جناب گاو
前往频道在 Telegram
📈 Telegram 频道 جناب گاو 的分析概览
频道 جناب گاو (@jenabegav) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 15 071 名订阅者,在 政治 类别中位列第 3 680,并在 伊朗 地区排名第 21 529 位。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 15 071 名订阅者。
根据 04 七月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 76,过去 24 小时变化为 -12,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 57.21%。内容发布后 24 小时内通常能获得 29.50% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 8 621 次浏览,首日通常累积 4 445 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 233。
- 主题关注点: 内容集中在 پادشاهی, حکومت, نظام, چیز, کس 等核心主题上。
📝 描述与内容策略
作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
“افاضات شخص شخیص جناب گاو در باب اقتصاد و فرهنگ (و شاید کمی سیاست)”
凭借高频更新(最新数据采集于 05 七月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 政治 类别中的关键影响点。
15 071
订阅者
-1224 小时
+577 天
+7630 天
帖子存档
15 076
خرداد ۱۳۶۸ بود. یکی از گرمترین خردادهایی که دیده بودم. شب، از در مسجد محل، سوار اتوبوس شدیم و صبح رسیدیم تهران. اتوبوس مستقیماً ما را به مصلا برد. درست به موقع رسیدیم تا در نماز میت شرکت کنیم.
دبیرستانی بودم و هنوز سادهدل. تحت تاثیر تبلیغات تلویزیون و مدرسه و مسجد و تقریباً هر چه دور و برم بود، طرفدار نظام بودم (اگرچه نه خیلی فنتیکال). در هر حال، درگذشت رهبر اول انقلاب را ضایعهای بیمانند میدانستم. حال آمده بودیم تا در مراسم تشییع مردی که در ذهنمان قداستی فقط کمی پایینتر از ائمه داشت شرکت کنیم.
آقای گلپایگانی (از مراجع تقلید) آمد، نماز خوانده شد، و راهی بهشت زهرا شدیم. پیاده از مصلای تهران تا بهشت زهرا! حدود ۴۰ کیلومتر مسیر (که البته آن زمان نمیدانستم).
بعد از نماز میت راه افتادیم. هوا آن سال گرم بود و هر چه به ظهر نزدبکتر میشدیم گرمتر و گرمتر میشد. سر راه آب و بستههای غذایی چون کیک و بیسکوییت داده میشد. ولی کمکم وارد حاشیه نهران که شدیم و بعد که از تهران بیرون رفتیم، دیگر سایه درختی در کار نبود و از تقسیم آب هم خبری نبود. خورشید هم وسط آسمان رسیده بود و میسوزاندمان.
بعد از ظهر حدود ساعت ۳ به بهشت زهرا رسیدم. همراهان خود را در راه وسط جمعیتی که همه سباهپوش بودند گم کرده بودم. مراسم خاکسپاری هم تمام شده بود. تشنه و گرسنه و گرمازده، بالاخره چند نفر از گروه را به شانس پیدا کردم. رفتیم نزدبک یکی از ورودیهای بهشت زهرا درختی و چمن تُنُکی پیدا کردیم و در میان چمن وخاک و خُل و مگس، از خستگی و گرما تقریباً بیهوش شدیم.
نزدیک غروب بود که با اذبت مگسی چشمم را گشودم، و در میان خواب و بیداری نخستین فکری که به ذهنم آمد این بود که: «حالا ما آمدیم و اینقدر سختی کشیدیم. ولی اگر فردای قیامت این بابا جهنمی باشد، آنوقت چه؟!» این فکر ناگهان لرزهای در ستون فقراتم فرستاد و خواب بکسره از سرم پرید.
همان شب بعد از غروب سوار اتوبوس شدیم و برگشتیم. آنقدر خسته بودم که تمام راه خوابیدم.....
سه سال بعد: بعد از نماز تنها نشسته بودم و داشتم به وضعیت فکری و روانیم فکر میکردم. درباره عقایدم، به خصوص عقایدم در مورد حکومت، کاملاً شک کرده بودم و حیران وسرگردان نمیدانستم چه درست است و چه نیست. ملتمسانه دعا کردم که خداوند حقیقت را برایم روشن کند، حتی اگر آن حقیقت برایم دلپذیر نباشد.....
15 076
کوییز: این سخن از کیست؟
دهها متوهم به درک واصل شدهاند. من به شما عرض میکنم به فضل الهی این تجربه تکرار خواهد شد.
15 076
وَإِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَيُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرْفَقًا و چون از آنها و از آنچه که جز خدا میپرستند کناره گرفتید، پس به غار پناه جویید، تا پروردگارتان از رحمت خود بر شما بگستراند و برای شما در کارتان گشایشی فراهم سازد.
15 076
بهترین واکنش به بعضی وقایع بیتفاوتی کامل است. بی هیچ کلامی و واکنشی، حتی در نقدش! چنان تصور کن که انگار آن حادثه در حال اتفاق افتادن نیست. حتی فحش هم مده! حتی در دلت هم فحش مده! با هیچ کس هم در موردش بحث مکن!
@jenabegav
15 076
یک شعر از شاعری معاصر که در آن تقریباً یکسره از واژگان فارسی استفاده شده، شعر «کیش مهر» است. این شعر را علامه طباطبایی گفته، مردی که زبان مادریش ترکی بود، و تقریبا همه آثار فلسفی و دینیاش به عربی بود. شعری است که به شخصیت شاعرش رفته: ساده و دلنشین (اگر چه همه ابیاتش خیلی قوی نیست). شهرام ناظری گزیدههایی این شعر را به آواز خواند و موجب محبوب شدن این شعر در دهه هفتاد شد.
همی گویم و گفته ام بارها/
بود کیش من مهر دلدارها
پرستش به مستی ست در کیش مهر/
برونند زین جرگه هشیارها
به شادی و آسایش و خواب و خور/
ندارند کاری دل افگارها
به جز اشک چشم و به جز داغ دل/
نباشد به دست گرفتارها
کشیدند در کوی دلدادگان/
میان دل و کام دیوارها
چه فرهادها مرده در کوه ها/
چه حلاج ها رفته بر دارها
چه دارد جهان جز دل و مهر یار/
مگر توده هایی ز پندارها
ولی رادمردان و وارستگان/
نبازند هرگز به مردارها
مهین مهرورزان که آزاده اند/
بریدند از دام جان تارها
به خون خود آغشته و رفته اند/
چه گل های رنگین به جوبارها
بهاران که شاباش ریزد سپهر/
به دامان گلشن ز رگبارها
کشد رخت سبزه به هامون و دشت/
زند بارگه گل به گلزارها
نگارش دهد گلبن جویبار/
در آیینهٔ آب رخسارها
رود شاخ گل دربر نیلُفر/
برقصد به صد ناز گلنارها
دَرَد پردهٔ غنچه را باد بام/
هزار آورد نغز گفتارها
به آوای نای و به آهنگ چنگ/
خروشد ز سرو و سمن تارها
به یاد خم ابروی گلرخان/
بکش جام در بزم می خوارها
گره را ز راز جهان باز کن/
که آسان کند باده دشوارها
جز افسون و افسانه نبوَد جهان/
که بسته ست چشم خشایارها
به اندوه آینده خود را مباز /
که آینده خوابی ست چون پارها
فریب جهان را مخور زینهار /
که در پای این گل بود خارها
پیاپی بکش جام و سرگرم باش/
بهل گر بگیرند پیکارها
15 076
در مورد سرهنویسی فارسی و عربیزدایی که اخیراً دوباره طرفدارانی پیدا کرده، این نکته را بگویم:
من جایگزین کردن کلمات عربی را با واژگان فارسی یکسره بد نمیدانم! البته تا آنجایی که این کار موجب حفظ واژگان فارسی باشد که دارد کمکم از دست میرود، و یا تقریباً فراموش شدهاند. این کار به غنای زبان میافزاید.
ولی کلمات عربی (یا ترکی یا فرانسوی) که سالهای بسیاری است وارد فارسی شدهاند و به گونهای خودجوش در میان مردم جا افتادهاند، اینها را بخواهیم، به صورتی تصنعی و ساختگی و به خصوص با تمهیدات دولتی، با واژگانی ناآشنا جایگزین کنیم، این فقط به فقیر شدن زبان میانجامد.
@jenabegav
15 076
اگر اصرار بر سرهنویسی و عربیزدایی افتادن از یک سر بوم است، سر دیگرش هم همین است که در این نقل قول میبینید. طبق ضربالمثل انگلیسی extremes meet، هر دو در اساس از یک اشتباه ناشی میشوند: اینکه تحول و تبادل و داد و ستد زبانها و فرهنگها را از عینک معوجبین سلطه و تفوق زبانی و فرهنگی میبینند.
فیالمثل، زبان انگلیسی خیلی بیشتر از زبان لاتین و از ادبیات لاتین تاثیر پذیرفته. ولی ندیدهام کسی بگوید انگلیسی حاشیهای بر زبان لاتین است. ندیدهام کسی هم بخواهد از انگلیسی (که در اصل زبانی از خانواده Germanic است) لاتینزدایی کند. این بلاهتها را گذاشتهاند برای سلحشوران ایرانی و ترک!
حال مثلاً شعر فارسی را در نظر بگیرید که «وامدار» شعر عربی است، به این معنا که وزن و قافیه شعر عربی را اخذ کرده است. البته چنین تبادلات فرهنگی همیشه دنیا بوذه و هست و خواهد بود. ولی شعر فارسی حاشیهای بر شعر عربی نیست! شعر فارسی، به غیر از صورتبندی یکسره ظاهری آن، یعنی همان وزن و قافیه، موجودی است کلا متفاوت. در شعر عربی مثنوی وجود ندارد. داستانسرایی، چه به صورت حماسه شاهنامه یا به صورت شاهکارهای نظامی گنجوی یا منطقالطیر عطار، در شعر عربی جایی نداشته است. حتی شبیه مثنوی مولوی، یعنی کتاب تعلیمی سترگ به صورت شعر، نیز در عربی یافت نمیشود. حتی در غزلسرایی هم شعر فارسی صورتهای متفاوتی از شعر عربی به خود میگیرد، که البته توضیحش از این خلاصه بیرون است.
@jenabegav
15 076
نمیدانم چرا بعضیها لقب خوک را به خودشان گرفتند! مشخص است که نظر بنده به آن کسی بود که اولا تهمتهای بیجا و بیدلیل زد و ثانیاً مرا تهدید کرد. اگر کسی نه تهمت بیجا زده و نه تهدید کرده، لزومی ندارد این را متوجه خودش و علیه خودش بداند!
من از فحش و ناسزا راحت میگذرم، حتی اتهام بیجا را هم زیرسیبیلی در میکنم، اما به تهدید حساسم. چه معنی دارد آدم هیچکارهای که نشسته نانش را سق میزند، ابتدا متهم کنی و بعد تهدیدش کنی؟! شما اگر از پهلوی یکگاو رد شوی، اگر هرچه هم فحش دهی کارت ندارد و علفش را میخورد. اما اگر گمان کند تهدیدش میکنی بسیار عصبانی میشود.
در ثانی، از «خودمبارزپندار» احتمالا منظورم سعید لیلاز بود که توسط ج.ا. به زندان هم افتاده.
در ضمن، من همیشه ایدهها برایم مهمند، و نه افراد.
حالا اگر مبارزان واقعی اجازه دهند به کارمان برسیم!
15 076
بعضی سلبریتیهای خودمبارزپندار ممکن است خوک باشند، ولی مریدانشان لامحاله خرند!
جهت اطلاع این الاغان: اینجانب هیچوقت سبمکارت سفید نداشتهام، به عمرم رانت نداشتهام (حتی به صورت سهمیه یا مانند آن)، هیچوقت جزو جبهه اصلاحات نبودهام، هیچوقت فعال سیاسی نبودهام، به هیچ سازمانی وابسته نبودهام......
15 076
دیروز برای کاری تهران بودم. جایی ایستادم که باد تایرها را چک کنم. طرف داشت با عصبانیت به شاگردش میگفت: دو ماه جنگ، این همه کسب خراب، این بازار کساد، این همه تعطیلی، اجاره مغازه را هم که باید سر ماه کامل بدهم، آنوقت به زور و اجبار سه روز تعطیلمان کردهاند تا یک شو راه بیندازند! بسوزد ریشهشان که اینقدر بیخیال وضع مردمند.....
15 076
این «لیبرالهای» ایرانی خیلی جالباند. از طرف یک انتقاد میکنی، عوض پرداختن مستقیم به موضوع آن انتقاد، مقدار متنابعی روضهخوانی بیربط میکند و مقداری تهمت میزند و بعد هم من گاو هیچکاره مملکت را تهدید میکند!
ول کن بابا! کی حوصله دارد!
البته بگویم: در میان بروبچههای لیبرال مثلاً آقای مهرپویا علا یا آقای مرتضی کاظمی هم هستند، که بسیار بااخلاق اند. بد نیست بقیه دوستان کمی از ایشان یاد بگیرند.
15 076
الان در راسالخیمه در امارات، که شهریست بسیار محافظهکارتر و «سنتیتر» از دبی یا ابوظبی، دارند بزرگترین کازینوی خاورمیانه را میسازند! آن وقت، آیا عربها از سکولار شدن ایران بیم دارند؟
اصلا سنیها که شیعیان را خیلی داخل اسلام نمیدانند. حالا یک ترک یا عرب یا پاکستانی غصه بخورد که ایرانیها یک وقت سکولار نشوند! یا در حالیکه خودش به دینش چسبیده، گمان کند که سکولار شدن موجب قدرت ایرانی میشود!
البته، همانطور که قبلاً گفته شد، الان مردم عادی از ترک و عرب و پاکستانی، رژیم ایران را تحسین میکند، زیرا که خوشحال از این است که تعدادی ابله ایرانی (از نوعی دیگر از خود....پنداران) پیدا شدهاند که هزینه ایستادگی جلوی اسراییل و آمریکا را میدهند. چون خود آن عرب و پاکی و ترک غرورشان جریحهدار شده، ولی به اندازه خرج ویسکی آخر هفتهشان حاضر نیستند هزینه ضدیت با اسرائیل و آمریکا را بدهند. در هر حال، این ربطی به این تخیلات که «اینها از ایران سکولار میترسند» ندارد!
15 076
مسلما تدینی آدم باهوشی است. به درستی (به گمانم) استدلال میآورد که در داستان ۲۸ مرداد و خلع مصدق، تاکیدی که بر کمک آمریکا میشود نادرست است و علت اصلی شمست مصدق را باید لیشتر در فاکتورهای داخلی و سیاستهای مصدق جست. یعنی آنجا، علیرغم اینکه کمک آمریکا به جناح سلطنت کاملا آشکار و مستند است، میبیند که مساله اصلی مساله داخلی است.
ولی ناگهان به زمان حال که میرسد، مشمول شعر مولانا میشود که «چون غرض آمد، هنر پوشیده شد/ صد حجاب از دل به سوی دیده شد!». نارسیسیسم ملی ایرانی که بر اذهان و رفتار بسیاری از هموطنان چیرگی دارد، بر او هم حاکم میشود.
این نارسیسیسم نابودمان خواهد کرد.
15 076
+1
فرقی ندارد تدینی باشی و لیبرال ضدنظام، یا سرزعیم باشی و اقتصاددان طرف نظام! در هرصورت خود....پنداری ایرانی است که حرف اول را میزند!
در هر حالت، ما .... خاصی هستیم و همسایگان چشم ندارند ببینند که ما چقدر .... خاصی هستیم. از یک طرف، اگر چند ماه است به خودمان امید واهی دادیم (امیدهایی که واهی بودنش برای اینجانب روشن بود)، حال که آن خیالات واهی بر باد رفته، تقصیر ترامپ و به خصوص این عربهای سوسمارخور بود، چرا که چشم دیدن ایران سکولار را ندارند. انگار که ترامپ، در حالیکه همه آمریکا با این جنگ مخالف بود، باید ارتش روی زمین میآورد تا کلی تلفات دهد و کار را تمام کند! و یا انگار که، همسایگان عرب حق ندارند نگران زیرساختهای خود باشند، به خصوص وقتی میبینند ترامپ آنقدر از تلفات دادن رویگردان است که حاضر به هیچ اقدام جدی نیست.
از طرف دیگر، انگار نه انگار که ج.ا. از بدو پیدایش بنا را بر صدور انقلاب و تهدید همسایگان گذاشت، آنها را علنا تحقیر کرد، و سعی کرد در امور داخلی آنها دخالت کند! نه! آنها فقط باید مینشستند و نگاه میکردند، و اگر آنها دشمنی کردند فقط به این علت است که چشم ندارند ببینند ما چه .... خاصی هستیم.
15 076
Repost from جنگاوران
🔸 حتی تنگه را هم نبسته بودیم
یکی از عجایب کشور ما در بحث تقابل «میدان» با «مذاکره» این است که وقتی در مذاکرات بین جمهوری اسلامی و آمریکا، ایران مجبور میشود امتیازی بدهد و چیزی را قبول بکند، جماعت افراطی شروع به حمله به تیم مذاکره کننده میکنند، گویی که عباس عراقچی اصلاحطلب یا محمد باقر قالیباف اصولگرا، قرار است از تکنیک های اغوای شخصی در میز مذاکره استفاده کنند و از آمریکا امتیاز بگیرند و اگر امتیازی از سوی ایران داده شده، بخاطر این بوده که عشوه های ویتکاف دل عباس را برده است.
اینکه در مذاکره چه امتیازی بدهی و چه امتیازی بگیری، تماما بستگی به دست بالا یا پایین داشتن شما در میدان دارد. اگر کسی از امتیاز هایی که ایران مجبور شده بدهد ناراضی است، اول از همه باید انتقاد های خود را متوجه نیرو های مسلح جمهوری اسلامی بکند که چرا با ضعف در ساختار و ناکارآمدی هایشان باعث شده اند، کشور در موضع ضعف قرار بگیرد.
یک نمونه بارز این قضیه را میتوان در ماجرای تنگه هرمز دید. سیاستمداران ایرانی یک زمانی تصور میکردند نیرو های مسلح خواهند توانست آسمان امن برای ایران ایجاد کنند و دشمن توان تجاوز هوایی را نخواهد داشت. وقتی این تصور نابود شد. تصور میکردند که لااقل موشک های بالستیکی که صد ها میلیارد دلار هزینه شان شده، توانایی ایجاد خسارت پشیمان کننده را داشته باشند، اما این تصور هم اشتباه درآمد. آخر سر کف کف تمام انتظار ها این بود که نیرو های مسلح توانایی بستن یک تنگه 39 کیلومتری را داشته باشند تا در زمان جنگ قیمت نفت نجومی شود و از این طریق یک بازدارندگی به دست بیاید.
اما در جنگ اخیر حتی این پایین ترین سطح انتظار هم برآورده نشد. مشخص شد که نهایت توان ایران، نه در بستن تنگه هرمز، بلکه تا حدی نا امن کردن بوده است. همین ناامن کردن نتایج زیادی داشت که از هیچ بهتر بود، اما همانطور که ترامپ با افتخار بیان کرد، بخاطر اینکه روزانه ده ها تانکر از تنگه عبور میکردند، قیمت نفت هرگز به آن سطحی نرسید که دست بالا را به ایران در مذاکرات بدهد.
15 076
پریروز: اگر در سوریه نجنگیم، فردا باید در تهران بجنگیم.
دیروز: اگر هوای حزبالله را در لبنان نداشته باشیم تا بجنگد، فردا باید در تهران بجنگیم.
امروز: اگر میلیونها دلار به سیاستمداران فاسد عراقی ندهیم، فردا باید در تهران بجنگیم.
فردا؟
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
