ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

جناب گاو

جناب گاو

前往频道在 Telegram

محافظه کاری در باب اقتصاد و فرهنگ

显示更多

📈 Telegram 频道 جناب گاو 的分析概览

频道 جناب گاو (@jenabegav) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 14 715 名订阅者,在 政治 类别中位列第 3 692,并在 伊朗 地区排名第 23 155 位。

📊 受众指标与增长动态

自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 14 715 名订阅者。

根据 07 十一月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 -51,过去 24 小时变化为 1,整体触达仍然可观。

  • 认证状态: 未认证
  • 互动率 (ER): 平均受众互动率为 37.95%。内容发布后 24 小时内通常能获得 18.29% 的反应,占订阅者总量。
  • 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 5 584 次浏览,首日通常累积 2 692 次浏览。
  • 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 101。
  • 主题关注点: 内容集中在 پادشاهی, حکومت, نظام, چیز, کس 等核心主题上。

📝 描述与内容策略

作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
“محافظه کاری در باب اقتصاد و فرهنگ”

凭借高频更新(最新数据采集于 08 十一月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 政治 类别中的关键影响点。

14 715
订阅者
+124 小时
-107 天
-5130 天
帖子存档
اقتصاددانان مهندس و مهندسی اقتصاد! این نوشته به مذاق برخی دوستان عزیز خوش نخواهد آمد. با این حال، امیدوارم به عنوان نقد دوستانه قلمداد کنند و کمک به ارتقاء همه ما شود. از قدیم هم بوده ولی به ویژه از دهه 80 به بعد، به دلیل اینکه علم اقتصاد متکی به ریاضیات بسیار قوی بود و از آن سو شاید به دلیل اینکه چندان در مقایسه با رشته‌های مهندسی، به ویژه زمانی که مهندسی برای خودش عظمتی در حد پزشکی تجربی داشت، مورد اقبال نبود، برخی رشته تحصیلی لیسانس خود را مهندسی می‌خواندند. مهندسی برق و مهندسی صنایع و مهندسی مکانیک در اولویت هم بودند چون ریاضیات قوی مورد نظر اقتصاد را داشتند. آنها در کنکور کارشناسی ارشد و دکترا، به دلیل همین ریاضیات قوی، وارد رشته اقتصاد می‌شدند و ارشد و دکترای اقتصاد اخذ می‌کردند. این موضوع حتی با شکل‌گیری دوره کارشناسی ارشد و دکترای اقتصاد در دانشگاه صنعتی شریف، اوج بیشتری هم یافت. فارغ‌التحصیلان بعضاً نخبه مهندسی این دانشگاه جذب رشته اقتصاد می‌شدند و اقتصاد می‌خواندند. تا اینجای کار مشکلی نداشت و اصولاً از اقتصاددان انتظار نیست که بخواهد عرصه تحصیل و فعالیت خود را غیر رقابتی کند. با این حال، دو مشکل بعداً بروز کرد: 1- این دوستان چون دروسی مانند اقتصاد منابع، اقتصاد بخش عمومی، اقتصاد صنعتی، اقتصاد شهری، اقتصاد کشاورزی، تجارت بین‌الملل، مالیه بین‌الملل، توسعه اقتصادی، نظام‌های اقتصادی، تاریخ عقاید اقتصادی، اقتصاد ریاضی، اقتصاد مدیریت و چندین درس تخصصی دیگر را که در دوره کارشناسی هستند و اگر در دوره کارشناسی ارشد یا دکترا، در آن تخصص ادامه تحصیل ندهی، عملاً دیگر ارائه نمی‌شود، را نمی‌گذراندند. آنها در بهترین حالت اقتصاد خرد و کلان و اقتصاد سنجی می‌گذراندند. عموماً هم گرایش منتخب آنها یا مباحث کلان، یا مالی است. در نتیجه، بسیار به ندرت این دروس را در دوره‌های عالی گذراندند. شاید گفته شود، خب که چی؟ اگر در آن تخصص کار نکنند، چه لزومی به گذراندن آنها است؟ اما اینگونه نیست. در واقع، هر کدام از آن دروس، علیرغم اینکه تخصصی خاصی است، اما ویژگی‌ها و مطالبی ارائه می‌دهد که به تحلیل اقتصادی کمک کننده است. مثلاً در اقتصاد منابع، با موضوع منابع پایان پذیر و پایان ناپذیر و قیمت سایه مواجه هستیم. یا در اقتصاد کشاورزی با قضیه تار عنکبوتی، یا در اقتصاد گردشگری، نظریه وبلن. گویی هر کدام از این تخصص‌ها، یکی از فروض کلاسیک اقتصاد خرد را نفی و برای آن راه حلی مطرح می‌کند. این راه حل‌ها در خارج از آن بخش هم در شرایط نسبتاً شبیه کمک کننده است. هم خود نظریه می‌تواند کمک کننده باشد و هم دید و منطق و نوع تحلیل و تفکر پشتوانه آن کمک می‌کند که تحلیلی دقیق از موضوعی شاید بی‌ربط داشته باشیم. (به عنوان مثال، یادم است سالها پیش برای تحلیل روابط بین شهرهای جدید و کلان‌شهرها، از نظریه تجارت بین‌الملل استفاده کردم که اتفاقاً در خود تجارت بین‌الملل به دلیل محدودیت‌های سیاسی بین کشورها شاید چندان مستقیم کمک کننده نباشد ولی اینجا دقیقاً آزادی تجارتی که آنجا گفته میشود را میتواند تصور کرد.) 2- آنها به دلیل قدرت ریاضی بالاتر، اندکی غرور کاذب دارند. تصور می‌کنند بسیار بهتر از دیگران اقتصاد را متوجه می‌شوند و برای آن می‌توانند نسخه بپیچند. مسئله اینجاست که چون دید بسیار کم عمق و محدودی در حد همان اقتصاد خرد و کلان دارند، تحلیل‌های کم عمقی هم دارند که راه‌حل‌های پیشنهادی آنها، بیشتر مسئله ایجاد می‌کند. در واقع، ذهن مهندسی زده آنها باعث می‌شود تصور کنند انسان‌ها هم موتور خودرو یا تابلوی بزرگ برق هستند که می‌توان با خاموش کردن آن، هر نوع دستکاری را در آن انجام داد! پ.ن 1: قطعاً دوستانی هستند که خودشان بعداً بسیاری از این دروس گفته شده را خواندند و آن نقص را در حد اعلاء رفع کردند. بنابراین، پای آنها ولو اینکه بیس مهندسی داشته باشند، از این نقد بیرون است. پ.ن 2: خودتان می‌توانید نمونه‌هایی از این دوستان که در مقامات بالا هم هستند و نوع سیاستگذاری آنها را با این تحلیل مقایسه کنید. http://t.me/maolad

تعجبی ندارد، چون از جنس حکومتند.
تعجبی ندارد، چون از جنس حکومتند.

وحید خراسانی هم به آن دنیا رفت! مرتضی مطهری (روشنفکر دینی!) در مورد مراجع شیعه گفته بود که «مقلدِ مقلدهایشان هستند»؛ یعنی عوام‌زده‌اند. در مورد وحید خراسانی این نکته واقعاً درست بود، و ایشان گویی از عوام شیعه تقلید می‌کرد. یک مثالش: آنقدر که در تلویزیون انواع فیلم‌ها و سریال‌های سخیف در مورد پیامبران و ائمه پخش شد (مثلاً سریال امام علی که امام را تا حد یک سوسیالیست پایین آورده بود)، ایشان هیچ اعتراضی نداشت! اما به محض اینکه خواستند در فیلمی صورت کسی که نقش ابوالفضل العباس را بازی کرده بود نشان دهند، وحید اعلام کفن‌پوشی و جهاد کرد! از نظر ایشان، نشان دادن چهره حضرت ابراهیم و حضرت عیسی مشکلی نداشت، ولی در مورد حضرت ابوالفضل چرا! با همه اینها که گفتیم، در این امر ایشان یک هزارم، حتی یک میلیونیوم، از آن ضررهایی که آخوند سیاسی و آخوند روشنفکر برای ایران و دین و مذهب داشت را نداشت. گناهش، نه در این عوام‌بازی، بلکه در همراهیش با آخوند سیاسی (و آن هم البته به تقلید از مقلدانش!) بود.

اقتصاد کشور را امثال اقبال‌ها و فاتح یزدی‌ها و لاجوردی‌ها و خیامی‌ها و خسروشاهی‌ها و ارجمندها و ساعدی‌نیاها و برخوردارها و ثابت‌ها می‌سازند. نه فقط اینها، بلکه آن بقال و قصاب و قهوه‌چی و تعمیراتی و آن کارگری که هر روز سر خیابان می‌ایستد و آن راننده تاکسی و آن دلال ملک و بنگاهی و آن دلارفروش سر خیابان و آن فلافل‌فروش کنار خیابان و ..... هر یک با دنبال کردن نفع شخصی خود اقتصاد را می‌سازند! بوروکرات‌ها و کارمندان و اقتصاددانان و اساتید معظم و نخبگان حوزه و دانشگاه (که خیلی ادعای دیگردوستی و حمایت از مردم دارند) معمولاً فقط به اقتصاد گند می‌زنند.

هرگاه که صحبت از یوم‌النحاسه ۱۳ آبان می‌شود، فوری جماعتی که مرض‌شان یا نادانی‌شان در حد بیمارستانی حاد است می‌پرند جلو که: «پس ۲۸ مرداد چی؟» نظامی‌نویس عزیز اینجا خواسته به این بیماران روانی جواب دهد. ولی باید خیلی محکم‌تر جلوی این ترهات ایستاد! مگر خود مصدق چگونه دوباره نخست‌وزیر شد؟ همان مجلسی که مصدق را نخست‌وزیر کرده بود، همان مجلسی بود که قوام را نخست‌وزیر کرد. قوام بر اثر فشار جمعیت در خیابان مجبور شد کنار بکشد، و نه با فرایندی دموکراتیک، و آن جماعت حاضر در خیابان به ان تعداد آنجا نبود مگر با برنامه‌ریزی و اعلامیه دادن و تهییج حزب توده! می‌توان هزار دلیل تاریخی آورد که سرسپردگی حزب توده به شوروی خیلی بیشتر از سرسپردگی زاهدی به آمریکا بود. اگر دخالت آمریکا در امور ایران این قدر قبیح بود، چطور است که چیزی در مورد دخالت شوروی گفته نمی‌شود؟! همچنین چیزهای دیگر چون مساله فلسطین فقط بهانه‌ است. در سال ۱۳۵۸ که گروگانگیری اتفاق افتاد، هنوز آمریکا آن امریکای صددرصد حامی اسرائیل نشده بود. شوروی نقش مهم‌تری در تشکیل اسرائیل داشت، اگرچه بعداً با عرب‌های ناسیونال-سوسیالیست مثل عبدالناصر هم‌پیمان شد، و چکسلواکی کمونیست و فرانسه نقش خیلی موثرتری در تسلیح اسرائیل در آن دهه‌های حیاتی تشکیل اسرائیل داشتند. می‌خواهم بگویم که ۱۳ آبان فقط و فقط و فقط حاصل دیوانگی و‌ خباثت جمعی روانی مریض بود، و به هر کسی امروز خواست برایش عذر بتراشد فقط باید گفت: «جمع کن بساطت را روانی مریض!»

📥 Downloaded via @SaveOFFbot

در نظرسنجی استاد شرکت کنید: https://t.me/anti_hypocrisy/1751

وقتی شنیدیم که به سفارت آمریکا حمله کردند برای ما خیلی غیرمترقبه بود و تعجب کردیم که چه شده این ماجرا پیش آمده؟ اجمالاً یادم هست که آقای بهشتی و بازرگان به من زنگ زدند که آقا چرا شما نشسته‌اید؟ نیروهای انتظامی و کمیته‌ها کجا هستند؟ همان موقع به احمدآقا زنگ زدم و پرسیدم جریان چیست؟ احمدآقا اول می‌خندید و پاسخ نمی‌داد. بالاخره بعد از اصرار گفتند: امام راضی هستند، شما هم با آنها کاری نداشته باشید!
#محمدرضا_مهدوی_کنی

به گزارش شفقنا یک فعال مجازی به نام کاظم عبیس عبد، از سوی دادگاه بابل در عراق به اتهام اهانت به مرجع عالیقدر تشیع به دو سال ح
به گزارش شفقنا یک فعال مجازی به نام کاظم عبیس عبد، از سوی دادگاه بابل در عراق به اتهام اهانت به مرجع عالیقدر تشیع به دو سال حبس محکوم گردید، اما دفتر حضرت آیت الله سیستانی پس از اطلاع از این حکم در نامه ای به دادگاه، ضمن مخالفت با حبس این فعال مجازی، خواهان لغو این محکومیت شد. ترجمه فارسی متن نامه دفتر حضرت آیت الله سیستانی: بسم الله الرحمن الرحیم جناب آقای حیدر کطوف علی قاضی محترم دادگاه کیفری الحله سلام علیکم ورحمه الله وبرکاته امروز از حکم دو سال حبس دادگاه محترم شما در تاریخ ۵/ ۱۲/ ۲۰۱۹ در حق «کاظم عبیس عبد» شهروند عراقی به اتهام نشر مطالب اهانت آمیز به وجهه و جایگاه مرجعیت عالی سید سیستانی در صفحه شخصی اش اطلاع یافتیم. به اطلاع شما می رسانیم که حضرت آیت الله سیستانی(دام ظله) هرگز راضی نمی شوند که فردی به دلیل انتشار مطالب حاوی توهین به ایشان مجازات شود. از همین جا امید می رود در کوتاه ترین زمان ممکن اقدامات قانونی مربوط به آزادی این شهروند اتخاذ شود. با تشکر ۱۹ شعبان / ۱۴۴۱ هـ دفتر حضرت آیت الله سیستانی (دام ظله) نجف اشرف 🌐 https://fa.shafaqna.com/news/925063/ #سیستانی #مرجعیت

و نیز مطلب بسیار خوب زیر از استاد اصغر حکمتیار: https://t.me/anti_hypocrisy/1734

ملی‌گرایی، وقتی احساس قدرت می‌کند: عر و عور و گوز و تهدیدِ همه و رستم و تخت رستم و والریانوس و درب خیبر و گروگانگیری و «قدرت اول منطقه» و «هلال شیعی» و «امپراتوری هخامنشی» و «محور مقاومت» و «زمینه‌سازی ظهور» و «فرهنگ ایران همه فرهنگ‌ها را در خود حل کرد» و «کسی جرات ندارد به ما چپ نگاه کند» و «عرب سوسمارخور» و «غرب وحشی» و «مدیریت جهانی» و «همه دنیا ما را تحسین می‌کند» و «بلوندها باید از ما مدیریت و‌ مملکت‌داری را یاد بگیرند» و «جنگ جنگ تا پیروزی» و... ملی‌گرایی، وقتی احساس ضعف یا شکست می‌کند: روضه و سوز و‌ گداز و چس‌ناله و داستان ضحاک و روضه امام حسین و رستم فرخزاد و شهیدان مظلوم و «اسکندر گجسته و آتش زدن نامردانه تخت‌جمشید» و «قفنوس ایران» و «تنهایی استراتژیک تاریخی» و «عرب و مغول و انگلیس به ما ظلم کردند و مشکلات ما تقصیر آنهاست» و «همه از ایران و ایرانی متنفرند» و «همه حامی صدام بودند» و «آمریکا و انگلیس آخوند را آوردند تا ایران را نابود کنند» و «رهبر مظلوم» و «توطئه همه علیه ما» و «همه‌اش تقصیر افغانی‌های جاسوس اسرائیل است» و «حتی چین هم ما را تنها گذاشت» و (برای بارِ ده‌‌میلیاردم) روضهٔ «۲۸ مرداد» و....

در سالروز یوم‌الشیاطین ۱۳ آبان، یادی بکنیم از مطلب زیر: https://t.me/jenabegav/1264 https://t.me/jenabegav/1266

از سیزده آبان آدمی چه بنویسد و البته چه فایده که بنویسد؟ مجموعه‌ای از بلاهت و مسخرگی و موج‌سواری و تقلید از کمونیستها به ضرر کلیّت ایران، سیاست خارجی ایران، اقتصاد ایران، و حیثیت و اعتبار دولت ایران. اگر کشوری می‌خواست در یک روز، تمام حیثیت و اعتبار خود را به آسانی بر باد دهد، شاید با چنین کیفیتی قادر به انجام آن نبود. گذشت سالهای متمادی نیز نه از شدت این حماقت کم کرد و نه راه علاجی باقی گذاشت. شاید و شاید تنها مسئله مثبت عاقل شدن عامه باشد که دیگر آن تب و تاب جاهلانه را ندارد. صفحهٔ ۳۰

واقعا عجیبه که حرمسرا به لحاظ تاریخی فقط مربوط به قاجاریه است و قبل از قجرها، تمام شاهان ایرانی یک زن لیسانسیه داشتند که حقوق برابر هم داشت تازه. چطور ممکنه چنین جعلیاتی را در مورد هخامنشها بگویند که آنها هم حرمسرا داشتند در حالیکه آن زمان، زنان ایرانی حقوق برابر با مردان ایرانی داشتند و حتی در دانشگاه آزاد زرتشتی استخدام می‌شدند.

🔴سدسازی؛ توسعه ناپایدار که به تخریب جبران‌ناپذیر طبیعت منجر می‌شود/ ماجرای سدهایی در ایران که پشتش هیچ وقت آب جمع نشد! یا منجر به شوری بیشتر آب شد! 🔴 🟢محمد درویش، فعال محیط‌زیست، با نگاهی انتقادی به پیامدهای سدسازی، بر ضرورت بازنگری در سیاست‌های مدیریت منابع آب و توجه به تبعات زیست‌محیطی این پروژه‌ها تأکید می‌کند. 🟢وی همچنین گفت دو هزار و اندی سد در آمریکا طی دو دهه اخیر برای بهبود وضعیت رودخانه‌ها تخریب شدند. 🟢چرا شرکت‌های مهندسی مشاور روی تصفیه خانه‌ها سرمایه‌گذاری نمی‌کنند؟!

🔸آیت‌الله سید‌ابوالقاسم کاشانی بر کُرسیِ حسن البنّا؟! | آغازه‌های ورود اندیشه‌ی «حَرَکی» و «اخوانی» به جهان تشیع | فرسته‌ی ۲ از ۲ 🔸نگاهی به یک سند تاریخی از مطبوعات ۱۹۵۱ میلادی مصر در بابِ عمق پیوند فکری و سیاسی سید‌ابوالقاسم کاشانی با «اخوان‌المسلمین» 2️⃣ ارتباطات عمیق و نزدیکی گفتمانی و تشکیلاتی حسن البنا و سید‌ابوالقاسم کاشانی نکته‌ی کلیدیِ این سندِ مطبوعاتی دقیقاً در همین‌جا نهفته است؛ ارتباطات میانِ حسن البنا و اخوان‌المسلمین با سید‌ابوالقاسم کاشانی به‌قدری عمیق بوده و نزدیکی گفتمانی و تشکیلاتی ایشان با هم تا جایی بوده که ولو در حدّ یک احتمال ضعیف یا ایده‌ای تبلیغاتی -به‌منظورِ فرا‌ملّی و جهانی نشان دادن جماعت اخوان‌المسلمین- کاشانی به عنوان گزینه‌‌ای در میان نامزد‌های مختلف جا‌نشینی مطرح شده است. بررسی مستندات تاریخی مختلف نیز نشان می‌دهد که میان سید‌ابوالقاسم کاشانی و حسن البنا ارتباطاتی نزدیک و عمیق وجود داشته است. می‌کوشم تا در آینده و در یادداشت‌هایی مستقل این مستندات را ارائه کنم. (یکی از مهم‌ترین این مستندات، دیدار سید‌ابوالقاسم کاشانی و حسن البنا در مکه است) 3️⃣ دروازه‌ی ورود الگوی اخوانی به ایران؟! احتمالا می‌توان گفت همان‌گونه که در عراقِ دهه‌ی ۵۰ میلادی، چهره‌هایی چون سید طالب الرفاعی پُل انتقال ساختار و زیست اخوانی به درون حوزه‌ی نجف شدند، در ایران نیز مشی سیاسی آیت‌الله سید‌ابوالقاسم کاشانی و پیوند او و گروه موسوم به «فداییان اسلام» یکی از مهم‌ترین مجاری ورود اندیشه‌یِ اسلام حَرَکی-اخوانی به فضای مذهبی ایران به شمار می‌رفت؛ ادبیاتی که مفاهیم سنتی شیعه را به سود یک ایدئولوژی سیاسی بازتعریف ‌کرد. 🔹کوتاه‌سخن آن‌که اگرچه آیت‌الله کاشانی به لحاظ ساختار حقوقی-سیاسی و جغرافیایی هرگز گزینه‌ی رسمی در شورای رهبری اخوان‌المسلمین نبود، اما طرح نام و تصویر او در مطبوعات سال ۱۹۵۱ میلادی در مصر به عنوان نامزد جانشینی حسن البنا، سندی گویا از ارتباطات ریشه‌دار، هم‌سویی فکری و تعلق خاطر متقابل میان اسلام‌گرایانِ حَرَکی شیعه و جماعت اخوان‌المسلمین از همان دهه‌های نخستین است. ▫️فرسته‌ی اوّل: (این‌جا) ▪️مطلبِ مرتبط (۱): آغازه‌های ورود اندیشه‌ی «حَرَکی» و «اخوانی» به جهان تشیع (این‌جا) ▪️مطلبِ مرتبط (۲): هژمونیِ اندیشه‌یِ سیّد قُطب در فضای شیعی و به حاشیه رفتن میراثِ اهل‌بیت(ع) به روایت آیت‌الله کورانی (این‌جا) ▪️مطلبِ مرتبط (۳): امیرِ مؤمنان(ع) به فدایِ سیّد قطب!/ حَرَکیانِ شیعه چگونه اهل‌بیت را فدایِ خواسته‌های حزبی-حَرَکی کردند؟ (این‌جا) 🆔 @FarshidSharafi | فرشید شرفی

‍ 🔸آیت‌الله سید‌ابوالقاسم کاشانی بر کُرسیِ حسن البنّا؟! | آغازه‌های ورود اندیشه‌ی «حَرَکی» و «اخوانی» به جهان تشیع | فرسته‌ی ۱ از ۲ 🔸نگاهی به یک سند تاریخی از مطبوعات ۱۹۵۱ میلادی مصر در بابِ عمق پیوند فکری و سیاسی سید‌ابوالقاسم کاشانی با «اخوان‌المسلمین» 🔹در موضوع بررسی «آغازه‌های ورود اندیشه‌ی «حَرَکی» و «اخوانی» به جهان تشیع»، بازخوانیِ تیز‌بینانه، انتقادی و غیرِ‌کلیشه‌ایِ پرونده‌ی ارتباطات فشرده‌ی برخی چهره‌های سیاسی-مذهبیِ ایران در دهه‌ی ۲۰ و ۳۰ خورشیدی با جماعت «اخوان‌المسلمین مصر» اهمیت فراوانی دارد؛ به‌شکلی که می‌توان گفت در کنار شاخه‌یِ شیعیِ ساکنِ عراق، شاخه‌ی شیعیِ ساکنِ ایران نیز اگر سابقه‌ی بیش‌تر و نقشِ مهم‌تری در وارد ساختن اندیشه‌ی حَرَکی-اخوانی به جهان تشیع نداشته، بی‌تردید سابقه و نقشِ کم‌تری هم نداشته است. 🔹درحالی‌که بدنه‌ی سنتی حوزه‌های علمیه در قم و نجف از تحزّب و اندیشه‌یِ اسلامِ حَرَکی فاصله می‌گرفتند، چهره‌هایی چون آیت‌الله سید‌ابوالقاسم کاشانی و گروه موسوم به «فداییان اسلام»، پیوندهایی عمیق با «اخوان‌المسلمین» برقرار کرده بودند. 🔹سندی که تصویر آن به این فرسته پیوست شده، بریده‌ای از یکی از مجلات مصوّر قاهره در تابستان ۱۹۵۱ میلادی (۱۳۳۰ خورشیدی) و دورانِ پس از کشته شدنِ حسن البنا و پیش از اعلام رسمی نام حسن الهضیبی به عنوان مرشدِ جدیدِ اخوان‌المسلمین است که با تیتر درشتِ «أحد هؤلاء سيكون: رئيس الإخوان المسلمين» (یکی از این افراد، رییس اخوان‌المسلمین خواهد بود)، هفت نامزد احتمالی را برای رهبری این جماعت معرفی می‌کند. 🔹در کنار شش چهره‌ی برجسته‌ی مصری (حسن الهضیبی، صالح عشماوی، عبدالحکیم عابدین، عبدالرحمن الساعاتی، صالح حرب پاشا و محمد علی علوبه پاشا)، تصویر و نام «آیت‌الله کاشانی» نیز به چشم می‌خورد! در متن این گزارش مطبوعاتی چنین می‌خوانیم:
یکی از این افراد رییس اخوان‌المسلمین خواهد بود «اخوان‌المسلمین» بار دیگر سامان‌دهی صفوف خود را آغاز کرده‌اند. آنان در حال بازگشایی و تأسیس مجدد «شعبه‌ها» در سراسر کشور هستند؛ اما همچنان بدون رییس باقی مانده‌اند. آنان بر این امر اجماع دارند که هرگز مردی را نخواهند یافت که هم‌تای شیخ حسن البنا باشد یا خلأ ناشی از فقدان او را پر کند؛ ازاین‌رو توافق کرده‌اند که لقب «مرشد عام» برای بزرگداشت او، منحصراً وقف نام وی باقی بماند. و اکنون در اندیشه‌ی انتخاب «رییسی» هستند که پیرامون او گرد آیند، و اینان نامزدها هستند:...
🔹یکی از این نامزد‌های احتمالی، آیت‌الله سید‌ابوالقاسم کاشانی معرفی شده است:
آیت‌الله کاشانی: برخی از اعضای اخوان او را برای ریاست نامزد کرده‌اند تا دعوت از محدوده‌ی محلی خود خارج شده و به دعوتی جهانی تبدیل گردد که تمامی سرزمین‌های اسلامی را در بر گیرد، همان‌گونه که «مرشد عام» فقید آن را اراده کرده بود. اما چگونه وی می‌تواند رییس «جماعت اخوان» در مصر باشد در حالی که از مصر دور است و اهل مصر نیست؟!
🔹پیرامون این بریده‌یِ تاریخی-مطبوعاتی، توجه به چند نکته‌ ضروری است: 1️⃣ لزوم تمییز میانِ واقعیتِ تاریخیِ تعیین جا‌نشینِ «حسن البنا» و ایده‌های تبلیغاتی و احتمالات و شایعات 🔹آن‌چه با بررسی اسناد و منابعِ دستِ‌اوّلِ مرتبط با گزارش‌های جلسات و گفت‌و‌گو‌های اعضای ارشد جماعت اخوان‌المسلمین به منظور تعیین جا‌نشین حسن البنا به دست‌ می‌آید، آن است که حداقل به صورت جدّی نامی از آیت‌الله سید‌ابوالقاسم کاشانی برده نشده است. بنا‌بر‌این به نظر می‌رسد طرحِ نامِ سید‌ابوالقاسم کاشانی به عنوان یکی از نامزد‌های احتمالیِ جا‌نشینیِ حسن البنا، به احتمال زیاد تبلیغاتی بوده یا در حد شایعات و احتمالات ضعیف در محافل جماعت اخوان المسلمین مطرح بوده است. ▫️ادامه در فرسته‌ی بعدی (این‌جا) 🆔 @FarshidSharafi | فرشید شرفی

Repost from یادها
#گروگان_گیری یکی از دانشجویان آمد تا به ما بگوید چگونه مسئولیت نگه داری از ما باعث شده دچار فروپاشی عصبی بشود. تأکید داشت که
+2
#گروگان_گیری یکی از دانشجویان آمد تا به ما بگوید چگونه مسئولیت نگه داری از ما باعث شده دچار فروپاشی عصبی بشود. تأکید داشت که مسئولیت برآورده کردن نیازهای ما آن قدر بر دوشش سنگینی میکند که او را تا مرز فروپاشی برده. میگفت باید با او هم دلی کنیم و درک کنیم که بودن ما در آنجا چه بر سر او می آورد.

هالووینِ پر وحشت!

تاریخ مقاومت (۲) --پادشاهی آخرالزمانی مونستر،  بخش۲ شهری که قرار بود اورشلیم نو و مرکز جهان باشد، اکنون در چنگال قحطی گرفتار شده بود؛ مردمی که به امید نجات الهی به آنجا آمده بودند، با گرسنگی و مرگ روبه‌رو بودند، درحالی‌که یان فان لیدن همچنان در مقام پادشاه و با تشریفات درباری حکومت می‌کرد. در شهری که بنا بود با اشتراکی کردن همه چیز، همه مساوی باشند در عمل سلسله‌مراتبی تازه ایجاد شده بود، و در حالی که بسیاری از گرسنگی به علف‌خواری افتاده بودند، پادشاه جهان و دربار و زنانش چیزی کم نداشتند. وقتی پیشگویی‌ها جای خود را به پیشگویی‌های تازه می‌دهند! با ادامهٔ محاصره، وعدهٔ نجات نیز همچنان بخشی از امید پیروان بود. اگر مسیح قرار بود بازگردد و حکومت الهی را برقرار کند، چرا شهر در حال سقوط بود؟ چرا گرسنگی پایان نمی‌یافت؟ و چرا دشمنان همچنان مقاومت می‌کردند؟ پیشگویی ناکام ماتیس، نمونه‌ای روشن از چگونگی برخورد یک جنبش آخرالزمانی با واقعیت بود. هنگامی که رویداد موعود رخ نداد، رهبر جدید توانست با تفسیر دوبارهٔ وقایع و معرفی خود به‌عنوان پیامبری تازه، جنبش را حفظ کند. چنین سازوکاری به رهبران امکان می‌داد که به‌جای کنار گذاشتن باور اصلی، زمان‌بندی یا معنای رویدادهای پیش‌بینی‌شده را تغییر دهند. البته که همهٔ پیروان بدون تردید باقی نماندند؛ شواهد تاریخی نشان می‌دهد که مقاومت داخلی، نارضایتی و اختلاف نیز وجود داشت. اما کسی اگر جرات ابراز تردید می‌کرد با خطر اعدام یا مجازات‌های بسیار خشن دیگر مواجه می‌شد. تعدادی مردم از شهر خارج شدند. ولی نیروهای محاصره‌کننده به آنها اجازه خارج شدن از خط محاصره را ندادند و آنها به شهر نیز نمی‌توانستند برگردند. اینها در برزخی میان دو‌گیر افتاده بودند! بسیاری از گرسنگی مردند و سربازان محاصره‌کننده به زنان زیادی در آن جمع تجاوز کردند. با همه اینها، یان فان لیدن و طرفدارانش حاضر به تسلیم نبودند! پایان اورشلیم جدید سرانجام یکی از نگهبانان شهر که ایمان خود را به مذهب جدید از دست داده بود و از بدبختی مردم به تنگ آمده بود از شهر گریخت و به نیروهای محاصره‌کننده نقاط ضعف دفاعی شهر را لو‌داد. حاصل آنکه در ۲۵ ژوئن ۱۵۳۵، نیروهای اسقف وارد مونستر شدند و حکومت آناباپتیست‌ها سقوط کرد. بسیاری از مدافعان شهر کشته شدند و رهبران اصلی آن، از جمله یان فان لیدن، دستگیر شدند. آنان در ژانویهٔ ۱۵۳۶ اعدام شدند و اجسادشان را در قفس‌های آهنی از برج کلیسای سنت لامبرت آویختند؛ قفس‌هایی که هنوز نیز بر برج دیده می‌شوند. پی‌نوشت: بسیاری از گروه‌های آناباپتیست، از جمله جریان‌هایی که بعدها با منونیت‌ها و آمیش‌ها شناخته شدند، از خشونت و اجبار مذهبی فاصله کامل گرفتند.