جناب گاو
📈 تحلیل کانال تلگرام جناب گاو
کانال جناب گاو (@jenabegav) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 14 896 مشترک است و جایگاه 3 648 را در دسته سیاست و رتبه 21 874 را در منطقه إيران دارد.
📊 شاخصهای مخاطب و پویایی
از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 14 896 مشترک جذب کرده است.
بر اساس آخرین دادهها در تاریخ 21 سپتامبر, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر -69 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر -3 بوده و همچنان دسترسی گستردهای حفظ شده است.
- وضعیت تأیید: تأیید نشده
- نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 40.53% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 18.88% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب میکند.
- دسترسی پستها: هر پست به طور میانگین 6 038 بازدید دریافت میکند. در اولین روز معمولاً 2 812 بازدید جمعآوری میشود.
- واکنشها و تعامل: مخاطبان بهطور فعال حمایت میکنند؛ میانگین واکنش به هر پست 140 است.
- علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند پادشاهی, حکومت, نظام, چیز, کس تمرکز دارد.
📝 توضیح و سیاست محتوایی
نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاههای شخصی توصیف میکند:
“محافظه کاری در باب اقتصاد و فرهنگ”
به لطف بهروزرسانیهای پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 22 سپتامبر, 2026)، کانال همواره بهروز و دارای دسترسی بالاست. تحلیلها نشان میدهد مخاطبان بهطور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته سیاست تبدیل کردهاند.
لولئی با پسر خود ماجرا میکرد، که تو هیچ کار نمیکنی و عمر در بطالت به سر میبری. چند با تو گویم که معلق زدن بیاموز و سگ از چنبر جهانیدن و رسن بازی تعلیم کن، تا از عمر خود برخوردار شوی. اگر از من نمیشنوی، به خدا تو را به مدرسه اندازم، تا آن علم مرده ریگ ایشان بیاموزی و دانشمند شوی و تا زنده باشی، در مذلّت و فلاکت و ادبار بمانی و یک جو از هیچ جا حاصل نتوانی کرد.#عبید_زاکانی
بهعنوان مأموریت ویژه، من اولینبار نزدیک به یک سال بود که وارد سازمان اطلاعات شده بودم، شاه تصمیم گرفت که با اسرائیلیها رابطهی خیلی نزدیکتری داشته باشد و در نتیجه رئیس این سازمان که در آنموقع سرلشکر بختیار بود و من با عدهای از کسانی که همراهش بودند، برای کارهای تلگراف و غیره با یک هواپیمای DC3 ارتشی از آبادان ظاهراً به مقصد جاسک و در عمل برای پرواز از روی عراق و عربستان و اردن به اسرائیل رفتیم. و آنجا هم در نیمههای شب رسیدیم و فوری هم سربازان اسرائیلی کاغذهای آمادهای که داشتند تمام علامتهای هواپیمای ایران را پوشاندند. و اولین باری بود که ما شروع کردیم با آنها دیگر به مذاکره پرداختیم و مأموریت من این بود که تمام قسمت همکاریهای اقتصادی که ما میتوانیم با اسرائیل داشته باشیم شروع بکنیم. یعنی چیزی مثلاً شبیه به ¹دشت قزوین که بعداً درست شد، زمینهی اولش در آن گفتگوهای سال ۱۹۵۸ پایهگذاری شد. و بعد هم سالی یکی دوبار من به اسرائیل میرفتم و با آنها کنفرانسهای دوجانبه و همچنین سهجانبه با همکاری ترکها داشتیم.
¹پ.ن: پس از زلزلهٔ بوئینزهرا در شهریور ۱۳۴۱، بخش بزرگی از روستاهای منطقهٔ قزوین ویران شد. اسرائیل پیشنهاد کمک فنی برای بازسازی منطقه داد. ابتدا چند متخصص اسرائیلی وارد پروژه شدند و سپس همکاری بسیار گستردهتر شد. تیم اسرائیلی یک طرح جامع برای توسعهٔ منطقهٔ قزوین تهیه و اجرا کرد که بیشتر بر توسعهٔ کشاورزی و توزیع آب متمرکز بود.➖ تاریخ شفاهی هاروارد، علینقی عالیخانی، نوار یکم.
این نوع کارهایی بود که من داشتم و وقت خیلی زیادی از من میگرفت. برای اینکه بعضی از اینها احتیاج به مسافرت، مقدار زیادی برنامهریزی و غیره داشت. مثلاً به عنوان نمونه ما آنموقع به فکر این بودیم که چگونه خودمان صادرات نفتی داشته باشیم. اسرائیلیها هم علاقهمند بودند که نفت را از ما مستقیم بخرند. در نتیجه ما وارد بحث با شرکت ملی نفت ایران شدیم، که این امکان را اسرائیلیها در اختیار ما گذاشتهاند تا شما از آن استفاده بکنید. شرکت ملی نفت ایران هم با تمام سستی که توی هر کدام از این دستگاههای بزرگ دیده میشود ولی بههرحال توی آنها اشخاص علاقهمندی بودند مانند هویدا و در نتیجه من خودم عضو آن گروهی بودم که رفتیم با اسرائیلیها در تابستان ۱۹۵۸ در هلند با نمایندههای اسرائیل مذاکره کردیم و از طرف شرکت ملی نفت ایران شخص بسیار برجستهای آمده بود به نام آقای مهندس عطاءالله اتحادیه. به هرحال چندی بعد از آن موفق شدیم که یک قرارداد نفتی با اسرائیلیها امضا بکنیم. البته در ظاهر شرکتی ما در سوئیس به ثبت رسانیدم و آن شرکت که صاحب سهمش مثلاً معلوم نبود که مثلاً چه کسی باید باشد ولی خب شرکت ملی نفت ایران بود که یک سرمایه گذاری مشترک با شرکت نفت اسرائیلی انجام داد و ما اولین برنامهمان که یک لولهی شش اینچی بود بین ایلات در خلیج عقبه تا حیفا که پالایشگاه کهنه British petroleum در آنجا بود. یک لوله نفت کشیدیم و ایران صادرات نفتی مستقل خودش را شروع کرد. ...البته خود این لوله نفت تصور میکنم در ۱۴ ماه یا ۱۶ ماه تمام سرمایهگذاریش مستهلک شد و یکی از پرسودترین کارهایی بود که دولت ایران در آن سرمایهگذاری کرده بود. بعد یک لولهٔ بزرگتری ساخته شد بر مبنای همان قرارداد بین ایلات و اشدود که بندر بزرگی است که اسرائیلیها در جنوب تلآویو ساختند. و دومرتبه یک لولهی خیلی بزرگتر در سالهای اخیر کشیدند که البته لولههای بعدی را دیگر من بهعنوان وزیر اقتصاد و عضو شورای عالی نفت برایم گزارشهایش را میفرستادند و در آن شرکت میکردم اما هنوز آن بچهای که من هم یکی از پدرهایش بودم میتوانستم بشناسم و در تمام موردهایی که این سرمایهگذاریها را کردیم در مدت فوقالعاده کوتاهی ما پولهای خودمان را پس گرفتیم و مقداری هم پول گیرمان آمد.➖ تاریخ شفاهی هاروارد، علینقی عالیخانی، نوار یکم. ➖ @boride_maktoobat
شیوه های کشتار، هولناک و باورنکردنی بود در طول ده سال «انقلاب فرهنگی» ــ که در مورد گوانگشی می توان گفت این دوره عملا ۱۶ یا ۱۷ سال طول کشید ــ نه تنها تعداد کشته ها در گوانگشی بسیار زیاد بود، بلکه شیوه های کشتن مردم هم به قدری بی رحمانه و وحشیانه بود که باور کردنش سخت است. مردم را با بریدن سر، کتک زدن با چوب، زنده به گور کردن، سنگسار، غرق کردن، ریختن آب جوش روی بدن، کشتار جمعی، شکافتن شکم، بیرون کشیدن قلب، بیرون آوردن جگر، قطع اندام تناسلی، تکه تکه کردن تدریجی بدن با چاقو، منفجر کردن با مواد منفجره، و حتی بعد از تجاوز گروهی با ضربات چاقو کشتن، یا بستن افراد به ریل راه آهن و گذاشتن قطار روی آنها، می کشتند. خلاصه اینکه تقریبا هیچ روش وحشیانه ای نبود که به کار نرفته باشد. سران «اتحادیه فرماندهی» در کارخانه فولاد لیوژو، از جمله چن گورونگ ــ که در اصل کارگر همان کارخانه بود و در جریان «انقلاب فرهنگی» به شورش و فعالیت سیاسی برخاست، بعدها نماینده کنگره های نهم، دهم و یازدهم حزب کمونیست چین شد، عضو علی البدل کمیته مرکزی در دوره نهم، عضو کمیته مرکزی در دوره دهم و عضو علی البدل در دوره یازدهم بود و همچنین ریاست اتحادیه کارگری منطقه خودمختار و عضویت در کمیته دائمی حزب منطقه را بر عهده داشت ــ و دیگران، هوانگ ریگائو، از اعضای سازمان «۲۲ آوریل» و از کارکنان بخش منابع انسانی همان کارخانه، را به پشتش مواد منفجره بستند. بعد با فشار دادن یک دکمه، او را منفجر کردند و بدنش را تکه تکه کردند. حتی اسم این کار را «پاشیدن گل های آسمانی» گذاشته بودند و از تماشای آن برای تفریح لذت می بردند. در سال ۱۹۶۸، در شهرستان ووشوان، ۳۸ نفر را تکه تکه کردند و از گوشت، قلب و جگر آنها خوردند. در سراسر شهرستان نیز ۱۱۳ نفر از کارکنان دولت، از جمله دبیر سابق کمیته شهرستان، و کارگران، اعتراف کرده بودند که گوشت، قلب یا جگر انسان خورده اند. یک کشاورز به نام چن گورونگ از شهرستان گویی، هنگام عبور از ووشوان برای رفتن به بازار، به دلیل هیکل چاقش مورد توجه قرار گرفت. معاون فرمانده یک گردان شبه نظامی به افرادش دستور داد او را زنده زنده بکشند، قلب و جگرش را بیرون بیاورند و گوشت بدنش را میان ۲۰ نفر تقسیم کنند، به طوری که به هر نفر یک تکه رسید. یک فرمانده زن شبه نظامی به نام چن ونلیو، به تنهایی جگر شش نفر را خورد و اندام تناسلی پنج مرد را هم برید و آنها را داخل الکل انداخت و نوشید. می گفت این کار «تقویت کننده و بسیار مقوی» است. چنین اعمالی، یعنی خوردن گوشت انسان و بیرون آوردن قلب و جگر قربانیان، در شهرستان های ووشوان، وومینگ، شانگسی، گویی، چینگژو، گوئیپینگ، لینگیون و مناطق دیگر هم اتفاق افتاده بود. سه نفر از جمله سو شیلین، دبیر شاخه حزب در معدن منگنز شهرستان چونگزو، در نامه ای نوشته بودند: «در اوت ۱۹۶۸، سازمان "اتحادیه فرماندهی" در سراسر شهرستان دست به کشتار جمعی زد. فقط در یک شب، در شهرک تایپینگ ۲۴ نفر را کشتند. قربانیان را از خانه هایشان بیرون می کشیدند، چشم هایشان را می بستند، سوار کامیون می کردند و به منطقه بانبیشان، خارج از شهر، می بردند. بعد یکی یکی با چاقو به آنها ضربه می زدند و می کشتند. صدای ناله، تقلا و فریاد گریه بیش از یک ساعت ادامه داشت. مردم روستاهای اطراف آن قدر ترسیده بودند که همه درهای خانه هایشان را می بستند و از ترس اینکه مبادا بلایی سر خودشان بیاید، بیرون نمی آمدند. این دیگر چه نوع سوسیالیسمی است که حزب کمونیست رهبری اش می کند؟ از فاشیسم هم بدتر است.» پس از تشکیل کمیته انقلابی شهرستان شانگسی، در اول سپتامبر ۱۹۶۸، «کنگره سه نماینده» شهرستان در میدان پینگشان جلسه ای برگزار کرد که در واقع به یک مراسم کشتار تبدیل شد. بیش از ده نفر از کارکنان و مردم عادی که عضو سازمان «۲۲ آوریل» بودند، آنجا تا سر حد مرگ کتک زده شدند. بعد از پایان جلسه، یکی از اعضای کمیته انقلابی شهرستان به نام لی هائو، شکم اجساد بیش از ده نفر از کشته شدگان را شکافت، قلب و جگرشان را بیرون آورد و آنها را به آشپزخانه کمیته انقلابی شهرستان برد. سپس قلب و جگرها را پختند و برای نمایندگان «کنگره سه نماینده» به عنوان خوراک همراه مشروب سرو کردند. — من در رسیدگی به مسائل به جا مانده از انقلاب فرهنگی در گوانگشی مشارکت داشتم نویسنده: یان لهبیناینها نه در اول حکومت کمونیستی، بلکه در زمانی اتفاق افتاد که حکومت کمونیستی مائو کاملاً تثبیت شده بود و بر همه چین کنترل کامل داشت. و جالب و روشنگر است این نکته که انقلابیون ۵۷ سعی میکردند از روی چین کمونیست کپی کنند: یکی همین نام «انقلاب فرهنگی»، دیگری اقتباس پوشش اسلامی-کمونیستی مانتو از روی یونیفورمهای چین کمونیست!
