مصدق به روايت تاريخ و اسناد
الذهاب إلى القناة على Telegram
اين كانال به هيچ عنوان وابسته به هيچ گروه و جرياني نيست و صرفا در صدد روايت تاريخ معاصر با محوريت دكترمصدق و نهضت ملي ايران است. آدرس ادمین کانال: @mohammadmosaddegh_admin
إظهار المزيد8 198
المشتركون
+224 ساعات
+47 أيام
+1930 أيام
جاري تحميل البيانات...
القنوات المماثلة
سحابة العلامات
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
أكتوبر '26أكتوبر '26
أكتوبر '26
+28
في 4 قنوات
سبتمبر '26
+91
في 10 قنوات
Get PRO
أغسطس '26
+319
في 22 قنوات
Get PRO
يوليو '26
+166
في 18 قنوات
Get PRO
يونيو '26
+131
في 11 قنوات
Get PRO
مايو '26
+51
في 6 قنوات
Get PRO
أبريل '26
+17
في 1 قنوات
Get PRO
مارس '26
+12
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+82
في 4 قنوات
Get PRO
يناير '26
+49
في 3 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+72
في 8 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+181
في 11 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+90
في 14 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+104
في 3 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+410
في 31 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+139
في 9 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+41
في 5 قنوات
Get PRO
مايو '25
+41
في 5 قنوات
Get PRO
أبريل '25
+86
في 14 قنوات
Get PRO
مارس '25
+76
في 7 قنوات
Get PRO
فبراير '25
+55
في 4 قنوات
Get PRO
يناير '25
+64
في 3 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+77
في 3 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+109
في 7 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+65
في 6 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+136
في 8 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+138
في 9 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+75
في 2 قنوات
Get PRO
يونيو '24
+59
في 1 قنوات
Get PRO
مايو '24
+62
في 3 قنوات
Get PRO
أبريل '24
+66
في 6 قنوات
Get PRO
مارس '24
+159
في 18 قنوات
Get PRO
فبراير '24
+74
في 7 قنوات
Get PRO
يناير '24
+64
في 3 قنوات
Get PRO
ديسمبر '23
+106
في 6 قنوات
Get PRO
نوفمبر '23
+103
في 10 قنوات
Get PRO
أكتوبر '23
+64
في 7 قنوات
Get PRO
سبتمبر '23
+102
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '23
+514
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '23
+53
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '23
+36
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '23
+49
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '23
+36
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '23
+194
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '23
+59
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '23
+80
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '22
+85
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '22
+72
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '22
+63
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '22
+58
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '22
+345
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '22
+77
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '22
+47
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '22
+71
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '22
+59
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '22
+229
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '22
+44
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '22
+82
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '21
+30
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '21
+51
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '21
+32
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '21
+54
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '21
+145
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '21
+45
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '21
+36
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '21
+69
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '21
+38
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '21
+129
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '21
+52
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '21
+95
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '20
+8 014
في 0 قنوات
| التاريخ | نمو المشتركين | الإشارات | القنوات | |
| 14 أكتوبر | 0 | |||
| 13 أكتوبر | +2 | |||
| 12 أكتوبر | 0 | |||
| 11 أكتوبر | 0 | |||
| 10 أكتوبر | 0 | |||
| 09 أكتوبر | +3 | |||
| 08 أكتوبر | +6 | |||
| 07 أكتوبر | +2 | |||
| 06 أكتوبر | +3 | |||
| 05 أكتوبر | +2 | |||
| 04 أكتوبر | +1 | |||
| 03 أكتوبر | +5 | |||
| 02 أكتوبر | +1 | |||
| 01 أكتوبر | +3 |
منشورات القناة
Repost from N/a
https://dehfoundation.org/75-years-ago-today-mossadegh-historic-trip-to-the-united-states/ ۷۵ سال پیش، در چنین روزی: سفر تاریخی دکتر محمد مصدق به ایالات متحده
در ۸ اکتبر ۱۹۵۱، دکتر محمد مصدق وارد نیویورک شد و اقامتی ۴۲ روزه در آمریکا را آغاز کرد که او را به سازمان ملل، تالار استقلال فیلادلفیا (Independence Hall)، دیوان عالی کشور، بلر هاوس و مونت ورنون برد. تا آنجا که ما میدانیم، او تنها نخستوزیر ایران است که این مدت را در ایالات متحده گذرانده است.
امروز مجموعهای از یادداشتها به دو زبان انگلیسی و فارسی را آغاز میکنیم تا سفر او را روز به روز، و از طریق داستانهای خود سفر، در هفتههای پیش از کنفرانس «مصدق در آمریکا» که ۲۲ و ۲۳ اکتبر در فیلادلفیا برگزار میشود، مرور کنیم.
| 2 | #معرفی_کتاب «محمد مصدق» نوشتهی معصومه انصاریان از مجموعه «کی؟ چی؟ کجا؟» و مناسب رده سنی 9 سال به بالا است. کی؟ کجا؟ چی؟ کلمههایی جادویی هستند که بخش بزرگی از دانش انسانها در دل آنها پنهان شده است. این مجموعه رازهای تازهای دربارهی شخصیتهای بزرگ، رویدادهای مهم و مکانهای شگفتانگیز روایت میکند. نویسنده در این کتاب کوشیده تا به مخاطبان کودک و نوجوان بگوید: وقتی از محمد مصدق حرف میزنیم از کی حرف میزنیم؟ از چهرهی منتخب سال 1951 مجلهی تایم؟ از رهبر جنبش ملی شدن صنعت نفت در ایران و جبههی ملی؟ از الگوی بسیاری از رهبران مبارز جهان؟ یا کسی دیگر؟
این کتاب سرگذشت سیاستمداری است که برای دفاع از حقوق طبیعی مردم ایران و فراهم ساختن زندگی بهتر برای آنان تلاشهای فراوانی کرد. با وجود آنکه قدرتهای خارجی دولت مصدق را با کودتا برکنار کردند، او در مدت کوتاه نخستوزیریاش کارهای مهمی برای کشور انجام داد. ملی شدن صنعت نفت و افزایش تولید محصولات کشاورزی بخش مهمی از اقدامات او بود. جمال عبدالناصر رئیسجمهور وقت کشور مصر، دکتر محمد مصدق را رهبر شرق در دفاع از حقوق مردم خواند. محمد مصدق اولین رهبر آزادیخواه خاورمیانه، یکی از شناختهشدهترین رجال سیاسی تاریخ کشور، نخستوزیر ایران در فاصلهی اردیبهشت ۱۳۳۰ تا تیر ۱۳۳۰ و بیست و یک تیر ۱۳۳۱ تا بیست هشت مرداد ۱۳۳۲ از حامیان نهضت مشروطه و ملی شدن صنعت نفت بود.
دکتر مصدق در خانوادهای ثروتمند و وابسته به سلسهی قاجار رشد کرد. والی شیراز بود، به مخالفت با کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹، نخستوزیری و سلطنت رضاشاه پرداخت و تبعید شد. به تعبیر سیاستمداران، مورخان و روزنامهنگاران برجسته، او الگوی جمال عبدالناصر و سالوادور آلنده بود و جبروت امپراطوری بریتانیا را به سخره گرفت و آن را در دادگاه بینالمللی لاهه محکوم کرد. محمد مصدق به دلیل تحصیل علوم سیاسی در اروپا، کار کردن در دارالوکالههای سوئیس و آشنایی دقیق با جامعه، فرهنگ و سیاست اروپا و به طور کلی مغرب زمین مجذوب مشروطهگرایی غربی شد. مصدق وطنپرستی سرسخت بود و بر سر آمال، آرزوها و خواستههایش ایستاد و نامش بر تاریخ سیاسی و قلب ایرانیها و آزادیخواهان جهان ثبت شد. مهمترین اقدام دولت مصدق اجرای طرح ملی کردن صنعت نفت و مبارزه با دولت انگلستان بود. او معادن نفت را از تصرف بیگانگان خارج کرد و کارشناسان و کارمندان تبعهی انگلیس را از کشور اخراج کرد. استقلال سیاسی او، مخالف، دادن هر نوع امتیاز به بیگانگان بود.
«محمد مصدق» با زبانی ساده مخاطبان کودک را با یکی از مهمترین شخصیتهای تاریخ ایران آشنا میکند.
@mohammadmosaddegh | 1 494 |
| 3 | #معرفی_کتاب محمد مصدق
@mohammadmosaddegh | 984 |
| 4 | احمد قابل (۹ مهر ۱۳۳۶ – ۱ آبان ۱۳۹۱)
مجتهدی که شریعت را با عقل و آزادی میخواست
احمد قابل در سال ۱۳۳۶ در تربت جام، در خانوادهای روحانی به دنیا آمد. تحصیلات حوزوی را در مشهد آغاز کرد و در قم ادامه داد. در درس خارج اصول و فقه از محضر مراجعی چون میرزا جواد تبریزی، شبیری زنجانی و صانعی بهره برد. مهمترین استادش حسینعلی منتظری بود که قابل همیشه او را «استاد علامه» مینامید و در شهریور ۱۳۷۷ از او اجازهٔ اجتهاد گرفت.
او هم انقلاب را تجربه کرده بود و هم جنگ. در جبهه مجروح شد، برادرش ابوالقاسم در کربلای ۵ شهید شد و ترکشی از جنگ تا پایان عمر در بدنش ماند. با این همه، پس از انقلاب مسئولیتهای سپاه، دادگاه ویژهٔ روحانیت و عقیدتیسیاسی را یکییکی کنار گذاشت و به حوزه بازگشت. در تابستان ۱۳۷۰ هم لباس روحانیت را به اختیار کنار نهاد و دلایل فقهی و اخلاقیاش را نوشت.
قابل برای آنچه میاندیشید هزینه داد. بارها بازداشت شد و ۱۲۵ روز را در سلول انفرادی اوین گذراند. در خرداد ۱۳۸۴ در نامهای مشهور رهبر جمهوری اسلامی را مخاطب قرار داد. در جنبش سبز در کنار مردم ایستاد. بیماریاش در زندان با تعلل مسئولان در درمان همراه شد و به دو عمل جراحی مغز انجامید. او سرانجام در اول آبان ۱۳۹۱ درگذشت.
از او آثاری ماندگار برجای مانده است: «نقد فرهنگ خشونت»، «اسلام و تأمین اجتماعی»، «مبانی شریعت»، «نقد خودکامگی»، «وصیت به ملّت ایران» و «شریعت عقلانی». پژوهش او دربارهٔ حجاب (استحباب، نه وجوب، پوشش سر و گردن) و نقدش بر حکم رجم از شناختهشدهترین بحثهایش است. محسن کدیور، دوست و همدرسش، مجموعهٔ دهجلدی آثار او را تدوین و منتشر کرد.
قابل و مصدق؛ دو نگاه، یک دغدغه
مصدق و قابل در دو زمان و دو جایگاه متفاوت زیستهاند. یکی حقوقدان و سیاستمداری مشروطهخواه بود و دیگری مجتهدی از حوزهٔ قم. اما در پرسشهای بنیادین دربارهٔ حاکمیت، قانون و کرامت انسان، نگاههایشان به هم نزدیک میشود.
حاکمیت از آنِ مردم: محور اندیشهٔ مصدق این بود که قدرت از ملت سرچشمه میگیرد و باید در برابر ملت پاسخگو باشد. او همهٔ عمر از مشروطیت دفاع کرد. قابل از زاویهٔ فقهی به همین نتیجه رسید: قدرت سیاسی قابل نقد و پاسخخواهی است و تقدس الهی برای آن پایهٔ علمی ندارد.
نفی خشونت: مصدق ملیشدن نفت را با ابزار حقوق و دیپلماسی پیش برد. قابل «نقد فرهنگ خشونت» را نوشت و مجازاتهایی چون رجم را نقد کرد. هر دو باور داشتند جامعهٔ آزاد با روشهای خشن ساخته نمیشود.
دین و دنیای مدرن: مصدق مسلمانی معتقد بود که از حقوق مدرن و حاکمیت ملی دفاع میکرد. قابل نیز در چارچوب اجتهاد کار میکرد، اما عقل و شریعت را در تعارض نمیدید. او کوشید نشان دهد احکامی مانند حجاب اجباری از متن شریعت لزوماً برنمیآیند.
هزینهدادن برای باور: مصدق سالها زندان و تبعید و حصر را تحمل کرد و قابل بارها بازداشت شد. هیچیک بر سر اصول سازش نکرد.
مصدق فقیه نبود و از موضع سیاست و حقوق سخن میگفت، در حالی که نقد قابل از درون فقه برمیخاست. اما هر دو ایران را بر پایهٔ حاکمیت مردم، قانون و کرامت انسان میخواستند.
لینک دانلود آثار زندهیاد احمد قابل:
https://drive.google.com/drive/folders/0B-S3_7vGsXDVYlhlUGNGcXhZMVk?resourcekey=0-B6UwrQVJZtL1vGdizcfNHA
@mohammadmosaddegh | 1 748 |
| 5 | اروند آبراهامیان در کتاب مشهور خود دربارهٔ کودتای ۱۳۳۲، لمبتون را در کنار زاهنر از جمله چهرههای آکادمیک غربی میداند که از همان ابتدا آگاهانه با امآی۶ و سیا برای سرنگونی مصدق همکاری کردند و سپس در طول دههها در شکلدادن به روایت رسمی غرب از این واقعه نیز نقش داشتند. برخی رسانهها، از جمله میدلایستآی، صراحتاً از او با عنوان «جاسوس سرشناس آکادمیک» یاد کردهاند و سلسلهمقالات تایمز در توصیف بحران ملیشدن نفت بهمثابهٔ محصول «خصلت ایرانی» و تحقیر شخصیت مصدق را نیز احتمالاً حاصل قلم او دانستهاند. به گفتهٔ برخی منابع، لمبتون در گزارشی به مقامات بریتانیا نوشته بود که آیتالله کاشانی مبلغ هنگفتی پول — احتمالاً از سوی سیا — دریافت کرده است، و بر همین اساس توصیههایی به دولت بریتانیا داده بود.
در برابر این روایت، نوشتاری که آکادمی بریتانیا پس از درگذشت لمبتون منتشر کرد این تصویر را به چالش میکشد. به نوشتهٔ آن منبع، مأموریت زاهنر در تابستان ۱۹۵۲ با شکست به پایان رسید و او با این باور که امکان تضعیف موقعیت مصدق وجود ندارد به بریتانیا بازگشت؛ از این رو بعید است لمبتون در ماههای منتهی به کودتای اوت ۱۹۵۳ مستقیماً دخیل بوده باشد. تا امروز هیچ شواهدی مبنی بر مشارکت او در برنامهریزی کودتا، حضور در جلسات تصمیمگیری، یا تأیید کاربرد زور (در برابر تبلیغات و اقناع) برای برکناری مصدق به دست نیامده و بنابراین، از این زاویه، نمیتوان او را «معمار کودتای ۱۹۵۳» نامید؛ هرچند مشخص نیست که آیا آنتونی ایدن یا مقامات اطلاعاتی بهطور خصوصی با او مشورت میکردهاند یا نه.
آنچه میان همهٔ روایتها مشترک است، تأثیرگذاری غیرقابلانکار تحلیلهای لمبتون بر سیاست سرسختانهٔ بریتانیا در قبال مصدق است. به گفتهٔ منبعی نزدیک به وزارت خارجهٔ بریتانیا، او معتقد بود سیاست امتناع از «امتیازات ناموجه» به مصدق، اگر تردیدهای آمریکا در میان نبود، به نتیجه میرسید، و تأکید داشت هرگونه توافق با او بیفایده است زیرا بیدرنگ زیر قول خود میزند. این نگرش از جمله عوامل مؤثر در تداوم فشار بریتانیا تا رویکارآمدن دولت آیزنهاور و ورود جدی سیا به میدان در ۱۹۵۳ بود؛ کودتایی که سرانجام به سرنگونی مصدق، بازگشت شاه و بازیابی منافع نفتی غرب انجامید. پس از کودتا نیز، لمبتون در اصلاح و ویرایش اسناد فارسیزبان کنسرسیوم جدید نفتی که با دولت پسازکودتای سپهبد فضلالله زاهدی شکل گرفت همکاری کرد.
احتمالاً شاه از بیمهری لمبتون نسبت به خود آگاه بود. پرویز راجی در کتاب «در خدمت تخت طاووس» مینویسد که انتقاد لمبتون از انقلاب سفید موجب دلخوری شاه شد و هر سفیر ایرانی که با او نشستوبرخاست میکرد نباید امید چندانی به بقای طولانی در منصب خود میداشت. لمبتون همانگونه که نسبت به شاه دیدگاهی منفی داشت، نسبت به انقلاب اسلامی نیز نگاهی مشابه داشت و پس از آن دیگر هرگز به ایران سفر نکرد؛ با اینحال تا پایان عمر به نوشتن دربارهٔ تاریخ ایران ادامه داد (جهان کتاب، سال سیزدهم، ص۴۶).
پس از بازگشت به سوآس، لمبتون به مقام «ریدر در زبان فارسی» رسید و سرانجام در سال ۱۹۵۳ جانشین آرتور آربری شد و تا ۱۹۷۹ کرسی استادی زبان فارسی این دانشگاه را در اختیار داشت. او عضو افتخاری نیوهال کمبریج، سوآس و دانشگاه لندن نیز بود و آثار متعددی، از دستور و واژگان فارسی گرفته تا اصلاحات ارضی دورهٔ قاجار، از خود برجای گذاشت. مجموع این سوابق — از فعالیت تبلیغاتی و اطلاعاتی دوران جنگ تا نقش در ماجرای زاهنر و همکاری با کنسرسیوم پسازکودتا — موجب شده در ادبیات انتقادی، بیش از آنکه صرفاً یک ایرانشناس آکادمیک به شمار آید، از او با عنوان «دانشورِ در خدمت امپراتوری» یاد شود. او سرانجام در سن ۹۶ سالگی در نورثامبرلند درگذشت.
@mohammadmosaddegh | 2 474 |
| 6 | #همراهان_کودتا
آن کاترین سوینفورد لمبتون (۸ فوریهٔ ۱۹۱۲ – ۱۹ ژوئیهٔ ۲۰۰۸)، معروف به «نانسی» لمبتون، پروفسور ایرانشناسی در دانشگاه لندن (مدرسهٔ مطالعات شرقی و آفریقایی، سوآس) و از برجستهترین پارسیدانان انگلیسی بود. او در نیومارکت انگلستان و در خانوادهای اشرافزاده به دنیا آمد؛ نوهٔ ارل دوم دورام و فرزند جورج لمبتون. او کارشناس تاریخ ایران در دورههای سلجوقی، مغول، صفوی و قاجار و بهویژه پژوهشگری صاحبنظر در باب نظام مالکیت و اصلاحات ارضی در ایران بود.
لمبتون دکترای خود را در سال ۱۹۳۹ پس از یک سال کار میدانی در ایران گرفت و از همان سال تا ۱۹۴۵ وابستهٔ مطبوعاتی سفارت (در آغاز وزارتمختاری) بریتانیا در تهران بود؛ دورهای که همزمان با فعالیت او در دستگاههای اطلاعاتی بریتانیا در دهههای ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ در ایران بود. روزنامهٔ تایمز لندن نوشته است که او در جریان رویدادهایی که به خلع رضاشاه از سلطنت در سال ۱۹۴۱ انجامید نقش مهمی ایفا کرد و در رساندن اخبار ایران به بخش فارسی بیبیسی نیز فعال بود. او نخست کوشید سهم اخبار مربوط به بریتانیا در جراید ایران در برابر اخبار مربوط به آلمان کم نباشد و سپس بهطور جدیتر در امور تبلیغاتی درگیر شد؛ از جمله در تهیهٔ خبر برای بخش فارسی بیبیسی و بخش ویژهٔ گزارشهای مربوط به طمعورزی و فساد رضاشاه. بسیاری از ایرانیان بعدها او را «عالیجناب خاکستری» تشکیلات بریتانیا و حتی یکی از اعضای اینتلیجنس سرویس میدانستند. او در سال ۱۹۴۲ به رتبهٔ افسر امپراتوری بریتانیا (OBE) و در ۱۹۴۳ به رتبهٔ بالاتر (DBE) نایل آمد (جهان کتاب، سال سیزدهم، ص۴۵)، و در مقدمهٔ کتاب «مالک و زارع در ایران» از مؤسسهٔ سلطنتی امور بینالملل و کمیتهٔ تحقیق سورهلم که هزینهٔ سفرهایش را برعهده گرفته بودند سپاسگزاری کرده است (لمبتون، ۱۳۴۵، صص۴۶-۴۷).
بینش لمبتون دربارهٔ مسائل ایران آشکارا استعماری بود. او در شهریور ۱۳۲۰ (همزمان با تأسیس حزب توده) ریاست «ویکتوری هاوس» یا خانهٔ پیروزی، مرکز تبلیغات سیاسی انگلیسیها در ایران را برعهده داشت؛ نهادی که به تقلید از «براون هاوس» یا خانهٔ قهوهای، مرکز تبلیغاتی آلمان هیتلری، بنا شده بود. انتشار روزنامهٔ «مردم» که حزب توده منتشر میکرد نیز با اشارهٔ مستقیم شوروی صورت گرفت و همین امر به مجادلهای میان لمبتون و یک خاورشناس روسی انجامید. افزون بر این، نشریهٔ هفتگی «تفسیر وقایع هفته» را نیز ادارهٔ اطلاعات شرکت نفت ایران و انگلیس زیر نظر او منتشر میکرد که هدفش توجیه سیاستهای انگلستان در ایران بود.
اگرچه لمبتون پس از پایان خدمتش در سفارت بریتانیا هرگز سمت رسمی دیگری نگرفت، مقامات ایرانی و انگلیسی بارها در مسائل مربوط به ایران با او مشورت میکردند. با بروز بحران آذربایجان در ۱۹۴۶، در پی امتناع شوروی از فراخواندن نیروهایش از ایران، او در جایگاه نوعی سفیر غیررسمی میان دو دولت عمل کرد. مقامات بریتانیایی بهویژه در بحبوحهٔ اقدام محمد مصدق، نخستوزیر ایران، برای ملی کردن صنعت نفت در ۱۳۳۰ (۱۹۵۱) با او مشورت میکردند (جهان کتاب، سال سیزدهم، ص۴۶). در همان سال، مقالهای از لمبتون در تایمز منتشر شد که در وزارت امور خارجهٔ بریتانیا یکی از برجستهترین تحلیلها از جریانات داخلی ایران و ریشههای ملیشدن نفت تلقی شد. او بر این باور بود که تا زمانی که مصدق بر سرکار است، منافع امپریالیسم بریتانیا در ایران تأمین نخواهد شد؛ از این رو تحلیلهای متعددی در حمایت از دخالت پنهانی علیه او و تضعیف موقعیتش ارائه داد (لمبتون، بیتا، صص۴۷۲-۴۷۳).
نقش او در کودتا و مناقشهٔ «جاسوسبودن»
دربارهٔ سهم واقعی لمبتون در فروپاشی دولت مصدق، میان مورخان اختلافنظر جدی وجود دارد. نقطهٔ کانونی این مناقشه، توصیهٔ او در ژوئن ۱۹۵۱ به دوست و همکار قدیمیاش رابرت چارلز زاهنر — ایرانشناس کالج آلسولز آکسفورد که در جنگ جهانی دوم نیز در خدمت سازمانهای اطلاعاتی بریتانیا بود — است؛ او به زاهنر پیشنهاد کرد به ایران بازگردد و شبکههای انگلوفیل داخل کشور، بهویژه شبکهٔ برادران رشیدیان، را برای اقدام پنهانی علیه دولت مصدق از درون فعال کند. مورخانی چون راجر لوئیس ریشهٔ کودتای ۱۳۳۲ را در همین «مأموریت زاهنر» و تلاشهای پیگیر لمبتون جستوجو میکنند. | 2 114 |
| 7 | #همراهان_کودتا
آن کاترین لمبتون
@mohammadmosaddegh | 1 330 |
| 8 | ظهر ۲۸ مرداد، همان روزی که کودتا به ثمر نشست، باتمانقلیچ از زندان آزاد شد تا حکم ریاست ستاد ارتشِ دولت کودتا را دریافت کند. پاداش او به دریافت نشانهای همایونی، رستاخیز و مریت محدود نماند؛ در هفتم تیر ۱۳۳۴ نیز نشان لژیون مریت -بالاترین نشان نظامی ارتش آمریوکا برای افسران خارجی- به او اهدا شد. او تا پایان سلطنت محمدرضا پهلوی همواره در ردههای بالای حکومت باقی ماند و مناصبی چون وزارت کشور، سفارت ایران در بغداد و اسلامآباد، و نمایندگی ایران در پیمان سنتو را برعهده گرفت. سرانجام پس از انقلاب ۱۳۵۷ دستگیر و ابتدا به اعدام و سپس به حبس ابد محکوم شد، اما در سال ۱۳۶۱ مشمول عفو قرار گرفت و ده سال بعد در آمریکا درگذشت.
@mohammadmosaddegh | 1 |
| 9 | #همراهان_کودتا نادر باتمانقلیچ
از اولویتهای اصلی طراحان کودتای ۲۸ مرداد، نفوذ در لایههای مختلف ارتش و ساختن شبکهای مطمئن از نظامیانِ وابسته به دربار و مخالفِ دولت مصدق بود. در این قسمت به یکی از مهرههای نظامی کودتا میپردازیم که در کنار سرلشگر زاهدی از چهرههای شاخص باشگاه افسران بود: سپهبد نادر باتمانقلیچ.
باتمانقلیچ در سال ۱۲۸۲ در خانوادهای متولد شد که پدرش، ابوالقاسم، امین اسلحه و متصدی ذخایر ارتش در دوره احمدشاه بود. او تحصیلات نظامی خود را در دانشکده افسری تهران به پایان رساند و سپس برای ادامه تحصیل راهی سوئیس شد. با بازگشت به کشور، مناصبی چون فرماندهی تیپ اردبیل، ریاست باربری تسلیحات ارتش و ریاست تربیت بدنی ارتش را برعهده گرفت. او از جمله افسرانی بود که با ورود متفقین به ایران پس از شهریور ۱۳۲۰ به دلیل گرایشهای آلمانیاش مورد توجه قرار گرفت. در فاصله سالهای ۱۳۲۸ تا ۱۳۲۹ نیز برای یک ماموریت نظامی راهی آمریکا شد؛ سفری که پیوندهای او با نظامیان آمریکایی را عمیقتر کرد.
در دولت دکتر مصدق، باتمانقلیچ ریاست اداره صنایع نظامی و بازرسی ناحیه پنج وزارت جنگ را برعهده داشت. در روزهای منتهی به کودتا با باشگاه افسران ارتباط برقرار کرد و از سوی طراحان کودتا بهعنوان رئیس آینده ستاد ارتش برگزیده شد. اسناد منتشرشده سازمان سیا، اشارات خود او در مصاحبهای تلویزیونی، اعترافات سرهنگ زندکریمی -از دیگر عوامل کودتا- در بازجوییهای پس از ۲۵ مرداد، و حتی کتاب «پنج روز رستاخیز ملت ایران»، همگی بهطور تلویحی به نقش او در هماهنگی شاخه نظامی کودتا با طراحان آمریکایی، از جمله فردی به نام «کاروی»، اشاره دارند.
صبح شنبه ۲۴ مرداد، کودتاگران در باغ مصطفی مقدم گرد آمدند تا آخرین تصمیمات را بگیرند. باتمانقلیچ نیز در این جلسه حضور داشت؛ جلسهای که در آن زاهدی فرمان نخستوزیری خود -صادرشده از سوی محمدرضا پهلوی- را به حاضران نشان داد و مقرر شد فرمان عزل دکتر مصدق را سرهنگ نصیری شخصاً در منزلش به او ابلاغ کند. در ساعات پایانی بعدازظهر همان روز، باتمانقلیچ از خانوادهاش خداحافظی کرد و راهی ستاد عملیاتی کودتا شد و در آنجا آخرین دیدار خود با زاهدی پیش از اجرای عملیات را انجام داد؛ در این دیدار قرار شد نیمساعت پس از ماموریت نصیری برای ابلاغ حکم عزل، خود او نیز بهعنوان رئیس ستاد ارتش راهی محل کارش شود. همان بعدازظهر با یکی از مأموران آمریکایی و هیئتی نظامی متشکل از فرزانگان، اخوی و زندکریمی نیز دیدار کرده بود.
به روایت خودِ باتمانقلیچ، در شب کودتای ۲۵ مرداد، مأموریت سرکشی و نظارت بر نقاط حساس شهر -جاهایی که از پیش قرار بود عوامل کودتا در آنها فعالیت کنند- نیز بر عهده او بود. از همین رو از ساعت ۹ شب به همراه اردشیر زاهدی به بررسی اوضاع خیابانها و محلههای اطراف نخستوزیری پرداخت. استقرار غیرعادی نیروهای نظامی و تحرکات آنها این دو را به این نتیجه رساند که مصدق از جریان کودتا آگاه شده و برای خنثیسازی آن تدبیری اندیشیده است. آنها این یافته را به ستاد عملیاتی و به زاهدی گزارش دادند، اما این گزارش مانع از ادامه عملیات نشد و تلاش شد ماموریتها همچنان طبق برنامه پیش برود.
ساعت ۱۱:۳۰ شب ۲۴ مرداد، سرلشگر باتمانقلیچ با لباس رسمی نظامی، بههمراه رانندهاش مصطفی مقدم، از ستاد عملیاتی بهسوی ستاد ارتش حرکت کرد. اما نزدیک ستاد متوجه شدند که ساختمان توسط نیروهای انتظامی و نظامی محاصره و چراغهای اتاقها روشن است؛ امکان نزدیکشدن وجود نداشت. در راه بازگشت با زاهدی -که برای کسب اطلاع وارد شهر شده بود- برخورد کردند. نزدیکهای صبح، باتمانقلیچ به خانه بازگشت و منتظر تحولات بعدی ماند.
برای آنکه بیخبر از کودتا جلوه کند، روز ۲۵ مرداد سر کار خود رفت و فعالیت روزمرهاش را انجام داد، اما ساعت چهار بعدازظهر مأموران فرمانداری نظامی او را در خانهاش بازداشت و به زیرزمین دژبانی مرکز منتقل کردند. او ابتدا به بازداشت خود و نامناسببودن محل بازداشت اعتراض کرد و کوشید با سرتیپ ریاحی (رئیس ستاد ارتش) و سرهنگ اشرفی (فرماندار نظامی تهران) تماس بگیرد؛ وقتی نتیجهای نگرفت، دست به اعتصاب غذا زد. در روزهای ۲۶ و ۲۷ مرداد بازجویی شد، اما با تکیه بر این جمله که «من یک سرباز و مجری امر هستم»، از پاسخدادن مستقیم به سوالات طفره رفت و بهجای آن، سوابق خدمتیاش را شرح داد. | 2 255 |
| 10 | #همراهان_کودتا نادر باتمانقلیچ
@mohammadmosaddegh | 1 645 |
| 11 | مصدق، ناسیونالیسم و آرمان استقلال
منتشر شده در ویژه نامه مصدق و نفت ما
از نظر مصدق هر نوع اختلال در کنترل کامل نفت توسط دولت ایران از اکتشاف گرفته تا استخراج و تصفیه و فروش، منافی استقلال ایران بود، همین بود که مذاکرات را با بحران مواجه می کرد. دولت ایران اگر می خواست که استقلال کشور را حفظ کند، می بایست از اِعمال کامل حاکمیت ملی بر منابع خود اطمینان حاصل کند و لذا نمی بایست از فرایند نظارت و کنترل بر این روندهای چهارگانه کنار گذاشته شود. بنابراین، جنبش ملی نفت، نبردی بر سر استقلال ایران بود و بیش از مطامع اقتصادی، اهداف سیاسی را دنبال می کرد. برخی بر این باورند که شور ناسیونالیستی و استقلال طلبانه ی مصدق، از او یک سیاستمدار قرن نوزدهمی ساخته بود که با الزامات سیاست در نیمه ی دوم قرن بیستم تطابق نداشت. (گفتگوی حبیب لاجوردی با محمود فروغی از مجموعه تاریخ شفاهی هاروارد، مارس ۱۹۸۲، نوار ۷)
کورش احمدی، دیپلمات پیشین ایران در سازمان ملل، در مقاله ای برای این ویژه نامه، با قاطعیت این ادعاها را رد می کند. او می نویسد: "پاسخ ساده و کوتاه من به این سوالها منفی است. کسانی که چنین سوالهایی را مطرح میکنند، توجه ندارند که اتفاقا از دورهای صحبت میکنند که دوره مبارزه با استعمار بود و اوجگیری مبارزات ضد استعماری، شاخصه و ویژگی اصلی آن زمانه به شمار می رفت. اتفاقا مبارزات ضداستعماری که در اواخر قرن هیجدهم با جنگهای استقلال آمریکا شروع و در قرن نوزدهم به آمریکای لاتین کشیده شده بود، در قرن بیستم و بویژه بعد از جنگ جهانی دوم، آسیا و آفریقا را درنوردید و از جمله در ایران و مناطق اطراف ایران در حال اوجگیری بود."
رضا ضیاء ابراهیمی، تاریخ نگار و استاد کینگز کالج لندن با ایجاد تمایز میان ناسیونالیسمِ مشروطه خواهِ مصدق و ناسیونالیسم روایت محور و رمانتیک پهلوی، ناسیونالیسم مصدق را عمل گرا و نهادی توصیف می کند که اهدافی عینی داشته است: "خودمختاری، حاکمیت قانون و دولت دموکراتیک. در مقاله ای که او برای چشم انداز نوشته است، می خوانیم : "تا وقتی یک شرکت خارجی مهمترین صنعت ایران را کنترل و در سیاست آن دخالت میکرد، نه استقلال ممکن بود و نه دولت دموکراتیک. بنابراین ملیسازی شرکت نفت ایران و انگلیس در سال ۱۳۲۹، بیش از هر چیز یک اقدام نهادی بود به معنای اِعمال کنترل مؤثر بر منابع ملی به عنوان پیششرط یک نظم مشروطهٔ کارآمد."
امین بزرگیان، پژوهشگر دپارتمان مردم شناسی در دانشگاه نیس فرانسه، با اشاره به اوج گیری مجدد گفتمان های ناسیونالیستی در پی افول اسلام گرایی، این پرسش کانونی را محور بحث خود قرار می دهد: "چگونه ممکن است عُلقه های ملی گرایانه در جامعه پر رنگ شود اما نامدار ترین نماد ملی گرایی معاصر - محمد مصدق - به حاشیه رانده شود؟" وظیفه ای که گویا این بار راست گرایان سکولار عهده دار آن شده اند! بزرگیان با شناسایی دو رژیم حافظه رقیب در اذهان ایرانیان حول مفهوم ملت (پهلویستی و مصدقی) می نویسد: "یکی از بنیادی ترین گسست های این دو نظام فکری در نوع نگاه آنها به جهان پیرامون است. در حافظه مصدقی، استقلال میهن اصل خدشه ناپذیر سیاست است اما در بخش عمده ای از این ناسیونالیسم نوظهور، کسب قدرت بر هر پرنسیب دیگری پیشی می گیرد تا جایی که همسویی با یک نیروی خارجی برای از پا درآوردن رقیب داخلی وجهه ای موجه می یابد از این روست که این صورت بندی های جدید ناسیونالیستی و پهلویستی راه را برای رویکردهایی گشوده اند که در سنت مصدقی مطلقا متصور نبود، رویکردهایی چون همنوایی با تحریم های اقتصادی یا چراغ سبز نشان دادن به مداخله نظامی بیگانگان!"
در انتهای این پرونده، محمدجواد غلامرضا کاشی، دانشیار دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی، در پاسخ به نیاز امروز جامعه ی متکثر ایران و بحرانی که در خلق و تعریف یک "ما" ی همبسته پدید آمده ، با نقد ناسیونالیسم بنیادگرا، اعم از باستان گرا و یا اسلام گرا و همچنین ناسیونالیسم مردم گرا، مفهوم ناسیونالیسم رابطی را طرح می کند که در ادبیات سیاسی رایج ما کمتر به آن پرداخته شده است. کاشی می گوید ناسیونالیسم رابطی، در فرم، تداوم همان ناسیونالیسم مردم گرا است اما آن را در مشروط کردن قدرت مسلط محدود نمی کند بلکه خلق قدرت در عرصه های متکثر عمومی را نیز از وظائف خود می شمارد امری که به باور او، در دوران دکتر محمد مصدق بدلیل فقدان متغیرهای اجتماعی، فرهنگی، سیاسی مناسب و نیز وضعیت بین المللی، استقرار آن در ایران امکان پذیر نبود.
🔰🔰در صورت تمایل میتوانید با پرداخت هزینه نشریه (۹۰۰ هزار تومان) به شماره کارت 6104337377550239 به نام لطفالله میثمی و اطلاع رسانی از طریق پیامک یا حساب تلگرام شماره ی همراه 09101475887 آن را تهیه کنید. | 1 614 |
| 12 | قسمت دوم
تشکیلات نهضت مقاومت ملی در پاییز ۱۳۳۲ با دستگیری شماری از اعضا ضربه خورد و نخشب نیز بازداشت و زندانی شد. پس از آزادی نیز فعالیت سیاسی خود را ادامه داد و بار دیگر در سال ۱۳۳۴ دستگیر شد.
این بخش از زندگی او برای شناخت نخشب اهمیت ویژهای دارد. او پس از سقوط دولت مصدق نهتنها از سیاست کناره نگرفت، بلکه هزینه وفاداری خود به آرمانهای نهضت ملی را پرداخت.
در واقع، برای نخشب ۲۸ مرداد پایان نهضت ملی نبود؛ آغاز دورهای تازه از مبارزه برای حفظ ایدههای آن در شرایط استبداد پس از کودتا بود.
از زندان و فشار تا مهاجرت
فشارهای سیاسی و محدودیتهای پس از کودتا سرانجام نخشب را در سال ۱۳۳۷ راهی آمریکا کرد. او با استفاده از بورس سازمان ملل برای ادامه تحصیل از ایران خارج شد و بعدها در رشته علوم اداری به تحصیلات عالی پرداخت و در فعالیتهای دانشگاهی و حرفهای نیز حضور داشت.
اما مهاجرت برای او به معنای پایان فعالیت سیاسی نبود.
نخشب در آمریکا از فعالان جبهه ملی ایران در این کشور بود و در سازماندهی فعالیت دانشجویان ایرانی نیز نقش داشت. او همچنین در انتشار و اداره نشریات مرتبط با جریان ملی فعالیت کرد و تلاش داشت ارتباط میان نیروهای ملی خارج از کشور و تحولات ایران حفظ شود.
در دهه ۱۳۴۰، با افزایش گرایشهای مارکسیستی در بخشی از جنبش دانشجویی خارج از کشور، نخشب از کنفدراسیون دانشجویان ایرانی فاصله گرفت و به فعالیت در انجمنهای اسلامی دانشجویان و همکاری با نیروهای ملی ـ مذهبی ادامه داد. او بعدها در ارتباط با نهضت آزادی ایران در خارج از کشور نیز فعال بود و در نشریه «مجاهد» مقاله مینوشت.
نخشب را چگونه باید شناخت؟
شاید بهترین راه برای شناخت محمد نخشب این باشد که او را در چند دوگانه تاریخی قرار دهیم.
او مسلمان بود، اما با قرائتی که دین را صرفاً به حوزه فردی محدود نمیکرد.
سوسیالیست بود، اما مارکسیست نبود.
ملیگرا بود، اما ملیگرایی را در تعارض با عدالت اجتماعی نمیدید.
از دکتر مصدق حمایت میکرد، اما فعالیت سیاسی خود را صرفاً به شخص مصدق محدود نکرد.
دموکراسی و حاکمیت ملی را میخواست، اما همزمان بر مسئولیت اخلاقی و اجتماعی انسان تأکید داشت.
و مهمتر از همه، پس از شکست نهضت ملی، راه خود را تغییر نداد و به یکی از همان نسلهایی تعلق داشت که معتقد بودند کودتای ۲۸ مرداد پایان یک دوره تاریخی نیست، بلکه آغاز دورهای طولانی از مبارزه برای بازگرداندن حاکمیت ملی و آزادی سیاسی است.
یک میراث فراموششده
محمد نخشب در ۱۸ شهریور ۱۳۵۵ در نیویورک، در ۵۳ سالگی، درگذشت. او هنگام مرگ در غربت بود؛ اما هنوز درگیر همان پرسشهایی بود که از جوانی ذهنش را مشغول کرده بود: چگونه میتوان آزادی را با عدالت جمع کرد؟ چگونه میتوان دین را از استبداد جدا کرد؟ چگونه میتوان در برابر فقر و تبعیض ایستاد، بدون آنکه آزادی و کرامت انسان قربانی شود؟ و چگونه میتوان استقلال سیاسی و حاکمیت ملی را حفظ کرد؟
پاسخهای نخشب، مانند پاسخ هر متفکر سیاسی دیگری، قابل نقد و بحث است. اما اهمیت تاریخی او در این است که در یکی از مهمترین مقاطع تاریخ معاصر ایران، تلاش کرد میان حوزههایی که در آن زمان غالباً جدا از یکدیگر تصور میشدند، پلی ایجاد کند: دین و عدالت اجتماعی، ملیگرایی و سوسیالیسم، اخلاق و سیاست، و آزادی و برابری.
برای نسلی که پس از شهریور ۱۳۲۰ وارد سیاست شد، مسئله فقط انتخاب میان سلطنت، کمونیسم و جریانهای سنتی مذهبی نبود. نخشب و همفکرانش کوشیدند راه دیگری را تجربه کنند؛ راهی که بعدها، با وجود شکستها و انشعابها و دگرگونیهای فراوان، آثار خود را بر بخش مهمی از تاریخ فکری و سیاسی ایران بر جای گذاشت.
محمد نخشب را از این منظر میتوان یکی از چهرههای مهم «راه سوم» در تاریخ سیاسی ایران دانست؛ راهی میان استبداد و وابستگی، میان سرمایهداری بیمهار و کمونیسم دولتی، و میان دینداری سنتی و ماتریالیسم.
او در کنار دکتر مصدق ایستاد، شکست نهضت ملی را دید، هزینه آن را پرداخت، مهاجرت کرد و تا پایان عمر از آرمانهایی که از جوانی به آنها باور داشت دست نکشید.
یاد او، بیش از آنکه یادآور یک نام باشد، یادآور یک پرسش تاریخی است: آیا میتوان آزادی، عدالت، اخلاق و حاکمیت ملی را در کنار یکدیگر قرار داد؟
@mohammadmosaddegh | 3 066 |
| 13 | محمد نخشب؛ از نهضت ملی تا سوسیالیسم خداپرستانه
۱۸ شهریور، سالروز درگذشت دکتر محمد نخشب، یکی از چهرههای مهم و در عین حال کمتر شناختهشده تاریخ سیاسی معاصر ایران است؛ مردی که زندگی سیاسی خود را در فضای پس از شهریور ۱۳۲۰ آغاز کرد، در جریان نهضت ملی شدن صنعت نفت در کنار دکتر محمد مصدق قرار گرفت، پس از کودتای ۲۸ مرداد از فعالان نهضت مقاومت ملی شد، بارها طعم زندان و فشار سیاسی را چشید و سرانجام در سالهای مهاجرت نیز تا پایان عمر به فعالیت فکری و سیاسی ادامه داد.
نخشب در سال ۱۳۰۲ در تهران متولد شد. نسل او در شرایطی وارد عرصه سیاست شد که سقوط رضاشاه و فضای نسبتاً باز سیاسی پس از شهریور ۱۳۲۰، امکان شکلگیری گروهها و تشکلهای تازهای را فراهم کرده بود. او در همین دوره با گروهی از جوانان همفکر خود، که دغدغه عدالت اجتماعی، استقلال کشور، آزادی و اصلاح جامعه را داشتند، فعالیت سیاسی و فکری را آغاز کرد.
اما آنچه نخشب را از بسیاری از فعالان جوان آن دوره متمایز میکرد، تلاش او برای پاسخ دادن به یک پرسش اساسی بود: آیا میتوان همزمان مسلمان بود، عدالت اجتماعی و برابری اقتصادی را طلب کرد و در برابر مارکسیسم و ماتریالیسم نیز استقلال فکری داشت؟
پاسخ نخشب به این پرسش، شکلگیری «نهضت خداپرستان سوسیالیست» بود.
خداپرستی و سوسیالیسم؛ راهی متفاوت از مارکسیسم
نخشب سوسیالیسم را صرفاً یک نظریه اقتصادی نمیدانست. برای او مسئله عدالت، ریشهای اخلاقی و انسانی داشت. او از یک سو با سرمایهداری و مناسبات اجتماعی مبتنی بر فقر و تبعیض مخالفت میکرد و از سوی دیگر نمیخواست برای رسیدن به عدالت، به ماتریالیسم تاریخی و بیخدایی مارکسیستی تن دهد.
از همین جا مفهوم «خداپرستی سوسیالیستی» شکل گرفت؛ تلاشی برای پیوند دادن توحید، اخلاق، آزادی و عدالت اجتماعی.
در این نگاه، خداپرستی صرفاً مجموعهای از مناسک فردی نبود؛ بلکه میبایست در زندگی اجتماعی نیز آثار خود را نشان دهد. انسان خداپرست نمیتوانست نسبت به فقر، استثمار، بیعدالتی و محرومیت دیگران بیتفاوت باشد.
در مقابل، نخشب میکوشید سوسیالیسم را نیز از جبرگرایی و اصالت اقتصاد دور کند و بر اخلاق، مسئولیت فردی و کرامت انسان استوار سازد.
به همین دلیل، در نوشتهها و آثار او مفاهیمی چون «آزادی»، «برابری»، «اخلاق»، «نوعدوستی» و «مسئولیت اجتماعی» در کنار یکدیگر قرار میگیرند. آثار و نوشتههایی همچون «سوسیالیسم و اخلاق»، «بشر اجتماعی»، «حزب چیست؟» و «چند نظریه از طرز فکر خداپرستی» نشاندهنده همین دغدغه فکریاند.
بنابراین اگر بخواهیم جایگاه فکری نخشب را با زبان امروز توصیف کنیم، میتوان او را از پیشگامان جریان چپ ملی، دموکرات و مذهبی ایران دانست؛ جریانی که نه میخواست به کمونیسم شوروی وابسته باشد و نه عدالت اجتماعی را از اخلاق و معنویت جدا کند.
نخشب و نهضت ملی
با شکلگیری نهضت ملی شدن صنعت نفت، فعالیت سیاسی نخشب وارد مرحله تازهای شد.
او و یارانش از حامیان جدی دکتر محمد مصدق و نهضت ملی بودند. در سال ۱۳۲۹، اعضای سیاسی نهضت خداپرستان سوسیالیست به حزب ایران پیوستند و محمد نخشب نیز به شورای مرکزی حزب راه یافت. اما همکاری آنان با حزب ایران چندان دوام نیاورد.
اختلاف فقط بر سر مسائل تشکیلاتی نبود؛ اختلافات فکری نیز وجود داشت. گروه نخشب میخواست هویت دینی و سوسیالیستی خود را حفظ کند و در عین حال با فعالیت سیاسی سازمانیافته و حضور مستقیم در صحنه اجتماعی، در نهضت ملی مشارکت داشته باشد. سرانجام این اختلافات به جدایی انجامید و در بهمن ۱۳۳۱، نخشب و همفکرانش «جمعیت آزادی مردم ایران» را تشکیل دادند؛ تشکلی که بعدها با عنوان «حزب مردم ایران» به فعالیت خود ادامه داد.
این جریان همچنان خود را بخشی از نهضت ملی ایران میدانست و از دولت دکتر مصدق حمایت میکرد.
نخشب در این دوره تنها یک فعال حزبی نبود؛ او از کسانی بود که در دفاع از دولت ملی و در برابر مخالفان نهضت ملی موضعی صریح داشت. با افزایش اختلاف میان دکتر مصدق و آیتالله کاشانی، نخشب و همفکرانش جانب مصدق را گرفتند و به انتقاد از کاشانی و برخی دیگر از مخالفان دولت ملی پرداختند. نشریه «راه مردم» نیز در روزهای منتهی به کودتا مواضعی جمهوریخواهانه داشت.
این بخش از زندگی سیاسی نخشب مهم است؛ زیرا نشان میدهد حمایت او از مصدق صرفاً حمایت از یک دولت یا یک شخصیت سیاسی نبود، بلکه در چارچوب برداشت او از حاکمیت ملی، عدالت اجتماعی و آینده سیاسی ایران قرار داشت.
نخشب و ۲۸ مرداد
با وقوع کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، دفتر حزب مردم ایران مورد حمله قرار گرفت و فعالیتهای علنی نیروهای ملی متوقف شد. اما برای نخشب پایان فعالیت سیاسی نبود.
او در کنار گروهی از نیروهای ملی، از جمله آیتالله سیدرضا زنجانی، مهدی بازرگان، داریوش فروهر و دیگر فعالان ملی، در «نهضت مقاومت ملی» به فعالیت پرداخت. | 2 125 |
| 14 | قسمت دوم
تشکیلات نهضت مقاومت ملی در پاییز ۱۳۳۲ با دستگیری شماری از اعضا ضربه خورد و نخشب نیز بازداشت و زندانی شد. پس از آزادی نیز فعالیت سیاسی خود را ادامه داد و بار دیگر در سال ۱۳۳۴ دستگیر شد.
این بخش از زندگی او برای شناخت نخشب اهمیت ویژهای دارد. او پس از سقوط دولت مصدق نهتنها از سیاست کناره نگرفت، بلکه هزینه وفاداری خود به آرمانهای نهضت ملی را پرداخت.
در واقع، برای نخشب ۲۸ مرداد پایان نهضت ملی نبود؛ آغاز دورهای تازه از مبارزه برای حفظ ایدههای آن در شرایط استبداد پس از کودتا بود.
از زندان و فشار تا مهاجرت
فشارهای سیاسی و محدودیتهای پس از کودتا سرانجام نخشب را در سال ۱۳۳۷ راهی آمریکا کرد. او با استفاده از بورس سازمان ملل برای ادامه تحصیل از ایران خارج شد و بعدها در رشته علوم اداری به تحصیلات عالی پرداخت و در فعالیتهای دانشگاهی و حرفهای نیز حضور داشت.
اما مهاجرت برای او به معنای پایان فعالیت سیاسی نبود.
نخشب در آمریکا از فعالان جبهه ملی ایران در این کشور بود و در سازماندهی فعالیت دانشجویان ایرانی نیز نقش داشت. او همچنین در انتشار و اداره نشریات مرتبط با جریان ملی فعالیت کرد و تلاش داشت ارتباط میان نیروهای ملی خارج از کشور و تحولات ایران حفظ شود.
در دهه ۱۳۴۰، با افزایش گرایشهای مارکسیستی در بخشی از جنبش دانشجویی خارج از کشور، نخشب از کنفدراسیون دانشجویان ایرانی فاصله گرفت و به فعالیت در انجمنهای اسلامی دانشجویان و همکاری با نیروهای ملی ـ مذهبی ادامه داد. او بعدها در ارتباط با نهضت آزادی ایران در خارج از کشور نیز فعال بود و در نشریه «مجاهد» مقاله مینوشت.
نخشب را چگونه باید شناخت؟
شاید بهترین راه برای شناخت محمد نخشب این باشد که او را در چند دوگانه تاریخی قرار دهیم.
او مسلمان بود، اما با قرائتی که دین را صرفاً به حوزه فردی محدود نمیکرد.
سوسیالیست بود، اما مارکسیست نبود.
ملیگرا بود، اما ملیگرایی را در تعارض با عدالت اجتماعی نمیدید.
از دکتر مصدق حمایت میکرد، اما فعالیت سیاسی خود را صرفاً به شخص مصدق محدود نکرد.
دموکراسی و حاکمیت ملی را میخواست، اما همزمان بر مسئولیت اخلاقی و اجتماعی انسان تأکید داشت.
و مهمتر از همه، پس از شکست نهضت ملی، راه خود را تغییر نداد و به یکی از همان نسلهایی تعلق داشت که معتقد بودند کودتای ۲۸ مرداد پایان یک دوره تاریخی نیست، بلکه آغاز دورهای طولانی از مبارزه برای بازگرداندن حاکمیت ملی و آزادی سیاسی است.
یک میراث فراموششده
محمد نخشب در ۱۸ شهریور ۱۳۵۵ در نیویورک، در ۵۳ سالگی، درگذشت. او هنگام مرگ در غربت بود؛ اما هنوز درگیر همان پرسشهایی بود که از جوانی ذهنش را مشغول کرده بود: چگونه میتوان آزادی را با عدالت جمع کرد؟ چگونه میتوان دین را از استبداد جدا کرد؟ چگونه میتوان در برابر فقر و تبعیض ایستاد، بدون آنکه آزادی و کرامت انسان قربانی شود؟ و چگونه میتوان استقلال سیاسی و حاکمیت ملی را حفظ کرد؟
پاسخهای نخشب، مانند پاسخ هر متفکر سیاسی دیگری، قابل نقد و بحث است. اما اهمیت تاریخی او در این است که در یکی از مهمترین مقاطع تاریخ معاصر ایران، تلاش کرد میان حوزههایی که در آن زمان غالباً جدا از یکدیگر تصور میشدند، پلی ایجاد کند: دین و عدالت اجتماعی، ملیگرایی و سوسیالیسم، اخلاق و سیاست، و آزادی و برابری.
برای نسلی که پس از شهریور ۱۳۲۰ وارد سیاست شد، مسئله فقط انتخاب میان سلطنت، کمونیسم و جریانهای سنتی مذهبی نبود. نخشب و همفکرانش کوشیدند راه دیگری را تجربه کنند؛ راهی که بعدها، با وجود شکستها و انشعابها و دگرگونیهای فراوان، آثار خود را بر بخش مهمی از تاریخ فکری و سیاسی ایران بر جای گذاشت.
محمد نخشب را از این منظر میتوان یکی از چهرههای مهم «راه سوم» در تاریخ سیاسی ایران دانست؛ راهی میان استبداد و وابستگی، میان سرمایهداری بیمهار و کمونیسم دولتی، و میان دینداری سنتی و ماتریالیسم.
او در کنار دکتر مصدق ایستاد، شکست نهضت ملی را دید، هزینه آن را پرداخت، مهاجرت کرد و تا پایان عمر از آرمانهایی که از جوانی به آنها باور داشت دست نکشید.
یاد او، بیش از آنکه یادآور یک نام باشد، یادآور یک پرسش تاریخی است: آیا میتوان آزادی، عدالت، اخلاق و حاکمیت ملی را در کنار یکدیگر قرار داد؟
@mohammadmosaddegh | 1 |
| 15 | محمد نخشب؛ از نهضت ملی تا سوسیالیسم خداپرستانه
۱۸ شهریور، سالروز درگذشت دکتر محمد نخشب، یکی از چهرههای مهم و در عین حال کمتر شناختهشده تاریخ سیاسی معاصر ایران است؛ مردی که زندگی سیاسی خود را در فضای پس از شهریور ۱۳۲۰ آغاز کرد، در جریان نهضت ملی شدن صنعت نفت در کنار دکتر محمد مصدق قرار گرفت، پس از کودتای ۲۸ مرداد از فعالان نهضت مقاومت ملی شد، بارها طعم زندان و فشار سیاسی را چشید و سرانجام در سالهای مهاجرت نیز تا پایان عمر به فعالیت فکری و سیاسی ادامه داد.
نخشب در سال ۱۳۰۲ در تهران متولد شد. نسل او در شرایطی وارد عرصه سیاست شد که سقوط رضاشاه و فضای نسبتاً باز سیاسی پس از شهریور ۱۳۲۰، امکان شکلگیری گروهها و تشکلهای تازهای را فراهم کرده بود. او در همین دوره با گروهی از جوانان همفکر خود، که دغدغه عدالت اجتماعی، استقلال کشور، آزادی و اصلاح جامعه را داشتند، فعالیت سیاسی و فکری را آغاز کرد.
اما آنچه نخشب را از بسیاری از فعالان جوان آن دوره متمایز میکرد، تلاش او برای پاسخ دادن به یک پرسش اساسی بود: آیا میتوان همزمان مسلمان بود، عدالت اجتماعی و برابری اقتصادی را طلب کرد و در برابر مارکسیسم و ماتریالیسم نیز استقلال فکری داشت؟
پاسخ نخشب به این پرسش، شکلگیری «نهضت خداپرستان سوسیالیست» بود.
خداپرستی و سوسیالیسم؛ راهی متفاوت از مارکسیسم
نخشب سوسیالیسم را صرفاً یک نظریه اقتصادی نمیدانست. برای او مسئله عدالت، ریشهای اخلاقی و انسانی داشت. او از یک سو با سرمایهداری و مناسبات اجتماعی مبتنی بر فقر و تبعیض مخالفت میکرد و از سوی دیگر نمیخواست برای رسیدن به عدالت، به ماتریالیسم تاریخی و بیخدایی مارکسیستی تن دهد.
از همین جا مفهوم «خداپرستی سوسیالیستی» شکل گرفت؛ تلاشی برای پیوند دادن توحید، اخلاق، آزادی و عدالت اجتماعی.
در این نگاه، خداپرستی صرفاً مجموعهای از مناسک فردی نبود؛ بلکه میبایست در زندگی اجتماعی نیز آثار خود را نشان دهد. انسان خداپرست نمیتوانست نسبت به فقر، استثمار، بیعدالتی و محرومیت دیگران بیتفاوت باشد.
در مقابل، نخشب میکوشید سوسیالیسم را نیز از جبرگرایی و اصالت اقتصاد دور کند و بر اخلاق، مسئولیت فردی و کرامت انسان استوار سازد.
به همین دلیل، در نوشتهها و آثار او مفاهیمی چون «آزادی»، «برابری»، «اخلاق»، «نوعدوستی» و «مسئولیت اجتماعی» در کنار یکدیگر قرار میگیرند. آثار و نوشتههایی همچون «سوسیالیسم و اخلاق»، «بشر اجتماعی»، «حزب چیست؟» و «چند نظریه از طرز فکر خداپرستی» نشاندهنده همین دغدغه فکریاند.
بنابراین اگر بخواهیم جایگاه فکری نخشب را با زبان امروز توصیف کنیم، میتوان او را از پیشگامان جریان چپ ملی، دموکرات و مذهبی ایران دانست؛ جریانی که نه میخواست به کمونیسم شوروی وابسته باشد و نه عدالت اجتماعی را از اخلاق و معنویت جدا کند.
نخشب و نهضت ملی
با شکلگیری نهضت ملی شدن صنعت نفت، فعالیت سیاسی نخشب وارد مرحله تازهای شد.
او و یارانش از حامیان جدی دکتر محمد مصدق و نهضت ملی بودند. در سال ۱۳۲۹، اعضای سیاسی نهضت خداپرستان سوسیالیست به حزب ایران پیوستند و محمد نخشب نیز به شورای مرکزی حزب راه یافت. اما همکاری آنان با حزب ایران چندان دوام نیاورد.
اختلاف فقط بر سر مسائل تشکیلاتی نبود؛ اختلافات فکری نیز وجود داشت. گروه نخشب میخواست هویت دینی و سوسیالیستی خود را حفظ کند و در عین حال با فعالیت سیاسی سازمانیافته و حضور مستقیم در صحنه اجتماعی، در نهضت ملی مشارکت داشته باشد. سرانجام این اختلافات به جدایی انجامید و در بهمن ۱۳۳۱، نخشب و همفکرانش «جمعیت آزادی مردم ایران» را تشکیل دادند؛ تشکلی که بعدها با عنوان «حزب مردم ایران» به فعالیت خود ادامه داد.
این جریان همچنان خود را بخشی از نهضت ملی ایران میدانست و از دولت دکتر مصدق حمایت میکرد.
نخشب در این دوره تنها یک فعال حزبی نبود؛ او از کسانی بود که در دفاع از دولت ملی و در برابر مخالفان نهضت ملی موضعی صریح داشت. با افزایش اختلاف میان دکتر مصدق و آیتالله کاشانی، نخشب و همفکرانش جانب مصدق را گرفتند و به انتقاد از کاشانی و برخی دیگر از مخالفان دولت ملی پرداختند. نشریه «راه مردم» نیز در روزهای منتهی به کودتا مواضعی جمهوریخواهانه داشت.
این بخش از زندگی سیاسی نخشب مهم است؛ زیرا نشان میدهد حمایت او از مصدق صرفاً حمایت از یک دولت یا یک شخصیت سیاسی نبود، بلکه در چارچوب برداشت او از حاکمیت ملی، عدالت اجتماعی و آینده سیاسی ایران قرار داشت.
نخشب و ۲۸ مرداد
با وقوع کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، دفتر حزب مردم ایران مورد حمله قرار گرفت و فعالیتهای علنی نیروهای ملی متوقف شد. اما برای نخشب پایان فعالیت سیاسی نبود.
او در کنار گروهی از نیروهای ملی، از جمله آیتالله سیدرضا زنجانی، مهدی بازرگان، داریوش فروهر و دیگر فعالان ملی، در «نهضت مقاومت ملی» به فعالیت پرداخت. | 1 |
| 16 | علی شریعتی از مشهورترین چهرههایی بود که با این جریان پیوند داشت و بعدها مفاهیمی چون مبارزه با «زر و زور و تزویر» و پیوند آزادی و برابری را با دستگاه فکری مستقل خود بازتفسیر کرد؛ هرچند نباید میان اندیشه نخشب و شریعتی متأخر یکسانانگاری کرد. بخشی از میراث تشکیلاتی این جریان نیز در حزب مردم ایران، جنبش آزادیبخش مردم ایران (جاما)، جنبش مسلمانان مبارز و برخی جریانهای ملی-مذهبی بعدی تداوم یافت؛ حسین راضی و حبیبالله پیمان از برجستهترین بازماندگان فکری-سیاسی این جریاناند.
نخشب سرانجام باید در کنار طیف نیروهای ملی-مذهبی نهضت مصدق دیده شود: کسی که برای عدالت اجتماعی از موضعی دینی نه صرفاً مارکسیستی استدلال میکرد، به دموکراسی پایبند بود، و در لحظه سرنوشتساز ۲۸ مرداد حزبش را در کنار دولت ملی مصدق قرار داد.
منابع: ویکیپدیای فارسی (مدخلهای «محمد نخشب» و «نهضت خداپرستان سوسیالیست»)، رادیو فردا، تاریخ ایرانی، ایران آنلاین، راه هادی، ویکیجو (دانشنامه آزاد پارسی)، تریبون زمانه | 1 |
| 17 | بهیاد محمد نخشب؛ خداپرست سوسیالیستی در کنار مصدق
۱۸ شهریور، سالگرد درگذشت محمد نخشب
معرفی و خاستگاه فکری
محمد نخشب در سال ۱۳۰۲ در جنوب تهران، در خانوادهای متدین، به دنیا آمد و در رشته علوم سیاسی و حقوق دانشگاه تهران تحصیل کرد (فارغالتحصیلی ۱۳۲۴). برخلاف بسیاری از همنسلان چپگرای خود که دین را در تعارض با عدالت اجتماعی میدیدند، او کوشید ترکیبی از خداباوری و سوسیالیسم بسازد که با خردگرایی غربی و تجدد نیز همخوان باشد.
بنیانگذاری نهضت خداپرستان سوسیالیست
در سال ۱۳۲۲، در فضای نسبتاً بازِ سیاسی پس از سقوط رضاشاه، نخشب به همراه حسین راضی، جلالالدین آشتیانی و کاظم سامی نهضت خداپرستان سوسیالیست را بنیان نهاد؛ تشکلی نیمهمخفی که از ۱۳۲۸ فعالیت علنی خود را آغاز کرد و روزنامه «صبح امید» را منتشر ساخت. هسته اصلی این جریان آن بود که سوسیالیسم باید از قید ماتریالیسم و خداپرستی باید از قید خرافات رها شود؛ گفتمانی که میکوشید اسلام را از اتهام خرافهپرستی و تنگنظری مبرا کند. نخشب این نوع سوسیالیسم را «سوسیالیسم تحققی» مینامید، در تمایز از سوسیالیسم علمی مارکسیستی و سوسیالیسم تخیلی اروپایی؛ از نگاه او نه عدالت بدون آزادی محقق میشود و نه آزادی بدون عدالت اجتماعی معنا مییابد، و شوراییشدن امور اجرایی را رکن اصلی نظام مطلوب میدانست. این دغدغه در آثاری چون «سوسیالیسم و اخلاق»، «بشر اجتماعی»، «حزب چیست؟» و «چند نظریه از طرز فکر خداپرستی» نیز بازتاب یافته است.
در سال ۱۳۲۹ اعضای سیاسی نهضت به حزب ایران پیوستند و نخشب به شورای مرکزی آن راه یافت؛ اما این همکاری دوام نیاورد، چون گروه نخشب میخواست هویت دینی-سوسیالیستی و سازماندهی مستقل خود را حفظ کند. در بهمن ۱۳۳۱ این اختلاف به جدایی انجامید و «جمعیت آزادی مردم ایران» شکل گرفت که بعدها به «حزب مردم ایران» تغییر نام داد؛ حزبی با مشی ناسیونالیستی و گرایش همزمان به اسلام و سوسیالیسم که خود را بخشی از نهضت ملی میدانست.
در کنار نهضت ملی و دکتر مصدق
با شکلگیری جبهه ملی در آبان ۱۳۲۸ به رهبری مصدق، حزب مردم ایران یکی از احزاب عضو آن شد. در ماههای پیش از کودتا، ارگان حزبی نخشب — «راه مردم» — گرایشی جمهوریخواهانه داشت که تا حدی با مواضع سیدحسین فاطمی، وزیر خارجه دولت مصدق، همسو بود. حمایت نخشب از مصدق را نباید صرفاً تشریفاتی دانست: با اوجگیری اختلاف میان مصدق و آیتالله کاشانی پیش از کودتا، نخشب و همفکرانش صریحاً جانب مصدق را گرفتند و از کاشانی و دیگر مخالفان دولت ملی انتقاد کردند — موضعی که ریشه در برداشت مشخص او از حاکمیت ملی و عدالت اجتماعی داشت. پس از کودتای ۲۸ مرداد، دفتر حزب هدف خشونت و غارت قرار گرفت، اما همان شب نخست، حزب با تشکیل جلسهای فوری رسماً از مصدق اعلام پشتیبانی کرد.
مقاومت پس از کودتا
نخشب پس از کودتا از کنشگران مؤثر «نهضت مقاومت ملی» شد و در کنار چهرههایی چون آیتالله سیدرضا زنجانی، داریوش فروهر و مهدی بازرگان فعالیت کرد. این تشکیلات در پاییز ۱۳۳۲ با دستگیری شماری از اعضا ضربه خورد و نخشب نیز در همین موج بازداشت شد؛ پس از آزادی فعالیت خود را ادامه داد و بار دیگر در ۱۳۳۴ دستگیر و زندانی شد، همزمان با بازداشت محمدتقی شریعتی و پسرش علی در مشهد. برای نخشب، ۲۸ مرداد پایان نهضت ملی نبود، بلکه آغاز دورهای تازه از مبارزه برای حفظ آرمانهای آن بود.
سالهای آمریکا و پایان زندگی
نخشب در سال ۱۳۳۷ با بورس سازمان ملل و یاری منوچهر گودرزی، از مدیران سازمان برنامه، راهی آمریکا شد؛ فوقلیسانس خود را همان سال و دکترای علوم اداری را در ۱۳۴۲ از دانشگاه نیویورک گرفت. در آمریکا نیز به باورهای دینی خود پایبند ماند و گفته میشود بنیانگذار برگزاری نماز جمعه در سازمان ملل بود.
مهاجرت برای او بهمعنای کنارهگیری از سیاست نبود: از فعالان جبهه ملی ایران در خارج از کشور بود، در سازماندهی دانشجویان ایرانی نقش داشت و در انتشار نشریات ملی میکوشید. در دهه ۱۳۴۰، با اوجگیری گرایشهای مارکسیستی در بخشی از جنبش دانشجویی خارج از کشور، از کنفدراسیون دانشجویان ایرانی فاصله گرفت و فعالیتش را در انجمنهای اسلامی دانشجویان و در پیوند با نهضت آزادی ایران ادامه داد؛ در نشریه «مجاهد» نیز قلم میزد.
محمد نخشب سرانجام در ۱۸ شهریور ۱۳۵۵، در ۵۳ سالگی، در نیویورک درگذشت؛ در روزگاری که ایران هنوز از بیرون «جزیره ثبات» ارزیابی میشد.
میراث
هرچند خداپرستان سوسیالیست در اوج نهضت ملی به اقبال عمومی گستردهای دست نیافتند، چارچوب فکری نخشب — تلفیق دین، عدالت اجتماعی و دموکراسی — در دهههای بعد بازتاب گستردهای یافت. | 1 |
| 18 | #همراهان_کودتا
شبکه بدامن؛ زیرساخت روانی کودتای ۲۸ مرداد
«بدامن» را معمولاً بخشی از پروژه سرنگونی دولت مصدق معرفی میکنند؛ اما اسناد منتشرشده و پژوهش مارک گازیوروفسکی نشان میدهد داستان پیچیدهتر از این است.
این شبکه پیش از نخستوزیری مصدق شکل گرفته بود. مأموریت اولیهاش نه حذف مصدق، بلکه مهار نفوذ شوروی و حزب توده در ایران بود. بنیانگذار و فرمانده آن، راجر گویران، رئیس وقت ایستگاه سیا در تهران بود؛ شبکهای با بیش از صد مأمور محلی و بودجهای نزدیک به یک میلیون دلار در سال. برای ایرانِ اوایل دهه ۱۳۳۰، این رقم نشانه اهمیت استثنایی عملیات پنهان در نگاه واشنگتن بود.
بدامن یک شبکه نظامی یا صرفاً خیابانی نبود؛ ماشین جنگ روانی بود. تولید و پخش مقاله، جزوه، کتاب و کاریکاتور ضدکمونیستی، جعل و انتشار تبلیغات به نام رقیب، و تلاش برای نفوذ یا اثرگذاری بر گروههای سیاسی و مذهبی، بخشی از کار آن بود.
دونالد ویلبر، که بعدها از طراحان اصلی عملیات آژاکس شد، در تهیه بخشی از این مواد تبلیغاتی نقش داشت. در مواردی، کاریکاتورها و مطالبی توهینآمیز علیه چهرههای سیاسی و مذهبی منتشر میشد تا اتحادهای موجود را فرسوده کند؛ از جمله برای ایجاد شکاف میان مصدق، آیتالله کاشانی و بدنه مذهبی جامعه.
در اردیبهشت ۱۳۳۲ نیز عوامل بدامن تبلیغات سیاهی علیه آیتالله بروجردی منتشر کردند؛ تبلیغاتی که طوری طراحی شده بود که به حزب توده نسبت داده شود. هدف روشن بود: تقویت هراس از کمونیسم و منزویکردن تودهایها در افکار عمومی.
دامنه عملیات فقط به راستگرایان محدود نبود. اسناد نشان میدهد آمریکا از خلیل ملکی، چهره برجسته چپِ غیرکمونیست، نیز حمایت مالی میکرد؛ حمایتی که احتمالاً از مسیرهایی مانند بدامن انجام میشد و بعید نیست خود ملکی از منشأ واقعی آن خبر نداشته باشد. این همان منطق کلاسیک عملیات پنهان است: اثرگذاری بر صحنه سیاسی، بیآنکه ردِ عامل خارجی دیده شود.
در بحران نفت و همزمان با سفر اورل هریمن در تیر ۱۳۳۰، دو عامل محلی شبکه، علی جلالی و فرخ کیوانی، در تظاهرات علیه او نقش داشتند. اما نسبتدادن کدنامهایی مانند «نرن» و «سیلی» به این افراد یا پیوند قطعیشان با چهرههایی چون ریپورتر و علم، در منابع دانشگاهیِ معتبر تأیید روشنی ندارد و باید با احتیاط تکرار شود.
نکته مهمتر این است که بدامن از ابتدا برای کودتا علیه مصدق ساخته نشده بود. حتی وقتی طراحی براندازی از اسفند ۱۳۳۱ آغاز شد، بخش مهمی از داراییهای سیا در ایران حاضر نبودند علیه مصدق وارد عمل شوند. مخالفت نیروهای وابسته به شبکه و حمایت جدی قشقاییها از مصدق، برای طراحان کودتا یک مانع واقعی بود.
اما در بهار ۱۳۳۲، با نهاییشدن عملیات آژاکس و ورود کرمیت روزولت به تهران، بدامن بهتدریج در طرح کودتا ادغام شد. شبکهای که ابتدا برای جنگ سرد و مقابله با کمونیسم ساخته شده بود، حالا زیرساخت تبلیغاتی و روانی براندازی دولت ملی مصدق را فراهم میکرد.
فضای هراس از «جمهوری کمونیستی»، تبلیغاتِ منسوب به حزب توده، تحریک خیابانی و حمله به اماکن مذهبی به نام تودهایها، همه در همین منطق عمل میکردند: ساختن بحران، ساختن ترس، و سپس معرفی کودتا بهعنوان راه نجات.
بدامن، پیش از آنکه یک نام رمزی در تاریخ سیا باشد، نمونهای از این واقعیت است که کودتاها فقط با تانک و فرمان شاهانه پیش نمیروند؛ پیش از آن، باید ذهن جامعه را برای پذیرش کودتا آماده کرد.
منبع اصلی: Mark J. Gasiorowski, “The 1953 Coup d’État in Iran,” Journal of Cold War Studies (2013). | 2 303 |
| 19 | #همران_کودتا
شبکه بدامن
@mohammadmosaddegh | 1 630 |
| 20 | https://youtube.com/shorts/sLMHC1M2Nxg?si=_VRNfyMFaTEWOsFS | 1 712 |
