مصدق به روايت تاريخ و اسناد
前往频道在 Telegram
اين كانال به هيچ عنوان وابسته به هيچ گروه و جرياني نيست و صرفا در صدد روايت تاريخ معاصر با محوريت دكترمصدق و نهضت ملي ايران است. آدرس ادمین کانال: @mohammadmosaddegh_admin
显示更多8 192
订阅者
+224 小时
-17 天
-1130 天
正在加载数据
吸引订阅者
十一月 '2611月 '26
十一月 '26
+12
在1个频道中
十月 '26
+68
在6个频道中
Get PRO
九月 '26
+91
在10个频道中
Get PRO
八月 '26
+319
在24个频道中
Get PRO
七月 '26
+166
在18个频道中
Get PRO
六月 '26
+131
在11个频道中
Get PRO
五月 '26
+51
在6个频道中
Get PRO
四月 '26
+17
在1个频道中
Get PRO
三月 '26
+12
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+82
在4个频道中
Get PRO
一月 '26
+49
在3个频道中
Get PRO
十二月 '25
+72
在8个频道中
Get PRO
十一月 '25
+181
在12个频道中
Get PRO
十月 '25
+90
在15个频道中
Get PRO
九月 '25
+104
在3个频道中
Get PRO
八月 '25
+410
在31个频道中
Get PRO
七月 '25
+139
在9个频道中
Get PRO
六月 '25
+41
在5个频道中
Get PRO
五月 '25
+41
在5个频道中
Get PRO
四月 '25
+86
在14个频道中
Get PRO
三月 '25
+76
在7个频道中
Get PRO
二月 '25
+55
在4个频道中
Get PRO
一月 '25
+64
在3个频道中
Get PRO
十二月 '24
+77
在3个频道中
Get PRO
十一月 '24
+109
在7个频道中
Get PRO
十月 '24
+65
在6个频道中
Get PRO
九月 '24
+136
在8个频道中
Get PRO
八月 '24
+138
在9个频道中
Get PRO
七月 '24
+75
在2个频道中
Get PRO
六月 '24
+59
在1个频道中
Get PRO
五月 '24
+62
在3个频道中
Get PRO
四月 '24
+66
在6个频道中
Get PRO
三月 '24
+159
在18个频道中
Get PRO
二月 '24
+74
在7个频道中
Get PRO
一月 '24
+64
在3个频道中
Get PRO
十二月 '23
+106
在6个频道中
Get PRO
十一月 '23
+103
在10个频道中
Get PRO
十月 '23
+64
在7个频道中
Get PRO
九月 '23
+102
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+514
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+53
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+36
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+49
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+36
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+194
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+59
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+80
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+85
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+72
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+63
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+58
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+345
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+77
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+47
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+71
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+59
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+229
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+44
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+82
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+30
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+51
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+32
在0个频道中
Get PRO
九月 '21
+54
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+145
在0个频道中
Get PRO
七月 '21
+45
在0个频道中
Get PRO
六月 '21
+36
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+69
在0个频道中
Get PRO
四月 '21
+38
在0个频道中
Get PRO
三月 '21
+129
在0个频道中
Get PRO
二月 '21
+52
在0个频道中
Get PRO
一月 '21
+95
在0个频道中
Get PRO
十二月 '20
+8 014
在0个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 08 十一月 | +4 | |||
| 07 十一月 | +2 | |||
| 06 十一月 | +2 | |||
| 05 十一月 | +2 | |||
| 04 十一月 | +1 | |||
| 03 十一月 | 0 | |||
| 02 十一月 | 0 | |||
| 01 十一月 | +1 |
频道帖子
به مناسبت سالروز آغاز دادگاه دکتر محمد مصدق، در کانال «مصدق به روایت تاریخ و اسناد» قصد داریم سلسلهجلسات این دادگاه تاریخی را بهصورت کامل و یکجا منتشر کنیم.
این جلسات، فراتر از یک محاکمه قضایی، سندی مهم برای شناخت یکی از حساسترین مقاطع تاریخ معاصر ایران است؛ فرصتی برای شنیدن بیواسطه سخنان مصدق، آشنایی با دفاعیات او و بازخوانی فضای سیاسی و قضایی روزگاری که سرنوشت نهضت ملی ایران رقم خورد.
در کنار متن جلسات دادگاه، بریدههایی از روزنامههای آن دوران نیز منتشر خواهد شد تا تصویری مستندتر از فضای آن روزها پیش روی مخاطبان قرار گیرد.
همراه ما باشید در بازخوانی یکی از مهمترین اسناد تاریخ معاصر ایران.
جلسه اول قسمت اول
جلسه اول قسمت دوم
جلسه اول قسمت سوم
روزنامه اطلاعات
جلسه اول قسمت چهارم
جلسه اول قسمت پنجم
روزنامه شاهد
جلسه دوم قسمت اول
جلسه دوم قسمت دوم
جلسه دوم قسمت سوم
جلسه سوم قسمت اول
جلسه سوم قسمت دوم
خواندیها روزنامه اطلاعات
جلسه سوم قسمت سوم
جلسه سوم قسمت چهارم
جلسه چهارم قسمت اول
جلسه چهارم قسمت دوم
جلسه چهارم قسمت سوم
جلسه چهارم قسمت چهارم
جلسه پنجم قسمت اول
روزنامه خواندنیها
جلسه پنجم قسمت دوم
روزنامه شاهد
جلسه ششم قسمت اول
جلسه ششم قسمت دوم
جلسه هفتم قسمت اول
جلسه هفتم قسمت دوم
روزنامه خواندنیها
در خصوص اتمام دادگاه
@mohammadmosaddegh
| 2 | همزمان با انتشار شمارهی تازهی ماهنامهی شبکه آفتاب دو مستند «ریختن آب بر روی نفت متلاطم»، ساختهی نریمان معصومی و «داستان ایرانی»، مستند تبلیغاتی شرکت بریتیش پترولیوم در مواجهه با ملیشدن صنعت نفت در سال ۱۹۵۲ به نمایش درمیآید.
این برنامه پنجشنبه ۱۴ آبان از ساعت ۱۷ و با حضور رؤیا خوشنویس، پژوهشگر مطالعات فرهنگی در حوزهی نفت و انرژی در فضای «در عین حال» (بالای کتابفروشی دی) برگزار میشود.
مستند «ریختن آب بر روی نفت متلاطم» دربارهی حضور دیلن توماس، شاعر سرشناس بریتانیایی در ایران بهسال ملیشدن صنعت نفت است و برای نخستینبار در ایران اکران میشود.
داستان ایرانی (Persian Story)، نیز با زیرنویس فارسی و با بالاترین کیفیت اکران خواهد شد.
ماهنامهی شبکه آفتاب در شمارهی ۷۶ (مهر و آبان ۱۴۰۵) پروندهی اصلی خود را به موضوع حضور دیلن توماس بریتانیایی در ایران سال ۱۳۲۹ اختصاص داده است.
حضور در این نشست رایگان است. | 818 |
| 3 | «مصدق در آمریکا»: گزارش تصویری، بخش اول
در روزهای ۲۲ و ۲۳ اکتبر، در فیلادلفیا گردهم آمدیم تا کنفرانس آموزشی و بزرگداشت «مصدق در آمریکا» را برگزار کنیم؛ کنفرانسی به مناسبت هفتاد و پنجمین سالگرد سفر تاریخی دکتر محمد مصدق، نخستوزیر ایران، به این شهر در سال ۱۹۵۱.
در طول این دو روز، پژوهشگران، نویسندگان، هنرمندان و اعضای جامعه ایرانی در یک سخنرانی کلیدی، چهار پنل علمی و آموزشی، نمایش یک فیلم و شبی از موسیقی ایرانی به اجرای گروه موسیقی ایرانی هامون شرکت کردند. همچنین به زنگ آزادی و تالار استقلال رفتیم، همانجا که مصدق در سال ۱۹۵۱ ایستاده بود.
از همین پست، گزارش تصویری کنفرانس را طی روزهای آینده با شما به اشتراک میگذاریم. با ما همراه باشید تا چهرهها، گفتوگوها و لحظههایی را ببینید که این گردهمایی را بهیادماندنی کردند.
سپاس صمیمانه ما از سخنرانان، نوازندگان و خوانندگان گروه موسیقی ایرانی هامون، حامیان مالی گرامی، داوطلبان همیار، و نیز از انجمن اخلاقی فیلادلفیا (Philadelphia Ethical Society) و کلیسای یونیتارین اول فیلادلفیا (First Unitarian Church) که میزبان ما بودند. ویژه از جامعه ایرانی-آمریکایی و از «ایرانیان فیلادلفیا» (Philly Iranians) و «سازمان شباهنگ» برای کمک به اطلاعرسانی سپاسگزاریم.
برگزارکننده: بنیاد آموزشی دهخدا، با همکاری و حمایت «پروژه مصدق»
DehFoundation.org | MohammadMossadegh.Com
عکسها: مسعود راد
#RememberTheCandles #MossadeghInAmerica #Mossadegh #Philadelphia #Iran @MossadeghProject | 755 |
| 4 | 🎥 چرا دولت مصدق سقوط کرد؟
🔶 گزیدهای از گفتوگوی یرواند آبراهامیان و عباس امانت
🔹دوبلهشده با AI
🎞 فیلم کامل این گفتوگو در یوتوب آزاد:
https://youtu.be/crCk1_6Gfas
✅ حمایت «ارزی» و «ریالی» از آزاد
🆔@AzadSocial | 768 |
| 5 | 没有文字... | 1 065 |
| 6 | 没有文字... | 877 |
| 7 | یادداشت سرکار خانم فریبا حسیبی دختر زندهیاد کاظم حسیبی که مناسبت سالگرد درگذشت ایشان که به در خواست کانال مصدق به روایت تاریخ و اسناد نگاشته و تقدیم همراهان عزیز کانال میگردد:
به یاد پدرم، کاظم حسیبی؛ نامش زنده و یادش گرامی
امروز، هفتم آبانماه، یادآور سالروز درگذشت پدرم، کاظم حسیبی، است؛ مردی که زندگیاش با دانش، میهندوستی و تلاش در راه استقلال ایران پیوند خورده بود.
کاظم حسیبی در هفتم آبانماه ۱۲۸۵ خورشیدی، در محلهٔ سنگلج تهران، دیده به جهان گشود. پدرش محمدعلی حسیبی، زادهٔ شهر یزد، و مادرش فاطمه، دختر میرزا علیاکبر علاءالدولهٔ کاشانی، بود.
او پس از تحصیل در مدرسهٔ کمالیهٔ سلطانی و دارالفنون، در سال ۱۳۰۷ در آزمون اعزام دانشجو به خارج از کشور شرکت کرد و با کسب رتبهٔ نخست، همراه با دومین گروه دانشجویان اعزامی در دوران رضاشاه، برای ادامهٔ تحصیل راهی فرانسه شد. وی پس از پایان تحصیلات مهندسی در پاریس، در سال ١٣١٨ خورشیدی، برابر با ١٩٣٨میلادی، به ایران بازگشت و از سال ۱۳۲۰ به تدریس در دانشکدهٔ فنی دانشگاه تهران پرداخت.
او از مهندسان، استادان دانشگاه و سیاستمداران ملیگرای ایران به شمار میرفت که در دوران نخستوزیری دکتر محمد مصدق، در جریان نهضت ملی شدن صنعت نفت، نقشی مهم ایفا کرد. حسیبی از اعضای حزب ایران و جبههٔ ملی ایران بود و مسئولیتهایی همچون مشاورت نفتی دکتر مصدق، معاونت وزارت دارایی و نمایندگی مجلس شورای ملی در دورههای پانزدهم و هفدهم را بر عهده داشت.
تحصیلات مهندسی او در رشتهٔ معدن و آشناییاش با مسائل صنعتی و حقوقی، و تسلط كامل او به زبان فرانسوى ، بعدها در فعالیتهایش در صنعت نفت ایران اهمیت ویژهای یافت و او را بیش از پیش به عرصهٔ سیاست کشاند.
نقش کاظم حسیبی در نهضت ملی شدن صنعت نفت، بیتردید یکی از مهمترین فصلهای زندگی سیاسی اوست. در فاصلهٔ سالهای ۱۳۲۸ تا ۱۳۳۲، او در شمار چهرههایی بود که در پیگیری حقوق و منافع ملی ایران در صنعت نفت نقش داشتند. در سال ۱۳۲۸، با قرارداد گس ـ گلشاییان، که با هدف اصلاح قرارداد نفتی پیشین مطرح شده بود، مخالفت کرد؛ موضوعی که خود بحثی تاریخی و درخور بررسی جداگانه است.
حسیبی با اتکا به محاسبات دقیقی که بر پایهٔ ترازنامههای شرکت نفت ایران و انگلیس تهیه کرده بود، در روشن کردن ابعاد مالی و اقتصادی قرارداد نفتی نقش داشت. این محاسبات در قالب نطق هايى از سوی
مكى بيان شد.
مهندس حسیبی یکی از ارکان مهم در نهضت ملی شدن نفت، از نظریهپردازان و مشاوران اصلی دکتر مصدق از ابتدای نهضت تا کودتای ننگین ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بود.
بسیاری از روشنگریهای حسین مکی در مجلس شورای ملی ایران، پیش از نهضت در افشای قرارداد گس گلشاييان، تا روشنگریهای نمایندگان مجلس هجدهم بر علیه قرارداد کنسرسیوم محصول اهتمام ایشان بود.
او همچنین بهعنوان مشاور نفتی دکتر مصدق، در جریان پیگیری حقوق ایران در مجامع بینالمللی، از جمله شورای امنیت سازمان ملل متحد و دیوان بینالمللی دادگستری در لاهه، در کنار او حضور داشت. این مسئولیتها، کاظم حسیبی را در شمار چهرههای مؤثر در عرصهٔ سیاسی و نفتی دولت مصدق قرار داد.
پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، مهندس کاظم حسیبی به مدت ۱۹ ماه زندگی مخفیانهای را در منزل خاله خود در تهران ، و سرانجام در قم دستگیر و زندانی شد. او پس از آغاز فعالیتهای جبهه ملی دوم در سال ۱۳۳۹، از چهرههای محوری و از ارکان اصلی جبهه ملی ایران در دورههای مختلف بود و تا خرداد ۱۳۶۰، همزمان با توقف فعالیتهای جبهه ملی، در این تشکل سیاسی حضور و فعالیت داشت. در فاصلهٔ سالهای ۱۳۳۹ تا تابستان ۱۳۴۲ نیز چندین بار بازداشت و زندانی شد.
کاظم حسیبی سرانجام در هفتم آبانماه ۱۳۶۹، در بیمارستان پاستورنو تهران، در ۸۴سالگی چشم از جهان فروبست.
برای من، او تنها بخشی از تاریخ معاصر ایران نیست؛ او پدرم است و یادش با عشق، احترام و افتخار در آن قلبم زنده خواهد ماند.
نامش زنده و یادش گرامی.
@mohammadmosaddegh | 956 |
| 8 | جبهه ملی دوم (۱۳۳۹ تا ۱۳۴۳)
با گشایش نسبی فضای سیاسی در ۱۳۳۹، رهبران پیشین جبهه در منزل اللهیار صالح دوباره گرد آمدند. کنگرهٔ ۱۳۴۱ به ریاست صالح بزرگترین گردهمایی تاریخ جبهه ملی بود و در آن چهرههایی چون کاظم حسیبی، سنجابی، اصغر پارسا، شاپور بختیار، غلامحسین صدیقی، داریوش فروهر، بازرگان و سید محمود طالقانی انتخاب شدند. جبهه در بهمن ۱۳۴۱ در اعتراض به همهپرسی «انقلاب سفید» دست به اعتراض زد و گروهی از اعضایش بازداشت شدند. در بهمن ۱۳۴۲ بعد از اعلامیهٔ «اصلاحات آری، دیکتاتوری نه»، بیشتر اعضای شورای مرکزی و هیئت اجرایی زندانی شدند. مذاکرههایی هم با شاه انجام شد، اما شرط جبهه، یعنی عدم دخالت شاه در حکومت، پذیرفته نشد. نامهنگاری مصدق و رهبران جبهه دربارهٔ ساختار تشکیلاتی در ۱۳۴۳ به استعفای شورای مرکزی و پایان جبهه دوم انجامید. نهضت آزادی ایران، که بازرگان و گروهی از اعضای مذهبی جبهه در ۱۳۴۰ بنیان گذاشته بودند، مهمترین تشکل جداشده از این مجموعه است.
جبهه ملی سوم (۱۳۴۴)
با موافقت دکتر مصدق، اساسنامهٔ جبههٔ سوم در ۱۳۴۴ تدوین شد و در ۷ مرداد همان سال با حضور نهضت آزادی، جامعهٔ سوسیالیستها، حزب ملت ایران و حزب مردم ایران اعلام شد. اما کمتر از یک ماه بعد، پس از سومین جلسه، رهبران آن بازداشت شدند. به همین دلیل گفتهاند این جبهه پیش از تولد مرد.
جبهه ملی چهارم (۱۳۵۶ تا ۱۳۶۰)
نامهٔ ۲۲ خرداد ۱۳۵۶ سنجابی، فروهر و بختیار به شاه، آغاز فعالیت دوبارهٔ جبهه بود. کاظم حسیبی رئیس شورای مرکزی و سنجابی رهبر آن شد. در ۱۴ آبان ۱۳۵۷ سنجابی پس از دیدار با آیتالله خمینی در پاریس بیانیهای سهمادهای صادر کرد و در آن سلطنت را فاقد پایگاه قانونی و شرعی دانست. این بیانیه بعد در هیئت اجرایی و شورای مرکزی جبهه ملی هم تصویب شد. جبهه اعضایش را از پذیرفتن نخستوزیری از شاه منع کرده بود، اما شاپور بختیار آن را پذیرفت و از جبهه ملی اخراج شد.
پس از انقلاب، شماری از اعضای جبهه در کابینهٔ دولت موقت بازرگان بودند و سنجابی دعوت به عضویت در شورای انقلاب را نپذیرفت. بهزودی، جبهه از سیاستهای حاکم فاصله گرفت: به قانون اساسی رأی منفی داد، با گروگانگیری در سفارت آمریکا مخالفت کرد و جامعهٔ سوسیالیستها و حزب ملت ایران از آن جدا شدند. در ۲۵ خرداد ۱۳۶۰ جبهه برای مخالفت با لایحهٔ قصاص فراخوان راهپیمایی داد. آیتالله خمینی در همان روز جبهه ملی را مرتد خواند. بسیاری از رهبران و اعضا بازداشت شدند، برخی مهاجرت کردند و فعالیت علنی جبهه سالها متوقف ماند. خسرو قشقایی، از یاران قدیمی مصدق، در ۱۳۶۱ به اتهام ارتباط با آمریکا اعدام شد.
جبهه ملی پنجم و امروز
در دههٔ شصت تشکیلات جبهه بهصورت غیرعلنی و با هدایت مهدی مؤیدزاده حفظ شد. در ۱۳۷۲–۱۳۷۳ ادیب برومند با گروهی از اعضای باقیماندهٔ شورای مرکزی جبهه را دوباره فعال کرد. «پلنوم اللهیار صالح» در ۱۳۸۲ برای انتخاب شورای مرکزی و نگارش اساسنامه و منشور برگزار شد. کنگرهٔ ۱۳۸۷ را به نوشتهٔ منابع جبهه، وزارت اطلاعات اجازه برگزاری نداد. پس از درگذشت برومند در اسفند ۱۳۹۵، دکتر سیدحسین موسویان در ۱۳۹۶ به ریاست شورای مرکزی و هیئت رهبری رسید.
هواداران جبهه آن را حامل میراث دکترمصدق و تلاش برای حاکمیت ملی و مبارزهٔ قانونی و مسالمتآمیز میدانند. منتقدان بر ضعف تشکیلاتی، انشعابهای پیاپی و محدود شدن پایگاه اجتماعی آن پس از کودتا و انقلاب تأکید میکنند. ارزیابی دقیقتر این نقدها و پاسخها نیازمند بررسی اسناد هر دوره است.
@mohammadmosaddegh | 1 526 |
| 9 | هفتاد و هفتمین سالگرد تأسیس جبهه ملی ایران
پیش از هر چیز: این متن صرفاً برای معرفی جبهه ملی ایران و مرور تاریخچهٔ آن در سالگرد تأسیس است. درج آن به معنای تأیید یا نقد مواضع و عملکرد این سازمان یا شاخههای امروزی آن نیست.
جبهه ملی ایران از قدیمیترین تشکلهای سیاسی ایران معاصر است. شکلگیری آن در پاییز ۱۳۲۸ و در بحبوحهٔ اعتراض به دخالت دربار در انتخابات مجلس شانزدهم بود. دکتر محمد مصدق در ۲۴ مهر ۱۳۲۸ مردم را به اعتراض فراخواند. جمعی از سیاستمداران معترض به کاخ رفتند و تحصن کردند و از وزیر دربار، عبدالحسین هژیر، قول برگزاری انتخاباتی منصفانه گرفتند. در همان روزها هستهای حدوداً بیستنفره شکل گرفت که به جبهه ملی انجامید. چند هفته بعد، هژیر در ۱۳ یا ۱۴ آبان ۱۳۲۸ به دست فداییان اسلام کشته شد. تاریخ دقیق تأسیس در منابع یکسان نیست: برخی مهر ۱۳۲۸ را آغاز کار میدانند و بیانیههای خود جبهه ملی آبان ۱۳۲۸ را یاد میکنند.
اساسنامهٔ نخست، هدف جبهه را «ایجاد حکومت ملی از طریق تأمین آزادی انتخابات و آزادی افکار» و پایبندی به قانون اساسی مشروطه تعریف کرده بود. از چهرههای هیئت مؤسس میتوان به دکتر محمد مصدق، دکتر حسین فاطمی، کریم سنجابی، علی شایگان، سید محمود نریمان، حسین مکی، مظفر بقایی، احمد زیرکزاده، عباس خلیلی و ارسلان خلعتبری اشاره کرد. عضویت مستقیم افراد در آن پیشبینی نشده بود و گروهها و دستهها نماینده میفرستادند. بعدها حزب ایران، حزب ملت ایران، حزب پانایرانیست و جمعیت آزادی مردم ایران نیز پیوستند. جبهه از آغاز ائتلافی از گرایشهای گوناگون بود، و همین هم قوت آن بود و هم یکی از ریشههای اختلافهای بعدی.
محور فعالیت جبهه در سالهای نخست، ملی شدن صنعت نفت بود. دکتر مصدق در خاطراتش پیشنهاد ملی شدن نفت را ابتکار دکتر حسین فاطمی میداند و میگوید پس از موافقت او، دکترفاطمی آن را در جلسهای در خانهٔ نریمان مطرح کرد و تصویب شد. قانون ملی شدن صنعت نفت در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ به تصویب نهایی رسید. اردیبهشت ۱۳۳۰ مصدق نخستوزیر شد و هیئتی به ریاست مهدی بازرگان برای اجرای قانون به خوزستان رفت.
دولت مصدق با فشارهای بینالمللی، تحریم نفتی و کشمکش با دربار روبهرو بود. در ۳۰ تیر ۱۳۳۱، پس از آنکه مصدق در اعتراض به نپذیرفتن خواست او دربارهٔ وزارت جنگ استعفا داد و قوامالسلطنه مأمور تشکیل دولت شد، قیام مردمی دوباره او را به قدرت بازگرداند. مصدق در دورهٔ نخستوزیری کوشید قدرت شاه را کاهش دهد و مشروطه را عملی کند.
در اواخر این دوره، شکافها عمیق شد. برخی از افراد، از جمله حسین مکی و مظفر بقایی، و نیز آیتالله کاشانی که متحد نهضت بود، از مصدق فاصله گرفتند. به نوشتهٔ منابع جبهه ملی، هنگام کودتای ۲۸ مرداد از هیئت مؤسس تنها سه یا چهار نفر در کنار دکتر مصدق مانده بودند.
کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ دولت مصدق را سرنگون کرد. او به سه سال زندان انفرادی محکوم شد و پس از آن تا پایان عمر در احمدآباد تحت نظر بود. مصدق ۱۴ اسفند ۱۳۴۵ درگذشت. فعالیت جبهه ملی در همان روزها عملاً متوقف شد، اما شب پس از کودتا حزب مردم ایران نشستی گذاشت و از مصدق پشتیبانی کرد. از این تلاشها نهضت مقاومت ملی به رهبری آیتالله سیدرضا زنجانی و با حضور محمد نخشب، حسین شاهحسینی، مهدی بازرگان و دیگران شکل گرفت. اعلامیههای دستنویس «نهضت ادامه دارد» شبانه در بازار و خیابانهای تهران پخش شد. این نهضت پلی میان دورهٔ نخست جبهه ملی و احیای بعدی آن بود.
@mohammadmosaddegh | 1 856 |
| 10 | @mohammadmosaddegh | 1 306 |
| 11 | ۳۰ مهر ۱۳۴۲؛ آغاز محاکمه سران نهضت آزادی ایران
پیش از هر چیز: هدف ما از معرفی نهضت آزادی تبلیغ این حزب یا دفاع از مواضع امروز آن نیست. این یادداشت صرفاً مرور یک رویداد تاریخی و جایگاه آن در تداوم مبارزه برای آزادی و حاکمیت قانون در ایران است.
نهضت آزادی ایران در ۲۷ اردیبهشت ۱۳۴۰ به دست مهدی بازرگان، یدالله سحابی و سید محمود طالقانی بنیان نهاده شد. در آن سالها اختلافنظر در شورای مرکزی جبهه ملی بالا گرفته بود. بنیانگذاران خود را وابسته به جبهه ملی میدانستند و تأکید میکردند که با آن مخالف نیستند. دکتر مصدق نیز در پاسخ به نامه بازرگان، تأسیس این نهضت را تأیید کرد.
پیوند نهضت آزادی با نهضت ملی از سر تعارف نبود. بنیانگذاران آن از یاران دوران ملی شدن نفت بودند: بازرگان رئیس هیئت خلع ید از شرکت نفت انگلیس بود، طالقانی از حامیان مصدق بود و پس از کودتای ۲۸ مرداد به نهضت مقاومت ملی پیوست، و هر سه در تشکیل جبهه ملی دوم نقش داشتند.
مرامنامه نهضت این پیوند را صریح بیان کرده است: «مصدقی هستیم»، و مصدق را یگانه رئیس دولتی میدانست که در تاریخ ایران محبوب و منتخب اکثریت مردم بود. در همین مرامنامه، رعایت قانون اساسی به صورت یک مجموعه واحد، آزادی عقیده و مطبوعات و اجتماعات، استقلال قضات، تفکیک قوا و انتخابات صحیح، از اصول اساسی شمرده شده است. اینها همان آرمانهایی است که مصدق برایشان ایستاد.
در نخستین نشست مؤسسان نیز حسن نزیه بیطرفی در برابر دو بلوک شرق و غرب را راهحل بهنفع ملت ایران دانست و آن را راه دکتر مصدق خواند.
البته تفاوتی هم در کار بود: نهضت آزادی هویت اسلامی را پررنگ میکرد، در حالی که مصدق سیاستمداری ملی و حقوقدان بود. این تفاوت قابل انکار نیست، اما هسته مشترک هر دو، مبارزه با استبداد و دفاع از آزادی و حاکمیت ملی بود.
در بهمن ۱۳۴۱ نهضت آزادی با بیانیهای شرایط کشور را تحلیل و «انقلاب سفید» را محکوم کرد. فعالیت حزب ممنوع شد و پس از وقایع خرداد ۱۳۴۲، رهبران آن، از جمله بازرگان، طالقانی و یدالله و عزتالله سحابی، بازداشت شدند. محاکمه آنان در دادگاه نظامی از ۳۰ مهر ۱۳۴۲ آغاز شد. وکلای متهمان صلاحیت دادگاه را زیر سؤال بردند، دادگاه در ۱۷ آذر صلاحیت خود را تأیید کرد و متهمان از آن پس در اعتراض سکوت پیشه کردند. رأی ۱۶ دی ۱۳۴۲ صادر شد: ده سال زندان برای بازرگان و طالقانی و محکومیتهایی از شش ماه تا شش سال برای دیگران.
دفاعیات بازرگان بعدها به صورت کتاب منتشر شد و به سندی ماندگار در افشای ماهیت دادرسیهای سیاسی آن دوران بدل شد. صحنه آغاز محاکمه نیز در حافظه تاریخی مانده است: وقتی رئیس دادگاه از بازرگان پرسید «سواد دارید؟» پاسخ داد: «جزئی!» و حاضران خندیدند.
این رویداد نشان میدهد که پس از ۲۸ مرداد، مسیر مطالبه آزادی و قانونمداری قطع نشد و نسلی از یاران مصدق، با گرایشهای فکری گوناگون، هزینه این مسیر را پرداختند. یادآوری این تاریخ، با همه تفاوتها و اختلافنظرها در مسیر بعدی نهضت، بخشی از شناخت درست تاریخ معاصر ماست.
@mohammadmosaddegh | 1 527 |
| 12 | جزییاتی از پرونده سازمان افسران حزب توده در مجله خواندنیها 30 شهریور 1333
@mohammadmosaddegh | 1 453 |
| 13 | خواندنیها 1 آبان 1332 در روز اعدام مرتضی کیوان و چند تن از افسران حزب توده
@mohammadmosaddegh | 1 354 |
| 14 | تهران مصور 30 مهر 1332 در روز اعدام مرتضی کیوان و چند تن از افسران حزب توده
@mohammadmosaddegh | 1 307 |
| 15 | تهران مصور 30 مهر 1332 در روز اعدام مرتضی کیوان و چند تن از افسران حزب توده
@mohammadmosaddegh | 1 747 |
| 16 | مرتضی کیوان
مرتضی کیوان در ١٣٠٠ در اصفهان زاده شد؛ شاعر، منتقد هنری، سردبیر روزنامه و فعال سیاسی حزب توده بود. او از نوادگان عباسعلی کیوان قزوینی، عالم و واعظ شیعه، بود. کیوان در دههٔ ۱۳۳۰ از چهرههای محبوب روشنفکران چپ شد. گفته میشود او بیش از آنکه سیاسی و حزبی باشد، ادبی و فرهنگی بود. شاملو، سایه و دریابندری از او نوشتند. او در ۱۳۳۲ با پوری سلطانی ازدواج کرد. از ازدواج تا اعدامش یک سال هم نگذشت.
پس از کودتا، کیوان به اتهام پناه دادن به سه عضو شبکهٔ نظامی حزب توده در خانهاش بازداشت شد و به اتهام «خیانت» به اعدام محکوم گردید. این بازداشت در بستر سرکوب گستردهٔ پس از کودتا رخ داد. تیمور بختیار، فرماندار نظامی تهران، کارزاری گسترده برای ریشهکن کردن حزب توده، فداییان اسلام و تا حدی بازماندگان جبههٔ ملی به راه انداخت و در ۱۳۳۳ سازمان نظامی توده را کشف کرد. لو رفتن این سازمان از بازداشت تصادفی یکی از افسران در مرداد ۱۳۳۳ آغاز شد.
کیوان در ۲۷ مهر ۱۳۳۳ در زندان قصر تیرباران شد. همان روز حکم نخستین گروه افسران توده اجرا شد؛ گروه دوم (۶ نفر) و گروه سوم (۵ نفر) تیرباران شدند. حسین فاطمی، وزیر خارجهٔ دولت مصدق، هم با حکم دادگاه نظامی اعدام شد؛ گزارش شده که پیش از آن شکنجه شده بود. شمار دقیق اعدامشدگان سازمان نظامی در منابع فرق دارد: ایرانیکا از ۲۴ سرشاخه میگوید، و ویکیپدیا از ۳۶ اعدام از میان بیش از ۶۰۰ افسر بازداشتی.
اعدام مخالفان سیاسی از زمان رضاشاه سابقه داشت. در دههٔ ۱۳۰۰ شمسی، چند مخالف و هوادار کمونیسم، از جمله تقی ارانی، در زندان بهطرز مشکوکی جان باختند. در دورهٔ محمدرضا شاه، اعدامها بعد از ۱۳۳۲ بارزتر شد.
پوری سلطانی پس از تیرباران همسرش هرگز وارد فعالیت حزبی نشد و عمرش را به کتابداری گذراند. او به «مادر کتابداری ایران» شهرت یافت و با شعر شاملو، نام کیوان را زنده نگه داشت. برای مطالعهٔ بیشتر: «مرتضی کیوان» به کوشش شاهرخ مسکوب و «شصت سال عاشقی».
@mohammadmosaddegh | 1 284 |
| 17 | @mohammadmosaddegh | 1 165 |
| 18 | قسمت سوم
آخرین بازداشت
اواسط فروردین ۱۳۸۰، دو ماه پیش از دور دوم انتخابات ریاستجمهوری خاتمی، شماری از فعالان ملیـمذهبی در سراسر ایران دستگیر و به تهران منتقل شدند. همزمان، کانون نشر حقایق اسلامی که پس از دو دهه خاموشی از اواخر ۱۳۷۹ با سخنرانیهای هفتگی کار را از سر گرفته بود، دوباره توقیف و برای همیشه تعطیل شد.
احمدزاده، هشتاد ساله، شش ماه در انفرادی ماند و به پنج سال و نیم حبس محکوم شد. عفو بینالملل او را مسنترین زندانی سیاسی جهان نامید. مهر ۱۳۸۰ آزاد شد و دخترش اثری از یأس در او ندید. او خبر پیروزی خاتمی را از پشت در سرویس بهداشتی بند شنیده بود. باور داشت که علت دستگیری او و دیگر ملیمذهبیها منصرف کردن مردم از شرکت در انتخابات بود. نخستین جملهاش در تلفن پس از آزادی این بود که تاریخ بشر پر از فراز و نشیب است و نباید بهطور مقطعی به آن نگریست.
اندیشه و میراث
او میگفت: «میخواهم که انقلاب در مسیر صحیح خود حرکت کند و من فقط جاروکش این انقلاب باشم.» از انقلاب سهمی نمیخواست، نه ثروت و نه قدرت، و آنچه را به آن باور داشت بالاتر از ارزشهای انسانی نمیدانست. «آزادی» برایش شعار نبود، هدیهای الهی بود و شأن انسان. هر جامعهای که حرمت انسان را نادیده بگیرد، به باور او آفریدگار انسان را نادیده گرفته است. پیامی که به همه فرزندانش میداد این بود: «انسان باش، بیندیش و انتخاب کن.»
در پیامی به دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد در ۱۳۸۶، در ۸۶ سالگی، نوشت که چند نسل جوان مثل آنان را دیده و همه «عاشقان بیقرار برقراری نظامی مردمی» بودهاند. او در ۹ آذر ۱۳۹۶ در مشهد درگذشت. خاطراتش از تولد تا انقلاب در کتاب «آزادی، شأن انسان» و دوران پس از آن در جلد دوم خاطرات (نشر ناکجا) آمده است. جزوه ۱۳۴۰ او را انتشارات محقق در ۱۳۹۸ بازنشر کرده و کتاب «جهانبینی توحیدی» او منتشر شده است.
@mohammadmosaddegh | 1 288 |
| 19 | قسمت دوم
۱۳۵۰: دستگیری، تیرباران، زندان
اوایل مهر ۱۳۵۰ که مسعود و مجید و مستوره در تهران بازداشت شدند، خود او هم در مشهد دستگیر شد. دخترش مژگان آن زمان کمتر از دو سال داشت و مادرش باردار بود. اتهام او اقدام علیه امنیت کشور و انتشار همان جزوه بود. دادگاه نظامی او را به ده سال زندان محکوم کرد و او محکومیت را در زندانهای مختلف تهران و شیراز گذراند. این دوری برای همسرش، منصوره جورابچیان، که با دو کودک خردسال تنها مانده بود، سنگین بود. او در ملاقاتها بر کف دستش مینوشت «سلام بر تو ای ابوذر» و پنهانی به شوهرش نشان میداد تا بداند نگران خانواده نباشد.
سحرگاه ۱۱ اسفند همان سال مسعود و مجید به همراه چند مبارز دیگر تیرباران شدند. مسعود فارغالتحصیل ریاضی دانشگاه تهران بود و مجید دانشجوی مهندسی برق دانشگاه شریف (آریامهر سابق). خبر را رئیس شهربانی در زندان به پدر داد و واکنش او، به نوشته دخترش، حیرتانگیز بود و شرحش در خاطرات آمده است.
زندان او را از اندیشیدن بازنداشت. اختلاف میان زندانیان، بهویژه گروههای مذهبی سنتی و چپ، که در ۱۳۵۴ با تحریک ساواک به اوج رسید و تا انقلاب و پس از آن هم ادامه یافت، به انحلال «کمون واحد» و گسترش تفرقه و کینه انجامید. احمدزاده با صداقت و حسن نیت این اختلافات را نقد کرد و آنها را «نطفه و زمینهساز آنچه بعد از انقلاب اتفاق افتاد» دانست.
انقلاب و استانداری
۴ آبان ۱۳۵۷ همراه با سایر زندانیان سیاسی از اوین آزاد شد. جمعیتی انبوه در ایستگاه راهآهن مشهد با شعار «آزاده، آزاده، طاهر احمدزاده» او را روی شانهها بردند. اما از همان آغاز، اختلافهای تند میان مخالفان شاه او را آزرده و نگران کرد. چند پیام به رهبر انقلاب، در پاریس و سپس تهران، فرستاد و پیشنهاد کرد در بدو ورود اعلام شود که ستایش و تملق زمامداران ممنوع است، تا معلوم شود انقلاب جابهجایی قدرت نیست، بلکه ریشهکن کردن روابط ظالمانه است.
پس از پیروزی انقلاب، با اصرار دوستان ملی و روحانی، از جمله شریعتی، و از روی احساس مسئولیت، استانداری خراسان را پذیرفت. الگوی او مصدق بود. هرگز پا به کاخ استانداری نگذاشت، از مزایا و حقوق استفاده نکرد و از معاونانش هم خواست حقوق نگیرند، چون آن را متعلق به مردم میدانست. از فروردین ۱۳۵۸ برای کاهش آلودگی و ترافیک با دوچرخه سر کار میرفت و به «استاندار دوچرخهسوار» معروف شد. هرچند برخی او را عوامفریب خواندند، هیچوقت از خود دفاع نکرد. از اهداف او حفظ کرامت انسانی، رفع سریع مشکلات مردم، دعوت به همبستگی و رفع کدورت میان رهبران اهل سنت و شیعه بود.
مهر ۱۳۵۸، در چهلم همرزم دیرینهاش آیتالله طالقانی، به مردم هشدار داد که انقلاب از مسیر خود منحرف شده است. پاسخ، تظاهراتی در مشهد با شعار «مرگ بر طاهر احمدزاده» بود، در شهری که کمتر از یک سال پیش او را بر دوش برده بود. پس از استعفای بازرگان و کابینهاش، در اعتراض به اشغال سفارت آمریکا، او هم استعفا کرد.
اختفا، داغها و زندان دهه ۶۰
اواخر خرداد ۱۳۶۰ برای مراسم سالگرد علی شریعتی به تهران رفته بود که فهمید شبانه برای دستگیریاش به منزلش در مشهد رفتهاند. ناچار در تهران مخفی شد. در همین دوران مجتبی، پسر سومش، دستگیر شد و پس از دو ماه در اوین اعدام شد (آبان ۱۳۶۰). او فکر میکرد پسرش را به خاطر او کشتهاند، و این غم برایش از همه سنگینتر بود. مادر خانواده، منصوره جورابچیان، خبر را مدتها از دختر بیمارش، که در شیمیدرمانی بود، و پسر کوچک پنهان کرد. در اسفند همان سال هم دامادش احمد غلامیان لنگرودی، شوهر مستوره، در محاصره مأموران مسلح در خیابان کشته شد.
او در این یک سال اختفا دوازده دفتر دستنویس از خاطرات و تحلیلهایش درباره تاریخ ایران تا پس از انقلاب نوشت، اما پس از دستگیری در مرداد ۱۳۶۱ همه آنها ضبط شدند. دوران اوین با شکنجه، فشار روانی و مصاحبه تلویزیونی اجباری گذشت و سپس به زندان وکیلآباد مشهد منتقل شد و به ۱۲ سال زندان محکوم گردید. مهر ۱۳۶۵، با پیگیری آیتالله منتظری، آزاد شد. خاطرهای از روز انتقال او از اوین به مشهد نقل شده است: رئیس شعبه ۷ بازجویی برای بدرقه آمده بود و احمدزاده روی او را بوسید و گفت از او کینهای ندارد.
@mohammadmosaddrgh | 897 |
| 20 | طاهر احمدزاده: «آزادی، شأن انسان»
کودکی و روزگار نوجوانی
قسمت اول
اول خرداد ۱۳۰۰ در مشهد، در خانوادهای مذهبی، طاهر احمدزاده به دنیا آمد. دهساله بود که پدرش را در سانحهای از دست داد، سانحهای که خودش هم در آن حضور داشت. او ناچار شد در کنار تحصیل در مدیریت امور کشاورزی، سرپرستی زمین موروثی پدر را بپذیرد، زمینی که تنها راه گذران مادر و خواهران و برادران خردسالش بود. خاطرات او از کودکی و از دوران رضاشاه، که بعدها در کتاب «آزادی، شأن انسان» آمد، به گفته دخترش هم جذاب است و هم تأملبرانگیز.
۱۳۲۰: آشنایی با شریعتی و تولد «کانون»
شهریور ۱۳۲۰ ایران را در آستانه دورهای تازه از آزادی نسبی گذاشت. در همین سال طاهر جوان، بهطور اتفاقی، با محمدتقی شریعتی آشنا شد، استادی که آن روزها دبیر ادبیات و قرآن برادرانش بود. این دیدار سرآغاز «کانون نشر حقایق اسلامی» در مشهد شد، جمعی که میخواست پیام دین را نه در رسوم بیمحتوا، بلکه در آگاهی و آزادی انسان بجوید. این همراهی تا پایان عمر او را به شریعتیها گره زد، بهویژه به علی شریعتی که بعدها از همین فضا برخاست.
نهضت ملی: کانون در صف مصدق
وقتی نهضت ملی شدن نفت اوج گرفت، کانون نشر حقایق اسلامی در مشهد نقشی فعال و مؤثر ایفا کرد و از دولت دکتر محمد مصدق حمایت نمود. احمدزاده در خاطراتش بعدها شرح این دوران را آورده است، از جمله نقش روشنفکران، روحانیون و احزاب را، با صراحت و به تفصیل نقد و تحلیل کرده است. این نکته درباره او مهم است: او شاهد و شریک نهضت بود، اما راوی بیتعارف آن هم بود. نه از خطای همراهان چشم پوشید و نه خود را از نقد معاف کرد.
نهضت ملی در مشهد تنها خیابان و روزنامه نبود. شهر مرکز دینی کشور بود و در چنین شهری کسانی لازم بودند که هم زبان دین را بدانند و هم به استقلال سیاسی باور داشته باشند. کانون احمدزاده و شریعتی نمونهای از همین پیوند بود.
پس از ۲۸ مرداد: پایگاه نهضت
کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ دولت ملی را سرنگون کرد و احزاب و مطبوعاتی را که پس از شهریور ۱۳۲۰ شکوفا شده بودند، بست یا محدود کرد. اما در مشهد اتفاقی غیرمنتظره افتاد. چون رژیم کودتا را توجیه مذهبی کرده بود، کانون که چهرهای دینی داشت از آسیب مستقیم در امان ماند و به همین علت به پایگاه نهضت ملی در شهر تبدیل شد. جزئیات این فعالیتها در کتاب خاطرات او آمده است.
نخستین زندان او در ۱۳۳۶ بود. در آن سال محمدتقی شریعتی، علی شریعتی و چند تن دیگر هم بازداشت شدند و کانون تعطیل شد. به گفته مژگان احمدزاده، شرح بازجوییها و رفتار بازداشتشدگان در کتاب برای خواننده آموزنده است، چون نشان میدهد انگیزه شخصی افراد چگونه در عملشان و در سرنوشت حرکت مردمی اثر میگذارد. احمدزاده امیدوار بود که مردم، بهویژه نسل جوان، از این تجربهها بهره بگیرند.
۱۳۴۰: راهپیمایی عاشورا و جزوهای که پرونده شد
در اواخر ۱۳۳۹ با روی کار آمدن کندی در آمریکا، فضای سیاسی ایران اندکی بازتر شد و کانون دوباره به کار افتاد. اوج کارنامه آن در این دوره راهپیمایی عاشورا در اوایل ۱۳۴۰ در مشهد بود. شاخه جوانان کانون، از جمله مسعود و مجید احمدزاده، امیرپرویز پویان و پرویز خرسند، در آن نقش مهمی داشتند. این راهپیمایی با مراسم سوگواری معمول فرق داشت، چون بر پیام انسانی و آزادهخواهی امام حسین (ع) تمرکز کرده بود و به همین علت بازتاب بزرگی در میان مردم و روزنامهها یافت.
رژیم نمیخواست این تجربه تکرار شود. پیش از محرم سال بعد، شهربانی احمدزاده را دستگیر کرد تا در غیاب او به شریعتی فشار بیاورد که راهپیمایی بدون پلاکارد و بلندگو و بیسر و صدا برگزار شود. شریعتی ناچار پذیرفت. راهپیمایی انجام شد، اما محدود و بیاثر و بدون پیام آزادهطلبی. فشار قشر سنتی بر کانون نیز فعالیت شاخه جوانان را محدود کرد. احمدزاده در خاطراتش مینویسد این برخورد جوانان را دلسرد کرد و آنان را به این پرسش کشاند که تفسیر قرآن و نهجالبلاغه بهتنهایی چگونه میتواند مشکل توده مردم را حل کند. او این نیاز را درک میکرد و همین باعث شد ساواک و قشر سنتی هر دو نسبت به او حساس شوند و او را «چپگرا» و «کمونیست» بنامند تا وجههاش را خراب کنند.
اندیشه او در همین سالها در سخنرانی میلاد امام علی (ع) در ۱۳۴۰ ثبت شد، سخنرانیای که بعدها با عنوان «فرصتها را مغتنم شماریم» منتشر شد. او باور داشت که پیام پیامبران و امامان برای رهایی مردم از اسارت صاحبان ثروت و قدرت بوده است، اسارتی که گاه ملموس و گاه نامرئی است. به تعبیر قرآنی، «ملأ و مترف» وقتی نتوانستند در برابر پیام انسانی پیامبر بایستند، به اسلام گرویدند و اسلامی را ترویج کردند که به رسوم تهی از محتوا محدود بود تا بتوانند به نام اسلام حکومت کنند. او هر فرصتی را برای این آگاهیبخشی میخواست تا مردم «معاویههای زمانه خود را بشناسند».
@mohammadmosaddegh | 950 |
