ar
Feedback
🔎 @CE7EN فلسفه،ادبیات،هنر،روانشناسی

🔎 @CE7EN فلسفه،ادبیات،هنر،روانشناسی

الذهاب إلى القناة على Telegram

کانال @CE7EN شامل : علوم انسانی، فلسفه، تاریخ و ادبیات، روانشناسی، جامعه‌شناسی, فرهنگ و هنر، موسیقی، سینما، اقتصاد، ‌علوم‌‌سیاسی، سلامت، ورزش، علم و تکنولوژی است. ▫️هدف این کانال صرفا افزایش آگاهی است ، و هیچ گونه گرایش خاصی ندارد.

إظهار المزيد
7 013
المشتركون
+324 ساعات
+207 أيام
+6430 أيام

جاري تحميل البيانات...

جذب المشتركين
يونيو '26
يونيو '26
+159
في 5 قنوات
مايو '26
+95
في 4 قنوات
Get PRO
أبريل '26
+39
في 3 قنوات
Get PRO
مارس '26
+9
في 1 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+145
في 6 قنوات
Get PRO
يناير '26
+57
في 7 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+177
في 9 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+149
في 8 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+161
في 13 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+129
في 7 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+133
في 11 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+167
في 10 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+136
في 9 قنوات
Get PRO
مايو '25
+151
في 5 قنوات
Get PRO
أبريل '25
+129
في 8 قنوات
Get PRO
مارس '25
+120
في 12 قنوات
Get PRO
فبراير '25
+172
في 8 قنوات
Get PRO
يناير '25
+181
في 12 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+280
في 8 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+272
في 14 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+190
في 5 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+213
في 10 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+231
في 12 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+233
في 12 قنوات
Get PRO
يونيو '24
+192
في 7 قنوات
Get PRO
مايو '24
+277
في 13 قنوات
Get PRO
أبريل '24
+230
في 9 قنوات
Get PRO
مارس '24
+181
في 4 قنوات
Get PRO
فبراير '24
+326
في 6 قنوات
Get PRO
يناير '24
+167
في 4 قنوات
Get PRO
ديسمبر '23
+287
في 13 قنوات
Get PRO
نوفمبر '23
+247
في 7 قنوات
Get PRO
أكتوبر '23
+212
في 16 قنوات
Get PRO
سبتمبر '23
+218
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '23
+246
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '23
+271
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '23
+342
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '23
+335
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '23
+343
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '23
+113
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '23
+161
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '23
+185
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '22
+189
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '22
+188
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '22
+122
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '22
+98
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '22
+129
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '22
+130
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '22
+221
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '22
+178
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '22
+156
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '22
+124
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '22
+71
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '22
+126
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '21
+114
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '21
+77
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '21
+88
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '21
+100
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '21
+142
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '21
+103
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '21
+68
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '21
+51
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '21
+118
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '21
+88
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '21
+85
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '21
+69
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '20
+2 434
في 0 قنوات
التاريخ
نمو المشتركين
الإشارات
القنوات
23 يونيو+7
22 يونيو+7
21 يونيو+5
20 يونيو+5
19 يونيو+12
18 يونيو+3
17 يونيو+8
16 يونيو+12
15 يونيو+4
14 يونيو+5
13 يونيو+3
12 يونيو+8
11 يونيو+10
10 يونيو+18
09 يونيو+4
08 يونيو0
07 يونيو+7
06 يونيو+3
05 يونيو+7
04 يونيو+7
03 يونيو+9
02 يونيو+10
01 يونيو+5
منشورات القناة
2
سقراط - مردی که زیادی میدانست.mp3
132
3
لا يوجد نص...
1
4
لا يوجد نص...
160
5
لا يوجد نص...
1
6
👌 در سنت فلسفه ذهن، همواره یک مسئله مرکزی وجود داشته است : وقتی از «ذهن»، «عقل»، «خرد» ، «تفکر» و «اندیشه» صحبت می‌کنیم، آیا با واقعیت‌های مستقل طرف هستیم یا صرفاً با نام‌هایی برای توصیف یک سامانه واحد یعنی «مغز» . از منظر علوم طبیعی، پاسخ نسبتاً روشن است : همه این پدیده‌ها در نهایت به فعالیت مغز بازمی‌گردند. آنچه ما به‌عنوان فکر کردن، تصمیم گرفتن، فهمیدن یا حتی تردید تجربه می‌کنیم، در سطح زیستی چیزی جز الگوهای پیچیده‌ی فعالیت شبکه‌های عصبی نیست. 👀 در این نگاه، ذهن و عقل و اندیشه، نه بخش‌‌هایی مستقل و جداگانه، بلکه زبان‌هایی برای توصیف کارکردهای مختلف یک ساختار پیوسته و واحد هستند. 🏛️ اما فلسفه دقیقاً در همین نقطه وارد لایه دوم می‌شود. انسان فقط با «مکانیزم» زندگی نمی‌کند، بلکه با «تجربه» زندگی می‌کند. تجربه انسان از تفکر، از احساس، از تصمیم‌گیری، کیفیت‌های متفاوتی دارد؛ و همین تفاوت‌های تجربی باعث شده است که زبان انسانی میان عقل (تحلیل و استدلال)، خرد (داوری مبتنی بر تجربه)، و اندیشه (جریان فعال ذهنی) تفکیک ایجاد کند. این تفکیک‌ها در سطح کاربردی مفیدند، اما در سطح هستی‌شناختی الزاماً به معنای وجود موجودات جداگانه نیستند. از همین‌جا یک سوءبرداشت تاریخی شکل گرفته است: اینکه این مفاهیم به‌صورت موجودات مستقل و گاه مقدس تلقی شوند، نه به‌عنوان توصیف‌هایی از یک فرایند زیستی پیوسته و واحد. این نوع صورت‌بندی‌های انتزاعی، در برخی زمینه‌های فرهنگی و ایدئولوژیک، زمینه‌ساز تبدیل تفاوت‌های طبیعی انسانی به اختلافات مطلق و غیرقابل گفت‌وگو شده‌اند. در مواردی، این مطلق‌سازی‌ها به شکل‌گیری باورهای سخت‌گیرانه، خرافی یا غیرقابل نقد کمک کرده و در سطح اجتماعی نیز به تعارض‌های شدید، حذف دیگری و حتی خشونت‌های عقیدتی منجر شده‌اند. به همین دلیل، بازگشت به یک چارچوب دقیق‌تر مفهومی اهمیت پیدا می‌کند؛ چارچوبی که در آن، مغز به‌عنوان بستر واحد فرایندهای شناختی در نظر گرفته شود و مفاهیم ذهنی صرفاً ابزارهای زبانی برای توضیح کارکردهای مختلف آن باشند، نه هویت‌های مستقل و مطلق. در نهایت، مسئله اصلی فلسفه در اینجا همچنان باز می‌ماند: 😛آیا این تمایزها صرفاً ساخته زبان و فرهنگ‌اند، یا در خود تجربه انسانی واقعاً سطوح متفاوتی از واقعیت را نشان می‌دهند؟ ✈️✍️@CE7EN
303
7
👌 🗣️ حقیقت یا آن چنان روشن است که باید با روشنیِ تمام، قابل درک و بیان باشد و یا این که باید به تمامی در مورد آن خاموش ماند.🔴 #لودویگ_ویتگنشتاین 🔻💎🚀 https://telegram.me/ce7en
407
8
لا يوجد نص...
634
9
🗣️ انسان در مرز میان امید و ناامیدی زندگی می‌کند؛ نه کاملاً در روشنایی است و نه کاملاً در تاریکی. ذهن او همیشه راهی برای معنا ساختن پیدا می‌کند، حتی وقتی واقعیت چیزی برای تکیه دادن باقی نگذاشته باشد. این تواناییِ معنا دادن، هم نجات‌بخش انسان است و هم گاهی بزرگ‌ترین خطای او.🗣️ ما در جهانی زندگی می‌کنیم که پر از قواعد، نقش‌ها و قراردادهاست. بخشی از این قواعد، زندگی را ممکن می‌کنند؛ نظم می‌دهند، همکاری می‌سازند و از هرج‌ومرج جلوگیری می‌کنند. اما در دل همین نظم، گاهی انسان فراموش می‌کند که خودش هم در ساختن آن شریک بوده است. آنچه به نظر «اجبار» می‌آید، در بسیاری از موارد نتیجه‌ی انتخاب‌های جمعی است که به مرور زمان به شکل قانون درآمده‌اند. مشکل از جایی آغاز می‌شود که انسان، نقش را با هویت اشتباه می‌گیرد. وقتی فرد خود را صرفاً در قالب شغل، جایگاه اجتماعی یا انتظارات دیگران تعریف می‌کند، کم‌کم فاصله‌اش با «خودِ زنده و انتخاب‌گر» بیشتر می‌شود. در این فاصله، نوعی بیگانگی شکل می‌گیرد؛ بیگانگی‌ای که در آن انسان احساس می‌کند زندگی‌اش را نمی‌سازد، بلکه صرفاً آن را تحمل می‌کند. با این حال، رهایی به معنای نفی کامل ساختارها نیست. هیچ انسانی بیرون از جهان مشترک دیگران زندگی نمی‌کند. آزادی اگر وجود دارد، در دل همین محدودیت‌ها شکل می‌گیرد، نه در نبود آن‌ها. آزادی یعنی توانایی دیدن انتخاب‌ها در جایی که پیش‌تر فقط اجبار دیده می‌شد. انسان زمانی دوباره به خود نزدیک می‌شود که بفهمد حتی در سخت‌ترین شرایط، بخشی از انتخاب هنوز در دست اوست؛ اگرچه محدود، اگرچه دشوار. همین آگاهی کوچک است که تفاوت میان زندگیِ صرفاً سپری‌شده و زندگیِ آگاهانه را رقم می‌زند. شاید امید هم از همین‌جا آغاز می‌شود؛ نه به عنوان یک خیال دور، بلکه به عنوان لحظه‌ای که انسان دوباره مسئولیت دیدن و انتخاب کردن را می‌پذیرد. ✍️💎🚀 @CE7EN
474
10
لا يوجد نص...
447
11
لا يوجد نص...
472
12
🎬 در یکی از سکانس‌های فیلم «فرزندان انسان» (Children of Men)، رویدادی ساده اما تأثیرگذار رخ می‌دهد: در میانه‌ی درگیری و خشون
🎬 در یکی از سکانس‌های فیلم «فرزندان انسان» (Children of Men)، رویدادی ساده اما تأثیرگذار رخ می‌دهد: در میانه‌ی درگیری و خشونت ، ناگهان عبور یک کودک به همراه مادرش از میان جمعیتی که در حال نزاع هستند همه‌چیز را متوقف می‌کند. افراد سلاح‌های خود را پایین می‌آورند، درگیری‌ها قطع می‌شود و برای چند لحظه همه ساکت می‌شوند و جهان آرام می‌گیرد. این اتفاق نه به خاطر قانون و نه به خاطر ترس، بلکه به دلیل چیزی عمیق‌تر رخ می‌دهد : آینده. این صحنه پیامی روشن دارد: زمانی که انسان‌ها آینده‌ای را نمی‌بینند، اخلاق آغاز به فروپاشی می‌کند. جامعه‌ای که آینده‌ای برای آن قابل تصور نباشد، کم‌کم در حال زوال است، نه در مسیر پیشرفت؛ و وقتی تنها «حال» باقی بماند، رفتارها کوتاه‌مدت، عصبی و واکنشی می‌شوند. در چنین شرایطی، مسئله صرفاً فقر یا فشار بیرونی نیست؛ مسئله از بین رفتن تصویر فرداست. انسان برای تحمل زندگی، نیاز دارد بتواند چیزی را که هنوز نیامده «تصور کند». نیاز دارد چیزی شود ، فراتر از آنچه هست. اگر این تصویر از بین برود، معنا نیز کم‌کم محو می‌شود. کاری که سیستم‌های توتالیتر در جامعه انجام می‌دهند، همین است : انسانی که به آینده چشم ندارد، معنا را از دست می‌دهد و قادر به تصور چیزی نیست. وقتی معنا را از انسان‌ها بگیرید، جامعه بحای رشد به پوچی و سرکوب درونی می‌رسد. دزدیدن معنا، «ابهام» را در اختیار توتالیتر قرار می‌دهد و ابهام، ابزار کنترل است. قدرت در چنین وضعیتی فقط با زور عمل نمی‌کند؛ گاهی از طریق محدود کردن افق دید عمل می‌کند. یعنی کاری می‌کند که بعضی چیزها سخت تصور شوند، بعضی امیدها دور به نظر برسند و بعضی آینده‌ها اصلاً شکل نگیرند. در این حالت، ذهن به‌تدریج به وضعیت مبهم و بی‌تصویر عادت می‌کند. اما خطر اصلی همین‌جاست: وقتی آینده مبهم شود، فقط امید از بین نمی‌رود، بلکه توان تفکر هم ضعیف می‌شود. انسان دیگر نمی‌پرسد «چه می‌توان شد؟»، بلکه فقط درگیر این می‌شود که «چطور امروز را دوام بیاورم؟». در نهایت، جامعه‌ای که تصویر آینده را از دست بدهد، فقط خسته یا ناامید نمی‌شود؛ بلکه آرام‌آرام معنای زندگی را هم گم می‌کند. و درست در همین نقطه است که کنترل، بدون نیاز به زور مستقیم، آسان‌تر می‌شود. 💎🚀 https://telegram.me/ce7en
437
13
👌 اگر بگویم «من این طعم بستنی را دوست دارم» و شما هم باید آن را دوست داشته باشید، هنوز در قلمرو سلیقه حرکت می‌کنم؛ جایی که ا
👌 اگر بگویم «من این طعم بستنی را دوست دارم» و شما هم باید آن را دوست داشته باشید، هنوز در قلمرو سلیقه حرکت می‌کنم؛ جایی که اختلاف طبیعی و پذیرفتنی است. اما اگر پا را فراتر بگذارم و سلیقه خود را به‌عنوان «حقیقت» تحمیل کنم، در واقع تجربه زیسته شما را بی‌اعتبار کرده‌ام؛ یعنی به‌جای گفت‌وگو، نوعی سلطه را جایگزین کرده‌ام. 😰 در زندگی روزمره، این مرز باریک بارها نادیده گرفته می‌شود. ما اغلب باورها، ارزش‌ها و شیوه‌های زیستن خود را ــ گاه با نام اخلاق، فرهنگ، دین، مدیریت یا حتی دلسوزی ــ به دیگران تحمیل می‌کنیم. در ظاهر این رفتارها منطقی یا حتی خیرخواهانه‌اند، اما در سطحی عمیق‌تر، می‌توانند شکل ظریفی از خشونت باشند: خشونت علیه تجربه‌ی منحصر‌به‌فرد انسان دیگر. 👀 از منظر فلسفه، این مسئله به تمایز میان «تجربه زیسته» و «حقیقت ادعایی» بازمی‌گردد. 🔎در پدیدارشناسی، به‌ویژه در اندیشه هوسرل و مرلو-پونتی، تأکید می‌شود که آگاهی همیشه از درون تجربه شخصی شکل می‌گیرد و نمی‌توان آن را به‌طور کامل از بیرون جایگزین یا تصحیح کرد. نادیده گرفتن این امر، به معنای نادیده گرفتن خودِ سوژه انسانی است. 🔬در روان‌شناسی نیز این نوع تحمیل شناختی، با مفاهیمی مانند «ابطال تجربه» (Invalidation) شناخته می‌شود؛ حالتی که در آن احساسات و برداشت‌های فرد، به‌جای فهمیده شدن، غلط یا نادرست تلقی می‌شوند. پژوهش‌ها در درمان‌های مبتنی بر شواهد مانند DBT نشان می‌دهند که تجربه ابطال‌شده، یکی از عوامل تشدید اضطراب، خشم و گسست ارتباطی است. 🤔 در نتیجه، احترام به تفاوت‌ها فقط یک اصل اخلاقی ساده نیست، بلکه شرط بنیادین امکان گفت‌وگوی انسانی است. انسان‌ها نه در یک «واقعیت واحد ذهنی»، بلکه در شبکه‌ای از تجربه‌های متفاوت زندگی می‌کنند. پذیرش این واقعیت، به‌جای تحمیل حقیقت، همان نقطه‌ای است که هم فلسفه و هم علم روان‌شناسی بر آن هم‌داستان می‌شوند. 😛 در نهایت، مسئله بر سر درست یا غلط بودن عقاید یا سلیقه‌ها نیست؛ بر سر این است که آیا تجربه دیگری را به رسمیت می‌شناسیم یا در نظر داریم دیگران هم از منظر ما دنیا را شناسایی و تجربه کنند. ✍جیمز هالیس 📘 یافتن معنا در نیمه دوم زندگی 💎🚀 https://telegram.me/ce7en
523
14
🔍انعطاف‌پذیری عصبی (Neuroplasticity) 🧠 انعطاف‌‌پذیری عصبی یعنی مغز یک ساختار ثابت و از پیش‌نوشته نیست؛ بلکه یک سیستم زنده و
🔍انعطاف‌پذیری عصبی (Neuroplasticity) 🧠 انعطاف‌‌پذیری عصبی یعنی مغز یک ساختار ثابت و از پیش‌نوشته نیست؛ بلکه یک سیستم زنده و پویاست که بر اساس تجربه، افکار ، ذهن ، تکرار و توجه، خودش را تغییر و بازآرایی می‌کند. در سطح زیستی، هر بار که یک فکر، رفتار یا واکنش هیجانی تکرار می‌شود، ارتباط بین نورون‌های مربوط به آن قوی‌تر می‌شود. این همان اصل معروف هب است: «نورون‌هایی که با هم فعال می‌شوند، با هم متصل‌تر می‌شوند». به همین دلیل، مغز به‌تدریج مسیرهای کم‌استفاده را ضعیف و مسیرهای پرتکرار را خودکار و سریع می‌کند. 🚗 همان‌گونه که در فرآیند آموزش رانندگی در ابتدا تمرکز بر کلاچ، آینه، دنده و خیابان ضروری است، اما پس از مدتی رانندگی به صورت خودکار انجام می‌شود، این پدیده ناشی از تقویت مسیرهای عصبی مرتبط با رانندگی در مغز از طریق تکرار است. این اصل در کتاب «بدون استرس» نوشته آلین لو نیز مورد اشاره قرار گرفته است؛ افراد سالم مشکلات را انکار نمی‌کنند، بلکه تمام توجه خود را معطوف به آن‌ها می‌سازند. تمرکز روزانه بر نگرانی‌های بیهوده، غرزدن‌های بی‌نتیجه و سرزنش‌ها، فرد را در چرخه غرزدن گرفتارتر می‌سازد. در مقابل، تمرکز بر دایره تحت کنترل و انجام اقدام عملی پس از هر گلایه و شکایت،مسیرهای حل مسئله را در مغز تقویت کرده و توانایی مدیریت مشکلات را افزایش می‌دهد. به بیان دیگر، همان‌طور که رانندگی در آغاز نیازمند تمرکز آگاهانه است و با تکرار به مهارتی خودکار در شبکه‌های مغزی تبدیل می‌شود، این مکانیزم در سطح تفکر نیز صادق است: نگرانی‌های تکرارشونده مسیرهای اضطراب را تقویت می‌کنند، در حالی که تمرکز بر حل مسئله، مدارهای تصمیم‌گیری و کنترل شناختی را فعال‌تر می‌سازد. 👀 از نگاه روان‌شناسی شناختی و درمان‌های مبتنی بر شواهد مانند CBT، افکار تکرارشونده صرفاً «ذهنی» نیستند؛ آن‌ها الگوهای قابل تغییر در مغز هستند. یعنی تغییر در نحوه فکر کردن، می‌تواند به تغییر در نحوه عملکرد مغز منجر شود. 👀 از منظر فلسفی، این یافته‌ها یک نتیجه مهم دارند: انسان موجودی ثابت نیست، بلکه «در حال شدن» است. هویت ذهنی ما نه یک جوهر تغییرناپذیر، بلکه محصول تداوم انتخاب‌ها، توجه‌ها و تکرارهای ماست. همان‌طور که نورمن دویج در The Brain That Changes Itself نشان می‌دهد، مغز حتی در بزرگسالی نیز دائماً در حال بازآرائی و بازنویسی خود است. 🛸 در نهایت، مغز همان چیزی را تقویت می‌کند که به آن بیشتر غذا می‌دهیم: اگر خوراک آن نگرانی و شکایت باشد، اضطراب را قوی‌تر می‌کند؛ اگر خوراک آن اقدام و حل مسئله باشد، توانمندی و کنترل را گسترش می‌دهد. بنابراین تغییر زندگی، در ساده‌ترین شکل، تغییر تمرین‌های روزانه ذهن است. 🧠💎🚀 https://telegram.me/ce7en
443
15
لا يوجد نص...
433
16
لا يوجد نص...
495
17
🎧✨🎹🎼🎵🎶👏 💎🚀 https://telegram.me/ce7en
1
18
16-Ottmar Liebert & Luna Negra - Dancing Alone.mp3
376
19
🤍‍‎‌‌‍‎‌‍‌‌‎‌‌‍‎‌‌‍‎‌‌‍‎‌‍‎‌‍‌‌‎‌‌‎‌‌‍‎‍‎‌‌‍‎‍‎‌‌‍‌‌‎‌‌‍‎‌‌‍‎‌‍‌‌‎‌‍‎‌‌‍‎‌‌‍‎‌‌‍‎‌‍‌‌‎‌‌‍‎‌‌‍‎‌‌‍‎‌‍‎‌‍‌‌‎‌‌‎‌‌‍‎‍‎‌‌‍‎‍‎‌‌‍‌‌‎‌‌‍‎‌‌‍‎‌‍‌‌‎‌‍‎‍‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‍‎‌‌‍‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌࿐‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 🎶🎧 https://telegram.me/ce7en
1
20
Feel My Pain.mp3
399