uz
Feedback
-او

-او

Kanalga Telegram’da o‘tish

خوب نه، اما مینویسم. t.me/BluChtBot?start=63a1af09bedcac888e47

Ko'proq ko'rsatish
288
Obunachilar
+124 soatlar
+27 kun
+530 kun

Ma'lumot yuklanmoqda...

Taglar buluti
Ma'lumot yo'q
Muammo bormi? Iltimos, sahifani yangilang yoki bizning qo'llab-quvvatlash boshqaruvchimizga murojaat qiling>.
Kirish va chiqish esdaliklari
---
---
---
---
---
---
Obunachilarni jalb qilish
Sentabr '26
Sentabr '26
+5
2 kanalda
Avgust '26
+11
4 kanalda
Get PRO
Iyul '26
+11
3 kanalda
Get PRO
Iyun '26
+12
4 kanalda
Get PRO
May '26
+38
3 kanalda
Get PRO
Aprel '260
0 kanalda
Get PRO
Mart '260
0 kanalda
Get PRO
Fevral '260
4 kanalda
Get PRO
Yanvar '260
5 kanalda
Get PRO
Dekabr '250
1 kanalda
Get PRO
Noyabr '250
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '250
15 kanalda
Get PRO
Sentabr '250
81 kanalda
Get PRO
Avgust '250
37 kanalda
Get PRO
Iyul '250
29 kanalda
Get PRO
Iyun '250
1 kanalda
Get PRO
May '250
7 kanalda
Get PRO
Aprel '250
0 kanalda
Get PRO
Mart '250
0 kanalda
Get PRO
Fevral '250
1 kanalda
Get PRO
Yanvar '250
1 kanalda
Get PRO
Dekabr '24
+3
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '24
+60
18 kanalda
Get PRO
Oktabr '24
+85
40 kanalda
Get PRO
Sentabr '24
+148
54 kanalda
Get PRO
Avgust '24
+329
54 kanalda
Sana
Obunachilarni jalb qilish
Esdaliklar
Kanallar
20 Sentabr0
19 Sentabr+1
18 Sentabr0
17 Sentabr+1
16 Sentabr+1
15 Sentabr0
14 Sentabr0
13 Sentabr0
12 Sentabr0
11 Sentabr+1
10 Sentabr+1
09 Sentabr0
08 Sentabr0
07 Sentabr0
06 Sentabr0
05 Sentabr0
04 Sentabr0
03 Sentabr0
02 Sentabr0
01 Sentabr0
Kanal postlari
Repost from -او
گفت بچه‌ها نخندینا و قلب‌ما لبخند را از یاد برد.

2
به یاد نیکای عزیز.🕊 - چهارمین سالگردِ نیکا شاکرمی؛
8
3
تو را روزی از یاد خواهم برد، زمانی که بیدِ مجنون راست قامت بایستد.
72
4
🌻این پیام رو فور کنید براتون رندوم بنویسم. خط می‌زنم و ممکنه یه کوچولو طول بکشه.
1
5
هرچه می‌خواهد دل تنگت بگو. http://t.me/HidenChat_Bot?start=5779617137
5
6
خوشحال میشم بدونم به نظرتون چطور داستانیه http://t.me/BluChtBot?start=63a1af09bedcac888e47
4
7
یه چکیده ازش دستتون باشه ساعت 3:17AM لس‌آنجلس برای کلارا مورگان همیشه شهری بود که هیچ‌چیز در آن واقعا عجیب به نظر نمی‌رسید؛ تا شبی که در میان هزاران پرونده‌ی قدیمی، به چیزی برمی‌خورد که نباید آنجا باشد. چیزی که باعث می‌شود مرز میان گذشته و آینده، حقیقت و خیال، کم‌کم برایش محو شود. از آن شب به بعد، کلارا دیگر نمی‌تواند به هیچ‌چیز با اطمینان نگاه کند. نه به آدم‌هایی که می‌شناسد، نه به چیزهایی که می‌بیند، و شاید... نه حتی به خودش.
1
8
فکر کنم این رو هزاران بار گفتم که من هیچ ادعای خاصی در نوشتن ندارم؛ فقط نوشتن رو دوست دارم و گاهی داستان‌ها و ایده‌هایی توی ذهنم شکل می‌گیرن که دلم می‌خواد بهشون فرصت زندگی بدم. این بارهم تصمیم گرفتم چیزی رو که به عنوان یک داستان کوتاه توی ذهنم شکل گرفته، با شما هم به اشتراک بذارم. شاید کامل و بی‌نقص نباشه، اما امیدوارم بتونه برای چند دقیقه هم که شده، شما رو با خودش همراه کنه. کم کم می‌ذارمش اینجا، امیدوارم دوسش داشته باشید🤍
11
9
بعد از مدت طولانی دست به کار شدم و چیزی نوشتم. شما هم بخونیدش.
1
10
اومدم رو پشت بوم، سکوتش رو دوست دارم ولی این موسیقی رو گذاشتم. دنبال ماه گشتم ولی پیداش نکردم. شاید اونم قایم شده. فکر کردم و فکر کردم و بازهم فکر کردم. تصویرش همش جلوی چشمامه، اگه‌های زیادی تو سرمه. چشمام زیادی پر میشه از اشک بخاطرش ولی سعی می‌کنم به چیزای خوب فکر کنم. با این‌حال اشکام دونه دونه می‌ریزن. عیبی نداره. به این فکر می‌کنم که زندگی "نه" های زیادی بهم گفته و تونستم با همش یجوری کنار بیام ولی اینبار اگه بازهم بخواد بهم نه بگه، فکر نمیکنم نگین دیگه توانایی کنار اومدن باهاش رو داشته باشه. ازش خواهش می‌کنم «لطفا فقط این یه بار نه نگو». راه‌های زیادی هست توی ذهنم که با خودم میگم اگه نه گفت شاید تونستم بگم عیبی نداره و برم یه جای دیگه. ولی ته دلم می‌دونم عیب خواهد داشت، خیلی‌هم عیب خواهد داشت. جای دیگه هم؟ نمیتونم برم. پس اون همه خیال و رویا چی میشه؟ هر روز واقعی شدنش رو توی ذهنم می‌بینم، خودم رو می‌بینم، همه‌چی رو می‌بینم و همون موقع غولِ سیاهِ "اگه نشه" میاد یقه‌م رو میگیره. می‌گفتن هیچ‌چیزی بی‌جواب نمی‌مونه، ولی اگه موند چی؟ دلِ بسیار گرفته‌ای دارم، نمی‌دونم اگه بازم نه بگه، این‌بار چطور سرِپا شم. واقعا اینبار نابود می‌شم. بخاطر چیزی که فقط حدس و گمانه، دارم از درون خودم رو می‌خورم. نباید دیگه بهش فکر کنم، هوم؟ یه چیزی میشه دیگه؟ نمی‌دونم، این "یه چیزی" ترسناکه برام. چون من، من نمی‌تونم بهش فکر کنم و اشک تو چشمام جمع نشه. می‌خوام به قسمت خوبش فکر کنم ولی غم رهام نمی‌کنه. به ستاره‌ها نگاه ‌میکنم، صدای ماشین‌ها و موتورها، چراغ خونه‌ها که چشمم بخاطر اشک، تار می‌بیندشون. باد می‌خوره لابه‌لای موهام، دوسش دارم. صدای شجریان هنوزم پخشه و من به این فکر می‌کنم که " مرا چشمی‌ست خون افشان ز دست آن کمان ابرو جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو" مهم نیست، یعنی مهمه ولی خب کاری نمی‌تونم بکنم؛ دستِ‌کم فعلا. دلم می‌خواد سال‌ها به هیچ‌چیزی فکر نکنم. مغزم واقعا در عذابه. چای‌م رو می‌خورم، چای لیمویی همیشه جوابه. اشکم بند اومد، صدای موسیقی رو بیشتر می‌کنم، به بالا نگاه می‌کنم، ستاره می‌شمرم و همه‌جا ساکته؛ تنها صدایی که می‌شنوم صدای شجریانه. به روز‌های خوب فکر کن. دوباره چشمام پر از اشکه، کاشکی اینبار منم "آره" _یادداشت‌های‌بی‌معنی‌. 25شهریورِسالِ05.
1
11
یه داستان شروع کردم. امشب پارت اولشو براتون بزارم؟👈👉
1
12
بفرمایید مهمون محتوای زیباشون باشید💕
30
13
چرا اینجا بیشتر از ۳۰۰ تا نمیشه جدی :/؟ انگار طلسم شده، خسته شدم از فعالیت کردن و به جایی نرسیدن و تازه پسرفت کرده قبلنا اینجا خیلی بیشتر طرفدار داشت ، حتی ری‌اکت ها هم بیشتر بود ، الان پرنده پر نمیزنه جدی غمگینم می‌کنه
29
14
به صحبت باهام علاقه نشون نمیدین غمگین میشم
14
15
سلام حال مالتون چطوره عشقا؟🙏🏻 http://t.me/HidenChat_Bot?start=5779617137
14
16
نه بسته ام به کس دل نه بسته کس به من دل چو تخته پاره بر موج رها رها رها من _سیمین‌بهبهانی
93
17
برای صداهایی که دیگه بینمون نیستند🖤 🎛 : Yasin Lv
99
18
سلام. مایل به مقداری معاشرت؟ http://t.me/HidenChat_Bot?start=5779617137
9
19
بچه‌ها سلام، من اصلا عادت ندارم هیچ زمان راجب پول و مسائل اینطوری با کسی صحبت کنم اما یک شخصی رو میشناسم که از پس هزینه‌های داروهاش بر نمیاد و اکثرا هم سعی میکنم خودم کمک کنم به این دوستمون اما الان در توان خودمم نیست که کامل هزینه‌های داروهاشو بدم و این‌بار داروهاش شده چهار میلیون و فقط یک میلیونش جمع شده. اگه دوست داشتین و در توانتون بود خوشحال میشم کمک کنید که این دوستمون داروهاش رو این‌بار هم بتونه بگیره🙏🏼 6219861435681654
92
20
Matn yo'q...
152