-او
前往频道在 Telegram
288
订阅者
+124 小时
+27 天
+530 天
数据加载中...
标签云
无数据
有任何问题?请刷新页面或联系我们的客服。
进出提及
---
---
---
---
---
---
吸引订阅者
九月 '26
九月 '26
+5
在2个频道中
八月 '26
+11
在4个频道中
Get PRO
七月 '26
+11
在3个频道中
Get PRO
六月 '26
+12
在4个频道中
Get PRO
五月 '26
+38
在3个频道中
Get PRO
四月 '260
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '260
在4个频道中
Get PRO
一月 '260
在5个频道中
Get PRO
十二月 '250
在1个频道中
Get PRO
十一月 '250
在0个频道中
Get PRO
十月 '250
在15个频道中
Get PRO
九月 '250
在81个频道中
Get PRO
八月 '250
在37个频道中
Get PRO
七月 '250
在29个频道中
Get PRO
六月 '250
在1个频道中
Get PRO
五月 '250
在7个频道中
Get PRO
四月 '250
在0个频道中
Get PRO
三月 '250
在0个频道中
Get PRO
二月 '250
在1个频道中
Get PRO
一月 '250
在1个频道中
Get PRO
十二月 '24
+3
在0个频道中
Get PRO
十一月 '24
+60
在18个频道中
Get PRO
十月 '24
+85
在40个频道中
Get PRO
九月 '24
+148
在54个频道中
Get PRO
八月 '24
+329
在54个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 20 九月 | 0 | |||
| 19 九月 | +1 | |||
| 18 九月 | 0 | |||
| 17 九月 | +1 | |||
| 16 九月 | +1 | |||
| 15 九月 | 0 | |||
| 14 九月 | 0 | |||
| 13 九月 | 0 | |||
| 12 九月 | 0 | |||
| 11 九月 | +1 | |||
| 10 九月 | +1 | |||
| 09 九月 | 0 | |||
| 08 九月 | 0 | |||
| 07 九月 | 0 | |||
| 06 九月 | 0 | |||
| 05 九月 | 0 | |||
| 04 九月 | 0 | |||
| 03 九月 | 0 | |||
| 02 九月 | 0 | |||
| 01 九月 | 0 |
频道帖子
| 2 | به یاد نیکای عزیز.🕊
- چهارمین سالگردِ نیکا شاکرمی؛ | 8 |
| 3 | تو را روزی از یاد خواهم برد، زمانی که بیدِ مجنون راست قامت بایستد. | 72 |
| 4 | 🌻این پیام رو فور کنید براتون رندوم بنویسم.
خط میزنم و ممکنه یه کوچولو طول بکشه. | 1 |
| 5 | هرچه میخواهد دل تنگت بگو.
http://t.me/HidenChat_Bot?start=5779617137 | 5 |
| 6 | خوشحال میشم بدونم به نظرتون چطور داستانیه
http://t.me/BluChtBot?start=63a1af09bedcac888e47 | 4 |
| 7 | یه چکیده ازش دستتون باشه
ساعت 3:17AM
لسآنجلس برای کلارا مورگان همیشه شهری بود که هیچچیز در آن واقعا عجیب به نظر نمیرسید؛
تا شبی که در میان هزاران پروندهی قدیمی، به چیزی برمیخورد که نباید آنجا باشد.
چیزی که باعث میشود مرز میان گذشته و آینده، حقیقت و خیال، کمکم برایش محو شود.
از آن شب به بعد، کلارا دیگر نمیتواند به هیچچیز با اطمینان نگاه کند.
نه به آدمهایی که میشناسد،
نه به چیزهایی که میبیند،
و شاید...
نه حتی به خودش. | 1 |
| 8 | فکر کنم این رو هزاران بار گفتم که من هیچ ادعای خاصی در نوشتن ندارم؛
فقط نوشتن رو دوست دارم و گاهی داستانها و ایدههایی توی ذهنم شکل میگیرن که دلم میخواد بهشون فرصت زندگی بدم.
این بارهم تصمیم گرفتم چیزی رو که به عنوان یک داستان کوتاه توی ذهنم شکل گرفته، با شما هم به اشتراک بذارم.
شاید کامل و بینقص نباشه، اما امیدوارم بتونه برای چند دقیقه هم که شده، شما رو با خودش همراه کنه.
کم کم میذارمش اینجا، امیدوارم دوسش داشته باشید🤍 | 11 |
| 9 | بعد از مدت طولانی دست به کار شدم و چیزی نوشتم.
شما هم بخونیدش. | 1 |
| 10 | اومدم رو پشت بوم، سکوتش رو دوست دارم ولی این موسیقی رو گذاشتم. دنبال ماه گشتم ولی پیداش نکردم. شاید اونم قایم شده.
فکر کردم و فکر کردم و بازهم فکر کردم.
تصویرش همش جلوی چشمامه، اگههای زیادی تو سرمه.
چشمام زیادی پر میشه از اشک بخاطرش ولی سعی میکنم به چیزای خوب فکر کنم. با اینحال اشکام دونه دونه میریزن. عیبی نداره.
به این فکر میکنم که زندگی "نه" های زیادی بهم گفته و تونستم با همش یجوری کنار بیام ولی اینبار اگه بازهم بخواد بهم نه بگه، فکر نمیکنم نگین دیگه توانایی کنار اومدن باهاش رو داشته باشه. ازش خواهش میکنم «لطفا فقط این یه بار نه نگو».
راههای زیادی هست توی ذهنم که با خودم میگم اگه نه گفت شاید تونستم بگم عیبی نداره و برم یه جای دیگه. ولی ته دلم میدونم عیب خواهد داشت، خیلیهم عیب خواهد داشت. جای دیگه هم؟ نمیتونم برم. پس اون همه خیال و رویا چی میشه؟
هر روز واقعی شدنش رو توی ذهنم میبینم، خودم رو میبینم، همهچی رو میبینم و همون موقع غولِ سیاهِ "اگه نشه" میاد یقهم رو میگیره.
میگفتن هیچچیزی بیجواب نمیمونه، ولی اگه موند چی؟
دلِ بسیار گرفتهای دارم، نمیدونم اگه بازم نه بگه، اینبار چطور سرِپا شم.
واقعا اینبار نابود میشم.
بخاطر چیزی که فقط حدس و گمانه، دارم از درون خودم رو میخورم.
نباید دیگه بهش فکر کنم، هوم؟ یه چیزی میشه دیگه؟ نمیدونم، این "یه چیزی" ترسناکه برام.
چون من، من نمیتونم بهش فکر کنم و اشک تو چشمام جمع نشه.
میخوام به قسمت خوبش فکر کنم ولی غم رهام نمیکنه.
به ستارهها نگاه میکنم، صدای ماشینها و موتورها، چراغ خونهها که چشمم بخاطر اشک، تار میبیندشون. باد میخوره لابهلای موهام، دوسش دارم.
صدای شجریان هنوزم پخشه و من به این فکر میکنم که " مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو"
مهم نیست، یعنی مهمه ولی خب کاری نمیتونم بکنم؛ دستِکم فعلا.
دلم میخواد سالها به هیچچیزی فکر نکنم. مغزم واقعا در عذابه.
چایم رو میخورم، چای لیمویی همیشه جوابه.
اشکم بند اومد، صدای موسیقی رو بیشتر میکنم، به بالا نگاه میکنم، ستاره میشمرم و همهجا ساکته؛ تنها صدایی که میشنوم صدای شجریانه.
به روزهای خوب فکر کن.
دوباره چشمام پر از اشکه، کاشکی اینبار منم "آره"
_یادداشتهایبیمعنی.
25شهریورِسالِ05. | 1 |
| 11 | یه داستان شروع کردم.
امشب پارت اولشو براتون بزارم؟👈👉 | 1 |
| 12 | بفرمایید مهمون محتوای زیباشون باشید💕 | 30 |
| 13 | چرا اینجا بیشتر از ۳۰۰ تا نمیشه جدی :/؟
انگار طلسم شده، خسته شدم از فعالیت کردن و به جایی نرسیدن و تازه پسرفت کرده
قبلنا اینجا خیلی بیشتر طرفدار داشت ، حتی ریاکت ها هم بیشتر بود ، الان پرنده پر نمیزنه
جدی غمگینم میکنه | 29 |
| 14 | به صحبت باهام علاقه نشون نمیدین غمگین میشم | 14 |
| 15 | سلام حال مالتون چطوره عشقا؟🙏🏻
http://t.me/HidenChat_Bot?start=5779617137 | 14 |
| 16 | نه بسته ام به کس دل نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج رها رها رها من
_سیمینبهبهانی | 93 |
| 17 | برای صداهایی که دیگه بینمون نیستند🖤
🎛 : Yasin Lv | 99 |
| 18 | سلام. مایل به مقداری معاشرت؟
http://t.me/HidenChat_Bot?start=5779617137 | 9 |
| 19 | بچهها سلام، من اصلا عادت ندارم هیچ زمان راجب پول و مسائل اینطوری با کسی صحبت کنم اما یک شخصی رو میشناسم که از پس هزینههای داروهاش بر نمیاد و اکثرا هم سعی میکنم خودم کمک کنم به این دوستمون اما الان در توان خودمم نیست که کامل هزینههای داروهاشو بدم و اینبار داروهاش شده چهار میلیون و فقط یک میلیونش جمع شده. اگه دوست داشتین و در توانتون بود خوشحال میشم کمک کنید که این دوستمون داروهاش رو اینبار هم بتونه بگیره🙏🏼
6219861435681654 | 92 |
| 20 | 没有文字... | 152 |
