uz
Feedback
عشاق به معشوق نرسیده💔

عشاق به معشوق نرسیده💔

Kanalga Telegram’da o‘tish

ایدی مدیر انتقادی یا پیشنهادی داشتین👇👇👇 @Khosha_didar_ma_dar_khab نه خواب راحتی دارم نه مایلم به بیداری‌...🖤 از وقتی برآورده نشدی آرزویی نکردم...💔

Ko'proq ko'rsatish
1 286
Obunachilar
-124 soatlar
-47 kun
-1230 kun

Ma'lumot yuklanmoqda...

Taglar buluti
Ma'lumot yo'q
Muammo bormi? Iltimos, sahifani yangilang yoki bizning qo'llab-quvvatlash boshqaruvchimizga murojaat qiling>.
Kirish va chiqish esdaliklari
---
---
---
---
---
---
Obunachilarni jalb qilish
Sentabr '26
Sentabr '260
0 kanalda
Avgust '26
+5
0 kanalda
Get PRO
Iyul '26
+4
0 kanalda
Get PRO
Iyun '26
+6
0 kanalda
Get PRO
May '26
+5
0 kanalda
Get PRO
Aprel '260
0 kanalda
Get PRO
Mart '260
0 kanalda
Get PRO
Fevral '26
+3
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '26
+2
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '25
+15
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '25
+14
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '25
+10
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '25
+10
0 kanalda
Get PRO
Avgust '25
+4
0 kanalda
Get PRO
Iyul '25
+3
0 kanalda
Get PRO
Iyun '25
+2
0 kanalda
Get PRO
May '25
+15
0 kanalda
Get PRO
Aprel '25
+10
0 kanalda
Get PRO
Mart '25
+7
0 kanalda
Get PRO
Fevral '25
+11
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '25
+22
1 kanalda
Get PRO
Dekabr '24
+29
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '24
+18
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '24
+15
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '24
+20
1 kanalda
Get PRO
Avgust '24
+23
2 kanalda
Get PRO
Iyul '24
+22
0 kanalda
Get PRO
Iyun '24
+5
0 kanalda
Get PRO
May '24
+23
2 kanalda
Get PRO
Aprel '24
+6
2 kanalda
Get PRO
Mart '24
+13
0 kanalda
Get PRO
Fevral '24
+12
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '24
+6 214
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '23
+2
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '230
1 kanalda
Get PRO
Oktabr '230
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '230
0 kanalda
Get PRO
Avgust '23
+10 353
0 kanalda
Get PRO
Iyul '23
+9 951
0 kanalda
Get PRO
Iyun '23
+16
0 kanalda
Get PRO
May '23
+14
0 kanalda
Get PRO
Aprel '23
+4
0 kanalda
Get PRO
Mart '23
+4 998
0 kanalda
Get PRO
Fevral '23
+4 850
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '23
+11 876
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '22
+19
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '22
+16
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '22
+6
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '22
+1 707
0 kanalda
Get PRO
Avgust '22
+21
0 kanalda
Get PRO
Iyul '22
+1 541
0 kanalda
Get PRO
Iyun '22
+956
0 kanalda
Get PRO
May '22
+26
0 kanalda
Get PRO
Aprel '22
+10
0 kanalda
Get PRO
Mart '22
+11
0 kanalda
Get PRO
Fevral '22
+20
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '22
+29
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '21
+24
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '21
+18
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '21
+9
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '21
+22
0 kanalda
Get PRO
Avgust '21
+6
0 kanalda
Get PRO
Iyul '210
0 kanalda
Get PRO
Iyun '21
+3
0 kanalda
Get PRO
May '21
+1 866
0 kanalda
Sana
Obunachilarni jalb qilish
Esdaliklar
Kanallar
05 Sentabr0
04 Sentabr0
03 Sentabr0
02 Sentabr0
01 Sentabr0
Kanal postlari
گاهی نبودنت، مثل زخمی‌ست که هیچ‌وقت خوب نمی‌شود… هر بار که فکر می‌کنم عادت کرده‌ام، دلتنگی سر می‌رسد و دوباره همه‌چیز را تازه می‌کند. من هزار بار در خیال، به سوی تو دویده‌ام… هزار بار دستت را گرفته‌ام، هزار بار در آغوشت آرام گرفته‌ام. اما هر بار که چشم باز می‌کنم، تنهایم… با قلبی پر از اشتیاقِ تو. می‌دانی؟ تمام زندگی‌ام خلاصه شده در یک آرزو: دیدار تو. دیداری که تمام خستگی‌ها را می‌شوید، تمام فاصله‌ها را می‌سوزاند، و تمام اشک‌ها را به لبخند بدل می‌کند. آن روز، وقتی نگاهت را به چشم‌هایم گره بزنی، وقتی آغوشت تمام تنهایی‌هایم را در خودش حل کند، خواهم گفت: «ببین… تمام این راه سخت، فقط برای همین لحظه بود؛ لحظه‌ای که تو شدی معنای زندگی‌ام.» 🖤💔🖤 @roya5445

2
گاهی آنقدر دلتنگت میشوم که روزها و هفته ها سراغت را نمیگیرم میدانی؟! دلتنگی شکلی از دیوانگیست دیوانه ی توام قرار نیست چیزی از دیوانگی هام بفهمی آدمهای عاقل دلتنگیهاشان را نامه مینویسند پیامک میدهند زنگ میزنند سوار قطار میشوند و راه می افتند اما شاعرها مینویسند پاره میکنند وصله میزنند دور می اندازند به خاطر می آورند فراموش میکنند و نیمه های شب خودشان را به بیخیالی میزنند و با اعصابی خرد حالی گرفته و آشوبی در جان در حالی که لبخند میزنند،میخوابند در حالی که بیدارند غمگینند تنهایند و در ذهنشان تصاویر پاره پاره را به هم وصله میزنند 🖤💔🖤 @roya5445
14
3
بسکه از سردی رفتار تو حیران شده است در فضای دل من فصل زمستان شده است همنشین دل تنگم شده یک بغض کبود شبحی در دل شب آفت این جان شده است بغض کردیم و رقیبان همگی شاد شدند گر چه دل از غم دلدار پریشان شده است درد دارد که خودم مرهم دردم باشم باز از موج غمت سینه پریشان شده است واژه‌ها چرخ‌زنان دور و برم می‌رقصند قافیه در غزلم دست به دامان شده است دفترم گشته غزلزار ، خودت می دانی ؟ شاعرت صاحب صد دفتر و دیوان شده است مثل مهتاب شدی ، هاله‌ی نورت شده‌ام شب غم‌های دلم با تو چه تابان شده است آرزویم شده دیدار تو ای هستی من بی‌حضورت تو دلم بی‌سر و سامان شده است 🖤💔🖤 @roya5445
13
4
من‌که‌میسوزم چو شمعی در بر پروانه ها بیقرارم از غم هجر تو چون دیوانه ها اشک می ریزم زتنهایی تو پیشم نیستی درپس ایینه می رقصد به مویت شانه ها بی پناه و خسته ام از بی وفایی های تو گشته ام ورد زبان و گوشه میخانه ها میزنم من استکانی تافراموشم شود گشته ام بیخود زخودسر می کشم پیمانه ها میزنم خودرا به اب و اتش از درد فراق تابجوشم امشب ای مه درخم خم خانه ها گم شدم تادرنگاه نافذ سوزان او سرزدم چون بینوایان بردرویرانه ها گشت‌نابینا دوچشمم بس که نالیدم زغم گم شدم درزیرسقف بی فروغ خانه ها میشوم پروانه در مرداب چشم مست تو تا بسوزم درکنارت همچنان  دیوانه ها 🖤💔🖤 @roya5445
12
5
اول از خوبی ، خطابم می کند بعد با یک “نه ” جوابم می کند ! جُرعه جُرعه جُرعه می بخشد به من مست می سازَد ، شرابم می کند خشت خشتِ جان من در دستِ اوست زیرِ پای خود خرابم می کند قطره ، قطره ،آبرویم می بَرَد از خجالت گاه آبم می کند تا که گیسو می سپارَد دستِ باد مو به مو دارد عذابم می کند پرسشی همواره در ذهن ِ من است می رود یا کامیابم می کند؟! کاش می دانستم این حوّاصفت داخلِ آدم حسابم می کند ! باغبانِ کاشیِ روح ِ من است ! می بَرَد قمصر ، گلابم می کند شب ، حضورِ مبهمِ گیسوی اوست بر مدارِ شب، شهابم می کند عاقبت با تابشِ چشمانِ خویش ذرّه ، ذرّه، آفتابم می کند ! 🖤💔🖤 @roya5445
11
6
آرام بگیر خاطرت هست که در پیش من آرام نشستی؟ نه سخن گفتی و نه حال مرا پرسیدی؟؟ من که خود شیفته بودم تو چرا زل زده بودی؟ نه حدیثی نه صدایی نه کلامی تو چرا ساده به من خندیدی؟؟ گفتی از عشق بگو گفتی از حال بدت قبل همین لحظه بگو گفتمت هیچ مگو حال مگو راز مگو منِ آشفته دل خسته که لرزان بودم همه‌ی هوش و حواسم به همین لحظه بگو گفتی ای یار نظر کرده‌ی مدهوش بگو که چرا لب به سخن بستی و حاجات بگو گفتمت حاجتی در دل که ندارم هر چند تا به چند لحظه قبل پر ز تمنا بودم گفتی از عشق بگو گفتم از عشق بگویم که تو خود عشقی و بس چشم به تو دوختم و غافل از اغیار شدم به دمی یاد ببردم همه کس که تویی مکه و بتخانه که هست مگر از عشق چه چیزی خوشتر که تو باشی و منم باشم و چشمانت هست آمدی تا که لبت باز کنی تا که از عشق بپرسی همه آواز کنی گفتمت لحظه‌ای آرام بگیر حاجتم بین و فقط صبر بگیر محو دیدار تو گشتم آرام بگیر..... 🖤💔🖤 @roya5445
10
7
در خیالات  محالم چون   که  دیدارت  کنم در وجودت  نازنین ، عشقم  پدیدارت  کنم از  برای عاشقی  در   پیچ  و  تاب   زندگی وآله و   مجنونِ  تو  ، لیلای   بازارت   کنم دل چو بندم بر خم  گیسوی تو  ای   دلربا تیر مژگان  تو را ، یارا   کمان   دارت  کنم چشم دل وا کن بیا هر  دیده‌ی  مردم ز  تو چون طبیبم در تو من ، جانا که‌بیمارت کنم دردِ جانی  می‌رود  در  حسرت   دیدار  تو وصله‌ای بر تن‌ چو گردم‌، من‌ گرفتارت کنم زجر هجر تو چنان با هستی ام  پیکار  کرد لحظه ای در من نگر، جانم  سزاوارت  کنم در  همه هستی  و جان  من  تو پیدایی  دلا نقطه‌ی صفرم به دل ، نشتر  ز پرگارت‌ کنم نغمه‌ی جان میزنی‌ هر لحظه‌ در گوشم نگار با هجای  هر  غزل ، آری  غزل   بارت   کنم رج‌به‌رج مهرِ  وجودم  را ز دارت  می‌ کشم طرح  زیبایی ز  عشقم ، بر سر  دارت  کنم من نگار خود دمی‌ دیدم در  آن‌ سوی‌  پگاه صبح دم آیی نظر ، در گل‌ که  بادارت  کنم گر چه‌ دورم از‌ مه‌ خود  در وجودم  نازنین با همین عشقم به‌سر ،راهی به‌ ادیارت‌ کنم در دل  غوغایی این  عاشق  مستانه   خیز سَر که قابل‌نیست‌ ،جان‌ را بر سرِدارت‌‌ کنم هر چه از  عشقم  بگویم‌  با تمام  هستی‌ ام نیست میگردم‌ نباشی ، پرده  کردارت‌  کنم در وجود  ناز   تو  ای   نازنین   غمزه   ریز مرغکی آوازه‌ خوانم را ، بَرَت‌  سارت  کنم مستِ   مستم    ساغری    دارم  به  دست دائم الخمر  توام ، بازآ  که   خمارت   کنم جام می را می‌زنی‌ اندر طرب ای  ناز  من شهر تو عیار  باشم ، گر  چه  طرارت‌  کنم مهر تو در سینه دارم عشق تو بر سر   نَهم کوزه‌ی شهد و شکر بخشم‌ که شرارت‌ کنم عشق جانم می‌شوی‌ اندر وفا در سوی  دل باب دل را میگشایم ، تا که  احظارت  کنم من شرر ریز نگاهت  باشم  و سودای  جان این خبر از   عشق دارم ، تا خبردارت  کنم میشود درعشق تو یارا  درافشان  هم دمی تا ز  هر مصرع ز  ابیاتش نوشتدارت  کنم 🖤💔🖤 @roya5445
9
8
از من به تو گاهی کمی دلتنگی پر درد از تو به من گاهی کلامی سرد اما سرد از من به تو شاید کمی ابراز احساسات از تو به من پاییز احساسی سراسر زرد در ماجرای بینمان جز دوستت دارم از بینمان تا ماجرای بی تو بیزارم از ما برای ما شدن تردید باقی ماند بر حال پر تردیدمان گویا بدهکارم بنشین ، ببین از چشم هایت شعر می سازم برخیز تا بر هم زنی شعر پر از رازم ارام باش و رام باش و مرهم دل باش آواز باش و راز باش و ساز و اعجازم ای بهترین درد میان سینه ام جاری ای آخرین مجموعه ی احساس بیداری ای از ازل تا آخر تاریخ انسانها زییاترین تصویر ، سر بر شانه ام داری دریا ، فقط دریاست در امواج گیسویت دنیا ،فقط دنیای من بوی تن و مویت خوبم  من از دریا و دنیای درون تو آیینه داری دیده ام از طاق ابرویت آن بی سرانجامم که فرجامم بدست توست آنم که بودنهام تنها حال مست توست اویی که جان تازه ای بر بودنم دادی انم که هستی در نگاهم جان هست توست گاهی به من در پاسخ احساس خندیدی گاهی  که فهمیدم تو را ، من را نفهمیدی وقتی که میرفتم نگاهت خوب میفمید مردن به پایت را بلد بودم نمی دیدی پایان به آغاز خیالم باش با رفتن آغاز رویای محالم باش با رفتن ای سیب سرخ  آرزوی رفته بر بادم تک آرزوی گنگ و کالم باش با رفتن 🖤💔🖤 @roya5445
9
9
محبوب دلم..... نمیدانم تا کجای قولهایت به پای دلم مینشینی.....!؟ نمیدانم تا کجای عشق دوست داشتنم را ادامه می دهی.....!؟ اما... به مردانگی قولهایت  و عاشقانگی حرفهایت و مهربانی قلبت ایمان دارم. میدانم عشق  را عمیق زندگی می‌کنی و نفس هایت را با ثانیه های عاشقی تنظیم کرده ای می دانم دوست داشتنت بی کم و کاست است و بی دریغ مهرت برقلب من می تابد و من آنقدر به شجاعت حرفهایت تکیه کرده ام و آنقدر به شانه هایت اطمینان دارم که بی چون و چرا سند قلبم را در محضر عشق به نامت زده ام و پای تمام برگهایش را با دوستت دارم بسیار امضا کرده ام محبوب من این دوست داشتن تو این قولهایت این عاشقانه هایت هیچگاه از حافظه ی قلبم پاک نخواهد شد می دانم اگر باوری در من ساخته ای آنقدر مردانه به پایش می‌مانی که هیچ تنشی،هیچ سیل و طوفانی ریشه هایش را نمی خشکاند و باورم را زرد نمی کند محبوب من من به تو و تمام قرارهایت با دلم باور دارم و ایمان دارم روزی... 🖤💔🖤 @roya5445
9
10
بیگانه _از_من ندیدم در جهان ، دیوانه از من ... نشد یک لحظه غم ، بیگانه از من ، بده ساقی شرابی ، مست مستم ، شراب از تو ، سبو ، پیمانه از من ، زحال من چه میپرسی ؟ چه گویم ؟ هزاران ناله و ، افسانه از من ، قدم بگذار بر چشم و دل من .. بفرما خوش نشین ، کاشانه از من ، همه تن گوش گشتم تا بگویی .. غزل از تو ، مِی و میخانه از من ، مرا گفتی بسوز اندر غم عَشق .. چه سان گویم ؟ بیا پروانه از من ، نخواهم چاره از غیری به جز تو .. که چاره از تو ، وُ ، غمخانه از من ، خوشا روزی که بر پایت بیفتم ... بگویم ، موی از تو ، شانه از من ، چنان ویرانه ام ،  ویرانه از عشق .. ندیدم خانه ای ، ویرانه از من ، چه خوش فرموده بودی دوش در خواب .. لب لعل از تو ، و ،  جانانه از من ، مپرسید از دل ....م ، ز ان شب .. که شد دیوانه و ، دیوانه از من ، 🖤💔🖤 @roya5445
9
11
همیشه آخر هر عشق رفتن نیست همیشه پای عاشق پای ماندن نیست و گاهی یک دلی نرم و دلی سنگ است همیشه قلب آدم ها از آهن نیست به جان یک پرنده مهربانی کن! که صِرفا مهربانی آب و ارزن نیست زمین مرده در کشتش خرابی هست نشان برکتش ، انبوه خرمن نیست تواضع را مُزین کن به رفتارت ! سری پایین اگر باشد ، فروتن نیست بزرگی عرضه می خواهد ، بزرگی که ؛ به رعنا قامتی و بادِ من من نیست چنان آیینه باش،صاف و زلال اندیش روان تیره با خورشید ، روشن نیست به پای عشق سوزاندم وجودم را که در خاکسترم اکسیر توسن نیست و حالا عشق از من آنچنان دور است.؛ که در گوشش صدای تلخ شیون نیست به دوش بیکسی ها می کشم خود را که جان از تهمت و کینه مُبرهن نیست بزن زخمی د‌وباره جای قبلی را؛ رفو کردم نشان زخم بر تن نیست چنان زیبا زدم وصله لباسش را که روی پارگی ها رد سوزن نیست اگر از مرد میشد زن پدید آید هر آنکس عاشقی می پرورد زن نیست تماشایی ست در چشمت جهان وقتی؛ سری بینی شکسته روی گردن نیست به سرداب غمی افتاده تاریکم؛ پسِ پستویش از امید روزن نیست گرفته خانه ام را بوی سردی ها دگر از "پونه"عطری روی دامن نیست 🖤💔🖤 @roya5445
10
12
بعضـی ها یـه جـوری وارد زندگیـت میشـن ؛ یه جوری ازت خواهش میکنن که بهشــون جواب بدی یه جوری حرف میزنن که فــکر میکنی خدای صـداقتن و یـه جـوری عاشـقانه رفتـار میکنن که فـکر میکنی دیگه خوشـبخت ترین آدم دنیـایی پشـتتو به بودنش گرم  میکنـی تـموم وجـودتو براش میـذاری تمـوم محبتتـو خرجش میکنی از دل و جونـت برای خوشـحالیش مایـه میـذاری و سـخت دلباخته میشی یه کم که میـگذره جای پاشـونو که سفـت کردن اسـتفاده هاشـونو که ازت کردن جسـم هـرزه و روح مریض شـونو که ارضـا کردن ، درسـت زمـانی که شـدیدا بـه بـودنشـون نیـاز داری یهـویی و بی دلیـل میـذارن میــــرن و چه احمـقانه دلیل و منـطق برات ردیف میـکنن که به خاطر خودت رفتـم بـدون مـن خوشبخـت تـری مـن نباشـم اوضـاع و احوالت خیلی بهتـر میشـه یا اینکه یه جـوری محکـومت میکنه که خودتـم به خـودت شـک میکنی و فــکر میکنی آدم خوبـه ی اون داســتانه و تـو بـدترین و گناهــکار ترین ادم روی زمیـنی به همیـن راحتـی ... وقتـی که میــره یهـویی احسـاس میکنـی کمـرت خـم شـده اشـکات تمــومی ندارن دلـت عمیقـا شکسـته و قلب عاشـقت درد میگیـره بعـد از مـدت طولانی سعـی میکنی خودتـو ریـکاوری کنی و حالتـو خوب کنی با تموم بدبختـی حالت بهتـر میشه اما تـو دیگه هیـچ وقت اون آدم سـابق نمیشی و دیگه هیـچ وقت به هیـچکس نمی تونـی اعتمـاد کنی و بعـدش میشی یه آدم غمگیـن سـاکت و بی تفـاوت و تازه می فهــمی آدمـای بی نفـاوت و سـاکـت حاصـل این رابطـه های بی سـرانجام و پوشـالـَیـن شکسـتن دل آدما تـاوان داره کاش اگه انسـان نیستیم لااقـل آدم باشیــم  ... 🖤💔🖤 @roya5445
9
13
سلام به سکوت همیشگی آمدم که بنویسم تا تو بخونی که شکوفه های دلم همه از غم نبودنت ریختن اونم در ترنم یه احساس نه فاصله میزاری نه نقطه ای سرخط بی خبرم از تو فقط لطفا برگرد نمیدونم چرا این عقل یقه‌ی دلمو ول نمیکنه مگه تقصیر منه هر جا میرم کنارم هستی خودت که هیج نیستی اونی رو میگم که یه لحظه از فکرم بیرون نمیره. تو رو با دلم میخوام و با عقلم جور درنمیای. خواستم بگم فقط یه نفر توی دنیا هست. که ارزشِ دوست داشتن رو داره اونم تویی. عزیز قلبم جان من تویی. یعنی تو دلم به عقلم التماس میکنم تا باور کنم. تو ارزش اینهمه عشق رو داشته داری. من يقين دارم تو رو دوست دارم تو رو صادقانه تو رو به دور از غرور به دور از ريا مثل كودكی به دور از دروغ تورو مثل نيمه‌ی جان مثل لحظه‌ی اولين ديدار اولين بوسه ، اولين آغوش. من، تو رو عاقلانه عاشقانه دوست دارم. میدونین باتمام وجود کسی رو خواستن یعنی چه چه چیزی میتونه تورو از من جدا کنه کدوم مانع که جونت رو به لب میرسونه؟ کدوم مشکل بین تو و جونت حایل میشه؟ میدونی عزیز قلبم تو به جونم بسته ای وقتی نیستی و ازت بی خبرم آدمای زندگیمو نگاه میکنم، نه حال خوبمو میگم نه حال بدمو براشون توصیف میکنم اونا سوال میکنن اما دیگه برام یه ترس شده ترس از اینکه بفهمن حالم خوبه و خرابش کنن دلتنگم از نبودنت از بی خبری که توی آیینه ی تنهایي‌ام تو رو به رنگ خیاڸ خودم میبینم با مرور خاطراتت پولک سفید اشک بر دامڹ گیسوهات میچکه منو ببخش که خیالم همیشه از تو لبریزه یادتو هر روز تو قلب من می‌کوبه سهم من از تو شده عشقی بی پایان که من تورو به تکرار فصل‌ها دوست دارم ساقیا امشب ز درد عشق حالی دیگرم نغمه ای دیگر بگو من در نوایی دیگرم 🖤💔🖤 @roya5445
9
14
عزیزم، حرف‌هایی هست برای نگفتن، و بوسه‌هایی هست برای رخ ندادن. این را که دیگر باید یاد گرفته باشی. بعضی خواسته‌ها برای برآورده‌ نشدن است. تو ناممکن عزیز منی. حسرتی که مرا زنده نگه می‌دارد. تو احتمال باران صبح پاییز منی. ممکن است رخ بدهی، و ممکن است نه. لب‌هایی هستی که می‌خواهم اسمم را صدا بزنند، و مرا ببوسند، و روزشان را برایم تعریف کنند. اما تو ترجیح می‌دهی سکوت خانه‌ام باشی. سیاه و سنگین. آخر چرا بوسه بودن برای آدم‌ها ترسناک است؟ چرا نمی‌توانند تسکین باشند؟ چرا ابر نیستند وقتی من خشک‌ و تشنه‌ام؟ به طرز غم‌انگیزی کُندم، و هر وقت می‌رسم دیر است. این را دیگر یاد گرفته‌ام. هیچ بندری برای من نمانده، و این قایق پیر به سرگردانی در دریاهای مزخرف ادامه خواهد داد. چه دریاهایی: رنج، فاصله، سکوت، درد. اما گاهی در تو کناره می‌گیرم، و وقتی مرغ دریایی می‌شوی و نزدیکم پرواز می‌کنی، از ذوق مثل کودکی سرخوش بلندبلند می‌خندم. تو قلبم را لمس می‌کنی، اما مقیمش نمی‌شوی. من لبت را نگاه می‌کنم اما نمی‌بوسم. ما از هم دور ایستاده‌ایم، و چون خانه‌ای نداریم، در همین فاصله زندگی می‌کنیم. فردا صبح اگر شد ببار. خیلی دلم برای رخ دادن تو تنگ شده است. دوست‌دار خنده‌های تو، و کسی که می‌داند سهم او نیستی اما دلیلی برای تمام کردن این تماشای دلخواه ندارد. 🖤💔🖤 @roya5445
10
15
تنهایی و خلوت را بیشتر دوست دارم حداقل امشب را دوست دارم تنها باشم باڪسی سخن نگویم،،ڪسی مرا نبیند اما بگذار من هم حضور داشته باشم تاشایدحضورم فقط تلنگری باشد برای او باحضورم ..میخواستم بداند میبینم..میشنوم .. غمگین میشوم.. اشک میریزم...دلتنگ میشوم.. تنها میخواستم بداند چشمهای من به دنبال اوست...به انتظار اوست...به انتظار پیامش..پیغامش... نمی تواند بیاید؟! باشد نیاید لااقل به باد صبا پیغامی بِفِرستت ... نمی خواهد ؟ باشد نخواهد لااقل مرا عذاب ندهد ...مرا به جنون نَکِشد او چه میداند در پس خنده هایم اشڪ جاریست؟؟چه میداند دستانم میلرزند؟؟ اصلا مرا می بیند؟ به راستی بیادت هست اولین شبی ڪه بخاطرت دستانم لرزید؟ بیادت هست اولین شبی ڪه بیمار گشتم زِ خاطرت؟؟ امشب چه دلگیراست دنیا به حال من و دلم آسمان هم دلش میگیرد ... دلگیرم ...دلگیر دلم در دست او گیر است، خودم از دست او دلگیر..عجب دنیای بی‌رحمی، دلم گیر است و دلگیرم ...اما دیگر نه توان گلایه دارم نه نفرین نه پای رفتن ..شایدهم سهم عاشق همین باشد ...عشق یعنی جای نفرین با دعا یادش ڪنی خانه اش آباد دلداری که یارش را فروخت.. خانه اش آباد 🖤💔🖤 @roya5445
10
16
من دلم یه جاده میخواد .. بدون مقصد ؛بدون همسفر؛  یه جاده که فقط برم.... فرار کنم ؛ از تنهایی؛ از جنگ افکارم؛ از شلوغی ذهنم؛ از خستگی روحم...... یه شب دست خودمو بگیرم و برم برای همیشه ؛ همه چیو فراموش کنم؛ از این ادمهای نقاب به چهره؛ از حرفایی که فقط بازی لبهاست از دوستی هایی که بوی خیانت میده از عشقایی که بوی هوس میده از زندگی که زندگی نمی کنیم.... باید یه شب خودمو بردارم و راهی بشم؛ راهی یه سفر بی مقصد یا شایدم بی برگشت!!!! دست دلمو بگیرم بگم بیا بریم؛ این آدمها قدر تورو نمیدونن؛ بلدت نیستن؛ تیکه تیکه میشیا !!! بیا بریم .. یه شب که همه خوابیدن میرم ؛ میدونی چی باخودم میبرم؟! یه مشت خاطره کشنده؛ یه عالمه آرزوی نرسیده یه عالمه اشکهایی که تاصبح چشام بارید.. میخوام قلب شکسته مو ببرم باخودم میدونی چرا؟! انقدر من و جاده وشب باشیم که انقدر برم که دونه به دونه شو دور بندازم..... ولی باید جاده انقدر طولانی و بی مقصد باشه که تحمل این همه کوله بار منو داشته باشه.... انگار اشتباهی به دنیا اومدیم یا قرار بوده تو یه دنیای دیگه. به دنیا بیاییم درسته بی دعوت اومدیم اما اصلا مهمونی قشنگی  نبود اهنگ خوبی برای رقصیدن ما انتخاب نکرده بودن .. هر سازی دوست داشتن زدن و ماهم مجبور به رقصیدن.... من که دارم فرار میکنم ولی میدونم هر جا برم آسمون همین رنگیه اما برای اینکه دلمو آروم کنم باید برم... حس خفگی بالایی دارم... من باید برم تا جاده تموم شه.... دیرم شده ... کوله بارم سنگینه..... 🖤💔🖤 @roya5445
10
17
از این روزگار نامرد میترسم از این آدمهای نقاب دار میترسم که هیچکس نمیدونه چقدر توی این زندگی کوفتی درد کشیدم. هیچکس نمیدونه چقدر از سرد بودنه. آدمای اطرافم سوختم. من از این روزگار نامرد هیچی نصیبم نشد بجز درد و دلتنگی و چند خط شعری که همه اش از درده دارم مینویسم که هیچی تسکین دردم نشد از آدمای اطرافم فاصله گرفتم. گوشه گیر شدم. چون واقعا مهرو وفایی ندیدم. منی که یه زمانی همه روم حساب میکردن. امروز تبدیل شدم به گوشه گیر ترین آدم. بجز دفتر و خودکارم هیچکس درکم نمیکنه. ولی باور کنین نبودنِ کسی یا رفتنِ کسی مثل قطع شدن دست میمونه. اما مشکل نداشتن دست نیست. مشکل یادآوریِ روزهایی که دست داشتی مشکل اینه که الان، به کمترین نشونی ازش راضی شدم. دلم میخواد دستم بخاره، بعد تو با اون یکی دستت منو نوازش کنی همین خودش دلیل زندگی‌ من بود. که اکثر ماها مشکل نداشتن دست نیست نداشتنِ دلیل هست مشکل اعتمادهای شکسته شده است مشکل زندگی بین این آدمهای نقاب دار مشکل حرف ها الکی و پوچ است همه ی ما آدما تو زندگیمون یه هیچ داریم هیچی که از همه پنهونش میکنیم بخصوص اون موقع هایی که تویِ جمع نشستیم و تنهایِ تنها به نظر میرسیم. یهو یادش میفتیم و بغض میکنیم. ازت میپرسن چیزی شده. یه لبخند مصنوعی تحویلشون میدی و میگی نه هیچی مهم نیست خوب میشم. بعد مجبوریم هرجوری که شده بغضمونو قورت بدیم و نقش آدم های خوشحالو بازی کنیم. همه ی ما آدم ها از یه چیزی می‌ترسیم. یه هیچی به وسعت قلب های دلتنگمون همون هیچی که باعث میشه موقع دلتنگی بغض کنیم ، اونم یاد خاطره های خوب و بد این روزگار نامرد که باعث لبخندهای گاه و بی‌ گاهِمون میشه. و توئه نامرد همون هیچ زندگیِ منی که توی این روزا در نبودت از خودمم میترسم. سهم من از این روزگار نامرد تو بودی‌ که اونم چه بی رحمانه ازم گرفتنش میدونی رفیق بیایم مهربون باشیم یاد بگیریم کلید باشیم نه قفل نوازش باشیم واسه هم نه سیلی با هم بخندیم نه به هم راه باشیم نه سد درک کنیم نه ترک نمک لحظه هاباشیم نه نمک زخمها دست هم و بگیریم نه پشت پا بزنیم قدر همدیگرو بیشتر بدونیم. که این روزگار نامرد به هیچکس وفا نکرده. 🖤💔🖤 @roya5445
9
18
بعضی موقعها که غم دارم درد دارم. گوشه گیرترین آدم دنیا میشم، چون دوست ندارم کسی زمین خوردن و اشکامو ببینه من عادت ندارم درد دلمو بِه هرکسی بگم فقط توی تنهای خودم خاکش میکنم اونم زیر چهره خندونم تا همه فکر کنن. که من نه دردی دارم، و نه قلبی. من عشق رو زندگی رو باور داشتم اما تمام باورهام اعتمادهام همه و همه خراب شدن ، میدونین چرا چون توی هر رابطه ای اول باید شناخت و بعد محبت و اونموقع عشق به وجود میاد. ولی ما جای شناخت و محبت و قاطی کردیم. جای عشق رو با هوس عوض کردیم. و هرکی رسید اول محبت بود بعد شناخت و در اخرم دیدیم که هیچ عشقی نیست اگه عشقی هم بود زیر پا له شد. من‌ دیگه هیچ‌ وقت‌ بخاطر‌ رفتن‌ کسی‌ از‌ زندگیم‌ ناراحت‌ نمیشم چون‌ خودم‌و باور‌ دارم‌ و میدونم‌ که چجور‌ آدمی‌ هستم‌ میدونم اگه کسی‌ هم روزی‌ ترکم کنه مطمئنم‌ کسی‌ که‌ از‌ دست‌ میده‌ اونه‌ نه‌ من رفیق اینو از من به تو نصیحت اونی که کنارت میمونه براش جوون بده نه اونی که جوون بکّنی تا کنارت بمونه کسی که بخواد به اصرار تو بمونه همون بهتر که بره من ‏دیگه نه نگرانم برای از دست دادن کسی. و نه شوقی برای بدست آوردن، چیزی یا کسی‌ دیگه هیچی برام مهم نیست هیچی. اینم از من گوش کنین توی زندگیت مغرور باش اونم برایِ کسایی که ارزشت رو انکار میکنن ، بی تفاوت باش برای کسایی که آرزوهات رو به تمسخر میگیرن و فاصله بگیر از آدمای بخیلی که چشمِ دیدنِ موفقیتت رو ندارن فقط تو همیشه صبور باش صبور باش برای کسایی که هنوز تو رو نشناختن. چون تو نسخه ی نهاییِ آفرینشی فراموش نکن که از پسِ هر مشکلی بر میای. پس دست سبز و مقدست رو به سمتِ هیچ کویری دراز نکن تو تنها خودت رو باور داشته باش و وقتی خودت رو باور داشته باشی تمام غیر ممکن ها ممکن میشن برات. تو دنیای ما ادما کسی که حرفشو رک میزنه و ادا درنمیارہ همیشه تنهاست این مردم این جماعت کوتّه فکر فقط دنبال بازیگرای شکیل میگردن. تو تنها از بازی های پر حاشیه بباز و بیا بیرون چون هیچی مهمتر از ارامش دورنی خودت نیست من هیچوقت دوستداشتنی نبودم، اما جوری بودم که هیچ کس نتونه فراموشم کنه. حتی اگه دوستم نداشته باشه. و به قول مولانا که گفته هرکسی را همدم غمها و تنهایی مدان سایه همراه تو می‌آید ولی همراه نیست. 🖤💔🖤 @roya5445
8
19
حال دلم خوش نیست لبریز جنون هستم از زندگی سیرم ،  نمیدانم چه می گویم بین تمام راه های منتهی بر عشق تنها مسیر مرگ را پیوسته می پویم از یک نفر در فکرهایم قصه میسازم آنکس که آمد گفت می مانم  ولی کم بود آنکس که تنها ماجرای بودنش درد است آنکس که وقتی بود تنها سهم من غم بود خود آمد و با قلب من از مهربانی گفت من را بخود خواند و کمی آرام و رامم کرد آمد مرا بازیچه ی دستان گرمش کرد آمد به لبخندی مرا یکباره خامم کرد اویی که آمد گفت میخواهم تو را ای مرد اویی که در برق نگاهش عشق پیدا بود آمد برایم عاشقی ها را تظاهر کرد او بیگمان بازیگری خوب و توانا بود تا آمدم بر خویش دیدم آدمش هستم جان بود در دستم که زیر پاش اندازم با خود نگفتم می رسد روزی که در عشقش بیگانه خواهم شد به عشقش سخت می بازم رفت و چه آسان رفت انگاری که جانم رفت رفت آنچنانی که خودش هم مات این کار است آنگونه ای که باورش سخت است در ذهنم رفت و مرا در سر فقط دنیای انکار است حرف امید و آرزو و زندگی میزد من هم برای بودنش بسیار جنگیدم از هر کسی  هم طعنه بر دل ماند و من آرام او را برای زندگی کردن پسندیدم رفت و به من آموخت دنیا سخت نامرد است رفت و نشانم داد این را لایق من نیست رفت و مرا تنها رهایم کرد و راهی شد تا خوب فهمیدم که هر کس مرد ماندن نیست با فکر های در هم و با نیشخندی تلخ من مانده ام بی کس میان درد بی دردی یک روز شاید دربدر  در فکر  من باشی پیدا نخواهم شد ولیکن سخت می گردی 🖤💔🖤 @roya5445
8
20
‍ دلم میخواد یه شب دست دلتنگیامو بگیرم ببرم لب ایوون که ماه قشنگ کامل روبروشه ؛ بشینم رو ایوون با دلتنگیام حرف بزنم! بگم چرا ولم نمیکنید ؟ چرا راحتم نمیذارید؟ چرا شب که میشه دستاتو میپیچی دور گلوی من! چرا چشمامو خیس میکنید؟! ولی کاش زبون داشتن کاش میفهمیدن! کاش یه شب تموم میشد!!!! انگاری منم تسلیم شدم! تسلیم دلتنگی انگار مثل یه پیچک پیچیده به تنم؛ روحم انگار باهاش دارم زندگی میکنم! من خیلی دلتنگم....‌ دلتنگ یه عالمه خنده های از ته دل دلتنگ یه بهار که بیاد تو زندگیم بشوره ببره زمستون سرد دل منو. دلتنگم واسه یه روز که بغض نکنم گریه نکنم دوری نباشه غم نباشه ..‌‌ یه شب که همه کسایی که  دوسشون دارمو دورهم ببینم ... منم دلم تنگه چشمای دلبر.....‌ نمیدونم چرا تا اسمش میاد یجوری میشم قلبم تند میزنه ؛دستام میلرزه ؛ یه حس غریب :ولی شیرین به خدا دلم داره برات پر میکشه دلبر‌‌....... دلم میخواد مثل یه پرنده  پر بکشم بیام روشونت بشیم هرجابری باهات بیام انقدر بهت نزدیک بشم که بهم اب و دون بدی و نمک گیرت بشم. پرامو قیچی کنی نکنه پر بکشم از پیشت برم بشم مال خودت بشم کفتر چای جلد خودت میگم دلبر میدونی تو خیلی خوش مهارتی.. دلمو بردی از جا کندی بردی ولی حالا که دلم دستت امانته امانت دار خوبی باش خیالم راحته قلبم کنار قلبته..... جاش امن... دلم میخواد همه دلتنگیامو بفروشم باهاش یه خونه بخرم که هر روز بوی خوب غذایی که مامانم میپزه توش بپیچه؛ هرشب بابام از راه برسه برم بغلش کنم. بگم خونمون کوچیکه ولی چقدر باصفاست چون تو داری توش نفس میکشی میخوام بفروشم دلتنگیامو ؛ برای دلبر خنده بخرم اخه وقتی میخنده من دیگه دلتنگ نیستم وقتی میخنده دنیا میخنده  همه چی قشنگه باخنده های دلبر.... . دوست دارم یکی بهم قول بده ته دلمو قرص کنه بگه دلتنگیا تموم میشه روزای قشنگ توی راهن  شبای بهاری پرستاره نزدیکن!!!! یکی بهم قول بده بگع؛ دستتو میذارم تو دست دلبر من خیلی خستم خیلی دلتنگ... ولی به حکمت خدا به بزرگی خدا ایمان دارم.. دلم یه قاب عکس میخواد من و دلبر ویه عالمه خوشبختی دلبر بهم قول داده ازاون قولای مردونه که مال هم میشیم که اغوشش بشه خونه امن من؛چشماش بشه معبد من؛ دستاش بشه یه حلقه محکم دو بدنم اسمش بشه تا ابد ورد زبونم. دلبر بشه تموم زندگیم انقدر به پات میمونم برات میمونم که خود خداهم دلش بسوزه.... بماند به یادگار.از شبهای دور از دلبر.... همه شب خیره شدم بر درو دیوار دلم اما دل من دل نشد و دل نشد و دل نشد 🖤💔🖤 @roya5445
8