uz
Feedback
عشاق به معشوق نرسیده💔

عشاق به معشوق نرسیده💔

Kanalga Telegram’da o‘tish

ایدی مدیر انتقادی یا پیشنهادی داشتین👇👇👇 @Khosha_didar_ma_dar_khab نه خواب راحتی دارم نه مایلم به بیداری‌...🖤 از وقتی برآورده نشدی آرزویی نکردم...💔

Ko'proq ko'rsatish
1 318
Obunachilar
+124 soatlar
-27 kunlar
-1830 kunlar
Postlar arxiv
آمدی جانم به قربانت ، بمان دیگر نرو جان به لب آورده هجرانت بمان دیگر نرو منتظر بودم بیایی یارِ زیبا رویِ من تا گذارم سر به دامانت بِمان دیگر نرو وقت دلتنگی نگاهم کن، تمنا می کنم دِل شده حیرانِ چشمانت، بِمان دیگر نرو دوستت دارم،بِدان رویایِ من بوسیدن است از همان لب های خندانت،بِمان دیگر نرو حکم‌رانی کن درون قلبِ من،سلطان تویی تا ابد هستم به فرمانت بِمان دیگر نرو نازنینم ناز کن هر قدر میخواهی ولی . . رحم کن گاهی به خواهانت بِمان دیگر نرو تو شبیه ابرِ باران زا و من هم چون کویر تشنه ام، محتاجِ بارانت بِمان دیگر نرو پشت هر لبخندِ من صد غصه پنهانی است جانِ من ،جانِ عزیزانت بِمان دیگر نرو . . 🖤💔🖤 @roya5445

هوای عشق رسیده است تا حوالی من اگر دوباره ببارد به خشک سالی من مگر که خواب و خیالی بنوشدم ورنه که آب می خورد از کاسه ی سفالی من؟ همیشه منظرم از دور دیدنی تر بود خود اعتراف کنم بوریاست قالی من مرا مثال به چیزی که نیستم زده اند خوشا به من؟ نه! خوشا بر من مثالی من به هوش باش که در خویشتن گم ات نکند هزار کوچه ی این شهرک خیالی من اگر چه بود و نبودم یکی ست،باز مباد تو را عذاب دهد گاه جای خالی من هوای بی تو پریدن نداشتم،آری بهانه بود همیشه شکسته بالی من تو هم سکوت مرا پاسخی نخواهی داشت چه بی جواب سؤالی ست بی سؤالی 🖤💔🖤 @roya5445

شرابِ شوق می‌نوشم، به دورِ یار می‌گردم میانِ خنده و مستی، ولی هشیار می‌گردم نه آرامم، نه بی‌تابم، میانِ رفت و برگشتم گهی از شوق می‌خندم، گهی بسیار می‌گردم دلم درگیرِ یک احساسِ بی‌پایانِ شیرین است میانِ درد و درمان، باز هم بیمار می‌گردم نفس‌هایم پر از نامِ تو و طوفانِ نگاهت در این آشوبِ شیرین، بی‌قرارِ یار می‌گردم مسیحایی اگر در دل، مرا از نو کند زنده من از مرزِ جنون تا اوجِ دیدار می‌گردم نه می‌دانم کجا پایانِ این دلدادگی باشد فقط می‌دانم اینجا در پیِ دلدار می‌گردم شراب شوق می نوشم به گرد يار می گردم سخن مستانه می گويم ولی هوشيار می گردم گهی خندم گهی گريم گهی افتم گهی خيزم مسيحا در دلم پيدا و من بيمار می گردم...... 🖤💔🖤 @roya5445

خدا! دلگیرم از  دنیات! خدایی خسته ام، بسه قفس سهم پرستو نیست اونم داغون و پر بسته!! چقد گفتم، دیگه خستم!؟ چقد گفتم که دلگیرم؟ چقد گفتم پر از دردم؟ چقد گفتم که میمیرم؟ خیال کردم منو دیدی! دیدی مثل خودت تنهام فرستادی واسم عشقو تموم شه غصّه و غمهام یه عشقی هم بهم دادی که خیلی فاصلش دوره! خدا! شرمنده ام، امّا حالم بدجور ناجوره خدایی اینکه رسمش نیست که هر چی امتحان داری بلای جون من باشه بشه تقدیر اجباری! می‌دونم حرف حق تلخه ولی تو جنبه‌شو داری نگم دیوونه‌تر میشم بذار پای خودآزاری جوابم رو نمیدی تا یه قفل، روی لبم باشه؟ ندیدی زیر کوه غم وجودم داره میپاشه؟ ولم کردی برم گم شم میون اینهمه بن‌بست!؟ داری لج می کنی بامن؟ خدا! اصلا حواست هست!؟ تو خوب! ما بد! دیگه بسه میخواستی له کنی، کردی زمین خوردم، نجنگ با من تو دنبال چی میگردی؟ نجنگ، کل تنم زخمه همینجوریش دلم خونه روی دیوار تقدیرم یه جغد شوم میخونه اگه دلگیر و دلخونم اگه از درد مینالم. . هنوز از عشق لبریزم هنوز با عشق خوشحالم خیالی نیست، میمیرم با اون آرامشو دیدم دمت گرم عاشقم کردی با اون چن روز خندیدم درسته فاصلش دوره! درسته دوره دستامون! خدا! یادت نره این رو تو هم هستی تو دنیامون بازم شکرت نفس دارم بازم شکرت هنوز هستم هنوزم دوستت دارم اگر داغون و پر بستم 🖤💔🖤 @roya5445

برای سال های قبلِ خودم دلتنگم، برای صبحِ زودی که توی حیاطِ مدرسه کنار هم آماده ایم برای اردوی یک روزه، برای لحظه های آخری که توی دلمان غنج میرفت از اینکه زنگِ بعدیمان ورزش بود؛ برای صبحِ خواب آلود و بی حواسی که بدون صبحانه راهیِ مدرسه میشدیم و زنگِ تفریح، لقمه ای توی کیفمان پیدا میشد؛ برای ساعتی که ریاضی داشتیم و خبری از معلم نبود؛ چقدر دلتنگم این روز ها بیشتر از همیشه برای بازی توی کوچه و لباسِ خاک گرفته و خستگیِ شیرینِ بعد بازی؛ برای بیست و نهِ اسفندی که فردا را قرار است لباسِ نو بپوشیم؛ برای عیدیِ کوچکی که مادربزرگمان توی جیبمان میگذاشت و به خیالمان میشد همه ی خوشی های روی زمین را یکجا بخریم، اسبابِ بازی ای اگر میخریدیم از ذوقِ داشتنش شب هارا کنار خودمان میگذاشتیمش تا وقتی صبح را چشم باز میکنیم،جلوی صورتمان ببینیمَش، من اما دلم تنگ شده برای قلکی که با ذوقِ تمام پُر میکردیم، برای قهر های تا روزِ قیامتی که قیامتَش چند دقیقه بیشتر طول نمیکشید، من برای خوابیدنی که فاصله ی چشم بستن و به خواب عمیق رفتنش چند ثانیه بیشتر طول نمیکشید، برای خوراکی های خوشمزه ای که از ترس قایمشان میکردیم، برای شکلات های خوشرنگی که برای دلمان معجزه میشدند، برای برای زخمی که جای قلبمان روی زانویمان مینشست، عجیبِ عجیب، شدیدِ شدید، توی دلتنگ ترین حالِ ممکنم! 🖤💔🖤 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌ @roya5445

فیلم " خوشگلا عوضی گرفتین " 🖤💔🖤 @roya5445

sticker.webp0.50 KB

sticker.webp0.30 KB

sticker.webp0.40 KB

شب از نيمه ک ميگذرد هر ثانيه يک عمر دلتنگى را به دوش میکشد... 🖤💔🖤 @roya5445

دلتنگ شدم صبرکنم دیر شدن را؟ یاشرح دهم دغدغه پیر شدن را ؟؟ باعشق نمی ساخت از آغاز که نشنید این چرخ خراب آیه ی تعمیر شدن را من با تو چنان کودکی ام تجربه کردم درسیطره ی مادرخود شیر شدن را دیروز جوان بودم و امروز نشاید یک روزه ببین سلسله ی پیر شدن را آیینه شدم،عشق ببینی،!که شکستی ای عشق ببین غایت تکثیر شدن را !! من بال توام بخت بدم خواست ببینم با میل خودم پای تو زنجیر شدن را مس بود غزل از تو نوشتم که طلاشد اینگونه من آموختم اکسیر شدن را 🖤💔🖤 @roya5445

چہ نڪو طریق باشد ڪہ خدا رفیق باشد... 🖤💔🖤 @roya5445

وز حاصل عمر چیست در دستم؟هیچ... 🖤💔🖤 @roya5445

آخرش درد دلت در به درت خواهد کرد مهره مار کسی کور و کرت خواهد کرد عشق یک شیشه انگور کنار افتاده است که اگر کهنه شود مست ترت خواهد کرد ازهمان دست که دادی به تو بر خواهد گشت جگر خون شده ام خون جگرت خواهد کرد ناگهان چشم کسی سر به سرت می زارد بی محلیش ولی جان به سرت خواهد کرد جرم من خواستن دختر ارباب ده است مادر! این جرم شبی بی پسرت خواهد کرد همه ی شهر به آواز من عادت کردند وقت مرگم گذری با خبرت خواهد کرد... 🖤💔🖤 @roya5445

ای لبت باده فروش و دل من باده پرست جانم از جام می عشق تو دیوانه و مست تنم از مهر رخت موئی و از موئی کم صد گره در خم هر مویت و هر موئی شست هر که چون ماه نو انگشت‌نما شد در شهر همچو ابروی تو در باده پرستان پیوست تا ابد مست بیفتد چو من از ساغر عشق می پرستی که بود بی‌خبر از جام الست تو مپندار که از خود خبرم هست که نیست یا دلم بسته‌ی بند کمرت نیست که هست آن ‌چنان در دل تنگم زده‌ای خیمه‌ی انس که کسی را نبود جز تو درو جای نشست همه را کار شرابست و مرا کار خراب همه را باده به دستست و مرا باد به دست 🖤💔🖤 @roya5445

بی تو یک برگم که در دست خزان زندانی ام.. خسته از رگبار و طوفان و شب بارانی ام.. من همان جغدم که منزل کرده در ویرانه ها.. بوده از روز ازل در طالعم ؛ ویرانی ام.. روزگار از کودکی آرامِ جانم را گرفت.. چون غبار جاده ها محکوم سرگردانی ام.. گرچه میخندم ولیکن غصه ها دارم به دل.. می کشد آخر مرا این غصه ی پنهانی ام.. آمدم صیدت کنم اما خود افتادم به دام.. من همان صیاد بی رحمم که خود قربانی ام.. روز و شب آواره ام در کوچه ها دنبال یار.. می کشد آخر مرا این بی سر و سامانی ام.. من همان موجم که یک دم رنگ آرامش ندید.. خورده داغ بی قراری روی این پیشانی ام.. 🖤💔🖤 @roya5445

مرا بشکن میان این همه واژه من و ميز و قلم با قهوه ى سردی دو چشمم ابرى و این دل ، چه بارانی مرا بشکن در این دنیای وانفسا بیا این سوتر از دلتنگی ام بنشین تویی معنای فریادم سکوتم را فقط بشکن میان ماندن و رفتن نکردی یادی از این دل بیا یک دم به تسکینم فقط این بغضِ دل ، بشکن چه بشکن بشکنی دارد فلک در کار  این عاشق تحمل می کند این دل خرابش کن مرا بشکن 🖤💔🖤 @roya5445

تقصير دلم نيست تماشاي تو زيباست" چشمان پر از عاطفہ و مهر تو گيراست تقصير دلم نيست كہ لرزان شدہ چون بيد آهنگ نفس هاي تو از دور چہ شيواست تقصير ندارد بہ خدا زورق خستہ از چشم خروشان تو صد موج هويداست خود،مردہ ودل زندہ بہ يادت همہ وقت است چون ياد تو هم در دل ما لطف مسيحاست عالم همہ در حسرت ديدار تو خستہ پس در سر هر شيفتہ ات درد و دريغاست از دست دلم شكوہ نكن ماہ شب تار تقصير دلم نيست تماشاي تو زيباست..... 🖤💔🖤 @roya5445

چند وقتی بود که چشماش یه غمی داشت.. یه غمی که آزارم می داد ، کم حرف شده بود ، مدت ها به یه نقطه خیره می شد و فکر می کرد ، یادمه وقتی ازش پرسیدم چیزی شده که انقدر بهم ریخته ای تو چشمام زل زد و گفت: دلتنگم ، خیلی دلتنگم... نذاشت بپرسم دلتنگ کی ، دلتنگ چی دستمو گرفت و گفت تا حالا به کسی حسادت کردی؟ سرم رو تکون دادم و گفتم نمی دونم ، شاید ، تو چی؟ خندید و گفت آره... من به خودم حسودیم میشه ، به همون کسی که بودم و دیگه نیستم ، همونی که از یه جایی به بعد عوض شد ، می دونی سخت ترین روزهای زندگی همون روزایی هست که آدم دلتنگ خودش میشه... حرفاشو درک نمی کردم تا اینکه چند سال بعد روزای سختم شروع شد ، دلتنگ شدم ، دلتنگ همون کسی که تو گذشته بودم ، دلتنگ همون حس هایی که مدت ها تجربه نکرده بودم ، دلتنگ خنده هایی که مصنوعی نبود ، دلتنگ رویاهایی که هر چی گذشت کمرنگ تر شد... همون جا بود که فهمیدم فرقی نداره شرایط تغییرت بده یا سرنوشت یا مسیری که انتخاب می کنی ، اگر با گذشت زمان عوض بشی بالاخره یه روز بی رحمترین دلتنگی میاد سراغت دلتنگی که هیچ راه فراری نداره دلتنگی که هیچوقت تموم نمیشه ، فقط گاهی فراموش میشه ... همین 🖤💔🖤 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ @roya5445

کاش میشد دستِ اتفاق هایِ تلخ زندگی رو میگرفتیم تا نیفتند... 🖤💔🖤 @roya5445