عشاق به معشوق نرسیده💔
前往频道在 Telegram
ایدی مدیر انتقادی یا پیشنهادی داشتین👇👇👇 @Khosha_didar_ma_dar_khab نه خواب راحتی دارم نه مایلم به بیداری...🖤 از وقتی برآورده نشدی آرزویی نکردم...💔
显示更多1 319
订阅者
无数据24 小时
+27 天
-1730 天
数据加载中...
吸引订阅者
六月 '26
六月 '26
+4
在0个频道中
五月 '26
+5
在0个频道中
Get PRO
四月 '260
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+3
在0个频道中
Get PRO
一月 '26
+2
在0个频道中
Get PRO
十二月 '25
+15
在0个频道中
Get PRO
十一月 '25
+14
在0个频道中
Get PRO
十月 '25
+10
在0个频道中
Get PRO
九月 '25
+10
在0个频道中
Get PRO
八月 '25
+4
在0个频道中
Get PRO
七月 '25
+3
在0个频道中
Get PRO
六月 '25
+2
在0个频道中
Get PRO
五月 '25
+15
在0个频道中
Get PRO
四月 '25
+10
在0个频道中
Get PRO
三月 '25
+7
在0个频道中
Get PRO
二月 '25
+11
在0个频道中
Get PRO
一月 '25
+22
在1个频道中
Get PRO
十二月 '24
+29
在0个频道中
Get PRO
十一月 '24
+18
在0个频道中
Get PRO
十月 '24
+15
在0个频道中
Get PRO
九月 '24
+20
在1个频道中
Get PRO
八月 '24
+23
在2个频道中
Get PRO
七月 '24
+22
在0个频道中
Get PRO
六月 '24
+5
在0个频道中
Get PRO
五月 '24
+23
在2个频道中
Get PRO
四月 '24
+6
在2个频道中
Get PRO
三月 '24
+13
在0个频道中
Get PRO
二月 '24
+12
在0个频道中
Get PRO
一月 '24
+6 214
在0个频道中
Get PRO
十二月 '23
+2
在0个频道中
Get PRO
十一月 '230
在1个频道中
Get PRO
十月 '230
在0个频道中
Get PRO
九月 '230
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+10 353
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+9 951
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+16
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+14
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+4
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+4 998
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+4 850
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+11 876
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+19
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+16
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+6
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+1 707
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+21
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+1 541
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+956
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+26
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+10
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+11
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+20
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+29
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+24
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+18
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+9
在0个频道中
Get PRO
九月 '21
+22
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+6
在0个频道中
Get PRO
七月 '210
在0个频道中
Get PRO
六月 '21
+3
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+1 866
在0个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 18 六月 | 0 | |||
| 17 六月 | 0 | |||
| 16 六月 | 0 | |||
| 15 六月 | 0 | |||
| 14 六月 | +1 | |||
| 13 六月 | 0 | |||
| 12 六月 | 0 | |||
| 11 六月 | +1 | |||
| 10 六月 | 0 | |||
| 09 六月 | 0 | |||
| 08 六月 | 0 | |||
| 07 六月 | 0 | |||
| 06 六月 | 0 | |||
| 05 六月 | +2 | |||
| 04 六月 | 0 | |||
| 03 六月 | 0 | |||
| 02 六月 | 0 | |||
| 01 六月 | 0 |
频道帖子
| 2 | فکر کردم با تو دنیای دلم،رنگی شود
با نبودت هرچه دیوار است هم سنگی شود
فکر کردم چشم تو،قبله گاه حاجت است
من اگر خواب روم قلب تو ناراحت است
فکر کردم در سکوت و خلوتت یاد منی
لحظههایی که کنار تو نشست نامحرمی
فکر کردم چشم بستن بر همه آسان است
همچو من که آسمان چشمانم باران است
فکر کردم تو خدای من شدی در باب عشق
بندگی کردم برایت از دل بیتاب عشق
فکر کردم تیک و تاک ساعتم پیگیر نیست
پا به پای ثانیه کوک میشود دلگیر نیست
فکر کردم وقت هم قهره است گاهی با دلم
در امان لحظهها قربانی چشم سیاه تو شوم
فکر کردم باز هم این سرنوشت ساکت است
قفل داری بی کلید چه میکنی؟راهی هست؟
فکر کردم چشم تو،جنگ اعصابِ من است
جنگ با آن لشکر نازِ تو در خواب من است
فکر کردم یک جهنم تا بهشت،راه دارم
من برای بغلت،هم چون خدا شاه دارم
فکر کردم دل من با هر محبت، که گدا نیست
عشق خواستن ضرر است،کار شما نیست
فکر کردم هر سلامم را،جوابی بدهد
گر زمستان بشود، آن تن تو آفتابی بدهد
فکر کردم قسمت از تاک شکارت بِشوم
بیخیال،من در حصار خندههایت میدوم
فکر کردم قهرمانی،من تو را قاب بگیرم
خندههایت را دوباره تا که از خواب بگیرم
فکر کردم همچنان راه من از تالاب است
غرق هم گَر نشوم دل من بیتاب است
فکر کردم چو کتاب عمر را ورق هم بزنی
طالعت باشم و نامِ دِگری را هر دم نزنی
🖤💔🖤
@roya5445 | 8 |
| 3 | و من خیلی زود پیر کردم دلی رو
که داشت بچگی میکرد
دلی که شاد بود ، دلی که توی تنهایی خودش بود
بزرگ شدم ، و دیدم و شنیدم
دروغ رو ، خیانت رو
که دیگه به واقعیت های زندگی شک کردم
از بزرگ شدنم متنفر شدم.
به آدما به بودن خدا توی زندگی شک کردم.
شاید هم لازم بود که تلخ بگذره
تا تجربه بشه
میدونین باید خیلی بدبخت باشی
که کسی نباشه تا کمی آرومت کنه
کسی نباشه تا از ته قلب دوسِت داشته باشه
که هر وقت حالت خوب نبود و نیاز داشنی
بهت بگه دوسِت دارم
بگه من پشتتم نگران نباش من هواتو دارم
ولی نیست که نیست که تنهایی شده سهمم
و من یه بدبختم که فقط خودمو دارم
که فقط به شونه های خودم تکیه کردم.
چون واقعا هیچکسی رو ندارم.
که همیشه به خودم میگم
كاش زندگي مثل سوپر ماركت بود
تا ميرفتي پيش خدا روبروش مینشستی
و ميگفتي خدايا من بخاطر فلاني
چقد بايد تاوان بدم كه بهم بدیش
بعد ميرفتي هرچي داشتي ميفروختي
هرچي داشتي ميدادي
تا آخرش به اون فلانيِ لعنتي ميرسيدي
نه اينكه همه چي و پاش بدي
و حتي ندوني آخرش بهش ميرسي يا نه
من سالهاس زندگیم داخل کماس
نه میمیرم تا راحت بشم
نه خوب میشم که بتونم ادامه بدم
که هیچ وقت نفهمیدم دوست داشتن
چرا این همه غم و درد داره
هیچ وقت نمیفهمم چرا میگن
آدما با قلبشون عاشق میشن
در حالی که من عشق رو توی گلویم
احساس میکنم
میدونی رفیق ما آدما وقتی که یکیو
واقعا دوسش داریم
هیچ وقت ازش متنفر نمیشیم،
ولی ما از نادیده گرفته شدن
از انتظار کشیدن و ناامید شدن
از رفتنهای الکی و بیخود
از دست دادن و نرسیدن
از اهمیت ندادن ، متنفر شدیم
و واسه همیشه رها کردیم و نخواستیم
عزیزانم بیائید اگه یه روزی بین راه
جا زدیم تقصیر قسمت و شرایط
و چه و چه نندازیم
مرد و مردونه بگیم ، جا زدیم
بگیم فلانی جان؟
ببخشید ولی دیگه دلم باهات نیست
بگیم ادامه ندیم بهتره
نه این که بگیم قسمت نبود
شرایطمون خوب نیست
تو فلانی و من بهمانم نه
بیائید اگه یه روزی بین راه جا زدیم
انقدر وجود داشته باشیم
که سرمونو پایین بندازیم و بگیم ببخشید
من نتونستم و زندگی از دستم رفت
عشقم پارهی تنم تمام زندگیم رفت
و در آخر براتون آرزو میکنم
که دوست داشته شدن،
توسط کسی که دوسش دارین روزیتون بشه
رزق و روزی که همیشه پول نیست
لطفا شماها مثل من نباشین لطفا
نه بیمارم نه خوشحالم نه از حالم خبر دارم
گهی با دل گهی با جان گهی از هردو بیزارم
🖤💔🖤
@roya5445 | 7 |
| 4 | خدایا...
امشب آمدهام با دلی که پر از حرفهای نگفته است؛
با چشمانی که از خستگی روزگار خیس شدهاند،
و با قلبی که میان امید و ناامیدی سرگردان مانده است.
خدایا...
گاهی آنقدر درد کشیدم که سکوت را به فریاد ترجیح دادم.
گاهی آنقدر زمین خوردم که دیگر توان بلند شدن نداشتم.
در شبهایی که همه خواب بودند،
من با اشکهایم بیدار ماندم
و از خودم میپرسیدم:
پس سهم من از این همه صبوری چه شد؟
خدونتایا...
گلایه دارم...
نه از روی ناسپاسی،
نه از روی فراموش کردن نعمتهایت،
فقط دلم گرفته از روزهایی که پشت سر هم آمدند
و هیچ نوری با خود نیاوردند.
گلایه دارم از آرزوهایی که در دلم کاشتم
و قبل از شکوفه دادن خشک شدند.
از آدمهایی که دوستشان داشتم
اما مرا تنها گذاشتند.
از جادههایی که با امید قدم در آنها گذاشتم
اما به بنبست رسیدند.
خدایا...
میگویند تو نزدیکتر از رگ گردنی،
پس بگو چرا بعضی شبها اینقدر احساس تنهایی میکنم؟
چرا بعضی دعاهایم در میان آسمان و زمین گم شدند؟
چرا بعضی زخمها سالهاست که هنوز تازهاند؟
خدایا...
من بنده ضعیف توام.
گاهی خسته میشوم،
گاهی میشکنم،
گاهی از شدت درد حتی نمیتوانم دعا کنم.
اما با همه این گلایهها،
باز هم در خانه تو را میزنم.
چون خوب میدانم اگر از تو هم دلگیر شوم،
باز پناهی جز تو ندارم.
تو همان خدایی هستی که در تاریکترین لحظهها دستم را گرفتی،
آن روزهایی که خودم هم امیدی به ادامه نداشتم.
تو همان خدایی هستی که بارها مرا از سقوط نجات دادی،
بیآنکه حتی متوجه حضورت باشم.
خدایا...
اگر امشب گلایه میکنم،
برای این است که تو را دوست دارم.
برای این است که هنوز باور دارم صدایم را میشنوی.
هنوز باور دارم پشت این همه ابر،
خورشید رحمتت پنهان است.
پس اگر صلاح میدانی،
کمی آرامش مهمان دلم کن.
کمی نور در این شبهای طولانی بتابان.
و به من یاد بده که در میان سختترین طوفانها،
باز هم به حکمت تو ایمان داشته باشم.
خدایا...
گلایههایم را ببخش،
که گاهی درد از صبرم بزرگتر میشود.
اما عشق مرا از خودت نگیر،
چون تمام امید این دل خسته،
تنها به توست...
تنها به تو...
و تنها به تو.
🖤💔🖤
@roya5445 | 6 |
| 5 | دلتنگم
دلتنگی واسه کسی که نیست و سالهاس زیر خاکه بدترین و سنگین ترین درد دنیاست
این روزا...
این شبا..
تنهاا چیزی که از تو برام باقی مونده دلتنگیه:)
دلتنگتم
دلتنگ کسی که قرار بود تمام دنیام بشه اما نیست
دلتنگ چشات ،نگاات،بغلت،عطر تنت...
اااخ امااان ازاین خاطرات بجا موندت..
کاش وقتی میرفتی هیچ چیزی از خودت برام نمیذاشتی...
نمیدونم تقدیر الهی بگم یا قسمت
اصلا چیشد اون روز کنار ساحل دریای لعنتی موج و موج و موج لعنتی چیشد
چه اتفاقی افتاد دریای لعنتی
کاش هیچوقت باهات نمیخندیدم
باهات قدم نمیزدم..
میبینی دستو پاموو بستن به تخت
میبینی که درد نداشتنت منو کرده زبان زد همه
میبنی شدم فرهاد زمانه خودم
دکتر میگم خودت گفتی برات حرف بزنم تا سبک بشم
براچی گریه میکنی توام دلت سوخت؟
میگم دکتر کاش هیچوقت باهااش خاطره نمیساختم اخه من نمیدونستم اون خاطره ها قراره ی روز بشن درد بی درمون
من نمیدوستم اون میاد دین و دنیام میشه
بعد همه چیمو میگیره ومیره
تووو
توووی لعنتیم نمیتونی خوبم کنی نه؟
جز خودش هیچکس نمیتونه درمون دردام باشه
نه تو نه قرصای رنگی رنگیت ک اون پرستار بداخلاقا بهم میدن ک مثلا ارومم کنه
ولی دکتر شیوا برگرده خوب میشم
اخ قربون اسمش برم میبینی دکتر
چ اسم دلربایی داره دلبرم شیوااا
یعنی خدای محافظ زمین و اسمون
ولی دیدی چه بی معرفت بود که اومد خدای دل من شد و حافظم نشد؟
بیا اشکاتو پاک کن دکتر قرار بود ارومم کنی
ن اینکه خودتم دیووونه بشی مثل من..
دیوونش بودن همعالمی داره هااا
دیوونه ی دوتا چشم رنگی که میشه شاهرگت
دیوونم کرد و دیوونش شد
این درررد داااره... خیلیم درد داره...
درد نبودش داره عین زالو خونمو میمکه
تورو حضرت عباس ارومم کن دکتر
بگووو برگرده
اصن
اون امپولو بزن بلکه بتونم بخابم خوابشو ببینم
اخه خیلیی دلم براش تنگ شده
بهش بگید برگرده خوب میشم
خاطره ساختن با کسی که دوسش داری
مثل خودکشی میمونه بااین تفاوت که تو وقتی عشقتو از دست میدی هر ثانیه به ثانیه زجر میکشی و میمیری :)
دختر نامهربون قصه ی من
میشه برگردی
دلتنگم
کاش از اول نداشتمت
آروم بخواب عروس من
آروم بخواب
🖤💔🖤
@roya5445 | 6 |
| 6 | 🖤🥀پنجشنبه و ياد درگذشتگان😔
🌹 اَللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ اَلاَحیَاءِ مِنهُم وَ الاَموَاتِ ، تَابِع بَینَنَا وَ بَینَهُم بِالخَیراتِ اِنَّکَ مُجیبُ الدَعَوَاتِ اِنَّکَ غافِرَ الذَنبِ وَ الخَطیئَاتِ وَ اِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ بِحُرمَةِ الفَاتِحةِ مَعَ الصَّلَوَاتِ 🌹
🙏التماس دعا 🙏
🥀امروز پنج شنبه ای دیگر است
ودلخوشند به این پنج شنبه ها
عزیزان سفر کرده
آنان که روزی بودند
و امروز تنها خاطره اند در ذهن😔
حسرتی بزرگ بر دل ما
و تصویری بر قاب
شادی روح درگذشتگان فاتحه و صلوات
🥀🖤یاد عزیزان رفته بخیر🖤🥀
🖤💔🖤
@roya5445 | 9 |
| 7 | خدایا...
امشب آمدهام با دلی که پر از حرفهای نگفته است؛
با چشمانی که از خستگی روزگار خیس شدهاند،
و با قلبی که میان امید و ناامیدی سرگردان مانده است.
خدایا...
گاهی آنقدر درد کشیدم که سکوت را به فریاد ترجیح دادم.
گاهی آنقدر زمین خوردم که دیگر توان بلند شدن نداشتم.
در شبهایی که همه خواب بودند،
من با اشکهایم بیدار ماندم
و از خودم میپرسیدم:
پس سهم من از این همه صبوری چه شد؟
خدونتایا...
گلایه دارم...
نه از روی ناسپاسی،
نه از روی فراموش کردن نعمتهایت،
فقط دلم گرفته از روزهایی که پشت سر هم آمدند
و هیچ نوری با خود نیاوردند.
گلایه دارم از آرزوهایی که در دلم کاشتم
و قبل از شکوفه دادن خشک شدند.
از آدمهایی که دوستشان داشتم
اما مرا تنها گذاشتند.
از جادههایی که با امید قدم در آنها گذاشتم
اما به بنبست رسیدند.
خدایا...
میگویند تو نزدیکتر از رگ گردنی،
پس بگو چرا بعضی شبها اینقدر احساس تنهایی میکنم؟
چرا بعضی دعاهایم در میان آسمان و زمین گم شدند؟
چرا بعضی زخمها سالهاست که هنوز تازهاند؟
خدایا...
من بنده ضعیف توام.
گاهی خسته میشوم،
گاهی میشکنم،
گاهی از شدت درد حتی نمیتوانم دعا کنم.
اما با همه این گلایهها،
باز هم در خانه تو را میزنم.
چون خوب میدانم اگر از تو هم دلگیر شوم،
باز پناهی جز تو ندارم.
تو همان خدایی هستی که در تاریکترین لحظهها دستم را گرفتی،
آن روزهایی که خودم هم امیدی به ادامه نداشتم.
تو همان خدایی هستی که بارها مرا از سقوط نجات دادی،
بیآنکه حتی متوجه حضورت باشم.
خدایا...
اگر امشب گلایه میکنم،
برای این است که تو را دوست دارم.
برای این است که هنوز باور دارم صدایم را میشنوی.
هنوز باور دارم پشت این همه ابر،
خورشید رحمتت پنهان است.
پس اگر صلاح میدانی،
کمی آرامش مهمان دلم کن.
کمی نور در این شبهای طولانی بتابان.
و به من یاد بده که در میان سختترین طوفانها،
باز هم به حکمت تو ایمان داشته باشم.
خدایا...
گلایههایم را ببخش،
که گاهی درد از صبرم بزرگتر میشود.
اما عشق مرا از خودت نگیر،
چون تمام امید این دل خسته،
تنها به توست...
تنها به تو...
و تنها به تو.
🖤💔🖤
@roya5445 | 8 |
| 8 | میان ما و زندگانی یک
چیزی گُنگ ماند.
ما دیر آمدیم یا زود
هر چه بود به موقع نیامدیم.
🖤💔🖤
@roya5445 | 8 |
| 9 | من آن دختر که عمری در قفس، با عقل میجنگید
همان که در دلش، جز واژههای سرد، نمیگنجید
خیالِ عشق، یک افسانه بود و قصهای بیپای
برایِ قلبِ من، تکرارِ یک رویایِ بیمعنای
ولی یکباره چشمت بر دلم، طوفانِ تردید زد
نگاهت ناگهان درِ دلم را، با عطش، عید زد
شدی همشهریام در کوچه و در نبضِ این تقویم
شدی همسنگرِ شعرم، در این ایامِ پر بیم
تو همشهریِ آن روزی که عشق از راهِ نو آمد
بهاران شد تمامِ آنچه در تقویمِ غم آمد
دو شاعر، روبهرویِ هم، دو تن در قامتِ یک تن
تو همشهریِ من، ای روحِ سرگردان در این گلشن
تو میدانی چه غوغاییست این دیدارِ ناگهان؟
که دل، بیپرده میگوید در این بازارِ بیسامان:
«که این همشهریِ من، واژههایم را تماشاییست
میانِ این همه جمعیت، چشمانِ تو زیباییست»
اگر پرسند: «این عشق است یا یک بازیِ ساده؟»
بگویم: «عشق، یعنی همشهریِ من؛ آنکه دل داده»
🖤💔🖤
@roya5445 | 8 |
| 10 | از روزگارِ خویش ندانم جز این قَدَر
خوابم زِ یاد رفته و تعبیرم آرزوست!
🖤💔🖤
@roya5445 | 6 |
| 11 | دلبری نادیده بر قلبم شده ، فرمانروا
نرم نرمک دل به او بستم ، نمیدانم چرا
با پیامی دل زمن برد آن صبای صبح خیز
با محبت کرد قلبم را ،به عشقش مبتلا
من نبودم اهل تسبیح و روایت ،لیکن او
کرده شیدای حدیث و معرفت قلب مرا
شعرهایم ناقص و بی ارزشند و کم فروغ
میکند تایید و میگوید به شعرم مرحبا
گر کسی پرسد زمن از او چه میدانی؟ بگو
گویمش لیلی اشعار من است آن با صفا
آرزومندم بگیرم تنگ در آغوش خویش
تانگردد بعد ازاین دین ودلی از هم جدا
🖤💔🖤
@roya5445 | 7 |
| 12 | تو كيستي كه پراكنده در هواي مني
تنيده اي به وجودم ولي سواي مني
كجاي زمزمه هايم،كجاي حادثه اي؟
كجا بجويمت اي جان،كه ناكجاي مني
گره زدي به نگاهت كلاف چشم مرا
به اين گره زدنت هم گره گشاي مني
درين هجوم سياهي كه ماه پيدا نيست
چه باكم از بيراهه؟كه روشناي مني
كسي شبيه تو درمن،مرا به دريا برد
رسيده ام به يقين:اين كه ناخداي مني
سوال كرده ام عمري:چرا...چرا...واينك
تويي كه پاسخ صدها چرا چراي مني
ولي سوال بدون جواب مانده ي من:
تو اي غريبه كه هستي كه آشناي مني.
🖤💔🖤
@roya5445 | 6 |
| 13 | احساسِ مرا کم بکنی ، وای به حالت
مو یکسره در هم بکنی، وایبه حالت
آشفتگی ِ مـوی تـو ، محرابِ نگاهـم
یک لحظه منظم بکنی، وای به حالت
در کـوچهٔ چشمانِ تو، مشغولِ قیامم
با سجده مرا خَم بکنی، وای به حالت
یک قافله احساسِ خدایی به تو دارد
فتـوای جهنـم بکنی، وای بـه حالـت
بی جنبـه ترین آدمِ این قافله هستم
با وسوسه نازم بکنی ، وای بـه حالت
هرکس که از این کوچهٔ دیوانـه بیاید
با پنجـره مَحرم بکنی، وای بـه حالت
کیگفته که محتاجِ کمیقافیه هستم
این قافیه را ، غم بکنی وای به حالت!
اطرافِ دلم، حسِ جدیدی بـه تو دارم
احسـاسِ مرا کم بکنی، وای به حالت
🖤💔🖤
@roya5445 | 7 |
| 14 | شده در حسرت یک شانه ی محکم باشی
زیر آماج بلا در پیِ مرهم باشی
شده از دید همه صاحب یک قصر ولی ...
در خودت ارگ فرو ریخته ی بـم باشی
شده چون هرزه گیاهی به بیابان کویر
سالها منتظر قطره ی شبنم باشی
شده یک عمر درون قفسی حصر شوی؟
روز در برزخ و شب حبسِ جهنم باشی
شده احساس کنی هست ولی نیست کسی
دم به دم در تبِ یک حالت مبهم باشی
غرقِ رویای کسی باشی و یادت نکند
تو ولی در طلبش شهره ی عالم باشی
بی وفا هستی و می دانم و ای کاش دمی
پشت هر هق هق من شانه ی محکم باشی
🖤💔🖤
@roya5445 | 7 |
| 15 | گاهی درد آنقدر سنگین است
که در کلمه جا نمیشود.
زبان از توضیحش ناتوان میماند
و بدن، خود آغاز به سخن گفتن میکند.
رقصِ سوگ، تلاشِ تن است
برای فرو نریختن؛
برای زنده ماندن
زیر وزن اندوهی که نفس را میبُرد.
رنج را باید زیست.
این رقص، تسلیم نیست؛
راهیست برای زنده ماندن میانِ ویرانی.
سوگ توام با رقص
از هر نالهی حزینی جانگدازتر است
بدن میرقصد…
تا روح فرو نپاشد.
بعد از شما در تاریکی بیپایانی گم شدیم.....
🖤💔🖤
@roya5445 | 7 |
| 16 | یک قفل زدم بر دل و پیمانه شکستم
ساقی نظر انداخت، به میخانه نشستم
بر چشم زدم طعنه، که این بار، نبازی
زان، مستیِ چشمش، دلِ دیوانه شکستم
گفتم، نزنم زخمه بر این سازِ مخالف
با نغمهی تارش به طربخانه نشستم
دیدم نتوان بگذرم از مستیِ عشقش
مجنون شدم و از خود و بیگانه شکستم
تا آنکه نسوزم، به ره عشق، دگر بار
بر شمعِ رخش، باز چو پروانه، نشستم
مستانه وضو کردم و در محضرِ ساقی
افسانه و پیمانه و بتخانه، شکستم
🖤💔🖤
@roya5445 | 6 |
| 17 | بیا و رمز این دلدادگی را بازخوانی کن
بیا با یک غزل با این ترانه همزبانی کن
چه می خواهم من از دنیا بغیر از مهر روی تو
بیا آشفته حالم باز با من مهربانی کن
نهفته در دل اشعار من عشق تو محبوبم
بیا از واژه واژه شعرهایم نکته دانی کن
تو دنیای منی ، در عشقبازی با من مجنون
بمان و در جهانِ عاشقانهِ کامرانی کن
شب قدر منی ، تقدیر من را روشنی بخشی
تو با شاخه نبات حضرت حافظ تبانی کن
مرا مدهوش خود کردی تو با پروانگی هایت
تو با من هرچه میخواهی بیا و در نهانی کن
مرا مجنون بدان با آن پریشانی و شیدایی
از این دلدادگی تفسیر عشقِ باستانی کن
«عسی الایام ان یُرجِعن قوما کالذی کانوا»
شده ذکر من از دوریِ تو ، یاری رسانی کن
🖤💔🖤
@roya5445 | 6 |
| 18 | عطـرِ آغـوشِ تـو بـر پیـرهنم جا مانده
یک نفـر بعدِ تـو اینجا تک و تنها مانده
آنچه از خاطرِ تـو در دلِ من مانده هنوز
چمـدانی پُـرِ احسـاس در اینجـا مانده
قصهٔ عشقِ زلیخا، کـه زبانزد شده است
رازِ عشقش هـمه جا مثـلِ معمـا مانده
بس که از پنجره هی اسمِ تو را داد زدم
چشمِ ایـن پنجره از رفتـنِ تـو وا مانده
زود برگرد! کـه این چلچله افسرده شده
مـرغِ عـاشق وسطِ چلـه ی سرما مانده
کاش امشب شبِ دلتنگیِ من سر برسد
چشمِ امیـدِ مـن امـروز بـه فـردا مانده
🖤💔🖤
@roya5445 | 7 |
| 19 | هر کس که نهد پای بر آن خاک سر کو
ذکرش همه این است که گم گشته دلم کو
من از اثر عشق،سیه بخت و سیه روز
او از مدد حسن،سیه چشم و سیه مو
دیباچهٔ امید من آن صفحهٔ رخسار
سرمایهٔ سودای من آن حلقهٔ گیسو
جمعی همه آشفتهٔ آن سنبل مشکین
شهری همه شوریدهٔ آن نرگس جادو
هم لاله نرستهست بدین آب و بدین تاب
هم گل بشکفته ست بدین رنگ و بدین بو
من تشنه لب ساقی و او طالب کوثر
حاشا که رود آب من و شیخ به یک جو
برخاست ز هر گوشه بلایی به کمینم
تا دیدهام افتاد بدان گوشهٔ ابرو
آهوی من آن کار که با شیردلان کرد
هرگز نکند شیر قوی پنجه به آهو
حسرت برم از خسرو و فرهاد که در عشق
نه زر به ترازویم و نه زور به بازو
زیبا صنما پرده ز رخسار برانداز
تا بر طرف قبله فروغی نکند رو
🖤💔🖤
@roya5445 | 7 |
| 20 | قیصر
🖤💔🖤
@roya5445 | 12 |
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
