عشاق به معشوق نرسیده💔
الذهاب إلى القناة على Telegram
ایدی مدیر انتقادی یا پیشنهادی داشتین👇👇👇 @Khosha_didar_ma_dar_khab نه خواب راحتی دارم نه مایلم به بیداری...🖤 از وقتی برآورده نشدی آرزویی نکردم...💔
إظهار المزيد1 313
المشتركون
-224 ساعات
-67 أيام
-2230 أيام
جاري تحميل البيانات...
القنوات المماثلة
سحابة العلامات
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
يونيو '26
يونيو '26
+5
في 0 قنوات
مايو '26
+5
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '260
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '260
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+3
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '26
+2
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+15
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+14
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+10
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+10
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+4
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+3
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+2
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '25
+15
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '25
+10
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '25
+7
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '25
+11
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '25
+22
في 1 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+29
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+18
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+15
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+20
في 1 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+23
في 2 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+22
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '24
+5
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '24
+23
في 2 قنوات
Get PRO
أبريل '24
+6
في 2 قنوات
Get PRO
مارس '24
+13
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '24
+12
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '24
+6 214
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '23
+2
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '230
في 1 قنوات
Get PRO
أكتوبر '230
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '230
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '23
+10 353
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '23
+9 951
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '23
+16
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '23
+14
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '23
+4
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '23
+4 998
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '23
+4 850
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '23
+11 876
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '22
+19
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '22
+16
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '22
+6
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '22
+1 707
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '22
+21
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '22
+1 541
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '22
+956
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '22
+26
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '22
+10
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '22
+11
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '22
+20
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '22
+29
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '21
+24
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '21
+18
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '21
+9
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '21
+22
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '21
+6
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '210
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '21
+3
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '21
+1 866
في 0 قنوات
| التاريخ | نمو المشتركين | الإشارات | القنوات | |
| 27 يونيو | 0 | |||
| 26 يونيو | 0 | |||
| 25 يونيو | 0 | |||
| 24 يونيو | 0 | |||
| 23 يونيو | 0 | |||
| 22 يونيو | 0 | |||
| 21 يونيو | +1 | |||
| 20 يونيو | 0 | |||
| 19 يونيو | 0 | |||
| 18 يونيو | 0 | |||
| 17 يونيو | 0 | |||
| 16 يونيو | 0 | |||
| 15 يونيو | 0 | |||
| 14 يونيو | +1 | |||
| 13 يونيو | 0 | |||
| 12 يونيو | 0 | |||
| 11 يونيو | +1 | |||
| 10 يونيو | 0 | |||
| 09 يونيو | 0 | |||
| 08 يونيو | 0 | |||
| 07 يونيو | 0 | |||
| 06 يونيو | 0 | |||
| 05 يونيو | +2 | |||
| 04 يونيو | 0 | |||
| 03 يونيو | 0 | |||
| 02 يونيو | 0 | |||
| 01 يونيو | 0 |
منشورات القناة
🖤دکلمه_مادر_پدر 🖤
دیشب یهو رفتم تو صورت مادرم زل زدم
دیدم چقدر شکسته شده
موهاش سفید شده
دستاش وقتی چایی میاره میلرزه
چقدر تموم این سالها اون هواسش به ما بود
ماهواسمون به کارمون، یا چیزهای بی ارزش دیگه بود
واقعا چقدر احمق بودم این سالها
هواسم به مادرم نبود ،به اینهمه خوبی
به این همه از خود گذشتگی
به خدا که حالم از خودم بهم میخوره
بعضی از ماها درد از جای دیگه میکشیم
عقده هامونو سره عزیزترین فرد زندگیم خالی میکنیم ، سینمونم سپر میکنیم ،میگیم ما کسی هستیم بخدا نیستیم از یه ارزنه کوچیک هم بی ارزشتریم، خوشبحال کسیکه قدر پدرو مادرشو میدونه و تازندن دستوپاشونو میبوسه
یادمه پدرم بیست سال پیش بهم گفت یه روزی میاد حجلمو جلو در میزنن میگی وای
چه خاکی تو سرم شد، چون اینو یه روز بابام به من گفت :بخوای نخوای منم میرم آخ که باورم نمیشه، الان بیست سال از فوتش میگذره
ای چراغ زندگانی پدر یادت بخیر
ولی به همون کسیکه پدرو مادرمونو خلق کرد که
باعث ارامشمون باشن
فرشته ای جز پدرو مادر تاشو پیدا نمیکنی
پس قدرشونو بدونیم
اگرم دستشون از دنیا کوتاهه
گاهی اوقات سرخاکشون بریم
راستی پنج شنبه عصر دلم گرفته بود
سرخاک پدرم بودم
گفتم بابا خستم
ناندارم میدونم ناشکریه
ولی کم آوردم
انگار هیچکی هواسش بهم نیست
ولی دیشب وقتی به مادرم زل زده بودم
دیدم، کسی جز مادر نیست که هرشب
یه لیوان آب هم شده باشه، دستم میده
پس هواسش یکی از جنس طلا بهم هست
اونم کی مادر
والا وضو داره وقتی نامشو میاری
پس
خاکتم
مادر
ممنون
که
همیشه
هواست بهم بود و
به یادم بودی
🖤💔🖤
@roya5445
| 2 | کاش چشمان تو انقدر طرفدار نداشت
با تو که عشق منی هیچکسی کار نداشت
هرکه بیدغدغه میرفت پی عشق خودش
کاش که ناز تو انقدر خریدار نداشت
کاشکی از من و عشق تو اگر پرسیدند
حرف تو یک ذره هم قدرت انکار نداشت
سهم من بودی و این زندگی معمولی
اسم تو اینهمه زیبایی و آثار نداشت
کاش چوپان شده بودی که تورا میدیدم
توی صحرای هنرت گرمی بازار نداشت
کاش با نیلبکت قلب مرا میبردی
داستان من و تو فرصت تکرار نداشت
مردم دوره ما عشق ز هم میدزدند
شهرمان کاش که انقدر گنهکار نداشت
جای دزدی برو و نیمه خود را دریاب
به هوای تو کسی کاغذ و خودکار نداشت
خسته از رابطههایی که مَجازیست همه
قرن ما کاش به این زندگی اصرار نداشت
کاش یک قرن دگر آمده بودم دنیا
دل من حسرت انسان وفادار نداشت
کاش جز من همه را ساده ز خود میراندی
از تو و روز و شبت هیچکس آمار نداشت
کاشکی عکس تو در صفحهی بیگانه نبود
دردها، روی سرم اینهمه آوار نداشت
هرکه سرگرم خودش بود اگر در دنیا
عصر ما اینهمه انسان که نه بیکار نداشت
🖤💔🖤
@roya5445 | 5 |
| 3 | میخام براش نامه بنویسم حبیب
شاید خبر نداره از حال و روزم حتما نداره دیگه
میدونس ک حتما میومد
یه سر به دیوونش میزد
میخام بهش بگم از وقتی نیس همه ی پاییزا سردتره شبا صب نمیشه خیلی وقته دیگ خواب نمیاد به چشام
میخام باهاش درد و دل کنم حبیب
خیلی سال هیچکی نشسته پا حرفام خب منم حرف دارن دیوونم اما حرف دارم
میخام یبار دیگ بهش بگم ک چقد دوسس دارم
بگم اندازه قشنگی چشماش دوسش دارم
میخام بپریم هنوزم دلبرونه میخنده از همونا ک گوشه لبش چال میوفتاد حبیب میخام بپرسم پاییزایی ک من نبودم پالتوی کی رو شونه هاش بود تا گرمش بشه کی دستاشو میگرفت کی روزی هزار بار قربون صدقش میرفت
کی بهش میگفت اندازه دورای زمین دوره خورشید دورت میگردم که شب بهش یاداوری کنی یکی بیشتر
کی دیونه بود براش حبیب؟
کی رو بخار شیشه ها واسش قلب میکشید زیرش مینوشت بنفش واس تو
کی مواضبشه حبیب؟
یارو جدیدییه... میدونم
ینی اون میتونه اندازه من دوسش داشته باشه؟
یبار ازش پرسیدم حبیب گفتم قشنگ که یکی اینجوری دوست داشته باشه؟
گفت نمیدونم
به هرکی زیاد بگی دوست دارم میرع
راستی حبیب نکنه دلبرمون مواضب جدیدییس؟
اخه هیچوقت مواضبم نبود
هواسش بهم نبود
بین خودمون بمونه حبیب خیلی حسودیم میشه اندازه قشنگی چشاش
فقط یبار سیگار از گوشه لبم برداشت گفت دیگ نکش مریض میشی تو مریض شی منم مریض میشم بس بود واسم حبیب کلی ذوق کردم اونروز فقط اون یبار هواسش بهم بود سیگار نکشیدمد دیگه یه موقع میفهمه ناراحت میشه
ما ام ک تاب نداریم ناراحتیشو ببینیم میدونی ک
کاش میشد بازم هواسش بهم باشه کاش حداقل یادش میوفتادم
حبیب.. نکنه منو یادش رفته؟
نکنه جام براش پر شده حبیب؟
حبیب نکنه،نکنه میدونیو چیزی نمیگی
بگو اگه منو یادش رفته
قول میدم نرم گوشه حیاط بغض کنم و رو درخت بلنده بنویسم بی معرفت
قول میدم..
حتما یادت نیس اگه یادت بود که نمیوردنت اینجا
راستی حبیب اون بیرون هنوز ادما بفهمن دوسشون داری عوض میشن ..حبیب اگ الان صدامو میشنید..
ولش کن
سلام دلبر سیگار داری.
🖤💔🖤
@roya5445 | 4 |
| 4 | فرموده بودی غم نخور،باشد اجابت میکنم
حالا که فرمان میدهی،بانو اطاعت میکنم
هر خواهشی داری بگو،حالا که تسلیمت شدم
یا هر چه میخواهی بکن،فوقش شکایت میکنم
بانو ببخشایم اگر،بی پرده حرفی میزنم
یا لا به لای واژه ها،گاهی جسارت میکنم
من عاشقم...دل نازکم! ،وقتی که میرنجد دلم
منطق نمیفهمم اگر،گاهی حماقت میکنم
وقتی کسی با هرزگی،بانو نگاهت میکند
وحشی تر از سگ میشوم،حتی جنایت میکنم
با اینکه خاموشم ولی،اینگونه آرامم نبین
یک تار مویت کم شود،بانو قیامت میکنم
وقتی خرامان میروی،از کوچه های روبه رو
حتی به خاک کوچه هم ،بانو حسادت میکنم
شاید خیالاتی شدم،شاید جنون دارم ولی...
هر جا که میگردم تو را،آنجا زیارت میکنم
کافر تر از من دیده ای؟ بانو نمیدانی بدان
حتی خدا را محض تو،دارم عبادت میکنم
با اینکه دلتنگم ولی،دارم تحمل میکنم
هی میروی،هی میروی،هی استقامت میکنم
هی بغض و هی شعر و غزل،این زخم پیر و کهنه را...
با تیغ تیز واژه ها،هر شب حجامت میکنم
دارم روانی میشوم،بانو نجاتم میدهی؟
از لشکر کفری که من،هر شب هدایت میکنم؟
هر جا که میخواهی برو،اصلا به فکر من نباش
دارم به این تنهاییِ دیرینه عادت میکنم
اینجا کنار یاد تو،باخاطرات خوب تو
در سرزمین عشق تو،بانو اقامت میکنم
دست خدا بانوی من،هر جا که باشی خوب من
با این غزل ،با آن غزل،عرض ارادت میکنم
🖤💔🖤
@roya5445 | 5 |
| 5 | بعد از تو دنیا عوض شد . نگفتم برایت ، دلم نیامد . گنجشڪها از حیاط خانه رفتند ، درخت خرمالو خشڪید . ڪفشهایم مرا به هیچ ڪافه ای نبردند . لباس آبی ام ڪه تو دوستش داشتی ، پوسید . موهایم سپید شدند و روزگارم سیاه . هیچڪس برایم مست نڪرد و نرقصید ، ڪه وسطش بخندد و بگوید غرق نشی، با اون نگاه ڪردنت . هیچڪس یادش نبود وقتی درد دارم ، دستش را بگذارد روی صورتم و آرام زیر گوش چپم زمزمه ڪند : ببوسمت؟ هیچڪس نبود ڪه ڪنارم بخوابد ، آرام نفس بڪشد ، من بتوانم تا صبح به موسیقی نفسهایش گوش ڪنم و هی دیوانه تر شوم و هی شعر بنویسم روی ملافه سفید ، با نوڪ انگشت . بعد از تو ، نخوابیدم ڪه خوابت را ببینم . نشد . نتوانستم . هی نشستم تا صبح به تو فڪر ڪردم ، و آنقدر گریه ڪردم ڪه رادیو گفت خشڪسالی منتفی است ، ابرهای باران زا در آپارتمان ڪوچڪی در تهران مستقر شده اند . بعد از تو هیچ شبی ماه آنقدر نیامد نزدیڪ زمین ڪه من بترسم و به تو زنگ بزنم و تو آرامم ڪنی ڪه فقط یڪ واقعه طبیعی است و قرار نیست دنیا تمام شود و ما دیگر هم را نبینیم . هیچڪس نبود ڪه در تاریڪی سالن سینما ، یواشڪی مرا ببوسد و بی صدا بخندد . هیچڪس نبود ڪه پشت تمام چراغ قرمزها ڪف دستش را ببوسم و دلم برایش غنج برود ....
بعد از تو ، هیچ ڪس بوی گندم خام نداد . هیچڪس خورشید من نشد ، گم شدم در شباشب بی پایانی ڪه اسمش را گذاشته ایم زندگی .
بعد از تو دنیا عوض شد . من اما نه . هنوز صبح ها می ایستم سر ڪوچه ، همانجا ڪه آخرین بار دیدمت . به جای خالی ات نگاه می ڪنم ، آرام چشمهایم را پاڪ می ڪنم ڪه عاقلان نبینند دیوانه گریه ڪرده . بعد ، راه می افتم در شهر ، به غریبه ها لبخند می زنم . ڪسی چه می داند ، شاید تو عوض شده ای ، شبیه یڪی از این غریبه هایی . نڪند بمانی بی لبخند ...
🖤💔🖤
@roya5445 | 5 |
| 6 | گفت: براش مهم نیستی دیگه؛ دوستت نداره. که اگه دوستت داشت، نمیذاشت اینطوری عذاب بکشی، اذیت بشی، اشک بریزی، اینطوری غرورتو له نمیکرد، تورو دور نمینداخت، یکی دیگه رو به تو ترجیح نمیداد، حتی نمیذاشت کسی فکر کنه میتونه بهش نزدیک بشه؛ دوستت نداره که اشکتو درمیاره تا یکی دیگه رو بخندونه. دوستت نداره که اجازه میده شبو غمگین بخوابی، دوستت نداره که براش مهم نیست چقدر دلتنگشی، دوستت نداره که سراغتو نمیگیره، دوستت نداره که حرفاشو یادش میره، تورو یادش میره، اتفاقاتِ بِینتون رو یادش میره، دوستت نداره که میبینه افتادی و از روت رد میشه، دوستت نداره که جلوی چشمت دست یکی دیگه رو میگیره با اینکه میدونه تو، قلبت میسوزه. گفت: براش اهمیت نداری، مهم نیستی؛ اون توجه نمیکنه به اینکه تو چقدر اذیت میشی و یا چه عذابی رو میگذرونی این روزا، هر کسی هم برای اون مهم باشه، تو فاقد اهمیتی. چون اگر غیر از این بود، الان تو حالت این نبود." همهی اون مدت که حرف میزد ساکت بودم و داشتم به حرفاش گوش میکردم، داشتم به تک تک جملههایی که پشت سر هم میگفت فکر میکردم؛ راست میگفت، راست میگفت. بعد شنیدن این حرفاش، من تازه فهمیدم برات اصلا مهم نیستم. قبلش فکر میکردم وقتی میگی "دوستت دارم" برات مهمم، اهمیت دارم، بخاطر یه لبخندم دنیا رو به هم میریزی، راست میگی که با من آرامش داری؛ اما درواقع تو اصلا هیچوقت منو دوست نداشتی و همهی حرفات دروغ بود
🖤💔🖤
@roya5445 | 5 |
| 7 | امشب هم مثل هر شب،
با چراغ خاموش نشستهام.
ساعت تیکتیک میکند،
اما هیچچیز جلو نمیرود.
زمان ایستاده،
دلتنگی ایستاده،
و من گیر کردهام بینِ دو نفس.
میگویند زندگی ادامه دارد…
اما ادامهاش چه معنایی دارد
وقتی همهی کوچهها بویِ تو را میدهند؟
وقتی هر صدایِ خندهای
یادِ صدای تو را در سرم زنده میکند؟
از وقتی رفتی،
دنیا کوچکتر شده،
اما درد بزرگتر.
صبحها بیرنگاند،
شبها بیرحمتر،
و روزها پر از وانمود کردن.
من یاد گرفتم بایستم،
یاد گرفتم بگویم «خوبم»،
یاد گرفتم نفس بکشم…
ولی هیچکس نمیفهمد
این «خوب بودن» چقدر زخم دارد.
هیچکس نمیفهمد
چند بار وسطِ جمع فرو ریختهام
و کسی ندیده.
خاطرهها مثل سایهاند؛
هر جا میروم دنبال من میآیند.
گاهی در بوی باران،
گاهی در یک آهنگ قدیمی،
گاهی در سکوتِ نیمهشب.
هر بار که پیدایت میکنم
دوباره گمت میکنم،
و این درد را
هیچوقت نمیتوانم زمین بگذارم.
میگویند باید رها کنم…
اما چطور میشود رها کرد کسی را
که نبودنش همهجا هست؟
چطور میشود فراموش کرد
کسی را که هنوز در هر تپش قلبت نفس میکشد؟
و من…
هنوز با همین درد زندهام،
با همین دلتنگی نفس میکشم،
با همین نبودن ادامه میدهم،
و هر شب قبل از خواب
همان دعا را تکرار میکنم:
کاش حتی برای یک لحظه برگردی.
یک لحظه،
فقط یک لحظه،
که بفهمم این همه انتظار
بیهوده نبوده.
🖤💔🖤
@roya5445 | 5 |
| 8 | دلم خستهست…
از اینهمه حرف نزده،
از اینهمه بغضِ فروخورده،
از اینهمه وانمود کردن به «خوب بودن».
هر شب میخوابم با هزار آرزو،
ولی صبح که بیدار میشم،
فقط سکوت میمونه و یه قلب خالی.
نه صدایی،
نه خبری،
نه حتی یک نشونه.
از وقتی رفتی،
دنیا برام بیرنگ شده.
نه رنگِ بارون،
نه عطرِ گل،
نه حتی نورِ خورشید…
هیچکدوم مثل قبل نیست.
من یاد گرفتم بازی کنم:
یاد گرفتم تو جمع بخندم،
یاد گرفتم بگم «خوبم»،
یاد گرفتم حتی خودمو گول بزنم.
اما شب که میشه،
همهچیز فرو میریزه،
و من میمونم و خاطرههای تو.
هرجا میرم،
یه نشونه از تو هست:
یه ترانه،
یه عکس،
یه خیابون،
یه نگاهِ غریبهای که شبیهِ نگاهت بود…
و همهشون مثل خنجری توی قلبم فرو میرن.
میگن زمان همهچیزو درست میکنه،
اما زمان فقط یادها رو سنگینتر میکنه.
فقط دلِ آدمو خستهتر.
و من هنوز،
با همین دلِ خسته ادامه میدم
چون چیزی جز ادامه دادن بلد نیستم.
و هر شب، قبل از خواب
یه جمله توی ذهنم میچرخونه:
کاش یک روز،
حتی برای چند لحظه،
دوباره ببینمت
🖤💔🖤
@roya5445 | 4 |
| 9 | دنبال یه آهنگ خوب میگشتم که تا خونه حالم رو بهتر کنه
زیر این بارون شدید الان بهترین وقت برای کار کردن بود اما واقعا حوصله کار کردن رو نداشتم
همینطور که داشتم آروم سمت خونه میرفتم یکی زیر بارون صدا زد
ولی عصر در بست!
چقدر این صدا برام آشنا بود
یه حسی تو هزارم ثانیه بهم گفت که وایستم نمیدونم چی شد که زدم رو ترمز
صدای بوق ماشین های پشت سر بلند شد
دست و پام شل شد که نکنه خودش باشه و من چرا ترمز کردم اما دیگه دیر شده بود و سریع نشست تو ماشین
خشکم زده بود و نمیتونستم حرکت کنم ماشینای پشت سر با صدای بوق داشتن داد میزدن که حرکت کن
سریع راه افتادم..میترسیدم از اینکه چشمم به چشماش بیفته و منو بشناسه
ماسکم رو جا به جا کردم و چشمام رو دوختم به روبرو
داشتم میلرزیدم بخاری رو زیاد کردم که گرمم بشه..ماشین داشت گرم میشد و بوی عطرش شدیدتر میشد دوست داشتم اسمم رو صدا بزنه تا مطمئن بشم خودشه
میخواستم برگردم و بگم واقعا خودتی یا دارم بازم خواب میبینم یا اشتباه گرفتم
ای کاش میتونستم برگردم و یه دل سیر نگاش کنم اما نمیشد
دوست داشتم این خیابون،این مسیر هیچ وقت تموم نشه هیچ وقت به مقصد نرسیم اما نمیشد
ما خیلی وقت پیش هم مسیر شدیم اما مقصدمون یکی نشد
راه زیادی نمونده بود و بارون کم شده بود اما من چقدر از خونه دور شده بودم
از خونه که هیچی چقدر از خودم دور شده بودم انگار یکی منو پرت کرده بود تو گذشته
شیشه رو دادم پایین که یکم بوی عطر کمتر بشه اما سرد شد چقدر امروز داشتم اشتباه میکردم
پشت چراغ ترمز کردم
ثانیه شمار داشت میشمرد که ما رو از هم جدا کنه
آهنگ رو عوض کردم تا شاید حالم بهتر بشه که شادمهر با حالی بدتر از من میخوند..
باید تو رو پیدا کنم شاید هنوز هم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست
واقعا تقدیر بی تقصیر نبود همه چیز رو کنار هم جمع کرده بود تا حال منو بدتر کنه از همه بدتر این بود که گفت آقا من همینجا پیاده میشم چقدر شد؟!
اصلا دوست نداشتم صحبت کنم و منو بشناسه
یه پنجاه تومنی داد و منتظر موند
تصمیم گرفتم برگردم و نگاش کنم
برگشتم و گفتم منو یادت میاد؟منو میشناسی؟
با تعجب گفت نه!همینجور که خیره مونده بودم بهم گفت آقا،آقا مشکلی پیش اومده؟حتما اشتباه گرفتین
سرم رو تکون دادم و گفتم آره،ببخشید من حالم خوب نیست
پیاده شد و رفت اما عطرش موند تو تن ماشین
شیشه رو دادم پایین تا دیوونه نشم تا عطرشم مثل خودش از ماشین پیاده شه
اما بازم داشتم اشتباه میکردم
با عطری که تو تن ذهنم مونده بود باید چی کار میکردم؟
🖤💔🖤
@roya5445 | 4 |
| 10 | دلتنگی آدمو وادار به خیلی کارا میکنه. دلتنگی تو رو از این سر دنیا، میکشونه اون سر دنیا، دلتنگی مجبورت میکنه تلفنو برداری و شماره کسی رو بگیری که قلبتو شکسته، دلتنگی مجبورت میکنه بری دیدن کسی که دوستش داری و دوستت نداره. آره؛ دلتنگی خیلی زور داره، خیلی کارا میتونه بکنه. چند وقتِ دیگه میرم شهری که اون اونجا زندگی میکنه و نمیتونم برم دیدنش. فکر کن؛ ماهها و روزها کلی ذوق داشته باشی از اینکه میری دیدنش و درست وقتی که باید، اون نیست! خنده داره. بهم گفته بود: "تو بیا، من میام دنبالت." دارم به این فکر میکنم الان که قراره بیام، دیگه تویی وجود نداره؛ نیستی که بیای دنبالم، نیستی که ذوق کنی بخاطر اومدنم، نیستی که برنامه بچینی برای روزهایی که قراره پیشت باشم، نیستی که بهم بگی: خوشحالم که تونستم از نزدیک ببینمت و باهات حرف بزنم. تو دیگه برای من نیستی. حالم خوبه چون حالِ تو خوبه؛ حتی اگه از هم دور باشیم، حتی اگه دیگه مالِ هم نباشیم. حالم خوبه چون حالِ خوبِ تو رو میبینم و میدونم حالت الان خیلی بهتر از وقتیه که با من و کنار من بودی. خوشحالم که لبخند میزنی، سرگرم مسیر زندگیت هستی و دلت برای من تنگ نمیشه. طبیعتاً من دیگه نباید بیام شهری که تو اونجا زندگی میکنی اما، دلتنگی منو میکشونه اونجا. باید بیام، باید بیام و تو هوایِ شهری که تو توش نفس میکشی، نفس بکشم. خیابونای شهری که تو اونجا قد کشیدی و بزرگ شدی رو بگردم؛ اصلا شاید خیلی اتقافی یه جا از کنارت گذشتم؛ آره شاید من تو رو دیدم و تو منو نه. باید بیام، باید این دلتنگیامو بیارم با هوای شهری که تو اونجا نفس میکشی، کم کنم. دلتنگیام برات رو دوست دارم؛ اونا منو مجبور به کاری میکنن که خودم نمیخوام، اما قلبم چرا. قلبم دست دلتنگیامو گرفته و میدوئه سمت تو
🖤💔🖤
@roya5445 | 4 |
| 11 | من دوستت داشتم
من دوستت داشتم همونطور که با هر قدمت بیشتر به قلب آفتابی گرما بخش تو نزدیکتر میشدم
من دوستت داشتم
به اندازه شبایی که می نشستی و صحبت های بچه گونه من و گوش میکردی
ومن ستاره ها رو با انگشتای دستم و به امیدمهربونیت نقاشی میکردم
چه قشنگیهای که از ابهت مردونه تو
در مقابل چشمانم گذشت.
در عجبم ...اینهمه.... دوستت داشتم
اما بازم بی وفایی کردی ؛
رفیق ....کجای سینه ات بودم
تو.... هر روز برای من زیبا تر از ،
همه چیز و همه کس بودی...
آخ ....
بعضی وقتا دلم میخواست زمان بایسته بگم تو فقط متعلق به منی
دست سردمو دراز کنم بزارم توی دستِ گرمت
تو که نمیدونی رفیق ...
من میتونیم دَرای این دنیا رو ببندم فقط سیر بشینم چشای سیاهتو از پشت قاب عکست ببینم
تو که میدونستی .....
قطار سکوت صدای حنجره ی من؛
هیچ ایستگاهی نداره ،
اما بازم قفلی زدی ورفتی...
چقد حس این روزای من بَده، دلم میخواد دستمو بزارم تو یقه ی پیراهنمو و خرخره دنیا رو تو وجودم خفه کنم بگم دنیا
چقدر بی معرفتی ..
یه رفیق خوش معرفت داشتم اونم بردی
خودمونیم خدا تو که رفیقی نداشتی
چرا سنگ صبورمو بردی ....
شبیه رودخونه شدم که فقط سنگهای کریستالی بین تنم رو جابه جا میکنه...
هر روزی که آنلاین میشم به صفحه ی جادویی جلوی چشام خیره میشم
میگم میشه ؛
میشه مث جعبه سیاه هواپیما
بهش برسونی که چقدر دوسش دارم
رفیق ..
خوابم نمیبره ،هرجا صحبت تو که میشه
سکوت میمونه وسکوت ...
اونقدر که دکمه های کیپورد لب تاپ و فشار دادم که فقط از تو بنویسه دیگه نمیتونم جلوی گریم رو بگیرم...
آره.... تو رفتی ،
اما برای من فقط صداتو با خط خطی من برام یادگاری گذاشتی.....
روز ها میگذرن و تموم راه هایی که میرم همش بو ی خاطرات تک تک روزهای باهم بودن من و توعه ..
آخ .....
چه روزایی بود چقدسربه سرت میذاشتم
اصلن خدا داغ گذاشته برای من ،
که من همیشه بغ کنم تو وجود خودم
تو تنهایی خودم بشینمو خط خطی کنم
روزای سرد زمستونی دفتر دلم و سیاه
یا اینکه یه روز که چشمامو باز میکنم
ببینم زنگ زدی و بگی من اومدم ...
چقدر نور خورشید اون صبح مهربون میشه
شبا یی که روی دفترم با گریه به خواب میرم
رفیق بهم اعتماد به نفس دادی
اما ...
یه روز
یه روز که بیشتر دیروز و کمتر فردا دوستت داشتم منو تو خماری نشئه بودنت خودت جا گذاشتی
اون روز نتونستم هضم کنم ندارمت روزا گذشته من دیگه خوشحال نیستم
شاید خوشحال تر از این روزا هم نشم...
ولی میدونی رفیق
حتی اگر روز ها شادی امروزو نداشته باشم ،هیچ وقت نه موج دوستی من وتو
کم میشه و نه اندازه طول وعرضش
اینو ماه اسمون بی ستاره منم میدونه...
چون اون منو درک میکنه...
هر روز دور زمین میگرده ومن بدور قاب عکس مهربونی تو ..
من که همیشه شاد نیستم ولی دائم عاشقم
عاشق مهربونی ومرامت ...
یه روز بیدار میشم که آفتاب وجودت رو ببینم اون روز برای من بهترین روزه
توی باغی که پر از گلهای عطر محبت توعه
یک روز بیدارمیشم وشبیه پروانه میشم دور وجود تو میگردم
وشعر ی که برام همیشه مرور میکردی وتکرار
"من از آن روزی که در بند توام آزادم
پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم "
آره رفیق تو وجود سینه ی من جای تو کمه
🖤💔🖤
@roya5445 | 4 |
| 12 | من هستم و یک عشق پاک در قلبم …
وقتی تو باشی زندگی برایم زیباست عاشقی برایم با معناست
وقتی تو باشی قلبم بی آرزوست
ای تنها آرزوی من در لحظههای تنهایی
وقتی تو عزیز دلم باشی، همدمم باشی، سر پناهم باشی،
طلوع آفتاب برایم آغاز یک روز پر خاطره دیگر با تو است
وقتی تو باشی عشق در وجودم همیشه زنده است، میتپد قلبم تنها برای تو و میگذرد لحظهها به یاد تو
و میماند برای همیشه یک عشق جاودانه در قلبهایمان
وقتی تو گل من باشی، باغچه خشک قلبم بهاری میشود
این دل از عطر و بوی تو پر از محبت و صفا میشود
وقتی تو عشق من باشی این چشمها برای دیدن تو بی قرار و بی تاب میشود
حضور تو در کنارم تنها آرزو میشود
وقتی تو همدمم باشی دیگر تنهایی با من بیگانه میشود
غم و غصههای دنیا در قلبم فراری میشوند
وقتی تو باشی؛ من نیز هستم، زیرا تو درون قلبم هستی
وقتی تو باشی، وقتی تو همه زندگیم باشی، این دل فدای قلب مهربانت میشود
چشمهایم همیشه منتظر دیدن چهره ماهت میشود
ای تو که بی تو بودن برایم خواب همیشگی است
پس با من باش
ای عشق جاودانهام بیا تا با هم بخوانیم ترانه عاشقانهام را که برای تو سرودهام
تو باش عزیز دلم، باش عشقم، باش تا دنیا برایمان بهشت همیشگی شود
باش تا طوفان وجودم در کنارت آرام بگیرد
دمی کنارم بنشین تا گذر عمرم متوقف شود
تو هستی، برای من هستی تا آخرش
همه هستیام هستی …
🖤💔🖤
@roya5445 | 4 |
| 13 | سلام ماه بی نورم
این آخرین باریه که دارم برات مینویسم.
بالاخره دارم میرم.
وقتی بهت گفتم که ازت بیزارم دروغ گفتم. میخواستم قبل از رفتنم دلیلی برای تنفر بهت داده باشم تا کمتر گریه کنی.
من از خودم بیزارم و تو داری سعی میکنی این منِ گمشده رو پیدا کنی.
داری تلاش میکنی من رو زنده کنی، اما من نمیخوام. من با این درد خو گرفتم محبوب تنهائیم.. و اگه حالا زنده بشم بعدا حتی بیشتر از الان درد داره.
چه کنم پس ازم نخواه که باهات بمونم.
اینجا جایی نیست که بهش تعلق داشته باشم. خودمو دوست ندارم و هیچ آرزویی باقی نمونده؛ پس میذاری برم درسته؟
اگه الان بودی ، دیگه هیچ وقت دلیت نمیزدی نمی رفتی اما اگه بودی شاید مانع رفتن من میشدی ، حداقل میتونستی من رو توی خیالت با خط خطی هام و کاغذ های مچاله خیس از اشک شبم بشناسی وقتی با آسودگی میشینی و از دور منو تماشا میکنی خندم میگیره
منو می ببینی مگه نه؟
ولی وقتی که رفتم، تو مثل من نباش. بخند. فکر نکن به خاطر اینکه به آهنگ هایی که برام کلی خاطره گذاشتی من گوش میدم
اما عجیبه ، چون اون ها بدون تو واقعا قشنگ نیستن . رنگ های درخت ها براقی ندارن دیگه هیچ چیزی اهمیت نداره اگه دوست داری بازم نوشته هامو نخون
ولی من اونقدر برات نوشتم که بالاخره خسته شدم اما تو فقط انجامش بده؛ حتی اگه من نباشم که ببینمش مطمئنم خیلی مهربونی به صورت ظاهرا بداخلاقی میاد.
میدونم هرشب بزور بیداری سیگار لای انگشتای مردونه ات میچرخه و به این فکر میکنم
من چطوری روی صندلی تنهایی قلبم بشینم و بهت فکر نکنم
همه شب زار میسوزم به تاریکی وتنهایی
پس...
تو رفیق مثل من نباش... قلب سفیدم،
تو مشتای دستم داره روز به روز ضعیف تر میشه
خودت میدونی چقد دوستت دارم
پس تو لااقل جای من خودت رو دوست داشته باش.
تا خیال تو انیس شب تنهایی کیست ؟
اگه من ادامه بدم من بارنده ام
میدونی چیه ؟!
هنوز هرشب توی قلبم دو به دو میکنی
ومن هنوز دوستت دارم ونیستی...
🖤💔🖤
@roya5445 | 5 |
| 14 | مرا در آغوشت بگیر، برای خواندن افسانههایی که در جای جای تنت سروده شدهاند، بیقرارم...
🖤💔🖤
@roya5445 | 15 |
| 15 | من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی
ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه
ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی
آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان
که دل اهل نظر برد، که سریست خدایی
پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند
تو بزرگی و در آیینهی کوچک ننمایی
حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان
این توانم که بیایم به محلت به گدایی
عشق و درویشی و انگشتنمایی و ملامت
همه سهلست! تحمل نکنم بار جدایی
روز صحرا و سماعست و لب جوی و تماشا
در همه شهر دلی نیست که دیگر برُبایی
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم؟ که غم از دل برود چون تو بیایی...
شمع را باید از این خانه به دربردن و کشتن
تا به همسایه نگوید که تو در خانهی مایی
سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد
که بدانست که دربند تو خوشتر که رهایی
خلق گویند برو دل به هوای دگری ده
نکنم خاصه در ایام اتابک دو هوایی
🖤💔🖤
@roya5445 | 22 |
| 16 | بهم گفت عشق مثل بازی می مونه. تو هر بازی یکی می بره یکی می بازه. بازی عشق مساوی نداره. یا می بری یا می بازی. بگو ببینم تو عاشقی بردی یا باختی؟
تو چشماش خودم رو نگاه کردم و گفتم می دونی اولین بار کِی دستش رو گرفتم؟ تو بازی « نون بیار کباب ببر»!
سال آخر دانشگاه همه بچه ها دور هم تو کافه جمع شده بودیم. بعضیا تخته بازی می کردن ، بعضیا شطرنج و بقیه هم دوز ! فقط من و اون بودیم که نشسته بودیم و بازی بقیه رو می دیدیم. بهش گفتم چرا بازی نمی کنی؟ گفت این بازی ها رو دوس ندارم. دلم بازی های قدیم رو می خواد. گفتم مثلا چی؟ گفت مثلا نون بیار کباب ببر! دستم رو گرفتم رو به روش. دستش رو گذاشت رو دستم. تو چشماش زل زدم. خندید و دستش رو کشید. گفت نزدی رو دستم... باختی. دلم می خواست بهش بگم آخه کدوم احمقی می زنه رو همچین دستی... نگفتم. دستش رو گرفت جلوم... دستم رو گذاشتم رو دستش.باز تو چشماش نگاه کردم.زد رو دستم و خندید.گفت باختی. یه بار زد،دو بار زد،سه بار زد.بعدش گفت اصلا بازی رو بلدی؟ باید دستت رو بکشی من نتونم بزنم! گفتم می دونم. گفت پس چرا دستت رو نمی کشی؟ گفتم نمی دونم! دستم رو گرفت گذاشت رو دستش و تو چشمام نگاه کرد. دیگه نزد رو دستم. دیگه نگفت باختی. دستم تو دستش موند. فهمید برای بردن بازی نمی کنم.
درست میگی رفیق عشق مثل بازی می مونه ولی نه بازی آدم بزرگا... نه بازی که یکی می بره و یکی میبازه. تو بازی عشق اگه به بردن فکر کنی باختی!!! اگه بزنی رو دستش، اگه دستت رو بکشی باختی!!! تو بازی عشق باید صبور بود.باید گذشت کرد
🖤💔🖤
@roya5445 | 20 |
| 17 | بیا الان که بارون داره میاد
الان که دل آسمون گرفته ؛ الان که قطره های خیس بارون روی تن و جسم و روحمون نشسته باهم داد بزنیم!!!
بیا دستای همو محکم بگیریم و از ته دلمون برای همه ی دردامون داد بزنیم!!.
برای بی قراریامون؛
دلتنگیامون
سردی آغوشمون
نداشته هامون
بغض های ته نشین شده توی گَلومون
خستگی روح مُردمون
بیا داد بزنیم صدامون تا دل آسمون بره
شاید دلش سوخت ....
آسمون ببار ؛ خیس بشیم از بارون پاییزی
ببار تابشوره ببره ....
ببار آسمون دل ماهم گرفته
مگه قرار نبود پاییز بیاد و تو قشنگیاش. چرخ بزنیم!؟
دستای یارمون بگیریم و کل شهر پیاده قدم بزنیم و برای چشمک ستاره ها ذوق کنیم؟!
مگه قرار نبود شبا تاصبح برام فروغ بخونه؟
کو اون همه وعده؟
چی نصیبمون شد؟
جای خالیش
حسرت شنیدن صداش
نداشتن آغوشش
وغمی که تلنبار شد روی سینه مون...
آسمون ببار اینجا جای قشنگی نیست
اینجا مردم دلاشون از سنگه
اینجا کسی به کسی رحم نداره
اینجا جواب عشق پاک خیانته
جواب دوست دارم هوسه
جواب دلتنگی ترک کردنه
زمین جای قشنگی نیست آسمون ببار
کسی که دوسش داریم بهمون سنگ میزنه
دل میشکنه؛
همون دلی که براش میتپه!!
بیا امشب از ته دلمووووون داد بزنیم خداااااااا کم اوردیم به دادمون برس
غم چادر زده تو بیابون دل مون
خدا ما غریبه نیستیم بندتیم......
کاش امشب بارون بند نیاد زشته کسی ببینه انقدر گریه کردیم
ببار آسمون رو تن خسته مون. ببار....
🖤💔🖤
@roya5445 | 18 |
| 18 | پرندهی قلبم؛
یادش بخیر
اون شبی که بهم گفتی دوسم داری
هیچوقت یادم نمیره
اونشب من خوشبخت ترین مرد دنیا شدم
اون شب رو آسمونا بودم
فکر کن! کسی که خیلی وقته تو فکرت بوده
بهت بگه دوست داره
چه حس قشنگی بود
چه حس دلنوازی بود
یادش بخیر
چقدر زود میگذره
اینقدر روزای با تو بودن خوب بود که گذرثانیه ها رو اصلا حس نکردم
اما الان
این چند روزی که نیستی رو با تمام وجود احساس کردم
تنهاییمو، نبودنتو با تک تک سلولای بدنم احساس کردم
جای خالیتو تو ثانیه هایی که بی تو پر پر شدن احساس کردم
یاد همه ی روزای قشنگی که با تو و کنار تو گذشت بخیر
یاد تمام خاطرات تلخ و شیرینی که با هم داشتیم بخیر
یاد تمام اون اشک ها و لبخند ها، قهر ها و آشتی ها بخیر
یاد تمام شب بیداری ها و غر زدن هات که بیدار بمونم بخیر
یادته هروقت بعد از یه قهر آشتی میکردیم میفهمیدیم چقدر همو دوس داریم
اون زمان هر وقت من ازت عذر خواهی میکردم حرف از ضعیف بودنم نبود
میدونستی که من بخاطر عشق و علاقم بهت، بخاطر خودت عذر خواهی میکنم
اون روزا قشنگ بود
قشنگ ترین روزای زندگیم بود
زیباترین لحظات زندگیم
ناب ترین روزا و شبای زندگیم
و تکرار نشدنی ترین لحظات تمام عمرم
یاد عشقی که بهم داشتی بخیر
یاد اون وقتایی که میگفتی «من فقط مال توام حتی اگر به هم نرسیم،حتی در خیال من مال توام بخیر»
یاد اون روزایی که میگفتی «من در هر شرایطی فقط مال توام» بخیر
یاد آشیان عاشقانمون بخیر
یاد قصه ی عاشقونمون بخیر
اون روزا اینقدر خوب بود که هیچوقت فکر نمیکردم پایان این قصه اینهمه غصه داشته باشه
اینهمه سیاهی و تلخی و تاریکی باشه
البته برای تو رو نمیدونم
نمیخوامم که اذیت بشی و سیاهی و تاریکی بیاد سراغت
تو لایق نور و روشنایی، پرواز در آسمان و نشاط و شادابی هستی
من باید تاوان عشقمو پس بدم
نه تو
عیبی نداره
من کل زندگیم توی تاریکی بودم و فقد زمانی که تو بودی روشنایی رو حس کردم و الان عیب نداره توی تاریکی بمونم.
اما وفادار موندن به عشقت، میشه دیوانه بودن من، اگه تقاضای اینکه بمونی میشه دیوانگی،
خدایا شکرت که من دیوانهترین آدم دنیام،
من تا ابد بهت وفادار میمونم
تا تهش
حالا ته این جاده هرچی که میخواد باشه
جاده ای که آغازش با تو بوده باشه، حتی اگه در طول مسیر تاریکی و تنهایی باشه، باید تا انتهاش فقط با تو و یاد تو و خاطرات تو طی بشه
این رسم عشق منه عزیزترینم
من تا ابد عاشق تو، دوست دار تو و وفادار به تو باقی میمونم تک پرندهی زندگی من
دوست دارم محبوب بی همتای من و تکرار نشدی من دوستت دارم.
بالهای تورا میبوسم پرندهی قلبم
🖤💔🖤
@roya5445 | 14 |
| 19 | میگم دلبر
تو که خواستنی بودی
همیشه ته کافه می نشستی
دنج ترین جا
نمی دونم چرا عاشق تاریکی بودی
اما من واسه دیدن توتمام تاریکی رو شکستم
تا بهت برسم بگم هنوزم دوستت دارم
مگه لعنتی عشقت فراموشم میشه
وقتی شبا میشینم فکر میکنم
میگم فقط چشاش
وقتی تو چشات غرق میشم
اصلا یادم میره تو ستاره ای یا دلبر
وقتی تو لبخندت محو میشم
اصلا نمی فهمم
سرخی لبات برای سیلی مدادرنگی ها
یا کبودی غرق شدنت
یا چیزدیگه
می دونی چیه دلبر
اونا نمیدونند
تو ماه منی
تو خورشید منی
تو آسمون پرستاره شبهای منی
حتی اون روز لعنتی که باهم به شمال رفتیم
یادت میاد تموم کوچه های خزر شهر
رودور زدیم هی گفتی وخندیدی
هی.... دلبر...
دندونات مث صدف دریایی می درخشید
اصلا اون شال سبزت
که روی موهای
سیاهت میشینه
انگار شب خلاصه میشه
تو موهای تو
وای اگر باد بزنه چه جهنمی میشه
موهات برام قیامتیه
عطرت ازچند کیلومتری تو تن
این خستگی روزم میشینه
مبادا یه وقت ازخیالم بری
تمام کوچه ها رو به نامت زدم
کوچه بهار
کوچه یاس
کوچه ارغوان ....
هرچی گل تو دنیا همه زیر پای تو دلبر
فقط بخند که لبخندت منو نشئه میکنی
این مستی چنان به تنم گر میگیره
که اگه یه وقت بیدار بشم
یادم میره خیالی هستی
اما دلبر. .
تموم این شهر میدونند مال من بودی
اما یه روز بادی اومد طوفانی شد دریا خشمشو فقط توی تن سفیدت دید
گزاشت ونزاشت تورو با خودش برد
راستی دلبر
اون کاغذ کاهی اون خودکار بیک
اون شمایل تو ،اون عطر هميشگي ات
گوشه ی کافه جا مونده
به یادت هروز میز ورزو میکنم
میگم امروز دیگه میاد
میگم اون غرق دریا نشده
غرق خاطراتم شده
داره دفتر روزگارش و ورق میزنه
آره دلبر لبخندت یه چیز دیگه بود
راستی نقطه سر خط
کی میایی دیدنم
🖤💔🖤
@roya5445 | 10 |
| 20 | شنیدم مصرعی شیوا، که شیرین بود مضمونش
«منم مجنون آن لیلا که صد لیلاست مجنونش»
به خود گفتم تو هم مجنون یک لیلای زیبایی
که جان داروی عمر توست در لبهای میگونش
بر آر از سینه جان شعر شورانگیز دلخواهی
مگر آن ماه را سازی بدین افسان افسونش!
نوایی تازه از ساز محبت، در جهان سرکن
کزین آوا بیاسایی ز گردشهای گردونش.
به مهر آهنگ او روز و شبت را رنگ دیگر زن
که خود آگاهی از نیرنگ دوران و شبیخونش.
ز عشق آغاز کن، تا نقش گردون را بگردانی،
که تنها عشق سازد نقش گردون را دگرگونش،
به مهر آویز و جان را روشنایی ده که این آیین
همه شادی است فرمانش، همه یاری است قانونش
غم عشق تو را نازم، چنان در سینه رخت افکند
که غمهای دگر را کرد از این خانه بیرونش!
غرور حسنش از ره میبرد، ای دل صبوری کن!
به خود باز آورد بار دگر شعر فریدونش.
🖤💔🖤
@roya5445 | 8 |
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
