عشاق به معشوق نرسیده💔
الذهاب إلى القناة على Telegram
ایدی مدیر انتقادی یا پیشنهادی داشتین👇👇👇 @Khosha_didar_ma_dar_khab نه خواب راحتی دارم نه مایلم به بیداری...🖤 از وقتی برآورده نشدی آرزویی نکردم...💔
إظهار المزيد1 315
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-37 أيام
-1930 أيام
جاري تحميل البيانات...
القنوات المماثلة
سحابة العلامات
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
يونيو '26
يونيو '26
+5
في 0 قنوات
مايو '26
+5
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '260
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '260
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+3
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '26
+2
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+15
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+14
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+10
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+10
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+4
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+3
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+2
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '25
+15
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '25
+10
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '25
+7
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '25
+11
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '25
+22
في 1 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+29
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+18
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+15
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+20
في 1 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+23
في 2 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+22
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '24
+5
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '24
+23
في 2 قنوات
Get PRO
أبريل '24
+6
في 2 قنوات
Get PRO
مارس '24
+13
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '24
+12
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '24
+6 214
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '23
+2
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '230
في 1 قنوات
Get PRO
أكتوبر '230
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '230
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '23
+10 353
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '23
+9 951
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '23
+16
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '23
+14
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '23
+4
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '23
+4 998
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '23
+4 850
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '23
+11 876
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '22
+19
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '22
+16
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '22
+6
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '22
+1 707
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '22
+21
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '22
+1 541
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '22
+956
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '22
+26
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '22
+10
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '22
+11
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '22
+20
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '22
+29
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '21
+24
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '21
+18
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '21
+9
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '21
+22
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '21
+6
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '210
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '21
+3
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '21
+1 866
في 0 قنوات
| التاريخ | نمو المشتركين | الإشارات | القنوات | |
| 25 يونيو | 0 | |||
| 24 يونيو | 0 | |||
| 23 يونيو | 0 | |||
| 22 يونيو | 0 | |||
| 21 يونيو | +1 | |||
| 20 يونيو | 0 | |||
| 19 يونيو | 0 | |||
| 18 يونيو | 0 | |||
| 17 يونيو | 0 | |||
| 16 يونيو | 0 | |||
| 15 يونيو | 0 | |||
| 14 يونيو | +1 | |||
| 13 يونيو | 0 | |||
| 12 يونيو | 0 | |||
| 11 يونيو | +1 | |||
| 10 يونيو | 0 | |||
| 09 يونيو | 0 | |||
| 08 يونيو | 0 | |||
| 07 يونيو | 0 | |||
| 06 يونيو | 0 | |||
| 05 يونيو | +2 | |||
| 04 يونيو | 0 | |||
| 03 يونيو | 0 | |||
| 02 يونيو | 0 | |||
| 01 يونيو | 0 |
منشورات القناة
🖤🥀پنجشنبه و ياد درگذشتگان😔
🌹 اَللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ اَلاَحیَاءِ مِنهُم وَ الاَموَاتِ ، تَابِع بَینَنَا وَ بَینَهُم بِالخَیراتِ اِنَّکَ مُجیبُ الدَعَوَاتِ اِنَّکَ غافِرَ الذَنبِ وَ الخَطیئَاتِ وَ اِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ بِحُرمَةِ الفَاتِحةِ مَعَ الصَّلَوَاتِ 🌹
🙏التماس دعا 🙏
🥀امروز پنج شنبه ای دیگر است
ودلخوشند به این پنج شنبه ها
عزیزان سفر کرده
آنان که روزی بودند
و امروز تنها خاطره اند در ذهن😔
حسرتی بزرگ بر دل ما
و تصویری بر قاب
شادی روح درگذشتگان فاتحه و صلوات
🥀🖤یاد عزیزان رفته بخیر🖤🥀
🖤💔🖤
@roya5445
| 2 | ذره ذره آب شد قلبم ؛ تماشا میکنی؟!
شاعر شوریده حالت را تبرا میکنی؟!
اخم هایت را برای «من» به صورت میکشی
هر که را رد می شود با خنده اغوا میکنی؟!
از کنارم بی تفاوت رد شدی امروز هم ...
عشقِ در چشمان من را خوب حاشا میکنی !
من تو را هر روز و هر شب در دعایم خوانده ام
تو که را ای بی وفا هر دم تقاضا می کنی ؟!
کوه را کندم برایت ؛ کام تو شیرین نشد!
استخوان خوارا ، مرا فرهادِ رسوا میکنی؟!!
زخمی عشق تو بودم ؛ حکم تبعیدم زدی
با رقیبان مهر می ورزی ، مدارا میکنی؟!
واجب الفتوا شدی ؛ از بس که با چشمان خود
فتنه بر پا میکنی ؛ در شهر غوغا میکنی
مطمئنا هیچ راهی بهتر از اقرار نیست
تو چگونه مهر خود را بر دلم جا میکنی؟!
با همه اوصاف ظلمت، می تپد در سینه ام
قلب محزونی که آن را مست و شیدا میکنی
بعد عمری آمدی؛ از نو شکوفا شد غزل
تو شب تار مرا مغروق رویا میکنی ...
🖤💔🖤
@roya5445 | 16 |
| 3 | هر که آمد پیش ما معلوم شد عاشق نبود
لاف عشق و عاشقی زد، در عمل صادق نبود
ساده بودم ، دل به دریا میزدم اما چه سود
یکنفر دنبال پیدا کردن قایق نبود
روز اول نقش ماه و روز بعدی نقش ابر
رنگ عوض میکرد و خب آن آدم سابق نبود
من پر از زخمم که باید روی آن مرهم گذاشت
هی نمک پاشید و دیدم دکتری حاذق نبود
عمر من در گفتگو با قاب عکس او گذشت
چهره ای که بر خلاف صاحبش ناطق نبود
بعد ازین باید فقط فکر خودم باشم، همین!
من تلاشم را نمودم ، آدمی لایق نبود
🖤💔🖤
@roya5445 | 15 |
| 4 | اے ڪه از معجزهے عشق تو شاعر شدهام
به غزلخوانیِ چشمان تو فاخر شدهام
ڪار هر شعبدهاے وصف تو را گفتن نیست
گفتهام از تو غزل، جزء مفاخر شدهام
همه ے شوڪت شعرم شرر شور تو بود
با تو بر لڪنت هر قافیه قاهر شدهام
همه از دولت مهر تو غزلسازم من
وَ زِ احساس تو آن شاعر ماهر شدهام
واژهها از تب تو سُڪر بهشتے دارند
من ز اعجاز دو چشمان تو ساحر شدهام
اے مقدس! تن تو صحن و عبادتگاه است
به هواے حرم عشق تو زائر شدهام
اے ضمیر همهے مقصد و مقصود دلم
در پے وصل تو مغموم ضمائر شدهام
چه بگویم ڪه تو را در خور تو وصف ڪنم
گرچه صاحب سخن اما ز تو قاصر شدهام
هر غزل گفتهام از سلسلهے شوڪت تو
پس از اتمام غزل شاعر شاڪر شدهام
ظاهر و باطن احساس منے اے خود من
من ڪه در بطن تو دنبال مظاهر شدهام
🖤💔🖤
@roya5445 | 13 |
| 5 | دوستت دارم ولی میترسم عنوانش کنم
قصد دارم تا ابد چون راز پنهانش کنم
نذر کردم گر گذر از کوچه قلبم کنی
رد پایت را ببوسم جان به قربانش کنم
یا اگر حتی به خوابم سرزده ره گم کنی
سد راهت میشوم تا بوسه مهمانش کنم
کوچه را مامور کردم تا بماند دیده بان
وعده دادم گر بیایی من چراغانش کنم
جغد شوم قصه را گفتم رود از خانه ام
جای آن بلبل بیاید تا غزل خوانش کنم
بی وفایی میکند بیداد اما باوفا پیداشود
گر در آغوشش بگیرم سخت زندانش کنم
میشوم سنگ صبوری بر تمام دردها
مو به مو گویم سخن همدرد اسرارش کنم
🖤💔🖤
@roya5445 | 8 |
| 6 | بگو از حال و روز مردم دنیا خبر داری؟
خدایا خستهایم از زندگی آیا خبر داری؟
دل از ما کندهای ما را به حال خود رها کردی
در این دنیای آشفته بگو از ما خبر داری؟
از آن ویرانهی خاموش آن دلتنگ پر آشوب
از آن قلب ترکخورده که شد تنها خبر داری؟
از آن پای برهنه دست زخمی چشم پر حسرت
خدایا چشم بستی روی اینها یا خبر داری؟
سوار کشتی نوحیم و جاری مثل رود اما
از آن موجی که افتاده است در دریا خبر داری؟
تو را خواندیم اما پاسخی از تو نمیآید
بگو اصلا تو از اندوه این دلها خبر داری؟
نه دستان دعا مشکل گشا شد نه توسلها
خدایا خستهایم از زندگی آیا خبر داری؟
🖤💔🖤
@roya5445 | 11 |
| 7 | ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا
به وصل خود دوایی کن دل دیوانهٔ ما را
علاج درد مشتاقان طبیب عام نشناسد
مگر لیلی کند درمان غم مجنون شیدا را
گرت پروای غمگینان نخواهد بود و مسکینان
نبایستی نمود اول به ما آن روی زیبا را
چو بنمودی و بربودی ثبات از عقل و صبر از دل
بباید چارهای کردن کنون آن ناشکیبا را
مرا سودای بترویان نبودی پیش ازین در سر
ولیکن تا تو را دیدم گزیدم راه سودا را
مراد ما وصال تست از دنیا و از عقبی
وگرنه بیشما قدری ندارد دین و دنیا را
چنان مشتاقم ای دلبر به دیدارت که از دوری
برآید از دلم آهی بسوزد هفت دریا را
بیا تا یک زمان امروز خوش باشیم در خلوت
که در عالم نمیداند کسی احوال فردا را
سخن شیرین همی گویی به رغم دشمنان سعدی
ولی بیمار استسقا چه داند ذوق حلوا را؟
🖤💔🖤
@roya5445 | 8 |
| 8 | من همان روز که آن خال بدیدم گفتم
بیم آن است بدین دانه که در دام افتم
هرگز آشفتهی رویی نشدم یا مویی
مگر اکنون که به روی تو چو موی آشفتم
هیچ شک نیست که این واقعه با طاق افتد
گو بدانید که من با غم رویش جفتم
رنگ رویم غم دل پیش کسان میگوید
فاش کرد آن که ز بیگانه همیبنهفتم
پیش از آنم که به دیوانگی انجامد کار
معرفت پند همیداد و نمیپذرفتم
هر که این روی ببیند بدهد پشت گریز
گر بداند که من از وی به چه پهلو خفتم
آتشی بر سرم از داغ جدایی میرفت
و آبی از دیده همیشد که زمین میسفتم
عجب آن است که با زحمت چندینی خار
بوی صبحی نشنیدم که چو گل نشکفتم
پیش از این خاطر من خانهی پرمشغله بود
با تو پرداختمش وز همه عالم رفتم
سعدی آن نیست که درخورد تو گوید سخنی
آن چه در وسع خودم در دهن آمد گفتم
🖤💔🖤
@roya5445 | 10 |
| 9 | من یکی را از خودم دیوانه تر می خواستم
سر نمی پیچید اگر یک روز سر می خواستم
اهل عشق و عاشقی اهل تمنّا اهل درد
این چنین دیوانه ای را همسفر می خواستم
می نشستم روبه رویش، روبه رویم می نشست
لحظه های عاشقی از او نظر می خواستم
او قدح در دست و من جامِ تمنّایم به کف
هرچه او می داد من هم بیشتر می خواستم
من کجا در می زدن سودای خیامی کجا
من پیِ جامی دگر جامی دگر می خواستم
هر زمان هرجا که می افتادم از مستی به خاک
تکیه می کردم به مِی از خاک بر می خاستم
بارها فرموده: روزی خواستی از من بخواه
من تورا می خواستم روزی اگر می خواستم
گوشه ای دنج و تو و یک جام مِی قدری گناه
از خدا چیز زیادی را مگر می خواستم؟
🖤💔🖤
@roya5445 | 8 |
| 10 | دلبرم شاداب میخندد برایم کافی است
درشبم مهتاب میخندد برایم کافی است
لحظه ی دیدار رویش می تراود آفتاب
اینکه در مرداب میخندد برایم کافی است
موی مشکین ش به دست ما پریشان میشود
با دل بی تاب میخندد برایم کافی است
چشمهای فتنه خیرش جان به مسلخ میکشد
از درون قاب میخندد برایم کافی است
تار دل را داده ام دستش ببین تا نیمه شب
می زند مضراب و میخندد برایم کافی است
من نگاهش میکنم او هم نگاهم میکند
چشمهایش ناب میخندد برایم کافی است
"سرونازش" میشوم او میکشد ناز مرا
پسته وعناب میخندد برایم کافی است
🖤💔🖤
@roya5445 | 8 |
| 11 | آقای دکتر اگه اجازه بدین من دوکلمه عرض دارم. میخوام بگم این بیخنده شدن ما، بیگریه شدن ما اسمش علاج نیست، زر میزنه علم. یعنی شما که عینک داری باس بدونی دیگه، این که آدم از یه مرضی منتقل بشه به یه مرض دیگه، اسمش بهبودی نیست، حالا هرچقدر هم شما هی روی کاغذ بنویسی نشانههای پیشرفت در بیمار قابل ملاحظه است. اصلا اون کاغذ حیف نیست؟ وردار روش اسم یارت رو بنویس، بذار دلت گرم بشه بابا دیوونه. نمیبینی زمستونه؟
صب پا میشیم کلافه، از بس که خواب نمیبینیم دیگه. چی شد اون خواب خوبها؟ چی میریزین تو قرصها که دیگه اون دختر چشم رنگیه نمیاد تو خوابم بگه دلم تنگ شده برات، بریم کوه؟ نکنه دیگه تو خواب هم دلش تنگ نشه؟ نکنه دیگه نریم کوه؟ نکنه کوه یه تیکه از خواب یه دیوونهی دیگه باشه؟ نکنه دختره روی پل هشتم درکه خواب بوده؟ ببین کارات رو دکتر. حیف که قشنگی، وگرنه فحشت میدادم.
آی دکتر، جا نیست تو آسایشگاه. مردم بیلبخند فقیر شدن جای خواب ندارن، همه هجوم آوردن به محوطه. شبها نون و غم میخورن و یکیشون با صدای ویگن آهنگای داریوش رو میخونه، میخوام بگم خرابه اوضاعشون. بیپولی عین دوریه، هی پیرت میکنه، یهو تموم میشی یه روز.
اگه اجازه بدی و باز نگی زشته، امشب میخوام لباس رنگی بپوشم و دایره دست بگیرم و دور مردم بچرخم و بخونم و برقصم: ارباب خودم بزبزقندی، ارباب خودم چرا نمیخندی. بلکم یادم رفت دیگه حتی توی خوابام هم دختره دلتنگم نیست. دروغ چرا، منم دلتنگش نیستم. یعنی فهمیدم دلتنگی یه جور خودنماییه. خودنمایی کنی بقیه میبیننت، من بدم میاد کسی نگام کنه.
چی مینویسی باز روی کاغذ؟ اضطراب در رفتار بیمار مشاهده میشود؟ بیمار مضطرب خود تویی، من فقط یه کفترم که کله نداره، کلهشو گربه چاقالوی کوچه خورده. کفتر بی سر هنوزم کفتره، آدم بیپول بازم آدمه، باس بدونی که. برم برقصم؟ تو نمیای؟ بیا. تو بخون من برقصم: ارباب خودم اخماتو واکن، امشبو بازم با غصه سر کن، فردا باهار میاد شهرو خبر کن...
🖤💔🖤
@roya5445 | 8 |
| 12 | سردمه. چشام درست مثل زمان خداحافظی تو میسوزه. همون موقع که جلوی در ایستاده بودی غرور همیشگیت توی صورتت موج میزد؛ اما... اما به من نگاه نکردی قبل از اینکه من بغضمو خالی کنم زیر لب چیزی شبیه خداحافظی گفتی و در رو آروم بستی؛ آروم، درست مثل همیشه؛
بهت گفتم در طویله که نیست
در قلبمه . آرومتر ببندش!
هنوز هم این صدا رو بلند میشنوم.
مگه خاطراتت تو کوه ستگی فراموش میشه . یادم میاد چقد منو دس انداخته بودی این قلبه
یا طویله.
بوی عطر اردیبهشت که میاد نجیب بودن وشرم دخترونه ات منو بیشتر متعجب میکنه
دروغ گفتی دوسم داری . من مطمئن بودم
که فقط بخاطروقت گذرانی باهام بودی
ببین صدات تو گوشم می پیچه
-اینجا چیکار میکنی؟
پسر باز خل وچل شدی
شنیدم مهمونی داری
نه ....صدات داره می پیچه دختر
ببین اومدم
مراسم خاکسپاری، نه مهمونی
احمق دست و پا چلفتی هم نیستم
بغضم داره میترکه.
اونم خیلی باحاله.
مشتامو دارم میکوبم به در خونه تو
زود باش برو کنار بدنت هنوز داره نبض میزنه و ناله میکنه.
ببین باورم نمیشه
مراسم خاکسپاری توعه
ببین شوخی قشنگی نیس
دیوونه شدم
ببین شوخی خوبی نبود ونیس
قفسه سینهم سنگین شده. هوا به سختی
رد میشه فقط صدام کن
وشعر ایام حافظ بخون
فقط بگو این تن بمیره هنوزم هستی
بغلم بی تو خشک وسرده
(ما بیغمان مست دل از دست داده ایم
همراز عشق و همنفس جام باده ایم )
بیا وببین تمام شمشادهای گوشه ی خونه تو خشک شدن
فقط توپ وتشر دخترونه خودتو بزن
ولی..... جون من بلند شو
ببین بهار اومده...
🖤💔🖤
@roya5445 | 8 |
| 13 | بیا الان که بارون داره میاد
الان که دل آسمون گرفته ؛ الان که قطره های خیس بارون روی تن و جسم و روحمون نشسته باهم داد بزنیم!!!
بیا دستای همو محکم بگیریم و از ته دلمون برای همه ی دردامون داد بزنیم!!.
برای بی قراریامون؛
دلتنگیامون
سردی آغوشمون
نداشته هامون
بغض های ته نشین شده توی گَلومون
خستگی روح مُردمون
بیا داد بزنیم صدامون تا دل آسمون بره
شاید دلش سوخت ....
آسمون ببار ؛ خیس بشیم از بارون پاییزی
ببار تابشوره ببره ....
ببار آسمون دل ماهم گرفته
مگه قرار نبود پاییز بیاد و تو قشنگیاش. چرخ بزنیم!؟
دستای یارمون بگیریم و کل شهر پیاده قدم بزنیم و برای چشمک ستاره ها ذوق کنیم؟!
مگه قرار نبود شبا تاصبح برام فروغ بخونه؟
کو اون همه وعده؟
چی نصیبمون شد؟
جای خالیش
حسرت شنیدن صداش
نداشتن آغوشش
وغمی که تلنبار شد روی سینه مون...
آسمون ببار اینجا جای قشنگی نیست
اینجا مردم دلاشون از سنگه
اینجا کسی به کسی رحم نداره
اینجا جواب عشق پاک خیانته
جواب دوست دارم هوسه
جواب دلتنگی ترک کردنه
زمین جای قشنگی نیست آسمون ببار
کسی که دوسش داریم بهمون سنگ میزنه
دل میشکنه؛
همون دلی که براش میتپه!!
بیا امشب از ته دلمووووون داد بزنیم خداااااااا کم اوردیم به دادمون برس
غم چادر زده تو بیابون دل مون
خدا ما غریبه نیستیم بندتیم......
کاش امشب بارون بند نیاد زشته کسی ببینه انقدر گریه کردیم
ببار آسمون رو تن خسته مون. ببار....
🖤💔🖤
@roya5445 | 7 |
| 14 | ساده بود دلم…
بیحساب و بیدروغ.
با یه لبخندِ نصفهنیمهت آروم میشد،
با یه «حواسم بهته» جون میگرفت،
نفهمید که اون طرف، فقط یه بازیگر نشسته…
یکی که خوب بلد بود نقش عشق رو بازی کنه،
اما خودش…
حتی یه لحظه، جدی نبود.
من با یه دلِ زخمی اومدم،
با یه دنیا ترس،
اما یه ذره امید تهِ دلم بود که تو فرق داری،
که شاید اینبار، یکی بیاد و بمونه…
نه اینکه بخنده، نه اینکه بازی کنه، نه اینکه بره.
تو شدی اون کسی که خندهدار دید احساسم رو،
که اشکهامو سبک گرفت،
که دلسپردنم براش یه شوخی بود.
من اما واقعی بودم…
همهچیم واقعی بود.
احساسم، حرفهام، حتی اون سکوتهام وقتی دلتنگت بودم.
تو خندیدی…
نه فقط به من،
به تمامِ چیزی که عشق معناش بود.
و شاید اون لحظهها، حس کردی برندهای،
که غرورت برد،
که تونستی یکی رو وابسته کنی و بری…
ولی بذار یه چیزیو بدونی…
من نه شکست خوردم،
نه پشیمونم.
من فقط دیگه اون آدم سابق نیستم.
اون آدمی که ساده باور میکرد،
با یه "دلم برات تنگ شده" دلش میلرزید… مُرد.
با خنجرِ سردِ بیرحمیت کشته شد.
و حالا؟
حالا یه آدم قویتر روبرویته،
یکی که اشکاشو با خودش دفن کرد،
اما زخماش رو تبدیل کرد به زره.
باشه، بخند…
تا وقتی نفهمیدی عشق یعنی چی،
تا وقتی نفهمیدی دل آدم،
اسباببازی نیست.
اما یه روز،
تو هم میرسی به جایی که دلت بلرزه برای کسی…
برای کسی که شبیه من نیست،
چون دیگه کسی مثل من توی زندگیت نمیاد.
اون روز، دلت میخواد برگردی،
دلت میخواد جبران کنی،
ولی دیگه راهی نیست…
نه من اون آدم سابقم،
نه تو لیاقت برگشتن داری.
من بخشیدم…
نه به خاطر تو،
به خاطر خودم.
چون دلی که یه روز عاشق بود،
حقشه آروم بمونه،
نه درگیرِ یادِ آدمی که حتی "دوست داشتن" رو بلد نبود.
و این آخر قصهست…
قصهای که تو با دروغ شروعش کردی،
و من با عزت تمومش کردم
🖤💔🖤
@roya5445 | 6 |
| 15 | « خود خود آدمم »
بزرگترین اشتباهم میدونی چیه؟
اینه که تا یکی یه کم مهربونی میکنه،
یه لبخند،
یه حرف قشنگ،
یه توجه کوچیک،
کل زخمای قدیمیمو میذارم کنار،
فراموش میکنم که چی کشیدم،
یادم میره چند بار همون حس خوب،
آخرش شده درد، شده داغ.
دلم سادهست،
شاید زیادی سادهست،
ولی خب آخه تا کی؟
تا کی باید تقاصِ دلِ صافمو بدم؟
تا کی باید بخندم ولی از تو خورد بشم؟
تا کی باید قایم کنم اشکامو پشت خندههام؟
یه سری آدما هستن،
میخندن قشنگ می خندن،
ولی یه گوشهی چشماشون،
هزار قصهی که توش گریهست وجود داره.
از اونا نیستن که راحت شکستن،
از اونا هستن که هرچی زخم خوردن،
بازم بلند شدن،
با همون دلِ خسته،
بازم لبخند زدن و گفتن: عیبی نداره
میدونی؟
اونا نه سادهان،
نه بیخبر از دنیا،
نه بیدرد،
اونا فقط یاد گرفتن قوی باشن،
یاد گرفتن با همهی خستگی،
هنوزم آدم بمونن.
منم یکی از همونا،
منم آدمم،
منم یه دل دارم،
ولی هر ضربهای،
هر اشکی که ریختم،
یه پله منو قویتر کرد،
نه اینکه دلم سنگ شده باشه،
نه،
فقط دیگه یاد گرفتم همه رو به دلم راه ندم.
یاد گرفتم همیشه لبخند بزنم،
ولی ته دلم با خودم بگم: ببینم… این بار دیگه قراره از کی زخمی ببینم.
میدونی چیه؟
ادمهایی که تمام عمر تکیه گاه بودن
وقتی نیاز به تکیه گاه دارن
تنهایی رو انتخاب میکنن
چون عادت ندارن به کسی تکیه کنن
خدايا تکیه گاهی جز تو ندارم
میخوام رو شونه ی خودت تکیه کنم
بدون ترس از دست دادن، بدون ترس از بی پناه شدن ، خدایا تکیه گاهم باش که تکیه گاهی محکمتر از تو ندیدم و کمکم کن تکیه گاه محکمی برای خودم باشم دستمو رها نکن.
امیدوارم یه دنیا عشق باشه و سلامتی برای همه عزیزانم و امضای خدا پای تمام ارزوهاتون
اررررررررررره
همین
آمین یارب العالمین
🖤💔🖤
@roya5445 | 7 |
| 16 | گیریم اصلا غم های خودمو درست کردم بعدش با غم های تو که توی رگ و ریشه ام زنده ان چیکار کنم ؟
من با غم هام مُردم...
من چند باری مُردم،
یادم نمیاد اولین بار دقیقا کی بود،
شاید وقتی دیگه فهمیدم تلاش برای دریافت عشق از سمت یه آدم معمولی کافیه،
یه بارم وقتی از بلندای درکِ اینکه شاید اصلا برای نویسنده شدن آدم توانایی نیستم سقوط کردم و مردم،
هر بار که به جای صحنه روی صندلی تماشاچی مینشستم جون می دادم و می مُردم،
یه بار توی اون کوچه باریک آخر خیابونی که کلی خاطره داشتم به خاطر حماقتم مُردم،
توی اون بیمارستان خراب شده از شدت درد ، روی اون تاب زیر نور کم چراغ شکستم و مُردم.
چندباری هم با دوست داشتن عزیزانی و رها کردنشون مُردم،
یه بار دیگه هم وقتی واسه اولین بار رها شدم مُردم،
یه جاهایی بود که به باورم خیانت شد و اونجا خیلی بد مُردم،
من شبای زیادی وقتی وجودم از درد گریه میکرد اما توی اتاق تاریک و سردم می رقصیدم مُردم،
خیلی وقتا با سیگار بین لبم می مُردم،
با هر بار نفهمیده شدن و تعلق نداشتن مُردم،
من انقدر مُردم که دیگه بعضی از مرگ هام رو یادم نمیاد.
اما می گفت:
"من هزار بار مردم و تو هیچ باری اونجا نبودی."
و متاسفانه وقتی هی بزرگ شدم و بیشتر میمردم نیاز داشتم عزیزانی باشن که دستای سردم رو بگیرن و به صدای آروم شدن تپش های قلبم گوش بدن، من رو به یاد زندگی بیارن تا بتونم دوباره برگردم اما من عزیز عزیزانم نبودم و توی سکوت به راحتی فراموشم کردن و براشون فرقی نمیکرد که بمیرم و من هر بار تنها تر و ناامید تر از قبل به زندگی برمیگشتم...
به چشم هایم در آینه نگاه کردم و برای یک لحظه دلم به حال خودم سوخت، چیزی را باور کرده بودم که از ابتدای خلقت توهمی بیش نبود، زندگی...
🖤💔🖤
@roya5445 | 8 |
| 17 | بغض داشتم، یهو خود به خود، زدم زیر خنده
اشکمم میومد ،قهقهه زدم
رفیقم گفت: چته تو؟ میخندی، گریه میکنی ،تو که اهل چیزی نیستی که بگم مستی ،خل شدیا ..
گفتم: آره خل شدم، یعنی بودم که دل بستم به کسی که ،زجه زدن منو دید ولی پشیزی براش مهم نبود
شکسته شدن منو دید ولی انگار ن انگار
غروره شکستمو دید
خنده های مردمو دید ، که منو له میکرد
ولی هیچوهیچ
یهو یاد سادگیام افتادم یاد عشق از ته وجودم
یاد شب تا صبح بیداریام. فکرکردنام به یادش.
اشک ریختنای یواشکیم .التماس کردنام به خدا برای رسیدن بهش افتادم ..خندم گرفت یعنی
از این همه حماقتم خنده تلخم زد بیرون
دارم خفه میشم رفیق یادش آتیشم میزنه
رفیقم گفت : د،بابا اینقدر نگو چهارستون بدنم لرزید ،میگم چقدر موهات سفید شده این چند وقت،
همشم آهنگ داریوش گوش میکنی
آتیشمون نزن رفیق یاد زخم خودم افتادم
میگفت دوستت دارم.. تو دنیا فقط تو.. حتی
اگر رو یه گیلیم کهنه زندگی کنیم
عقد کردیم، عروسی کردیم
اول همه چی قشنگ بود، ولی روز به روز تغییرو تغییر کرد، اینقدر تغییر کرد
که دیگه دنبال گلیم کهنهه نبود،
دنبال زرقو برق بود ،دنبال قصر بود گذاشتورفت ،رفتورفت
فکر می کرد قصرو با رها کردن من پیدا میکنه
قصرو که پیدا نکرد ،هیچ ،خودشم دربه درشد
آواره چشم ناپاک مردم
حرف مردم
نگاه مردم
به هرکسی رسید ,سه روز عاشقش بود
بعد فارق شد,و،ولش کرد
تازه فهمیده بود، که من خودشو برای خودش ،میخواستم ،تعصبشو میکشیدم
زندگی به قصر نیست، به یکرنگیه صداقته
زندگی همون رو گیلیم کهنهس با عشق واقعی
شنیدم آلبوم عکسامونو میبینی اشک میریزی؟
تو تازه رسیدی به درد روزای اول من که رفتی
منو آوارهو تنهاهو غصه دار کردی، آخه من آدم این نشد، یکی دیگه نبودم آره جونم پیرم کردی، اونم تو چندسال ..
زد زیر گریه، گفتم: بابا تو که از من داغونتری لامصب
گفت: آره خیلی ,بیخیال ، دلم معین میخواد
گفتم :معین؟
گفت: آره ،آهنگه معین، گریه میکردو میخوند، سفر کردم که ازیادم بری دیدم نمیشه ،آخه عشق یه عاشق با ندیدن کم نمیشه ...
🖤💔🖤
@roya5445 | 6 |
| 18 | ✯هـیچ چـیز مـثل گـذشـتـه نیسـت✯
این روزها وقتی فکر میکنم، میبینم چقدر همهچیز تغییر کرده.
دیگه هیچچیز شبیه گذشته نیست.
چوپانِ دروغگو با گفتن یک دروغ، برای همیشه شد چوپانِ دروغگو.
اما هیچکس فکر نکرد شاید از فرطِ تنهایی فریادِ «گرگ» رو سرداد.
این روزها آدم هاچقدر راحت به همدیگه دروغ میگن و نه تنها لقبی نمیگیرن، که گاهی قهرمان هم میشن.
یادش بخیر…
قطار بود و ریزعلی و سختیِ پیرهنی که سوخت تا جانهایی نجات پیدا کنه.
اما این روزها باید گفت: قطار، راهِ خودت رو بگیر و برو؛
نه کوهی توانِ ریزش داره، نه ریزعلیای مونده، و نه حتی پیرهنِ اضافهای.
هیچچیز مثل سابق نیست، نه زمانه و نه آدمهای زمانه، و ما بهجای زندگی رسیدیم به زنده موندن؛
به جایی که پدر ژپتو باید به پینوکیو بگه: «چوبی بمون، چون آدم بودن درد داره.»
دنیای آدمها سنگیه و آدمها خیلی وقته سنگ شدن.
جای زخمت رو خوب یاد میگیرن و دقیقاً از همونجا دوباره ضربه میزنن.
دیگه آدمها مرهمِ زخم و سنگ صبور نیستن
سؤال میپرسن نه برای فهمیدن، بلکه برای زمین زدنت
زمین خوردنت دیگه یک اتفاق ساده نیست، یک برنامه است؛
قبل از اینکه دستت رو بگیرن، وزنت رو حساب میکنن و اگه سنگین باشی، همونجا رهات میکنن.
حقیقت لباس مبدل پوشیده و دروغ با صدای بلند از اخلاق حرف میزنه؛
هرکی راست میگه باید آماده باشه تنها بمونه.
دوست داشتن قسطی شده، وفاداری مشروط، و انسان بودن تا جایی هست که به نفعمون باشه.
آدمها نه خوبن و نه بد، فقط خستهان؛ خسته از خودشون و این خستگی خطرناکتر از دشمنیه.
زمانه عوض نشده، ما یاد گرفتیم چطور شبیهش بشیم.
حقیقت اینه که دیگه کسی قرار نیست بیاد؛ نه دستی، نه صدایی، نه معجزهای.
قطارها بیهشدار رد میشن و ما نه جرأت ایستادن داریم و نه راهِ برگشت.
امید نه شکست و نه خاموش شد، فقط آروم یادش رفت که وجود داشته.
ما بین زندگی نکردن و زنده موندن گیر کردیم؛
نه اونقدر مُردیم که راحت بشیم و نه اونقدر زندگی کردیم که چیزی برای از دست دادن داشته باشیم.
پایانش همینه؛ نه فردایی که فرق کنه و نه نوری تهِ راه…
فقط ادامه دادن… از سرِ عادت
🖤💔🖤
@roya5445 | 9 |
| 19 | خدایا! کشتی ام بی بادبان است
دلم را دل نگو، آتشفشان است
پر از تنهایی ام، یاری ندارم
گرفتارم، کس و کاری ندارم
کویرم، روسیاهم، سوت و کورم
الهی! هرچه هستم از تو دورم
دلم خالی ست، امیدی ندارم
به جز لبخند تو عیدی ندارم
مرا گر صبح و ظهر و شام طی شد
پر از قهر و پر از دشنام طی شد
خداوندا! غم نان غافلم کرد
غم نان غافل از حال دلم کرد
سراپا گریه ام، صبری ندارم
درون پلک خود ابری ندارم
تنم خشکیده، بارانی به من ده
از این جان خسته ام، جانی به من ده
خداوندا! «به حق شاه مردان»
مرا آنی جدا از خود مگردان
🖤💔🖤
@roya5445 | 16 |
| 20 | من به سکوت شب عادت کردهام
به تنهایی رقم خوردهام
به دردهایی که مدام تنِ خستهی
آرزوهایم را سلول به سلول میآزارد
عادت کردهام که شبها را بی نور ماه
سر کنم
سنگینی چشمهایم را نادیده بگیرم
نفسهایم را که به خِس خِس افتاده بشنوم
و فراموش کنم روزی
قلبی میان سینهام میتپید
دلخوشیهایم را میان کاغذی بپیچم
و آتشی به جانشان بندازم
و دود کنم هر آنچه روزی روزنهی امیدی بود
برای خواستههایم
دست تنهاییام را بگیرم
قدمهایم را بر پیکر سنگفرش این شهر بیندازم
و مدام بگردم
کوچه به کوچه
خیابان به خیابان
و غرق شوم در صدای جیرجیرکهایی که
آواز شب را سر میدهند
من عادت کردهام
به همین عادتهایی که تا صبح بیدار میمانند
تا شاید کنار دلهرههایم به خواب روند
آرام و بی صدا
همچون بغضهایی که در گلویم فریاد میزنند
و در گوشِ دقایقم
تا صبح......
میخوانند.......
من مردِ تنهای شبم....
🖤💔🖤
@roya5445 | 14 |
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
