ar
Feedback
عشاق به معشوق نرسیده💔

عشاق به معشوق نرسیده💔

الذهاب إلى القناة على Telegram

ایدی مدیر انتقادی یا پیشنهادی داشتین👇👇👇 @Khosha_didar_ma_dar_khab نه خواب راحتی دارم نه مایلم به بیداری‌...🖤 از وقتی برآورده نشدی آرزویی نکردم...💔

إظهار المزيد
1 304
المشتركون
-124 ساعات
-37 أيام
-1430 أيام

جاري تحميل البيانات...

سحابة العلامات
لا توجد بيانات
هل تواجه مشاكل؟ يرجى تحديث الصفحة أو الاتصال بمدير الدعم الخاص بنا.
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
يوليو '26
يوليو '26
+3
في 0 قنوات
يونيو '26
+6
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '26
+5
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '260
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '260
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+3
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '26
+2
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+15
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+14
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+10
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+10
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+4
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+3
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+2
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '25
+15
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '25
+10
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '25
+7
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '25
+11
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '25
+22
في 1 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+29
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+18
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+15
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+20
في 1 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+23
في 2 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+22
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '24
+5
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '24
+23
في 2 قنوات
Get PRO
أبريل '24
+6
في 2 قنوات
Get PRO
مارس '24
+13
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '24
+12
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '24
+6 214
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '23
+2
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '230
في 1 قنوات
Get PRO
أكتوبر '230
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '230
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '23
+10 353
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '23
+9 951
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '23
+16
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '23
+14
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '23
+4
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '23
+4 998
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '23
+4 850
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '23
+11 876
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '22
+19
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '22
+16
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '22
+6
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '22
+1 707
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '22
+21
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '22
+1 541
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '22
+956
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '22
+26
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '22
+10
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '22
+11
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '22
+20
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '22
+29
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '21
+24
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '21
+18
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '21
+9
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '21
+22
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '21
+6
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '210
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '21
+3
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '21
+1 866
في 0 قنوات
التاريخ
نمو المشتركين
الإشارات
القنوات
22 يوليو0
21 يوليو0
20 يوليو0
19 يوليو0
18 يوليو0
17 يوليو0
16 يوليو0
15 يوليو0
14 يوليو0
13 يوليو+1
12 يوليو0
11 يوليو0
10 يوليو0
09 يوليو0
08 يوليو0
07 يوليو0
06 يوليو0
05 يوليو0
04 يوليو+2
03 يوليو0
02 يوليو0
01 يوليو0
منشورات القناة
یه وقتایی دردات اینقدر زیاد میشن که ، از شدت بغض و فشار حالت دگرگون میشه ... از پنجره به بیرون نگاه میکنی که حالت خوب بشه،اما آسمون هم داره به حالت گریه میکنه.. دستاتو میبری زیر بارون که قطره های بارون بریزن رو دستات ،که شاید داغ این درد و آروم کنن ... شاید خنک بشه این قلب اتیش گرفته... اما حتی اونم دیگه ،آرومت نمیکنه ... میشینی کنج اتاقت و پاهاتو جمع میکنی و به آغوش میکشی ... چه مظلومانه خودتو به آغوش گرفتی ... کسی نبود با آغوشش ،تسکین دردات شه ؟؟؟ کسی نبود با بودنش، مرحم دردات بشه ؟؟ با خودت میگی بلند شو از جات ،دوباره سرپا شو... اما انگار یه چیزی تورو چسبونده به زمین و نمیذاره سرپا شی ... پرم از حسرت و خواهش ،واسه یک لحظه حال خوب و نوازش... شب که‌میشه انگار، تو آسمون قلبم یه ستاره داره میمیره... دیگه هیچ ستاره ایی تو قلبم چشمک نمیزنه ... دیگه حتی هیچ ستاره ایی، حالش خوب نیست... توقامت سیاه شب وقتی یه ستاره میمیره ،انگار میخواد بگه، خیلی دیره ،واسه رسیدن به تو، خیلی دیره ... غم، تو چشمام خونه کرده ... درد ،دلمو ویرونه کرده... دوتا چشمام هوس بارون شبونه کرده ... دیگه وقتشه از جام بلند شم و رو تختم بخوابم ... چشمام و ببندم و به توفکر کنم ... فکرت از خودت خیلی مهربونتره ،اخه هیچ شبی  تنهام نمیزاره... هیچ شبی ولم نمیکنه... تنهام نمیزاره... چشام بستست و صدای بارونِ بیرون برام شد لالایی... چه مظلومانه منتظر یکم دلخوشیم... یه جوری وانمود میکنم آرومم انگار قراره معجزه شه... چقدر پریشونم... امشب بدون تو و بودنت سر کنم ،تا صبح نمیمونم دیگه.... امشب بدون تو ،بغض بارون خفم کرده  ... به تخت همین اتاقم پناه بردم ... در قلبم صدایت میزدم دریغ از آن که در قلبم عشق تو مرده بود... لحظه ای و پس از آن،هیج پشت این پنجره شب دارد می لرزد و زمین دارد باز می ماند از چرخش پشت این پنجره، یک نامعلوم نگران من و توست.... بسه ... به خودت بیا ،تو هنوز نمردی.... تو هنوز ،درسته سخته، ولی داری نفس میکشی ... پاشو اون آدم قوی و راهش بنداز ... بخواه از خودت حال خوب و بدو ... بخواه ستاره درشتای آسمون شب و ... بلاخره پرنده آرزو هات ،پر میکشه‌‌... ‌ پرندگان همه خیس‌اند و گفتگویی از  پریدن نیست در سرزمین ما، پرندگان همه خیس‌اند در سرزمینی که عشق کاغذی است انتظار معجزه را بعید می‌دانم! 🖤💔🖤 @roya5445

2
در بند تو..... راستش را بخواهی این روزها هر چه از تو بگویم،خلاصه می شود در یک دوستت دارمِ ساده یک جمله ی دو کلمه ای که تمام هست و نیست این شب های دلتنگی من است جمله ای که مرا تا عمق ناکجاهای این دل شیدا می برد یک جمله به وسعت تمام نرسیدن ها و نداشتن ها یک جمله به عمق و اندازه ی تمام بی کسی ها آری این منم سنگ ترین مرد روی زمین سنگ ترین مرد بجا مانده از حوادث تلخ روزگار که نگاهش سالها با تمام نگاه های آهوانه بیگانه بود. کلامش همچو شمشیر بُرانی بود بر همه ی دلبری ها و افسون گری های زنانه... همان مرد حالا با تو سخن می گوید با تو که حالا شده ای تمام دار و ندارش همان مرد که حالا اینجا نشسته و خیال عاشقانه های نداشته اش را،به سرانگشتان وصل تو می بافد همان جسم سخت و نگاه پر جذبه،که سالها خود هم از خود می ترسید نشسته در کنجی، کنار پنجره ای رو به صحنه ای زیبا پر از درختان سبز و سر به فلک کشیده دور دستی روشن و مبهم نظاره گر پرواز پرنده های غزل خوان باغ پُر برگ و بار نمی‌دانم این حس چگونه در من زاییده شد در منی که کالبدم پر بود از تمام بغض های فروخورده ی نیمه شب و جایی برای کودک سرکش و مغرور و جذاب عاشق این روزها را نداشت. نمیدانم کجا بود و چگونه اما این را میدانم که تمام خوشبختی یک مرد خلاصه می شود در دوست داشتن زنی که او را عاشقانه بخواهد و دوست داشته باشد. آری این حال و هوای این شبهای من است. شبهایی که پر است از ماه و ستاره و وهمی عجیب و ترسی ترسناک تر از همیشه. ترسی از نداشتن و نرسیدن که کامم را تلخ کند و فراغ بشود پایانِ این رویای خوش. نمی دانم چگونه می شود ادامه داد بعد تو بعد از رویای تو... بعد از داشتن تو... بعد از لمس خیال تو... وقتی هنوز سر انگشتانم عادت به لمس تو نکرده وقتی هنوز این قلب،متصل به خانه ی ابدی خود نشده نمی‌دانم چگونه می شود که تو را داشت و تو را نداشت..... مگر می شود کاری کرد جز صبر و تحمل و امید داشتن؟ مگر می شود ازین به بعد به حتی برای لحظه ای نبودن تو فکر کرد؟ چه شد این توده ی سهمگینِ،غمگینِ،خشمگین،حالا شده نرم ترین آدمِ حساسِ روی زمین آدمی که حالا به تمام عابران کوچه ی خیالش هم حسادت میکند که مبادا از کوچه ی تو گذر کنند و نگاهِ نا پاکی به سراپای وجود نازنینت بیاندازند. چه بلایی سر این آدم آمد که حالا در به در کوچه های پر پیچ خم کاغذ سفیدی شده،که دنبال کلمه های گمشده ای بگردد تا از تو بنویسد کلمه هایی که خیلی وقت بود ازین کوی و برزن سفر کرده اند و رفته اند و او خو گرفته بود به مسافران جدید خیالش همسایگانِ در هم رفته و عبوس و غمگینش. آری چه شد؟ چه شد که این منِ تنها حالا رها ترین آدم دربند این جهان شده است؟ در بند تو..... 🖤💔🖤 @roya5445
6
3
دلبری که مال من نشد... بعضی آدم‌ها... فقط از کنار زندگی‌ات عبور نمی‌کنند، می‌آیند... تمام دنیایت را به هم می‌ریزند، بعد، بی‌آنکه حتی برگردند و پشت سرشان را نگاه کنند، می‌روند... تو هم یکی از همان آدم‌ها بودی... همان دلبری که با یک لبخند، قلبم را اسیر کرد، اما هیچ‌وقت سهم من نشد. چه شب‌هایی که با خیالت بیدار ماندم، چه صبح‌هایی که آرزو کردم شاید امروز، معجزه‌ای شود و تو برگردی... اما سهم من، فقط انتظار بود... فقط دلتنگی... فقط سکوتی که هر شب بلندتر از فریادهایم در گوشم می‌پیچید. همه می‌گویند: «فراموشش کن...» مگر عشق، دکمه خاموش دارد؟ مگر می‌شود کسی را که در تمام نفس‌هایت ریشه دوانده، از دل بیرون کشید؟ من با تو آینده‌ای ساخته بودم که هیچ‌وقت آغاز نشد. خانه‌ای که هرگز سقفی نداشت، رویایی که پیش از طلوع، غروب کرد. می‌دانی دردناک‌ترین قسمت ماجرا چیست؟ اینکه هنوز هم وقتی اسمت را می‌شنوم، قلبم همان‌طور می‌لرزد... انگار هیچ اتفاقی نیفتاده، انگار هنوز امیدی تهِ دلم زنده است، در حالی که خوب می‌دانم تو مدت‌هاست در دنیای دیگری زندگی می‌کنی و من... هنوز در خاطراتت جا مانده‌ام. گاهی با خودم فکر می‌کنم... اگر یک بار دیگر فرصت دیدنت را داشتم، نه گله می‌کردم، نه گلایه... فقط چند لحظه نگاهت می‌کردم، تا چشم‌هایم باور کنند که واقعاً دیگر مال من نیستی. چه تلخ است... دوست داشتن کسی که تمام دنیای تو باشد، اما تو حتی گوشه‌ای از دنیای او نباشی. من هنوز هم با خاطره خنده‌هایت زندگی می‌کنم، با همان حرف‌هایی که شاید برای تو عادی بود، اما برای من، دلیل نفس کشیدن. تو رفتی... و من ماندم با یک قلب خسته، با هزار سؤال بی‌جواب، با هزار «ای کاش» که هیچ‌وقت زمان پاسخش را نداد. امروز دیگر نمی‌خواهم سرنوشت را مقصر بدانم، نه تو را... فقط قبول کرده‌ام که بعضی عشق‌ها، آمده‌اند تا به ما یاد بدهند قرار نیست هر کسی را که دوست داریم، برای همیشه داشته باشیم. و اگر روزی از کنارم گذشتی، اگر اتفاقی نگاهمان به هم افتاد، نگران نباش... لبخند می‌زنم... نه از روی فراموشی، بلکه از روی احترام به عشقی که روزی تمام زندگی‌ام بود. تو شاید مال من نشدی... اما حقیقت این است که بخشی از قلبم، برای همیشه با نام تو خواهد تپید. و من... تا آخرین نفس، یاد می‌گیرم با جای خالی کسی زندگی کنم که بزرگ‌ترین آرزویم بود، اما هیچ‌وقت سهم من نشد... 🖤💔🖤 @roya5445
5
4
امروز رقص قلمم باشه واسه شکستنم واسه کسی که از زندگی ناامیدم کرد میدونین ناامیدی چیه ، یا چه شکلیه؟ فکرشو بکنین که واسه ترمیم شکستگی‌های قلبت به یه آدم پناه ببری بعد همون آدم تورو بی رحمانه با رفتنش بشکنه کسی که نمیتونست دوری منو تحمل کنه اما الان مدتهاست بدون من سر میکنه. کسی که می‌گفت بدون من نمیتونه رفیق غمِ یه مرد این نیست که اشک بریزه نه ، غم یعنی انقدر به سکوت عادت کنی که حتی وقتی دلت می‌شکنه هیچ تغییری توی چهره‌ات دیده نشه اصلا چرا هیچکس از یه مرد نمیپرسه حالت چطوره چرا همه فقط انتظار دارن قوی باشه اونم حتی وقتی از درون، هزار بار شکسته مگه یه مرد چقدر میتونه قوی باشه. که از یه جایی به بعد، دیگه دنبالِ کسی نمیگرده که نجاتش بده؛ فقط آرزو میکنه یه شب برسه که بدون فکر، بدون خاطره ، و بدون اون بغضِ لعنتی خوابش ببره عزیز قلبم روزی‌‌ که‌ نباید‌ بدونِ تو‌ میگذشت ، گُذشت شبی‌ که‌ نباید‌ بدونِ تو‌ صبح‌ میشد صبح شد و چشمایی که‌ باید‌ از‌ دیدنت‌ ذوق کنن حالا از‌غمِ‌ دوریت‌ پرِ‌ از اشک‌ شدن تمام حرفایی که‌ باید‌ به‌ تو‌ میزدم الان به‌ دروُ دیوارِ‌ اتاقم میزنم. سری‌که‌ باید‌ رویِ‌ شونه‌های‌ تو‌ میزاشتمُ گذاشتم‌ رو‌ زانوهام قلبی‌ که‌ باید‌ از شوقِ‌ دیدنت‌ ضربانِش‌ میرفت‌ بالا ، الان‌از‌استرس‌‌ میره‌ بالا تو با من چه کردی. حالا که نیستی بزار بگمت نامردی فقط این نبود که رفتی نه نامردی این بود که قبلش جوری از موندن حرف میزدی که من آینده‌مو با همون حرفات ساخته بودم ، اما چیشد که تو رفتی و من موندم با یه خونه‌ی خرابه‌ که اسمش دل بود تو با رفتنت بدجور دلمو شکستی 🖤💔🖤 @roya5445
6
5
رقص زنده یاد فروزان در فیلم نایاب"تکخال" 🖤💔🖤 @roya5445
رقص زنده یاد فروزان در فیلم نایاب"تکخال" 🖤💔🖤 @roya5445
9
6
فیلم آدمک 🖤💔🖤 @roya5445
فیلم آدمک 🖤💔🖤 @roya5445
8
7
فیلم کلید 🖤💔🖤 @roya5445
فیلم کلید 🖤💔🖤 @roya5445
7
8
. از زندڪَی، از این‌همه تڪرارخسته‌ام از های و هوی ڪوچه و بازار خسته‌ام دلڪَیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه امشب‌دڪَر ز هرڪه و هرڪار خسته‌ام دل خسته سوی خانه تن خسته میڪشم آوخ ... ڪزین حصار دل‌آزار خسته‌ام بیزارم از خموشی تقویم روی میز وز دنڪَ دنڪَ ساعت دیوار خسته‌ام از او ڪه ڪَفت یار تو هستم ولی نبود از خودڪه بی‌شڪیبم و بی‌یار خسته‌ام تنها و دل ڪَرفته و بی‌زار و بی امید ازحال من مپرس‌ڪه بسیارخسته‌ام...!! 🖤💔🖤 @roya5445
7
9
آغوش تو دنياى آن بيگانه خواهد شد با دست شومش گيسوانت شانه خواهد شد با من شكوهى داشتى با او نخواهى داشت قصرى كه جاى جغد شد ويرانه خواهد شد افسانه ى خوشبختى ات گمنام خواهد ماند گمنامىِ بدبختى ام افسانه خواهد شد. پنهان شدى تا مثل از ما بهتران... آرى كرمى كه خود را گم كند پروانه خواهد شد هرشب كه مى پيچد به اندام تو همخوابت از بوى من در بسترش ديوانه خواهد شد 🖤💔🖤 @roya5445
7
10
بنازم چشمهايت را كه بعد از ديدنت يك بند، غزل درياچه اي شد تا من موسي باعجازم! تو درياي جنوني و منْ عاشق، پيش روي تو، بر اين گشتم كه در قلبت عصايم را بياندازم مرا در شعر دستي بود و از اين رو قسم خوردم، كه در اشعار خود تنها به چشمانت بپردازم كه پيشاني نوشتم شد مرا شاعر كني بانو من ديوانه شعرم را كنار تو بياغازم زليخاي مني و من شبيه يوسفي هستم كه با خبط و خطاي نا برادر ها نميسازم برايت شعر ميريزم برايم زندگي دم كن تو ميخندي و من دل را به لبخند تو ميبازم شبيه شاه مغلوبي كه اهي در بساطش نيست به تاراج امدي و من بدون اسب و سربازم عذابم ميدهد وقتي كه ديدارت ميسر نيست غزل درياچه اي شد تا منِ موسي باعجازم! 🖤💔🖤 @roya5445
8
11
تا چہ خواهد ڪرد با من دور گیتے زین دو ڪار دست او در گردنم یا خون من در گردنش.... 🖤💔🖤 @roya5445
9
12
امـشب دل مــن ، طالـب دیدار نــگار اسـت دیـوانـہ دلـم مست سـیہ چشـم خمار است زلـفــان سـیاهت چـو پریشـان شـدہ در بـاد ڪے در دل این عــاشـق دیـوانـہ قـرار است اے نـاز نـگاهـت!  هـمــہ را، ڪــردہ پـریشـان لبخـند تــو ، خـونسـاز تر از طـعم انار است در ڪـوچـہ نسیمے ڪہ ز آهـوے خـتـن نیست پس عطـر نفس هاے تو با صبـح بهــار است جـانـا  دلـم از هجـر تـو بے تاب تـرین است آیا پـس این فـصل خـزان وقـت بهار است؟ در شــعر و سخــن جـز تـو بہ گفـتار نـدارم بگــذار  بـگـویـند ڪہ ایـن مسئــلہ دار است بـازا و مــرا در  ڪنـف خــویـش فــرا خــوان بـین عمـر گـرانمـایہ ڪـہ در حـال گذار است عـشـقے ڪـہ در ان، مصلحـت یـار نسنجـند ؟ بیـهودہ گے اسـت و بخـدا عیـن قـمار اسـت گــر بـر ســر زلـف تـو رسـد، دسـت نحیـفـم گـویے ڪہ " وصـال گل و دیدار هــزار است" " ناصـح " بہ درا تا بہ رهش جان بفـشانیـم اینڪ ڪه  غــزال  غــزل  عـشـق  شڪار است 🖤💔🖤 @roya5445
10
13
آن که هلاک من همی‌خواهد و من سلامتش هر چه کند ز شاهدی کس نکند ملامتش میوه نمی‌دهد به کس باغ تفرجست و بس جز به نظر نمی‌رسد سیب درخت قامتش داروی دل نمی‌کنم کان که مریض عشق شد هیچ دوا نیاورد باز به استقامتش هر که فدا نمی‌کند دنیی و دین و مال و سر گو غم نیکوان مخور تا نخوری ندامتش جنگ نمی‌کنم اگر دست به تیغ می‌برد بلکه به خون مطالبت هم نکنم قیامتش کاش که در قیامتش بار دگر بدیدمی کان چه گناه او بود من بکشم غرامتش هر که هوا گرفت و رفت از پی آرزوی دل گوش مدار سعدیا بر خبر سلامتش 🖤💔🖤 @roya5445
9
14
دلم را به سختی شکاند؟ فدای سرش... مبادا دلش را کسی بشکند! 🖤💔🖤 @roya5445
12
15
‏دلم میخواد برای یه بارم که شده نباشم به یه نبود طولانی تبدیل بشم. تا کسی حضورم رو حس نکنه. از اینکه همیشه من بودم، خسته‌ شدم. دلم میخواد روزی کسی با دیدنِ چیزی، یادم بیوفته و با خودش بگه " چرا نیست، ؟ چرا رفت ، ؟ حالم جوری شده که شبیه پاییز شدم، بی اختیار میریزم! شاخ و برگم رو اشک هام رو حتی دلم. تمام دنیام خشک و سرد و بی روح شده‌. باور کنین یه وقتایی هست که اصلا خودمم نمیدونم چمه چرا ناراحتم. نمیدونم چرا بغض دارم عصبی ام، یجوری دلم پرازحرف هایی شده که نمیدونم چکارشون کنم، به کی بزنمشون تا درکم کنه ، نمیدونم اصلا به زبون بیارم یانه،؟ میدونی اینجور مواقع نمیتونم خودم رو هم تحمل کنم. میدونین ما آدما همیشه فکر میکنیم میشه برگشت ، میشه جبران کرد، میشه معذرت خواست یا واسه کار اشتباهش توضیح داد، اما چیزی که آدما بهش فکر نمیکنن اینه که هرچیزی یه زمانی داره، از زمانش که گذشت، دیگه بود و نبودش فرقی نداره، وقتی از زمانِ درستِ یه چیزی بگذره، دیگه هرکاری هم بکنی قابلِ جبران نیست. ما آدما همیشه اشتباه میکنیم بعضی موقعها هم میدونیم اشتباه. اما باز هم با سماجت انجام میدیم. و این بزرگترین حماقت در زندگی میشه. بزن دنیا میتونی محکمتر زخم بزن دیگه من با درد بزرگ شدم و با درد هم میمیرم. تصمیم گرفتم که برم جایی تا بتونم خودمو پیدا کنم باور کنین ‏حال این روزام مثل یه بدن میمونه که روحشو گم کرده باشه.. میدونی دلبر اونجایی فهمیدم از خودم بیشتر دوستت دارم که وقتی ناراحت میشی خودم بیشتر ناراحت میشم. وقتی حتی یه ثانیه ازم دور میشی دلم تنگ میشه ، وقتی باهات حرف نمیزنم احساس تنهایی میکنم و وقتی که فقط صدایِ تورو میشنوم آروم میشم. ولی داشتنت تنها نداشته‌ام شده که روزی هزار بار تو حسرتش میمیرم. دیدین گاهی اوقات اونقدر دلت گرفته که فقط منتظری یه نفر داد بزنه تا توام بزنی زیر گریه. دقیقا اینجوری شدم که با کوچیکترین حرف بغضم میترکه چون هنوز نبخشیدم، چون دلم گناه داشت روح و روانم گناه داشت، نبخشیدم چون گفته بودم تنم تیکه پاره‌اس تو بیشتر زخمیم نکن که زدی زخمی که نابود کردی جوری شدم که نمیدوگ زندگی ایس آنقدر خسته ام  که نه نای دل کندن دا نه دل دادن نه پای رفتن دارم نه پای ماند فقط بی مقصد بی دلیل زنده ام از وقتی رفتی، سکوت شده هم‌صحبتم دیگه اون آرامش دورنی رو ندارم یه دنیا حرف دارم که فقط باید به تو می‌گفتم ولی حالا فقط اشکام میدونن چی تو دلم مونده ولی دیگه فهیدم که بعضی دردا نه خوب میشن نه فراموش فقط یجوری یاد میگیری که باهاشون زندگی کنی اونم با یه لبخندِ دروغین یه دلِ پُر از زخم. رفیق این  نصحیت و از من گوش کن تو زندگیت جوری باش که. اگه یه روز کسی ترکت کرد اشتباه کرده باشه نه اینکه از دستت خلاص شده باشه. پس تو لبخند بزن حتی اگه غمگینی اینجا هیچکس نگران اشک هات نیست. تا خدا هست به مخلوق دمی تکیه مکن که خدا کوه ثبات است و بشر عین نیاز 🖤💔🖤 @roya5445
15
16
خــــســــتــــه ام، شــــڪــســــتــــه ام، دنــــیــــا چــــه ڪــردی بــــا دلــــمــــ دل مــــگــــر ڪــافــــی نــــبــــود ، ویــــرانــــه ڪــردی مــــنــــزلــــم مــــی خــــورم هر لــــحــــظــــه هر دم لــــطــــمــــه از شــــب های تــــو مــــی ســــتــــانــــی از وجــــودم ذره های آخــــِرم خــــورد شــــد در زیــــر حــــجــــم طــــعــــنــــه های دیــــگــــران جــــســــم بــــی روح و دل خــــون و تــــن غــــم پــــرورم ڪــاش همــــچــــو ڪــودڪــی پــــر بــــودم از شــــادی خــــوشــــی قــــهر بــــودم بــــا غــــمــــو ، غــــصــــه جــــدا بــــود از بــــرم چــــشــــم بــــســــتــــه مــــی پــــریــــدم مــــی رســــیــــدم آســــمــــان مــــی دویــــدم ســــمــــت مــــادر مــــی گــــرفــــتــــم در بــــرم آه،،، ای ایــــام خــــوب ڪــودڪــی یــــادت بــــخــــیــــر ڪــو،،،ڪــجــــایــــی تــــا بــــبــــیــــنــــی ڪــه، چــــه بــــی بــــال و پــــرمــــ 🖤💔🖤 @roya5445
15
17
دارم عادت میدهم دل را به بوی رفتنت عشق هم رسوا شده از آبروی رفتنت من نه امشب , هر شبم را در عزایت مانده ام قلب مشکی پوش من پر زد به سوی رفتنت در نگاه ساکت نیمایی ام جا مانده است رد پای آخر برفی به کوی رفتنت بی تو معنای زمستان را چه خوب از بر شدم در بهاری که در آن خشکید جوی رفتنت من دو روی سکه ی قلب تو را نشناختم سکه را انداختم زیر است روی رفتنت گفته اند از هر طرف خوانی همان درد است درد آن منم چون بغض یکرنگ گلوی رفتنت قصه ی جادوی چشمانت چو مو باریک شد یکقدم تا پارگی مانده به موی رفتنت فرق دارد آخر این قصه با هر قصه ای از همین اول بیا بشکن سبوی رفتنت.. 🖤💔🖤 @roya5445
14
18
چیو باور کنم ؟کدوم حرفاتو ؟؟صد بار رفتی اومدی گفتی بدون تو نمیتونم ؟چطوری تونستی؟؟ اصلاً می‌دونی چیه؟ این سؤال نیست، یه شوکه. یه مشت خاکستر از خونه‌ای که تو با دستای خودت ساختی و بعدم خودت آتیشش زدی. هر بار که پاتو گذاشتی تو این خونه، یه مشت قول و قسم ریختی کفِ سالن، گفتی “آخیش! اینجا همونجاییه که آرامش دارم، بدون تو نفس کشیدن برام سخته.” منم باور کردم. مثل یه بچه که عروسکشو سفت می‌چسبه، منم حرفاتو چسبیدم. تو رفتی و برگشتی...هی رفتی و برگشتی، هر دفعه هم با یه داستان جدید، یه سناریوی جدید که اشک منو در بیاری و دلتنگیِ خودتو ثابت کنی. می‌گفتی این دفعه فرق داره...فرق نداشت... عجیبه نه؟ انگار نه انگار! اصلاً برات مهم نبود که من پشت اون "بدون تو نمی‌تونم" چقدر جون کندم. دِ آخه بگو ببینم، اون همه حرفای قشنگ، اون همه قسم‌های آبکی، همه‌ش چی بود؟ تئاتر بازی می‌کردی؟ خسته نشدی از این همه دروغ؟ منِ ساده هی نشستم پای حرفات، هی گفتم خب این دفعه دیگه راست می‌گه، این دفعه دیگه فرق داره. هر بار یه دروغ جدید تحویلم دادی، منم با یه لبخند احمقانه قورتش دادم. می‌دونی تهش چی فهمیدم؟ اینکه مشکل از من بود که می‌خواستم یه دروغِ شیرین رو به صد تا حقیقتِ تلخ ترجیح بدم. ولی خب، دیگه بسه. تو تونستی بری، منم تونستم بیدار شم. دَمِ دروغات گرم، بالاخره یه خوبی داشت: نشونم داد چقدر قوی‌تر از اونی بودم که فکر می‌کردم... دیگه هیچی ازت نمونده که بخوام باور کنم. حتی اون سایه‌ای که ازت تو ذهنم مونده بود رو هم با نور حقیقت زدم کنار. برو....از ذهنم ،از قلبم ،از زندگیم فقط برو.... 🖤💔🖤 @roya5445
13
19
خدای من. تو که از همه چیز باخبری؛ دلتنگیامون؛ بغضایی که تو جوونی پیرمون کرده؛ موهای سفیدی که مثل برف روی سرمونه؛ سکوت هایی که از فریاد ریشه کرده تو خدای همه نشدن هایی مگه نه؟ الان که افتادم یه گوشه الان که هیچ سنگ صبوری ندارم. الان که همه درها به روم بسته شده. ازت کمک میخوام ؛من نمیدونم چمه تو اگه میدونی چمه. حالمو خوب کن .... من دارم جون میدم ولی نمیمیرم زبونم قفل شده نمیتونم باکسی حرف بزنم دلم میخواد خودمو بغل کنم بگم غصه نخور  تو خودتو داری؛ به این آدمها اعتماد نکن؛ دلسوزی نکن؛ این جماعت قاتل روح تو هستن آدما رو با گذر زمان بشناس نه چرخش زبونشون... الان که  دلتنگی و دل مرده گی مثل غده بدخیم سرطانی بند بند وجودمو گرفته بیشتر از همیشه باید قدر خودمو بدونم ولی تو تنهام نذار خدا... اگه نگام نکنی؛ اگه به دادم نرسی تموم میشم؛ من نه حرف میتونم بزنم نه میتونم بخندم نه میتونم نفس بکشم من از همه چیز خالی شدم سبک ولی پر حرف دلم براش میسوزه ؛ برای قلبم خیلی شکسته شده؛ خیلی تیغ تیز بقیه جراحت بهش داده..  زخمی شده ؛ خونریزی داخلی! قلبم حالش خوب نیست به زور داره میتپه!... خدای من به من رحم نمیکنی ؛ به قلبم رحم کن .. ببین با یه عالمه آرزو دارم زنده به گور میشم خدااااا دارم خودم برای خودم مجلس ترحیم میگیرم منو به حال بد رها نکن ؛ من بهت پناه آوردم من خودمو به تو سپردم ؛ من خود قبلمو میخوام نه این آدمی که الان هستم.. ببین دارم دست و پا میزنم تو روزای تلخی که باید بهترین روزام میشد خدای عزیزم منو و همه بنده هات از شر آدمای بد ذات در امان بدار ؛ پناه باش برامون وقتی پناهی جز خودت نداریم؛ دست گیر مون باش وقتی دستای گدایی مون سمتت درازه.... 🖤💔🖤 @roya5445
11
20
دل او شکسته بود، و من در سکوت خودم فرو رفته بودم. اما کنار هم،  شکستهایمان کمی شبیه مرهم میشدند. کنار هم، سنگینی روزها کمتر به دوشمان می‌افتاد. کنار هم، حتی تاریکترین شبها هم کورسویی از امید داشتند. وقتی نگاهش را میدیدم، انگار همه جهان برای لحظه‌ ای آرام میگرفت. وقتی صدایش را میشنیدم، انگار تمام خستگیهای جانم دست از سرم برمیداشتند. وقتی دستم را میگرفت، انگار سالها بار سفر را روی زمین میگذاشتم. با او، غمهایم رنگ دیگری داشتند. با او، رنجها مثل داستانی میشدند که پایانش هنوز روشن بود. با او، گریه‌ هایم به شبیه دعایی پنهان بدل می‌شدند... نه شکست ، که آرامشی بینام و نشان... کنارش که میماندم، نمیترسیدم از فردا... کنارش که میماندم، نمیترسیدم از گذشته. کنارش که میماندم، خودم را همانطور که هستم دوستتر داشتم. و عجب آرامشی بود، وقتی میفهمیدم هنوز کسی هست که میان این همه آشوب، میتواند دست دل مرا بگیرد و نگذارد هیچ طوفانی، همه‌چیز را با خود ببرد. گاهی حس میکردم اگر او نباشد، این جهان جایی برای ماندن نیست. نه برای من، نه برای روحی که هزار بار شکسته و دوباره جمع شده... کنارش بودن یعنی جنگیدن با همه دردها، اما این‌بار نه با ترس، که با امیدی پنهان در دل. او برای من فقط یک آدم نبود، او شبیه پناهگاهی بود که در طوفان پیدا کنی، شبیه چراغی بود که در تاریکی بی‌ انتها روشن بماند. وقتی لبخند میزد، باورم میشد که زندگی هنوز میتواند زیبا باشد. وقتی اشک میریخت، باورم میشد که حتی فرشته‌ ها هم زخم میخورند. و من… من میان همه دردها، فقط یک آرزو داشتم؛ که دستم را هیچوقت رها نکند. که در این جاده پر از سنگلاخ و سکوت، همیشه صدای قدمهایش کنارم شنیده شود. شاید دنیا بیرحم تر از آن باشد که ما خیال میکنیم، اما وقتی او بود، دیگر همه بی رحمی ها کمرنگتر میشدند. و این یعنی معجزه. معجزه‌ ای که نامش، عشق بود. عشق برای من قصه‌ ی ساده‌ ای نبود، زخم بود، درد بود، اشک بود… اما در میان تمام این تلخیها، او شد شیرینی جاودان من... شاید هیچوقت نفهمد که چطور نگاهش، مرا از لبه‌ ی سقوط پس کشید. شاید هیچ‌وقت نداند که لبخندش، مثل اولین نفس کسی بود که تازه از دل دریا نجات پیدا کرده. من، در تمام عمرم، هیچ تکیه‌ گاهی امن تر از حضورش نداشتم. هیچ صدایی آرامتر از نامش در گوشم نجوشید.    . هیچ دستی گرم‌تر از دست او روی زخمهای من ننشست... و حالا اگر از من بپرسند... چه چیزی ارزش جنگیدن دارد؟ چه چیزی ارزش ماندن دارد؟ چه چیزی ارزش از نو شروع کردن دارد؟ بی‌هیچ تردیدی می‌گویم: او. و عشقی که بین ما، مثل آتشی خاموش‌ نشدنی تا همیشه روشن خواهد ماند. 🖤💔🖤 @roya5445
9