دغدغه ایران
این تنها رسانه ویژه انتشار نوشتههای محمد فاضلی در تلگرام است. هیچ کانال دیگری برای نشر نوشتههایم ندارم.
Ko'proq ko'rsatish📈 Telegram kanali دغدغه ایران analitikasi
دغدغه ایران (@fazeli_mohammad) Forsiy til segmentidagi kanali faol ishtirokchi. Hozirda hamjamiyat 56 926 obunachidan iborat bo'lib, Siyosat toifasida 1 074-o'rinni va Eron mintaqasida 5 966-o'rinni egallagan.
📊 Auditoriya ko‘rsatkichlari va dinamika
невідомо sanasidan buyon loyiha tez o‘sib, 56 926 obunachiga ega bo‘ldi.
18 Iyul, 2026 dagi oxirgi ma’lumotlarga ko‘ra kanal barqaror faollikka ega. Oxirgi 30 kunda obunachilar soni -454 ga, so‘nggi 24 soatda esa -7 ga o‘zgardi va umumiy qamrov yuqori darajada qolmoqda.
- Tasdiqlash holati: Tasdiqlanmagan
- Jalb etish (ER): Auditoriya o‘rtacha 24.55% darajada jalb etiladi. Nashrdan keyingi dastlabki 24 soatda kontent odatda umumiy obunachilar sonining 8.08% ini tashkil etuvchi reaksiyalarni to‘playdi.
- Post qamrovi: Har bir post o‘rtacha 13 977 marta ko‘riladi; birinchi sutkada odatda 4 598 ta ko‘rish yig‘iladi.
- Reaksiyalar va o‘zaro ta’sir: Auditoriya faol: har bir postga o‘rtacha 127 ta reaksiya keladi.
- Tematik yo‘nalishlar: Kontent فاضلی, نظام, اقتصادی, اصلاح, کس kabi asosiy mavzularga jamlangan.
📝 Tavsif va kontent siyosati
Muallif resursni shaxsiy fikrni ifoda etish maydoni sifatida ta’riflaydi:
“این تنها رسانه ویژه انتشار نوشتههای محمد فاضلی در تلگرام است. هیچ کانال دیگری برای نشر نوشتههایم ندارم.”
Yuqori yangilanish chastotasi (oxirgi ma’lumot 19 Iyul, 2026 da olingan) sababli kanal doimo dolzarb va katta qamrovli bo‘lib qoladi. Analitika auditoriya kontent bilan faol hamkorlik qilishini, uni Siyosat toifasidagi muhim ta’sir nuqtasiga aylantirishini ko‘rsatadi.
Ma'lumot yuklanmoqda...
| Sana | Obunachilarni jalb qilish | Esdaliklar | Kanallar | |
| 19 Iyul | 0 | |||
| 18 Iyul | +15 | |||
| 17 Iyul | +10 | |||
| 16 Iyul | +4 | |||
| 15 Iyul | 0 | |||
| 14 Iyul | +7 | |||
| 13 Iyul | +7 | |||
| 12 Iyul | +2 | |||
| 11 Iyul | +3 | |||
| 10 Iyul | +4 | |||
| 09 Iyul | +3 | |||
| 08 Iyul | +7 | |||
| 07 Iyul | +3 | |||
| 06 Iyul | +1 | |||
| 05 Iyul | 0 | |||
| 04 Iyul | +3 | |||
| 03 Iyul | 0 | |||
| 02 Iyul | 0 | |||
| 01 Iyul | +1 |
| 2 | رحمان قهرمانپور در این گفتوگو روابط ایران و آمریکا بر محور جنگ و تفاهم اسلامآباد را تحلیل میکند.
دیدن ویدیو
https://youtu.be/SlX_NzH7h24
چگونه استفاده کردن از فرصتها در دنیای بیثبات مهم است.
@Irantalk_sn | 5 746 |
| 3 | پل کَسره
محمد فاضلی
به #جنوب حمله شده و زیر بمباران است؛ اما این جنوب با یک «کسره» به ایران وصل است، یعنی «جنوبِ ایران» است. شرق، غرب و شمال هم با همان کسره به ایران وصل هستند و میشوند «شرقِ ایران»، «غربِ ایران» و «شمالِ ایران». این کسره، اصلاً یک علامت نیست، یک صدا نیست؛ این کسره صدایی به بلندا و عظمت تاریخ، و پر فراز و فرود به بزرگی و پیچیدگی جغرافیای ایران است.
وقتی تاریخ طولانی و جغرافیای خاص و مهمی داری، به جنوبات حمله میشود، پرتغالی و انگلیسی و آمریکایی به جنوبات حمله میکنند؛ ولی مگر به شمال، غرب و شرقات حمله نشده است؟ روسها دههها شمالِ ایران را جولانگاه نکردند؟ اعراب و عثمانی قرنها غربِ ایران را میدان نبرد نکردند؟ مغولها و انگلیسیها شرق ایران را عرصه تاخت و تاز نکردند؟
آن کسرهی «جنوبِ ایران» که بزرگترین و نمادینترین پلی است که جنوبِ نشسته بر قلبهای ایرانیان را به جغرافیا و تاریخِ ایران وصل میکند؛ نمادینترین نماد الفبای ما هم هست. همه شرق و غرب و شمال و جنوب با آن کسرهی جادویی و پرعظمت، به ایران تاریخی و جغرافیای بزرگش میچسبد، معنا میگیرد و در حافظه تاریخ میماند.
پلها سرمایههای عظیم این ملتند که با خون دل و رنج میلیونها ایرانی ساخته شدهاند، اما هر پلی هم که فروبریزد، آن پل عظیم، #پل_کسره، که جنوب را به ایران وصل میکند فرونخواهد ریخت. ساختن پل کسره، کسرهای که ایران را به جنوب و جنوب را به ایران وصل میکند، قرنها طول کشیده است؛ پلی بر فراز درهها نیست، پلی بر فراز تاریخ است. پلی که میلیونها ایرانی نسلهای گذشته و امروز و آینده را به به جنوب وصل میکند و ایران را میسازد.
پل کسره، عظیمترین پلی است که همه ما را به هم وصل میکند و با هیچ بمبارانی تخریب نمیشود؛ پلی است که ورای زمان و مکان و تاریخ و جغرافیا، ایرانیان را به هم وصل میکند. جانها را دلسوز هم میسازد؛ و دردها و رنجهای مشترک ایرانیان را با هم به اشتراک میگذارد.
«جنوبِ ایران»، دردت به جانمان؛ همه در رنجیم و تو در خاک و خون؛ آرزومند روزی که در صلحی پایدار، صدای خوش موسیقی بندریات را بشنویم و شادمانه، توسعه و شکوفایی، و زندگی بهتر مردمانت را جشن بگیریم. خدا حافظت باشد ای «جنوبِ ایران»؛ و خدا نگهدارت باشد ای «پل کسره».
@fazeli_mohammad | 10 019 |
| 4 | 🛑ناصر؛ دشمنی که نباید فرصت ساختن پیدا میکرد
۲۶ تیر ۱۴۰۵
📝روزبه کردونی
آنتونی ناتینگ، وزیر و دیپلمات بریتانیایی، روزی به دیوید بنگوریون بنیانگذار اصلی و نخستین نخستوزیر اسرائیل گفت: «خبر خوبی برای شما دارم؛ جمال عبدالناصر بیشتر نگران ارتقای سطح زندگی مردم مصر است تا جنگیدن با اسرائیل.» بنگوریون بیدرنگ پرسید: «از نظر تو این خبر خوبی است؟
معنای سیاسی این حرف روشن است: برای اسرائیل، خطر فقط ناصری نبود که میتوانست روزی فرمان جنگ بدهد؛ ناصری بود که فرصت مییافت مصر را بسازد، مسئله اسرائیل، فقط توان نظامی موجود مصر نبود؛ قدرتی بود که میتوانست در پناه زمان و صلح برای ساختن کشور بکار گرفته شود.
عملیات سوزانا، مشهور به ماجرای لاون، یکی از روشنترین نمودهای این منطق بود. در تابستان ۱۹۵۴، شبکهای وابسته به اطلاعات نظامی اسرائیل مأمور شد در قاهره و اسکندریه بمبگذاری کند و رد عملیات را به سوی نیروهای داخلی مصر ببرد. هدف اصلی، از بین بردن اعتماد میان قاهره و امریکا و نابود کردن مناسبات ناصر و واشنگتن بود.
اسرائیل برای شکلدادن به این صحنه، تنها به تهدید نظامی و موضعگیری سیاسی بسنده نکرد؛ برای جذب نیرو، آموزش شبکههای مخفی، تأمین تجهیزات و اجرای عملیات در داخل مصر نیز منابع مالی و اطلاعاتی به کار گرفت.
یک سال بعد، حمله اسرائیل به مواضع مصر در غزه حلقه دیگری از همین زنجیره را شکل داد تا مصر که میخواست منابع خود را صرف سد، صنعت، آموزش و رفاه کند، گامبهگام وارد چرخهای میشد که مقصدش تسلیح، سوءظن و منازعه بود.
در این میان، ناصر خود نیز در دام سرمایهای افتاد که قدرت و کاریزمای خودش بویژه بعد از ملی کردن کانال سوئز ان را ساخته بود.
سعید خلیل ابوریش در کتاب ناصر آخرین عرب می نویسد : «ناصر به همان اندازه که رهبر اعراب کوچه و بازار بود، اسیر آنها نیز بود.» همین دام محبوبیت، تشخیص دام بزرگتری را که جنگطلبان اسرائیلی پیش پای او گسترده بودند، دشوارتر کرد. محبوبیتی که میتوانست پشتوانه ساختن مصر باشد، به اهرمی برای واداشتن ناصر به واکنش بدل شد.
🛑معنای آن جمله بن گوریون شاید این باشد که همیشه خطرناکترین دشمن، آن نیست که میجنگد؛ گاهی خطر بزرگتر، کشوری است که فرصت یافته در صلح، خود را بسازد
🔴متن کامل یادداشت در روزنامه شرق | 7 001 |
| 5 | ایران و آمریکا در بنبست: شاید بختی دیگر!
رحمان قهرمانپور در این گفتوگو روند طیشده بین ایران و آمریکا از زمان پذیرش آتشبس تا امروز که تفاهمنامه اسلامآباد در بنبست قرار گرفته را مرور کرده و عوامل مؤثر بر روند تحولات را بررسی میکند.
دیدن گفتوگو
https://youtu.be/SlX_NzH7h24
قهرمانپور معتقد است دونالد ترامپ کماکان به دنبال توافق است اما از #دیپلماسی_اجبار و #دیپلماسی_معاملاتی استفاده میکند. همچنین بخش مهمی از تحلیل او متوجه اختلافات در سیاست داخلی هر دو کشور – بالاخص ایران – و اثر آن بر بنبست در آتشبس و توافق است.
#دیپلماسی_اجبار #دیپلماسی_معاملاتی #رحمان_قهرمانپور #سلاح_اتمی #تفاهم_اسلام_آباد
@Irantalk_sn | 7 166 |
| 6 | 👇🏼ادامه متن پیشین
آنچه تا اینجا گفتم مربوط به بخش سیاسی ماجراست از نظر نظامی هم بر پایه اطلاعات موجود، اینکه از قریبالوقوع بودن حمله زمینی سخن بگوییم، نتیجهای عجولانه است. حمله به زیرساختهای لجستیکی میتواند یکی از مقدمات یک تهاجم زمینی باشد، اما بهتنهایی چنین معنایی ندارد. اگر واشنگتن به سمت اشغال زمینی حرکت کرده باشد، باید همزمان نشانههای دیگری نیز دیده شود؛ استقرار گسترده نیروهای رزمی، ایجاد عقبه لجستیکی، انتقال انبوه تجهیزات مهندسی، افزایش ظرفیت تخلیه مجروحان، انبارهای سوخت و مهمات و برتری هوایی پایدار. دستکم تاکنون، چنین تصویری در اطلاعات علنی مشاهده نمیشود اما آنجه تقریبا قطعی است این است که اهدافی مانند پلهای اصلی، تقاطعهای بزرگ جادهای، مراکز توزیع برق، زیرساختهای بندری، مراکز تعمیراتی و گرههای مخابراتی همه در یک شبکه مشترک تعریف میشوند و آمریکا وارد مرحله جنگ علیه «شبکههای پشتیبانی» شده است.
اما همینجا محدودیت این راهبرد نیز آغاز میشود این درست است که انهدام شبکههای لجستیکی، میتواند هزینه عملیات را افزایش دهد و آزادی عمل نظامی را محدود کند اما الزاما به تحقق اهداف سیاسی منجر نمیشود. تاریخ جنگهای سه دهه گذشته بارها نشان داده است که میان موفقیت در تخریب زیرساختها و موفقیت در تحمیل اراده سیاسی یا قدرت تخریب و تبدیل آن به دستاورد سیاسی، فاصلهای زیادی وجود دارد.
اگر راهبرد آمریکا بر این فرض استوار باشد که فشار فزاینده بر زیرساختها، بهتنهایی محاسبات سیاسی تهران را تغییر خواهد داد، هنوز برای قضاوت درباره موفقیت آن زود است. آنچه امروز میتوان با اطمینان بیشتری گفت، این است که منطق عملیات تغییر کرده است؛ اما اینکه این تغییر، سرنوشت جنگ را نیز تغییر دهد، نیازمند زمان بیشتر و محاسبه میزان تابآوری طرفین است. ایران باید ببیند تا کجا هزینههای اقتصادی، آسیب به زیرساختها و فشار ناشی از ادامه جنگ را تحمل میکند، و آمریکا هم باید هزینههای مالی، سیاسی و داخلی ورود به یک درگیری طولانی را محاسبه کند؛ زیرا در جنگهای فرسایشی، گاهی پیروز بیشتر از توانایی ایراد ضربه به توانایی تحمل ضربه متکی است.
@sahandiranmehr | 6 718 |
| 7 | ✔️هدف آمریکا در دور جدید حملات چیست؟
✍🏻سهند ایرانمهر
حملات ۴۸ساعت گذشته به ایران که عمدتا پلها و زیرساختها در جنوب را هدف قرار داده است نشان میدهد که اگر تا دیروز محور حملات، مراکز موشکی، سامانههای پدافندی و پایگاههای نظامی بود، امروز هدف به لایهای منتقل شده که بدون آن، همان توان نظامی نیز قادر به ادامه عملیات نیست در نتیجه به وضوح شاهد تغییر معنادار منطق جنگایم.
پلهایی که هدف قرار گرفتهاند، مسیرهای ارتباطی جنوب، زیرساختهای برق و تاسیسات بندری، در ظاهر اهدافی ناهمگوناند؛ اما وقتی روی نقشه قرار میگیرند، تصویر کاملتری شکل میگیرد. تقریبا همه آنها در امتداد کریدور لجستیکی جنوب ایران قرار دارند؛ منطقهای که بندرعباس، مسیرهای ارتباطی هرمزگان، بنادر پشتیبان و زیرساختهای انتقال نیرو و تجهیزات را به یکدیگر متصل میکند. این همپوشانی جغرافیایی بهسختی میتواند محصول انتخابهای جداگانه و تصادفی باشد بنابراین در تحلیل اطلاعاتی، هنگامی که اهداف با کاربری متفاوت اما وابستگی عملکردی مشترک کنار هم انتخاب و چیده میشوند، فرض «حمله به شبکه» قوت میگیرد .
به نظر میرسد آمریکا از مرحله انهدام «قابلیتها» وارد مرحله انهدام «ظرفیتها» شده است. این دو، اگرچه در ظاهر نزدیک به هماند، اما در عمل دو راهبرد کاملا متفاوت را نمایندگی میکنند. نابود کردن یک لانچر موشکی یا یک انبار مهمات، بخشی از قدرت رزمی را از بین میبرد؛ اما حمله به پل، شبکه برق، مسیرهای مواصلاتی و مراکز پشتیبانی، فرآیندی را هدف میگیرد که آن قدرت رزمی را زنده نگه میدارد. به بیان سادهتر، آمریکا دیگر فقط به دنبال کاهش قدرت آتش نیست؛ تلاش میکند چرخه تولید، انتقال، تعمیر، سوخترسانی و جابهجایی آن قدرت را مختل کند.
این تغییر اتفاقی نیست و به نظر میرسد آمریکا به این جمعبندی رسیده که حمله به اهداف صرفا نظامی، اگرچه خسارت وارد میکند، اما الزاما توان ادامه عملیات را از ایران نمیگیرد. بنابراین میدان نبرد از پایگاهها به زیرساختها منتقل شده است؛ جایی که آسیب به یک گره، اثر خود را بر دهها نقطه دیگر نیز میگذارد.
از همین منظر، انتخاب پلها اهمیت ویژهای پیدا میکند. پل فقط مسیر عبور خودرو نیست؛ گره اتصال یک شبکه است و لاجرم هر پل تخریبشده، زمان انتقال نیرو را افزایش میدهد، رساندن مهمات را کند میکند، بازسازی خسارتهای دیگر را به تأخیر میاندازد و فرماندهی را ناچار میکند منابع بیشتری را صرف حفظ جریان لجستیک کند. حمله به شبکه برق نیز همین منطق را دارد. برق در جنگ مدرن فقط انرژی مصرفی شهرها نیست؛ ستون پنهان سامانههای فرماندهی، مخابرات، رادار، بنادر، تعمیرگاهها و مراکز پشتیبانی است. وقتی این اهداف کنار هم قرار میگیرند، دیگر نمیتوان آنها را مجموعهای از حملات مستقل دانست.
این الگو یک نکته مهم دیگر را نیز آشکار میکند. آمریکا ظاهرا در پی آن نیست که تنها توان رزمی ایران را کاهش دهد؛ بلکه میخواهد سرعت بازیابی آن را هم پایین بیاورد. در ادبیات نظامی، میان از بین بردن یک توان و از بین بردن امکان بازسازی آن، تفاوتی اساسی وجود دارد. آنچه امروز بیشتر دیده میشود، حمله به امکان بازسازی است.
حملات اخیر همزمان فرض مقدمهسازی برای ورود نیروی زمینی را هم برای عدهای مطرح کرده است اما آیا این روند مقدمه عملیات زمینی است؟
حمله به خطوط مواصلاتی، مراکز لجستیکی و گرههای ارتباطی میتواند بخشی از مقدمات یک عملیات زمینی باشد، اما میان آمادهسازی میدان و تصمیم به ورود نیروی زمینی فاصله زیادی وجود دارد. چنین تصمیمی برای آمریکا فقط یک انتخاب نظامی نیست؛ یک تصمیم بزرگ سیاسی با هزینههای داخلی و خارجی است. بحثهایی که چهرههایی مانند جیدی ونس درباره پرهیز از درگیر شدن آمریکا در جنگهای طولانی مطرح کردهاند، نشاندهنده نگرانی بخشی از جریان سیاسی آمریکا از تکرار تجربه عراق و افغانستان است؛ تجربههایی که نشان دادند پیروزی در حمله اولیه لزوماً به معنای موفقیت در مرحله بعدی نیست. حتی اگر آمریکا بتواند با تکیه بر قدرت هوایی و موشکی، بخشی از توان نظامی ایران را کاهش دهد، حفظ یک نیروی زمینی در کشوری با وسعت ایران، جغرافیای پیچیده و شبکههای متعدد قدرت، مسئلهای کاملاً متفاوت خواهد بود. دشواری اصلی حمله زمینی در تصرف واشغال نیست بلکه در روزهای بعد از موفقیت است؛ تامین مداوم نیرو و تجهیزات، حفاظت از مسیرهای پشتیبانی، کنترل مناطق گسترده و تحمل هزینههای انسانی و سیاسی.
به همین دلیل، آنچه تاکنون دیده میشود بیشتر به راهبردی برای فرسایش توان عملیاتی و افزایش فشار بر ایران شباهت دارد تا نشانهای روشن از تصمیم برای آغاز جنگ زمینی؛ زیرا تجربه جنگهای گذشته به آمریکا آموخته است که آغاز یک عملیات ممکن است در اختیار فرماندهان باشد، اما پایان آن همیشه در اختیار آنها نیست.
ادامه متن👇🏼 | 5 881 |
| 8 | Matn yo'q... | 6 135 |
| 9 | رضا کلاهی از شرایط ایران امروز، بعد از جنگ، و آنچه تغییر کرده است، میگوید.
دیدن گفتوگو
https://youtu.be/wY3QY8o6lHs
@Irantalk_sn | 6 662 |
| 10 | راهبرد کلان امنیت ملی ایران – بخش دوم
در قسمت ۲۹ ویدیوکست دغدغه ایران، بخش اول شرح کتاب «بر لبه تنهایی: روایت کلانراهبرد امنیت ملی ایران» نوشته ولی نصر را ارائه کردیم. بخش اول زمینههای تاریخی دورتر شکلگیری راهبرد امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران را تشریح میکرد. بخش دوم به تشریح چگونگی تأثیرگذاری انقلاب اسلامی، بحران اشغال سفارت آمریکا و تحولات سیاست داخلی ایران انقلابی بر شکلگیری راهبرد امنیت ملی را تشریح میکند.
دیدن ویدیو
https://youtu.be/iwGbWTC9xVg
#جنگ #اثرات_جنگ #ایران_آمریکا #ایران_اسرائیل #امنیت_ملی #راهبرد_امنیت_ملی #ولی_نصر #محمد_فاضلی #بر_لبه_تنهایی
@dirancast_official | 6 320 |
| 11 | آزادیخواهی: راهی به رهایی
رضا کلاهی در روزهای پس از فاجعه ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ در گفتوگویی که با عنوان «پس از دیماه خونبار: جامعه ساختن یا امید ملتمسانه؟» در ایرانتاک منتشر شد از ضرورت تقویت جامعه در برابر نیروی اقتدارگرای نظام سیاسی میگوید. او نیروی رهاییبخش جامعه ایران را #جریان_آزادیخواه میداند که از جنس جنبش #زن_زندگی_آزادی است.
دیدن ویدیو
https://youtu.be/wY3QY8o6lHs
رضا کلاهی همچنین به این سؤال پاسخ میدهد که جنگ چهل روزه چه گزارههایی را در اذهان تقویت کرد و باعث تضعیف چه ایدهها و انگارههایی شد. او کماکان معتقد است راهی نیست جز تقویت جنبش آزادیخواهی که منجر به تقویت جامعه ایران بشود، و جنگ راهحل نیست. او نابرابری جهان اجتماعی و بینالمللی، و ضرورت مقابله با این نابرابری را در کانون تحلیل خود قرار میدهد.
#نابرابری_اجتماعی #توازن_قوا #قدرت_جامعه #حمله_آمریکا #ساختن_جامعه #رضا_کلاهی
@Irantalk_sn | 6 872 |
| 12 | ✔️جهان بینظم؛ مانیفست تازه قدرتهای میانی
✍🏻سهند ایرانمهر
یادداشت مشترک مارک کارنی، نخستوزیر کانادا، و الکساندر استاب، رئیسجمهور فنلاند، که در تازهترین شماره اکونومیست منتشر شده، مطلبی در خور تامل برای فهم تحولات جدید جهان و شناخت ادراکی رهبران آن است. این دو سیاستمدار بیش از آنکه بخواهند درباره سیاست خارجی کشورهای خود سخن بگویند، تصویری از جهانی ترسیم میکنند که دیگر شباهت چندانی به جهان پس از جنگ جهانی دوم ندارد؛ جهانی که ستونهایش هنوز پابرجاست، اما دیگر وزن گذشته را تحمل نمیکنند.
نظمی که از سال ۱۹۴۵ شکل گرفت، بر این فرض استوار بود که اگر قواعد مشترک، نهادهای بینالمللی و تجارت آزاد تقویت شوند، رقابت قدرتها نیز قابل مهار خواهد بود. سازمان ملل، بانک جهانی، صندوق بینالمللی پول و بعدها سازمان تجارت جهانی، محصول همین تصور بودند. اما نویسندگان معتقدند آن دوران به پایان رسیده است. نه اینکه این نهادها از میان رفته باشند، بلکه دیگر توان تعیینکنندهای در مدیریت بحرانها ندارند. رقابت آمریکا و چین، جنگ اوکراین، منازعات خاورمیانه، تحریمهای اقتصادی و تبدیل فناوری به میدان اصلی رقابت، همه نشان میدهد سیاست بینالملل وارد مرحلهای شده که قواعد دیروز برای توضیح آن کافی نیست.
نکته جالب اینجاست که نویسندگان نه به آرمانگرایی قدیمی دل بستهاند و نه به واقعگرایی کلاسیکی که همه چیز را به موازنه قدرت فرو میکاهد. آنها از مفهومی سخن میگویند که «واقعگرایی مبتنی بر ارزشها» مینامند؛ یعنی کشوری میتواند از دموکراسی، حاکمیت قانون یا حقوق بینالملل دفاع کند، اما نه صرفاً به عنوان یک آرمان اخلاقی، بلکه چون این ارزشها بخشی از امنیت و منافع بلندمدت خود او نیز هستند. به بیان دیگر، ارزش و منفعت دیگر در برابر یکدیگر قرار نمیگیرند، بلکه در بسیاری از موارد به هم گره خوردهاند.
اما شاید مهمترین بخش مقاله، توصیفی باشد که از شکل جدید همکاریهای بینالمللی ارائه میدهد. نویسندگان معتقدند دوران ائتلافهای فراگیر و دائمی رو به پایان است. جهان امروز بیشتر شبیه شبکهای از همکاریهای موقت است؛ ممکن است کشوری در حوزه هوش مصنوعی شریک شما باشد، در زنجیره تأمین رقیبتان و در یک بحران امنیتی، اصلاً موضعی متفاوت اتخاذ کند. بنابراین، دیگر نمیتوان با منطق بلوکهای ثابت قرن بیستم جهان را فهمید.
این همان چیزی است که آنها از آن با عنوان «چندجانبهگرایی محدود» یاد میکنند؛ همکاریهایی که نه جهانیاند و نه دائمی، بلکه برای حل یک مسئله مشخص میان گروهی از کشورها شکل میگیرند. امروز ممکن است ائتلافی برای امنیت سایبری تشکیل شود، فردا برای نیمههادیها و پسفردا برای مواد معدنی راهبردی. اعضای این ائتلافها نیز الزاماً یکسان نخواهند بود.
در لایهای عمیقتر، مقاله از جابهجایی مفهوم قدرت سخن میگوید. زمانی قدرت را با تعداد تانکها، ناوها و موشکها میسنجیدند؛ امروز هوش مصنوعی، داده، تراشه، انرژی، زیرساخت دیجیتال و حتی زنجیره تأمین میتوانند همان اندازه تعیینکننده باشند. به همین دلیل، مرز میان امنیت ملی و اقتصاد روزبهروز کمرنگتر شده است. کارخانه تولید تراشه یا شبکه فیبر نوری، گاه به اندازه یک پایگاه نظامی اهمیت پیدا میکند.
این تحلیل بیش از همه برای قدرتهای میانی اهمیت دارد؛ کشورهایی که نه توان تحمیل اراده خود را دارند و نه میتوانند خود را از رقابت قدرتهای بزرگ کنار بکشند. پیام کارنی و استاب این است که این کشورها باید به جای تکیه بر یک اتحاد ثابت، توانایی حضور در شبکهای از مشارکتهای متنوع و انعطافپذیر را به دست آورند؛ شبکهای که با تغییر موضوع، ترکیب آن نیز تغییر میکند.
اگر بخواهیم همه این بحث را در یک جمله خلاصه کنیم، شاید بتوان گفت جهان در حال عبور از «نظم» به سوی «مدیریت بینظمی» است. در قرن بیستم، سیاست بینالملل بر این فرض بنا شده بود که میتوان یک نظم جهانی نسبتاً پایدار ساخت؛ اما اکنون مسئله اصلی، اداره جهانی است که دیگر نظم واحدی ندارد. تفاوت این دو، صرفاً یک تغییر واژگانی نیست؛ تغییری است در فلسفه روابط بینالملل.
شاید به همین دلیل است که این یادداشت را نباید صرفاً مقالهای درباره سیاست خارجی کانادا یا فنلاند دانست. این متن، تلاشی برای نامگذاری جهانی است که آرامآرام در برابر چشمان ما شکل گرفته است؛ جهانی که در آن، ائتلافهای دائمی جای خود را به مشارکتهای سیال دادهاند، فناوری به اندازه ژئوپلیتیک اهمیت یافته و قدرت، بیش از هر زمان دیگری، در توان سازگار شدن با بیثباتی تعریف میشود. این همان تغییری است که احتمالاً تاریخنگاران آینده، از آن به عنوان یکی از مهمترین دگرگونیهای نظام بینالملل پس از سال ۱۹۴۵ یاد خواهند کرد.
@sahabdiranmehr | 6 996 |
| 13 | بخش مهمی از جریان سیاسی مدافع «مقاومت» و افزایش توان بازدارندگی در ایران، متأسفانه این مفاهیم را نه در چارچوب عقلانیت راهبردی، منافع ملی و الزامات توسعه، بلکه با نگاهی ایدئولوژیک، هویتی و گاه آخرالزمانی صورتبندی میکند. در این رویکرد، امنیت به هدفی مستقل از رفاه، توسعه اقتصادی و رضایت اجتماعی تبدیل میشود؛ گویی میتوان کشوری ضعیف از نظر اقتصادی، فرسوده از نظر اجتماعی و منزوی در نظام بینالملل داشت، اما همچنان از بازدارندگی پایدار سخن گفت.
مخالفت این طیف با قراردادها، مذاکرات و تفاهمهای بینالمللی نیز همواره حاصل ارزیابی فنی هزینهها و منافع نیست، بلکه در بسیاری از موارد تابع رقابتهای جناحی و ملاحظات سیاست داخلی است. همان توافقی که از سوی رقیب سیاسی «تسلیم» خوانده میشود، ممکن است در شرایطی دیگر و به دست نیروهای همسو، بهعنوان «پیروزی راهبردی» معرفی شود. این استاندارد دوگانه، اعتبار بحث امنیت ملی را بهشدت آسیب زده است.
افزون بر این، سابقه دوگانهسازی میان «خودی» و «غیرخودی»، محدودسازی تنوع اجتماعی و تلاش برای تحمیل یک سبک زندگی خاص، سبب شده است که بخش قابلتوجهی از جامعه، مفهوم مقاومت را نه با استقلال و امنیت ملی، بلکه با سرکوب داخلی، انزوای خارجی و بیاعتنایی به توسعه پیوند دهد. نتیجه این وضعیت آن است که حتی بحث ضروری و عقلانی درباره بازدارندگی نیز در افکار عمومی با تندروی، جمود فکری و ماجراجویی ایدئولوژیک یکسان پنداشته میشود.
حال آنکه بازدارندگی، در معنای علمی و راهبردی آن، نه دشمن دیپلماسی است و نه جایگزین توسعه. بازدارندگی پایدار تنها زمانی شکل میگیرد که قدرت نظامی با مشروعیت سیاسی، انسجام اجتماعی، اقتصاد توانمند، فناوری پیشرفته و روابط خارجی سنجیده همراه باشد. کشوری که مردمش از آینده ناامیدند و اقتصادش توان بازتولید قدرت ندارد، حتی با برخورداری از ابزارهای نظامی نیز نمیتواند امنیتی پایدار ایجاد کند.
ازاینرو، ضروری است مفهوم بازدارندگی از انحصار گفتمانهای ایدئولوژیک خارج شود و بار دیگر در چهارچوب منافع ملی، توسعه و عقلانیت راهبردی تعریف گردد. دفاع از ایران نباید به معنای فداکردن ایران در راه آرمانهای انتزاعی باشد. سیاست امنیتی مسئولانه، پیش از هر چیز باید حافظ جان، رفاه، کرامت و آینده مردم ایران باشد. | 7 500 |
| 14 | پس از دیماه خونبار: جامعه ساختن یا امید ملتمسانه؟
وضعیت بعد از وقایع دیماه ۱۴۰۴ به گونهای است که نمیشود به زبان گذشته حرف زد، مثل گذشته کار کرد و مانند گذشته اندیشید. رضا کلاهی، جامعهشناس، معتقد است انقلابی در ذهنها، و انقلابی در واقعیت جامعه رخ داده است. او در این گفتوگو ماهیت انقلاب ذهنی و عینی را آشکار و توصیف میکند.
دیدن گفتوگو
https://youtu.be/AM57ShZ7O3c
به گمان او، جامعه ایران دههها به منجیهای مختلف دل بسته است و پس از دیماه خونبار ۱۴۰۴ نیز به منجی حمله خارجی یا رهبری رضا پهلوی دل خوش کرده است. اما او اعتقاد دارد هیچ کدام از این منجیها نمیتوانند جامعه ایران را نجات دهند و برای نجات فقط باید جامعه ساخت. کلاهی تلاش میکند راه دشوار و پرتناقض ساختن جامعه را تشریح کند.
این قسمت اول گفتوگو با رضا کلاهی است و بخش دوم پس از جنگ چهل روزه ضبط شده است، که در آن جامعه ایران پس از دیماه خونین و جنگ را بررسی میکند.
#انسداد_سیاسی #رضا_پهلوی #منجی_گرایی #حمله_آمریکا #ساختن_جامعه #رضا_کلاهی
@Irantalk_sn | 9 541 |
| 15 | حکمران باید حواسش به چه عددی باشد؟
https://youtu.be/VmpaBePpEc0
گفتوگویی درباره وضعیت امروز ایران، ضرورتهای ایران و معنای اصلاحطلبی با سعید شریعتی.
@Irantalk_sn | 10 017 |
| 16 | راهبرد کلان امنیت ملی ایران – بخش اول
ایران چرا به نقطهای رسیده است که امروز آمریکا به این کشور مستقیم حمله میکند؟ تخاصم بین ایران، آمریکا و اسرائیل چگونه تکوین یافته و به نقطه فعلی رسیده است؟ رهبران، نظامیان و استراتژیستهای ایرانی چگونه راهبرد کلان امنیت ملی ایران را شکل دادهاند؟
دیدن ویدئو
https://youtu.be/F4V0EvacA-c
این سؤالات مهم برای شناخت جمهوری اسلامی ایران و وضعیتی که در آن قرار داریم حیاتی است. ولی نصر، متخصص روابط و اقتصاد سیاسی بینالملل در کتاب «بر لبه تنهایی: روایت کلانراهبرد امنیت ملی ایران» شرحی تاریخی بر پیدایش راهبرد امنیت ملی ایران در عصر جمهوری اسلامی ارائه میکند. بخش اول روایت این کتاب به صورت ویدئو در ویدیوکست دغدغه ایران منتشر شده است.
دیدن ویدئو
https://youtu.be/F4V0EvacA-c
#جنگ #اثرات_جنگ #ایران_آمریکا #ایران_اسرائیل #امنیت_ملی #راهبرد_امنیت_ملی #ولی_نصر #محمد_فاضلی #بر_لبه_تنهایی
@dirancast_official | 10 437 |
| 17 | ادامه مطلب پیشین👇🏼
دیپلماسی واقعی یعنی دستگاه دیپلماسی فقط مجری نباشد، فقط سیبل حمله مخالفین مذاکره در فرایندی که فقط مجریِ تصمیم نهادهای بالادستی است، نباشد و در سطحی بالاتر کشور فقط منتظر نباشد دیگران پیشنهادی بدهند تا او واکنش نشان دهد.
کشوری که همیشه در موقعیت پاسخگویی باشد، حتی اگر قوی باشد، بخشی از ابتکار عمل را از دست داده است.
ایران باید بتواند درباره آیندهای که میخواهد، هم، فکر کند و فقط مشغول تهدیدهای روزمره نباشد. یک سیاست خارجی موفق فقط نمیگوید «چه چیزی را نمیپذیریم»؛ میگوید «چه نظمی را در چه محدوده زمانی و با چه حدود و ثغوری میخواهیم بسازیم».
مهمتر از همه اینها، مسئله داخلی کشور است. هیچ راهبرد خارجی بدون انسجام داخلی دوام نمیآورد انسجام هم با یکدست کردن جامعه به دست نمیآید. تاریخ نشان داده کشورهایی که تلاش کردهاند همه اختلافها را با حذف صداهای متفاوت حل کنند، در نهایت نه وحدت، بلکه سکوت موقت ساختهاند و سکوت، وحدت نیست.
وحدت زمانی شکل میگیرد که بخشهای مختلف یک جامعه احساس کنند در یک مسیر مشترک و برای پروژههای مشترک حرکت میکنند، حتی اگر درباره روشها اختلاف داشته باشند اما برای رسیدن به این نقطه، یک تغییر مهم لازم است و تصمیمگیری باید از ترس واکنشها آزاد شود. مرادم از این سخن این نیست که نباید به افکار عمومی موافق یا مخالف بیاعتنا بود اتفاقا افکار عمومی یکی از مهمترین عوامل قدرت ملی است.اما اگر هر تصمیمی فقط با این معیار سنجیده شود که چه گروهی ممکن است خشمگین شود، نتیجه چیزی جز ادامه وضعیت موجود نخواهد بود. تصمیمهای بزرگ همیشه مخالف دارند، صلح، مخالف دارد.جنگ، مخالف دارد. اصلاح و حتی سکوت هم مخالف دارد اما تصمیمگیر یا تصمیمگیرانی که منتظر لحظهای باشند که هیچکس از تصمیمشان ناراضی نباشد، عملا تصمیمهای بزرگ را غیرممکن میکنند.
شجاعت سیاسی یعنی توانایی انتخاب میان گزینههای دشوار، نه انتخاب گزینهای که برای مدتی کوتاه همه را آرام کند و البته که این شجاعت یک شرط دارد و آن این است که تصمیم باید بر پایه تحلیل باشد، نه واکنش.
کشور باید ابتدا در یک فضای واقعی و بدون فشار رسانهای، همه سناریوها را بررسی کند؛ از بدترین پیامدهای ادامه مسیر تا فرصتهای احتمالی تغییر مسیر اما پس از آن، وقتی تصمیم گرفته شد، باید یک صدای روشن وجود داشته باشد نه چندین مرکز پیامرسانی که هر کدام تصویری متفاوت از مقصد ارائه دهند زیرا دشمن فقط قدرت نظامی را ارزیابی نمیکند؛ انسجام تصمیمگیری را هم میسنجد و اگر تفرق را رصد کند خودش برای چیدن نیروها دست به مهره میشود.
با درنظر داشتن همه آنچه گفته شد جوهر سخن آن است که نیاز امروز کشور عبور از «مدیریت بحران» به «طراحی پایان بحران» است تا امروز بخش بزرگی از تصمیمها واکنشی بوده است؛ واکنش به تحریم، واکنش به حمله، واکنش به فشار یا واکنش به پیشنهاد مذاکره اما هیچ بحرانی فقط با واکنش پایان پیدا نمیکند. کشور زمانی ابتکار عمل را به دست میآورد که نه فقط بداند امروز چگونه پاسخ دهد، بلکه از همین امروز تصویر روشنی از روزی داشته باشد که میخواهد این بحران در آن به پایان برسد. بدون چنین تصویری، حتی موفقترین عملیات نظامی یا موفقترین مذاکره نیز ممکن است فقط مقدمه دور بعدی همان بحران باشد در چنین وضعیتی زندگی در سایه جنگ و تعلیق تبدیل به عادت میشود و کشوری که همیشه منتظر ضربه بعدی است، آرامآرام و شاید بدون وقوع جنگ بعدی فرو میریزد و شاید هدف اصلی حریف نه تکرار جنگ که همین تعلیق باشد.
@sahandiranmehr | 9 426 |
| 18 | ادامه مطلب پیشین👇🏼
اگر پاسخ نظامی نتواند بخشی از یک هدف بزرگتر باشد، ممکن است به جای تغییر معادله، فقط چرخهای تازه ایجاد کند؛ چرخهای که در آن هر طرف، اقدام خود را واکنش به اقدام دیگری معرفی میکند و در نهایت، هزینه آن را جامعهای میپردازد که در اتاق تصمیمگیری حضور نداشته است.
اما در طرف مقابل هم باید یک خطای دیگر را کنار گذاشت، اینکه هر گونه سخن گفتن از مذاکره، کاهش تنش یا محاسبه هزینهها را به معنای خیانت و ضعف بدانیم. هیچ کشور قدرتمندی با حذف عقل نقاد قدرتمند نشده است.اتفاقا کشورهایی که در بحرانهای بزرگ موفق عمل کردهاند، یک ویژگی مشترک داشتهاند یعنی قبل از تصمیم، اجازه دادهاند سناریوها بررسی شوند؛ اما بعد از تصمیم، توانستهاند یک مسیر روشن را دنبال کنند.
وحدت به معنای آن نیست که همه یک حرف بزنند، یک فکر کنند و هیچ صدای متفاوتی شنیده نشود. جامعهای که قبل از تصمیم از ترس اختلاف، نقد را حذف کند، ممکن است تصمیم اشتباه بگیرد اما جامعهای که بعد از تصمیم، به دلیل اختلافات داخلی نتواند تصمیم گرفتهشده را اجرا کند، حتی تصمیم درست را هم بیاثر میکند. مشکل امروز کشور این است که مرحله تصمیمسازی و مرحله تصمیمگیری را با هم اشتباه میگیریم.در مرحله اول، باید پرسید. باید مخالفت کرد. باید خطرها را دید. باید حتی بدترین سناریوها را روی میز گذاشت اما در مرحله دوم، وقتی تصمیم گرفته شد، کشور نمیتواند با چندین صدای متناقض حرکت کند.
کشتیای که هرکس خود را ناخدای آن میداند، الزاما به این دلیل غرق نمیشود که ناخداها ناتواناند؛ گاهی به این دلیل غرق میشود که مسیرهای متفاوتی را همزمان دنبال میکنند و این همان جایی است که مسئله فرماندهی راهبردی اهمیت پیدا میکند.
فرماندهی فقط به معنای ساختار نظامی نیست. یک کشور در بحران نیازمند مرکز ثقلی است که بتواند میان امنیت، اقتصاد، دیپلماسی و جامعه ارتباط برقرار کند. مرکزی که یک سؤال ساده اما حیاتی را پاسخ دهد که قرار است این مسیر به کجا برسد؟
زیرا یکی از مشکلات بزرگ بحرانهای طولانی این است که ابزارها گاهی جای هدف را میگیرند.
مقاومت، مذاکره و پاسخ همه ابزارند و نه هدف چون
هدف باید چیزی فراتر باشد، هدف باید ساختن شرایطی که ملت بتواند با امنیت بیشتر و هزینه کمتر زندگی کند به همین دلیل، شاید نخستین کاری که باید انجام شود، تعریف یک مقصد روشن است.
کشورها معمولا برای آغاز درگیریها برنامه دارند؛ برای حمله، دفاع، تحریم، فشار و پاسخ. اما کمتر درباره پایان بحرانها برنامهریزی میکنند. گویی آغاز یک رویارویی نیازمند استراتژی است، اما پایان دادن به آن صرفا به گذشت زمان واگذار میشود در حالی که هنر سیاست دقیقا در همین نقطه آشکار میشود یعنی اینکه بدانی چه زمانی باید وارد یک میدان شوی، اما مهمتر از آن، بدانی تحت چه شرایطی باید از آن خارج شوی؟ به عبارتی پیروزی فقط در جنگ کافی نیست و این پیروزی باید در توافق و خروج از بحران هم اتفاق بیفتد .
ایران در وضعیت کنونی خود بیش از هرچیز نیازمند چیزی شبیه یک «نقشه پایان بحران» است یک تصمیم واقعی درباره اینکه پنج سال دیگر قرار است در چه وضعیتی باشیم؟این نقشه راه باید به چند سؤال دشوار پاسخ دهد.
امنیت مطلوب ما چیست؟
چه چیزهایی قابل مذاکره نیست؟
در چه حوزههایی امکان انعطاف وجود دارد؟
موفقیت دقیقاً چگونه سنجیده میشود؟
و از همه مهمتر اینکه نقطهای که در آن میتوان گفت این بحران پایان یافته، کجاست؟
کشوری که پاسخ این پرسشها را نداند، ممکن است در هر مرحلهای از مسیر احساس پیروزی کند، اما همچنان در همان بحران باقی بماند. اگر کسی میگوید بحران باید خاتمه یابد، چشم را بر تهدید نبسته است، هیچ کشوری در شرایطی که احساس میکند امنیتش تضمین نشده، نمیتواند تصمیمی پایدار بگیرد و آمادگی وحفظ بازدارندگی لازمه مذاکره است اما باید دانست که بازدارندگی برای جلوگیری از جنگ است، نه برای ماندن در وضعیت جنگی بنابراین تقویت امنیت داخلی، مقابله با نفوذ، ترمیم ضعفهای اطلاعاتی، افزایش هزینه هرگونه اقدام علیه ایران و بازسازی اعتماد در ساختار تصمیمگیری، ضروری است اما کافی نیست چون اگر تمام توان کشور صرف آمادگی برای درگیری بعدی شود، دقیقا در همان زمینی بازی خواهیم کرد که رقیب میخواهد؛ زمینی که در آن اقتصاد فرسوده میشود، جامعه خسته و جامعه دوباره شاهد فعال شدن گسلهای خود میشود.
فهم این نکته مهم است که قدرتی که فقط برای دوام آوردن استفاده شود، پس از مدتی معنای خود را از دست میدهد و بالمآل قدرت باید امکان انتخاب ایجاد کند همین واقعیت است که باعث اهمیت دیپلماسی میشود.
👇🏼ادامه مطلب | 6 749 |
| 19 | ✔️چه باید کرد؟
✍🏻سهند ایرانمهر
آیا بدتر از جنگ هم وجود دارد؟ بله، «وضعیت تعلیق»یعنی نه جنگی که تکلیف همه چیز را روشن کرده باشد، نه صلحی که بتوان در سایه آن زندگی را از نو ساخت. شاید به همین دلیل است که فیلمهای آلفرد هیچکاک هنوز اینقدر تأثیرگذارند. او میدانست ترسناکترین لحظه، لحظه انفجار یا قتل نیست. لحظهای است که تماشاگر میداند اتفاقی در راه است، اما نمیداند چه زمانی رخ خواهد داد. ذهن انسان با انتظار طولانی گاهی بیشتر از خود حادثه آسیب میبیند. مشکل تعلیق همین است؛ انرژی یک جامعه را مصرف میکند، بدون اینکه حتی حادثهای رخ داده باشد.
وضعیت امروز ایران را نمیتوان فقط با دو واژه «جنگ» و «توافق» توضیح داد. مسئله اصلی شاید همین وضعیت میان این دو باشد؛ وضعیتی که در آن نه توافقی وجود دارد که بتوان به آن تکیه کرد و نه اطمینانی که جامعه احساس کند خطر از آن عبور کرده است.
درست است که بخش عمده وضعیت به تصمیم آمریکا برمیگردد اما کشورها منجمله ایران فقط با تصمیم دشمنانشان تعریف نمیشوند. بخشی از سرنوشت آنها به این بستگی دارد که خودشان چقدر میتوانند فشار بیرونی را به یک راهبرد داخلی تبدیل کنند.
مهمترین سوال در این وضعیت این است که آیا ما فقط در حال واکنش نشان دادن به بحران هستیم یا برای پایان دادن به آن طرحی هم داریم؟
این پرسش ساده به نظر میرسد، اما بسیاری از بحرانهای طولانی دقیقاً از همین نقطه آغاز میشوند؛ از جایی که همه درباره ضربه بعدی فکر میکنند، اما کمتر کسی درباره روز بعد از آن حرف میزند.جامعه ایران امروز یکدست نیست و نباید هم باشد. در یک جامعه زنده، مردم بر اساس تجربههای متفاوت خود قضاوت میکنند. کسی که سالها تورم، تحریم و کاهش قدرت خرید را تحمل کرده، طبیعی است که از هر مسیری که احتمال جنگ طولانی را افزایش دهد نگران باشد. او جنگ را فقط در تحلیلهای نظامی نمیبیند؛ جنگ برای او یعنی آیندهای که ممکن است باز هم تیرهتر شود.
اما در سوی دیگر، کسانی هستند که تجربه تاریخی دیگری دارند. آنها معتقدند کشوری که پس از ضربه، توان پاسخ نداشته باشد، طرف مقابل را به فشار بیشتر تشویق میکند. از نگاه آنها، امنیت بدون قدرت بازدارنده دوام نمیآورد. هر دو نگرانی واقعی است و ما باید یاد بگیریم همه نگرانیها را ببینیم. مشکل امروز ما اینجاست که این دو نگرانی به جای آنکه در یک سیاست ملی کنار هم قرار بگیرند، به دو جبهه مقابل هم تبدیل میشوند در حالی که سیاست واقعی دقیقاً در همین نقطه متعارض شکل میگیرد؛ جایی که باید هم قدرت داشت و هم فهمید قدرت برای چه هدفی استفاده میشود.
ما باید یاد بگیریم بجای مقدس و محبوب شدن، جرات حل مساله را پیدا کنیم، فرار کردن از حل مساله از ترس خطا، مشکلات را دوچندان میکند. یکی از دشوارترین مسائل در بحرانهای بزرگ، خود تصمیم نیست؛ هزینهای است که تصمیمگیر باید بابت تصمیم خود بپردازد. بسیاری از کشورها نه به این دلیل که راه را نمیدانند، بلکه به این دلیل که از هزینه انتخاب میترسند، مدتها در وضعیت بینابینی باقی میمانند. وضعیتی که در ظاهر هیچ اشتباهی در آن رخ نداده، اما در عمل هر روز هزینه بیشتری تولید میکند سادهتر بخواهم بگویم، گاهی یک کشور نه به خاطر ضعف نظامی، بلکه به خاطر ناتوانی در تبدیل قدرت به تصمیم، فرسوده میشود.
امنیت ملی وقتی وارد فضای رقابتهای سیاسی و رسانهای روزمره میشود، یک خطر پنهان ایجاد میکند، اینکه هر اختلاف نظری درباره روش، به اختلاف درباره اصل هدف تعبیر شود. در چنین فضایی، کسی که درباره هزینههای یک اقدام سوال میکند، ممکن است متهم شود که اراده کافی ندارد و کسی که بر پاسخ جسورانه تأکید میکند، ممکن است متهم شود که به پیامدهای تصمیم فکر نمیکند.
نتیجه این میشود که کشور به جای آنکه درباره بهترین تصمیم بحث کند، وارد نزاعی میشود که در آن هر طرف تلاش میکند طرف مقابل را از دایره «دلسوزی برای منافع ملی» خارج کند و مداح و منبری و اینفلوئنسر و مجری تلویزیون برای آینده کشور تقریبا۹۰ میلیونی نسخه بپیچند.این همان نقطهای است که یک جامعه، به جای حل مسئله، گرفتار جنگ بر سر تفسیر مسئله میشود.
یکی از نمونههای روشن این وضعیت، مسئله «انتقام» است میان احساس انتقام و سیاست انتقام تفاوت بزرگی وجود دارد.احساس، میتواند نقطه آغاز یک تصمیم باشد؛ اما اگر جای تصمیم را بگیرد، خطرناک میشود.
کشورها با خشم لحظهای تاریخ خود را نمیسازند زیرا خشم ممکن است موتور محرک باشد اما این عقل سیاسی است که باید تعیین کند این نیرو به کجا هدایت شود بنابراین پرسش اصلی پس از هر ضربه نباید فقط این باشد که «چگونه پاسخ دهیم؟»پرسش سختتر این است که «پس از پاسخ چه؟»
ادامه در مطلب بعد👇🏼 | 6 828 |
| 20 | آقای سید علی خمینی فرمودهاند: [کشور درحال جنگ است هر کس مذاکره کند برای صلح با آمریکا؛ خائن است! مداحهای ما کار خودشان را درست انجام دادند و در میدانها خوب ظاهر شدند. باید از آنها تشکر کنیم. آن مسئولی که بخوابد و در فکر انتقام رهبر شهید نباشد، باید به وجدان خودش شک کند!]
احمد آقای زید آبادی در واکنش به چنین موضعگیری ایشان نوشته است:
[مرحوم آیتالله خمینی وقتی که به نتیجه رسید ادامهٔ جنگ هشت ساله به نفع کشور نیست، یکتنه وارد میدان شد و برغم اصرارهای قبلیاش مبنی بر تداوم جنگ تا سرنگونی صدامحسین، به تعبیر تلخ خودش "جام زهر" را خورد تا نوشدارویی برای کشور و مردم باشد.
او پس از پذیرش قطعنامهٔ ۵۹۸ به هیچکدام از توصیههای مربوط به نادیده گرفتن مفاد آتشبس به دلیل ضعف عراق بر اثر فشارهای بینالمللی، وقعی ننهاد و بر لزوم پایبندی کامل به آنچه متعهد شده بود، تأکید کرد.
نوهٔ آن مرحوم اما امروز چیزهایی گفت که هم تناقضآلود بود و هم شرایط را برای تصمیمگیران کشور در این وضعیت وانفسا دشوارتر کرد.]
♨️چند نکته حاشیهای:
١.مرحوم آیتالله روحالله خمینی نیز در جوانی و میانسالی سرِ پرشوری داشت، از فراز منبر فریاد میزد: «ای علمای اسلام، به داد اسلام برسید» و دیگران را به کنش و مقاومت فرا میخواند. اما سالها تجربه، مسئولیت اداره کشور و مواجهه با واقعیتهای سخت جنگ، او را در واپسین سالهای عمر به تصمیمی رساند که خود آن را «نوشیدن جام زهر» نامید. تصمیمی که نه از سر اشتیاق، بلکه از سر تشخیص ضرورت و مصلحت کشور اتخاذ شد.
این مهمترین تفاوت دنیای شعار با دنیای مسئولیت است. تجربه بعلاوه مسئولیت پذیری انسان را به تصمیمهایی میرساند که در روزگار آرمانخواهی حتی تصورشان نیز دشوار بود!
٢.در سیاست، میان کسی که پشت بلندگو ایستاده و کسی که مسئول امضای تصمیمهاست، فاصلهای عمیق وجود دارد. پشت بلندگو میتوان آرمانیترین شعارها را سر داد، اما در جایگاه تصمیمگیری، هر انتخاب با جان انسانها، اقتصاد، امنیت و آینده یک ملت گره میخورد. به همین دلیل، بسیاری از کسانی که هرگز مسئولیت سنگین اجرایی نداشتهاند، نسخههایی میپیچند که در عالم عمل دوام نمیآورد.
٣. یکی از ریشههای ناکامیهای تاریخی ما همین است که فرهنگ سیاسیمان بیش از آنکه مسئولیت را تشویق کند، دنبال رو خطابه بوده و خطیب را تشویق کرده!
خطیب هم، هیچگاه هزینه تصمیم سازیاش را نمیپردازد... اما سیاستمدار، فرمانده یا دولتمرد، باید پاسخگوی تکتک پیامدهای تصمیم خود باشد. به همین دلیل، در تاریخ معاصر ایران بارها دیدهایم کسانی که در مقام منتقد، رادیکالترین نسخهها را میپیچیدند، اما همانها وقتی خود در جایگاه تصمیم قرار گرفتند، به انتخابهایی رسیدند که پیشتر خودشان آن را نکوهش میکردند!
٤.جامعهای که این تفاوت را نفهمد، مدام شیفته کسانی میشود که هیچ مسئولیتی ندارند و مدام کسانی را که زیر بار مسئولیت ناچار به انتخابهای دشوارند (نوعا بین بد و بدتر)، به خیانت یا ترس متهم میکند.
در چنین فضایی چرا بلندگو از تجربه معتبرتر نشود و چرا شعار، جای قضاوت مسئولانه را نگیرد؟
٥. نوشتن نکته پنجم به دردسرش نمیارزد!
@yaser_arab57 | 8 270 |
