uz
Feedback
می‌خواهم زنده بمانم

می‌خواهم زنده بمانم

Kanalga Telegram’da o‘tish

روزمرگی‌های یک ج‌ن‌گ‌جوی تنها و مغلوب‌. 🦋🍂🪷🪴🐋🥑🪐🌙🌧🌂🌊🪶🎧📚 http://t.me/BluChtBot?start=63a7aa03badbaa8c8d41

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
547
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+77 kun
+10330 kun
Postlar arxiv
خطاب به خودم: گیرم لباس دخترونه پوشیدی، موهاتم گذاشتی بلند بشه، لاتی راه رفتنت رو چیکارش می‌کنی؟!

شنیدنِ جمله‌ی: چقدر خوبه که می‌شه همه چیزو بهت گفت، چون تو همیشه آدمو درک می‌کنی. تا یه جایی قشنگه، اما از یه جایی به بعد تو رو تبدیل می‌کنه به کسی که حق اظهار نظر و تصمیم گرفتن نداره، حق انتخاب نداره، همیشه اولویت آخره و اگه بهش بربخوره و ناراحت بشه، آدم خودخواه و قدرنشناسیه‌.

سوگ، فقدان و رنجِ آدم‌ها باهم متفاوته. حتی اگر رنجی مشابه دیگران تجربه کرده باشیم، بازهم نمی‌تونیم عمیقا اون احساسی رو که در رنجِ خودش تجربه کرده درک کنیم.

Repost from N/a
بزرگ‌ترین توهم انسان این است که بودنش ضرورتی داشته است. دردسر متولد شدن_امیل چوران

Look how they shine for you

و شب بر آنان بخیر که زیر بار ابهام، کمر خم کرده اند.✨

نوشته بود: توی یه وضعیت نامتعادل روحی قرار دارم که به اندازه‌ی تمام وقت‌هایی که با جنبه بودم و بهم برنخورده، الان داره بهم برمی‌خوره.

شغل شما پرورش گله، اما نه هر گلی‌. آدم‌ها نیازها و احساساتشون رو به شما می‌گن و شما با توجه به ویژگی‌هاشون براشون گلی پرورش می‌دی که هر وقت خسته می‌شن یا غمگین هستن، حسشون رو تغییر بده. حالا یا با شکوفه دادن، یا با رایحه‌هاشون.

شما تاریخدانی اما نه هر تاریخدانی‌. شما همواره در سفری و با کمک جادویی که داری با نگاه کردن به موجودات سرگذشت اون‌ها رو جمع آوری می‌کنی و می نویسی‌ و توی کتابخونه‌ی مخفی خودت نگه می‌داری.

شغل شما اینه که آدم‌ها رو با توجه به ویژگی‌هاشون از بدو تولد با جادوی خودت به وسیله یه نخ نامرئی به هم پیوند می‌زنی تا در مناسب ترین زمان ممکن همدیگه رو پیدا کنن و به هم دل ببندن.

شما داروسازی. اما نه هر دارویی. داروهای شما برای زخم‌های نگفته و نهفته است. آدم‌ها میان پیش شما و از رنج های عمیقشون می‌گن، شما با کمک جادویی که داری براشون یه معجون می‌سازی که ادن بخش آسیب دیده‌ی روحشون رو ترمین کنه.

شغل شما بافندگیه، اما نه هر بافتنی‌ای‌. آدم‌ها میان کنار شما می‌شینن و از افکارشون می‌گن. شما هم با کمک جادویی که داری گره احساس و فکرشون رو باز می‌کنی و از اون‌ها یه نخ تولید می‌کنی که باهاش بسته به نیاز اون آدم ژاکت، شال گردن یا هر چیزی می‌بافی و بهشون می‌دی تا هر وقت می پوشنش در اون احساس غرق بشن.

شما نامه رسانی، اما نه هر نامه‌ رسانی. شما تنها پیکی هستی که بین کهکشان‌ها می‌تونه سفر کنه و نامه‌های موجوداتِ هر کره، ستاره یا کهکشانی رو میونشون جابه جا کنه. مثلا به الف روی کره‌ی ماه، به کمک شما با دوستانش در کره‌ی زحل ارتباط می‌گیره.

شغل شما پرورش ابره. شما با جادوی خودت، با کمک آب اقیانوس‌ها، دریاها و رودخونه ها ابر می‌سازی و به هر سرزمینی با توجه به نیاز اونجا ابرها رو به سمتشون می‌فرستی. شما این توانایی رو داری که اگه سرزمینی غمگین بود، ابرهایی بسازی که بارونِ خوشحالی به اون سرزمین بباره و غمشون رو بشوره‌.

شغل شما تربیت گربه است، اما نه هر گربه‌ای. شما به گربه‌ها آموزش می‌دی چطوری از بین جادوهای سیاه رد بشن، طلسم ها رو بشکنن و رد آدم‌های گم شده رو پیدا کنن تا نامه‌هایی کا بهشون سپرده شده به صاحبشون تحویل بدن.

شغل شما، شمع سازیه، اما نه هر شمعی! آدم ها میان کنار شما و از دلتنگی هاشون می‌گن، شما اون حسو تبدیل به یه شمع می‌کنی و بهشون تحویل می‌دی تا پستش کنن. و وقتی این شمع روشن می‌شه، عطرِ احساسات نابی که درش جمع شده پراکنده می‌شه.

شغل شما، کتاب فروشیه. اما نه هر کتاب فروشی‌. شما کتاب‌های جادویی ممنوعه رو که فقط یک نسخه ازشون باقی مونده از سراسر دنیا پیدا می‌کنی و توی کلبه‌ی کوچیکت که در اعماق جنگل زیر کهن‌سال ترین چنار قرار داره نگه می‌داری و می‌فروشی‌.

شغل شما پرورش قارچه. اما نه هر قارچی. شما می‌تونی قارچ هایی با سم های متفاوت پرورش بدی که به بدن آسیب نمی‌زنه. مثلا قارچ برای فراموشی خاطرات گذشته و....

یه کم قبل اینکه بخوابم می‌خواید باز بریم توی افسانه‌ها(البته افسانه‌های ذهنِ من) اگه دوست دارید فوروارد کنید، بگم تو دنیای موازیِ افسانه‌ها شغلتون چی‌ می‌تونه باشه‌. (لطفا اگه کانالتون محتوای خاصی نداره فوروارد نکنید چون نمی‌تونم الهام بگیرم.)

بهم گفت: حس می‌کنم امشب خوب نیستی. گفتم: خیلی وقته خوب نیستم. پرسید: یعنی دیروز هم؟ پریروزش هم؟! همه بازی بود؟! گفتم : آره گفت: اگه بازیگر می‌شدی، قطعا بازیگر خوبی می‌بودی. هیچی نگفتم... :)