uz
Feedback
می‌خواهم زنده بمانم

می‌خواهم زنده بمانم

Kanalga Telegram’da o‘tish

روزمرگی‌های یک ج‌ن‌گ‌جوی تنها و مغلوب‌. 🦋🍂🪷🪴🐋🥑🪐🌙🌧🌂🌊🪶🎧📚 http://t.me/BluChtBot?start=63a7aa03badbaa8c8d41

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
355
Obunachilar
-324 soatlar
-37 kunlar
-330 kunlar
Postlar arxiv
دلم می‌خواد زانوهامو بغل بگیرم و برای این حجم از بی‌پناهی،درموندگی،بیچارگی و بی‌گناهیمون زار بزنم.

آدم گاهی از خودش می‌پرسد: به ریسمان کدام امید خود را گره زده که تا کنون توانسته دوام بیاورد؟ که حالا هم چنگالش را به همان بگیرد و بلند شود که شاید از این احوال عبور کند. اما بعد فکر می‌کند که: این همه دوام آورد، چه‌شد؟ به کجا رسید؟ که حالا هم بخواهد ادامه بدهد.... [دست نویس‌های من، یکشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۵]

و فکر کن که چه تنهاست اگر که ماهی کوچک، دچار آبیِ دریای بی‌کران باشد. _سهراب

پ.ن: با ذوق بهم دادش و گفت: خانم اینو برای شما کشیدم.🩵
پ.ن: با ذوق بهم دادش و گفت: خانم اینو برای شما کشیدم.🩵

Repost from خطِ فاج
کمتر کسی حواسش به اون همه پرسه زدنت توو تاریکیه، به راه‌هایی که برات بن‌بست شدن و نمی‌دونن چندبار فقط به امید اینکه این بار بشه، ادامه دادی.

Look at the stars Look how they shine for you

عزیزم، اردیبهشت است و توت‌ها رسیده‌اند، دلِ من هم رسیده بود، خیلی رسیده بود، و چون به دلت شیرین نیامد، و شاید چون توتِ سیاه دوست‌نداشتی به زمین افتاد و زیرِ پای تو له شد. به هر حال عاقبتِ همه‌ی توت‌ها یکی نیست، حتی آن‌ها که روی یک شاخه می‌رویند. [دست‌نویس‌هایِ من؛ بامداد ۶ اردیبهشت ۱۴۰۵]

Repost from N/a
یک جامعه‌ی طبقاتی فقط بر اساس وجود فقر و نادانی قابل دوام است، تا آگاه نشده‌اند عصیان نمی‌کنند و تا عصیان نکنند نمی‌توانند آگاه شوند

امروز مامان یکی از شاگردامو دیدم. بهم گفت: امسال با شما آرامش برگشت به خونه‌‌ی ما. و شنیدنش خیلی برام ارزشمند بود.

لالایی کن که دنیا رنگارنگه...🦋 [بداهه‌ای گرفته و ناموزون؛ که شب به خیر باشه؛ جمعه ۱۵ خرداد ۱۴۰۴]

شاید به روی خودم نیاورم عزیزم و تو هرگز از پشت قهقهه‌های بلندم متوجه نشوی، اما من همچنان که ذره ذره در انزوای خویش غرق می‌شوم، از زندگی هم محو خواهم شد. برای دوستانم که با دوستانِ دیگرم دوست می‌شوند و من همچون روحی که هرگز نبوده به فراموشی سپرده می‌شوم. برای خودم که وقتی همه را به سمت مسیرشان روانه می‌کنم، تازه درد زخم‌هایم را احساس می‌کنم، برای همه‌ی کسانی که با آن‌ها زیسته‌ام... احساس می‌کنم حالا بدانم معنی واژه‌ی سقوطِ خاموش چیست؟ من آهسته، در سکوتی ژرف، از زندگیِ خودم و تمام آن‌ها که دوستشان داشتم محو خواهم شد، بی‌آنکه کوچک ترین اثری از من باقی مانده‌ باشد. [دست‌‌نویس‌های من؛ ۱۵ خرداد ۱۴۰۵]

آیا میانِ آن‌همه اتفاق، من از سر اتفاق زنده‌ام هنوز؟!

شوقِ پرواز 🕊

یه جا توی کتاب عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست نوشته: کلمات نوشته شده‌ی من تو را به من نزدیکتر می‌کند. و این خیلی به نظرم قشنگه.

شبت بخیر، ای تنها گریسته بر غربتِ خویش.✨

شب بخیر✨

دلش می‌خواست زانوانش را بغل بگیرد و از غمِ تمامِ نشدن هایی که تا به امروز به دوش کشیده یک دل سیر گریه کند.