میخواهم زنده بمانم
Kanalga Telegram’da o‘tish
روزمرگیهای یک جنگجوی تنها و مغلوب. 🦋🍂🪷🪴🐋🥑🪐🌙🌧🌂🌊🪶🎧📚 http://t.me/BluChtBot?start=63a7aa03badbaa8c8d41
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
549
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+77 kun
+10330 kun
Postlar arxiv
یه کم قبل اینکه بخوابم میخواید باز بریم توی افسانهها(البته افسانههای ذهنِ من)
اگه دوست دارید فوروارد کنید، بگم تو دنیای موازیِ افسانهها شغلتون چی میتونه باشه.
(لطفا اگه کانالتون محتوای خاصی نداره فوروارد نکنید چون نمیتونم الهام بگیرم.)
بهم گفت: حس میکنم امشب خوب نیستی.
گفتم: خیلی وقته خوب نیستم.
پرسید: یعنی دیروز هم؟ پریروزش هم؟! همه بازی بود؟!
گفتم : آره
گفت: اگه بازیگر میشدی، قطعا بازیگر خوبی میبودی.
هیچی نگفتم... :)
یادت باشه تا وقتی خودت، خودت رو ضعیف ندونی، هیچکس نمیتونه تو رو تو موضع ضعف قرار بده
اما دنیا همین است که هست، جایی است که حقیقت اغلب نقاب دروغین میزند تا به مقصد برسد.
[کوری، ژوزه ساراماگو، علی غبرائی]
Repost from مثلاً روانشناسم!
اولین برچسبی که بعد از آگاه شدن بهت میزنن: چقدر خودخواه شدی! آره شدم، خوش گَلدین.
اندک جانی برایم مانده بود برای ادامه دادن که تصمیم گرفتم آن را بردارم و درونِ خودم حل بشوم. راستش من هرچند ناامید و خسته، هنوز از تماشای غروب خورشید، طلوعِ ماه، عطرِ درختهای باران خورده، بوی نمِ خاک و... دلسیر نشدهام.
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
ابهام و نداشتن کنترل بر اتفاقاتِ زندگی اینقدر ترسناکه برای ما، که ترجیح میدیم خودمون رو تخریب کنیم تا اینکه بپذیریم که روی خیلی چیزها کنترلی نداریم.
اگه شجاعتر بودم، شاید الان از پشت پنجرهی ونم زل زده بودم به ماه و آسمونِ پرستاره و تو دامن طبیعیت، غرق در سکوت و تنهایی داشتم به مقصد بعدی سفرم فکر میکردم.
Repost from والس هانیه 🍂
شاید بزرگترین اشتباه من این بوده که همیشه ترسیدم. آره؛ ترس همون چیزیه که خیلی وقتها من رو مهار کرده. گاهی افسار زندگیام دستش میفته و نمیذاره پا بذارم تو یک قصهی جدید.
قرار نیست همیشه همه دوست داشته باشن. و این هرگز به این معنی نیست که تو ارزشمند و دوست داشتنی نیستی.
