uz
Feedback
می‌خواهم زنده بمانم

می‌خواهم زنده بمانم

Kanalga Telegram’da o‘tish

روزمرگی‌های یک ج‌ن‌گ‌جوی تنها و مغلوب‌. 🦋🍂🪷🪴🐋🥑🪐🌙🌧🌂🌊🪶🎧📚 http://t.me/BluChtBot?start=63a7aa03badbaa8c8d41

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
543
Obunachilar
+124 soatlar
+87 kun
+10430 kun

Ma'lumot yuklanmoqda...

O'xshash kanallar
Ma'lumot yo'q
Muammo bormi? Iltimos, sahifani yangilang yoki bizning qo'llab-quvvatlash boshqaruvchimizga murojaat qiling>.
Taglar buluti
Ma'lumot yo'q
Muammo bormi? Iltimos, sahifani yangilang yoki bizning qo'llab-quvvatlash boshqaruvchimizga murojaat qiling>.
Kirish va chiqish esdaliklari
---
---
---
---
---
---
Obunachilarni jalb qilish
Sentabr '26
Sentabr '26
+64
19 kanalda
Avgust '26
+183
45 kanalda
Get PRO
Iyul '26
+361
48 kanalda
Get PRO
Iyun '260
28 kanalda
Get PRO
May '26
+1
10 kanalda
Sana
Obunachilarni jalb qilish
Esdaliklar
Kanallar
20 Sentabr0
19 Sentabr+1
18 Sentabr+4
17 Sentabr0
16 Sentabr+3
15 Sentabr+3
14 Sentabr+1
13 Sentabr+6
12 Sentabr+5
11 Sentabr+7
10 Sentabr+3
09 Sentabr+1
08 Sentabr+2
07 Sentabr+1
06 Sentabr+2
05 Sentabr+10
04 Sentabr+3
03 Sentabr+1
02 Sentabr+4
01 Sentabr+7
Kanal postlari
در درونِ ما چیز بی‌نامی هست، ما همان چیزیم.
[کوری، ژوزه ساراماگو، مهدی غبرائی]

2
تا ابد روحم متعلق به این صدا تو دلِ جنگله.
1
3
صدای بارون🌧
61
4
Matn yo'q...
62
5
Matn yo'q...
33
6
Matn yo'q...
63
7
روحش چنان در غم آمیخته بود که جز تاریکی، صدای هیچ چیز را نمی‌شنید.
92
8
احتمالا وقتی از درد می‌افتی رو زانوت، من خیلی دور از توام، روی زانوی خودم...
100
9
احتمالا وقتی دردا حمله می‌کنن بهت، من خیلی دور از توام، زیر دردای خودم.
98
10
اونجای زندگی‌ام که بانو قمرالملوک وزیری می‌خونه: عمر من مرگی‌ست نامش زندگانی.
99
11
Matn yo'q...
100
12
Matn yo'q...
99
13
آه ای اندوهِ مدام...
117
14
راستش عزیزم این سری جوری همه‌ی زندگی‌ام رو باختم که دیگه جونی برای نگه داشتن چیزهایی که برام باقی مونده ندارم. فقط ساکت نشستم یه گوشه، و رفتن دونه دونه چیزهایی که توی زندگی داشتم رو تماشا می‌کنم.
114
15
هرچی بیشتر پیش می‌ره، بیشتر به این پی می‌برم که هیچ‌کجای این دنیا جایی ندارم.
116
16
نمی‌خندم، حرف نمی‌زنم، نفس نمی‌کشم، لذت نمی‌برم، زندگی نمی‌کنم مبادا در وفاداری به غمی که جهانم رو بلعیده خیانت کرده باشم.
116
17
Matn yo'q...
119
18
Matn yo'q...
117
19
عزیزم، احساس می‌کنم اگر بخندم، حتی به قدرِ لبخندی کوچک، اگر بِگِریم، حتی به کفایتِ چند قطره اشک، اگر کلامی به لب بیاورم، حتی به تعداد چند واژه‌ی ساده و اگر به قدرِ آهی نفس بکشم، چه بسا سخت و سنگین، به غمِ خویش خیانت کرده‌ام. راستی که تاکنون چنین برای غمی وفادار نبوده‌ام. [دست‌نویس‌های من، بامداد پنج شنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۵]
22
20
کاش در یکی از همین شب‌ها ساحره‌ای، دستِ نسیمی، چیزی می‌آمد و مرا درمنِ خوابهایم می‌ربود، و صبح تنها خاطره‌ای به جا مانده‌ از من، در جای خالی‌ام چشم می‌گشود. [دست‌نویس‌های من، بامداد پنج شنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۵]
184