میخواهم زنده بمانم
Open in Telegram
روزمرگیهای یک جنگجوی تنها و مغلوب. 🦋🍂🪷🪴🐋🥑🪐🌙🌧🌂🌊🪶🎧📚 http://t.me/BluChtBot?start=63a7aa03badbaa8c8d41
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
355
Subscribers
-324 hours
-37 days
-330 days
Posts Archive
آه عزیزم، ای کاش میتوانستم یک سیلی در گوشِ خودم بخوابانم و بنشینم غمِ تمام عالم را که روی دلم جمع شده است زار بزنم.
گویی برگها در آتش زبانه میکشیدند و پرتوهایی که از خورشید فرو میتابید، نوک درختها را کز میداد.
[قطره اشکی در اقیانوس؛ مانس اشپربر؛ روشنک داریوش]
کسی که از زمان حال فرار میکند، گذشتهاش به طرز کلافه کنندهای تبدیل به حال میشود.
[قطره اشکی در اقیانوس؛ مانس اشپربر؛ روشنک داریوش]
برای دوست غمدیدهاش نوشت:
چشمهایت اندوهت را فریاد میزدند.
اما تو اصرار میکردی که خوبی. باورکن عزیز من، حتی اگر تمام آدمها باور کنند که حالت خوب است، من از چشمهایت همهچیز را میفهمم.
_محدثه بانی
Repost from خطِ فاج
بعضی رابطهها و وعدهها، تلهی «یهکم دیگه»ان. یهکم دیگه صبر کن، یهکم دیگه تحمل کن، یهکم دیگه بساز؛ غافل از اینکه داری توی همون «یهکم دیگه»ها گم میشی.
بلوغ یعنی بین چیزی که تو رو هیجان زده میکنه با چیزی که تو رو سالم نگهمیداره فرق بذاری.
_محمد رئیسنیا
Repost from خونه شماره ۸
خستهام از حمل کردن بعضی چیزها که نه میتونم به کسی توضیحشون بدم، نه میتونم باهاشون کنار بیام و نه راهی برای خلاص شدن ازشون پیدا میکنم.
همانطور که وقتی کسی در گرداب گیر میافتد و به عمق کشیده میشود، برای حفظ زندگیاش مبارزه میکند. اما ناگزیر از تسلیم و فرو رفتن در باتلاق بودم. باید در تاریکی و روشن زندگی میکردم، در کابوسی سرشار از ایهام.
[قطره اشکی در اقیانوس؛ مانس اشپربر؛ روشنک داریوش]
Repost from کُنجی در هیاهوی زمان
«گاهی به من بگو که از تاریکیِ خودم بیرون بزنم و امیدوار باشم و نترسم، گاهی به من بگو که زندگی هنوز ارزش زیستن دارد و یک داستانِ غمگین هنوز هم میتواند پایان شادی داشته باشد.»
