ar
Feedback
می‌خواهم زنده بمانم

می‌خواهم زنده بمانم

الذهاب إلى القناة على Telegram

روزمرگی‌های یک ج‌ن‌گ‌جوی تنها و مغلوب‌. 🦋🍂🪷🪴🐋🥑🪐🌙🌧🌂🌊🪶🎧📚 http://t.me/BluChtBot?start=63a7aa03badbaa8c8d41

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
355
المشتركون
-324 ساعات
-37 أيام
-330 أيام
أرشيف المشاركات
photo content
+1

وای آقای بهزاد عمرانی! وای از این قصه که توشم! وای از این همه رو دوشم!

حرف مردم سی دلوم چی نیشت خاره...

آه عزیزم، ای کاش می‌توانستم یک سیلی در گوشِ خودم بخوابانم و بنشینم غم‌ِ تمام عالم را که روی دلم جمع شده است زار بزنم.

Repost from Coeurvide
زندگی همینه دیگه، هیچ‌وقت اون‌جوری که میخوای پیش نمیره، مثل همیشه.

"فکر می‌کنی به ته خط رسیده‌ای، اما زندگی خط دیگری می‌کشد."

ته دوری از برم دل در برم نیست هوای دیگری اندر سرم نیست🦋

گویی برگ‌ها در آتش زبانه می‌کشیدند و پرتوهایی که از خورشید فرو می‌تابید، نوک درخت‌ها را کز می‌داد. [قطره اشکی در اقیانوس؛ مانس اشپربر؛ روشنک داریوش]

photo content

کسی که از زمان حال فرار می‌کند، گذشته‌اش به طرز کلافه کننده‌ای تبدیل به حال می‌شود‌. [قطره اشکی در اقیانوس؛ مانس اشپربر؛ روشنک داریوش]

قصد جانم می‌کنی...
پ‌ن: دو روزه اینجا قفلم

برای دوست غم‌دیده‌اش نوشت: چشم‌هایت اندوهت را فریاد می‌زدند. اما تو اصرار می‌کردی که خوبی. باورکن عزیز من، حتی اگر تمام آدم‌ها باور کنند که حالت خوب است، من از چشم‌هایت همه‌چیز را می‌فهمم. _محدثه بانی

Repost from خطِ فاج
بعضی رابطه‌ها و وعده‌ها، تله‌ی «یه‌کم دیگه»‌ان. یه‌کم دیگه صبر کن، یه‌کم دیگه تحمل کن، یه‌کم دیگه بساز؛ غافل از اینکه داری توی همون «یه‌کم دیگه»ها گم می‌شی.

photo content

Repost from N/a
کاش چون خواب گران از دیده ام نیمه شب ها یاد رویت میگریخت.

بلوغ یعنی بین چیزی که تو رو هیجان زده می‌کنه با چیزی که تو رو سالم نگه‌می‌داره فرق بذاری. _محمد رئیس‌نیا

خسته‌ام از حمل کردن بعضی چیزها که نه می‌تونم به کسی توضیحشون بدم، نه می‌تونم باهاشون کنار بیام و نه راهی برای خلاص شدن ازشون پیدا می‌کنم.

همان‌طور که وقتی کسی در گرداب گیر می‌افتد و به عمق کشیده می‌شود، برای حفظ زندگی‌اش مبارزه می‌کند. اما ناگزیر از تسلیم و فرو رفتن در باتلاق بودم. باید در تاریکی و روشن زندگی می‌کردم، در کابوسی سرشار از ایهام. [قطره اشکی در اقیانوس؛ مانس اشپربر؛ روشنک داریوش]

«گاهی به من بگو که از تاریکیِ خودم بیرون بزنم و امیدوار باشم و نترسم، گاهی به من بگو که زندگی هنوز ارزش زیستن دارد و یک داستانِ غمگین هنوز هم می‌تواند پایان شادی داشته باشد.»