uz
Feedback
گل‌سیب

گل‌سیب

Kanalga Telegram’da o‘tish

گاهی او شعر می‌گوید و گاهی شعر او را.

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
246
Obunachilar
+224 soatlar
+257 kunlar
+2530 kunlar
Postlar arxiv
به‌قول فاطمه یک‌جوری عاشقِ تدلاسو ام انگار وجودِ خارجی داره. واقعاً درود بهشون با این چیدمان مراسم امسال.

London Grammar – Wasting My Young Years.mp33.16 MB

شاید دلیلِ این‌که انقدر به آسمون نگاه می‌کنیم اینه که هنوز نتونستیم کاملاً به زمینی بودن عادت کنیم.

photo content
+1

Repost from ندانستم
طلوع آفتاب رو همزمان با گوش دادن به این آهنگ نگاه می‌کنم. موقع گوش دادن بهش حس می‌کنم هر تیکه از وجودم یه جایی از دنیا افتاده و همزمان با پخش این آهنگ قطعه‌های تنم به هم نزدیک میشن و در نهایت دوباره بهم می‌چسبن.

Repost from ندانستم
Zeit - RMX by Ólafur Arnalds Rammstein, Ólafur Arnalds.mp34.56 MB

فکر می کنم قبل از این‌که سن خیلی بره بالا مهمه بفهمیم رشد فقط با تجربه به‌دست نمی‌آد، گاهی با دور ریختنِ تجربه‌های اشتباه به‌دست می‌آد. ما در این دنیا کلی انسان‌هایی با سنِ بالا و باتجربه داریم که درونشون خبری از رشد شخصیتی نبوده و نیست، چون هرگز حاضر نشدن بنایی که روی زمینِ سست و اشتباهی ساخته بودن رو در سنین پایین‌تر که این‌کار ساده‌تر بوده تخریب کنن، هرگز درموردِ عقاید و طرز فکرِ اشتباهشون زمانی که انعطاف‌پذیری بیشتری داشتن، انعطاف به خرج ندادن، و در سنِ بالا تقریباً تخریب کردن بنایی که سال‌ها روش سکونت داشتی، چه اشتباه و چه درست، برای همه یا غیرممکنه یا بسیار سخت. برای همین تا وقتی هنوز انعطافِ درونمون زنده‌ست، خوبه اگر مدام پایه و اساسِ جایی رو که روی اون زندگی و شخصیت خودمون رو داریم بنا می‌کنیم رو بررسی کنیم. اگر فهمیدیم زمینِ زیربنای اشتباهی انتخاب شده، از خراب کردن نترسیم. گاهی رشد از ساختن نه، از شجاعتِ ویران کردن به‌دست می‌آد.

Repost from دوات
سرمایه‌ی ایران نفت نبود. جوونامون بودن. جوون‌های افسرده، جوون‌های مهاجر، جوون‌های جاویدنام‌. نفهمیدید. نفهمیدید...

کسانی که نگاهشون به دیگران از بالا به پایینه، از بالا تا پایینشون به اندازهٔ یک پاپاسی نمی‌ارزه.

سینما، سینما، عشقِ قدیمیِ من! هنوز هم پاپ‌کورن و چیپس و فیلم و سالنِ تاریکت حریفِ حالِ بدِ منن.

photo content
+1

بعضی کلمات انگار از معنای خودشون بزرگ‌ترن، انگار وزن دارن، ارج دارن، حرمت دارن، احترام می‌طلبن. وقتی به کسی نسبت داده می‌شن فقط صفت نیستن، مسئولیت دارن. آدم باید هم‌قدِ این واژه‌ها بشه تا شایستهٔ‌ اون‌ها باشه، مثلِ مادر، مثلِ عاشق، مثلِ یار، مثلِ رفیق، مثلِ استاد. خدانکنه روزی این واژه‌ها برای کسی به کار بره که هنوز شایستگی نداشته، هنوز هم‌قدِ حرمت این واژه‌ها نشده بوده، وگرنه نه فقط ما، بلکه خودِ اون کلمه هم زخمی می‌شه. این کلمات بیجا نشستنشون به روی آدم‌ها، از اصلاً نشستنشون دردناک تره.

Repost from نِگیلدا
«بری هم دوستتم، بمونی هم دوستتم.»

من شیفتهٔ نوشتن، تو شیدای خواندن، داریم مکمل و متکامل از این زیباتر؟!

«شیوهٔ خاصی داری، سَبک داری، چیزهای زیادی برای عرضه داری، حتی ویرگول و نقطه‌هات هم به شیوهٔ خاصی در لابه‌لای نوشته‌هات می‌رقصن.»

شخصیتِ آیریس در کتابِ «Divine Rivals»، درکل من اهلِ کتاب‌های این سَبکی نبودم، اما این کتاب برای واقعی دیوانه‌م کرد، از اون حجمِ همذات‌پنداری با خودِ آیریس و تک‌تکِ جمله‌ها و نامه‌ها و کلمه‌ها داشتم دیوانه می‌شدم، انگار بخش زیادی از چیزهایی که خودم هیچ‌وقت نتونسته بودم بنویسم یا بیان کنم رو داشتم توی صفحه‌های کتاب می‌دیدم. جدا از این‌ها درکل کتابِ قشنگی هم بود، پیشنهادش می‌کنم.

Blood Nose – hold me in your arms.mp33.33 MB

بعضی فقدان‌هاهم عجیبن، اصلاً چیزی از تو گرفته نشده، چیزی از تو کم نشده، فقط چیزی که می‌تونستی داشته باشی رو هرگز بهت ندادن، و دائماً فقدانش رو حس می‌کنی، همیشه، درحالی که هیچ‌وقت نداشتیش.

Repost from ندانستم
کلا باید چیکار کنیم با زندگی؟ چیکار کنیم با زنده بودن؟ چقدر باید باهاش ور بریم؟ تا کی باید خمیر زندگی رو ورز بدیم تا پف کنه؟ چیکار کنیم وقتی نمی‌دونیم باید چیکار کنیم؟ هر روز باید چک کنیم ببینیم چی می‌تونه دیگه ما رو به سر ذوق بیاره؟ زندگی همینه؟ تلاش برای اینکه به خودمون اثبات کنیم هنوز زنده‌ایم؟ هنوز چیزی حس می‌کنیم؟ همین؟

ایران؟ ایران مثلِ کابوس‌های تکراریِ شبانه، مثلِ زخمی که هربار از نو دهن باز می‌کنه، مثلِ موجی که هربار تورو بیشتر فرو می‌بره، مثلِ راهرویی بی‌انتها، که هر درش به روی یک اتاق تکراری باز می‌شه، مثلِ فصلی که هرگز به بهار نمی‌رسه، مثلِ بیدار شدن در نقطه‌ای که برای فرار ازش، کیلومترها دویده بودی، مثلِ گره‌ای که هرچقدر بازش می‌کنی کورتر می‌شه. و ما در ایران؟ آگاه به شکست، محکوم به امید.