گلسیب
Kanalga Telegram’da o‘tish
گاهی او شعر میگوید و گاهی شعر او را.
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
430
Obunachilar
-224 soatlar
-157 kun
+9030 kun
Postlar soni
Ma'lumot yuklanmoqda...
Reaktsiyalar
Izohlar
Telegram Yulduzlari
Eng yaxshi postlar bo'yicha
Ma'lumot yuklanmoqda...
Nashrni tahlil qilish
Postlar | Ko'rish dinamikasi | |||||
سالهاست همچین انسانهای تو پوزی نخوردهای انواع و اقسام حرفهای زنستیزی و تحقیرآمیز رو موزیک میکنن و بلافاصله بعد از اون یه آهنگِ ریلز اینستا پسند میدن بیرون که انگار نه خانی اومده و نه خانی رفته. چیبگم والا. | 46 | 1 | 0 | 6 | Loading... | |
برادرم گفت باید به اونها بگم رپرهای خیابونی یا زیرزمینی، رپر های فارسی غلطه. درهرحال هیچوقت ازشون خوشم نیومده و خوشم نخواهد آمد. | 46 | 0 | 0 | 6 | Loading... | |
جداً اکثر این رپرهای فارسی زبان جز حرف مفت زدن دربارهی خانوادههای همدیگه، زنستیزی کردن در متنهاشون و به رخ کشیدن عقیم نبودنشون در هر آهنگ، مبحث دیگهای برای رپ کردن ندارن؟ تأسف برانگیزه. | 50 | 2 | 0 | 8 | Loading... | |
Farda Dobare Paeiz Mishe Baz.mp3 | 71 | 4 | 0 | 11 | Loading... | |
اومدم اتاق سارا و این نقاشیشو که دیدم (هنوز تازه کامل نیست) درگیر این بودم که چرا دست میزنم بهش دستم نوچ نمیشه؟ فقط میتونم بگم شگفتا، واحیرتا، واویلتا. | 110 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
فقط یک نشونه برام کافیه تا بفهمم با این کلاف سرگشته و درهمتنیده، تا ابدالدهر باید چیکار کنم. فقط کافیه یک نشونه ببینم، یک نشونه نه بیشتر. | 127 | 3 | 0 | 10 | Loading... | |
Matn yo'q... | 132 | 0 | 0 | 9 | Loading... | |
به من برسان صدایت را، صدایت را از آن سوی فاصلهها به این شب بلند که بیخبر از تو، راهی به صبح نمییابد. بگذار کلماتت، آرام و بیهراس، از میان سکوت بگذرند و بر این دل خسته فرود آیند. به من برسان صدایت را، با صدای شعری که از میان بغض خوانده میشود، یا ترانهای که از حنجرهای خسته برمیخیزد. با ضربههای دَفی که ضربان دل را روایت میکند، یا نالهی نیای که حکایت جدایی را مینالد. به من برسان صدایت را ای غریبترین آشنای جهان، با صدای سکوتی که هزار سخن در سینه دارد، با صدای دلتنگیای که زبانش مکث است و به جای واژه، در چشم و دست و سکوت مینشیند. به من برسان صدایت را، بگذار بدانم هنوز صدایی هست، بگذار بفهمم هنوز چیزی از جنسِ صدای تو در این سکوت باقیست. | 127 | 1 | 0 | 10 | Loading... | |
Matn yo'q... | 1 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
روحم رو از تنم جدا میکنی آقای معین، خطرناکه گوش دادن بهت برای من. | 127 | 6 | 0 | 9 | Loading... | |
ای کاش در دیزی ما باز نمیماند، یا کاش کمی گربهی ما شرم و حیا داشت. | 129 | 3 | 0 | 12 | Loading... | |
این ترانهی محلی داستان جالبی دارد.
رشید خان، لقب امیرحسین خان شجاعالدوله رئیس ایل زعفرانلوی کُردهای کُرمانجی قوچان در زمان ناصرالدین شاه قاجار بود.
در پیِ قرارداد آخال که سرزمینهای ایران در ترکمنستان و آسیای مرکزی به روسیهی تزاری واگذار شد، رشید خان که فرماندار قوچان بود از تحویل دادن روستای فیروزه به روسها خودداری کرد. سرانجام با فشار ناصرالدین شاه، این فرماندار کُرد با چشمانی گریان از قوچان به سمت فیروزه برای واگذاری روستا به روسها حرکت کرد. پیش از سفر به آشنایانش گفته بود که آرزو میکنم این سفر به پایان نرسد چرا که ننگ است کسی با پای خود برود و سرزمینش را تقدیم به روسها کند. و همین اتفاق هم افتاد. در روز دوم سفر، رشید خان از اسب میافتد و فوت میکند.
این چنین است که مردم قوچان برای احترام به او، این شعر را در مدحش میسرایند. شعری که ابتدا مرثیه بود اما اکنون به شکل ترانهای شاد در آمده است.
جاودان باد راه و رسم رشید خانهای ایرانی!
کتابپرست؛ نجوای خاموش اندیشهها | 20 | 0 | 0 | 1 | Loading... | |
نه عزیز من، این سیب گلو رو به گریه مبدل نمیکنم. خردهسنگهای نشسته روی دلم هم به زبون نمیارم. این سنگینی رو میخوام ساز بزنم، به کلمات کتابها پناهش بدم، بین قصهها جا بذارمش و شعرش کنم. | 140 | 1 | 0 | 12 | Loading... | |
آدم از والد بودن برای والدینش خسته میشه، از اینکه بیشتر از سن و جایگاه خودش مسئولیت عاطفی به دوش بکشه به ستوه میاد. کاش هیچوقت جایگاهها جابهجا نمیشد. | 142 | 1 | 0 | 15 | Loading... | |
جسارت داشتن به معنای نترس بودن نیست، زیبایی و جبروتِ جسارت داشتن، در اونجایی خودش رو نشون میده که با وجود ترسات جلو بری. | 145 | 2 | 0 | 9 | Loading... | |
چقدر کتاب نخونده، آهنگ نشنیده و شعرِ کشفنشده در این دنیا هست. چقدر فیلم، آدم، شهر و قصههایی هست که میتونیم دوستشون داشته باشیم و هنوز ندیدیم. و چقدر بد که برای همهشون وقت نداریم. | 185 | 5 | 0 | 13 | Loading... | |
دلم میخواهد زیر باران بدوم و جیغ بکشم، صدایم لابهلای رعدها گم شود و رگبار هرچقدر میخواهد به تنم بتازد. دلم میخواهد روزی کنار دریا بایستم، و بگذارم موجها با تمام خشمشان به پاهایم بکوبند. دلم میخواهد در یک صبح سرد، دستهایم را از جیبم بیرون بیاورم و بگذارم سرما انگشتهایم را بیحس کند. دلم میخواهد زیرِ آفتاب داغ راه بروم، و بگذارم پوست تن و گونههایم را سرخ کند. یا میان مه باشم و مه طوری دورم را بگیرد که جز چند قدم روبهرویم چیزی نبینم. دلم میخواهد وقتی باد شدید میوزد، رو به آسمان بایستم و بگذارم موهایم را پریشان کند و ریههایم را بسوزاند. میخواهم صدایم را در دل کوه رها کنم و جز پژواکش از دور، پاسخی نشنوم. دلم میخواهد کنار آتش بنشینم، و آنقدر به شعلهها نزدیک باشم که گرمایش صورتم را پس بزند. دلم میخواهد جهان را با تمام شدتاش حس کنم، خیس شوم، بلرزم، بسوزم، گم شوم، فریاد بزنم و طبیعت با تمام عظمت و بیرحمیاش مقابلم بایستد و یادم بیاورد چقدر کوچک و چقدر زندهام. | 145 | 1 | 0 | 11 | Loading... | |
دیدید معین میگه تو آبروی عشقی؟
بعضیا بی آبرویی عشقن. | 125 | 2 | 0 | 6 | Loading... | |
نمیدونم من واقعا بابت سنم وحشت دارم. | 1 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
«شراب صدسالهٔ من، وقتشه که بنوشمت.» | 163 | 4 | 0 | 10 | Loading... |

