uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

آبیِ سنگین

آبیِ سنگین

Відкрити в Telegram

- یک‌بنده‌خدا لحن شخصی، شاعرانه و کمی سنگین.‌‌ ‌‌هر سخنی که می‌خواهم بگویم، این‌چنین به گوش می‌رسد که هنوز درگیرم. http://t.me/IncogHubBot?start=u1278134a

Показати більше
Іран115 373Категорія не вказана
1 369
Підписники
+3924 години
+877 днів
+9530 днів
Архів дописів
من شبیه کوهم اما از وسط تا خورده‌ام.

بعضی وقت‌ها تنها کاری که از ما برمی‌آد، اینه که زندگی رو یک روز دیگه ادامه بدیم و گاهی همین کافیه.

این کنج عزلت و تنهایی واقعا کنج و جای کوچیکیه. چون من از وقتی توش استقرار پیدا کردم نتونستم بیام بیرون.

Repost from نِگیلدا
شب را روی خودم انداختم؛ تاریک تاریکم.

رویا می‌بافم تا زمانی که نخی وجود داشته باشه.

Repost from مَه‍دیس.
‹🪾☕ مجموعه فولدرای پاییزی ྀི𓈒 ݁⋆ › 1 یکی رو برای روزای بارونی نگه دار.. 2 یکی برای شب‌های طولانی، 3 یکی برای وقتایی که دنبا
‹🪾☕ مجموعه فولدرای پاییزی ྀི𓈒 ݁⋆ › 1 یکی رو برای روزای بارونی نگه دار.. 2 یکی برای شب‌های طولانی، 3 یکی برای وقتایی که دنبال یه چیز تازه‌ای، ⋆˖"سه تا فولدر مختلف ، انتخاب با تو!" 𝆹𝅥𝇃𝇂𝇄

‏من دیگه ناراحت نمیشم، فقط ناامید میشم.

Repost from مَه‍دیس.
📮‹فور کنید بزارمتون فولدر جذب بگیرید!💌›

Repost from Real life vampire
این پیام رو فور کنید بگم چنلتون‌‌ وایب کدوم فیلم/سریال/انیمه رو میده.
*اگر دوست داشتید جوین‌ بدین نه برای جواب.

دست از جنگیدن باخودت بردار به اندازه کافی ظلم تو این دنیاهست اوضاع‌رو با قربانی کردن خودت از اینی‌ که هست، بدتر نکن .

- از یه جا به بعد دیگه دست ازتلاش برداشتم وفقط به از دست دادن خودم بلند میخندم

4_5978937918796861527.mp33.39 MB

فور کنید 🤍 اسپانسر جوین باشید فولدر بزنم براتون با جذب+۵۰ ⛄️❄️
اسپانسر حتما جوین باشید چک میکنم 🧣🍪

اشتباه نبود؛ بخشی از مسیر بود.

و ناگهان، همه‌چیز در زندگی‌ات شوخی شوخی جدی می‌شود.

تفاوت زیادی هست بین کسی که به تو نیاز داره و کسی که تو رو انتخاب می‌کنه.

گاهی فکر می‌کنم این بچه‌ای که هنوز یک جایی توی من مانده، دقیقاً همون چیزیه که نمی‌ذاره کامل شبیه یک آدمِ خسته‌ی بزرگسال بشم. همونیه که هنوز دلش می‌خواد راه‌های جدید رو امتحان کنه، بره سمت چیزایی که نمی‌شناسه، از مسیرهای امنش بیرون بزنه؛ حتی وقتی می‌دونه بزرگسالی یعنی قبل از هر قدم، هزار بار حساب کنی اگر افتادم، کی قراره جمعم کنه. ولی یه وقتایی ازش هم خسته می‌شم. از این همه «بریم ببینیم چی می‌شه»، وقتی منِ بزرگسال خوب می‌دونه هر «چی می‌شه»ای یه هزینه‌ای داره؛ یه دل‌گرفتگی، یه شکست، یه شبِ بی‌خوابی، یه تصمیمی که بعداً باید تنهایی جمعش کنی. گاهی واقعاً نمی‌دونم چند نفرم. یکی هنوز می‌خواد زندگی رو تجربه کنه، یکی فقط می‌خواد مطمئن باشه هیچ اتفاق تازه‌ای نمی‌افته. و بدترین قسمت بزرگسالی شاید همین باشه؛ اینکه بالاخره می‌فهمی آن بچه‌ی بی‌محابایی که تو را جلو می‌برد، همیشه هم ناجی تو نیست؛ گاهی خودش همان کسی‌ست که باید بعداً تاوانِ جسارتش را پس بدهی. با این حال، نمی‌خوام خاموشش کنم. فقط دلم می‌خواد گاهی بگیرمش، بذارمش یه گوشه و بگم: «امشب نه. امشب لازم نیست چیزی رو کشف کنیم. لازم نیست ثابت کنیم هنوز می‌تونیم. بذار دنیا برای چند ساعت هم که شده، بدون ما جلو بره.» #روزمرگی

این پیام‌و فور کنید تا قشنگترین پستتون رو (از نظر خودم) بزارم اینجا باهم ببینیم🍎.

-

_