دوست داران دانایی
"ما وقتی برای مردن نداریم " سلام این کانال برای دانش افزایی همدیگر میباشد. سوالات ومطالب خود را به ای دی زیر یا شماره همراه بنده ۰۹۲۲۷۵۱۵۶۷۷ بفرستید. #تبلیغات پذیرفته می شود بامدیریت: #عزتی_رستگار ارتباط با ادمین @arshavizman
Показати більше📈 Аналітичний огляд Telegram-каналу دوست داران دانایی
Канал دوست داران دانایی (@danaeeii) у мовному сегменті Фарсі є активним учасником. На даний момент спільнота об'єднує 13 505 підписників, посідаючи 15 112 місце в категорії Освіта та 24 001 місце у регіоні Іран.
📊 Показники аудиторії та динаміка
З моменту свого створення невідомо, проект продемонстрував стрімке зростання, зібравши аудиторію у 13 505 підписників.
За останніми даними від 15 червня, 2026, канал демонструє стабільну активність. Хоча за останні 30 днів спостерігається зміна кількості учасників на 45, а за останні 24 години на 20, загальне охоплення залишається високим.
- Статус верифікації: Не верифікований
- Рівень залученості (ER): Середній показник залученості аудиторії становить 24.05%. Протягом перших 24 годин після публікації контент зазвичай збирає 15.76% реакцій від загальної кількості підписників.
- Охоплення публікацій: В середньому кожен допис отримує 3 243 переглядів. Протягом першої доби публікація в середньому набирає 2 125 переглядів.
- Реакції та взаємодія: Аудиторія активно підтримує контент: середня кількість реакцій на один пост – 49.
- Тематичні інтереси: Контент зосереджений навколо ключових тем, таких як #دوست_داران_دانایی, دیوار, روز, روسيه, ايران.
📝 Опис та контентна політика
Автор описує ресурс як майданчик для висловлення суб'єктивної думки:
“"ما وقتی برای مردن نداریم "
سلام
این کانال برای دانش افزایی همدیگر میباشد.
سوالات ومطالب خود را به ای دی زیر یا شماره همراه بنده ۰۹۲۲۷۵۱۵۶۷۷ بفرستید.
#تبلیغات پذیرفته می شود
بامدیریت: #عزتی_رستگار
ارتباط با ادمین
@arshavizm...”
Завдяки високій частоті оновлень (останні дані отримано 16 червня, 2026), канал підтримує актуальність та високий рівень охоплення публікацій. Аналітика показує, що аудиторія активно взаємодіє з контентом, що робить його важливою точкою впливу в категорії Освіта.
Триває завантаження даних...
| Дата | Залучення підписників | Згадування | Канали | |
| 16 червня | +22 | |||
| 15 червня | +22 | |||
| 14 червня | +8 | |||
| 13 червня | +6 | |||
| 12 червня | +8 | |||
| 11 червня | +12 | |||
| 10 червня | +6 | |||
| 09 червня | +15 | |||
| 08 червня | +13 | |||
| 07 червня | +4 | |||
| 06 червня | +3 | |||
| 05 червня | +4 | |||
| 04 червня | +21 | |||
| 03 червня | +6 | |||
| 02 червня | +4 | |||
| 01 червня | +3 |
| 2 | ثابتی نماینده مجلس: عراقچی نوچه و اراذل اوباش آمریکا در کشور است.
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 2 094 |
| 3 | #دکتر_سعیدی رییس دانشکده پزشکی دانشگاه پهلوی سابق تعریف میکرد که داوطلبان ورودی را مصاحبه میکردیم.
از یکیشون پرسیدم فرق بین #خر و #الاغ چیه؟
فورا جواب داد عین #حضرتعالی و #جنابعالی!!
اینقدر از جوابش خوشم آمد که گفتم کره خر قبولی برو
فقط برووووو🤣🤣🤣
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 2 615 |
| 4 | #مسئولیت_پذیری
پسری گوشهگیر و افسرده بود؛ با خودش هم قهر بود. با کسی نمیجوشید، درسش هم تعریفی نداشت و همیشه آخر کلاس مینشست.
روزی یکی از دانشآموزان سؤالی از یک کتاب کمکآموزشی آورده بود. جمله این بود:
«مادر مهربان است.»
روی تخته نوشتم و از کلاس پرسیدم:
«آیا مادر حتماً مهربان است؟ یا ممکن است مهربان باشد؟ یا محال است مهربان باشد؟»
بحث داغی شکل گرفت. ناگهان همان پسر از ته کلاس بلند شد و با صدایی پر از خشم گفت:
«مادر مهربان است؟! جزو محالات است. مادر مهربان نداریم!»
کلاس به هم ریخت. هر کس نظری میداد. بعد از پایان بحث گفتم:
«از نظر فلسفی، این قضیه وجوبی نیست؛ امکانی است. یعنی ممکن است مادری مهربان باشد و ممکن است نباشد.»
بعد از کلاس صدایش کردم. گفتوگوی ما طولانی شد.
گفت:
«پدر و مادرم همسایه بودند. نمیدانم عاشق هم بودند یا سنتی ازدواج کردند. هر چه بود، آخرش زندگی ما را نابود کردند.»
پرسیدم:
«ما را؟ یعنی چه کسانی؟»
گفت:
«من و برادرم. پدرم معتاد بود. مادرم بعد از به دنیا آمدن من سر ناسازگاری گذاشت. بالاخره جدا شدند؛ اما مادرم آن موقع باردار بود. من پیش پدربزرگ و مادربزرگم ماندم. برادرم بعد از جدایی به دنیا آمد. نه مادرم او را خواست و نه پدرم توان نگهداریاش را داشت. پدربزرگ و مادربزرگم هم از پس یک نوزاد برنمیآمدند. او را به بهزیستی سپردند و به خانواده دیگری واگذار شد.
چند ماه بعد مادرم دوباره ازدواج کرد. کاش با مرد بهتری ازدواج میکرد؛ اما همسر دومش هم معتاد بود و هنوز با او زندگی میکند.
از مادرم متنفرم. زندگیمان را از هم پاشید. سالهاست از برادرم خبری ندارم. نمیدانم کجاست و چه میکند. داغونم آقا... دست روی دلم نگذار...»
سکوت کردم.
بعد از چند لحظه گفتم:
«نه، همه مادران مهربان نیستند؛ همانطور که همه پدران مسئولیتپذیر نیستند. برخی مادران مهرباناند و برخی نیز در ایفای نقش مادری شکست میخورند. تجربه تلخ تو نشان میدهد که هیچ صفتی را نمیتوان به همه انسانها نسبت داد.»
آن روز بیش از هر زمان دیگری فهمیدم که بعضی زخمها سالها در روح انسان باقی میمانند؛ زخمهایی که کودکی را میگیرند و تا بزرگسالی رهایش نمیکنند.
کاش پیش از آنکه فرزندی به دنیا بیاوریم، از خود بپرسیم:
آیا توان تأمین حداقل امنیت، آرامش و سلامت روانی او را داریم؟
فرزندآوری فقط به دنیا آوردن یک کودک نیست؛ پذیرفتن مسئولیت ساختن آینده یک انسان است.
✍ #عزتی_رستگار
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 1 737 |
| 5 | 🔴 #چرا_عاقل_کند_کاری...
«چرا عاقل کند کاری، که باز آرد پشیمانی؟»
این ضربالمثل قدیمی را بارها شنیدهایم؛ حکایتی از تصمیمهایی که در لحظه، هوشمندانه به نظر میرسند اما گذر زمان هزینههای سنگین آنها را آشکار میکند.
#ترامپ در سال ۲۰۱۸ برجام را پاره کرد تا به زعم خود توافقی «بهتر» برای آمریکا به دست آورد. اما سالها تنش، تحریم، بحران و درگیری گذشت و منطقه همچنان با همان مسائل دستوپنجه نرم میکند. اکنون نیز دوباره سخن از مذاکره و مدیریت بحرانهایی است که قرار بود با آن تصمیم حل شوند.
در سریال «یوسف پیامبر» زلیخا به خیال خود با زندانی کردن یوسف، او را از زندگیاش حذف کرد؛ اما خیلی زود فهمید که بیش از همه، خودش از آن تصمیم آسیب دیده است. آنجا بود که حسرت آغاز شد:
«زلیخا مرد از این حسرت که یوسف گشت زندانی
چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی؟»
البته #سیاست با #داستان و #افسانه تفاوت دارد و نمیتوان همه رخدادها را با یک روایت توضیح داد؛ اما یک درس مشترک وجود دارد: گاهی هزینه بر هم زدن یک وضعیت، بسیار بیشتر از هزینه اصلاح تدریجی آن است.
تاریخ بارها نشان داده است که تصمیمهای بزرگ، اگر بدون محاسبه همه پیامدها گرفته شوند، ممکن است سالها بعد همان تصمیمگیران را به نقطه آغاز بازگردانند.
و اینجاست که آن ضربالمثل قدیمی دوباره در ذهن زنده میشود:
«چرا عاقل کند کاری، که باز آرد پشیمانی؟»
✍ #عزتی_رستگار
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 1 530 |
| 6 | 🔵 #جو_گیر_نشید!!
عمه ام رفته مسافرت زیارتی
شوهر عمه ام توی گروه تلگرام نوشته :
از وقتی رفتی عقربه ها از حرکت ایستادن و زمان متوقف شده
بابامم زیرش نوشته : #باطری ساعت رو عوض کن 😂😂😂
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 3 370 |
| 7 | لحظهای که آدم #خیانت رو میبینه یا میفهمه، دقیقاً همچین اتفاقی واسش میافته!
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 1 655 |
| 8 | #عشق_واقعی
#بابام نه بلده #استوری بذاره، نه #پول داره #طلا بخره، نه #پیام_عاشقانه میفرسته، نه میدونه #سورپرایز چجوری تلفظ میشه ...
اما وقتی انار میخوره، دونههاشو جدا میکنه و میذاره توی یخچال برای مامانم.
عشق واقعی فقط در گفتار و کلمات نیست؛
در کارهای کوچکی است که شاید هیچکس نبیند، اما از هزاران جمله عاشقانه ارزشمندترند.
بعضی آدمها «دوستت دارم» را بر زبان نمیآورند،
اما هر روز با رفتارشان آن را ثابت میکنند.
✍ #عزتی_رستگار
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 1 935 |
| 9 | #رنج_نان
امروز صبح در میدان محل تجمع #کارگران، صحنهای دیدم که تا مدتها از ذهنم پاک نخواهد شد.
مردانی با موهای سپید و چهرههای خسته، بسیاری بالای پنجاه سال سن، هر کدام با یک ساک دستی کوچک، چشمانتظار آمدن کارفرمایی بودند که شاید آن روز کاری نصیبشان کند.
ماشینی ترمز کرد. در یک لحظه نزدیک به بیست نفر به سمتش رفتند؛ هر کدام با امیدی که از نگاهشان پیدا بود. اما کارفرما فقط یک نفر را میخواست.
یک نفر سوار شد و رفت؛ نوزده نفر دیگر با چهرههایی غمگین، دستهای خالی و دلی پر از نگرانی آرامآرام برگشتند.
دیدن این صحنه دردناک بود؛ نه فقط برای آن مردان، بلکه برای هر انسانی که رنجِ نان درآوردن را میفهمد.
لعنت به #فقر، لعنت به #بیکاری، و لعنت به شرایطی که انسان را پس از یک عمر تلاش، در صف انتظارِ یک روز کار قرار میدهد.😭😭
✍ #عزتی_رستگار
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 3 265 |
| 10 | #کارگر
امروز صبح در میدان محل تجمع #کارگران، صحنهای دیدم که تا مدتها از ذهنم پاک نخواهد شد.
مردانی با موهای سپید و چهرههای خسته، بسیاری بالای پنجاه سال سن، هر کدام با یک ساک دستی کوچک، چشمانتظار آمدن کارفرمایی بودند که شاید آن روز کاری نصیبشان کند.
ماشینی ترمز کرد. در یک لحظه نزدیک به بیست نفر به سمتش رفتند؛ هر کدام با امیدی که از نگاهشان پیدا بود. اما کارفرما فقط یک نفر را میخواست.
یک نفر سوار شد و رفت؛ نوزده نفر دیگر با چهرههایی غمگین، دستهای خالی و دلی پر از نگرانی آرامآرام برگشتند.
دیدن این صحنه دردناک بود؛ نه فقط برای آن مردان، بلکه برای هر انسانی که رنجِ نان درآوردن را میفهمد.
لعنت به #فقر، لعنت به #بیکاری، و لعنت به شرایطی که انسان را پس از یک عمر تلاش، در صف انتظارِ یک روز کار قرار میدهد.😭😭
✍ #عزتی_رستگار
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 1 |
| 11 | مادرم بعد از آنکه همه ما فرزندانش دنبال زندگی خودمان رفته بودیم، عادت کرد با تلویزیون روشن بخوابد.
اوایل فکر میکردم فقط یک عادت ساده است.
تا اینکه شبی مهمانش بودم.
حدود ساعت دو نیمهشب برای خوردن یک لیوان آب از خواب بیدار شدم. تلویزیون هنوز روشن بود و نور آبی و کمرنگش فضای پذیرایی را روشن کرده بود. مادرم روی مبل خوابیده بود و دستانش را دور خودش حلقه کرده بود، انگار میخواست چیزی را در آغوش بگیرد که دیگر آنجا نبود.
آرام به سمت تلویزیون رفتم تا خاموشش کنم.
اما قبل از اینکه دستم به کنترل برسد، صدای زمزمهاش را در خواب شنیدم،
گفت:
تلویزیون را خاموش نکن… اینطوری حس میکنم هنوز آدمهایی در خانه هستند.
دلم شکست.
آن لحظه فهمیدم مادرم از تاریکی نمیترسد.
او از سکوت میترسد.
از سکوت خانهای که روزی پر از خنده و گفتوگو بود.
از سکوت آشپزخانهای که زمانی عطر غذاهایش و صدای رفتوآمدها که همه جا را پر میکرد.
از سکوت اتاقهایی که حالا درهایشان بسته مانده و کمتر کسی واردشان میشود.
از سکوت روزهایی که میگذرند و تلفن کمتر از گذشته زنگ میخورد.
از سکوتی که در آن کسی نمیپرسد ، مامان، امروز حالت چطور است؟
در حالی که من سرگرم ساختن زندگی خودم بودم، کار میکردم، دنبال مسئولیتهایم میدویدم، بهانه میآوردم که وقت ندارم.
مادرم یاد گرفته بود با صدای آدمهای غریبه در تلویزیون به خواب برود، چون صدای فرزندانش دیگر در خانهاش نمیپیچید.
آن شب دیگر خوابم نبرد.
نشستم و به او نگاه کردم.
به دستان خستهاش.
همان دستهایی که وقتی میترسیدم دستم را میگرفتند.
همان دستهایی که برایمان غذا میپختند، اشکهایمان را پاک میکردند و بیوقفه زحمت میکشیدند تا هیچ کمبودی احساس نکنیم.
همان دستهایی که تمام عمر تلاش کردند ما هرگز احساس تنهایی نکنیم.
و آنجا بود که حقیقتی تلخ در وجودم نشست.
بعضی از پدرها و مادرها بیش از پول، به حضور فرزندانشان نیاز دارند.
زیرا روزی میرسد که دیگر اصراری برای دیدن ما نمیکنند.
کمتر تماس میگیرند.
کمتر میگویند دلتنگمان هستند.
نه به این دلیل که دیگر نیازی به ما ندارند.
بلکه چون نمیخواهند سربار به نظر برسند.
و شاید غمانگیزترین بخش ماجرا همین باشد.
کسانی که تمام زندگیشان را صرف عشق ورزیدن، مراقبت کردن و ساختن دنیایی امن برای ما کردهاند، گاهی در سالهای پایانی عمرشان در خانههایی ساکت و خالی مینشینند و برای فرار از تنهایی، به صدای تلویزیون پناه میبرند؛ تنهاییای که هرگز دوست نداشتند ما از آن باخبر شویم.
اگر پدر و مادرتان هنوز در کنار شما هستند، به آنها زنگ بزنید،
به دیدنشان بروید،
کنارشان بنشینید،
به حرفهایشان گوش دهید، حتی اگر آن داستانها را صد بار شنیده باشید.
زیرا روزی خواهد رسید که آن خانه برای همیشه در سکوت فرو خواهد رفت.
و آن روز، آرزو خواهید کرد کاش بیشتر رفته بودید، بیشتر مانده بودید و بیشتر با صدای خودتان خانهشان را پر کرده بودید.
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 3 036 |
| 12 | معتادی میگفت:
«ما تا تهش رفتیم، بعدش ترک کردیم!»
ما هم تا تهش رفتیم؛
شهید دادیم،
بمباران شدیم،
تحریم شدیم،
گرانی کشیدیم،
صف ایستادیم،
کمبود دیدیم،
دلار اوج گرفت،
سفرهها کوچک شد،
قول شنیدیم،
وعده شنیدیم،
سالها صبر کردیم...
آخرش هم برگشتیم سر همان میزی که روز اول میشد دورش نشست؛
فقط با این تفاوت که هزینهاش را مردم پرداخت کردند.
و امروز،
پس از این همه هزینه و رنج،
باز هم پای همان میز نشستیم.
✍ #عزتی_رستگار
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 6 905 |
| 13 | معتادی میگفت:
«ما تا تهش رفتیم، بعدش ترک کردیم!»
ما هم تا تهش رفتیم؛
شهید دادیم،
بمباران شدیم،
تحریم شدیم،
گرانی کشیدیم،
صف ایستادیم،
کمبود دیدیم،
دلار اوج گرفت،
سفرهها کوچک شد،
قول شنیدیم،
وعده شنیدیم،
سالها صبر کردیم...
آخرش هم برگشتیم سر همان میزی که روز اول میشد دورش نشست؛
فقط با این تفاوت که هزینهاش را مردم پرداخت کردند.
بله ما امروز توافق کردیم
✍ #عزتی_رستگار
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 1 |
| 14 | معتادی میگفت:
«ما تا تهش رفتیم، بعدش ترک کردیم!»
ما هم تا تهش رفتیم؛
شهید دادیم،
بمباران شدیم،
تحریم شدیم،
گرانی کشیدیم،
صف ایستادیم،
کمبود دیدیم،
دلار اوج گرفت،
سفرهها کوچک شد،
قول شنیدیم،
وعده شنیدیم،
سالها صبر کردیم...
آخرش هم برگشتیم سر همان میزی که روز اول میشد دورش نشست؛
فقط با این تفاوت که هزینهاش را مردم پرداخت کردند.
✍ #عزتی_رستگار
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 31 |
| 15 | از #کارگری در محضر دادگاه پرسیدند مایل است به روش دنیوی سوگند بخورد یا به روش کلیسایی؟
جواب داد: "من بیکار هستم."
«اصلا در این گفتهاش نشانی از حواس پرتی در میان نبود. او با این جواب خاطرنشان کرد که در وضعیتی به سر میبرد که طرح چنین پرسشهایی و حتی دستور چنین دادگاهی، برایاش پشیزی ارزش ندارد.»
#برتولت_برشت
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 2 110 |
| 16 | #شهید_بهشتی: تا وقتی سیرها و خیلی سیرها، و گرسنهها و خیلی گرسنهها با هم در جامعه دیده میشوند، این جامعه اسلامی نیست.
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 2 239 |
| 17 | نفر اول کنکور انسانی سال ۷۰
نامش " #زهره_بیات_ریزی" بود. دختر ریزه میزه ای بود. سبزه بود، زیاد جنب و جوش داشت، تند تند راه می رفت، همه جای دانشکده دیده می شد. بیش فعال به نظر می رسید. سن اش به ۱۸ ساله ها نمی خورد، انگار جهشی خوانده و زودتر دیپلم گرفته بود.
می گفتند اصفهانی است. نفر اول کنکور علوم انسانی سال ۷۰ شده بود. رشته جامعه شناسی دانشگاه تهران را انتخاب کرده بود.
همه از انتخابش تعجب کرده بودند.
نفرات برتر کنکور علوم انسانی معمولن رشته حقوق را انتخاب می کردند.
همه متوجه آمدنش به دانشکده علوم اجتماعی شده بودند.
دکتر صدیق استاد جامعه شناسی در یکی از کلاس ها گفته بود این بیات ریزی که نفر اول کنکور شده را نشان ام بدهید . !
ترم اول که تمام شد و نمرات درس ها را اعلام کردند، همه نمراتش ، نمره الف بود.
آن زمان نمرات را توی برد مخصوص می زدند و همه می دیدند.
درس جامعه شناسي قشرها و نابرابری های اجتماعی؛ همکلاسی شدیم.
ماه رمضان بود.
مدرس که دانشجوی دکترا بود و هنوز مدرک دکترایش را نگرفته بود از نورچشمی های حکومت بود . !
ریش آنکاد شده ای داشت. پیراهن اش را روی شلوارش می انداخت. جدی بود و اخم نامطبوعی همیشه در صورت اش نمایان بود.
مباحثی در ارتباط با قشربندی عنوان کرد. ویژگی هایی را بر شمرد که نابرابری، جهانی؛ تاریخی، کارکردی و ... بوده و هست و خواهد بود.
بیات ریزی دست اش را به علامت سؤال بالا برد که مدرس متوجه شد و بیات ریزی به آرامی بلند شد که سؤال اش را بپرسد که مدرس با لحن تندی گفت: حجاب ات را درست کن!
بیات ریزی بیچاره ، ماتش برده بود به آرامی گفت: حجاب ام درسته و مشکلی ندارد.
به روسری اش هم دست نکشید!
مدرس با تندی بیشتری گفت: من روزه ام ، روزه ام را باطل نکن . !!
بیات ریزی دستی به روسری اش زد و نشست و زد زیر گریه! لحظاتی بعد به حالت اعتراض از کلاس بیرون رفت.
مدرس هم به درس دادن اش ادامه داد!
زمان کلاس تمام شده بود. از کلاس بیرون آمدیم. در سالن کلاس ها قدم می زدیم.
همه متوجه شده بودند و هر کسی چیزی می گفت.
پس از آن هم به ظاهر، موضوع تمام شده بود و بیات ریزی هر ترم را با معدل بالا پشت سر می گذاشت و رقیب نداشت، شاگرد اول بود.
با وجود شاگرد اول بودن، نیازی به شرکت در کنکور کارشناسی ارشد هم نداشت.
شنیده بودم که در کنکور ارشد سال ۷۴ شرکت کرده بود. اما جزو قبول شدگان نبود و شایعه رد گزینشی اش بود!
سال ۷۵ هم می گفتند که قبول شده و باز در گزينش رد شده است!
دانشجویان می گفتند که از ادامه تحصیل در ایران نا امید شده و پدرش که توان مالی دارد، از دانشگاه های انگلستان برایش پذیرش گرفته و به آنجا فرستاده است.
بعدها شنیدم در دانشگاه آلبرتا شهر ادمونتون کانادا که جزو ۵ دانشگاه برتر کانادا می باشد و یکی از ۱۰۰ دانشگاه برتر دنیا است. ادامه تحصیل داده و دکترای جامعه شناسي گرفته و در آنجا هم به عنوان استاد تدریس می کند و در دانشگاه بریتیش کلمبیا هم تدریس می کند.
چندین مقاله، ترجمه، تحقیق و کنفرانس هم در مجلات و کنفرانس های بین المللی انتشار و ارائه داده است.
*دو تار مو؛ بیات ریزی را تا کجاها که نبرد.*
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 3 638 |
| 18 | می گویند #ناصر_الدین_شاه در بازدید از #اصفهان با کالسکه سلطنتی از میدان کهنه عبور میکرد که چشمش به #ذغال_فروشی افتاد ...
مرد #ذغال_فروش فقط یک شلوارک به پا داشت و مشغول جدا کردن ذغال از خاکه #ذغال ها بود و در نتیجه گرد ذغال با بدن عرق کرده و عریان او منظره وحشتناکی را به وجود آورده بود ...
ناصرالدین شاه سرش را از کالسکه بیرون آورده و ذغال فروش را صدا کرد . ذغال فروش بدو آمد جلو و گفت : « بله قربان ... »
ناصرالدین شاه با نگاهی به سر تا پای او گفت : « جهنم بوده ای !؟ »
ذغال فروش زرنگ گفت : « بله قربان ! » ...
شاه از برخورد ذغال فروش #خوشش آمده و گفت :
« چه کسی را در #جهنم دیدی ؟ ... »
ذغال فروش حاضرجواب گفت :
«این هایی که در رکاب #اعلاحضرت هستند ، همه را در جهنم دیدم ... »
شاه به فکر فرو رفته و بعد از مکث کوتاهی گفت :
« من را آنجا ندیدی ؟ »
ذغال فروش فکر کرد اگر بگوید شاه را در جهنم دیده که ممکن است دستور #قتلش صادر شود ، اگر هم بگوید که ندیدم که حق مطلب را ادا نکرده است . پس گفت :
« اعلاحضرتا ، حقیقش این است که من تا ته جهنم نرفتم ! »
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 2 462 |
| 19 | 🔵« #عشق برای #ازدواج_لازم است، اما #کافی نیست.»
روزی در راهروی دانشگاه، هنگام بالا رفتن از پلهها، خانمی صدایم زد:
ـ استاد، ببخشید! میتوانم سؤالی بپرسم؟
گفتم:
ـ بفرمایید.
گفت:
ـ خانواده در انتخاب همسر چقدر نقش دارد؟
گفتم:
ـ خانواده یکی از معیارهای مهم انتخاب همسر است. چطور؟
گفت:
ـ خواستگاری دارم که دوستش دارم، اما خانوادهام مخالفاند. میگویند از نظر فرهنگی، اجتماعی و مالی همسطح نیستیم.
گفتم:
ـ نظر خانوادهات را جدی بگیر. معمولاً پدر و مادرها خیر و صلاح فرزندشان را میخواهند.
گفت:
ـ اما ما همدیگر را دوست داریم!
گفتم:
ـ دوست داشتن مهم است، اما همهچیز نیست. به تعبیر فلاسفه، محبت و علاقه «شرط لازم» است، نه «شرط کافی». زندگی مشترک فقط بر پایه احساسات شکل نمیگیرد؛ تفاهم فرهنگی، خانوادگی، اقتصادی و اجتماعی هم اهمیت دارد.
خانواده در شکلگیری شخصیت، سبک زندگی، نگرشها و روابط اجتماعی افراد نقش پررنگی دارد. به همین دلیل نمیتوان تأثیر خانوادهها را در ازدواج نادیده گرفت.
تشکر کرد و رفت؛ هرچند احساس کردم از پاسخ من چندان راضی نبود.
بعدها یاد حرف یکی از دوستان نظامیام افتادم. میگفت:
«همکارم با دختری ازدواج کرد که خانوادهاش بسیار متفاوت از خانواده او بودند. قبل از ازدواج بارها به او گفتیم این تفاوتها را جدی بگیرد، اما پاسخ میداد: "ما همدیگر را دوست داریم."
پس از ازدواج، به درخواست خانواده دختر، در خانهای ساکن شدند که خانواده عروس در طبقه پایین آن زندگی میکردند. مدتی بعد متوجه شدم همکارم روزبهروز افسردهتر میشود.
وقتی علت را پرسیدم، گفت:
ـ پدر همسرم مدام در زندگی ما دخالت میکند. هر اختلاف کوچکی که پیش میآید، دخترش موضوع را به او میگوید و او وارد ماجرا میشود.
این تنشها به مرور شدیدتر شد و سرانجام حادثهای تلخ و جبرانناپذیر رخ داد؛ حادثهای که زندگی چند خانواده را نابود کرد و آینده چند انسان را از بین برد.»
#ازدواج فقط پیوند دو نفر نیست؛ پیوند دو خانواده، دو فرهنگ و دو شیوه زندگی نیز هست. عشق میتواند آغاز راه باشد، اما برای ساختن یک زندگی پایدار، به چیزی فراتر از عشق نیاز است.
✍️ #عزتی_رستگار _ رزن
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 1 994 |
| 20 | 🔴در استان زنجان گوسفند از گله گم شده و در ارتفاعات 3 قلو زاییده، پس از 3 روز جستجو پیدا شد.
نکته جالب سگی است که ۳ روز تمام کنار گوسفند نگهبانی میده .
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 4 196 |
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
