دوست داران دانایی
"ما وقتی برای مردن نداریم " سلام این کانال برای دانش افزایی همدیگر میباشد. سوالات ومطالب خود را به ای دی زیر یا شماره همراه بنده ۰۹۲۲۷۵۱۵۶۷۷ بفرستید. #تبلیغات پذیرفته می شود بامدیریت: #عزتی_رستگار ارتباط با ادمین @arshavizman
显示更多📈 Telegram 频道 دوست داران دانایی 的分析概览
频道 دوست داران دانایی (@danaeeii) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 14 531 名订阅者,在 教育 类别中位列第 14 029,并在 伊朗 地区排名第 23 404 位。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 14 531 名订阅者。
根据 02 十一月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 240,过去 24 小时变化为 6,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 31.48%。内容发布后 24 小时内通常能获得 21.21% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 4 574 次浏览,首日通常累积 3 082 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 66。
- 主题关注点: 内容集中在 #دوست_داران_دانایی, دیوار, روز, روسيه, ايران 等核心主题上。
📝 描述与内容策略
作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
“"ما وقتی برای مردن نداریم "
سلام
این کانال برای دانش افزایی همدیگر میباشد.
سوالات ومطالب خود را به ای دی زیر یا شماره همراه بنده ۰۹۲۲۷۵۱۵۶۷۷ بفرستید.
#تبلیغات پذیرفته می شود
بامدیریت: #عزتی_رستگار
ارتباط با ادمین
@arshavizm...”
凭借高频更新(最新数据采集于 03 十一月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 教育 类别中的关键影响点。
正在加载数据
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 03 十一月 | +5 | |||
| 02 十一月 | +9 | |||
| 01 十一月 | +3 |
| 2 | 🔻و چقدر این روزها، بیزاریم از شنیدن واژههایی چون؛ کالابرگ،گرانی، سهمیه، اختلاس، فیلترینگ، تحریم، مذاکره، میانجی، جنگ، توافق، اصولگرا، اصلاحطلب، پایداری و...
📌تمام زندگیمان خلاصه شد در واژههایی که هیچکدام بوی زندگی نمیدهند، ما فقط یکبار حق زندگی داشتیم؛ همان را از ما گرفتند
محمد پارسی
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 1 230 |
| 3 | 🔻 پزشکیان میگه:
پول که ندارم،همینه که هست، همینم باید یه جوری تقسیم کنیم که نذاریم کسی لِه بشه!
📌 حاجیمیرزایی (رئیس دفترش) هم داره همزمان با صحبتهای پزشکیان در مورد بدبختی، با انگشتاش رو میز ضرب میزنه🎶
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 1 577 |
| 4 | 没有文字... | 1 687 |
| 5 | فرق من که سوم راهنمایی #جغرافیا رو ۲۰ شدم با #رفیقم که ۱۰ شد، اینه که:
من میدونم #آلمان کجای #کره_زمینه؛
رفیقم اما الان #اونجاست! 😂
پس پدر و مادرهای عزیز، زیاد روی نمرات مدرسه بچهها حساس نباشید؛
گاهی نمره ۲۰ فقط نشون میده آلمان کجاست، اما نمره ۱۰ میتونه کلید ورود به آلمان باشه! 😂
✍ #اکبر_عزتی_رستگار
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 2 891 |
| 6 | 🔴 #همینه_که_هست
پزشکیان:
پول نداریم، همین است که هست!
🔴قدیما هر وقت کسی از اوضاع انتقاد میکرد، جوابش این بود:
«آش کشک خالته، بخوری پاته، نخوری پاته!»
حالا ظاهراً این جمله شده #سیاست_رسمی_مملکت: «همینه که هست!»
🔹 پدر: بچهجون! این چه نمرهایه؟ آدم از دیکته نمره ۲ میگیره؟
پسر: بابا اعصاب منو خطخطی نکن، همینه که هست!
🔹 مشتری: آخه این چه وضع کوتاهی موئه؟ یه طرف کوتاه، یه طرف بلند!
آرایشگر: مد روزه آقا، همینه که هست!
🔹 دختر: بالاخره کی میای خواستگاری من؟
پسر: تو با این اوضاع اقتصادی انتظار داری من بیام خواستگاری؟
دختر: خب پس تکلیف من چی میشه؟
پسر: همینه که هست!
🔹 مشتری: آقا این چه سیبیه؟ همهشون کرمو هستن!
مغازهدار: میخوای ببر، میخوای نبر؛ همینه که هست!
🔹 بیمار: آقای دکتر! من دندون بغلیام درد میکرد، شما چرا این یکی رو کشیدی؟
دندانپزشک: بالاخره یکی باید میرفت، همینه که هست!
🔹 زن: آخه من چه عیب و ایرادی داشتم که رفتی سرم هوو آوردی؟
مرد: میخوای بساز، نمیخوای برو خونه بابات؛ همینه که هست!
خلاصه اینکه ظاهراً قرار نیست چیزی درست بشه؛ فقط قراره کمکم به همهچیز عادت کنیم!
✍ #اکبر_عزتی_رستگار
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 1 692 |
| 7 | #روزی_که_حقوق_واریز_می شه
بعد از نمازصبح خوابم نبرد گوشیمو روشن کردم منتظر پیام بانک بودم😳
ساعت ۷ با زنگ پیامک گوشیمو نگاه کردم همسرم که زیرچشمی حواسش بمن بود گفت ریختن ؟
گفتم آره گفت پس وقتشه یک خبرخوشی بهت بدم😄
نگاهش کردم معلوم بود از درد دندون تا صبح نخوابیده گفتم منو ببخش که ... نذاشت حرفم تموم شه گفت:
داری بابابزرگ میشی دیگه بانوه ات میری پارک! یه لحظه ذوق کردم ادامه صحبتش که گفت باید سیسمونی بگیریم بغض همه وجودمو گرفت سعی کردم بزور بخندم اونم خندید بعضی خنده ها چقد تلخه🥴
تا صبحانه آماده میکرد دو تا از قسط های وام رو با تلفن پرداخت کردم دخترم بعد صبحانه یکم پول از مامانش گرفت و رفت طرف دانشگاه🙄
خانمم پسرمو برد تو اطاق یکم پچ پچ کردن اونم خداحافظی کرد رفت تا با کامپیوتر دوستش برا ترم آخرش مقاله و تحقیق شو کامل کنه آخه چند ماهه کامپیوترش خرابه هزینه تعمیرشو نداشتم که درستش کنم🤔
لیست دو صفحه ای مایحتاج رو گذاشته بود تو جیبم آماده شدیم که بریم خرید🤓
رسیدیم قصابی به خانمم گفتم گوشتها دیگه طعم گوشت نمیده مرغها رو هم با هورمون چاق میکنن بهتر نیست جیگر و سنگدون و پای مرغ بگیریم میگن خیلی خاصیت داره خیلی فهمیده ست حرفمو تأیید کرد گفت سویا هم خاصیت گوشت رو داره !!😚
رفتیم میوه فروشی قیمتها رو نگاه کردم هنگ کردم خانمم گفت فقط سیب زمینی و پیاز ضروریه بقیه باشه برا بعد پیشنهادش نجاتم داد تشکر کردم 😅
یکم حبوبات و برنج و روغن و خرت و پرت از فروشگاه گرفتیم کارتمو دادم به فروشنده اونم بی انصاف بدهی برج قبل رو هم کم کرد😡
آخرین پیامک بانک رو یواشکی نگاه کردم دیدم چهارصد و بیست تومان دیگه بیشتر تو کارتم نیست برگشتیم خونه تو راه پله ها صاحبخونه کشیک وایساده بود حال و احوال گرمی کرد بهش گفتم وسایلو بزارم خونه میام خدمتتون 😂
ذهنم درگیرحساب کتاب این چند تا بسته بود! خونه تک تک اجناس و قیمت هاشو نوشتم از چند طرف جمع و تفریق کردم درست بود فقط افزایش قیمتها باور کردنی نبود که با خنده همسرم بخودم اومدم 🤔
خانمم باسینی چایی اومد کنارم قبض های آب و برق و گاز تو سینی توجهمو جلب کرد! قبضهای دو سه برابر شوکم کرد فقط برق رو با گوشی پرداخت کردم کارتمو دادم دست خانمم گفتم بقیشو تا آخر برج شما خرج کن! 😬
قدم زنان رفتم مغازه دوستم با صحبت از اینور و انوربهش فهموندم پول قرضی برا اجاره خونه ازش گرفتم برگشتم زنگ صاحبخونه رو زدم و بهش دادم تشکر کرد و گفت برج دیگه سالتون تموم میشه چون محترمید فقط پنج تومان اجاره رو بیشترکنید نتونستم حرفی بزنم 😭
بعد ناهار دخترم اومد بوسم کرد گفت باباجون کامپیوتر که خرابه گوشیم دو ماهه صفحه اش سیاه شده تصویر نداره کفش و مانتو هم ندارم بوسش کردم گفتم چشم دخترگلم حواسم بهت هست ازاطاق رفت بیرون نزدیک بود سرمو بکوبم به دیوار آخه چشم گفتن و عمل نکردن اونم برا دختر مهربونم خیلی سخته 🤧
شب داشتم اخبار رونگاه میکردم هواشناسی خبر از سرد شدن هوا میداد خانمم آهسته گفت هیچکدوممون لباس گرم نداریم! خواستم با نگاه بهش بگم ندارم دیدم صورتش از درد دندونه ورم کرده پشتم ازشدت حقارت تیر کشید دستمو فشار داد گفت مهم نیست 😪😪
بعد اخبار کارشناسهای اقتصادی واجتماعی از ناامنی و فقر درجوامع اروپا وآمریکا انتقاد میکردندو ازتلاشهای مسئولینی که موجب شکوفایی اقتصادی ورسیدن به رفاه وامنیت در جامعه ماشده بود سخن میگفتند😇😇😇
اگرما تورفاه وآرامشیم پس شرایط مردم آمریکا واروپا خیلی نگران کنندست! غرق افکار چکنم چکنم تا آخر برج بودم که متوجه اومدن پسرم شدم
رفتم توهال دیدم مضطربه سلام کرد بغلش کردم گفتم چیشده پسرم بغضش ترکید آرومش کردم گفت توکوچه دوتا موتوری باچاقو اومدن گوشی وکاپشنمو گرفتن ورفتن دستی به سرش کشیدم همسرودخترم روهم که ترسیده بودن دلداری دادم
نگاه پرمهردخترم وصبوری ومتانت همسرم واقعا دلگرم کننده بود تک تک شونو بغل کردم وبهشون دلداری دادم 😘
زیرپتو خوابم نمیبرد هرجور حساب میکردم ازنگرانی برا سیسمونی نوه ام تا ووو...... خوشروئی وصبوری و همسرم!!!
البته هنوز ۲۹ روز دیگه مونده تا حقوق بعدی رو بگیریم شاید و یقینا شرایط خیلیها همینه وچه بسا بدتر ، باور کنید اگر بغضای درگلو مانده تبدیل به فریاد بشه بنیان و ستونهای ظلم را ریشه کن خواهد کرد!!
« بازنشسته »
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 2 077 |
| 8 | #مستاجری
✍ #اکبر_عزتی_رستگار
نقل است مردی به کربلا رفته بود و بالای سر حضرت امام حسین (ع) مشغول خواندن زیارتنامه و درد دل بود.
میگفت:
یا امام حسین! میدانم در حق شما چه ظلمها و جفاهایی کردند؛ خانوادهتان را آزار دادند و به اسارت بردند...
اما آقاجان! شما که در تمام عمرتان #مستأجری نکشیدید تا ببینید ما چه میکشیم!😢
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 1 532 |
| 9 | #مستاجری
معروف هست که یه نفر به کربلا رفته بود و در بالای سر حضرت امام حسین علیه السلام داشت زیارت نامه می خوانده و دردِ دل می کرده و می گفته : یا امام حسین می دانم که در حقّت خیلی ظلم و جفا کردند به خانواده ات ظلم شد و اسیرشان کردند ، اما شما که در عمرتان #مستاجری نکشیدی ببینی ما چه می کشیم !!😄 | 1 |
| 10 | 没有文字... | 1 837 |
| 11 | بچه که بودم فکر میکردم به این سن برسم به نیازمندها کمک میکنم نه این که یکی از خودشون بشم.
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 1 450 |
| 12 | #قدرت_تاثیرگذاری_رفتار
يه روز كه سال اول دبيرستان درس مي خوندم، يكي از بچه هاي مدرسه رو ديدم كه داشت قدم زنان مي رفت خونه. به نظرم همه كتاباش رو همراهش داشت. با خودم فكر كردم که چرا بايد كسي شب شنبه همه كتاب هاشو ببره خونه؟! بايد واقعا" آدم خرخوني باشه.
من كه برنامه كاملي براي تعطيلات آخر هفته داشتم - يه مهموني و فردا بعد از ظهرش هم فوتبال با دوستام- شونه هامو بالا انداختم و به راهم ادامه دادم. همينطور كه راه مي رفتم، ديدم يه دسته از بچه ها به طرف اون دويدند. باهاش برخورد كردند و با يه ضربه كتاباشو از زير بغلش بيرون انداختند و با يه پشت پا خودش رو هم ولو كردن وسط گِل و شل. عينكش هم پرت شد و چند متر اون طرف تر افتاد تو چمن ها.
دلم به حالش سوخت. در حالي كه داشت كورمال كورمال دنبال عينكش مي گشت به طرفش رفتم، ديدم اشك تو چشماش حلقه زده. عينكش رو بهش دادم و گفتم: "اون بچه ها يه مشت عوضي هستن. بايد ادب بشن."
نگاهي به من كرد و گفت: "ممنون!"
لبخند عميقي رو چهره اش بود. از اون لبخند ها كه حاكي از تشكر واقعي هستن.
كمكش كردم كتاباشو جمع كنه و ازش پرسيدم که خونشون كجاست. معلوم شد نزديك خونه ما زندگي مي كنه. ازش پرسيدم پس چرا تا به حال همديگر رو نديديم. گفت كه تا سال قبل مي رفت مدرسه خصوصي. من هم كه تا اون موقع اصلا" با شاگرد هاي مدارس خصوصي نمي پريدم.
تا خونه با هم قدم زديم. من كتاباشو براش بردم. اتفاقا" بچه خيلي خوبي بنظرم اومد. ازش پرسيدم كه مي خواد شنبه با من و دوستام فوتبال بازي كنه؟ گفت: "آره".
تمام آخر هفته رو باهاش بودم و هر چه «كايل» رو بيشتر مي شناختم بيشتر ازش خوشم مي اومد. دوستام هم همين احساس رو نسبت بهش داشتن.
صيح دوشنبه رسيد و دوباره كايل باانبوه كتاباش پيدا شد. جلوش رو گرفتم و گفتم:
"لعنتي! تو با حمل هر روزه اين كتابا، حسابي گردن كلفت ميشي ها!"
خنده اي كرد و نصف كتابا رو داد دست من.
*
طي چهارسال بعدي من و كايل بهترين دوستاي هم شديم. وقتي جدي بوديم، راجع به دانشگاه فكر مي كرديم. كايل تصميم داشت بره دانشگاه «جورج تاون»، منم مي خواستم برم دانشگاه «دوك». مي دونستم كه دوستي ما براي هميشه ادامه داره و مشكلي با لبخند ها نخواهيم داشت. اون قرار بود دكتر بشه و منم با استفاده از يه بورس ورزشي قرار بود برم دنبال بازرگانی.
در روز جشن فارغ التحصيلي، شاگرد اول کلاس باید سخنرانی می کرد. #كايل شاگرد اول كلاس ما بود. من هميشه در باره اينكه اون يه خرخونه سر به سرش مي گذاشتم. اون بايد براي جشن فارغ التحصيلي يه سخنراني آماده مي كرد. خيلي خوشحال بودم كه من نبايد مي رفتم اون بالا و حرف مي زدم.
روز جشن فارغ التحصيلي كايل رو ديدم. خيلي خوش تيپ شده بود. اون يكي از همكلاسي هايي بود كه واقعا" تو دوران تحصيل خودشو پيدا كرده بود. حسابي آب زير پوستش رفته بود و با عينك، خيلي خوش تيپ شده بود. گاهي بهش حسوديم مي شد.
امروز يكي از اون روزا بود. متوجه شدم از اینکه قراره سخنراني کنه، عصبي شده. زدم پشتش و گفتم: "آهاي بزرگ مرد! همه چي عالي پيش خواهد رفت".
نگاهي به من كرد؛ يكي از همون نگاه هاي حاكي از قدرشناسي؛ و لبخندي زد و گفت: "ممنون".
*
سينه اش رو صاف كرد و شروع كرد به سخنراني:
"روز فارغ التحصيلي وقت تشكر از كساني است كه شما را در پيمودن اين راه دشوار در طي اين چند سال ياري كرده اند. والدين، خواهر و برادر، شايد يك مربي... ولي بيش از همه ، دوستانتان.
من امروز اينجا هستم كه به شما بگويم دوست كسي بودن بهترين هديه اي است كه مي توانيد به او بدهيد. مي خواهم داستاني را برايتان تعريف كنم."
در كمال ناباوري نگاهش مي كردم. اون داستان روز اولي را كه با هم آشنا شديم، تعريف کرد. اون گفت که تصمیم داشت دراون آخر هفته خودكشي كنه! تعريف كرد كه چطور كمدش رو تر و تميز كرده بود تا بعدا" مادرش مجبور به تميز كردن آن نشه و اينكه همه وسايلش را از مدرسه جمع كرده بود تا به خونه ببره.
نگاهي جدي به من انداخت، لبخند كوچكي زد و بعد ادامه داد:
"خوشبختانه من نجات پيدا كردم. دوستم مرا از ارتكاب به اين اشتباه نابخشودنی نجات داد."
صداي نفس هاي جمعيت رو می شنیدم كه از شنیدن داستان درماندگی اون دورانش، در سينه ها حبس مي شد و پدر و مادرش رو دیدم که با لبخندي تشكر آميز منو نگاه مي كنند. هرگز پيش از آن لحظه، عمق ماجرا را درك نكرده بودم.
*
هرگز #قدرت_تاثير_اعمال خود را كم تلقي نكنيد. شما قادريد با يك رفتار ساده، زندگي كسي را دگرگون كنيد. يا در جهت خير، يا در جهت شر. خداوند ما را در مسير زندگي يكديگر قرار مي دهد تا به نحوی بر هم تاثير بگذاريم. خدا را در ديگران جستجو كنيد.
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 1 601 |
| 13 | میگن توی مجارستان قبل از سقوط #کمونیسم یه نفر کنار دانوب چاقو خورده بود و ازش سرقت کرده بودند و این مدام داد میزد مرگ بر #لنین. پلیس که رسید بهش گفت تو این وضعیت زخمی چرا شعار میدی؟
گفت: اگر داد بزنم دزد دزد که به دادم نمیرسید. باید فحش سیاسی بدم تا پیگیر بشید.
#جوک_عصر_شوروی
#پیمان_مولوی
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 1 795 |
| 14 | 🔴صحبتای ایشون در مورد روابط دخترها در ایران حسابی وایرال شده و بحثهای زیادی بین دخترا و پسرا ایجاد کرده
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 3 192 |
| 15 | ✅ #تغییر_لحن_آمریکا
محسن رضایی: لحن آمریکاییها کاملاً تغییر کرده و این علامت بسیار خوبی است.
حکایت:
یکی از شاگردان ابوسهیل بوزانی، با بهجت و سرور زائدالوصفی، دواندوان نزد او آمد و گفت: «مرد همسایه که به تندخویی شهره است، امروز با لحنی مهربان باب گفتوگو را با من گشوده است.»
ابوسهیل تلخندی زد و گفت: «از وی بپرهیز که میخواهد با تو کاری کند که نباید!»
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 3 123 |
| 16 | 🔴بعد از دیدن این کلیپ متوجه میشید که توی ۸ سال چه #بلایی سرمون اومده و باید هوای همدیگه رو بیشتر داشته باشیم!
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 4 095 |
| 17 | 🎥 این آقا توی کارگاه ضایعاتی کار میکنه؛ بعد براش یه صندوق فرستادن تا درش رو باز کنه؛ حالا چیزی که تو صندوق بود رو میتونید مشاهده کنید:
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 2 581 |
| 18 | 💢 #پیکموتوری؛ #شغل_دوم برخی #معلمان شده است!
✍ #اکبر_عزتی_رستگار
🔵 #حسین_هژبری، معاون اسبق وزارت آموزشوپرورش:
میانگین حقوق معلمان حدود ۲۰ میلیون تومان است و با یک حقوق معلمی نمیتوان زندگی را اداره کرد.
پیکموتوری؛ شغل دوم برخی معلمان شده است!
🔷یاد داستان تلخی از یکی از همکارانم افتادم.
معلمی شاگردی داشت که درس نمیخواند و سیگار هم میکشید. معلم بارها نصیحتش کرد و حتی خانوادهاش را در جریان گذاشت، اما فایدهای نداشت. سرانجام دانشآموز ترک تحصیل کرد و رفت سراغ شغل آزاد؛ با این حال، ظاهراً کینه معلمش را به دل گرفته بود.
چند سال گذشت. معلم برای تأمین هزینههای زندگی، ناچار بود در ساعات فراغتش در آژانس مسافرکشی کند.
یک روز همان شاگرد سابق با آژانس تماس گرفت و پرسید:
ـ نوبت کیه؟
وقتی فهمید نوبت معلم سابقش است، گفت:
ـ لطفاً یه بسته سیگار هم برام بگیر و بیار، حساب میکنم!
معلم سیگار را خرید و به آدرس شاگرد سابقش برد.
🔴چه روزگار تلخی!
مردی که روزگاری نگران آینده این دانشآموز بود و برای نجاتش از سیگار و ترک تحصیل تلاش میکرد، حالا برای تأمین هزینههای زندگی خودش، باید برای او سیگار میبرد.
انگار در این سرزمین، بعضی معلمها نهتنها مزد سالها آموزش و تربیتشان را نمیگیرند، بلکه گاهی برای گذران زندگی مجبورند شاهد فراموش شدن تمام آن آرزوها باشند.
دردناکتر از فقر معلم، فراموش شدن شأن و جایگاه اوست.
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 4 471 |
| 19 | 💢 #پیکموتوری؛ #شغل_دوم برخی #معلمان شده است!
🔵 #حسین_هژبری، معاون اسبق وزارت آموزشوپرورش:
میانگین حقوق معلمان حدود ۲۰ میلیون تومان است و با یک حقوق معلمی نمیتوان زندگی را اداره کرد.
یاد داستان تلخی از یکی از همکارانم افتادم.
معلمی شاگردی داشت که درس نمیخواند و سیگار هم میکشید. معلم بارها نصیحتش کرد و حتی خانوادهاش را در جریان گذاشت، اما فایدهای نداشت. سرانجام دانشآموز ترک تحصیل کرد و رفت سراغ شغل آزاد؛ با این حال، ظاهراً کینه معلمش را به دل گرفته بود.
چند سال گذشت. معلم برای تأمین هزینههای زندگی، ناچار بود در ساعات فراغتش در آژانس مسافرکشی کند.
یک روز همان شاگرد سابق با آژانس تماس گرفت و پرسید:
ـ نوبت کیه؟
وقتی فهمید نوبت معلم سابقش است، گفت:
ـ لطفاً یه بسته سیگار هم برام بگیر و بیار، حساب میکنم!
معلم سیگار را خرید و به آدرس شاگرد سابقش برد.
چه روزگار تلخی!
مردی که روزگاری نگران آینده این دانشآموز بود و برای نجاتش از سیگار و ترک تحصیل تلاش میکرد، حالا برای تأمین هزینههای زندگی خودش، باید برای او سیگار میبرد.
انگار در این سرزمین، بعضی معلمها نهتنها مزد سالها آموزش و تربیتشان را نمیگیرند، بلکه گاهی برای گذران زندگی مجبورند شاهد فراموش شدن تمام آن آرزوها باشند.
دردناکتر از فقر معلم، فراموش شدن شأن و جایگاه اوست.
✍ اکبر عزتی رستگار | 1 |
| 20 | 💢🎥پیکموتوری؛ شغل دوم برخی معلمان شده است!
👤 حسین هژبری، معاون اسبق وزارت آموزشوپرورش:
▫️ میانگین حقوق پرداختی به معلمان حدود ۲۰ میلیون تومان است و در شرایط سخت اقتصادی امروز، با یک حقوق معلمی نمیتوان زندگی را اداره کرد.
▫️پیکموتوری؛ شغل دوم برخی معلمان شده است!
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 2 529 |
