uk
Feedback
دوست داران دانایی

دوست داران دانایی

Відкрити в Telegram

"ما وقتی برای مردن نداریم " سلام این کانال برای دانش افزایی همدیگر میباشد. سوالات ومطالب خود را به ای دی زیر یا شماره همراه بنده ۰۹۲۲۷۵۱۵۶۷۷ بفرستید. #تبلیغات پذیرفته می شود بامدیریت: #عزتی_رستگار ارتباط با ادمین @arshavizman

Показати більше

📈 Аналітичний огляд Telegram-каналу دوست داران دانایی

Канал دوست داران دانایی (@danaeeii) у мовному сегменті Фарсі є активним учасником. На даний момент спільнота об'єднує 14 207 підписників, посідаючи 13 980 місце в категорії Освіта та 22 803 місце у регіоні Іран.

📊 Показники аудиторії та динаміка

З моменту свого створення невідомо, проект продемонстрував стрімке зростання, зібравши аудиторію у 14 207 підписників.

За останніми даними від 18 вересня, 2026, канал демонструє стабільну активність. Хоча за останні 30 днів спостерігається зміна кількості учасників на 255, а за останні 24 години на 11, загальне охоплення залишається високим.

  • Статус верифікації: Не верифікований
  • Рівень залученості (ER): Середній показник залученості аудиторії становить 31.26%. Протягом перших 24 годин після публікації контент зазвичай збирає 21.01% реакцій від загальної кількості підписників.
  • Охоплення публікацій: В середньому кожен допис отримує 4 441 переглядів. Протягом першої доби публікація в середньому набирає 2 984 переглядів.
  • Реакції та взаємодія: Аудиторія активно підтримує контент: середня кількість реакцій на один пост – 70.
  • Тематичні інтереси: Контент зосереджений навколо ключових тем, таких як #دوست_داران_دانایی, دیوار, روز, روسيه, ايران.

📝 Опис та контентна політика

Автор описує ресурс як майданчик для висловлення суб'єктивної думки:
"ما وقتی برای مردن نداریم " سلام این کانال برای دانش افزایی همدیگر میباشد. سوالات ومطالب خود را به ای دی زیر یا شماره همراه بنده ۰۹۲۲۷۵۱۵۶۷۷ بفرستید. #تبلیغات پذیرفته می شود بامدیریت: #عزتی_رستگار ارتباط با ادمین @arshavizm...

Завдяки високій частоті оновлень (останні дані отримано 19 вересня, 2026), канал підтримує актуальність та високий рівень охоплення публікацій. Аналітика показує, що аудиторія активно взаємодіє з контентом, що робить його важливою точкою впливу в категорії Освіта.

14 207
Підписники
+1124 години
+477 днів
+25530 днів
Архів дописів
این‌روزا وقتی میرم خرید تنها چیزی که میتونم بگیرم #جلوی_خودمه. #دوست_داران_دانایی @danaeeii

🔴 این دیگه چه دنیاییه؟! منو به خاطر #دزدیدن یه #پرس_غذا بردن زندان؛ ۱۵ سال همون‌جا غذای مجانی بهم دادن! یعنی برای یه پرس غذا دزدی کردم، ۱۵ سال صبحانه، ناهار و شام مجانی نصیبم شد! 😂 واقعاً این دیگه چه دنیاییه؟! #دوست_داران_دانایی @danaeeii

🔵 #همتی،رئیس بانک مرکزی: #چرخ_اقتصاد کشور حسابی فعال شده و اوضاع داره تثبیت میشه...!! اینم طرز به حرکت در آوردن چرخ اقتصاد در ایران توسط مسئولین 😂😂 #دوست_داران_دانایی @danaeeii

مصاحبه با یک #فاحشه از #اسلام_آباد یک زن پیش از فاحشگی چه مراحلی را طی می‌کند؟ برای نوشتن در این مورد، دوستی از اسلام‌آباد قرار ملاقاتی با یک فاحشه برایم ترتیب داد. من از لیاح به اسلام‌آباد سفر کردم و دوستم مرا به منطقه‌ای پرجمعیت برد. پس از گذر از کوچه‌های باریک و کم‌نور، جلوی خانه‌ای ایستادیم و در زدیم. زنی زیبا در را باز و مودبانه به ما سلام کرد، درست مثل یک فاحشه سنتی اهل لکنو. دوستم مرا همانجا گذاشت و رفت فاحشه مرا به درون برد و اشاره کرد روی مبل بنشینم. خودش هم روی مبل روبرویی نشست. از گوشه چشمم به او نگاه کردم. او به طرز خیره کننده ای زیبا بود. در حالیکه لیوانی آب به من می‌داد، گفت: «آقا دوستتان گفت شما نویسنده اید» با غروری فروتنانه پاسخ دادم: «خب... من فقط تلاش می‌کنم کلمات شکسته را کنار هم بچینم» در حالیکه مستقیم به چشمانم نگاه می‌کرد پرسید: «چرا این همه راه از لیه به اسلام‌آباد سفر کردی تا درباره یک فاحشه بنویسی؟ می‌توانستی صدها فاحشه را هم در لیه پیدا کنی» با خشم به او خیره شدم. پیشاز آنکه بتوانم پاسخی دهم، پُک بلندی از سیگارش زد و در حالیکه حلقه‌ای از دود بی‌نقص را از لب‌های زیبایش فوت می‌کرد گفت: «آقا به نظر من شما یک نویسنده‌ دست دوم هستید، یک نویسنده‌ واقعی با دقت به اتفاقات اطرافش نگاه می‌کند» سخنان او عرق بر پیشانی‌ام نشاند اما از سخنان حکیمانه و روشنگرانه‌اش شوکه شده بودم. همین‌طور که سخن می گفت، گونه‌هایش از خشم سرخ شده بود. جرعه‌ای آب نوشید و ادامه داد: «آقا در این جامعه، قاضی عدالت را می‌فروشد ولی فقط زنی که بدنش را می‌فروشد تحقیر می شود سیاستمداران وجدان خود را می‌فروشند ولی شما آنها را رهبر می‌نامید. اما تجارت بدن یک فاحشه درمانده، قلب شما را جریحه‌دار می‌کند» «پزشکان اینجا از مرگ سود می‌برند ولی شما آنرا حرفه‌ای شریف می‌نامید. وکلا و پلیس رشوه می‌گیرند و پرونده‌های ساختگی تشکیل می‌دهند، پلیس در برخوردهای ساختگی بی‌گناهان را می‌کشد، افرادی که در وفاداری به کشور سوگند یاد می‌کنند، از پشت به آن خنجر می‌زنند. قوانین زیر پا گذاشته می‌شوند تا دولت‌ها ساخته یا سرنگون شوند» «منابع و مشاغل ملت در روز روشن مصادره می‌شوند کشور از نظر اقتصادی فلج شده دولتی در درون دولت ایجاد می‌شود. کسانی که حقوق خود را مطالبه می‌کنند خائن نامیده می‌شوند رسانه‌ها روز را به شب تبدیل می‌کنند. روزنامه‌نگاران قلم‌های خود را به چند سکه می‌فروشند» «معلمان با آینده کودکان بازی می‌کنند. آموزش و پرورش اکنون فقط یک تجارت دیگر است. همه چیز از بالا تا پایین برای فروش است هر بخشی در این کشور بوی فساد می‌دهد اما فقط فاحشه منفور است، کسی که بدن خود را می‌فروشد تا آتش درون شکمش را شعله‌ورتر کند» همینطور که گوش می‌دادم، عرق از چین و چروک پیشانی‌ام جاری شد، درست مثل بارانی که از سقف چکه‌کن خانه‌ یک مرد فقیر می‌چکد. او یک دستمال کاغذی به من داد و گفت: «آقا... در جامعه‌ای که شما در آن زندگی می‌کنید وجود فاحشه چیزی جز یک نعمت نیست» به حرف‌هایش لبخند کمرنگی زدم و با خودم فکر کردم: «او فقط دارد از حرفه‌ فحشای خودش دفاع می‌کند» ادامه داد: «اگر ما فاحشه‌ها آتش این مردان گرگ‌نما را سرد نکنیم، آنها دختران بی‌گناه حوا را غارت می‌کنند، معصومیت آنها را له می‌کنند و گوشت بدنشان را می‌درند» من این همه راه را از لیّا با سوالات زیادی در ذهن آمده بودم، اما حالا همه آنها ناپدید شده بودند او همچنان صحبت می‌کرد، و من که خودم را نویسنده و روشنفکر می‌دانستم، در برابر خرد یک فاحشه زبانم بند آمده بود بلند شد، کنارم نشست و پرسید: «آقا تا حالا دیده‌اید سگی آب بنوشد؟» از این پرسش ناگهانی تعجب کردم و گفتم: «بله» او پُکی از سیگارش زد، نزدیک‌تر خم شد و گفت: «آقا... همان آدم‌های محترم این شهر که ردای قدیسی به تن دارند تا امثال شما را گول بزنند، وقتی پیش ما می‌آیند، پاهایمان را مثل سگی که آب را می‌مکد لیس می‌زنند» سپس به ساعت دیواری نگاه کرد و من آرام بلند شدم و به سمت در رفتم از پشت سر مرا صدا زد: «آقا... اگر واقعاً می‌خواهی نویسنده شوی، در مورد زنانی که بدن خود را می‌فروشند ننویس، درباره کسانی بنویس که وجدان خود را می‌فروشند. آنوقت دیگر لازم نیست از لیه به اسلام‌آباد سفر کنی» «در قلمت شجاعت پیدا کن» آیا حرف اشتباهی زد؟ او آینه‌ای دربرابر من و کل جامعه‌مان گرفت!!! #دوست_داران_دانایی @danaeeii

🔵 #حرف_مرد_یکی_است! 🔹قسمتی از بیانات جناب #پزشکیان در چند ماه اخیر: با مشکل برق نمی‌دونیم باید چیکار کنیم؛ با مشکل آب نمی‌دونیم باید چیکار کنیم؛ با مشکل تحریم و مذاکره و رانت و تورم و گاز و بنزین و جنگ و مهاجرت و... نمی‌دونیم باید چیکار کنیم! بیانات جناب پزشکیان آدم را یاد یک طنز قدیمی می‌اندازد: استادی از شاگردش پرسید: #زمین را تعریف کن؟ شاگرد گفت: زمین یک چیز گرد و گلوله است! استاد گفت: #آفتاب را تعریف کن؟ شاگرد گفت: آفتاب هم یک چیز گرد و گلوله است! استاد گفت: #مهتاب را تعریف کن؟ شاگرد گفت: مهتاب هم یک چیز گرد و گلوله است! استاد گفت: #سیاره را تعریف کن؟ شاگرد گفت: سیاره هم یک چیز گرد و گلوله است! استاد گفت: همه جواب‌هایت که یکی بود! شاگرد گفت: #حرف_مرد_یکی_است! 😂 استاد گفت: آفرین! برو بشین؛ نمره‌ات هم یک چیز گرد و گلوله است! 😂😂🤦 حالا حکایت بعضی مسئولان ما هم شده حکایت همان شاگرد؛ هر مشکلی که می‌رسد، یک جواب دارند: «نمی‌دونیم باید چیکار کنیم!» اما این بار نمره را استاد نمی‌دهد؛ مردم می‌دهند! و کارنامه را هم نه با حرف، بلکه با واقعیت زندگی‌شان می‌نویسند! ✍ #اکبر_عزتی_رستگار #دوست_داران_دانایی @danaeeii

✳️ #مردی که #آلتش را برید....! 🔹#ساروتقی در زمان #شاه_عباس بزرگ ، حکمران ِ گیلان بود و یک غلام بچه ی اَمرَد ِ خوش گلی داشت که با عنف او را مالک شده بود .آن جوان برای کشیدن ِ انتقام به اصفهان رفت . پس از آن که شاه عباس اظهارات ِ او را شنید ، حکومت ِ گیلان را به آن جوان داد و حکم کرد که به محض رسیدن به گیلان ، سر ِ میرزا تقی را به توسط صاحب منصبی که همراه ِ او فرستاد ، به اصفهان بفرستد . " " میرزا تقی که متوجه شکایت شده بود ، برای پیش گیری از خشم شاه خیالش به جایی نرسید ، جز این که آن آلتی را که با آن مرتکب ِ این کار شده بود ، تماما ً قطع نمود ! و با همان حالت ِ خراب در تخت ِ روانی نشسته ، از بی راهه متوجه اصفهان شد و با حالت ِ نقاهت به اصفهان رسید و یک راست وارد دربار شد و پس از تحصیل اجازه ، آلت ِ گناه کار ِ خود را با عریضه ی درخواست ِ عفو در سینی طلایی گذارده ، به حضور ِ شاه رفت ! شاه چون دید او خود را در کمال ِ سختی تنبیه کرده است ، از تقصیر ِ او درگذشت و او مجدّداً به حکومت ِ گیلان رسید . این شخص در زمان ِ شاه صفی به صدارت ِ عظما رسید . بر اثر ِ این جراحت [...] ساروتقی تا پایان ِ عمر ، چکمه ی بلند می پوشید تا ادرارش در آن ضبط شود . " 🔹نیز نقل می کنند که " ساروتقی در کمال ِ پیری ، دو غلام ِ زیبا در کنارش بود و یک روز که ایشان را به اصطلاح با چشمان ِ خود خورد ، به حالت ِ تأثر به طرف ِ جمع برگشت و گفت : بخت ِ شگفت انگیز ِ مرا بنگرید ، هنگامی که مرا دندان های خوبی بود ، قطعه استخوانی نصیبم نمی شد ، ولی اکنون که دندان ها فروریخته ، قطعاتِ لذیذی پیشم نهاده است " . ⬅️( ر. ک: ماه نامه ی #یغما ، ش 7 ، ش. م. 231 ، س 20 ، مهر ماه 1346 ، صص 353 و 352و 353 ، مقاله ی " جزر و مدّ سیاست و اقتصاد در امپراتوری صفویه " به قلم محمد ابراهیم باستانی پاریزی ) . #دوست_داران_دانایی @danaeeii

🔴 #بی‌پولی، #قاتل_همه‌چیز است! قاتل آرزوهاست؛ قاتل خوشحالی و انگیزه، قاتل لذت و حس خوب، قاتل سفر و تفریح، قاتل آرامش و امنیت... گاهی حتی قاتل دوست داشتن و دوست داشته شدن است. وقتی جیب خالی باشد، خیلی از آرزوها قبل از اینکه به دنیا بیایند، می‌میرند؛ خیلی از لبخندها جای خودشان را به حساب‌وکتاب می‌دهند، و خیلی از عشق‌ها زیر بارِ مشکلات اقتصادی، فرصت نفس کشیدن پیدا نمی‌کنند. بی‌پولی فقط نداشتن پول نیست؛ گاهی نداشتن فرصتِ زندگی کردن است. و تلخ‌تر از همه این است که ما بی‌پول به دنیا آمدیم، بی‌پول زندگی کردیم، بی‌پول عاشق شدیم، بی‌پول آرزو کردیم و بی‌پول از دنیا خواهیم رفت... انگار سهم ما از زندگی، بیشتر زنده ماندن بود تا زندگی کردن! ✍ #اکبر_عزتی_رستگار #دوست_داران_دانایی @danaeeii

#امامزاده_بی_غیرت کیست !! میرزا حسن شیخ‌الاسلام ملقب به ریس المجاهدین ، از مشروطه‌خواهان قزوین بود. وی در سال ۱۲۴۵ه.ش به دنیا آمد و در سال ۱۲۹۸ ه.ش درگذشت. وی فرزند "میرزا مسعود شیخ‌الاسلام" از علمای قزوین بود و از سوی ناصرالدین‌شاه به شیخ‌الاسلام ملقب شده بود. وی مخالف مشروطه بود، و نظام مشروطه را موجب فساد می‌دانست به همین سبب برای جلوگیری از آن در قزوین خطبه می‌خواند. اما فزندش میرزا حسن، موافق سرسخت مشروطه بود و برای تحقق آن به فعالیت تشكیلاتی هم می‌پرداخت. وی به همین سبب گروهی به نام "انجمن مجاهدین قزوین" را پایه‌ریزی کرد تا مشروطه‌خواهان شهر را گردهم آورد. هنگامی كه محمدعلیشاه به مخالفت با مشروطیت برخواست، میرزا حسن، به دفاع از مشروطیت گروهی را كه متشكل از ۲۰۰ سوار مسلح بود به تهران برد. نمایندگان مجلس از وی و مجاهدان همراهش استقبال كردند و او را «رئیس‌المجاهدین» نامیدند. اندكی بعد محمدعلی شاه مجلس با به توپ بست و مشروطه‌خواهان را مورد پیگرد قرار داد. حکم دستگیری میرزا حسن نیز صادر شد و وی برای نجات جان خویش به استانبول گریخت. اندكی بعد مخفیانه به كشور بازگشت تا در تحركات مشروطه‌خواهان ایفای نقش كند. هنگامی كه مشروطه‌خواهان، رشت را فتح کردند و سر راه تهران وارد قزوین شدند، رئیس‌المجاهدین و دیگر مشروطه‌خواهان قزوین هم به آنها پیوستند و شهر را دست گرفتند. در این گیرودار پدر میرزا حسن، یعنی میرزا مسعود شیخ‌الاسلام توسط مشروطه‌خواهان کشته شد و شایع گشت که پسر، مشروطه‌خواهان را به قتل پدر تحریک کرده است. او هرگز نتوانست اتهام توطئه علیه پدر را از خویش دور كند و از سوی مخالفان مشروطه به «بی غیرت» ملقب گردید. وی در سال 1298 درگذشت و مشروطه‌خواهان برای تجلیل از وی بر مزارش مقبره ای ساختند، اما مردم شهر مزار او را «امامزاده بی‌غیرت» نامیدند. وی برای آبادی مزارش، موقوفاتی تخصیص داده بود اما با این حال مقبره اش همچنان متروک است. این مقبره حدود 25 كیلومتری شرق قزوین در جنوب-شرقی نیروگاه برق شهید رجائی و در كنار جاده قدیم تهران ـ قزوین قرار دارد. #دوست_داران_دانایی @danaeeii

وقتی که #گرفتاربازی_تلخ_روزگار بشی هر بی سر و پایی به خودش اجازه میده برات شاخ و شونه بگشه! #دوست_داران_دانایی @danaeeii

✅اراذل و اوباشی که لباس روحانیت پوشیدند محمد مهاجری: به مرحوم آیت‌الله‌العظمی بروجردی (متوفی۱۳۴۰شمسی) خبر دادند یک روحانی دزد
✅اراذل و اوباشی که لباس روحانیت پوشیدند محمد مهاجری: به مرحوم آیت‌الله‌العظمی بروجردی (متوفی۱۳۴۰شمسی) خبر دادند یک روحانی دزدی کرده.گفت چنین نیست، یک دزد لباس ⁧ #روحانیت ⁩ پوشیده. ‏به این سیاق،افراد معمم که در فضای مجازی و تجمعات،زشت‌ترین الفاظ را به کار می‌برند، ⁧ #اراذل ⁩ و اوباش و لات‌هایی اند که عباوعمامه پوشیده‌اند. #دوست_داران_دانایی @danaeeii

از ژوبرفرانسوی  تا هبت الله افغانی ✍مجید ملکشاهی گاها بعضی مواقع ناخوداگاه  به یاد یکی از  بانیان  اصلاحات و تجدد در ایران  عباس میرزای ولیعهد میافتم، امینه پاکروان به درستی از اخلاق و رفتار و تعهدش به مسولیتش نوشته که حتی صمیمی ترین دوستش که جرمی مرتکب شد را نبخشید و به چوبه دار سپرد اما نکته بسیار مهمی که عباس میرزا  در ایران با آن شناخته شده  گفتگوی دلسوزانه که ناشی از حس میهن پرستی وی  با ژوبر فرستاده ناپلئون انسان را به تامل وا میدارد عباس میرزا به ژوبر میگوید ای فرنگی  این افتابی که قبل از شما بر سر ما می تابد تاثیراتش  بر سر ما کمتر است ؟!  شما در قوای عقلیه متبحرید ما  در جهل غوطه ور  ای فرنگی برایم بگو حرف بزن که چه باید کرد ؟؟؟   آیا ایران ما به لحاظ منابع  فقیر است ؟ خیر ما در چه کشوری زندگی میکنیم با بهشتی از منابع و معادن  چرا باید مردم ایران در فقر و فلاکت زندگی کنند روز بسوزانند و روزگار بگذرانند ،  تورم کمر نحیف  مردم را شکسته است ایران در وسعت حجم و کثرت منابع  در چه جایگاهی در جهان قرار دارد  ایران بزرگترین صادر کننده  زعفران در جهان است ایران در تولید پسته  مقام سوم جهان ( پسته در ایران اعیانیست لذا در سبد خرید  اکثریت مردم نمیتواند وجود داشته باشد ) ایران با تولید ۳۰ هزار تن محصول خرما رتبه سوم در جهان ایران در تولید خاویار  رتبه دوم جهان ایران به تنهایی  رتبه ۵  ذخایر مس  در جهان است ایران رتبه  دهم در تولید فولاد  در جهان ایران در تولید چغندر قند و چای به ترتیب یازدهم  و نهم  است ایران در تولید میوه  رتبه هشتم جهان است ایران بزرگترین صادر کننده لبنیات در آسیاست( اما پنیر ویلی روز به روز گرانتر میشود!!!) ایران پنجمین  صادر کننده   کره  در دنیاست ایران  چهارمین صادر کننده شیرخشک  در جهان ایران جز  ده کشور برتر تولید کننده مرغ  در دنیاست (خرید یک  مرغ در ایران  =  ۱۰  میلیون ریال!!!! ) ایران رتبه سوم تولید فرش دستباف در دنیاست ایران رتبه سوم  تولید گاز  در جهان در مورد نفت چیزی نمیگویم  چرا که نفت و ایران در جهان تلازم بیانی پیدا کرده اند در هر گوشه از جهان هر جا صحبتی از نفت است نام ایران و هر جا نام  ایران بر زبان است جمله بعدی در مورد نفت مردم ایران اما مردمی کم توقعی هستند غایت توقع ملت مجانی شدن آب   و برق و  اتوبوس  نیست !!! غایت و نهایت  آرزوی مردم در وسط گرمای سوزان تابستان قطع نشدن مکرربرق است !!!!!!!! حالا  مردم  ایران که در سرزمینی به نام  بهشت منابع  زندگی میکنند  چرا باید در فقر باشند ؟؟؟!!!! عباس میرزا در زمانه خود زندگی میکرد  از  فرستاده ناپلئون امپراتور یکی از قدرتهای زمانه  میپرسید اگر عباس میرزا  زنده بود حالا نه از ژوبر  که کشورهای حاشیه خلیج فارس میپرسید ای عرب  برای من بگو  ما را چه شده  مگر همبن خورشید نیست که همزمان  بر سر مان میتابد  چرا شما بزرگترین بازیهای فوتبال دنیا را در کشورتان برگزار میکنید؟؟ با بهترین ستارگان فوتبال دنیا اما  ما  سالها طول میکشد که صندلی های ورزشگاه آزادی  را بازسازی کنیم !!!چرا مردم ما نمتوانند یک کیلو گوشت قرمز بخرند؟؟ چرا مرغ پرنده زمینی بود پرکشیده است و کم کم از دسترس عموم مردم خارج  شده ؟؟؟؟  چرا  مردم ما فقیر شده اند و اعراب ثروتمند؟؟ این سوال را نه از ژوبر فرانسوی  و محمد بن سلمان عرب، بلکه  میتوان از مسولین هم  پرسید و اگر با همین فرمان پیش رویم بعدها حتی جواب سوال را میتوان از  میان کلام گهربار پروفسور هبت الله افغانی جستجو کرد ؛ ای افغان ما را چه شده  ...... #دوست_داران_دانایی @danaeeii

🔴 #دانشگاه_معبد_نیست! #علم‌الهدی، امام جمعه مشهد: «دانشگاه معبد و جای عبادت است. در معبد که نباید اجازه داد زن بی‌حجاب یا دختر بی‌حجاب وارد شود.» جناب علم‌الهدی! از لحاظ #منطقی، این تعریف شما #مباین و #بی‌ربط است! دانشگاه، محل علم‌آموزی و آموزش است و معبد، محل عبادت؛ این دو نه مترادف‌اند، نه هم‌معنا و نه با یک «فعل ربطی» می‌توان یکی را جای دیگری نشاند. یا شیخ! نکند چون دیدید نماز جمعه در دانشگاه تهران برگزار می‌شود، خیال کردید دانشگاه هم معبد است؟! برگزاری نماز جمعه در دانشگاه، آن را معبد نمی‌کند؛ همان‌طور که برگزاری جلسه امتحان در مسجد، مسجد را دانشگاه نمی‌کند! شیخ عزیز! دانشگاه را با معبد اشتباه نگیرید؛ دانشگاه جای «دانش» است، نه جایی که هر تعریفی را بتوان با منبر به آن الصاق کرد. اگر قرار باشد با یک خطبه، تعریف مفاهیم عوض شود، فردا شاید مدرسه را هم پادگان، بیمارستان را هم حسینیه و اداره را هم محراب اعلام کنیم! آخر مگر می‌شود با منبر، منطق را هم تغییر داد؟! ✍ #اکبر_عزتی_رستگار دبیر فلسفه و منطق شهرستان رزن #دوست_داران_دانایی @danaeeii

🔴 #دانشگاه_معبد_نیست! #علم‌الهدی، امام جمعه مشهد: «دانشگاه معبد و جای عبادت است. در معبد که نباید اجازه داد زن بی‌حجاب یا دختر بی‌حجاب وارد شود.» جناب علم‌الهدی! از لحاظ #منطقی، این تعریف شما #مباین و #بی‌ربط است! دانشگاه، محل علم‌آموزی و آموزش است و معبد، محل عبادت؛ این دو نه مترادف‌اند، نه هم‌معنا و نه با یک «فعل ربطی» می‌توان یکی را جای دیگری نشاند. اگر صرف برگزاری نماز در دانشگاه، دانشگاه را تبدیل به معبد می‌کند، لابد با برگزاری امتحان در مسجد هم باید مسجد را دانشگاه اعلام کنیم! اینکه نماز جمعه در دانشگاه تهران برگزار می‌شود، دلیل نمی‌شود دانشگاه را با معبد اشتباه بگیریم؛ همان‌طور که برگزاری نماز در یک مکان، کاربری آن مکان را عوض نمی‌کند. شیخ عزیز! دانشگاه را با معبد اشتباه نگیرید؛ دانشگاه جای «دانش» است، نه جایی که هر تعریفی را بتوان با منبر به آن الصاق کرد! ✍ #عزتی_رستگار #دوست_داران_دانایی

🕌 قبر واقعی #حضرت_دانیال_نبی کجاست؟ شوش ایران سمرقند تاجیکستان عراق ترکیه فلسطین اشغالی 😳 چطور یک پیامبر چندین مقبره دارد؟ ⚰️ ماجرای قبر ۱۸ متری حضرت دانیال پیامبر چیه؟ #دوست_داران_دانایی @danaeeii

#نوستالوژی #جنجل #دوست_داران_دانایی @danaeeii

نه خر میدونه چی میکشه نه شتر میدونه کجا میره ! چقدر این تصویر گویای حال و روز امروز ماست!!!! #دوست_داران_دانایی @danaeeii
نه خر میدونه چی میکشه نه شتر میدونه کجا میره ! چقدر این تصویر گویای حال و روز امروز ماست!!!! #دوست_داران_دانایی @danaeeii

#سوتی عقد داییم بود و این بنده‌خدا خیلی سر به زیر بود و اصلاً از رسم‌ورسومات خبر نداشت. 😂 موقعی که عروس می‌خواست بله بگه، خواهر عروس گفت: «عروس #زیرلفظی می‌خواد.» داییم که تا حالا اینو نشنیده بود، فکر کرد میگه «عروس #زیردستی می‌خواد»! 😐😂 بلند گفت: «یه نفر زیردستی بیاره تا عروس بله بگه!» 🤣🤣 ما هم نمی‌دونستیم بخندیم یا از رفتار داییم جلوی خانواده عروس خجالت بکشیم! 😂 همه ساکت بودن، یهو همگی زدیم زیر خنده! 🤣🤣 خیلی عقد باحالی بود. موقع خرید هم داییم نمی‌دونست #صندل چیه. عروس گفت: «یه صندل هم می‌خوام.» داییم وسط بازار گفت: «خب ما بریم؟ شما #صندلی می‌خواین بخرین، با ما کاری ندارین؟!» 😐😂 داییم نمی‌دونست به دمپایی مجلسی میگن صندل! 😂😂😅 نکته اخلاقی : سر به ریزی بیش از حد پسندیده نیست! #دوست_داران_دانایی @danaeeii

🟣من از بعضی آدم‌ها خیلی می‌ترسم #دکتر_پویان، متخصص اعصاب و روان، به جای گرفتن شرح حال شفاهی، از بیمار ۴۰ ساله‌اش خواست طی پیامی کتبی، دقیقا توضیح بدهد از چه کسانی می‌ترسد. بیمارش دچار آنتروپوفوبیا (انسان‌ هراسی) شده بود. بیمار به او چنین نوشت: آقای دکتر پویان! روانپزشک مهربان من! من از بعضی آدم ها خیلی می‌ترسم. نمی‌ گویم که آنها آدم‌ های بدی هستند... نه! ممکن است مشکل از خودم باشد. اگر مشکل نداشتم که به شما مراجعه نمی‌ کردم. یک وقت فکر نکنید قصد توهین به کسی را دارم. خودم بیمارم و به من گفتید که حق دارم در مورد فوبیای خودم به شما توضیح بدهم. این‌ هایی که از آنها می‌ترسم با بعضی‌های شان دوست صمیمی هستم. خواهش می‌کنم از ترس های من با کسی صحبت نکنید. بله... بگذارید بگویم از چه کسانی می‌ترسم. من کارگرها را خیلی دوست دارم ولی از کارگرهای کارواش که به زور می‌خواهند به ماشین من واکس و پولیش بزنند می‌ترسم. از کارگرهایی هم که اسباب‌کشی می‌کنند می‌ترسم مخصوصا وقتی که پول طبقات را می‌گیرند و وسایلم را با آسانسور جابه جا می‌کنند. من از خانم‌ های جوانی که در ملا عام سیگار می‌کشند و یک‌دستی رانندگی می‌کنند می‌ ترسم. از خانم‌ های روشنفکری که مهریه‌ شان را به اجرا می‌گذارند هم می‌ترسم. من از اساتید دانشگاه که بعد از ۷۵ سالگی شرکت دانش‌ بنیان می‌زنند و همین‌ طور از آنهایی که بیشتر از یک انگشتر عقیق دارند می‌ترسم (مخصوصا از تحصیل کرده‌ های خارج). هم از قضات می‌ترسم و هم از وکلا می‌ترسم. از مشاورین املاک هم می‌ترسم. هیچ توضیحی هم ندارم. من از آخوندهای بیش از حد اصلاح‌ طلب می‌ ترسم... مخصوصا از آنهایی که در عکس پروفایل شان عمامه نمی‌ گذارند. من از همه‌ی کسانی که شدیدا مخالف استکبار جهانی هستند ولی گوشی آیفون دارند می‌ترسم. از حضراتی که نگران تاثیر بد ماهواره روی مردم هستند ولی خودشان ماهواره دارند هم می‌ترسم. از کسانی که می‌گویند اگر جیب و سفره‌ی مردم پر باشد همه مشکلات حل می‌شود می‌ترسم. از افراد غیر پزشک که از طب جایگزین پول در می‌آورند مخصوصا هامیوپاتی و انرژی‌ درمانی خیلی می‌ترسم. از پزشکان متخصص طب سنتی بیشتر از آنها می‌ترسم. از خانم‌ های چادری که زیر چادرشان لباس‌های رنگارنگ جیغ و اسپورت می‌پوشند می‌ترسم. اگر تاتو و گونه ‌گذاری کرده باشند بیش از حد می‌ترسم. از رانندگان آژانس که به جای گفتن قیمت می‌پرسند «قبلا چقدر می‌دادی» می‌ترسم. از معلم‌هایی که در کلاس‌ های خصوصی بهتر از مدرسه درس می‌دهند می‌ترسم. من از مداح‌هایی که بعد از ۱۰۰ بار تکرار یک روضه باز هم مثل ابر بهار اشک می‌ریزند می‌ترسم. از ایرانی‌ های خارج از کشور که به ما می‌گویند لنگش کن خیلی می‌ترسم. از مشاورین خانواده (مخصوصا طلاق داده‌ها و طلاق گرفته‌ ها)، سخنرانان انگیزشی و مدرسین کارآفرینی که خودشان بیکار هستند می‌ترسم. از اعضای شوراهای شهر که هنوز دستگیر نشده ‌اند می‌ترسم. از کاندیداهای مجلس هم که از خودشان چند میلیارد خرج می‌کنند و نمی‌دانم اگر درنیایند چه خاکی می‌خواهند به سرشان بریزند هم می‌ترسم. معلوم است که اگر دربیایند به سر ما خاک می‌ریزند، که از آن هم می‌ترسم. آقای دکتر پویان! روانپزشک مهربان من! شما بگویید من با این ترس‌هایم چه کنم؟ قرص‌هایتان از اثر افتاده، نیاز به بستری شدن دارم. کمکم کنید. ✍گودرز صادقی هشجین (استاد فارماکولوژی دانشگاه تهران) #دوست_داران_دانایی @danaeeii

✅کمی بریم #فضایی بشیم    میگویند؛ آمریکا یک مسابقه ای را اخیرا برگزار کرده و میمون تربیت شده ای را آورده و گفته است هر کس به این میمون سه کلمه بگوید و در کلمه اول میمون بخندد و در کلمه دوم گریه کند و در کلمه سوم فرار کند  جایزه سه میلیارد دلاری به فرد برنده میدهد. خلاصه در عرض پنج سال از تمام نقاط دنیا افراد امدن و برنده نشدند . تا اینکه از ایران یک نفر مدعی شد بنده میتوانم اینکار انجام دهم. و رفت به آمریکا. این فرد ایرانی درحالی وارد سالن دویست هزار نفری شد که این مسابقه بطور مستقیم در سراسر جهان از تلویزیون کشورها پخش میشد. فرد ایرانی با احترام و ادب کنار میمون نشست و با او دست داد. *سپس اولین کلمه ای که گفت میمون خندید* *دومین کلمه ای گفت میمون به شدت گریست* همه جهانیان با تعجب مسابقه را نگاه میکردند و فرد ایرانی: *سومین کلمه را هم گفت میمون فرار کرد* مسئولین آمریکا و مردم جهان همه و همه این فرد ایرانی تشویق کردند و جایزه سه میلیارد دلاری به وی اهدا شد. برگزار کنندگان از برنده خواستند که با رییس جمهور آمریکا ملاقات کند و این قهرمان ایرانی پذیرفت. رییس جمهور آمریکا گفت این سه کلمه چه بود؟!! قهرمان ایرانی گفت این راز است فقط در ایران خواهم گفت. سپس راهی ایران شد و درفرودگاه تهران که اکثر مسئولین به استقبال او رفته بودند از وی خواستند این راز را بگوید و او گفت فقط به رییس جمهور ایران خواهم گفت. هفته بعد رییس جمهور اورا پذیرفت و از وی خواست راز این سه کلمه را بگوید. او گفت وقتی با آرامش کنار میمون نشستم گفتم: *من بازنشسته جمهوری اسلامی ایران هستم* میمون خندید *بار دوم‌گفتم ماهانه حقوق ناچیزی میگیرم* میمون به شدت گریست *بار سوم گفتم میخواهم جای تورا بگیرم و تو جای من بروی ایران* میمون فرار کرد. 🤪🤪😂🤪🤪 #دوست_داران_دانایی @danaeeii