uk
Feedback
دوست داران دانایی

دوست داران دانایی

Відкрити в Telegram

"ما وقتی برای مردن نداریم " سلام این کانال برای دانش افزایی همدیگر میباشد. سوالات ومطالب خود را به ای دی زیر یا شماره همراه بنده ۰۹۲۲۷۵۱۵۶۷۷ بفرستید. #تبلیغات پذیرفته می شود بامدیریت: #عزتی_رستگار ارتباط با ادمین @arshavizman

Показати більше

📈 Аналітичний огляд Telegram-каналу دوست داران دانایی

Канал دوست داران دانایی (@danaeeii) у мовному сегменті Фарсі є активним учасником. На даний момент спільнота об'єднує 13 436 підписників, посідаючи 15 170 місце в категорії Освіта та 24 086 місце у регіоні Іран.

📊 Показники аудиторії та динаміка

З моменту свого створення невідомо, проект продемонстрував стрімке зростання, зібравши аудиторію у 13 436 підписників.

За останніми даними від 10 червня, 2026, канал демонструє стабільну активність. Хоча за останні 30 днів спостерігається зміна кількості учасників на -11, а за останні 24 години на -2, загальне охоплення залишається високим.

  • Статус верифікації: Не верифікований
  • Рівень залученості (ER): Середній показник залученості аудиторії становить 24.24%. Протягом перших 24 годин після публікації контент зазвичай збирає 15.74% реакцій від загальної кількості підписників.
  • Охоплення публікацій: В середньому кожен допис отримує 3 257 переглядів. Протягом першої доби публікація в середньому набирає 2 115 переглядів.
  • Реакції та взаємодія: Аудиторія активно підтримує контент: середня кількість реакцій на один пост – 46.
  • Тематичні інтереси: Контент зосереджений навколо ключових тем, таких як #دوست_داران_دانایی, دیوار, روز, روسيه, ايران.

📝 Опис та контентна політика

Автор описує ресурс як майданчик для висловлення суб'єктивної думки:
"ما وقتی برای مردن نداریم " سلام این کانال برای دانش افزایی همدیگر میباشد. سوالات ومطالب خود را به ای دی زیر یا شماره همراه بنده ۰۹۲۲۷۵۱۵۶۷۷ بفرستید. #تبلیغات پذیرفته می شود بامدیریت: #عزتی_رستگار ارتباط با ادمین @arshavizm...

Завдяки високій частоті оновлень (останні дані отримано 11 червня, 2026), канал підтримує актуальність та високий рівень охоплення публікацій. Аналітика показує, що аудиторія активно взаємодіє з контентом, що робить його важливою точкою впливу в категорії Освіта.

13 436
Підписники
-224 години
+277 днів
-1130 день
Архів дописів
🔴 #حمید_رسایی: #اینترنت رو #قطع کنید تا دیر نشده‼️ بله جناب رسایی!! اینترنت را قطع کنید؛ تا مردم نفهمند در دنیا چه می‌گذرد!
🔴 #حمید_رسایی: #اینترنت رو #قطع کنید تا دیر نشده‼️ بله جناب رسایی!! اینترنت را قطع کنید؛ تا مردم نفهمند در دنیا چه می‌گذرد! اینترنت را قطع کنید؛ تا کسی قیمت دلار، طلا و اجاره‌خانه را لحظه‌به‌لحظه دنبال نکند! اینترنت را قطع کنید؛ تا جوان‌ها به جای مقایسه زندگی‌شان با دیگران، فقط قبض‌های خودشان را بشمارند! اینترنت را قطع کنید؛ تا شاید مردم یادشان برود که حقوق‌ها ماهی یک‌بار بالا می‌رود، اما قیمت‌ها روزی چند بار! اصلاً اینترنت را قطع کنید؛ اما قبل از آن فکری برای قطع شدن #امید، #آرامش و #قدرت_خرید مردم هم بکنید؛ چون این‌ها خیلی زودتر از اینترنت، از دسترس خارج شده‌اند... ✍ #عزتی_رستگار #دوست_داران_دانایی @danaeeii

چرا #رستم، #سهراب را نشناخت و کشت!؟ #دوست_داران_دانایی @danaeeii

#داستان_دزدی #دوست_داران_دانایی @danaeeii

#تنهایی_غم_انگیز_مادران شبِ سردی بود... پیامی آمد؛ پیامی کوتاه، اما سنگین‌تر از سال‌ها دلتنگی... نوشت: «متولدِ پنجاه هستم... پانزده سالگی عروس شدم، هنوز کودکی‌ام تمام نشده بود که مادر شدم... هفده سالگی پسرم به دنیا آمد، چند سال بعد دخترم... زندگی‌مان ساده بود، اما گرم بود؛ پشتِ همان سفره‌ی کوچک، خوشبختی جریان داشت...» بعد نوشته بود: «اما روزگار نذاشت...» و مگر چند زن در این سرزمین هستند که این جمله را با تمامِ استخوان‌شان نفهمند؟ سرطان آمد... بی‌رحم، بی‌صدا، و مردِ خانه را با خودش برد. زن، سی‌وپنج ساله بود؛ درست در سنی که هنوز دل، جوان است، هنوز آدم دلش می‌خواهد تکیه کند، بخندد، دوست داشته شود... اما او فرصتِ زن بودن را کنار گذاشت تا فقط “مادر” بماند. گفت: «خواستگار داشتم... کم هم نبودند... اما پسرم مخالفت کرد. می‌گفت: چیت کمه؟ خونه داری، مال داری، بچه داری... دیگه شوهر می‌خوای چیکار؟» و او سکوت کرد... بعضی سکوت‌ها، صدایشان از هزار فریاد بلندتر است. سال‌ها گذشت... زن، جوانی‌اش را میانِ لباس شستن، تبِ بچه پایین آوردن، نگرانیِ آینده، و اشک‌های یواشکی دفن کرد. بچه‌ها بزرگ شدند... ازدواج کردند... هر کدام رفتند دنبال زندگیِ خودشان، و مادر ماند با خانه‌ای که بوی خاطره می‌داد، با قاب عکس مردی که سال‌هاست رفته، و با تنهایی‌ای که شب‌ها آرام‌آرام روی شانه‌هایش می‌نشست. نوشت: «حالا مانده‌ام و تنهایی... بچه‌ها زندگیِ خودشان را دارند. گاهی دلم فقط یک #هم‌صحبت می‌خواهد... یک نفر که وقتی چای می‌ریزم، فنجانِ دوم بیهوده نماند...» و آخرِ پیامش نوشته بود: «همان‌طور که اجازه می‌دهیم پدرها و پدربزرگ‌ها در هفتاد، هشتاد سالگی دوباره ازدواج کنند، باید یاد بگیریم مادرها هم حقِ زندگی دارند... حقِ عشق، حقِ آرامش، حقِ همدم داشتن...» چقدر دردناک است مادری که تمامِ عمرش جنگیده تا فرزندانش طعمِ تنهایی را نچشند، آخرِ راه، خودش در آغوشِ تنهایی پیر شود... مادرها فقط “مادر” نیستند... انسان‌اند... دل دارند... خسته می‌شوند... گاهی دلشان می‌خواهد کسی باشد که بگوید: «نترس... من کنارِ توام...» و چه ظلمِ بزرگی‌ست وقتی جامعه، برای تنهاییِ مردان، همدم می‌خواهد، اما برای تنهاییِ زنان، فقط سکوت... #عزتی_رستگار دبیر فلسفه و منطق شهرستان رزن #دوست_داران_دانایی @danaeeii

اگر «دوام‌ آوردن» خود یک هنر باشد، ما این روزها بی آنکه بدانیم در حال خلق یک شاهکاریم. #دوست_داران_دانایی @danaeeii

‍‍ روایتی جالب و شگفت انگیز از #پیتر_چلکوفسکی (ایرانشناس لهستانی‌تبار) از حضور در جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی #ایران. وقتی یک #لهستانی از بزرگی و زیبایی جشن های ۲۵۰۰ ساله ایران اشک شوق میریزد... #دوست_داران_دانایی @danaeeii

در تصویر بالا درس بزرگی نهفته است، حتی اگر واقعاً اتفاق نیفتاده باشد فردی که کارش برگزاری مسابقات سرعت سگ‌ها بود، برای تنوع ی
در تصویر بالا درس بزرگی نهفته است، حتی اگر واقعاً اتفاق نیفتاده باشد فردی که کارش برگزاری مسابقات سرعت سگ‌ها بود، برای تنوع یک #یوزپلنگ را به مسابقه آورد. ولی با کمال تعجب در هنگام مسابقه یوزپلنگ از جایش تکان نخورد و سگ‌ها با تمام توان می‌دویدند یوزپلنگ فقط نگاه می‌کرد وقتی از این فرد پرسیدند پس چرا یوزپلنگ در مسابقه شرکت نکرد؛ پاسخ جالبی داد: گاهی تلاش برای اینکه ثابت کنی تو بهترین هستی توهین به خودت است. همیشه و همه‌جا لازم نیست خودت را به همه ثابت کنی گاهی سکوت در برابر برخی آدمها،بهترین پاسخ است اگر اطمینان داری که راه درست را انتخاب کردی، به راهت ادامه بده؛ مهم نیست دیگران درباره‌ات چه فکری می‌کنند، لازم نیست مرتب خودت را اثبات کنی #دوست_داران_دانایی @danaeeii

ستمگران بیش از سه هدف ندارند: نخست، دلسرد کردن مردم؛ انسان دلسرد و نومید هیچ‌گاه در پی توطئه برنمی‌آید و دسیسه بر ضد کسی نمی‌چیند. دوم، بی‌اعتماد کردن مردم به یکدیگر؛ زیرا اگر مردم به یکدیگر اعتماد نداشته باشند، به نبرد با حکومت ستمگر برنمی‌آیند. از این‌رو ستمگران با مردان شریف همیشه سر ستیزه دارند. این‌گونه مردان به حال حکومت خطرناکند، زیرا ننگ بندگی را بر خود نمی‌پذیرند، با همه مردم و به ویژه با یکدیگر یک‌رنگند و اعتماد می‌ورزند و هیچ‌گاه راز کسی را آشکار نمی‌کنند. سوم، ناتوان کردن مردم از عمل. وقتی مردم همه بی‌ساز و برگ باشند، کسی یارای ستیزه با ستمگران ندارد. ارسطو، سیاست، کتاب پنجم #دوست_داران_دانایی @danaeeii

اینم نمونه اش

photo content

#پیام_دزدی دزد فقط کسی نیست که نیمه‌شب از دیوار مردم بالا می‌رود... گاهی کسی، فکر، قلم، احساس و نوشته‌ی دیگری را می‌دزدد؛ بی‌آنکه حتی نام نویسنده را ذکر کند... متأسفانه بعضی‌ها مطالب و پیام‌هایی را که با ساعت‌ها فکر، تجربه و احساس نوشته می‌شود، برمی‌دارند، یا بدون ذکر نام نویسنده منتشر می‌کنند، یا حتی با نامِ خودشان به دیگران ارائه می‌دهند... این هم نوعی سرقت است؛ سرقتِ اندیشه و قلم... احترام به نویسنده، احترام به اخلاق، وجدان و حق الناس است... ✍ #عزتی_رستگار #دوست_داران_دانایی @danaeeii

#پیام_دزدی دزد فقط کسی نیست که نیمه‌شب از دیوار مردم بالا می‌رود... گاهی کسی، فکر، قلم، احساس و نوشته‌ی دیگری را می‌دزدد؛ بی‌آنکه حتی نام نویسنده را ذکر کند... متأسفانه بعضی‌ها مطالب و پیام‌هایی را که با ساعت‌ها فکر، تجربه و احساس نوشته می‌شود، برمی‌دارند، یا بدون ذکر نام نویسنده منتشر می‌کنند، یا حتی با نامِ خودشان به دیگران ارائه می‌دهند... این هم نوعی سرقت است؛ سرقتِ اندیشه و قلم... احترام به نویسنده، احترام به اخلاق، وجدان و حق الناس است... ✍ #عزتی_رستگار #دوست_داران_دانایی @danaeeii

#پیام_دزدی دزد فقط کسی نیست که نیمه‌شب از دیوار مردم بالا می‌رود... گاهی کسی، فکر، قلم، احساس و نوشته‌ی دیگری را می‌دزدد؛ بی‌آنکه حتی نام نویسنده را ذکر کند... متأسفانه بعضی‌ها مطالب و پیام‌هایی را که با ساعت‌ها فکر، تجربه و احساس نوشته می‌شود، برمی‌دارند، یا بدون ذکر نام نویسنده منتشر می‌کنند، یا حتی با نامِ خودشان به دیگران ارائه می‌دهند... این هم نوعی سرقت است؛ سرقتِ اندیشه و قلم... احترام به نویسنده، احترام به اخلاق، وجدان و حق الناس است... ✍ #عزتی_رستگار #دوست_داران_دانایی ✅لینک کانال: @danaii_rastegar

#حریص در خانواده‌ای متوسط رو به پایین به دنیا آمده بود. تا مقطع راهنمایی بیشتر درس نخواند؛ اما عطشِ پول، از همان کودکی در وجودش شعله می‌کشید. می‌خواست ثروتمند شود، به هر قیمتی... و برای رسیدن به پول، از هیچ دوز و کلکی دریغ نمی‌کرد. روزی معلمشان موضوع انشا داده بود: «علم بهتر است یا ثروت؟» او نوشته بود: «البته ثروت! علمی هم خوب است که ثروت بیاورد...» از کودکی زیرِ مرغ‌ها جوجه درمی‌آورد و می‌فروخت؛ گاهی حتی جوجه‌های همسایه را می‌دزدید و روانه‌ی بازار می‌کرد. درس را رها کرد و کارگری پیش گرفت. کمی بعد دستفروشی کرد و سپس با خرید یک وانت، میوه‌فروش شد. خودش می‌گفت: «با انگشت کوچکم میوه‌های خراب را تهِ پلاستیک جا می‌کنم و به مشتری می‌اندازم!» شعارش این بود: «جنس را باید به هر قیمتی به مشتری انداخت...» شب و روز نمی‌شناخت؛ خواب برایش بی‌معنا بود و زندگی‌اش در دویدن برای پول خلاصه شده بود. چک می‌کشید و پاس نمی‌کرد؛ یک پایش دادگاه بود و پای دیگرش پاسگاه. اما کم‌کم پول روی پول آمد... خانه خرید، ماشین خرید، زمین و باغ و مزرعه خرید. در سی‌وپنج‌سالگی با دختری که پانزده سال از او کوچک‌تر بود ازدواج کرد و صاحب پسری شد. روزی کنار باغ بزرگش دیدمش. با غرور نگاهی به اطراف انداخت و گفت: «این همه کتاب خواندی، آخرش به کجا رسیدی؟! نگاه کن... من برای خودم بهشت ساخته‌ام...» حتی بیمه‌اش را هم منظم پرداخت می‌کرد و می‌گفت: «مرده‌ی آدم هم باید پول دربیاورد!» اما هنوز چهل‌ساله نشده بود که شبی زمستانی، در جاده‌ی تهران، خواب‌آلود پشت فرمان نشست... ماشین چپ کرد... و تمام شد. رفت... بی‌آنکه چیزی از آن همه حرص و مال با خود ببرد. همسرش دیه را گرفت و یک سال بعد با برادر شوهرش ازدواج کرد... هفته‌ی پیش که بر سرِ خاکش رفتم، مدتی به عکسش خیره ماندم و آرام گفتم: «فرزندانِ آدم، دنیا را با حرص به دست می‌آورند، با بخل نگه می‌دارند، و با حسرت رها می‌کنند و می‌روند...» ✍ #عزتی_رستگار دبیر فلسفه و منطق شهرستان رزن #دوست_داران_دانایی @danaeeii

🟠 #گرانی قرآن ۱۴۰۰ سال پیش فرمود: «بخورید و بیاشامید، ولی اسراف نکنید...» اما اگر همین امروز قرار بود در این اوضاعِ اقتصادی نازل شود، شاید بعضی‌ها با تلخی می‌گفتند: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اگر توانستید بخورید و بیاشامید، دیگر نگران اسراف نباشید...!» روزگاری سفارش به قناعت بود، امروز آرزوی خیلی‌ها فقط سفره‌ای آبرومند است... ✍ #عزتی_رستگار #دوست_داران_دانایی @danaeeii

🔵 #صدای_مذاکرات 🔹دزدی داشت قفلی را می‌برید... یکی گفت: ـ چکار می‌کنی؟ گفت: ـ دارم تار می‌زنم! گفت: ـ پس صدایش کو؟ گفت: ـ صدایش بعداً درمیاد... 🔹حالا حکایتِ بعضی مذاکرات و توافق‌هاست... آن زمان فقط صدای «تار زدن» می‌آمد، اما حالا صدای شکستنِ قفلِ امنیت منطقه بلند شده است... 🔹شب خاورمیانه در آتش گذشت: حملات آمریکا به ایران حملات اسرائیل به لبنان حملات پاکستان به افغانستان حملات ترکیه به عراق تنش‌ها و حملات متقابل در خلیج فارس گزارش‌هایی از حملات توپخانه‌ای عربستان به یمن 🔹وقتی آتشِ جنگ روشن شود، دیگر دودش فقط به چشمِ یک کشور نمی‌رود... ✍ #عزتی_رستگار #دوست_داران_دانایی @danaeeii

حکایت بسیار زیبا و کوتاه #سه_پله_بالاتر #ابن_جوزی یکی از خطبای معروف بود. روزی بالای منبر که 3 پله داشت برای مردم صحبت می کرد زنی از پایین منبر بلند شد و مسئله ای پرسید. ابن جوزی گفت:نمی دانم. زن گفت:تو که نمی دانی پس چرا 3 پله از دیگران بالاتر نشسته ای؟ او جواب داد: این سه پله را که من بالاتر نشسته ام به آن اندازه ای است که من می دانم و شما نمی دانید و به اندازه معلوماتم بالا رفته ام. اگر به اندازه #مجهولاتم می خواستم بالا روم، لازم بود منبری درست می شد که تا فلک الافلاک بالا می رفت. #دوست_داران_دانایی @danaeeii

‏من یازده سال #گارسون بودم. بین همه چیزهایی که تو این مدت یاد گرفتم، یکی‌ش این بود: دنیا دو دسته آدم داره. اونایی که بشقابشونو به گارسون می‌دن، و اونایی که نمی‌دن. اونایی که بشقابو می‌دن، کسایی‌ان که می‌بیننت، می‌فهمن داری زحمت می‌کشی. وقتی غذاشونو تموم کردن و تو جلوشون ظاهر می‌شی تا بشقاب کثیفو برداری، اونو بلند می‌کنن، می‌دن دستت، تا مجبور نباشی هی خم بشی و خطر کنی قاشق و چنگال از بشقابای دستت بیفته. معمولاً هم یه “مرسی” می‌گن، انگار نه انگار که اونا بهت لطف کردن. بعضی وقتا واقعاً دلم می‌خواست بغلشون کنم. یه حرکت خیلی ساده‌ست، هیچ زحمتی نداره. ولی همه‌چیو نشون می‌ده. من همیشه عاشق اونایی بودم که بشقابو می‌دن، چون تقریباً همیشه آدمای متواضعی هستن. اونا شأن تو رو می‌بینن، گارسونو مثل نوکر نمی‌بینن. می‌دونن شانس چقدر دخیل بوده تو اینکه اونام پشت میز نشستن و تو داری وایمیسی و کار می‌کنی. اینارو می‌گم چون تو زندگیم با کلی آدم سر میز نشستم: نویسنده‌ها، سیاستمدارا، حتی بعضی وقتا آدمای تلویزیونی. بیشترشون، با اینکه قدرتمند و مهم بودن، بعضیاشون حتی خوش‌برخورد، ولی اغلب اونایی بودن که بشقابو به گارسون نمی‌دادن. بعضیاشون حتی خیلی بدرفتاری هم می‌کردن. ولی دیروز، دیروز سر ناهار با کلارا سانچس بودم. نمی‌دونم می‌شناسینش یا نه، نویسنده‌ایه که میلیون‌ها نسخه کتاباش تو دنیا فروش می‌ره. یکی که واقعاً می‌تونه احساس کنه به اوج رسیده، می‌تونه خودش رو خیلی مهم بدونه. اما… کلارا سانچس بشقابشو به گارسون داد. رسیدن یعنی این. رسیدن این نیست که جمعیت‌های عظیم برات دست بزنن یا توی بانک پول میلیاردی داشته باشی. رسیدن اینه که هر جا که باشی، هنوزم همون آدمی باشی که بشقابشو می‌ده دست گارسون. #انریکو_گالیانو #دوست_داران_دانایی @danaeeii

#چی_بودیم #چی_شدیم؟ قبلا نصف مردم شاعر بودند، نصف مردم عاشق. الان نصف مردم استارت‌آپ هستند، نصف مردم اینفلوئنسر. قبلا دخترها منتظر خواستگار بودند، پسرها دنبال معافی. الان دخترها منتظر لایک هستند، پسرها دنبال دایرکت. قبلا دخترها فوکلی بودند، پسرها پشت‌مو می‌گذاشتند. الان دخترها اکستنشن، پسرها موهایشان را شبیه چراگاه می‌زنند. قبلا دخترها گل چینی یاد می‌گرفتند، پسرها گنده‌لات محل می‌شدند. الان دخترها مزون مانتو راه می‌اندازند، پسرها شاخ اینستاگرام می‌شوند. قبلا فعالیت سیاسی، شعارنویسی روی دیوار بود و شب‌نامه. الان فعالیت سیاسی، تويیت‌نویسی است و شب‌نامه به دافی دادن. قبلا یک نفر کار می‌کرد همه می‌خوردند. الان همه هر کاری کنند یک نفر هم نمی‌تواند بخورد. قبلا شب‌ها عاشق می‌شدند صبح‌ها فارغ. الان شب‌ها فالو می‌کنند روزها آنفالو... #دوست_داران_دانایی @danaeeii

‍✅ #بازداشت بخاطر یک #سبقت...! ✍️علی مرادی مراغه ای کتاب منوچهر فرمانفرمائیان پسر فرمانفرما را می خواندم به خاطره عجیبی از او برخوردم که در اواخر حکومت رضاشاه رخ داده است. منوچهر فرمانفرمائیان در خاطراتش می نویسد به اتفاق مادر و خواهرانم در تابستان ۱۳۱۸ش به رضوانیه می رفتیم در هنگام غروب در وقت بازگشت یک مرتبه یک موتور سیکلت پلیس که دو تا پاسبان سوارش بودند ناگهان جلو اتومبیل ما پیچید و با صدای خشن و نامطبوعی توقف کرد! یک پاسبان پرید و کنار من نشست و دستور داد به اداره مرکزی پلیس برویم. وقتی رسیدیم، با لحن خشن و بی ادبانه ای به مادر و خواهرانم گفتند آنجا را ترک کنند و مرا نگهداشتند، در محاصره پاسبانها ایستاده بودم. مرا داخل اتاق بردند که یک ستوان پشت میزی نشسته بود، نام و نشانی ام را پرسید و اینکه وسط روز کجا بوده ام... مرا توی راهرو نگهداشته بودند، گرسنه و نگران و سرگردان نشسته بودم و در ذهن ام مرور می کردم که چه کار ممکن است از من سر زده باشد که به این وضع گرفتار شده ام؟! سرانجام، مرا همراه دو پاسبان و یک افسر به زندان مرکزی بردند...کف سلولی که ظاهر مال من بود، مردی خوابیده بود. یکی از نگهبانان با قنداق تفنگ، وحشیانه او را بیدار کرد و توی سلول مجاور پرت کرد و در حالیکه که کلید را توی قفل می چرخاند با صدای گوشخراشی به تمسخر به من گفت: «شما باید تنها باشید، مورد شما خیلی مهم است، برادر شما شاهزاده فیروز نصرت الدوله و دیگران نیز توی همین سلول بودند»! پس از رفتنِ نگهبان، هر پیشامدی را در آن روز در ذهنم مرور و سعی می کردم هر چیز کوچکی را که ممکن بود باعث این وضع ناگوار برایم شده باشد، در نظر آورم، تمام جاهایی که رفته بودم به یاد می آوردم یا تمام کسانی را که با آنها گفتگو کرده بودم... صبح روز بعد، نگهبان آمد، از او پرسیدم چرا مرا بازداشت کرده اند؟ گفت: «شما جرم سنگینی مرتکب شده اید و مجازات خواهید شد. وسط روز اتومبیل شما از اتومبیل ولیعهد سبقت گرفته است، شماره اتومبیل تان را برداشته اند... مات و مبهوت به او نگاه کردم...ناگهان خنده ام گرفت...» (کتاب: خون و نفت...نوشته منوچهر فرمانفرمائیان...ص۱۵۴) ♦️روزگار سرشار از عبرت است! زمانی قبل از این، همین رضاشاه، نگهبان خانه فرمانفرما بود و فرمانفرما، بخاطر هیکل تنومند و قد ۱۹۰سانتیمتری رضاخان، مسلسل ماکسیم را که به تازگی وارد ایران شده بوده برای حملش، به رضاخان سپرده بود در جنگ با ترکهای عثمانی در ۱۲۸۵ش و نگهبانی درب خانه اش... و بخاطر همین، در آن سالها، رضاشاه معروف شده بود به رضا ماکسیم! اما اکنون روزگار چنین شده بود که همین رضا ماکسیمِ نگهبانِ درِ خانه اش، ابتدا تمام املاکش را غصب کرده بود و سپس، بزرگترین پسرش یعنی نصرت الدوله را کشته بود و اکنون نیز، پسر دیگرش را با خشونت بازداشت و زندانی کرده بود بخاطر سبقت ماشین اش از ماشینِ پسرِ همان نگهبانِ سابقِ درِ خانه اش...! #دوست_داران_دانایی @danaeeii

دوست داران دانایی - Статистика та аналітика Telegram каналу @danaeeii