uz
Feedback
دوست داران دانایی

دوست داران دانایی

Kanalga Telegram’da o‘tish

"ما وقتی برای مردن نداریم " سلام این کانال برای دانش افزایی همدیگر میباشد. سوالات ومطالب خود را به ای دی زیر یا شماره همراه بنده ۰۹۲۲۷۵۱۵۶۷۷ بفرستید. #تبلیغات پذیرفته می شود بامدیریت: #عزتی_رستگار ارتباط با ادمین @arshavizman

Ko'proq ko'rsatish

📈 Telegram kanali دوست داران دانایی analitikasi

دوست داران دانایی (@danaeeii) Forsiy til segmentidagi kanali faol ishtirokchi. Hozirda hamjamiyat 13 537 obunachidan iborat bo'lib, Taʼlim toifasida 14 947-o'rinni va Eron mintaqasida 23 857-o'rinni egallagan.

📊 Auditoriya ko‘rsatkichlari va dinamika

невідомо sanasidan buyon loyiha tez o‘sib, 13 537 obunachiga ega bo‘ldi.

24 Iyun, 2026 dagi oxirgi ma’lumotlarga ko‘ra kanal barqaror faollikka ega. Oxirgi 30 kunda obunachilar soni 93 ga, so‘nggi 24 soatda esa 9 ga o‘zgardi va umumiy qamrov yuqori darajada qolmoqda.

  • Tasdiqlash holati: Tasdiqlanmagan
  • Jalb etish (ER): Auditoriya o‘rtacha 24.72% darajada jalb etiladi. Nashrdan keyingi dastlabki 24 soatda kontent odatda umumiy obunachilar sonining 18.16% ini tashkil etuvchi reaksiyalarni to‘playdi.
  • Post qamrovi: Har bir post o‘rtacha 3 345 marta ko‘riladi; birinchi sutkada odatda 2 458 ta ko‘rish yig‘iladi.
  • Reaksiyalar va o‘zaro ta’sir: Auditoriya faol: har bir postga o‘rtacha 55 ta reaksiya keladi.
  • Tematik yo‘nalishlar: Kontent #دوست_داران_دانایی, دیوار, روز, روسيه, ايران kabi asosiy mavzularga jamlangan.

📝 Tavsif va kontent siyosati

Muallif resursni shaxsiy fikrni ifoda etish maydoni sifatida ta’riflaydi:
"ما وقتی برای مردن نداریم " سلام این کانال برای دانش افزایی همدیگر میباشد. سوالات ومطالب خود را به ای دی زیر یا شماره همراه بنده ۰۹۲۲۷۵۱۵۶۷۷ بفرستید. #تبلیغات پذیرفته می شود بامدیریت: #عزتی_رستگار ارتباط با ادمین @arshavizm...

Yuqori yangilanish chastotasi (oxirgi ma’lumot 25 Iyun, 2026 da olingan) sababli kanal doimo dolzarb va katta qamrovli bo‘lib qoladi. Analitika auditoriya kontent bilan faol hamkorlik qilishini, uni Taʼlim toifasidagi muhim ta’sir nuqtasiga aylantirishini ko‘rsatadi.

13 537
Obunachilar
+924 soatlar
+247 kunlar
+9330 kunlar
Obunachilarni jalb qilish
Iyun '26
Iyun '26
+224
7 kanalda
May '26
+33
2 kanalda
Get PRO
Aprel '26
+5
0 kanalda
Get PRO
Mart '26
+2
1 kanalda
Get PRO
Fevral '26
+431
29 kanalda
Get PRO
Yanvar '26
+82
14 kanalda
Get PRO
Dekabr '25
+407
93 kanalda
Get PRO
Noyabr '25
+308
37 kanalda
Get PRO
Oktabr '25
+295
40 kanalda
Get PRO
Sentabr '25
+346
43 kanalda
Get PRO
Avgust '25
+402
41 kanalda
Get PRO
Iyul '25
+655
48 kanalda
Get PRO
Iyun '25
+297
36 kanalda
Get PRO
May '25
+298
41 kanalda
Get PRO
Aprel '25
+251
37 kanalda
Get PRO
Mart '25
+223
39 kanalda
Get PRO
Fevral '25
+472
43 kanalda
Get PRO
Yanvar '25
+414
47 kanalda
Get PRO
Dekabr '24
+432
40 kanalda
Get PRO
Noyabr '24
+489
45 kanalda
Get PRO
Oktabr '24
+407
33 kanalda
Get PRO
Sentabr '24
+389
40 kanalda
Get PRO
Avgust '24
+567
40 kanalda
Get PRO
Iyul '24
+533
41 kanalda
Get PRO
Iyun '24
+367
33 kanalda
Get PRO
May '24
+482
34 kanalda
Get PRO
Aprel '24
+371
32 kanalda
Get PRO
Mart '24
+522
34 kanalda
Get PRO
Fevral '24
+322
24 kanalda
Get PRO
Yanvar '24
+329
19 kanalda
Get PRO
Dekabr '23
+326
32 kanalda
Get PRO
Noyabr '23
+349
37 kanalda
Get PRO
Oktabr '23
+337
26 kanalda
Get PRO
Sentabr '23
+251
0 kanalda
Get PRO
Avgust '23
+261
0 kanalda
Get PRO
Iyul '23
+302
0 kanalda
Get PRO
Iyun '23
+329
0 kanalda
Get PRO
May '23
+278
0 kanalda
Get PRO
Aprel '23
+252
0 kanalda
Get PRO
Mart '23
+145
0 kanalda
Get PRO
Fevral '23
+239
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '23
+313
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '22
+336
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '22
+381
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '22
+104
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '22
+133
0 kanalda
Get PRO
Avgust '22
+181
0 kanalda
Get PRO
Iyul '22
+160
0 kanalda
Get PRO
Iyun '22
+121
0 kanalda
Get PRO
May '22
+150
0 kanalda
Get PRO
Aprel '22
+189
0 kanalda
Get PRO
Mart '22
+150
0 kanalda
Get PRO
Fevral '22
+129
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '22
+147
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '21
+117
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '21
+171
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '21
+128
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '21
+150
0 kanalda
Get PRO
Avgust '21
+162
0 kanalda
Get PRO
Iyul '21
+199
0 kanalda
Get PRO
Iyun '21
+184
0 kanalda
Get PRO
May '21
+139
0 kanalda
Get PRO
Aprel '21
+159
0 kanalda
Get PRO
Mart '21
+108
0 kanalda
Get PRO
Fevral '21
+132
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '21
+124
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '20
+4 015
0 kanalda
Sana
Obunachilarni jalb qilish
Esdaliklar
Kanallar
25 Iyun+4
24 Iyun+9
23 Iyun+10
22 Iyun+4
21 Iyun+3
20 Iyun+2
19 Iyun+19
18 Iyun+9
17 Iyun+7
16 Iyun+22
15 Iyun+22
14 Iyun+8
13 Iyun+6
12 Iyun+8
11 Iyun+12
10 Iyun+6
09 Iyun+15
08 Iyun+13
07 Iyun+4
06 Iyun+3
05 Iyun+4
04 Iyun+21
03 Iyun+6
02 Iyun+4
01 Iyun+3
Kanal postlari
**حواستان به #نوشته‌های_روی_لباس، کلاه، کیف و ساک باشد! چند سال پیش در یکی از مدارس کاردانش، وارد کلاس شدم و دیدم یکی از دانش
**حواستان به #نوشته‌های_روی_لباس، کلاه، کیف و ساک باشد! چند سال پیش در یکی از مدارس کاردانش، وارد کلاس شدم و دیدم یکی از دانش‌آموزان کلاه سفیدی بر سر دارد که عبارت انگلیسی Mother Fucker با نخ مشکی روی آن سوزن‌دوزی شده و کاملاً جلب توجه می‌کند. تعجب کردم و از او پرسیدم: «می‌دانی روی کلاهت چه نوشته شده؟» گفت: «نه آقا! فقط پنج تومان خریدمش. خیلی هم قشنگه!» گفتم: «من با قیمت کلاه کاری ندارم؛ می‌خواهم بدانم معنی نوشته‌اش را می‌دانی یا نه؟» پاسخ داد: «نه!» به او گفتم که این عبارت بسیار زشت و توهین‌آمیز است و بهتر است دیگر از این کلاه استفاده نکند. چند روز بعد او را در خیابان دیدم که هنوز همان کلاه را بر سر داشت! جلسه بعد، او را صدا زدم و این بار معنی دقیق عبارت را برایش توضیح دادم. وقتی متوجه شد چه چیزی روی کلاهش نوشته شده، همان روز آن نوشته را از روی کلاه جدا کرد. گاهی ظاهر زیبا یا خارجی بودن یک نوشته، دلیل خوبی برای استفاده از آن نیست. پیش از خرید یا استفاده از لباس و وسایلی که روی آن‌ها عبارت‌های لاتین نوشته شده، بهتر است از معنی آن مطمئن شویم. ✍️ #عزتی_رستگار #دوست_داران_دانایی @danaeeii

2
نمی‌دانم نخستین بار چه کسی پنج‌شنبه‌ها را «شرح دلتنگی» نامید؛ اما بی‌گمان تصمیمی هوشمندانه بود. در هیاهوی روزهای هفته، آن‌قدر سرگرم دل‌مشغولی‌های دنیا می‌شویم که از یاد آنان که روزگاری همه دنیایمان بودند، غافل می‌مانیم؛ هرچند نباید از زندگان نیز غافل شد و مهرشان را به فردا سپرد. پنج‌شنبه‌ها، از نخستین ساعت‌های صبح، برای آنان که عزیزی را از دست داده‌اند، زمان دلتنگی است؛ زمان گفتنِ سخنان ناگفته، مرورِ خاطره‌ها، و نجوا با رازهایی که دیگر تنها باد و آسمان شنونده آن‌اند. روحشان شاد، یادشان جاودان، و خاطره‌شان همیشه در دل‌ها زنده باد. #دوست_داران_دانایی @danaeeii
694
3
حالا دیگر #جامعه_ایران را می‌توان براساس #میوه‌های_تابستانی به سه طبقه تقسیم کرد: ۱. طبقه‌ای که می‌تواند آلبالو و گیلاس و زردآلود و هلو و انگور بخرد و بخورد. ۲. طبقه‌ای که زورش فقط به خوردن هندوانه و خربزه و طالبی می‌رسد. ۳. طبقه‌ای که هیچ میوه‌ای نمی‌تواند بخرد. #دوست_داران_دانایی @danaeeii
803
4
#خانه_امن جوری با دختراتون رفتار نکنید که شوهر کردن با هر کس و ناکسی و به هر قیمتی رو بخوان که فقط از خونه خلاص بشن و جوری با پسراتون رفتار نکنید که خیابونا براش پر آرامشتر باشه از خونه نشدن هاشونو درک کنید! وضع اوضاع واسه نسل جوان ما خیلی بده خونه رو برامون امن کنید!!! #دوست_داران_دانایی @danaeeii
639
5
در تمام تاریخ نمونه‌ای وجود ندارد که نشان بدهد کشوری زیر سلطهٔ یک مشت اراذل و اوباشِ مفسده‌ جوی غاصب، حکومت خردمندانه‌ای در جهت خیر و صلاح مردم تشکیل داده باشد. #دن_آرام اثر #میخاییل_شولوخوف #دوست_داران_دانایی @danaeeii
679
6
🔴 تَقَدّس و کرامت‌تراشی پس از مرگ 💢 از شیخ‌مرتضی انصاری [مرجع بزرگ تشیع] پرسیدند: چگونه است‌که علمای سابق به طوری بودند که درهای بسته_مثل دروازه نجف، به روی آنها باز می‌شد و علمای فعلی اینطور نیستند؟ [یعنی علمای قدیم دارای معجزات و کراماتی بودند ولی علمای فعلی خیر] 💢 شیخ در جواب فرمود: بگذارید چند سال باد به قبر ما هم بخورد، درباره ما هم چنین سخنانی خواهند گفت! [یعنی به مرور زمان چنین کراماتی از ما هم ساخته و نقل خواهد شد] #منبع: یادداشت‌های استاد #مطهری_مرور زمان #دوست_داران_دانایی @danaeeii
703
7
‍ ‌ خاطره ماندگاری از #ناصر_ملک‌مطیعی در سال ۵۸ که ناصر ملک‌مطیعی به دادگاه انقلاب احضار شده بود، نگران بود که در دادگاه چگونه از خودش دفاع کند تا به مجازاتی محکوم نشود. شبِ قبل از روزِ دادگاه، خیلی نگران بود و مرتبأ فکر می‌کرد که چه توضیحی به قاضی بدهد تا او راضی کند. او سرانجام راهی پیدا کرد. ملک‌مطیعی به این نتیجه رسید که وقتی دادگاه او را به خاطر فیلم‌های جاهلی،بزن بزن و رقص و آوازی، محکوم می‌کند او هم در پاسخ بگوید: جناب قاضی، فرمایش شما درسته، ولی در نظر بگیرید که من نقش امیرکبیر را هم بازی کردم. و ملک‌مطیعی با این توجیه، آن شب را آرام خوابید. فردا او در دادگاه مقابل قاضی نشست و منتظر شنیدن رأی و نظر او شد. قاضی هم خطاب به ملک‌مطیعی گفت: اتهام شما این است که نقش امیرکبیر را بازی کردید. شماخجالت نکشیدید نقش چنین فردی را بازی کردید که دستور قتل و کشتار خیلی‌ها را صادر کرده بود. خجالت نکشیدید در یک سریال پادشاهی و سلطنت‌طلبانه بازی کردید؟! ملک‌مطیعی که تمام نقشه‌های خود را نقش بر آب دیده بود متعجب و شوکه شده بود. اما چند لحظه بعد خطاب به قاضی دادگاه گفت: جناب قاضی فرمایش شما درسته، ولی در نظر بگیرید که من نقش‌های جاهلی، بزن بزن و رقص و اوازی هم بازی کردم.😅 نقل از: #محسن_خیمه_دوز روزنامه نگار #دوست_داران_دانایی @danaeeii
644
8
یک #گوزن با خوردن #مار ناظران را شگفت زده کرد 🔹 ویدیویی از غزالی که مار را می بلعد منتشر شده است، شاهدان حادثه از دیدن این ص
یک #گوزن با خوردن #مار ناظران را شگفت زده کرد 🔹 ویدیویی از غزالی که مار را می بلعد منتشر شده است، شاهدان حادثه از دیدن این صحنه غیرمعمول شگفت زده شدند. 🔹این ویدیو، غزال را در حال جویدن مار نشان می دهد گویی که یک وعده غذایی معمولی است، با وجود اینکه غزال ها به عنوان حیواناتی گیاهخوار شناخته میشوند که عمدتاً از گیاهان تغذیه میکنند. 🔹متخصصان اشاره می کنند که برخی گونه های غزال ممکن است گاهی حیوانات کوچک یا باقی مانده های جانوری را مصرف کنند تا پروتئینها، مواد معدنی و عناصر غذایی ضروری را دریافت کنند که احتمالاً در محیط طبیعی خود به آنها دسترسی ندارند. #دوست_داران_دانایی @danaeeii
1 496
9
🔵 #پاکستانی_ها به #پزشکیان دکترای افتخاری #جراحی قلب دادن😳 🔹یاد اون پسر کوچولۀ مشهدی افتادم که توی مسابقه برنده شده بود؟ د
🔵 #پاکستانی_ها به #پزشکیان دکترای افتخاری #جراحی قلب دادن😳 🔹یاد اون پسر کوچولۀ مشهدی افتادم که توی مسابقه برنده شده بود؟ دعوتش کردن تهران تا جایزه‌اش رو بگیره. مجری پرسید: «از کجا اومدی؟» گفت: «از مشهد!» پرسید: «با قطار اومدی یا هواپیما؟» پسره هم پیچوند و گفت: «با پا!» 😄 آخر مراسم هم جایزه‌اش را دادند: یک سفر زیارتی به مشهد مقدس! 🔹حالا حکایت دکترای افتخاری جراحی قلبی که به پزشکیان داده‌اند هم شبیه همان جایزه است؛ انگار به کسی که سال‌ها پزشک و جراح قلب بوده، جایزه داده‌اند که «تبریک! از امروز رسماً جراح قلب هستی!» 😄 🔹به قول معروف: جایزه را از همان جایی آوردند که خودِ برنده سال‌هاست ساکن آنجاست! 😄 ✍ #عزتی_رستگار #دوست_داران_دانایی @danaeeii
2 230
10
#دوست_داران_دانایی @danaeeii
1
11
#معجزه همسرم همیشه فکر می‌کند که من صبح‌های #پنج‌شنبه‌ام را هدر می‌دهم.هر پنج‌شنبه، رأس ساعت ۹ صبح، ماشینم را در پارکینگ سنگ‌ریزه‌ای مرکز نگهداری سالمندان «سیدر ریج» پارک می‌کنم. آنجا هیچ خویشاوندی ندارم، قرار ملاقاتی هم ندارم. فقط وارد سالن عمومی می‌شوم، روی یک صندلی راحتی می‌نشینم و شروع می‌کنم به قلاب‌بافی. من ۶۵ سال دارم، کتابدار بازنشسته‌ام و حالا آن‌قدر وقت آزاد دارم که گاهی نمی‌دانم با آن چه کنم.اوایل، کارکنان مرکز با نگرانی از من می‌پرسیدند: خانم، منتظر یکی از ساکنان هستید؟ لبخند می‌زدم و می‌گفتم: «نه، فقط دارم با کاموایم کار می‌کنم.کم‌کم دیگر سؤال نکردند. احتمالاً با خودشان فکر کردند پیرزن عجیب‌وغریب اما بی‌آزاری هستم.اما حقیقت این بود که من فقط قلاب‌بافی نمی‌کردم؛ داشتم آدم‌ها را تماشا می‌کردم.سالمندانی را می‌دیدم که آرام و خاموش، مثل سایه‌هایی در راهروها حرکت می‌کردند؛ تنها، بی‌صدا و با نگاه‌هایی که بیشتر به زمین دوخته شده بود تا به زندگی. بعد کم‌کم آن‌ها هم متوجه حضور من شدند.با واکرهایشان می‌ایستادند و حرکت قلاب میان کاموا را نگاه می‌کردند.اولین کسی که سکوت را شکست، زنی بود به نام النور. یک روز گفت:این بافتت خیلی نامرتبه.خندیدم و گفتم: کاملاً درست می‌گی. من واقعاً افتضاح می‌بافم. دوست داری یادم بدی؟چنان نگاهم کرد که انگار بلیت برنده بخت‌آزمایی را به دستش داده باشم.گفت: دیگه دست‌هام خشک شده… دهه‌هاست نبافتم.یک قلاب دیگر به سمتش سر دادم و گفتم: عالیه. پس با هم بد می‌بافیم.کنارم نشست.و کمتر از ده دقیقه بعد، انگشتانش دوباره با همان ریتم قدیمی حرکت می‌کردند؛ ریتمی که حافظه‌اش تصور می‌کرد سال‌ها پیش فراموش شده است.هفته بعد، النور دو نفر دیگر را هم با خودش آورد.بعد شدند پنج نفر. بعد ده نفر.و خیلی زود کتابخانه مرکز گوشه‌ای را به ما اختصاص داد.اسم مان را گذاشتند «باشگاه قلاب و کاموا»، اما راستش قلاب‌بافی فقط بهانه بود.ما درباره فیلم‌های قدیمی حرف می‌زدیم، از خیابان‌های شهر در دهه شصت خاطره تعریف می‌کردیم و با هم غر می‌زدیم که چرا غذای اسرارآمیز پنج‌شنبه‌ها همیشه این‌قدر بد است.تغییر را می‌شد با چشم دید.زن‌هایی که قبلاً تمام روز را با لباس خواب می‌گذراندند، حالا برای پنج‌شنبه‌ها گردنبند می‌انداختند، موهایشان را مرتب می‌کردند و رژ لب می‌زدند. یکی از ساکنان به نام مارتا که پرستارها او را «کم‌حرف و تقریباً بی‌کلام» توصیف می‌کردند، ناگهان با جزئیات کامل شروع کرد به توضیح دادن الگوی پلیوری که در سال ۱۹۵۴ برای اولین تولد پسرش بافته بود.کم‌کم تپه‌ای از کلاه‌های کج‌وکوله و رنگارنگ درست شد.مارتا با خنده گفت:آخر قرار است با این‌ها چه کار کنیم؟ گفتم: حتماً یک نفر به آن‌ها نیاز دارد.کلاه‌ها را برای یک مرکز حمایتی کودکان بی‌سرپرست فرستادیم.هر ماه یک جعبه پر از کلاه راهی آنجا می‌شد؛ کلاه‌هایی که زنانی بافته بودند که دنیا تقریباً آن‌ها را فراموش کرده بود، برای کودکانی که دنیا هنوز آن‌ها را کاملاً در آغوش نگرفته بود. پاییز گذشته، مددکار جوانی از همان مرکز به دیدن مان آمد.عکسی همراهش بود.در عکس، گروهی از نوجوانان در اردوی هوای سرد ایستاده بودند و تقریباً همه‌شان کلاه‌های شلوغ و رنگارنگ ما را بر سر داشتند. به پسری در انتهای عکس اشاره کرد و گفت:«این پسر به من گفت تا امروز هیچ‌وقت چیزی کاملاً نو برای خودش نداشته. داخل کلاهش برچسبی پیدا کرده بود که رویش نوشته شده بود: دست‌بافت مارتا، ۸۷ ساله. تو آدم ارزشمندی هستی.سه هفته است که کلاه را از سرش برنداشته. می‌گوید احساس می‌کند یک مادربزرگ حواسش به او هست.چشمان مارتا پر از اشک شد.همه ما برای چند دقیقه در سکوت فرو رفتیم.همسرم هنوز هم وقتی کیف کامواهایم را برمی‌دارم، چشم‌هایش را از سر تعجب می‌چرخاند.فکر می‌کند این همه راه رانندگی کردن فقط برای نشستن کنار چند غریبه و ساختن چیزهایی که هیچ‌کس سفارش نداده، اتلاف وقت است.اما النور سه‌شنبه گذشته، آرام و بی‌درد از دنیا رفت.در مراسمش، پسرش دستم را گرفت و آرام گفت: مادرم برای پنج‌شنبه‌ها زندگی می‌کرد. همیشه می‌گفت آن چند ساعت، دیگر یک بیمار نبود… دوباره یک هنرمند بود. شما عزت نفسش را به او برگرداندید.حالا هم گروه ما برقرار است.ده زن، بین ۷۱ تا ۹۵ سال، که هنوز با عشق کلاه‌های نامرتب و رنگارنگ برای بچه‌هایی می‌بافند که بیش از هر چیز نیاز دارند بدانند نامرئی نیستند. من مسیر تاریخ را عوض نمی‌کنم. فقط در اتاقی آفتاب‌گیر، کنار آدم‌هایی که سال‌ها با تنهایی زندگی کرده‌اند، قلاب‌بافی می‌کنم.اما در این سال‌ها یک چیز را فهمیده‌ام: گاهی نجات دادن یک زندگی، با کارهای بزرگ و پر سر و صدا اتفاق نمی‌افتد.گاهی فقط کافی است کنار کسی بنشینی، با او حرف بزنی، به او احساس دیده شدن بدهی و یادش بیاوری که هنوز ارزشمند است.و شاید همین ساده‌ترین شکلِ عشق، و #بزرگ‌ترین_معجزه است.
2 335
12
#یاحسین_مظلوم 🖤 ✅ التماس دعا #دوست_داران_دانایی @danaeeii
#یاحسین_مظلوم 🖤 ✅ التماس دعا #دوست_داران_دانایی @danaeeii
1 814
13
اینجا ایران است؛ #کشور_قطعی‌ها! یک روز #برق قطع می‌شود، یک روز #آب، یک روز #گاز، یک روز #اینترنت... تازه انگار همه این‌ها تکراری شده بود؛ جدیداً #کارت‌های_بانکی را هم قطع می‌کنند! با این روند، به‌زودی هنگام خرید باید به نانوا بگوییم: «دو تا نان بده، در عوض یک شارژر سالم و نصف قوطی رب دارم!» رسماً داریم به دوران مبادله کالا به کالا برمی‌گردیم؛ فقط امیدوارم موقع خرید خانه، مجبور نشویم ۳۰۰ تا گوسفند و ۵۰ کیسه گندم ببریم پای معامله!😳😳😂 ✍ #عزتی_رستگار #دوست_داران_دانایی @danaeeii
3 057
14
#زنان_قدیم #زنان_جدید #دوست_داران_دانایی @danaeeii
#زنان_قدیم #زنان_جدید #دوست_داران_دانایی @danaeeii
2 359
15
#نفرین وقتی میخواستیم از روستا برگردیم، خاله جانم یک جوجه خروس به من داد. پشت بام برایش لانه ساختم. چهل‌تاج بود با پرهای مشکی
#نفرین وقتی میخواستیم از روستا برگردیم، خاله جانم یک جوجه خروس به من داد. پشت بام برایش لانه ساختم. چهل‌تاج بود با پرهای مشکی و زرشکی. وقتی بزرگ شد، ابهتی وصف ناشدنی داشت. صبح‌ها از پشت بام می‌پرید داخل کوچه و می‌رفت جنگ خروسهای دیگر. وقتی از خواب پا می‌شدم، خونین و مالین پشت در ایستاده بود. چقدر نصیحت کردم شر به پا نکند. حسن آقا، همسایه روبرویی ما از صدای بانگ سحرگاهانش ناراحت بود. یک روز که از مدرسه برگشتم، مادرم گفت حسن آقا خروس را کشته و آورده تحویل داده. مادرم با حسن آقا بگو مگو کرده بود اما ناچار با خروس من آبگوشت پخته بود. آن شب را گرسنه و با چشمانی اشک بار، حسن آقا را #نفرین کردم تا خوابم برد. یکماه بعد وقتی جنازه پرویز، پسر حسن آقا را در حالی که ترکشی بزرگ، سرش را متلاشی کرده بود آوردند، گفتم نکند بخاطر نفرین من بوده. کمی عذاب وجدان گرفتم. شش ماه بعد، وقتی جنازه حسین، پسر دوم حسن آقا را آوردند که در تصادف سرش زیر نیسان مانده بود آوردند به خدا گفتم؛ کافیه دیگه!! حمید پسر سوم حسن آقا زنده ماند اما خود حسن آقا دق کرد و مرد. ✍علی عباسی #دوست_داران_دانایی @danaeeii
1 989
16
#نبوغ_ایرانیان_باستان. ظرف شستشوی اتوماتیک میوه جات ‌ + این فقط یه کاسه سرامیکی نیست این یک نمونه ی زیبا از روشهای هوشمندانه‌
#نبوغ_ایرانیان_باستان. ظرف شستشوی اتوماتیک میوه جات ‌ + این فقط یه کاسه سرامیکی نیست این یک نمونه ی زیبا از روشهای هوشمندانه‌ ی کارهای روزمره است که با هنر سنتی برای شستن انواع توت و میوه‌های ریز طراحی شده ایرانی‌ها واقعا باهوش بودن! #دوست_داران_دانایی @danaeeii ‌
3 176
17
#دیوانه‌ای_در_بالا_دست_رودخانه می‌گویند دو دوست در کنار رودخانه‌ای می‌رفتند. ناگاه فردی را دیدند که در آب افتاده و کمک می‌طلبد. یکی از دو دوست،‌ خود را به آب زد و نجاتش داد. هنوز نفس تازه نکرده بود که  دومین فرد را دید که آب می‌بردش. باز به داخل رودخانه پرید و او را هم نجات داد. دقایقی نگذشت که سومین شخص را دید که درون رودخانه، فریادکشان کمک می‌خواهد؛ هر چند خسته بود اما نتوانست بی‌تفاوت باشد و باز هم خود را به آب زد و نجاتش داد. دوستش که تا آن زمان کاری نکرده بود با دیدن این صحنه ها، به بالا دست رودخانه دوید و وقتی برگشت، دوست دیگرش به او گفت که چندین نفر دیگر را هم نجات داده ولی ساعتی است که دیگر، رودخانه آدم نمی‌آورد. دوستی که به بالای رودخانه رفته بود گفت:‌ وقتی دیدم رود این همه آدم می‌آورد، با خود گفتم حتماً‌ علتی در بالا دست هست. چون بدانجا رفتم،‌ پلی دیدم که دیوانه‌ای در میانش ایستاده و هر که از آن می‌گذرد را درون آب می‌اندازد. دیوانه را گرفتم و به خانواده‌اش در روستای مجاور سپردم. علت این که ساعتی است رودخانه آدم نمی‌آورد، همین است. حکایت آشنای این روزهای ما... خیرین و نیک‌خواهان با دل و جان در پایین دست در تلاش‌اند و خسته از افزایش روز افزون نیازمندان، اما کاش دوستی پیدا می‌شد و یه سری به بالادست می‌زد، مشکل آنجاست! #دوست_داران_دانایی @danaeeii
2 772
18
#جنگ_نادر در جنگ نخستین #نادر شاه با #ترکان_عثمانی که شکست به لشکر ایران رسید نادر به میرزا مهدی خان کاتب خود گفت که به ولایات و ایالات و روسای قبایل و عشایر ایران ماجرا را بنویسد و عده (‌نیرو )‌ بخواهد. میرزا مهدی خان به اسلوب دربار شرحی نگاشت و پس از تعریف و تمجید فراوان از لشگریان و پیروزیهای لشگر ظفرنمون نوشت: اندک چشم زخمی به قسمی از سپاه سپهر دستگاه رسیده است... چون نوشته به سمع و نظر نادر رسید برآشفته شد و گفت: این دروغ و یاوه ها چیست مردک؟ بنویس دمار از روزگار ما در آوردند... #منبع: امثال و حکم دهخدا #دوست_داران_دانایی @danaeeii
1 774
19
#انتخاب_پادشاه در سابق وقتی که در مملکت #پلنی می خواستند کسی را به پادشاهی انتخاب بکنند، می بایستی تمام نجبا فرداً فرد تصویب نموده و رأی بدهند. روزی که موعد تاج گذاری #ولادیسلاوس بود، چون از نجبا رأی خواستند، یکی از آن میانه گفت من رأی نمی دهم. پرسیدند مگر عیب و علتی در این پادشاه می بینی؟ گفت هیچ عیب و علتی نمی بینم، اما من نمی خواهم او پادشاه باشد. این مسئله اسباب تعطیل کار شده بود. آن شخص تا مدت یک ساعت در قول خود ایستادگی نموده و رأی نمی داد تا وقتی که یقین حاصل شد که بدون رأی او ممکن نیست. آن وقت خود را به پای ولادیسلاوس که در آنجا حاضر بود انداخت و گفت با کمال معذرت عرض می کنم که مقصودم از این حرکت فقط محض امتحان بود و می خواستم ببینم که آیا هنوز ملت آزاد و برگزیده شدن پادشاه بسته به میل ماست یا نه؟ حالا که یقین کردم، با کمال خوش وقتی، رأی خود را تقدیم نموده و تصویب می کنم. #منبع: صد حکایت، میرزا خلیل خان اعلم الدوله #دوست_داران_دانایی @danaeeii
2 056
20
دیوانه‌ای_در_بالا_دست_رودخانه می‌گویند دو دوست در کنار رودخانه‌ای می‌رفتند. ناگاه فردی را دیدند که در آب افتاده و کمک می‌طلبد. یکی از دو دوست،‌ خود را به آب زد و نجاتش داد. هنوز نفس تازه نکرده بود که  دومین فرد را دید که آب می‌بردش. باز به داخل رودخانه پرید و او را هم نجات داد. دقایقی نگذشت که سومین شخص را دید که درون رودخانه، فریادکشان کمک می‌خواهد؛ هر چند خسته بود اما نتوانست بی‌تفاوت باشد و باز هم خود را به آب زد و نجاتش داد. دوستش که تا آن زمان کاری نکرده بود با دیدن این صحنه ها، به بالا دست رودخانه دوید و وقتی برگشت، دوست دیگرش به او گفت که چندین نفر دیگر را هم نجات داده ولی ساعتی است که دیگر، رودخانه آدم نمی‌آورد. دوستی که به بالای رودخانه رفته بود گفت:‌ وقتی دیدم رود این همه آدم می‌آورد، با خود گفتم حتماً‌ علتی در بالا دست هست. چون بدانجا رفتم،‌ پلی دیدم که دیوانه‌ای در میانش ایستاده و هر که از آن می‌گذرد را درون آب می‌اندازد. دیوانه را گرفتم و به خانواده‌اش در روستای مجاور سپردم. علت این که ساعتی است رودخانه آدم نمی‌آورد، همین است. حکایت آشنای این روزهای ما... خیرین و نیک‌خواهان با دل و جان در پایین دست در تلاش‌اند و خسته از افزایش روز افزون نیازمندان، اما کاش دوستی پیدا می‌شد و یه سری به بالادست می‌زد، مشکل آنجاست! @zaggros
1