دوست داران دانایی
"ما وقتی برای مردن نداریم " سلام این کانال برای دانش افزایی همدیگر میباشد. سوالات ومطالب خود را به ای دی زیر یا شماره همراه بنده ۰۹۲۲۷۵۱۵۶۷۷ بفرستید. #تبلیغات پذیرفته می شود بامدیریت: #عزتی_رستگار ارتباط با ادمین @arshavizman
نمایش بیشتر📈 تحلیل کانال تلگرام دوست داران دانایی
کانال دوست داران دانایی (@danaeeii) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 13 602 مشترک است و جایگاه 14 862 را در دسته آموزش و رتبه 23 755 را در منطقه إيران دارد.
📊 شاخصهای مخاطب و پویایی
از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 13 602 مشترک جذب کرده است.
بر اساس آخرین دادهها در تاریخ 30 ژوئن, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر 179 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر 17 بوده و همچنان دسترسی گستردهای حفظ شده است.
- وضعیت تأیید: تأیید نشده
- نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 26.00% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 17.03% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب میکند.
- دسترسی پستها: هر پست به طور میانگین 3 533 بازدید دریافت میکند. در اولین روز معمولاً 2 315 بازدید جمعآوری میشود.
- واکنشها و تعامل: مخاطبان بهطور فعال حمایت میکنند؛ میانگین واکنش به هر پست 61 است.
- علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند #دوست_داران_دانایی, دیوار, روز, روسيه, ايران تمرکز دارد.
📝 توضیح و سیاست محتوایی
نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاههای شخصی توصیف میکند:
“"ما وقتی برای مردن نداریم "
سلام
این کانال برای دانش افزایی همدیگر میباشد.
سوالات ومطالب خود را به ای دی زیر یا شماره همراه بنده ۰۹۲۲۷۵۱۵۶۷۷ بفرستید.
#تبلیغات پذیرفته می شود
بامدیریت: #عزتی_رستگار
ارتباط با ادمین
@arshavizm...”
به لطف بهروزرسانیهای پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 01 ژوئیه, 2026)، کانال همواره بهروز و دارای دسترسی بالاست. تحلیلها نشان میدهد مخاطبان بهطور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته آموزش تبدیل کردهاند.
در حال بارگیری داده...
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 01 ژوئیه | +11 |
| 2 | 🔵 #رنج_از_حد_گذشته؛ پس #آسانی کی میآید؟
روزی #روحالله_صدیق نوشته بود یکی از دانشجویانش برای مشاوره ازدواج، چند جلسه نزد او آمد. در پایان به آنها گفت:
«به گمانم برای هم مناسب نیستید؛ این رابطه رنج زیادی به همراه خواهد داشت.»
پسر چند لحظه سکوت کرد و بعد گفت:
«فرض کنیم شما درست میگویید؛ مگر زندگی چیزی جز رنج است؟»
دو هفته بعد، کارت دعوت مراسم عقدشان را برایش آوردند.
سالها گذشت. دوباره به دیدارش آمدند؛ این بار، رنج از حد گذشته بود...
این حکایت، ناخودآگاه مرا به زندگی خودمان میاندازد.
#خدایا...
از همان روزی که چشم به دنیا گشودیم، سهممان از زندگی کمرنج نبوده است؛
جنگ، شهادت، کوپن، تحریم، تورم، کرونا، آموزش غیرحضوری ، آتشسوزیها، سیل، زلزله، سانچی، پلاسکو، متروپل، بندر شهید رجایی... و هنوز نه ماه از جنگ قبلی نگذشته بود ، دوباره جنگ؛ و باز شهادت هم وطنان و کودکانمان باز هم تورم و نگرانی.
در کتابت وعده دادهای:
«فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا»
«بیتردید، همراه هر سختی، آسانی است.»
پروردگارا...
ما سالهاست سختی را دیدهایم؛
رنج از حد گذشته است.
آیا زمان آن نرسیده که طعم آن آسانیِ وعدهدادهشده را نیز بچشیم؟
«خدایا، ما هنوز به وعدهات امیدواریم.»
✍ #عزتی_رستگار
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 1 448 |
| 3 | 🔵چرا بعد از #تموم_شدن_جنگ_حالمون هنوز رو به راه نشده؟!
🔹#هانس_سلیه از بزرگان حوزه استرس میگه وقتی بحران، فشار یا مصیبتی میاد بدن سه مرحله رو پشت سر میذاره.
🔸مرحله اول هشداره، تو این مرحله بدن میره تو فاز بقا و با ترشح کورتیزول و آدرنالین فرد رو آماده مقابله با تهدید میکنه...
🔸مرحله دوم مقاومته؛ تو این مرحله اگه محرک استرسزا ادامه داشته باشه، بدن با تمام قوا جلوش وایمیسته و زورش رو میزنه فرد رو سرپا نگه داره.
🔸مرحله سوم فرسودگیه؛ وقتی استرس طول بکشه!، بدن هرچی داره میذاره پای اون و وقتی انرژيش ته بکشه، خالی میکنه و وارد مرحله فرسودگی میشه. پس؛
🔴اگه الان بیحوصله، خسته و غمگینی، نشونه ضعیف بودنت نیست! بدن داره بهای مقاومت سخت این چند روز دردناک رو پس میده و وقتشه که ریکاوری روانی رو شروع کنی!!
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 1 675 |
| 4 | اشغال #همدان و #کرمانشاه در جنگ جهانی اول
پانزدهم اسفند 1295 همدان و کرمانشاه به اشغال نظامیان روسیه درآمد. با آغاز جنگ جهانى اول در سال ۱۹۱۴ میلادی برابر با ۱۲۹۳ شمسی در اروپا، به زودى شعلههاى آن آسیا را نیز فراگرفت و با وجود اعلام بىطرفى ایران در جنگ، بیگانگان به خاک ایران تجاوز و مناطقى از آن را اشغال کردند. نیروهاى عثمانى قسمت اعظم آذربایجان تا میانه، کردستان، کرمانشاه، بروجرد و همدان را به اشغال درآوردند. در زمان جنگ جهانى اول، همدان صحنه رقابت دولتهاى روس، انگلیس، آلمان و ترکیه بود. نیروهاى روس در تعقیب قواى ترکیه وارد همدان و اسدآباد شدند. مردم همدان بیشتر حامى نیروهاى عثمانى بودند و چون سربازان روسى منازل مردم را اشغال مىکردند، بنابراین مردم به حمایت از عثمانى علیه روسها مىجنگیدند. روسها در آغاز جنگ بخشى از نیروهاى خود را در همدان مستقر کردند. در محرم ۱۳۳۴ ژاندارمرى و مردم شهر و نیروهایى که از نقاط مجاور آمده بودند به پایگاههاى روس هجوم آوردند. قزاقها به قزوین عقبنشینى کردند. در این هنگام کمیته دفاع ملى که در قم تشکیل شده بود، درصدد تقویت همدان برآمد و سپاه ۲۰۰ نفرى از قم به همدان آمد. آلمانها نیز به حمایت ژاندارمرى برخاسته و فرماندهى عملیات نظامى را به عهده گرفتند. عدهیى نیز از تویسرکان به همدان آمدند و به جمع نیروهاى ژاندارمرى پیوستند. روسها با 4هزار نیروى زبده روانه همدان شدند و در گردنه آوج نیروهاى روس شکست خوردند. اما روسها در صفر ۱۳۳۴ به همدان حمله کرده و شهر را گرفتند. با ورود 15هزار نیروى روس به همدان بسیارى از رجال وطندوست به نهاوند، ملایر و کرمانشاه فرار کردند. چندی بعد نیروهاى عثمانى، همدان را از روسها گرفتند. پس از اینکه انگلیس، بغداد را تصرف کرد، نیروهاى عثمانى از همدان فراخوانده شدند. نیروهاى عثمانى هنگام بازگشت از هرجا مىگذشتند، پلها را خراب و شهرها و روستاها را ویران مى کردند. چهارپایان و آذوقه و علوفه و دارایى روستاییان همهجا به غارت رفت. پس از خروج عثمانىها، قواى روس کرمانشاه، همدان، نهاوند و بروجرد را تصرف کرد. با پیروزى انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ م. در روسیه، نیروهاى روس نیز از ایران فراخوانده شدند و شهرهاى کرمانشاه، همدان و کردستان در اختیار انگلیسىها قرار گرفت.
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 1 306 |
| 5 | #تقاص
داستانی واقعی و عبرت انگیز از یک قاضی مصری
یک قاضی با ایمان مصری به نام محمد عریف در کتابی که خودش نوشته بود یک رویداد واقعی از خودش را تعریف میکند:
15 سال پیش وقتی وکیل دادگستری بودم یک روز صبح میرفتم سر کار و تا شب به خانه برنمی گشتم. جلو درب محل کارم یادم افتاد که چند برگه مهم را خانه جا گذاشتم و فورا سوار ماشینم شدم و به خانه برگشتم تا برگه ها را بردارم.
وقتی وارد خانه شدم دیدم یک مرد غریبه با زنم .......
و نمیدانستم چکار کنم. خودم وکیل بودم و قوانین را خوب میدانستم و اگر آن مرد را میکشتم هیچ شاهدی نداشتم.
تصمیم گرفتم با مرد هیچ کاری نکنم و به او گفتم: از خانه من برو بیرون و من این کار را به خدا می سپارم.
آن مرد هم رفت بیرون و کمی به من خندید. یعنی به عقل من میخندید که باهاش هیچ کاری نکردم.
او رفت و به زنم گفتم: وسایلت را جمع کن تا تو را به خانه ی پدرت ببرم و از هم جدا می شویم. سوار ماشین شدیم و به راه افتادیم.
خانه پدر زنم تو یک شهر دیگر بود و تو راه فقط به آن موضوع فکر می کردم و بغض گلویم را گرفته بود تا به آنجا رسیدیم.
من کار خودم را به خدا سپرده بودم و نخواستم آبروی زنم را ببرم و به خانواده ی زنم گفتم: ما دیگر به درد هم نمیخوریم و میخواهیم از هم جدا شویم.
خانواده ی زنم میگفتن: شما تا حالا با هم مشکل نداشتید و از این حرفها. و من هم تاکید میکردم که به درد هم نمیخوریم و باید از هم جدا بشویم.
وقتی از خانه می آمدم بیرون زنم به من گفت: واقعا درود بر شرفت تو خیلی بزرگی که آبرویم را نبردی. من هم بهش گفتم: برو و توبه کن از کاری که کردی.
خلاصه از هم جدا شدیم و مدتها فکرم درگیر آن قضیه بود و همیشه وقتی توی تلویزیون یا خیابان یا محل کارم کسی را می دیدم که میخندید یاد آن مرد می افتادم که موقع رفتن به من میخندید.
بعد از مدتی دوباره ازدواج کردم و یک زن با تقوا، با ایمان نصیبم شد. سالها گذشت و بعد از 15 سال من قاضی دادگستری شدم.
یک روز یک پرونده ی قتل آمد جلو دستم و مرد قاتل را داخل آوردند.
به نظرم میرسید که آن مرد را جایی دیده ام و بعد از کلی فکر کردن یادم افتاد که همان مرد است که با زن قبلیم..........
ولی او مرا نشناخت.
بهش گفتم: ماجرا را برایم تعریف کن که چرا مرتکب قتل شدی.
گفت: جناب قاضی رفتم خانه دیدم یک مرد غریبه با همسرم........
و نتوانستم جلو خودم را بگیرم و با چاقو کشتمش.
گفتم: شاهد داری؟
گفت: نه
گفتم: اگر راست میگویی پس چرا زنت را هم نکشتی؟
گفت: زنم زود از خانه فرار کرد.
گفتم: نباید می کشتیش چون قانون میگوید که باید ۴ شاهد ماجرا را می دیدند.
گفت: جناب قاضی اگر این اتفاق برای شما می افتاد آن مرد را نمی کشتی؟
گفتم: نه، در زمان خودش قاضی هم بوده که این اتفاق برایش افتاده و با مرد هیچ کاری نداشته.
آن موقع بود که یادش افتاد من آن وکیل 15 سال پیش هستم که با زنم......... ..
و باهاش کاری نکردم.
گفتم: من آن روز کار خودم را به خدا سپردم و من الان با نوک خودکارم حکم اعدامت را صادر میکنم.
و طبق قانون باید آن مرد اعدام میشد و من حکم اعدامش را صادر کردم.
"به در هر خانه ای بزنی فردا در خانه ات را میزنند"
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 1 312 |
| 6 | شماره ساقی اینو برام بفرستین😂😂😂
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii
| 2 193 |
| 7 | #قلعهنویی:
**خیلی #دستاورد به دست آوردیم،این عزتی بود که خدا بهمون داد**😳😳😳😳
یاد بندهخدایی افتادم که سه سال تمام یک تپه را به امید پیدا کردن گنج میکند.
یک روز بهش گفتم:
«از کجا مطمئنی اینجا گنج هست؟»
گفت:
«شنیدم... ولی خودم ندیدم!»
حالا حکایت ما با دستاوردهای آقای قلعهنویی هم همین است.
ایشان میگویند دستاوردهای بزرگی داشتهایم...
ما هم فقط شنیدهایم؛ نه خودمان دیدهایم، نه کسی را پیدا کردهایم که دیده باشد!
فقط فرقش این است که آن بندهخدا بعد از سه سال بیلش را زمین گذاشت و بیخیال شد...
ولی قلعهنویی هنوز هر بار یک تپهی جدید به اسم «دستاورد» نشانمان میدهد و بی خیالش نمی شود!😳😂
✍ #عزتی_رستگار
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 1 944 |
| 8 | 🔵 #حسین_شریعتمداری: «اگر آمریکا توافق میخواهد، باید ترامپ را تحویل ما بدهد!»
🔹یاد سالها پیش افتادم؛ مراقب آزمون دانشگاه علمیکاربردی بودم.
بالای پاسخنامه یک کادر مستطیلشکل بود که کنارش با حروف درشت نوشته بودند:
«لطفاً در این قسمت چیزی ننویسید.»
یکی از داوطلبان داخل همان کادر نوشته بود:
«چشم!» 😄
🔹احتمالاً آمریکا هم درخواست را که ببیند، همانجا مینویسد:
«چشم!»
✍ #عزتی_رستگار
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 4 805 |
| 9 | بس کنید این نمایشهای پر زرقوبرق و هزینهبر را. ملتها با شعار و ژستهای دیپلماتیک سیر نمیشوند. تاریخ هم نشان داده کشوری که تمام همّ و غمش «دیده شدن» در بیرون باشد، دیر یا زود از درون تهی میشود.
از عرض اندام در صحنههای بینالمللی دست بردارید، به فکر آبادانی کشورتان باشید.
اعتبار واقعی یک کشور در ادعاهای پرطمطراق پشت تریبونها ساخته نمیشود؛ در کوچههای شهرهایش ساخته میشود، در مدرسهای که سقفش چکه نمیکند، در کارخانهای که چراغش روشن است، در کشاورزی که زمینش امید میدهد، و در جوانی که برای آیندهاش مجبور به ترک وطن نیست.
کشوری که خیابانهایش خسته، اقتصادش لرزان و مردمش نگراناند، با هیچ سخنرانی و خطابهای قدرتمند به نظر نمیرسد. قدرت واقعی از دل رفاه مردم، نظم اقتصادی، آموزش سالم و مدیریت خردمندانه میآید؛ نه از صف کشیدن در عکسهایی با مشتهای گره کرده.
پیش از آنکه جهان را خطاب قرار دهید، به صدای مردمی گوش دهید که هر روز با واقعیت زندگی دستوپنجه نرم میکنند. پیش از آنکه از نفوذ و جایگاه سخن بگویید، از خود بپرسید: سهم این جایگاه برای مردمی که زیر بار مشکلات خم شدهاند چیست؟
جهان احترامش را به کشورهایی میدهد که خانه خود را آباد کردهاند. ملتی که از درون قوی باشد، نیازی به فریاد زدن قدرتش در بیرون ندارد؛ دیگران خود آن را خواهند دید.
پس به جای رقابت برای دیده شدن در صحنههای جهانی، رقابت کنید برای ساختن مدرسههای بهتر، جادههای امنتر، اقتصاد پایدارتر و آیندهای روشنتر برای مردمتان. اگر کشورتان آباد باشد، احترام جهان خودبهخود به درِ خانهتان خواهد آمد.
✍ #زهرا_مهر(شیرازی مهر)
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 2 905 |
| 10 | بس کنید این نمایشهای پر زرقوبرق و هزینهبر را. ملتها با شعار و ژستهای دیپلماتیک سیر نمیشوند. تاریخ هم نشان داده کشوری که تمام همّ و غمش «دیده شدن» در بیرون باشد، دیر یا زود از درون تهی میشود.
از عرض اندام در صحنههای بینالمللی دست بردارید، به فکر آبادانی کشورتان باشید.
اعتبار واقعی یک کشور در ادعاهای پرطمطراق پشت تریبونها ساخته نمیشود؛ در کوچههای شهرهایش ساخته میشود، در مدرسهای که سقفش چکه نمیکند، در کارخانهای که چراغش روشن است، در کشاورزی که زمینش امید میدهد، و در جوانی که برای آیندهاش مجبور به ترک وطن نیست.
کشوری که خیابانهایش خسته، اقتصادش لرزان و مردمش نگراناند، با هیچ سخنرانی و خطابهای قدرتمند به نظر نمیرسد. قدرت واقعی از دل رفاه مردم، نظم اقتصادی، آموزش سالم و مدیریت خردمندانه میآید؛ نه از صف کشیدن در عکسهایی با مشتهای گره کرده.
پیش از آنکه جهان را خطاب قرار دهید، به صدای مردمی گوش دهید که هر روز با واقعیت زندگی دستوپنجه نرم میکنند. پیش از آنکه از نفوذ و جایگاه سخن بگویید، از خود بپرسید: سهم این جایگاه برای مردمی که زیر بار مشکلات خم شدهاند چیست؟
جهان احترامش را به کشورهایی میدهد که خانه خود را آباد کردهاند. ملتی که از درون قوی باشد، نیازی به فریاد زدن قدرتش در بیرون ندارد؛ دیگران خود آن را خواهند دید.
پس به جای رقابت برای دیده شدن در صحنههای جهانی، رقابت کنید برای ساختن مدرسههای بهتر، جادههای امنتر، اقتصاد پایدارتر و آیندهای روشنتر برای مردمتان. اگر کشورتان آباد باشد، احترام جهان خودبهخود به درِ خانهتان خواهد آمد.
✍ #زهرا_مهر(شیرازی مهر)
#دوست_داران_دانایی
✅لینک کانال:
@danaii_rastegar | 1 |
| 11 | 🔵 #آلمان و #هلند بامداد امروز از #جام_جهانی_حذف_شدند...
🔴یاد روز آزمون گواهینامه خودم افتادم.
یک نفر با ماشین آخرین مدل آمد، با یک تکگاز و پارک دوبل حرفهای همه را تحت تأثیر قرار داد؛ انگار قبلاً راننده رالی بوده!
آن طرف، بندهخدایی روی زمین نشسته بود و با یک تکه چوب، شماره دندهها را تمرین میکرد.
آخرِ کار...
آنی که با ماشین آمده بود، رد شد؛ آنی که روی زمین با چوب تمرین میکرد، قبول شد!
🔴خلاصه، همیشه آنکه حرفهایتر به نظر میرسد، برنده نیست؛ همانطور که در فوتبال هم، اسمهای بزرگ گاهی خیلی زود چمدانشان را میبندند! ⚽😄
✍ #عزتی_رستگار
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 3 226 |
| 12 | #آلزایمر
ماهیتابه حاوی صبحانه ای که سفارش داده بودم تازه روی میز گذاشته شده بود و داشتم اولین لقمه های صبحانه رو سر صبر میجویدم و قورت میدادم. پیرمرد وارد قهوه خانه شد و رو به عباس کرد و گفت:
خونه اجاره ای چی دارید؟
عباس نگاهی بهش کرد و گفت: اینجا قهوه خانه است پدر جان، مشاور املاکی دو تا کوچه آنورتره. پیرمرد پرسید: اینجا چی میفروشید؟
گفت: صبحانه و ناهار و قلیان
پیرمرد گفت: یک قلیان به من بده.
عباس به قصد دک کردن پیرمرد گفت: صاحبش نیست. برو بعدا بیا
از رفتار و گفتار پیرمرد میشد تشخیص داد که دچار آلزایمراست.
صداش کردم پیش خودم و گفتم بیا بشین اینجا پدر جان. اومد نشست کنارم و گفت : سلام.
به زور جلوی بغضم رو گرفتم و جواب سلام دادم. گفتم: گرسنه نیستی؟ صبحانه میخوری؟
گفت: آره میخورم.
به عباس اشاره کردم یک پرس چرخکرده بیاره. با پیرمرد مشغول صحبت شدم. از چند سالته و چند تا بچه داری و شغلت چیه بگیر تا خونه ات کجاست و کدام محله میشینید؟
میگفت: دنبال خونه اجاره ای میگردم برای رفیقم. صاحبخونه جوابش کرده. گفتم رفیقت الان کجاست؟
نمیدونست. اصلا اسم رفیقش رو هم یادش نبود.
عباس صبحانه رو با کمی خشم گذاشت روی میز و رفت. به پیرمرد گفتم بخور سرد نشه.
صبحانه خودم تمام شد و رفتم پیش عباس. گفتم چرا ناراحت شدی گفت:
تو الان این آدم رو مهمان کردی و این الان یاد میگیره هر روز بیاد اینجا و صبحانه طلب کنه. گفتم خاک بر سرت.
این آدم الان از در مغازه تو بره بیرون یادش میره که اینجا کجا بوده و اصلا چی خورده یا نخورده.
در ثانی هر وقت اومد اینجا و صبحانه خواست بهش بده از حسابمون کم کن. شرمنده شد و سرش رو انداخت پائین. برگشتم سمت پیرمرد و گفتم: حاجی چیزی لازم نداری؟
گفت قلیان میخوام. اشک چشمانم رو تار کرده بود. یاد پدر افتادم که همیشه خوانسار میکشید و عاشق قلیان بود.
به عباس گفتم یک خوانسار براش بزنه. نشستم به نگاه کردن پیرمرد. پدرم رو در وجود اون جستجو میکردم. پدری که دیگه ندارمش.
بهش گفتم خونه اتون رو بلدی؟ گفت همین دور و برهاست. ازش اجازه گرفتم و جیبهاش رو گشتم. خوشبختانه شماره تماسی داخل جیبش بود. زنگ زدم و پسر جوانی جواب داد. بهش داستان رو گفتم و گفت سریع خودش رو میرسونه.
نفهمیدیم کی از خونه زده بیرون، اما از خونه و زندگیش خیلی دور شده بود. یاد اون شبی افتادم که تهران رو در جستجوی پدر زیر و رو کردیم. ساعتها گشتیم و نگاه نگرانمون همه کوچه ها رو زیر و رو کرده بود. یاد اون شبی افتادم که با همه خستگی که داشتم رفتم اسلامشهر تا پدر رو از مرکزی که کلانتری ابوسعید تحویلش داده بود به اونجا تحویل بگیرم.
یاد صدای لرزانش افتادم که بدون اینکه من رو بشناسه ازم تشکر کرد و گفت: ببخشید اذیت کردم. یاد آخرین کله پاچه ای افتادم که همون صبح زود و بعد از تحویل گرفتنش از مرکز مربوطه با هم خوردیم. یاد روزهای آخر پدر افتادم که هیچکس و هیچ چیز یادش نبود.
نه غذا میخواست و نه آب یاد شبهای خوفناک بیمارستان افتادم که تا صبح به پدر نگاه میکردم. یاد روزی افتادم که به مادرم گفتم کم کم باید خودمون رو برای یک مصیبت آماده کنیم.
پیرمرد رو به پسرش سپردم و خداحافظی کردم. تا یکساعت تمام بغضهای این سالها اشک شدند و از چشم من باریدند.اشکی که بر سر مزار پدر نریختم. من به خودم یک سوگواری تمام عیار بابت این سالها که بغضم رو فرو خوردم، بدهکارم.
آلزایمر تمام ماهیت آدمی رو به تاراج میبره.
در مواجهه با اشخاصی که دچار آلزایمرهستند، صبور و باشید و مهربان.
اونها قطعا شما و رفتارتون رو فراموش می کنند اما شما این اشخاص رو هرگز فراموش نخواهید کرد.
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 2 687 |
| 13 | فیلم بی نظیر وکمتر دیده شده از #خاکسپاری_رضاشاه_پهلوی
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 3 149 |
| 14 | صحبتای وایرال شدهی یه آخوند تو یکی از هیئتها:
حضرت آدم.....؟؟!!!!
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 2 437 |
| 15 | 🔵 این تنها بخش کوچکی از دلارها و طلاهای کشفشده در منزل یکی از نمایندگان پارلمان عراق است.
🔴با دیدن این حجم از دلارها و طلاهای کشفشده در منزل یکی از نمایندگان پارلمان عراق، ناخودآگاه یاد حکایت معروف #ازوپ افتادم.
🔹مرد خسیسی تمام داراییاش را به طلا تبدیل کرد و زیر خاک پنهان ساخت. هر روز فقط میرفت و گنجش را تماشا میکرد، بیآنکه از آن بهرهای ببرد. شبی دزد طلاها را برد و مرد ناله و زاری کرد.
همسایه به او گفت:
«اگر قرار نبود از این طلاها استفاده کنی، همان بهتر که چند تکه سنگ زیر خاک دفن میکردی؛ برای تو سنگ و طلا تفاوتی نداشت.»
🔹ثروت، زمانی ارزش دارد که در خدمت زندگی، آبادانی و رفاه مردم باشد؛
وگرنه انباشته شدنش در صندوقها و زیرزمینها، تفاوت چندانی با دفن کردن چند تکه سنگ ندارد.
✍ #عزتی_رستگار
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 2 732 |
| 16 | 🔵 #کارشناس_تلویزیون: «جنگ تمام نشده، در وقت استراحت بین دو نیمه هستیم!»
فقط یک سؤال، جناب کارشناس...
🔹این مسابقه بالاخره برنده دارد یا قرار است همیشه در بین دو نیمه بمانیم؟
🔹اگر مساوی شد، وقت اضافه داریم؟
اگر باز هم مساوی شد، پنالتی؟
🔹فقط لطفاً از همین حالا پنالتیزنهای تیم ما را معرفی کنید؛
🔹نکند آخر بازی هر کس توپ را برداشت، بگوید:
«من برای زدن پنالتی مأموریت ندارم!»
یکی هم بگوید:
«اجازه بدهید اول جلسه بگذاریم، بعد درباره پنالتی تصمیم میگیریم!»
🔹آخرش هم داور از انتظار خسته شود، سوت پایان را بزند و گزارشگر اعلام کند:
«نتیجه بازی، پس از بررسیهای لازم، متعاقباً اطلاعرسانی خواهد شد!» 😄⚽
✍ #عزتی_رستگار
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 1 |
| 17 | میدانی وطن چیست صفیه خانم؟
وطن یعنی اینکه
نباید همهی این اتفاقها میافتاد …!
#غسان_کنفانی
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 1 831 |
| 18 | لعنت به #آدم_فروشان
در فیلم "پرزیدنت" دیکتاتور فراری، همراه نوهی خود به زنی که قبلا عشق او بوده پناه میبرد و متوجه میشود که آن زن از نداری به "خودفروشی" افتاده ، همچنین خواهر آن زن را حکومت همین دیکتاتور به قتل رسانده بود.
برای پیدا کردن رییسجمهور متواری، از سوی انقلابیون جایزهی قابل توجهی در نظر گرفته شد.
او از زن فاحشه پرسید که آیا اکنون قصد لو دادن او را دارد؟
زن پاسخ داد :
من اگر آدم فروشی میکردم تن فروشی نمیکردم.
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 2 953 |
| 19 | " #پرت_كردن_ميان_گرگها"
این یکی از شیوه هایی بود که سازمان اطلاعاتی و امنیتی شوروی (کا.گ.ب) برای از بین بردن روشنفکران، نویسندگان و آزادیخواهان آن کشور اختراع کرد.
در این شیوه هیچ نیازی به احضار و دستگیری و بازجویی و شکنجه و زندان و کشتن روشنفکران و اهل قلم نبود
بلکه به شکلی غیر مستقیم و نامرئی، در زندگی آنها رخنه می کردند و برایشان گرفتاری ها و مشکلات و سختی ها و بن بست ها و یاس ها و نا امیدی ها و بدبختی های شدید و پی در پی مالی و شخصی و شغلی و روحی و روانی و عاطفی و خانوادگی می ساختند و دشمنان شخصی و شاکی های خصوصی می تراشیدند.
در چنان شرایطی، فرد مورد نظر به قدری در میان مشکلات و بیچارگی هایش محاصره میشد که دیگر کاری به کار حکومت و شعر و سیاست و فرهنگ و ادبیات و هنر و هر آنچه در جامعه می گذشت نداشت و آنچنان زیر بار رنج ها و مصیبت های فردی و خانوادگی اش قرار میگرفت که در نهایت کارش به دیوانگی و خودکشی و یا فرار میکِشید
و یا افسرده و روانپریش میشد و گوشه نشین می گشت. بهرحال به یک طریقی له میشد و از بین میرفت...
در سازمان کا.گ.ب به این مشکلات و بدبختی های شخصی می گفتند گرگها! گرگهایی که هر انسان شریف و روشنفکر و اهل قلمی را از دنیای گفتن و نوشتن و تفکر و اندیشه به جهنمی از فقر، بیکاری، ناامیدی، فلاکت، تنهایی و روانپریشی و راهروهای دادگاه های عمومی و طلبکارهای بی رحم و عشق های شکست خورده و شاکیان وقیح و رذل شخصی و تحقیرهای مدام می کشاندند و در نهایت او را در محاصره خود گرفته و تکه پاره می کردند.
شیوه "پرت کردن میان گرگها" بقدری کارایی داشت و با چنان دقت و سرعتی جواب میداد که سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی کشورها نیز آنرا بکار گرفتند و همچنان با علاقه ی بسیار بکار می گیرند
پرت کردن میان گرگها، یعنی حذف کردن و سربه نیست کردن روشنفکران و آزادیخواهان و دیگر نویسندگان و اذهان پرسشگر و وجدان های بیدار و مردان شریف جامعه، بی هیچ زحمت و هزینه و دردسری برای حکومتها...
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 2 099 |
| 20 | « #ابوطالب_يزدی» اهل اردكان بود كه از خرمشهر به كويت رفته و از آنجا با شتر راهی عربستان به قصد حج ميرود وشدت گرما و ناسازگاری با آب و هوای عربستان كار دستش ميدهد و در حين طواف كعبه استفراغ ميكند كه زائران بشدت اورا كتك زده و متهمش ميكنند به نجس كردن خانه خدا وقاضی شرع حكم اعدام اورا صادر كرده و اورا گردن ميزنند با عبارات قتل العجمی .این يكی از رويدادهای سراغاز اختلاف شيعه و سنی در قرن اخير است كه اعتراض شدید مراجع شیعه در كربلا را هم در پی داشت! ابوطالب یزدی در حال طواف حالش دگرگون شد. احساس کرد که ممکن است غذایی را که خورده است قی کند. حوله اش را برابر دهانش گرفت و قی های ریخته شده را در آن ریخت.
ناگاه چند مصری متعصب، او را دوره کرده گفتند که نعوذ بالله قاذورات در حوله خود ریخته بوده تا آنها را به کعبه بمالد!
این افراد نزد قاضی شهادت دادند و قاضی هم حکم به زدن گردن این زائر ایرانی داد.
ابوطالب یزدی روز چهاردهم ذی حجه سال ۱۳۲۲، و بنا به گفته شماری از منابع، با حضور شاه سعودی، در مرئی و منظر هزاران حاج از کشورهای مختلف، برابر مردم گردن زده شد و چون شمشیر اول سر او را جدا نکرد، جلاد شمشیر دیگری زد.
گفتند که بر اثر یک باور عوامانه دیگر، وقتی خواستند جنازه او را برای دفن به یک روحانی ایرانی تحویل دهند، سر او را به تن دوختند، آن هم بر عکس، چون بر اساس آن باور، سر این افراد باید این چنین دوخته شود تا روز قیامت آنچنان در محشر حاضر شوند!
به دنبال این ماجرا روابط ایران با دولت سعودی تا سال ۱۳۲۷ قطع شد و مردم ایران هم برای چهار سال حج نرفتند.
#دوست_داران_دانایی
@danaeeii | 2 419 |
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
