uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку 👈

دیوانگارد

دیوانگارد

Відкрити в Telegram

از دیوانه بترس

Показати більше
3 090
Підписники
+224 години
+107 днів
+3430 днів
Архів дописів
آنچه را نمی‌شود بیان داشت می‌توان احساس نمود. پی‌یر و لوسی/ رولان بارت/ ترجمهٔ مینو مشیری/ نشر نو.

دیگرانند که خطا می‌کنند و فقط آنها هستند که حق دارند و بی‌آنکه بد ذات باشند -نه واقعاً نیستند- به‌جای اینکه اذعان کنند شاید حق با آنها نبوده، می‌گذارند در کنارشان بمیری، ذره ذره. پی‌یر و لوسی/ رولان بارت/ ترجمهٔ مینو مشیری/ نشر نو.

از باورهای گذشته‌اش شرمنده بود، از این حماقت که نتوانسته است زندگی را همان‌گونه که هست ببیند. اکنون سرسختانه می‌خواست زندگی را بدون توهم ببیند و نتیجه‌اش را هر چه باشد با خویشتن‌داری بپذیرد. پی‌یر و لوسی/ رولان بارت/ ترجمهٔ مینو مشیری/ نشر نو.

سلام بچه‌ها کسی از شما پی دی اف «پردهٔ نئی» بهرام بیضایی رو داره لطف کنه برای من بفرسته؟ http://t.me/HidenChat_Bot?start=94088397

photo content

آدم نمی‌تواند تا ابد کلیدی را در جیبش حمل کند که به هیچ‌چیز نمی‌خورد. نغمه‌ی غمگین و داستان‌های دیگر/ جی دی سلینجر/ ترجمهٔ امیر امجد و بابک تبرایی/ نشر نیلا.

انگار همهٔ شب تو یه جادهٔ تاریک و بی‌تَه کنار یه جنگل ترسناک منتظرت بوده‌ام و نیومدی خدا.

زندگی نره تو بمونی و فکرات؟

اگر عشقم به شما فقط غمِ بزرگ و جدیدی برایم همراه داشته، کسی جز خودم مقصر نیست. نغمه‌ی غمگین و داستان‌های دیگر/ جی دی سلینجر/ ترجمهٔ امیر امجد و بابک تبرایی/ نشر نیلا.

امروزه‌روز هنوز تک‌وتوک آدم‌هایی پیدا می‌شوند که بی هیچ امیدی به دیگری عشق بورزند. نغمه‌ی غمگین و داستان‌های دیگر/ جی دی سلینجر/ ترجمهٔ امیر امجد و بابک تبرایی/ نشر نیلا.

آن شب دیروفت رعد و برق شد. ساعت سه از خواب بیدار شدم و روتی کنارم نبود. از جا پریدم و از پله‌ها دویدم پایین. پایین همهٔ چراغ‌ها روشن بود -همه‌شان. روتی تو دستشویی راهرو نبود، تو آشپزخانه بود. پیژامهٔ آبی رنگش تنش بود و دمپایی‌های پشمالوش پاش -خودِ خودِ روتی- و نشسته بود پشتِ میزِ آشپزخانه و مجله می‌خواند، البته واقعاً نمی‌خواند، چون بدجور ترسیده بود. تو هیچ‌وقت زنِ من را ندیده‌ای با آن پیژامهٔ آبی به تنش، یا لباسِ آبی یا حولهٔ آبی. من تا قبلِ اینکه با روتی آشنا بشوم حالیم نمی‌شد هر دختری یک رنگِ مخصوص دارد. رنگِ روتی آبی بود. هفته‌ای یه‌بار آدمو نمی‌کشه/ جی دی سلینجر/ ترجمهٔ امید نیک‌فرجام و لیلا نصیری‌ ها/ نشر نیلا.

photo content

چطور میشه عاشقش نشد؟

Danse macabre, Op. 40 (Arranged for Piano Duet).mp316.08 MB

بِیب با خودش فکر کرد اون که نمی‌دونه فرَنسِس با من چیکار می‌کنه. فرنسس آتیش به جونم می‌زنه، حالمو بد می‌کنه، حرفمو نمی‌فهمه -تقریباً هیچ‌وقت نمی‌فهمه. اما بعضی وقتا، فقط بعضی وقتا، بهترین دخترِ روی زمینه و وقتی این‌طوری می‌شه، دیگه هیچ‌کی مثِ اون نیست. جکی هیچ‌وقت حالمو بد نمی‌کنه، اما خداییش هیچ کاری هم با من نمی‌کنه. جکی همون‌روزی که نامه‌ام به دستش می‌رسه جواب میده. فرنسس دو هفته تا دو ماه طول می‌کشه جواب بده، بعضی وقتا هم اصلاً جواب نمی‌ده. وقتی هم جواب بده چیزی رو که من می‌خوام نمی‌نویسه. ولی من نامه‌های اونو صد بار می‌خونم، نامه‌های جکی رو یه بار. رو پاکت چشمم که به دستخط فرنسس می‌افته -دستخطِ احمقانه و متظاهرانه‌اش- دیگه از من خوشبخت‌تر تو دنیا وجود نداره. هفت ساله که من این‌طوری‌ام وینسنت. چیزایی هست که تو ازشون خبر نداری. چیزایی هست که تو نمی‌دونی داداش. هفته‌ای یه‌بار آدمو نمی‌کشه/ جی دی سلینجر/ ترجمهٔ امید نیک‌فرجام و لیلا نصیری‌ها/ نشر نیلا.

زندگی می‌دوئه و من به پاش نمی‌رسم.

من کلی مردای خوش‌تیپ می‌شناختم که خب وقتی خبری نبود، یعنی موقع بزم، می‌شد تحملشون کرد؛ ولی هیچ‌کدومشون، غرضم موقع رزم، مردِ کارای گنده‌ای که من دارم ازشون حرف می‌زنم نبودن. اگه یکی از این جوجه خوش‌تیپا موهاشو درست شونه نکنه، یا از دوست دخترش بی‌خبر بمونه، یا اگه یه مدت هیشکی بهش نیگا نکنه، خداییش زه می‌زنه. ولی آدمای زشت عینهو میمون زندگیشون مالِ خودشونه؛ زندگی هم که مال خود آدم باشه و هیشکی به آدم محلِ سگم نذاره، اون وقته که معجزه میشه. هفته‌ای یه‌بار آدمو نمی‌کشه/ جی دی سلینجر/ ترجمهٔ امید نیک‌فرجام و لیلا نصیری‌ها/ نشر نیلا.

چند روزه کتاب نخریدم بدنم درد می‌کنه.

ولی طاعون باید بعد از فوران آتشفشان میومد.

ترانه‌یی که می‌خواستم بخوانم تا امروز نخوانده مانده. روزها را به بستن و بازکردن سیم‌های سازم گذرانده‌ام. وقتِ آن نشده، کلمه‌ها درست چیده نشده‌اند؛ فقط رنج خواستن در دلم مانده. شکوفه هنوز باز نشده؛ فقط باد است که افسوس کنان می‌گذرد. من نه صورتش را دیده‌ام و نه به صدایش گوش داده‌ام؛ فقط صدای قدم‌های آرامَش را در راه جلوی خانه‌ام شنیده‌ام. تمام روز به مرتب‌کردن جای او روی زمین گذشته است؛ اما چراغ روشن نشده است و من نمی‌توانم او را به خانه‌ام دعوت کنم. به امید دیدارش زنده‌ام؛ اما این دیدار هنوز دست نداده است‌. گیتانجَلی/ رابیندرانات تاگور/ ترجمهٔ ع. پاشایی/ نشر اتفاق.