دیوانگارد
Відкрити в Telegram
3 070
Підписники
-124 години
-197 днів
-3530 день
Архів дописів
3 070
دیوانگارد عزیزم
فکر میکنم وقتش رسیده که جامۀ گذشته رو از تن دربیاری و یه نوشو بپوشی. وقتشه سوار قایق بشیم و خودمونو به دست امواج این اقیانوس بسپریم.
3 070
ما به سادگی با این روایت غریب همراه میشیم و احساساتمون با خوندن سرگذشت آدمهایی که شباهتی به ما ندارن دستخوش تغییر میشه و این کاریه که این کتاب با ما میکنه.
«در انتظار بوجانگلز» کتاب کمحجمیه که شجاعانه و هنرمندانه زندگی افرادی رو روایت میکنه که شاید کمتر کسی به سراغشون بره. نویسنده زندگی غیرمعمولیای که در دنیای معمولی و برای آدمهای معمولی پذیرفته نیست رو اونقدر باورپذیر روایت میکنه که از مخاطب کاری جز همراهی باهاش برنمیاد؛ فکر میکنم همۀ اینا بهخاطر اینه اونم مانند شخصیتهای داستانش «دروغگوی خوبیه».
با خوندن یادداشت مترجم، اینجا و اونجا، انگار خود نویسنده رو هم توی کتاب میبینیم. هرقدر هم که ناقدا و نظریهپردازا بخوان مولف رو از اثر جدا کنن، باز هم ردپاهایی از نویسنده توی اثرش باقی میمونه؛ چنانچه توی این کتاب میبینیم.
در انتظار بوجانگلز کتابیه که با لبخند آغاز میشه و با اشک به پایان میرسه؛ بنابراین همهچیز رو در خودش داره و فکر میکنم همین نکته برای به پایان رسوندن این یادداشت کافی باشه.
3 070
ما به سادگی با این روایت غریب همراه میشیم و احساساتمون با خوندن سرگذشت آدمهایی که شباهتی به ما ندارن دستخوش تغییر میشه و این کاریه که این کتاب با ما میکنه.
«در انتظار بوجانگلز» کتاب کمحجمیه که شجاعانه و هنرمندانه زندگی افرادی رو روایت میکنه که شاید کمتر کسی به سراغشون بره. نویسنده زندگی غیرمعمولیای که در دنیای معمولی و برای آدمهای معمولی پذیرفته نیست رو اونقدر باورپذیر روایت میکنه که از مخاطب کاری جز همراهی باهاش برنمیاد؛ فکر میکنم همۀ اینا بهخاطر اینه اونم مانند شخصیتهای داستانش «دروغگوی خوبیه».
با خوندن یادداشت مترجم، اینجا و اونجا، انگار خود نویسنده رو هم توی کتاب میبینیم. هرقدر هم که ناقدا و نظریهپردازا بخوان مولف رو از اثر جدا کنن، باز هم ردپاهایی از نویسنده توی اثرش باقی میمونه؛ چنانچه توی این کتاب هم میبینیم.
در انتظار بوجانگلز کتابیه که با لبخند آغاز میشه و با اشک به پایان میرسه؛ بنابراین همهچیز رو در خودش داره و فکر میکنم همین نکته برای به پایان رسوندن این یادداشت کافی باشه.
3 070
به خودم میگویم باید در تمام قانونهای اساسی دنیا این حق غیرقابل مصادره نوشته شود که هرکس بتواند هر وقت بخواهد به مکانهای مقدس کودکیاش بازگردد. به او دسته کلیدی بدهند که درِ تمام آپارتمانها، ویلاها و باغچههایی را که کودکیاش در آن گذشته به رویش باز کنند و به او اجازه دهند ساعتها در قصرهای زمستانیِ خاطراتش پرسه بزند. مالکان جدید هرگز نخواهند توانست سد راه این زائران زمانی شوند. من به این مسئله ایمان دارم و اگر قرار باشد روزی دوباره درگیر فعالیتهای سیاسی شوم، به خودم میگویم که این تنها نکتۀ برنامهامدخواهد بود، تنها وعدۀ تبلیغاتیام...
ناگازاکی/ اریک فی/ ترجمۀ محمود گودرزی/ انتشارات هیرمند.
3 070
شبها همین که میخوابیدم همیشه یک فکر به سراغم میآمد: تمام اینها یک نمایش طنز است. یک شوخی بزرگ. دیر یا زود به من توضیح میدهند. از من عذر و پوزش میخواهند و بالاخره میفهمیدم. همه به دانش دسترسی پیدا خواهیم کرد. پیشبینی شده است، اما نمیدانیم چه موقع. کافی است صبر داشته باشیم. آن وقت از این نمایشنامۀ تئاتر پوچی خواهیم گریخت. سرنخ ما را به سمت خروجی اضطراری راهنمایی خواهد کرد.
اما نه، هیچ. هر شب با خیال راحت دراز میکشیدم. این یک شوخی است و شب همهچیز را سر جای خودش برمیگرداند ... ممکن نیست همهچیز تا این حد بیمعنی باشد: ستارگان، باد، آدمها.
اگر چیزی باشد که در طول این هفتهها به آن ایمان آورده باشم، این است: معنا وجود ندارد. یعنی از قبل وجود نداشته. انسان مفهومِ «معنا» را ابداع کرده تا مرهمی بر تشویشهایش بگذارد و جستجوی آن تمام وقتش را میگیرد و او را وقف خود میکند.
ناگازاکی/ اریک فی/ ترجمۀ محمود گودرزی/ انتشارات هیرمند.
3 070
نقطۀ اشتراک من با این مرد که نه مایۀ سربلندی است و نه سرافکندگی فقط یک چیز است: هیچ بودن. به جز این، هیچ چیز دیگری ما را به هم نزدیک نمیکند. هیچها اغلب زمین تا آسمان با هم فرق دارند.
ناگازاکی/ اریک فی/ ترجمۀ محمود گودرزی/ انتشارات هیرمند.
3 070
زیاد اهل کابوس دیدن نیستم. آخرین کابوسهایی که آمده بود سراغم متعلق به سالها قبل بود [...]. چه کسی از تمام چیزهایی که به سطح ضمیر میآید اطلاع دارد؟ شب، ناگهان دری مخفی باز میشود و اجازه میدهد شخصیتهای بیآبرویی که از افکار روزانهمان بیرون رانده شدهاند، بیایند و انتقام بگیرند. خیال میکردیم آنها را اخراج کردهایم، ولی آنها منتظر زنگ نیمهشب بودند تا دوباره روی صحنۀ تئاتر شبانهمان ظاهر شوند، از اسب تروا پایین بیایند و وحشتپراکنی کنند.
ناگازاکی/ اریک فی/ ترجمۀ محمود گودرزی/ انتشارات هیرمند.
3 070
فکری به سرش میزند که به گوشش مثل یک آیۀ انجیل میآید: خوش به سعادت فراموشکاران، زیرا که گذشته رنج و عذاب است.
ناگازاکی/ اریک فی/ ترجمۀ محمود گودرزی/ انتشارات هیرمند.
3 070
طبیعی است، استفراغ حال آدم را بهتر میکند. در چیزی که بیرون میاندازیم واژههایی هست که در سر میچرخد و هضم نمیشود.
ناگازاکی/ اریک فی/ ترجمۀ محمود گودرزی/ نشر هیرمند.
