uk
Feedback
دیوانگارد

دیوانگارد

Відкрити в Telegram

از دیوانه بترس http://t.me/HidenChat_Bot?start=94088397

Показати більше
3 070
Підписники
-124 години
-197 днів
-3530 день
Архів дописів
دیوانگارد عزیزم فکر می‌کنم وقتش رسیده که جامۀ گذشته رو از تن دربیاری و یه نوشو بپوشی. وقتشه سوار قایق بشیم و خودمونو به دست امواج این اقیانوس بسپریم.

ما به سادگی با این روایت غریب همراه می‌شیم و احساساتمون با خوندن سرگذشت آدم‌هایی که شباهتی به ما ندارن دستخوش تغییر میشه و ای
ما به سادگی با این روایت غریب همراه می‌شیم و احساساتمون با خوندن سرگذشت آدم‌هایی که شباهتی به ما ندارن دستخوش تغییر میشه و این کاریه که این کتاب با ما می‌کنه. «در انتظار بوجانگلز» کتاب کم‌حجمیه که شجاعانه و هنرمندانه زندگی افرادی رو روایت می‌کنه که شاید کمتر کسی به سراغشون بره. نویسنده زندگی غیرمعمولی‌ای که در دنیای معمولی و برای آدم‌های معمولی پذیرفته نیست رو اونقدر باورپذیر روایت می‌کنه که از مخاطب کاری جز همراهی باهاش برنمیاد؛ فکر می‌کنم همۀ اینا به‌خاطر اینه اونم مانند شخصیت‌های داستانش «دروغگوی خوبیه». با خوندن یادداشت مترجم، اینجا و اونجا، انگار خود نویسنده رو هم توی کتاب می‌بینیم. هرقدر هم که ناقدا و نظریه‌‌پردازا بخوان مولف رو از اثر جدا کنن، باز هم ردپاهایی از نویسنده توی اثرش باقی می‌مونه؛ چنانچه توی این کتاب می‌بینیم. در انتظار بوجانگلز کتابیه که با لبخند آغاز میشه و با اشک به پایان می‌رسه؛ بنابراین همه‌چیز رو در خودش داره و فکر می‌کنم همین نکته برای به پایان رسوندن این یادداشت کافی باشه.

ما به سادگی با این روایت غریب همراه می‌شیم و احساساتمون با خوندن سرگذشت آدم‌هایی که شباهتی به ما ندارن دستخوش تغییر میشه و ای
ما به سادگی با این روایت غریب همراه می‌شیم و احساساتمون با خوندن سرگذشت آدم‌هایی که شباهتی به ما ندارن دستخوش تغییر میشه و این کاریه که این کتاب با ما می‌کنه. «در انتظار بوجانگلز» کتاب کم‌حجمیه که شجاعانه و هنرمندانه زندگی افرادی رو روایت می‌کنه که شاید کمتر کسی به سراغشون بره. نویسنده زندگی غیرمعمولی‌ای که در دنیای معمولی و برای آدم‌های معمولی پذیرفته نیست رو اونقدر باورپذیر روایت می‌کنه که از مخاطب کاری جز همراهی باهاش برنمیاد؛ فکر می‌کنم همۀ اینا به‌خاطر اینه اونم مانند شخصیت‌های داستانش «دروغگوی خوبیه». با خوندن یادداشت مترجم، اینجا و اونجا، انگار خود نویسنده رو هم توی کتاب می‌بینیم. هرقدر هم که ناقدا و نظریه‌‌پردازا بخوان مولف رو از اثر جدا کنن، باز هم ردپاهایی از نویسنده توی اثرش باقی می‌مونه؛ چنانچه توی این کتاب هم می‌بینیم. در انتظار بوجانگلز کتابیه که با لبخند آغاز میشه و با اشک به پایان می‌رسه؛ بنابراین همه‌چیز رو در خودش داره و فکر می‌کنم همین نکته برای به پایان رسوندن این یادداشت کافی باشه.

میگه: «هرکی‌ هم می‌بینی بده ولی تو بد نشو.»

به تو حاصلی ندارد ...

Repost from N/a
آه کمالگرایی! دهان ما بی‌ تو چگونه بود؟

دوست‌داشتن تو شاید سخت باشه ولی اینجوری نیست که هیچ‌کس نتونه انجامش بده.

ایمیلتون رو چک کنید.
ایمیلتون رو چک کنید.

این روزا دلم از رنج‌های ورتر جوان خونه.

این روزا دلم از رنج‌های ورتر جوان خونه.

به خودم می‌گویم باید در تمام قانون‌های اساسی دنیا این حق غیرقابل مصادره نوشته شود که هرکس بتواند هر وقت بخواهد به مکان‌های مقدس کودکی‌اش بازگردد. به او دسته کلیدی بدهند که درِ تمام آپارتمان‌ها، ویلاها و باغچه‌هایی را که کودکی‌اش در آن گذشته به رویش باز کنند و به او اجازه دهند ساعت‌ها در قصرهای زمستانیِ خاطراتش پرسه بزند. مالکان جدید هرگز نخواهند توانست سد راه این زائران زمانی شوند. من به این مسئله ایمان دارم و اگر قرار باشد روزی دوباره درگیر فعالیت‌های سیاسی شوم، به خودم می‌گویم که این تنها نکتۀ برنامه‌امدخواهد بود، تنها وعدۀ تبلیغاتی‌ام... ناگازاکی/ اریک فی/ ترجمۀ محمود گودرزی/ انتشارات هیرمند.

شب‌ها همین که می‌خوابیدم همیشه یک فکر به سراغم می‌آمد: تمام این‌ها یک نمایش طنز است. یک شوخی بزرگ. دیر یا زود به من توضیح می‌دهند. از من عذر و پوزش می‌خواهند و بالاخره می‌فهمیدم. همه به دانش دسترسی پیدا خواهیم کرد. پیش‌بینی شده است، اما نمی‌دانیم چه موقع. کافی است صبر داشته باشیم. آن وقت از این نمایشنامۀ تئاتر پوچی خواهیم گریخت. سرنخ ما را به سمت خروجی اضطراری راهنمایی خواهد کرد. اما نه، هیچ. هر شب با خیال راحت دراز می‌کشیدم. این یک شوخی است و شب همه‌چیز را سر جای خودش برمی‌گرداند ... ممکن نیست همه‌چیز تا این حد بی‌معنی باشد: ستارگان، باد، آدم‌ها. اگر چیزی باشد که در طول این هفته‌ها به آن ایمان‌ آورده باشم، این است: معنا وجود ندارد. یعنی از قبل وجود نداشته. انسان مفهومِ «معنا» را ابداع کرده تا مرهمی بر تشویش‌هایش بگذارد و جست‌جوی آن تمام وقتش را می‌گیرد و او را وقف خود می‌کند. ناگازاکی/ اریک فی/ ترجمۀ محمود گودرزی/ انتشارات هیرمند.

نقطۀ اشتراک من با این مرد که نه مایۀ سربلندی است و نه سرافکندگی فقط یک چیز است: هیچ بودن. به جز این، هیچ چیز دیگری ما را به هم نزدیک نمی‌کند. هیچ‌ها اغلب زمین تا آسمان با هم فرق دارند. ناگازاکی/ اریک فی/ ترجمۀ محمود گودرزی/ انتشارات هیرمند.

زیاد اهل کابوس دیدن نیستم. آخرین کابوس‌هایی که آمده بود سراغم متعلق به سال‌ها قبل بود [...]. چه کسی از تمام چیزهایی که به سطح ضمیر می‌آید اطلاع دارد؟ شب، ناگهان دری مخفی باز می‌شود و اجازه می‌دهد شخصیت‌های بی‌آبرویی که از افکار روزانه‌مان بیرون رانده شده‌اند، بیایند و انتقام بگیرند. خیال می‌کردیم آن‌ها را اخراج کرده‌ایم، ولی آنها منتظر زنگ نیمه‌شب بودند تا دوباره روی صحنۀ تئاتر شبانه‌مان ظاهر شوند، از اسب تروا پایین بیایند و وحشت‌پراکنی کنند. ناگازاکی/ اریک فی/ ترجمۀ محمود گودرزی/ انتشارات هیرمند.

فکری به سرش می‌زند که به گوشش مثل یک آیۀ انجیل می‌آید: خوش به سعادت فراموشکاران، زیرا که گذشته رنج و عذاب است. ناگازاکی/ اریک فی/ ترجمۀ محمود گودرزی/ انتشارات هیرمند.

طبیعی است، استفراغ حال آدم را بهتر می‌کند. در چیزی که بیرون می‌اندازیم واژه‌هایی هست که در سر می‌چرخد و هضم نمی‌شود. ناگازاکی/ اریک فی/ ترجمۀ محمود گودرزی/ نشر هیرمند.

کاش انقدر وابسته به زمینه نبودی بشر کاش وابسته به هیچی نبودی بشر.

#یوشیاکی
#یوشیاکی

#یوشیاکی
+1
#یوشیاکی

حالا که اینو فرستادم اینم از نامۀ قبلی می‌فرستم: