ch
Feedback
دیوانگارد

دیوانگارد

前往频道在 Telegram
3 106
订阅者
+124 小时
-57
+3730
帖子存档
کاش غم را مرز بود.

دیگه از رفتن آدما غصه‌ام نمی‌گیره.

دیگه دلم برای رفتن آدما نمی‌سوزه.

وقتی بزرگتر میشی، حسرت کتابایی که نخوندی بیشتر از گذشته میشه. تا وقتی که جوون‌تری اینجوری‌ای که «آره یه سری کتابا هست که نخوندم و باید بخونم/ حالا می‌خونمشون» ولی هرقدر که بزرگتر میشی، بیشتر می‌فهمی که عمر چقدر عزیز و ارزشمنده و چه کمه برای دریافت همۀ خوبی‌هایی که تو این دنیا وجود داره و هرقدر زمان میگذره، مسئولیتامون تو این زندگی بیشتر میشه و وقتمون برای انجام کارایی که دوست داریم کمتر.

وقتی بزرگتر میشی حسرت کتابایی که نخوندی بیشتر از گذشته میشه تا وقتی که جوون‌تری اینجوری‌ای که «آره یه سری کتابا هست که نخوندم و باید بخونم/ حالا می‌خونمشون» ولی هرقدر که بزرگتر میشی، بیشتر می‌فهمی که عمر چقدر عزیز و ارزشمنده و چه کمه برای دریافت همۀ خوبی‌هایی که تو این دنیا وجود داره و هرقدر زمان میگذره، مسئولیتامون تو این زندگی بیشتر میشه و وقتمون برای انجام کارایی که دوست داریم کمتر.

از امروز توقع خاصی ندارم فقط سعی کن مثل دیروز نباشی.

«امروز حوصله ندارم» هستم از تهران.

خوب یا بد، نوشتن چیز لذت‌بخشی است. دیگر خود نبودن، بلکه جریان‌ داشتن در همۀ آفرینشی که از آن حرف می‌زنیم. نوشتن مادام بوواری/ گوستاو فلوبر/ ترجمۀ اصغر نوری/ انتشارات نیلوفر.

خوب یا بد، نوشتن چیز لذت‌بخشی است. دیگر خود نبودن، بلکه جریان‌ داشتن در همۀ آفرینشی که از آن حرف می‌زنیم. نوشتن مادام بوواری/ گوستاو فلوبر/ ترجمۀ اصغر نوری/ انتشارات نیلوفر.

photo content

موهامو کوتاه کردم نصف غمم رفت.

برای امشب خدا ستاره شو تو چشمام.

شنبه:

برای من ماساژ جوابگو نیست دلم میخواد تریلی از روم رد شه اونم نه یکی کاروان تریلیا.

شما هم این روزها به ماساژ نیاز دارین؟ من دلم میخواد تمام سلول هامو عین خمیر ورز بدن

درموردش صحبت کن چه با اونا و چه مافوقت این تنها چیزیه که به ذهن من می‌رسه اگه بقیه راهی بلدن بگن

به یه مشکلی توی کار خوردم و میشه گفت دارن سهمم رو میخورن دفعه اوله اینجوری میشه و این اولین کار درست درمون منه و دوستش دارم نمیدونم چیکار کنم الان و میترسم

به خاطر اینه که احساس شرم می‌کنه از اینکه مثل بقیه نیست و احتمالا شده که واکنش خوبی نگرفته باشه احساست رو بهش بگو اگه لازمه تکرارش کن اینجوری لااقل پیش تو احساس امنیت می‌کنه.

خواهرم تقریباً هرروز می‌گه: وای ببخشید که من تو خونه زیاد حرف می‌زنم. نمی‌دونم چرا این رو می‌گه، ولی من واقعاً زیاد حرف زدنش رو دوست دارم. حس وقتی رو می‌ده که می‌دونی از سریالی که دوستش داری قسمت‌های زیادی مونده... یا مثلاً وقتی بورس یه‌دست سبزه...

اشرف بودن راحت نیست.