دیوانگارد
الذهاب إلى القناة على Telegram
3 069
المشتركون
-224 ساعات
-137 أيام
-530 أيام
أرشيف المشاركات
3 069
امروز آخرین ویدئوی «آموزش نویسندگی خلاق با Margaret Atwood» رو دیدم.
مدتها بود که دورهاشو گرفته بودم و چند وقت پیش تصمیم گرفتم شروع کنم به دیدنش. روز اول سهتا از ویدئوهاشو دیدم و با اینکه ویدئوهای کوتاهی بودن به خودم گفتم از فردا هر روز فقط یکیشونو نگاه میکنم؛ میخواستم یه عادت خوشمزه برای خودم درست کنم؛ میخواستم کاری که دوست دارمو اونقدر ساده کنم که هیچچیزی نتونه با بهونه اولویت و کمبود وقت، جاشو بگیره. حتی مثل همیشه قلم و کاغذی برای نوشتن کنارم نذاشتم. گفتم فقط میبینمش؛ روزی یهدونهاشو؛ همهاشو و بعد که تمومش کردم، شاید دوباره از اول بشینم به دیدنش و اونوقت چیزایی که میخوامو یه جا یادداشت کنم: یک لقمه کوچیک خوشمزه؛ اونی که هرقدرم دیرت شده باشه، میتونی همهاشو یه جا بذاری توی دهنت و از خونه بزنی بیرون.
اگر به صرافت نوشتن و یادگرفتن نوشتن افتاده باشید، احتمالاً بعد از خوندن کتابها، گذرتون به منابع آموزشی هم افتاده. از دورهها و کتابها و مقالهها بگیر تا پستای اینترنتی و حتی توصیههای آدمایی که اینور و اونور نوشتههاشونو میخونی و فکر میکنی چون بهتر از تو مینویسن، حتماً چیزی هم برای یاد دادن بهت دارن.
مارگارت اتوود ولی یه نویسنده واقعیه. یه نویسنده واقعی زنده. اونی که نوشتههاش کتاب شده، به زبان ما ترجمه شده، حتی از روی یکی از معروفترین آثارش «سرگذشت ندیمه» سریال ساخته شده. مارگارت اتوود حالا اینجا نشسته و داره به تویی که تو یه قاره دیگه زندگی میکنی، همون چیزاییو میگه که میتونست فقط به آدمی بگه که امکان دیدار و شرکت توی کلاس حضوریشو داره و دوست داره بدونه چطور میتونه بهتر بنویسه.
مارگارت اتوود اینجا نشسته و داره از نوشتن میگه. به زبان خودش. ولی حتی حرفاش به زبان تو ترجمه شده؛ پس جز نشستن و نگاه کردن/ گوش تیزکردن و به قدر خودت یادگرفتن، دیگه چه کار دیگهای میمونه که باید انجام بدی؟
این دوره برای کیا مناسبه؟
من خدای خط و مرز کشیدنم
ولی اینجا میتونم بگم که این دوره برای هر کسی و توی هر سطحی، چیزهایی برای یادگرفتن داره.
اگه دوست داری یه روزی بنویسی
تازه نوشتن رو شروع کردهای
خیلی وقته که مینویسی
و به طور کلی «اگر نوشتن رو دوست داری» دیدن این دوره برات خالی از لطف نخواهد بود.
نمیگم یه دوره کامل و جامع
دوره صفر تا صد
یا آموزش چگونه یک نویسنده مشهور شدن در 4 ساعته (مجموع ساعات ویدئوهاش 4 ساعته)
ولی میتونم بگم که درمورد موضوعات خوبی، چیزای خوبی رو به شما یاد میده/ یادآوری میکنه.
به هرحال اگر شما «مرد راه» باشید، با دیدن این دوره سفر نویسندگیتون به پایان نمیرسه؛ اما دیدنش میتونه به مثابه یکی از اون توقفگاههایی باشه که تجربه ارزشمندی براتون میسازه.
#فعالیت
3 069
ژانکلود در باب چشم جادویِ زنِ ایرانی نوشته بود: «نگاه زن ایرانی خود مبحثی است نیازمندِ بررسی. چالاک و ژرف، هم شرموحیا دارد، هم برانگیزنده است. کسی را مینگرد و در عین حال نادیدهاش میگیرد، اما به او میفهماند که رؤیت شده است.»
ایرانیتر/ نهال تجدد/ نشر چشمه.
3 069
Repost from فاز
تصور بفرمایید کسی دستهای کاه در آغوش گرفته و هنگام راه رفتن، کاهها در پی هم بر زمین میریزد و زمین را فرش میکند. به گونهای که گویی راهی از کاه بر زمین کشیدهاند. فارسیزبانان هزاران ستارهای را که به دور یک مرکز میچرخند به این کاهها تشبیه کردند و نامشان را گذاشتند «کهکشان».
«از ویرایش»
𝕏 👉 @Xlinguistics
3 069
بارها دیدهام که در کافه، رستوران، فرودگاه، بانک، مطب، یا نقاشی میکند با قلموکاغذ و یا کار بیقلموکاغذ. نه آمدوشد آزارش میدهد و نه سروصدا؛ انگار خود را در حبابی شفاف محبوس کرده باشد، حبابی که به هیچ تلنگری شکسته نمیشود. شاید او راه رهایی از قفس زمانه را یافته است.
ایرانیتر/ نهال تجدد/ نشر چشمه.
3 069
در خانۀ پاریس، در دو طبقه کار میکنیم. گاهی یکی از ما نزد دیگری میرود برای کسب آگاهی، دریافت حسی، خواندن یکی دو صفحه از نوشتهاش و دریافت واکنش.
هر گاه صدای پایش به گوشم میرسد، به خود میگویم اقبالِ من، آنچه رومیها fortune یا نیکبختی مینامند، تنها در انتظار نهال بود. گاهی به من میگوید: «میدانستم برای تو ساخته شدهام.» و فکر میکنم حق دارد. اگر خیالی، تصویری، تعریفی از آنچه میخواستم (بدون اینکه بدانم شدنی است) وجود میداشت، نهال بود.
ایرانی تر/ نهال تجدد/ نشر چشمه.
3 069
در خانۀ پاریس، در دو طبقه کار میکنیم. گاهی یکی از ما نزد دیگری میرود برای کسب آگاهی، دریافت حسی، خواندن یکی دو صفحه از نوشتهاش و دریافت واکنش.
هر گاه صدای پایش به گوشم میرسد، به خود میگویم اقبالِ من، آنچه رومیها fortune یا نیکبختی مینامند، تنها در انتظار نهال بود. گاهی به من میگوید: «میدانستم برای تو ساخته شدهام.» و فکر میکنم حق دارد. اگر خیالی، تصویری، تعریفی از آنچه میخواستم (بدون اینکه بدانم شدنی است) وجود میداشت، نهال بود.
ایرانی تر/ نهال تجدد/ نشر چشمه. را
3 069
کاش میشد برگردم عقب
به اندازۀ کافی
اونایی که بایدم با خودم ببرم
بدم بهعنوان مصالح بین طبقات اهرام ثلاثه ازشون استفاده کنن.
3 069
اگه یه بچه ابر شخصی داشتم که هر وقت غمگین بودم بالای سرم بارون میباروند حالم بهتر میشد شاید.
3 069
ستارۀ چشمکزنی که قرار بوده امید به زندگیم بیاره
همون یه چشمی هم که داشته کور شده به نظرم.
3 069
تازگیا یه مشت اکانت عجیب غریب دارن عضو کانالم میشن که بیشتر میخوره ربات باشن و حذفشون هم که میکنم دوباره یه تعداد دیگهاشون عضو میشن.
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
