es
Feedback
دیوانگارد

دیوانگارد

Ir al canal en Telegram

از دیوانه بترس

Mostrar más
3 083
Suscriptores
+124 horas
+67 días
+1530 días
Archivo de publicaciones
بِیب با خودش فکر کرد اون که نمی‌دونه فرَنسِس با من چیکار می‌کنه. فرنسس آتیش به جونم می‌زنه، حالمو بد می‌کنه، حرفمو نمی‌فهمه -تقریباً هیچ‌وقت نمی‌فهمه. اما بعضی وقتا، فقط بعضی وقتا، بهترین دخترِ روی زمینه و وقتی این‌طوری می‌شه، دیگه هیچ‌کی مثِ اون نیست. جکی هیچ‌وقت حالمو بد نمی‌کنه، اما خداییش هیچ کاری هم با من نمی‌کنه. جکی همون‌روزی که نامه‌ام به دستش می‌رسه جواب میده. فرنسس دو هفته تا دو ماه طول می‌کشه جواب بده، بعضی وقتا هم اصلاً جواب نمی‌ده. وقتی هم جواب بده چیزی رو که من می‌خوام نمی‌نویسه. ولی من نامه‌های اونو صد بار می‌خونم، نامه‌های جکی رو یه بار. رو پاکت چشمم که به دستخط فرنسس می‌افته -دستخطِ احمقانه و متظاهرانه‌اش- دیگه از من خوشبخت‌تر تو دنیا وجود نداره. هفت ساله که من این‌طوری‌ام وینسنت. چیزایی هست که تو ازشون خبر نداری. چیزایی هست که تو نمی‌دونی داداش. هفته‌ای یه‌بار آدمو نمی‌کشه/ جی دی سلینجر/ ترجمهٔ امید نیک‌فرجام و لیلا نصیری‌ها/ نشر نیلا.

زندگی می‌دوئه و من به پاش نمی‌رسم.

من کلی مردای خوش‌تیپ می‌شناختم که خب وقتی خبری نبود، یعنی موقع بزم، می‌شد تحملشون کرد؛ ولی هیچ‌کدومشون، غرضم موقع رزم، مردِ کارای گنده‌ای که من دارم ازشون حرف می‌زنم نبودن. اگه یکی از این جوجه خوش‌تیپا موهاشو درست شونه نکنه، یا از دوست دخترش بی‌خبر بمونه، یا اگه یه مدت هیشکی بهش نیگا نکنه، خداییش زه می‌زنه. ولی آدمای زشت عینهو میمون زندگیشون مالِ خودشونه؛ زندگی هم که مال خود آدم باشه و هیشکی به آدم محلِ سگم نذاره، اون وقته که معجزه میشه. هفته‌ای یه‌بار آدمو نمی‌کشه/ جی دی سلینجر/ ترجمهٔ امید نیک‌فرجام و لیلا نصیری‌ها/ نشر نیلا.

چند روزه کتاب نخریدم بدنم درد می‌کنه.

ولی طاعون باید بعد از فوران آتشفشان میومد.

ترانه‌یی که می‌خواستم بخوانم تا امروز نخوانده مانده. روزها را به بستن و بازکردن سیم‌های سازم گذرانده‌ام. وقتِ آن نشده، کلمه‌ها درست چیده نشده‌اند؛ فقط رنج خواستن در دلم مانده. شکوفه هنوز باز نشده؛ فقط باد است که افسوس کنان می‌گذرد. من نه صورتش را دیده‌ام و نه به صدایش گوش داده‌ام؛ فقط صدای قدم‌های آرامَش را در راه جلوی خانه‌ام شنیده‌ام. تمام روز به مرتب‌کردن جای او روی زمین گذشته است؛ اما چراغ روشن نشده است و من نمی‌توانم او را به خانه‌ام دعوت کنم. به امید دیدارش زنده‌ام؛ اما این دیدار هنوز دست نداده است‌. گیتانجَلی/ رابیندرانات تاگور/ ترجمهٔ ع. پاشایی/ نشر اتفاق.

کی می‌دونه زندگی براش چی تو راه داره؟

وقتایی که دلم می‌گیره میرم کنار پنجره. به آسمون نگاه می‌کنم یا زمین. به ساختمونا و آدما. هرچیزی که بیرون از جایی که من توشم باشه خوبه. یه‌کم اونجا می‌مونم و نفس می‌کشم و بعد، برمی‌گردم به زندگی‌ای که داشتم.

سلام بچه‌ها می‌تونید به من کمک کنید تا این فیلمو دانلود کنم؟ جایی لینکی ازش نیست: Reunion / L’Ami retrouvé (1989) http://t.me/HidenChat_Bot?start=94088397

🧚🏻‍♀
🧚🏻‍♀

خودتو بی‌ارزش کردی تا بقیه رو رعایت کنی؟

چیزی که توی دروغگوها دوست دارم فراموشکاریشونه.

#حکایت_دست‌ها
#حکایت_دست‌ها

sticker.webp0.06 KB

سفیر بلایند دیت کتابیم مهساست، اون میگه ما تائید می‌کنیم و می‌خونیم. تا اینجا راضی بودم. ولی اگر پیشنهاداتش نبود خیلی زیاد پیش‌بینی شده کتابارو می‌خوندم.

sticker.webp0.06 KB

بعضی‌ها این جورین ... وقتی یه نیش می‌خورن .... فکر می‌کنن اگه دیگرونم نیش بخورن، درد اونا کمتر میشه. چوب بدستهای ورزیل/ غلامحسین ساعدی/ نشر مروارید.

تو سی سالگی عشق نمی‌خوام پول می‌خوام.

این گل کوچک را بچین و با خود ببر. درنگ نکن. می‌ترسم که مبادا از شاخه به خاک بیافتد. گرچه بعید است در حلقهٔ گل تو جایی پیدا کند اما تو با لمسِ دردِ دستت سرافرازش کن و آن را بچین. می‌ترسم که مبادا پیش از آن که با خبر شوم روز به آخر برسد و از وقت هدیه‌دادن گذشته باشد. این گل اگرچه چندان رنگ و بویی ندارد اما آن را به خدمت بگیر و تا وقت هست آن را بچین. گیتانجَلی/ رابیندرانات تاگور/ ترجمهٔ ع. پاشایی/ نشر اتفاق.

این گل کوچک را بچین و با خود ببر. درنگ نکن. می‌ترسم که مبادا از شاخه به خاک بیوفتد. گرچه بعید است در حلقهٔ گل تو جایی پیدا کند اما تو با لمسِ دردِ دستت سرافرازش کن و آن را بچین. می‌ترسم که مبادا پیش از آن که با خبر شوم روز به آخر برسد و از وقت هدیه‌دادن گذشته باشد. این گل اگرچه چندان رنگ و بویی ندارد اما آن را به خدمت بگیر و تا وقت هست آن را بچین. گیتانجَلی/ رابیندرانات تاگور/ ترجمهٔ ع. پاشایی/ نشر اتفاق.