uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку 👈

RADIO | علی‌جاه شهربانویی

RADIO | علی‌جاه شهربانویی

Відкрити в Telegram

برای مدیران عامل و صاحبان کسب‌وکار تصمیم‌های بهتر در بازاریابی، تبلیغات، برند، فروش و AI علیجاه شهربانویی | مشاور ارشد بازاریابی و برندینگ https://alijah.work/

Показати більше
6 652
Підписники
Немає даних24 години
+17 днів
-5730 днів
Архів дописів
🔻شاخص‌های عملکرد می‌توانند دقیق باشند و در عین حال، سازمان را به مسیر اشتباه ببرند فرض کنید مدیر بازاریابی بر اساس تعداد سرن
🔻شاخص‌های عملکرد می‌توانند دقیق باشند و در عین حال، سازمان را به مسیر اشتباه ببرند فرض کنید مدیر بازاریابی بر اساس تعداد سرنخ‌ها ارزیابی می‌شود، مدیر فروش بر اساس قراردادهای منعقدشده و مدیر مالی بر اساس حاشیه سود. هر سه شاخص معتبرند. بااین‌حال، هر مدیر ممکن است با بهینه‌سازی عملکرد خودش، نتیجه کل شرکت را تضعیف کند. بازاریابی می‌تواند سرنخ‌های بیشتری تولید کند که برای فروش مناسب نیستند. فروش می‌تواند برای رسیدن به هدف، تخفیف‌هایی بدهد که سودآوری را کاهش دهند. مالی نیز ممکن است هزینه فعالیت‌هایی را محدود کند که اثرشان دیرتر ظاهر می‌شود، اما برای ایجاد تقاضای آینده ضروری‌اند. در اقتصاد تورمی ایران، یک خطای دیگر نیز به این مسئله اضافه می‌شود. فروش ریالی ممکن است افزایش پیدا کند، اما این اتفاق به‌خودی‌خود اصلا و ابدا نکته جالبی در اقتصاد دلاریزه ما نیست. رشد اسمی فروش ممکن است صرفا حاصل افزایش قیمت‌ها باشد، نه افزایش واقعی حجم فروش، بهبود سودآوری یا تقویت موقعیت رقابتی شرکت. بنابراین، استناد به رشد درآمد ریالی بدون بررسی تغییرات حجم فروش، حاشیه سود و هزینه جایگزینی منابع، می‌تواند تصویری گمراه‌کننده از عملکرد کسب‌وکار ایجاد کند. در چنین وضعیتی، مشکل لزوما ضعف مدیران یا نادرستی داده‌ها نیست. سازمان از افراد می‌خواهد در بازی‌هایی موفق شوند که قواعدشان با یکدیگر سازگار نیست. به نظر من، مدیرعامل باید در زمینه تصمیم‌های میان‌واحدی، چارچوبی قابل اجرا و بدون تنازع ایجاد کند. چارچوبی که تعارض میان اهداف واحدها را پیش از تبدیل شدن به اختلافات فرسایشی حل کند و تصمیم‌گیری را بر مبنای منافع کل کسب‌وکار ممکن سازد. ممکن است همه مدیران به اهداف خود برسند و شرکت همچنان ببازد، زیرا عملکرد واحدها را اندازه گرفته‌ایم، نه کیفیت همکاری آنها در ساختن نتیجه کسب‌وکار. 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

⚠️ هشدار امنیتی: مراقب فایل APK با عنوان «کارت عروسی» باشید! یکی از روش‌های کلاهبرداری سایبری، ارسال فایل‌های مشکوک از طریق ت
⚠️ هشدار امنیتی: مراقب فایل APK با عنوان «کارت عروسی» باشید! یکی از روش‌های کلاهبرداری سایبری، ارسال فایل‌های مشکوک از طریق تلگرام با عنوان‌هایی مثل کارت عروسی است. این فایل‌ها ممکن است بدافزار باشند و با نصب آن‌ها، امنیت حساب تلگرام و اطلاعات بانکی شما به خطر بیفتد. نه خبری از عروسی است و نه باقالی‌پلو با گوشت و ژله‌ای در کار است! ممکن است هدف، دسترسی به اطلاعات و خالی کردن حساب بانکی شما باشد. لطفا روی فایل APK ضربه نزنید و به هیچ عنوان آن را نصب نکنید. اگر چنین فایلی را دریافت کردید، آن را برای دیگران هم ارسال نکنید و به فرستنده اطلاع دهید. این هشدار را برای دوستان و خانواده‌تان بفرستید تا قربانی بعدی این کلاهبرداری نباشند. 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

📱خلاقیت در تبلیغات، هنر غافلگیر کردن مخاطب است یا توانایی تغییر رفتار او؟ یکی از خطاهای رایج در ارزیابی تبلیغات این است که ا
📱خلاقیت در تبلیغات، هنر غافلگیر کردن مخاطب است یا توانایی تغییر رفتار او؟ یکی از خطاهای رایج در ارزیابی تبلیغات این است که اجرای خلاقانه را با تبلیغ اثربخش اشتباه می‌گیریم. تبلیغی که توجه جلب می‌کند، لزوما برند را به یاد مخاطب نمی‌سپارد. تبلیغی که لبخند ایجاد می‌کند، لزوما میل به خرید را افزایش نمی‌دهد. حتی ممکن است ایده آن‌قدر خلاقانه باشد که مخاطب را سرگرم کند، اما برند و پیام اصلی در ذهن او گم شوند. در این ویدئوی تخصصی، خلاقیت در تبلیغات را از زاویه‌ای بررسی کرده‌ام که فراتر از سلیقه شخصی و داوری درباره ایده‌های جذاب است. از تعریف خلاقیت در نگاه دیوید اگیلوی شروع می‌کنم و به این پرسش می‌رسم که آیا تبلیغات خلاقانه واقعا اثربخش‌تر هستند. در این مسیر، به داده‌های IPA Effectiveness Databank، سه معیار اصالت، درگیرسازی و اجرای حرفه‌ای، مسئله سرگردانی مخاطب در مواجهه با تبلیغات بیش از حد خلاقانه و دلایل رواج این نوع تبلیغات می‌پردازم. اما پرسش اصلی برای من این است که چرا گاهی در تولید یک کمپین، آن‌قدر درگیر جذابیت ایده می‌شویم که هدف واقعی تبلیغات به حاشیه می‌رود؟ خلاقیت در تبلیغات ارزشمند است، اما نه به‌خاطر خودش. ارزش آن به تاثیری است که در خدمت هدف تبلیغاتی ایجاد می‌کند. اگر در حوزه بازاریابی، تبلیغات، برندینگ یا مدیریت کمپین فعالیت می‌کنید، این ویدئو را در یوتیوب ببینید. موضوع فقط ساختن تبلیغی خلاقانه نیست، بلکه تشخیص تفاوت میان ایده‌ای که تحسین می‌شود و کمپینی است که اثر می‌گذارد. 🔗 https://youtu.be/HD4HB22jG4w 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh+

🔻هوش مصنوعی بازاریابی و برندسازی امروزی را از بین خواهد برد دیروز سر کلاس دوره کمپی‌نویسی درباره یک فرضیه صحبت می‌کردم که خو
🔻هوش مصنوعی بازاریابی و برندسازی امروزی را از بین خواهد برد دیروز سر کلاس دوره کمپی‌نویسی درباره یک فرضیه صحبت می‌کردم که خودم هم هنوز در حال فکر کردن به ابعاد آن هستم. اگر به عقب برگردیم، مسیر خرید آدم‌ها خیلی خطی‌تر بود. آدم نیاز پیدا می‌کرد، تبلیغ می‌دید، کمی جست‌وجو می‌کرد، یکی دو گزینه را می‌دید و خرید می‌کرد. مدل‌های کلاسیک بازاریابی هم برای توضیح همین مسیر شکل گرفتند. قیف خرید از Awareness و Consideration شروع می‌شد و به Purchase می‌رسید. اما اینترنت، موتورهای جست‌وجو و شبکه‌های اجتماعی این مسیر را به‌هم ریختند. مشتری می‌گشت، مقایسه می‌کرد، Review می‌خواند، قیمت‌ها را بررسی می‌کرد و دوباره به جست‌وجو برمی‌گشت. همان چیزی که گوگل بعدها از آن با عنوان Messy Middle یاد کرد. ❌ اما فکر می‌کنم اتفاق بعدی ممکن است از این هم مهم‌تر باشد. شاید هوش مصنوعی دوباره مسیر خرید را خطی کند. اما این بار نه به این دلیل که انتخاب‌ها کم شده‌اند، بلکه چون انسان از بخش بزرگی از مسیر انتخاب کنار گذاشته می‌شود. تصور کنید به Agent خود بگوییم: «برای من یک لپ‌تاپ مناسب پیدا کن، زیر این قیمت، با این مشخصات، گارانتی معتبر و تحویل سریع.» Agent جست‌وجو می‌کند، قیمت‌ها و مشخصات را مقایسه می‌کند، Reviewها و اعتبار فروشنده را می‌سنجد، شرایط گارانتی و مرجوعی را بررسی می‌کند و در نهایت شاید خودش انتخاب و خرید کند. 💡اینجا یک اتفاق بنیادی رخ داده است. دیگر فقط Customer Journey تغییر نکرده است. خود Customer Journey را چه کسی طی می‌کند، تغییر کرده است. تا امروز، بازاریاب تلاش می‌کرد انسان را متقاعد کند. اما اگر Agent تصمیم‌گیرنده باشد، باید پرسید: ما دقیقا داریم چه کسی را متقاعد می‌کنیم؟ همه می‌دانیم Agent احساس ندارد. با دیدن یک تبلیغ خلاقانه هیجان‌زده نمی‌شود. لوگو را دوست ندارد و به خاطر خاطره کودکی به یک برند وفادار نیست. احتمالا به چیزهای دیگری نگاه می‌کند: قیمت، کیفیت، عملکرد، اعتبار، Review، موجودی، سرعت تحویل، گارانتی، ریسک و تناسب محصول با نیاز. و بعد ممکن است خیلی ساده بگوید: این گزینه بهتر است. ⚠️اینجاست که یک سؤال جدی درباره آینده بازاریابی و برندینگ شکل می‌گیرد. اگر انسان دیگر انتخاب‌کننده اصلی نباشد، Brand Preference چه می‌شود؟ شاید در بعضی بازارها، چیزی که امروز Branding می‌نامیم به تدریج ضعیف شود. البته همه بازارها یکسان نیستند. در Luxury، خود برند بخشی از ارزش خرید است. اما برای خرید فیلتر آب، بیمه، لپ‌تاپ، پرینتر، بلیت هواپیما، هتل یا نرم‌افزار، آیا واقعا مهم است برند چه شخصیت و داستانی در ذهن ما ساخته است؟ یا کافی است Agent تشخیص دهد کدام گزینه انتخاب بهتری است؟ و اینجا شاید یک تغییر رادیکال رخ دهد: Branding امروز تلاش می‌کند کاری کند که انسان یک برند را به برند دیگر ترجیح دهد. اما در دنیای Agentها شاید Brand باید کاری کند که Agent نتواند آن را از فهرست گزینه‌های معتبر حذف کند. این دو، یک چیز نیستند. شاید Brand از یک دارایی روان‌شناختی در ذهن مصرف‌کننده، به یک دارایی اطلاعاتی و تصمیم‌گیری برای ماشین تبدیل شود. بنابراین فعلا نمی‌خواهم بگویم AI «بازاریابی را بهتر می‌کند». ممکن است اتفاق بسیار بزرگ‌تری در راه باشد: هوش مصنوعی می‌تواند بازاریابی و برندسازی امروزی را از بین ببرد. نه با نابود کردن تبلیغات. بلکه با حذف تدریجی انسانی که تبلیغات برای متقاعد کردن او ساخته شده بود. و شاید سؤال بزرگ بازاریابی در سال‌های آینده دیگر این نباشد که: «چطور مشتری را قانع کنیم؟» بلکه این باشد: «اگر مشتری دیگر انتخاب نکند، برند چه معنایی دارد؟» 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

🧪 آن جوابی را تحقیق کنید که من دوست دارم! خیلی وقت‌ها تحقیق بازار را برای کشف واقعیت انجام نمی‌دهیم. برای این انجام می‌دهیم
🧪 آن جوابی را تحقیق کنید که من دوست دارم! خیلی وقت‌ها تحقیق بازار را برای کشف واقعیت انجام نمی‌دهیم. برای این انجام می‌دهیم که مطمئن شویم تصمیمی که قبلا گرفته‌ایم، درست بوده است. کمپنی که اجرا کردیم اثربخش بوده، یا استراتژی برندسازی که طراحی کرده‌ایم موفق بوده! سوال‌ها را طوری می‌چینیم که جواب مورد انتظارمان را بگیریم. داده‌ای را که دردسر درست می‌کند کمتر جدی می‌گیریم و در نهایت گزارشی تحویل می‌گیریم که بیشتر از اینکه چیزی به ما یاد بدهد، تصمیم قبلی‌مان را تایید می‌کند. در حالی که ارزش واقعی تحقیق بازار معمولا جایی است که چیزی می‌بینیم که دوست نداریم ببینیم. مثلا بفهمیم مشتری دلیل دیگری برای خرید محصول ما دارد. بفهمیم مزیتی که سال‌ها روی آن سرمایه‌گذاری کرده‌ایم، برای مشتری آن‌قدرها هم مهم نیست. یا متوجه شویم رفتاری در بازار در حال شکل گرفتن است که با داستانی که درباره بازار ساخته‌ایم، جور درنمی‌آید. تحقیق خوب قرار نیست خیال مدیر را راحت کند. گاهی باید تصمیم مدیر را خراب کند تا تصمیم بهتری ساخته شود. اگر تحقیق بازار فقط چیزی را تایید کند که از قبل می‌خواستیم بشنویم، شاید پول زیادی داده‌ایم تا همان چیزی را بشنویم که از قبل تصمیم گرفته بودیم باور کنیم. 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

🤖باز هم تاکید بر مساله مهم AI یا جدیدا Super Intelligence (SI) این که یک سازمان کار با AI را با یک پایلوت کوچک شروع کند، کام
🤖باز هم تاکید بر مساله مهم AI یا جدیدا Super Intelligence (SI) این که یک سازمان کار با AI را با یک پایلوت کوچک شروع کند، کاملا منطقی است. چند ابزار را امتحان کنیم، چند خروجی بگیریم، یک پروژه محدود را جلو ببریم و ببینیم چه چیزی جواب می‌دهد. اتفاقا شروع کنترل‌شده خیلی بهتر از این است که بدون شناخت، یک‌باره همه چیز را به هم بریزیم. مشکل از جایی شروع می‌شود که پایلوت تبدیل به مدل استقرار AI در سازمان می‌شود. من این موضوع را در دوره‌ای که برای مدیران برگزار کردم، خیلی جدی دنبال کردم. به نظرم استقرار AI حداقل به چهار چیز نیاز دارد که باید از ابتدا درباره‌شان تصمیم داشته باشیم: سطح بلوغ سازمان ما در AI کجاست؟ چقدر برای استفاده جدی از آن آمادگی داریم؟ اولین پروژه‌ای که واقعا ارزش دارد با AI روی آن کار کنیم کدام است؟ و مهم‌تر از همه، حاکمیت AI در سازمان با چه سازوکاری انجام می‌شود؟ اگر این چهار موضوع روشن نباشد، AI خیلی راحت تبدیل می‌شود به یک چیز جدید دیگر که به سازمان اضافه شده، بدون اینکه سازمان برایش آماده شده باشد. آن وقت ممکن است ده‌ها ابزار داشته باشیم، صدها خروجی تولید کنیم و حتی چند پایلوت موفق هم داشته باشیم، اما هنوز هیچ تحول واقعی در روش کار سازمان اتفاق نیفتاده باشد. احتمالا خاطره CRMها و نرم‌افزارهای گران و بلااستفاده را که خاطرتان هست؟ پایلوت شروع خوبی است. ولی پایلوت، استقرار نیست. 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

مدیران گرامی به تیم تبلیغات بگید یه نگاهی به کمپین‌های موفق دوره کرونا بیندازند شاید نیاز شد. طنز 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

🔻دقیقا امروز و در آستانه بحران، چه کاری انجام دهیم؟ خیلی از سازمان‌ها وقتی بازار نامطمئن می‌شود، منتظر می‌مانند تا شرایط روش
🔻دقیقا امروز و در آستانه بحران، چه کاری انجام دهیم؟ خیلی از سازمان‌ها وقتی بازار نامطمئن می‌شود، منتظر می‌مانند تا شرایط روشن‌تر شود و بعد تصمیم بگیرند. دقیقا مثل امروز که دوباره موضوع جنگ بسیار جدی مطرح شده اما بعضی بازارها هیچ‌وقت آن‌قدر روشن نمی‌شوند که خیال ما از تصمیم راحت شود. احتمالا این تجربه را داریم که بارها صبر کرده‌ایم که انتخاب مجلس، انتخابات ریاست جمهوری و این چندوقت اخیر جنگ‌های مختلف تمام شود تا تصمیم بگیریم. اینجاست که استراتژی اهمیت پیدا می‌کند. استراتژی قرار نیست آینده را دقیق پیش‌بینی کند. قرار است مشخص کند اگر چند آینده محتمل پیش روی ماست، در کدام مسیر باید حرکت کنیم و چه تصمیم‌هایی را نباید به امید روشن شدن شرایط عقب بیندازیم. امروز خیلی از مدیرانی که با ایشان همکاری دارم به موضوع تقویت زیرساخت و بررسی فرآیندهای مهم که در شرکتشان دچار مشکلات اساسی است می‌پردازند. بنابراین در بازارهای پرابهام مثل کشور ما، شاید یکی از خطرناک‌ترین جمله‌ها این باشد: «فعلا صبر کنیم ببینیم چه می‌شود.» چون بازار معمولا تا وقتی برای ما روشن شود، منتظر نمی‌ماند. 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

🔴لطفا مشتری را فقط با پرسونایش نشناسید در خیلی از برنامه‌های بازاریابی، شناخت مشتری با یک پروفایل شروع می‌شود: سن، جنسیت، در
🔴لطفا مشتری را فقط با پرسونایش نشناسید در خیلی از برنامه‌های بازاریابی، شناخت مشتری با یک پروفایل شروع می‌شود: سن، جنسیت، درآمد، شغل، سبک زندگی و چند ویژگی دیگر. اما برای رشد برند، یک سوال دیگر گاهی مهم‌تر است: مشتری در چه موقعیتی ممکن است به دسته محصول شما فکر کند؟ کسی که دنبال بیمه است، همیشه «یک فرد ۳۵ ساله با درآمد متوسط» نیست. ممکن است تازه ماشین خریده باشد. ممکن است صاحب فرزند شده باشد. ممکن است نگران آینده مالی خانواده‌اش شده باشد. این موقعیت‌ها، مسیر ورود او به دسته بیمه را تغییر می‌دهند. در ادبیات بازاریابی به این موقعیت‌ها Category Entry Points گفته می‌شود.موقعیت‌ها و نیازهایی که می‌توانند یک دسته محصول را وارد ذهن خریدار کنند. پژوهش‌های Ehrenberg-Bass آنها را یکی از اجزای مهم Mental Availability می‌دانند. بنابراین گاهی مسئله بازاریابی این نیست که «مشتری ما کیست؟» مسئله این است: «در چه موقعیت‌هایی باید برند ما به ذهن او برسد؟» این تغییر کوچک در سوال، می‌تواند مسیر تحقیقات بازار، استراتژی برند و حتی طراحی محصول را تغییر دهد. برندهایی که فقط مشتری را توصیف می‌کنند، ممکن است شناخت خوبی از مخاطب داشته باشند. اما برندهایی که موقعیت‌های ورود به دسته را می‌شناسند، بهتر می‌فهمند کجا باید در ذهن مشتری حضور داشته باشند. 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

🔺رسانه خوب فقط جای نمایش تبلیغ نیست سال‌ها در برنامه‌ریزی رسانه، بخش مهمی از بحث روی این بود که پیام را با چه هزینه‌ای به چن
🔺رسانه خوب فقط جای نمایش تبلیغ نیست سال‌ها در برنامه‌ریزی رسانه، بخش مهمی از بحث روی این بود که پیام را با چه هزینه‌ای به چند نفر برسانیم. اما هرچه رسانه‌ها بیشتر شبیه یک بازار خریدوفروش موجودی تبلیغاتی شوند، یک چیز مهم‌تر می‌شود: مخاطب در چه موقعیتی تبلیغ شما را می‌بیند؟ یک پیام واحد می‌تواند در دو محیط کاملا متفاوت، اثر کاملا متفاوتی داشته باشد. تبلیغ یک برند مالی در جایی که مخاطب درگیر تصمیم مالی است، با همان تبلیغ در یک فضای کاملا بی‌ربط، یکسان نیست. برای همین رسانه فقط کانال انتقال پیام نیست. محیط رسانه می‌تواند روی معنایی که مخاطب از پیام می‌گیرد اثر بگذارد. به نظرم یکی از خطاهای برنامه‌ریزی رسانه این است که «دسترسی» را از «زمینه» جدا می‌کنیم. ممکن است دو رسانه تعداد مخاطب مشابهی داشته باشند، اما یکی فقط مخاطب داشته باشد و دیگری موقعیت مناسب برای شنیدن پیام. 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

✅ آژانس خوب همیشه جواب بریف سطحی را نمی‌دهد گاهی بهترین کاری که یک آژانس می‌تواند برای مشتری انجام دهد، اجرای بهتر بریف نیست.
✅ آژانس خوب همیشه جواب بریف سطحی را نمی‌دهد گاهی بهترین کاری که یک آژانس می‌تواند برای مشتری انجام دهد، اجرای بهتر بریف نیست. بلکه این است که بپرسد: چرا اصلا این بریف را نوشته‌ایم؟ اگر مشتری می‌گوید فروش پایین آمده و کمپین می‌خواهد، اولین وظیفه استراتژیست پیدا کردن ایده تبلیغاتی نیست. باید دید مشکل واقعا از تبلیغات می‌آید یا از قیمت، محصول، توزیع، جایگاه برند یا تجربه مشتری. این تفاوت مهم است، چون آژانس می‌تواند یک کمپین فوق‌العاده بسازد و در عین حال هیچ کمکی به حل مسئله اصلی نکند. به نظرم ارزش یک آژانس حرفه‌ای فقط در خلاقیت یا اجرای خوب نیست. ارزشش در این است که گاهی آن‌قدر به مسئله مسلط باشد که به مشتری بگوید: سوال را اشتباه پرسیده‌ای. این همان جایی است که آژانس از «مجری» به «مشاور» تبدیل می‌شود. 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

🔻 بعضی برندها زیادی تلاش می‌کنند شبیه همه باشند خیلی از برندها برای اینکه از بازار عقب نمانند، مدام خودشان را با تغییرات باز
🔻 بعضی برندها زیادی تلاش می‌کنند شبیه همه باشند خیلی از برندها برای اینکه از بازار عقب نمانند، مدام خودشان را با تغییرات بازار هماهنگ می‌کنند. رقیب کاری کرده، آنها هم می‌کنند. یک رفتار جدید بین مردم دیده شده، آنها هم دنبالش می‌روند. یک مدل تبلیغ جواب داده، نسخه خودشان را می‌سازند. این کار ظاهرا منطقی است، اما یک خطر دارد. اگر برند همیشه از بازار عقب‌تر حرکت کند و فقط خودش را با آنچه دیگران انجام داده‌اند هماهنگ کند، کم‌کم چیزی برای شناخته شدن باقی نمی‌ماند. به نظرم استراتژی برند فقط این نیست که بفهمیم بازار به کدام سمت می‌رود. گاهی باید بفهمیم در کدام قسمت بازار نباید شبیه بقیه حرکت کنیم. برندی که همه تصمیم‌هایش را با نگاه کردن به رقبا می‌گیرد، ممکن است از بازار عقب نماند، اما دلیلی هم برای انتخاب شدن پیدا نمی‌کند. 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

🔻اسنپ سرمایه، یک زنگ خطر برای کسانی که می‌خواهند از بیلبوردها الگو بگیرند این یادداشت را درباره اسنپ سرمایه نمی‌نویسم. اتفاق
🔻اسنپ سرمایه، یک زنگ خطر برای کسانی که می‌خواهند از بیلبوردها الگو بگیرند این یادداشت را درباره اسنپ سرمایه نمی‌نویسم. اتفاقا اسنپ سرمایه بخشی از یک برند مادر بسیار شناخته‌شده است و سال‌ها حضور موفق اسنپ در بازار، مجموعه‌هایی را که با نام اسنپ وارد بازار می‌شوند، با مقدار قابل‌توجهی از تداعیات، اعتماد و آشنایی اولیه همراه می‌کند. پس نگرانی اصلی من جای دیگری است. بیلبوردهای اسنپ سرمایه می‌توانند برای بسیاری از برندها یک زنگ خطر مهم باشند. زنگ خطر درباره یک اصل مهم در برندسازی: مساله POP و POD در برندسازی، وقتی یک برند وارد یک کتگوری می‌شود، مخاطب ابتدا باید بفهمد: تو دقیقا چه هستی؟ این همان Point of Parity یا نقطه اشتراک با کتگوری است. بعد از آن باید بتواند بفهمد: چه چیزی در تو متفاوت است؟ این همان Point of Difference یا نقطه تمایز است. مثلا «سرمایه‌گذاری» به‌تنهایی هنوز یک کتگوری بسیار گسترده است. سرمایه‌گذاری می‌تواند ده‌ها شکل و مدل داشته باشد. بنابراین مخاطب باید بتواند از ارتباط با برند بفهمد اسنپ سرمایه دقیقا در چه فضای ذهنی و چه کتگوری‌ای قرار می‌گیرد و بعد، مهم‌تر از آن، چرا باید آن را در میان گزینه‌های دیگر به خاطر بسپارد. اینجاست که موضوع مهم می‌شود. اسنپ سرمایه یک امتیاز بزرگ دارد که بسیاری از برندهای تازه‌وارد ندارند: اسنپ. نام اسنپ پیش از آنکه مخاطب درباره اسنپ سرمایه فکر کند، مجموعه‌ای از تداعیات را با خودش می‌آورد. اما این نباید باعث شود یک اصل مهم برندسازی را فراموش کنیم. حتی برندهای بسیار بزرگ دنیا هم وقتی وارد یک کتگوری جدید می‌شوند، نمی‌توانند صرفا به اعتبار نام مادر اکتفا کنند. باید به مخاطب بگویند: من در این بازار چه هستم؟ و بعد: در این بازار چه تفاوت معناداری با دیگران دارم؟ مشکل از جایی شروع می‌شود که ما بخش دوم را دوست داریم و بخش اول را بدیهی فرض می‌کنیم. چون خودمان برند را می‌شناسیم، تصور می‌کنیم مخاطب هم باید آن را بفهمد. اما مخاطب در ذهن خودش یک نقشه از برندها دارد. اگر جایگاه خودتان را برایش روشن نکنید، خودش آن را می‌سازد. و این دقیقا همان نکته‌ای است که می‌خواهم مدیران برند از بیلبوردهای اسنپ سرمایه یاد بگیرند: اعتبار برند مادر می‌تواند هزینه ورود شما به یک بازار را کم کند، اما جایگاه برند جدید شما را به‌جای شما نمی‌سازد. پس اگر قرار است از یک برند بزرگ الگو بگیریم، فقط از ظاهر کمپین، لحن، رنگ یا شیوه حضورش الگو نگیریم. اول بپرسیم: این برند چگونه در ذهن مخاطب جای خود را تعریف کرده است؟ 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

در تکمیل پست قبلی، یک مورد جالب هم هست. در سال ۲۰۲۴ گزارش‌هایی درباره شرکت Cox Media Group منتشر شد که محصولی به نام «Active Listening» برای هدف‌گیری تبلیغاتی معرفی کرده بود؛ محصولی که ادعا می‌کرد می‌تواند از صدای محیط، اطلاعاتی درباره قصد و نیاز کاربران استخراج کند. در فایل ارائه این شرکت، نام Meta، Google و Amazon هم آمده بود، موضوعی که بعدا با واکنش این شرکت‌ها روبه‌رو شد. البته هیچ سندی منتشر نشده که نشان دهد Meta واقعا از این سرویس برای شنود کاربران استفاده کرده است. با این حال، ماجرا یک سوال جالب ایجاد می‌کند: آیا برای اینکه یک سیستم تبلیغاتی بفهمد ما چه می‌خواهیم، واقعا لازم است صدای ما را بشنود؟ شاید با این حجم از داده‌های رفتاری، مکانی، جست‌وجو و خرید، پاسخ این سوال چندان ساده نباشد. 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

بعد از چند روز کار مشاوره پیوسته، تدریس، خستگی و مقداری کسالت، نشستم یک چیزی ببینم که کمی از این فضای کاری فاصله بگیرم. یک سر
بعد از چند روز کار مشاوره پیوسته، تدریس، خستگی و مقداری کسالت، نشستم یک چیزی ببینم که کمی از این فضای کاری فاصله بگیرم. یک سریال قدیمی را که چند سال پیش دیده بودم، پیدا کردم و یکی دو قسمتش را همین‌طور در حین انجام کارهای شخصی دیگر دیدم که ذهنم کمی از کار جدا شود. سریال هم مال حداقل ۷، ۸ سال پیش بود، شاید هم بیشتر. بعد از چند دقیقه گوشی‌ام را برداشتم و رفتم توی اکسپلور. اولین چیزی که دیدم، مطلبی درباره همان سریال بود! حالا ممکن است همه اینها کاملا اتفاقی باشد و حتما هم توضیح‌های فنی خودش را داشته باشد. ولی واقعا لحظه‌ای با خودم گفتم: این گوشی‌ها و شبکه‌های اجتماعی اطراف ما، چقدر از ما بیشتر می‌دانند؟ جالب‌تر اینکه اول سریال، اسم سریال با صدای بلند گفته می‌شود. من هم نشستم چند دقیقه‌اش را دیدم و بعد گوشی را برداشتم و اکسپلور همان سریال را گذاشت جلوی چشم من. شاید اتفاقی بوده. شاید الگوریتم بوده. شاید هم من زیادی خسته بودم و دارم برای خودم داستان می‌سازم. ولی یک چیز را می‌دانم: اگر الان یک تبلیغ هم برای همان سریال به من نشان بدهند، دیگر واقعا باید به گوشی بگویم دوست گرامی، یک کم حریم خصوصی را رعایت کن! 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

🔻به نظرم این تبلیغ دیجی‌کالا را باید از زاویه اقتصادی دید. با وضعیت اقتصادی امروز، خرید خیلی از کالاها از دیجی‌کالا و پلتفرم
🔻به نظرم این تبلیغ دیجی‌کالا را باید از زاویه اقتصادی دید. با وضعیت اقتصادی امروز، خرید خیلی از کالاها از دیجی‌کالا و پلتفرم‌های مشابه، برای بخشی از مردم دیگر یک خرید معمولی نیست. تبدیل شده به چیزی که باید برایش برنامه‌ریزی کرد، صبر کرد و شاید حتی آرزو کرد. در چنین شرایطی، «پرداخت قسطی» فقط یک ابزار عادی نیست. وعده‌اش این است که این فاصله را کمتر کند و خریدی را که از دسترس خارج شده، دوباره ممکن کند. اگر ایده تبلیغ این باشد که آدم‌ها با پرداخت قسطی بتوانند به آرزوی خرید از دیجی‌کالا برسند، به نظرم از یک واقعیت اقتصادی قابل لمس شروع کرده است. 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

🗣رقیب، رفیق نیمه‌راه یا فرصت‌طلب؟ ​چند روزی است که ماجرای حواشی یکی از پلتفرم‌های طلا و واکنش فعالان این حوزه فضای مجازی را پر کرده. گلایه خیلی‌ها این است که چرا هم‌صنفی‌ها و بقیه پلتفرم‌ها به کمکش نشتافتند و برعکس، از این فضا برای تبلیغات و جذب مخاطبِ خودشان استفاده کردند؟ ​اما راستش انتظاری غیر از این داشتید؟ ​بیایید کمی واقع‌بین باشیم. کجا در فضای پررقابت بازار ما، رسم رفاقت بی‌دریغ حاکم بوده که این بار دومیش باشد؟ راه دور نرویم. همین صنف خودمان، تبلیغات یا حتی حوزه آموزش را نگاه کنید. مگر کم حرف‌وحدیث ناحق و تخریب پشت سر هم شنیده‌ایم؟ مشکل این نیست که چرا دیگران از این شرایط به نفع خود استفاده کردند مشکل این است که ما هنوز در ساختار فرهنگ رقابت سالم و حرفه‌ای لنگ می‌زنیم. 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

جمعه ۱۷ مهر، در هشتمین «ماگ تهران» در کنار فعالان حوزه مارکتینگ و توسعه کسب‌وکار حضور دارم. یک ارائه تجربه‌محور از مهدی شجاری
جمعه ۱۷ مهر، در هشتمین «ماگ تهران» در کنار فعالان حوزه مارکتینگ و توسعه کسب‌وکار حضور دارم. یک ارائه تجربه‌محور از مهدی شجاری و یک پنل گفتگو درباره به‌کارگیری هوش مصنوعی در توسعه کسب‌وکارهای آنلاین، بخش اصلی این دورهمی است. اگر دوست داشتید در این رویداد همراه ما باشید، با کد اختصاصی درج‌شده در تصویر و از طریق لینک زیر ثبت‌نام کنید. 🔗 لینک ثبت‌نام: 🌐 https://abrh.ir/latestevent

❗️ هر روز ترسناک‌تر از دیروز شرکت Higgsfield با معرفی Dots x Higgsfield، ایده AI را از «ابزار یا Agent برای انجام یک وظیفه» به سمت «یک تیم کاری AI که می‌توان کار را به آن سپرد» می‌برد. اهمیت محصول صرفا در AI Agent بودن نیست، بلکه در تغییر واحد تعامل است: به‌جای استفاده از چند ابزار و Agent، کاربر با یک تیم AI ارتباط می‌گیرد، کار می‌سپارد و روند آن را مدیریت می‌کند. اگر این مدل در عمل موفق شود، می‌تواند نگاه کسب‌وکارها به ساختار تیم‌ها را تغییر دهد. آینده شرکت‌های AI-native شاید فقط استفاده بیشتر از ابزارهای AI نباشد، بلکه سپردن بخشی از کار سازمان به تیم‌های AI باشد. البته Dots x Higgsfield هنوز برای اثبات این آینده کافی نیست، اما نشانه قابل توجهی از جهت حرکت محصولات AI است. 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

🔻چرا تبلیغ نیست؟ روی صحبت من در این مطلب با پالاز موکت نیست. بارها هم تاکید کرده‌ام وقتی یک تبلیغ را نقد می‌کنیم، قرار نیست
🔻چرا تبلیغ نیست؟ روی صحبت من در این مطلب با پالاز موکت نیست. بارها هم تاکید کرده‌ام وقتی یک تبلیغ را نقد می‌کنیم، قرار نیست سازنده، سفارش‌دهنده یا حتی کل کارنامه یک آژانس یا برند را نفی کنیم. موضوع ما همان خروجی مشخص است و چیزی که می‌توانیم از آن یاد بگیریم. اما این بیلبورد بهانه خوبی است برای پرداختن به مسئله‌ای بزرگ‌تر: چرا خیلی از کارهای تبلیغاتی آن‌طور که باید از آب درنمی‌آیند؟ معمولا اولین پاسخ این است: آژانس خوبی انتخاب نشده. البته انتخاب آژانس مهم است. تجربه، توان خلاقه، تیم حرفه‌ای و سابقه آژانس قطعا روی کیفیت خروجی اثر دارند. اما همه ماجرا این نیست. بخش مهمی از کیفیت یک کمپین، قبل از اینکه طراح چیزی طراحی کند یا کپی‌رایتر جمله‌ای بنویسد، تعیین شده است. ما با چه استانداردی مسئله را برای آژانس تعریف کرده‌ایم؟ با چه استانداردی درخواست‌مان را ارائه کرده‌ایم؟ و مهم‌تر از همه، با چه استانداردی خروجی را تحویل گرفته و ارزیابی کرده‌ایم؟ بسیاری از کارهای خوب دنیا فقط محصول یک «آژانس بزرگ» نیستند. پشت آنها فرایندی وجود دارد که از Brief درست شروع می‌شود، معیارهای تصمیم‌گیری مشخص دارد و در نهایت معلوم است یک ایده و اجرای تبلیغاتی باید از چه Gateهایی عبور کند تا تایید شود. گاهی ما از آژانس انتظار خروجی استاندارد داریم، در حالی که ورودی استانداردی به آن نداده‌ایم و فرایند استانداردی هم برای تحویل گرفتن خروجی نداریم. این بخش از مدیریت تبلیغات، به اندازه خلاقیت مهم است و شاید کمتر درباره‌اش صحبت می‌کنیم. اگر عمری باشد، فردا چهارشنبه در جلسه سوم دوره «کمپین‌نویسی تبلیغات و مدیریت برند» مفصل‌تر درباره همین موضوع صحبت خواهم کرد: اینکه چگونه باید به آژانس Brief بدهیم و چگونه باید یک خروجی تبلیغاتی را تحویل بگیریم و ارزیابی کنیم. 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

RADIO | علی‌جاه شهربانویی - Статистика та аналітика Telegram каналу @alijahsh