es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

RADIO | علی‌جاه شهربانویی

RADIO | علی‌جاه شهربانویی

Ir al canal en Telegram

برای مدیران عامل و صاحبان کسب‌وکار تصمیم‌های بهتر در بازاریابی، تبلیغات، برند، فروش و AI علیجاه شهربانویی | مشاور ارشد بازاریابی و برندینگ https://alijah.work/

Mostrar más
6 625
Suscriptores
-124 horas
-87 días
-2830 días
Archivo de publicaciones
نمایش قابلیت محصول در قاب تبلیغ محیطی در تبلیغات محیطی، جلب توجه همیشه یک چالش بوده است. اما مسئله مهم‌تر این است که مخاطب پس از دیدن تبلیغ، چه چیزی را به خاطر می‌سپارد؟ برند OPPO در کمپین گوشی Reno16 با حضور Janhvi Kapoor تلاش کرده به این پرسش، پاسخی متفاوت بدهد. در این بیلبورد که در دهلی هند اجرا شده، تصویر بزرگی از بازیگر دیده می‌شود که نسخه کوچک‌تر و سه‌بعدی خودش را روی دست نگه داشته است. این پیکره با عبور از محدوده معمول بیلبورد، تصور بیرون آمدن تصویر از قاب را ایجاد می‌کند. اما نکته جالب، صرفاً استفاده از یک سازه سه‌بعدی نیست. یکی از قابلیت‌های تصویری گوشی، AI Remix Collage است که امکان ترکیب خلاقانه تصاویر و ایجاد جلوه‌های بصری متفاوت را فراهم می‌کند. ایده‌پردازان کمپین، همین ویژگی را از محیط دیجیتال گوشی به فضای واقعی شهر منتقل کرده‌اند. به بیان ساده، بیلبورد فقط درباره قابلیت محصول حرف نمی‌زند، بلکه خودش نمایشی از همان قابلیت است. این تفاوت مهمی است. بسیاری از تبلیغات محیطی برای جلب توجه از ابعاد غیرمعمول، نورپردازی یا سازه‌های حجیم استفاده می‌کنند، بی‌آنکه ارتباط روشنی میان جلوه بصری و مزیت محصول وجود داشته باشد. اینجا دست‌کم تلاش شده خلاقیت اجرایی در خدمت پیام محصول قرار بگیرد. البته نباید جذابیت بصری یا احتمال انتشار ویدئو در شبکه‌های اجتماعی را با اثربخشی تجاری یکسان دانست. بدون داده‌هایی مانند یادآوری برند، درک قابلیت محصول و تأثیر بر قصد خرید، نمی‌توان درباره موفقیت نهایی کمپین قضاوت کرد. درس این اجرا برای تبلیغات محیطی روشن است: خلاقیت زمانی ارزش بیشتری پیدا می‌کند که مخاطب، علاوه بر دیدن یک اتفاق غیرمنتظره، دلیلی برای ارتباط آن با محصول هم داشته باشد. 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

💡خبر خوب درباره ریست شدن Usage! دیروز خبری منتشر کردیم درباره امکان ریست شدن محدودیت مصرف (Usage). امروز صبح این روش را امتح
💡خبر خوب درباره ریست شدن Usage! دیروز خبری منتشر کردیم درباره امکان ریست شدن محدودیت مصرف (Usage). امروز صبح این روش را امتحان کردم و Usage حساب من واقعا ریست شد! البته ممکن است این قابلیت هنوز برای همه کاربران فعال نشده باشد یا به‌صورت تدریجی در دسترس حساب‌های مختلف قرار بگیرد. نکته مهم این است که ریست شدن لزوما خودکار نیست. برای بررسی، به بخش Usage حساب خودتان بروید. اگر بنری مربوط به ریست شدن محدودیت مصرف مشاهده کردید، باید روی همان دکمه بانک ذخیره کلیک کنید تا ریست انجام شود. پیشنهاد می‌کنم حتما دوباره حسابتان را بررسی کنید. ممکن است این امکان برای شما هم فعال شده باشد، اما هنوز از آن استفاده نکرده باشید. 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

✍️ به بهانه حضور بیلبورد برند مطهر در کانال محترم کافه بازاریابی گاهی یک تبلیغ، بیش از آنکه به خاطر آنچه می‌گوید ارزش بررسی داشته باشد، به خاطر انتخابی که در شیوه گفتنش کرده، جالب توجه است. بیلبورد مطهر از همین دست تبلیغات است. برندی در حوزه پنیر و فرآورده‌های لبنی آشپزی که تصمیم گرفته به جای نمایش درشت بسته‌بندی محصول، اعلام ویژگی‌های کیفی یا تکرار ادعاهای آشنای صنعت غذا، از گذشته خود حرف بزند. از میراثی که به سال ۱۳۳۷ بازمی‌گردد. به نظرم انتخاب قلمرو ارتباطی، انتخاب قابل دفاعی است. در بازاری که بسیاری از برندها درباره تازگی، کیفیت و طعم حرف می‌زنند، مطهر تلاش کرده از دارایی دیگری استفاده کند: سابقه و اصالت. اما جذاب‌ترین بخش بیلبورد برای من، تصویر سه شخصیت با تفاوت سنی آشکار است. سه نسل در یک فضای آشپزی، در حال انجام کاری مشترک. تصویر، بدون آنکه لازم باشد نسبت خانوادگی یا حرفه‌ای شخصیت‌ها را توضیح دهد، مفهوم انتقال تجربه را تداعی می‌کند. این همان جایی است که تصویر به کمک پیام می‌آید و بخشی از روایت را بر عهده می‌گیرد. انتخاب محیط آشپزی هم بی‌دلیل نیست. برند به جای آنکه محصول را از زمینه مصرفش جدا کند، سراغ فضایی رفته که پنیر و فرآورده‌های لبنی آشپزی در آن معنا پیدا می‌کنند. این انتخاب، به‌ویژه برای تبلیغی با هدف تقویت تصویر برند، می‌تواند از نمایش مستقیم و متعارف محصول جذاب‌تر باشد. با این همه، به نظرم اجرای تبلیغ به اندازه ایده آن پخته نیست. نخست، عبارت «به اصالت یک میراث از ۱۳۳۷» است. ترکیبی که می‌خواهد شاعرانه و باشکوه باشد، اما از نظر زبان و معنا چندان روان از کار درنیامده است. اصالت و میراث تا حدی بر یکدیگر هم‌پوشانی دارند و ساختار جمله نیز به‌سختی در ذهن می‌نشیند. در تبلیغات محیطی که فرصت مواجهه مخاطب محدود است، این پیچیدگی زبانی چندان به نفع پیام نیست. مسئله دوم، به خود برند مربوط می‌شود. فضای آشپزی به‌خوبی موقعیت مصرف را تداعی می‌کند، اما این فضا به‌تنهایی متعلق به مطهر نیست. می‌تواند متعلق به ده‌ها برند مواد غذایی دیگر هم باشد. در تصویر، نشانه‌ای اختصاصی از محصول یا هویت برند که بتواند این روایت را محکم‌تر به مطهر پیوند دهد، چندان برجسته نیست. البته این به معنای ضرورت نمایش یک بسته بزرگ پنیر در گوشه بیلبورد نیست. مسئله، حضور یک دارایی متمایز برند (Distinctive Brand Asset) است. نشانه‌ای که کمک کند مخاطب، آنچه دیده و به خاطر سپرده را به صاحب درست تبلیغ نسبت دهد. اینجا تفاوت مهمی وجود دارد: یک تبلیغ ممکن است داستان خوبی تعریف کند، اما لزوما داستان خوبی برای برند تبلیغ‌کننده نباشد. نکته سوم، نسبت میان قدمت و ارزش امروز محصول است. سال ۱۳۳۷ می‌تواند پشتوانه معتبری برای روایت برند باشد، اما قدمت به‌خودی‌خود مزیت رقابتی نیست. اینکه شرکتی نزدیک به هفت دهه فعالیت کرده، ارزشمند است، ولی برای مصرف‌کننده این پرسش همچنان باقی می‌ماند که حاصل این تجربه طولانی چیست؟ کیفیت پایدارتر؟ مهارت بیشتر در تولید؟ طعمی که نسل‌ها با آن آشنا بوده‌اند؟ البته قرار نیست یک بیلبورد به همه این پرسش‌ها پاسخ دهد. حتی ممکن است پاسخ دادن به آنها، سادگی و قدرت تصویر را از بین ببرد. اما انتظار می‌رود مجموعه ارتباطات برند، میان ادعای میراث و ارزشی که امروز به مشتری ارائه می‌شود، پیوند روشنی برقرار کند. و سرانجام، یک ملاحظه مهم درباره قضاوت خودمان. ما تنها با یک اجرای محیطی از یک کمپین روبه‌رو هستیم. نه اهداف دقیق آن را می‌دانیم، نه برنامه رسانه‌ای را دیده‌ایم و نه از نتایج سنجش اثربخشی آن اطلاع داریم. بنابراین می‌توانیم درباره کیفیت ایده، وضوح پیام و احتمال انتساب آن به برند بحث کنیم، اما نمی‌توانیم صرفا با دیدن یک تصویر، حکم قطعی درباره موفقیت یا شکست کمپین بدهیم. در مجموع، به نظرم مطهر در انتخاب آنچه می‌خواهد درباره خودش بگوید، موفق‌تر از انتخاب چگونگی گفتن آن عمل کرده است. ایده انتقال میراث میان نسل‌ها ظرفیت روایی خوبی دارد. اما این ظرفیت زمانی به دارایی برند تبدیل می‌شود که مخاطب، علاوه بر فهم داستان، بداند این داستان متعلق به چه برندی است و چرا باید برایش اهمیت داشته باشد. شاید پرسش اصلی درباره چنین تبلیغی این نباشد که «آیا مخاطب پیام را فهمید؟» پرسش مهم‌تر این است: «وقتی چند ساعت بعد داستان را به یاد آورد، آیا نام مطهر را هم به خاطر خواهد آورد؟» فاصله میان این دو، همان فاصله‌ای است که گاهی یک تبلیغ خوش‌ساخت را از یک تبلیغ اثربخش جدا می‌کند. https://t.me/kafemarketing_official/20318

«فقط سه عدد باقی مانده» همیشه از «فقط تا امشب» قوی‌تر نیست در بسیاری از فروشگاه‌های اینترنتی، کمیابی به یکی از ابزارهای تحریک
«فقط سه عدد باقی مانده» همیشه از «فقط تا امشب» قوی‌تر نیست در بسیاری از فروشگاه‌های اینترنتی، کمیابی به یکی از ابزارهای تحریک خرید تبدیل شده است. موجودی محدود، زمان محدود، ظرفیت محدود. اما آیا این سه روش روی همه محصولات اثر یکسانی دارند؟ پاسخ پژوهش‌ها منفی است. یک بررسی پژوهشی در Journal of Retailing با بررسی ۱۳۱ مطالعه نشان داده که اثر کمیابی به نوع محصول و دلیل محدودیت بستگی دارد. برای کالاهای کاربردی، کمیابی ناشی از تقاضای زیاد می‌تواند اثرگذارتر باشد. در خرید تجربه‌ها، محدودیت عرضه اهمیت بیشتری پیدا می‌کند و برای محصولات با درگیری ذهنی بالا، محدودیت زمانی می‌تواند تأثیر بیشتری داشته باشد. این یافته برای من از یک جهت مهم است. ما گاهی تکنیک‌های پروموشن را بدون توجه به سازوکار تصمیم‌گیری مشتری انتخاب می‌کنیم. مثلاً برای خرید یک محصول تخصصی و گران‌قیمت، مشتری ممکن است به زمان بیشتری برای مقایسه و بررسی نیاز داشته باشد. یک شمارش معکوس شاید او را به تصمیم سریع‌تر ترغیب کند، اما ممکن است به تجربه خرید و اعتماد او هم آسیب بزند. از طرف دیگر، اعلام واقعی محدودیت ظرفیت برای یک رویداد یا خدمت می‌تواند اطلاعات مهمی برای تصمیم خرید باشد. نباید فراموش کنیم که کمیابی ساختگی، موضوع دیگری است. اگر ادعای محدودیت موجودی یا زمان واقعی نباشد، می‌تواند اعتماد مشتری را تخریب کند و حتی تبعات قانونی داشته باشد. بنابراین، انتخاب نوع پروموشن باید با شناخت محصول، رفتار خرید و شرایط واقعی عرضه انجام شود. یک تکنیک تبلیغاتی ممکن است از نظر روان‌شناسی مؤثر باشد، اما این به معنای مناسب بودن آن برای هر محصول و هر برندی نیست. 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

🤖 شاید خبری خوش برای دل‌شکستگان یوزج‌تمام‌شده! اگر شما هم این روزها وسط یک پروژه جدی، درست زمانی که فکر می‌کردید هوش مصنوعی
🤖 شاید خبری خوش برای دل‌شکستگان یوزج‌تمام‌شده! اگر شما هم این روزها وسط یک پروژه جدی، درست زمانی که فکر می‌کردید هوش مصنوعی قرار است بقیه کار را انجام دهد، با پیام اتمام سهمیه مصرف ChatGPT روبه‌رو شده‌اید، شاید خبر خوبی در راه باشد. تیبو سوتیو (Thibault Sottiaux)، از مدیران ارشد OpenAI و مسئول Codex، روز ۳۱ اکتبر ۲۰۲۶ در شبکه X اعلام کرده که طی دو روز آینده، ریست‌های جدیدی از نوع Banked Reset در راه است. ماجرا از این قرار است که برخلاف ریست‌های معمولی، این نوع ریست می‌تواند در حساب کاربر ذخیره شود تا در زمان دلخواه، پیش از انقضا، از آن استفاده کند. برای کاربران اشتراک Plus، استفاده از یک ریست کامل می‌تواند هم سهمیه پنج‌ساعته و هم سهمیه هفتگی Codex و Work را بازنشانی کند. البته هنوز مشخص نیست دقیقاً چه حساب‌هایی مشمول این هدیه می‌شوند و چه زمانی ریست‌ها در دسترس قرار می‌گیرند. برای بررسی وضعیت حساب خود کافی است به بخش Settings → Usage مراجعه کنید و قسمت Usage Limit Resets را ببینید. خلاصه اینکه اگر یوزج‌تان تمام شده و پروژه‌تان نیمه‌کاره مانده، هنوز برای ناامیدی زود است. ظاهراً در عصر هوش مصنوعی، علاوه بر مهارت پرامپت‌نویسی، باید هنر انتظار برای بازگشت سهمیه مصرف را هم آموخت! 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

👨‍💻 اگر مشتری‌ها درباره محصول شما اختلاف‌نظر داشته باشند، الزاماً اتفاق بدی نیفتاده است فرض کنید قصد خرید محصولی را دارید ک
👨‍💻 اگر مشتری‌ها درباره محصول شما اختلاف‌نظر داشته باشند، الزاماً اتفاق بدی نیفتاده است فرض کنید قصد خرید محصولی را دارید که امتیاز نسبتاً بالایی گرفته است. یکی از خریداران نوشته کیفیتش فوق‌العاده است. دیگری معتقد است محصول ارزش خرید ندارد. نفر سوم از خدمات پس از فروش ناراضی است، اما از عملکرد محصول تعریف می‌کند. حالا تصمیم‌گیری دشوارتر شده است. یک بررسی پژوهشی منتشرشده در سال ۲۰۲۶، با بررسی ۱۷ مطالعه و ۹۳ اندازه اثر، نشان داده که تعارض میان نظرات آنلاین، در مجموع اثر منفی معناداری بر قصد خرید دارد. اما این یافته را نباید این‌طور تفسیر کنیم که همه اختلاف‌نظرها یکسان‌اند یا برند باید تلاش کند فقط نظرات مثبت دیده شوند. اختلاف‌نظر درباره سلیقه با اختلاف‌نظر درباره کیفیت و ایمنی محصول فرق دارد. مثلاً اینکه گروهی طراحی یک خودرو را زیبا بدانند و گروهی نپسندند، ماهیت متفاوتی با گزارش‌های متناقض درباره عملکرد ترمز آن دارد. این تفاوت برای مدیریت بازاریابی مهم است. من فکر می‌کنم شرکت‌ها بیش از اندازه به میانگین امتیاز مشتریان توجه می‌کنند و کمتر سراغ ماهیت اختلاف‌نظرها می‌روند. اگر مشتریان درباره ویژگی‌های محصول برداشت‌های متضادی دارند، شاید مسئله به انتظارات نادرست، ارتباطات تبلیغاتی مبهم یا تفاوت نیازهای گروه‌های مشتری مربوط باشد. در چنین شرایطی، افزایش تعداد نظرات مثبت لزوماً مسئله را حل نمی‌کند. گاهی باید دقیقاً همان نظرات منفی و متناقض را کنار هم بگذاریم و بفهمیم محصول ما در ذهن گروه‌های مختلف مشتریان چگونه تعریف شده است. متوسط رضایت مشتریان می‌تواند قابل قبول باشد، در حالی که یک مسئله جدی در بخشی از بازار پنهان مانده است. 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

ممکن است برای جذب یک مشتری پول بدهیم و بعد برای نگه داشتن همان مشتری هم بی‌حساب هزینه کنیم یک تناقض جالب در برنامه‌های بازاری
ممکن است برای جذب یک مشتری پول بدهیم و بعد برای نگه داشتن همان مشتری هم بی‌حساب هزینه کنیم یک تناقض جالب در برنامه‌های بازاریابی بعضی شرکت‌ها دیده‌ام. برای تبدیل کسانی که هنوز مشتری نیستند، تبلیغات، پیشنهادهای ویژه، هدیه خرید اول و تخفیف در نظر می‌گیریم. در طرف مقابل، برای مشتریانی که همین حالا فعال‌اند هم مرتب پروموشن برگزار می‌کنیم، بدون اینکه همیشه بدانیم این مشوق‌ها چه مقدار خرید اضافه ایجاد کرده‌اند. گاهی مشتری جدیدی را با هزینه زیاد جذب می‌کنیم که شاید دیگر خرید نکند. گاهی هم به مشتری وفاداری تخفیف می‌دهیم که بدون تخفیف هم خرید می‌کرد. در هر دو حالت، ممکن است هزینه بازاریابی افزایش پیدا کند، بدون اینکه سود متناسبی برای شرکت ایجاد شود. به نظرم هنر مدیریت بازاریابی، پیدا کردن توازن اقتصادی میان جذب مشتری، حفظ مشتری و افزایش ارزش رابطه با مشتریان فعلی است. در مرکز این نگاه، مفهوم ارزش طول عمر مشتری یا Customer Lifetime Value قرار دارد. البته CLV نباید صرفاً مجموع خریدهای گذشته مشتری باشد. باید برآوردی از سودآوری آینده رابطه با او، با در نظر گرفتن احتمال خرید مجدد، حاشیه سود و هزینه‌های مربوط باشد. حتی دو مشتری با مبلغ خرید مشابه هم ممکن است ارزش اقتصادی کاملاً متفاوتی برای شرکت داشته باشند. در برنامه‌ریزی بودجه باید بتوانیم تشخیص بدهیم برای کدام مشتری جذب اولیه ارزشمندتر است، کدام مشتری در خطر ریزش قرار دارد و به چه کسی واقعاً باید مشوق خرید بدهیم. هیچ نسبت طلایی و ثابتی برای تقسیم بودجه جذب و حفظ مشتری وجود ندارد. این نسبت به اقتصاد کسب‌وکار، مرحله رشد شرکت و ارزش احتمالی مشتریان بستگی دارد. مشکل از جایی شروع می‌شود که تعداد مشتریان جدید یا فروش حاصل از پروموشن را می‌دانیم، اما نمی‌دانیم هر گروه از مشتریان در نهایت چقدر سود برای شرکت ایجاد کرده است. در چنین شرایطی، ممکن است بودجه بازاریابی را با موفقیت خرج کنیم، بدون اینکه مطمئن باشیم درست سرمایه‌گذاری کرده‌ایم. 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

👏 بعضی شرکت‌ها به اندازه شخصیت مدیرعاملشان رشد می‌کنند، نه به اندازه ظرفیت بازارشان دو شرکت را تصور کنید که در یک صنعت فعالی
👏 بعضی شرکت‌ها به اندازه شخصیت مدیرعاملشان رشد می‌کنند، نه به اندازه ظرفیت بازارشان دو شرکت را تصور کنید که در یک صنعت فعالیت می‌کنند، منابع نسبتاً مشابهی دارند و با فرصت‌های تقریباً یکسانی روبه‌رو هستند. یکی وارد بازارهای تازه می‌شود، افراد توانمندتر را جذب می‌کند و برای تغییر مدل کسب‌وکارش تصمیم‌های دشوار می‌گیرد. دیگری سال‌ها درباره همین تصمیم‌ها جلسه برگزار می‌کند، گزارش می‌خواهد و در نهایت ترجیح می‌دهد وضع موجود را حفظ کند. گاهی تفاوت اصلی در بازار نیست، در شخصیتی است که سکان شرکت را در اختیار دارد. در مدیریت استراتژیک، نظریه‌ای به نام Upper Echelons Theory وجود دارد که توضیح می‌دهد ویژگی‌های شخصیتی و تجربیات مدیران ارشد چگونه بر انتخاب‌های استراتژیک و در نهایت عملکرد شرکت اثر می‌گذارند. یک بررسی پژوهشی بر اساس ۱۹۹ پژوهش حتی نشان داده که اعتمادبه‌نفس بالای مدیرعامل، با وجود خطرهایش، به‌طور متوسط از مسیر پذیرش ریسک‌های استراتژیک با عملکرد بهتر شرکت ارتباط داشته است. البته شجاعت با خودبزرگ‌بینی و تصمیم‌گیری بدون شواهد فرق دارد. من معتقدم یکی از مهم‌ترین آثار شخصیت مدیرعامل، چیزی است که به‌تدریج در تمام سازمان تکثیر می‌شود. مدیرعاملی که از شنیدن نظر مخالف استقبال می‌کند، احتمالاً سازمانی متفاوت از مدیری می‌سازد که هر مخالفتی را تهدید اقتدار خودش می‌بیند. اولی به مدیرانش جرئت تصمیم‌گیری می‌دهد، دومی ممکن است نسلی از مدیران محتاط و وابسته تربیت کند. هیئت‌مدیره هم در این میان مسئولیت مهمی دارد. باید بتواند از تصمیم‌های جسورانه و حساب‌شده حمایت کند و در عین حال، جلوی تبدیل قدرت مدیرعامل به تصمیم‌گیری بدون پاسخگویی را بگیرد. شخصیت مدیرعامل یک موضوع خصوصی نیست. به‌مرور وارد فرهنگ سازمان، کیفیت تصمیم‌ها و حتی آینده اقتصادی شرکت می‌شود. 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

⏲گاهی یک عدد دقیق، از یک حدس اشتباه خطرناک‌تر است! یکی از اتفاقات عجیبی که در جلسات بازاریابی می‌بینیم این است که بعضی عددها
⏲گاهی یک عدد دقیق، از یک حدس اشتباه خطرناک‌تر است! یکی از اتفاقات عجیبی که در جلسات بازاریابی می‌بینیم این است که بعضی عددها آن‌قدر دقیق محاسبه و گزارش می‌شوند که دیگر کسی درباره اهمیت خودشان سؤال نمی‌کند. فرض کنید تیم بازاریابی اعلام می‌کند هزینه جذب هر مشتری (CAC) به یک عدد مشخص رسیده و نسبت به فصل قبل هم کاهش پیدا کرده است. گزارش دقیق است، فرمول درست است و حتی روند چندماهه آن را هم داریم. اما شاید هیچ‌کس نپرسیده باشد آیا همه مشتریانی که جذب کرده‌ایم، به یک اندازه برای کسب‌وکار ارزش دارند؟ ممکن است هزینه جذب کاهش پیدا کرده باشد، اما بخش بزرگی از مشتریان جدید فقط یک بار خرید کنند یا حاشیه سود بسیار کمی داشته باشند. در این شرایط، عدد CAC اشتباه نیست. اشتباه، نتیجه‌ای است که از آن می‌گیریم. در تحلیل داده به این مسئله می‌توان از زاویه Metric Validity نگاه کرد، یعنی اینکه شاخص انتخاب‌شده چقدر واقعاً چیزی را اندازه می‌گیرد که برای تصمیم ما اهمیت دارد. به نظرم در بسیاری از سازمان‌ها، بحث زیادی درباره فرمول شاخص‌ها، دقت داشبوردها و شیوه گزارش‌گیری می‌شود، اما سؤال مهم‌تری کمتر مطرح می‌شود: این عدد قرار است به کدام تصمیم ما کمک کند؟ اگر با بهتر شدن یک شاخص، نتوانیم توضیح بدهیم چه اتفاق مطلوبی برای کسب‌وکار افتاده، احتمالا هنوز شاخص مناسبی برای آن تصمیم انتخاب نکرده‌ایم. گاهی لازم نیست داده بیشتری جمع کنیم یا داشبورد دقیق‌تری بسازیم. باید جرئت کنیم از خودمان بپرسیم چرا اصلا داریم این عدد را اندازه می‌گیریم. چون خطرناک‌ترین گزارش، لزوما گزارشی با عددهای اشتباه نیست. گاهی گزارشی است که همه عددهایش درست‌اند، اما ما را به تصمیم اشتباه می‌رساند. 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

📱 در یک ویدیوی حدوداً یک‌ساعته در یوتیوب درباره ۲۱ اصل کلیدی بازاریابی صحبت کرده‌ام که به نظرم مدیران عامل باید آن‌ها را در
📱 در یک ویدیوی حدوداً یک‌ساعته در یوتیوب درباره ۲۱ اصل کلیدی بازاریابی صحبت کرده‌ام که به نظرم مدیران عامل باید آن‌ها را در کسب‌وکارشان جدی بگیرند و اجرا کنند. اگر مدیرعامل یا مدیر ارشد هستید، به‌خصوص اگر شرکت شما در دوره تحول و تغییر قرار دارد، پیشنهاد می‌کنم این ویدیو را ببینید. این ۲۱ اصل از نگاه بازاریابی به موضوعاتی می‌پردازد که می‌تواند در تصمیم‌گیری بهتر و هدایت کسب‌وکار در دوران تحول کمک‌کننده باشد. ⛓ لینک ویدئو در یوتوب 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

گاهی برای دیده شدن، لازم نیست بیشتر تبلیغ کنید. کافی است به مردم دلیلی بدهید که درباره‌تان حرف بزنند. امروز صبح به کافه شاهین
گاهی برای دیده شدن، لازم نیست بیشتر تبلیغ کنید. کافی است به مردم دلیلی بدهید که درباره‌تان حرف بزنند. امروز صبح به کافه شاهینز رفتم و با صحنه جالبی روبه‌رو شدم. کارکنان کافه به مناسبت هالووین گریم کرده بودند و با لباس‌های متفاوت، فضای معمول کافه را به تجربه‌ای سرگرم‌کننده تبدیل کرده بودند. از نگاه بازاریابی، این حرکت ساده چند نکته داشت. ۱. کارکنان به بخشی از تجربه برند تبدیل شده بودند. ۲. برای مشتریان فرصتی برای عکاسی، خاطره‌سازی و اشتراک‌گذاری فراهم شده بود. ۳. یک مناسبت تقویمی، بدون نیاز به تبلیغات پرهزینه، به فرصتی برای جلب توجه تبدیل شده بود. البته بدون بررسی نتایج نمی‌توان درباره اثربخشی اقتصادی این اقدام قضاوت کرد. اما ایده‌اش برای کسب‌وکارهای کوچک آموزنده است. گاهی یک ایده خوب که درست اجرا شود و کارکنان هم در آن مشارکت کنند، از یک تبلیغ پرهزینه ماندگارتر است. قرار نیست همیشه رسانه بخریم. گاهی کافی است تجربه‌ای بسازیم که مشتری خودش بخواهد آن را منتشر کند. 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

در خبرها خواندم که مدرسه اینورس با مشکلاتی در ادامه فعالیت خود روبه‌رو شده است. مدرسه‌ای که سال‌ها در حوزه طراحی و پرورش استعدادهای خلاق نقش داشته است. امیدوارم مشکلات پیش‌آمده هرچه زودتر برطرف شوند و این مجموعه بتواند مانند گذشته به فعالیت خود ادامه دهد. به امید روزهای بهتر برای مدرسه اینورس، مدرسان و دانش‌پذیرانش. 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

هوش مصنوعی بودجه تبلیغات شما را به نفع چه کسی مدیریت می‌کند؟ فرض کنید مدیریت بودجه تبلیغات را به الگوریتم یک پلتفرم بزرگ سپرد
هوش مصنوعی بودجه تبلیغات شما را به نفع چه کسی مدیریت می‌کند؟ فرض کنید مدیریت بودجه تبلیغات را به الگوریتم یک پلتفرم بزرگ سپرده‌اید. سیستم تصمیم می‌گیرد تبلیغ به چه کسی نمایش داده شود، در کدام جایگاه قرار بگیرد، برای هر نمایش چقدر هزینه شود و بودجه چگونه میان مخاطبان توزیع شود. در پایان هم گزارشی دریافت می‌کنید که نشان می‌دهد عملکرد تبلیغات چقدر خوب بوده است. تا اینجا همه‌چیز منطقی به نظر می‌رسد. اما یک نکته وجود دارد که نباید از آن ساده عبور کنیم. شرکتی که الگوریتم بهینه‌سازی بودجه را در اختیار دارد، خودش هم از فروش فضای تبلیغاتی درآمد کسب می‌کند. این وضعیت لزوماً به معنای تقلب یا دستکاری نتایج نیست. اما یک تعارض منافع بالقوه ایجاد می‌کند. در صنعت تبلیغات، پلتفرم‌هایی که بخش بزرگی از داده‌ها، فضای رسانه‌ای و ابزارهای اندازه‌گیری را در محیط اختصاصی خودشان نگه می‌دارند، با عنوان Walled Garden شناخته می‌شوند. با افزایش خودکارسازی خرید رسانه، مسئله شفافیت تصمیم‌های الگوریتمی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. من مخالفتی با سپردن اجرای تبلیغات به هوش مصنوعی ندارم. اتفاقاً در بسیاری از موارد، الگوریتم‌ها می‌توانند تصمیم‌هایی سریع‌تر و دقیق‌تر از روش‌های دستی بگیرند. اما چرا باید ارزیابی نهایی عملکرد همان الگوریتم را هم بدون بررسی مستقل به خودش بسپاریم؟ به‌خصوص زمانی که قرار است بر اساس آن گزارش، بودجه سال آینده را چند برابر کنیم. در تبلیغات خودکار، شاید مهم‌ترین چیزی که نباید خودکار شود، قضاوت نهایی مدیر بازاریابی باشد. 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

💎 برندهای لوکس قرار نیست به هر قیمتی دیده شوند در بازاریابی، معمولاً افزایش دیده‌شدن را اتفاق مثبتی می‌دانیم. اما در صنعت لو
💎 برندهای لوکس قرار نیست به هر قیمتی دیده شوند در بازاریابی، معمولاً افزایش دیده‌شدن را اتفاق مثبتی می‌دانیم. اما در صنعت لوکس، این رابطه به آن سادگی نیست. به کمپین‌های پاییز ۲۰۲۶ برندهایی مانند بربری، دیور و پرادا نگاه کنید. در تعدادی از آن‌ها، به‌جای تلاش برای ساختن عجیب‌ترین تصویر ممکن، توجه بیشتری به محصول، جزئیات طراحی، هویت برند و موقعیت‌های زندگی روزمره شده است. نمی‌شود از چند کمپین نتیجه گرفت که تمام صنعت لوکس مسیرش را تغییر داده، اما این نمونه‌ها ارزش بررسی دارند. در مدیریت برندهای لوکس، مفهومی به نام Desirability وجود دارد که به میزان مطلوبیت و اشتیاق مخاطب نسبت به برند اشاره می‌کند. این مفهوم با آگاهی از برند یا تعداد بازدید تبلیغات یکسان نیست. ممکن است میلیون‌ها نفر یک تبلیغ را ببینند، درباره‌اش صحبت کنند و حتی آن را بازنشر کنند، اما برداشتشان از برند با جایگاهی که شرکت می‌خواهد بسازد سازگار نباشد. از طرف دیگر، تبلیغی با مخاطبان محدودتر می‌تواند در تقویت مطلوبیت برند نقش داشته باشد. البته این موضوع به معنای برتری همیشگی تبلیغات کم‌سروصدا نیست. مسئله این است که دیده‌شدن را نباید بدون توجه به نوع برداشتی که ایجاد می‌کند، موفقیت بدانیم. برای یک برند لوکس، مشهورتر شدن همیشه به معنای مطلوب‌تر شدن نیست. این تفاوت را باید در هدف‌گذاری و ارزیابی کمپین‌ها جدی گرفت. 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

🫰گران‌تر خریدن، گاهی یک تصمیم اقتصادی‌تر است تصور رایجی وجود دارد که در شرایط فشار اقتصادی، مشتریان صرفاً به دنبال قیمت پایی
🫰گران‌تر خریدن، گاهی یک تصمیم اقتصادی‌تر است تصور رایجی وجود دارد که در شرایط فشار اقتصادی، مشتریان صرفاً به دنبال قیمت پایین‌تر می‌روند. اما رفتار مصرف‌کننده پیچیده‌تر از این حرف‌هاست. ممکن است یک خانواده برای بسیاری از خریدهای روزمره صرفه‌جویی کند، اما هنگام خرید یک وسیله خانگی، حاضر باشد برای محصولی بادوام‌تر هزینه بیشتری بپردازد. در اقتصاد مصرف‌کننده، مفهومی داریم به نام Total Cost of Ownership یا هزینه کل مالکیت. در این روش، فقط قیمت خرید را بررسی نمی‌کنیم. هزینه انرژی، نگهداری، تعمیرات، قطعات مصرفی، احتمال خرابی و عمر مفید محصول هم در محاسبه وارد می‌شوند. فرض کنید دو دستگاه عملکرد مشابهی دارند. یکی ارزان‌تر است، اما مصرف انرژی بالاتر و هزینه تعمیر بیشتری دارد. دیگری گران‌تر است، ولی هزینه استفاده از آن در چند سال آینده کمتر خواهد بود. ممکن است انتخاب دوم از نظر اقتصادی منطقی‌تر باشد. البته محدودیت نقدینگی می‌تواند باعث شود مشتری حتی با اطلاع از این تفاوت، همچنان محصول ارزان‌تر را انتخاب کند. پژوهش جهانی BCG در سال ۲۰۲۶ هم نشان می‌دهد که درک مصرف‌کنندگان از ارزش، به قیمت محدود نمی‌شود. این موضوع برای بازاریابی یک پیام روشن دارد. اگر مزیت اقتصادی محصول ما در طول زمان آشکار می‌شود، نباید انتظار داشته باشیم مشتری صرفاً با دیدن قیمت آن متوجه این مزیت شود. باید بتوانیم هزینه‌ها و منافع واقعی استفاده از محصول را با شواهد قابل اعتماد توضیح بدهیم. گاهی مشتری حاضر است بیشتر پول بدهد، به شرط آنکه بداند دقیقاً بابت چه چیزی بیشتر پرداخت می‌کند. 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

🎉 استراتژیست‌های تبلیغات هنوز برای اثبات ارزش کارشان مشکل دارند ۵۷ درصد از متخصصان استراتژی شرکت‌کننده در پژوهش The Future o
🎉 استراتژیست‌های تبلیغات هنوز برای اثبات ارزش کارشان مشکل دارند ۵۷ درصد از متخصصان استراتژی شرکت‌کننده در پژوهش The Future of Strategy 2026 معتقدند حرفه آن‌ها به تعریف تازه‌ای از ارزش پیشنهادی خود نیاز دارد. حدود ۸۰ درصد هم گفته‌اند که باید شواهد بهتری برای نشان دادن تأثیر استراتژی بر کسب‌وکار ارائه کنند. این اعداد از پژوهش WARC با مشارکت ۴۸۹ متخصص استراتژی به دست آمده‌اند. برای حرفه‌ای که قرار است به دیگران کمک کند تصمیم‌های بهتری بگیرند، چنین نتیجه‌ای قابل تأمل است. بخشی از مسئله به ماهیت کار استراتژی برمی‌گردد. ارزش یک ایده خلاقانه را می‌توان در خروجی کمپین دید. برای ارزیابی یک برنامه رسانه‌ای هم شاخص‌های مشخصی وجود دارد. اما ارزش تصمیمی که باعث شده یک شرکت وارد بازار اشتباهی نشود را چگونه اندازه می‌گیریم؟ ( این یکی از معضلات شخصی من هم به عنوان مشاور بوده و هست!) فرض کنیم یک تیم استراتژی پس از بررسی بازار، پیشنهاد می‌کند شرکت از توسعه یک محصول صرف‌نظر کند. اگر تصمیم درست باشد، احتمالاً از هزینه و زیان قابل توجهی جلوگیری شده است. اما چون پروژه اجرا نشده، محاسبه ارزش واقعی این تصمیم ساده نیست. از طرف دیگر، هر پیشنهادی برای انجام ندادن یک کار را هم نمی‌توان یک موفقیت استراتژیک دانست. اینجاست که به ثبت فرضیات، تحلیل گزینه‌های جایگزین، شواهد تصمیم‌گیری و ارزیابی نتایج نیاز داریم. به نظرم صنعت استراتژی باید درباره اثبات ارزش اقتصادی کار خودش بسیار جدی‌تر شود و من هم بشخصه دنبال مسیر اثباتش هستم که البته دشوار است. اگر نتوانیم نشان بدهیم حضور یک استراتژیست چه تغییری در کیفیت تصمیم‌های کسب‌وکار ایجاد کرده، صرفاً با اعتبار حرفه‌ای و ارائه‌های جذاب نمی‌توانیم از ارزش خدماتمان دفاع کنیم. 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

📊 آخرین اخبار حوزه بازاریابی و تبلیغات، و پوشش کمپین‌های داخلی و خارجی، در کانال دی‌ام برد 👇 @dmboard @dmboard عضو شدید 👇 ✅ دی‌ام برد، رسانه تخصصی بازاریابی

من نوشته فرشید شهیدی عزیز را بدون کم‌وکاست می‌گذارم اینجا برای مدیرانی که می‌خواهند واقعا از مارکتینگ نتیجه بگیرند. البته یک
من نوشته فرشید شهیدی عزیز را بدون کم‌وکاست می‌گذارم اینجا برای مدیرانی که می‌خواهند واقعا از مارکتینگ نتیجه بگیرند. البته یک خاطره هم من اضافه کنم به فرمایشات ایشون:
اوایل همکاری با یه شرکت، آژانسی یه کتابچه به‌عنوان سند استراتژی کلان شرکت ارائه کرده بود و به پول امروز چیزی حدود ۵ میلیارد تومان بابتش مطالبه داشت! جالب اینجا بود که سند بر اساس مدل معروفی تدوین شده بود که من سال‌های ۹۵ و ۹۶ حسابی روش کار کرده بودم. اتفاقاً مدل از نظر علمی معتبر بود، اما مسئله این بود که اون شرکت اساساً داده‌های لازم برای اجرای درستش رو نداشت! فشار از همه طرف شروع شد؛ از آژانس گرفته تا مدیرعامل و حتی یکی از نیروهای زیرمجموعه خودم که ظاهراً ارتباط خوبی هم با آژانس داشت. خلاصه پیام این بود: «امضا کن، وگرنه ادامه کار رو انجام نمی‌دیم!» من هم گفتم: «هیچ مشکلی نیست! اگر مدیریت اصرار داره، خودش تأیید کنه. من چیزی رو که به اعتبارش اعتقاد ندارم، امضا نمی‌کنم.» ماجرا به همین‌جا ختم شد و من هم ترجیح دادم از اون همکاری خارج بشم. چند وقت بعد شنیدم همون پروژه به اختلافات جدی کشیده شده و آخرش هم کسی راضی نبوده. درسش اینه: مشاور قرار نیست به هر قیمتی تأییدکننده تصمیمات مدیریت باشه. گاهی حرفه‌ای‌ترین کاری که می‌تونه بکنه، امضا نکردن و کنار کشیدنه. خلاصه اینکه حرف دوست خوبمون کاملاً درسته؛ گول اسم‌های بزرگ، مدل‌های پرطمطراق و کتابچه‌های شیک رو نخوریم!
〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

🌷دوستان عزیز کانال رادیو، احتمالاً متوجه شدید که این مدت حضورم در رادیو کمی کمتر شده. دلیلش اینه که بخش زیادی از وقتم رو گذا
🌷دوستان عزیز کانال رادیو، احتمالاً متوجه شدید که این مدت حضورم در رادیو کمی کمتر شده. دلیلش اینه که بخش زیادی از وقتم رو گذاشتم روی پروژه‌ای که مدت‌هاست ذهنم رو درگیر کرده. دارم روی توسعه یک آزمایشگاه هوشمند تحقیقات بازار و برند کار می‌کنم؛ ابزاری مبتنی بر هوش مصنوعی که بتونه بخشی از فرآیندهای تحقیقات بازاریابی رو در یک محیط شبیه‌سازی‌شده انجام بده. مثلاً تصور کنید قبل از اجرای یک کمپین تبلیغاتی، بتونیم پیام تبلیغاتی، ایده محصول یا حتی جایگاه‌یابی برند رو در مواجهه با گروهی از مشتریان شبیه‌سازی‌شده آزمایش کنیم. این مشتریان صرفاً چند شخصیت خیالی نیستند؛ برای هرکدوم پرسوناهایی با ویژگی‌های جمعیت‌شناختی، نیازها، سبک زندگی، حساسیت به قیمت، وفاداری به برند، میزان ریسک‌پذیری و الگوهای تصمیم‌گیری تعریف می‌شه. هدفم اینه که در این آزمایشگاه بشه مصاحبه‌های عمیق، گروه‌های کانونی، آزمون مفاهیم محصول، بررسی واکنش به تبلیغات و سناریوهای مختلف تصمیم‌گیری خرید رو شبیه‌سازی و تحلیل کرد. البته یک نکته مهم وجود داره: مشتریان مصنوعی جای مشتریان واقعی رو نمی‌گیرند. اتفاقاً یکی از چالش‌های اصلی این پروژه، سنجش اعتبار نتایج شبیه‌سازی و مشخص‌کردن مرز بین فرضیه‌سازی هوشمند و شواهد واقعی بازاره. پروژه هنوز در مرحله توسعه و آزمونه و نمی‌خوام زودتر از موعد درباره توانایی‌هاش ادعایی داشته باشم. امیدوارم وقتی به بلوغ قابل قبولی رسید، بتونم تجربه‌ها، یافته‌ها و حتی خود ابزار رو با شما دوستان رادیو به اشتراک بذارم. خلاصه اینکه این مدت کمتر در رادیو بودم، اما همچنان مشغول یادگرفتن، تجربه‌کردن و ساختن چیزی در حوزه موردعلاقه همیشگی‌مون، یعنی بازاریابی، بودم. 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

🐱با نصب ۱۵ تا Skill، قرار نیست هوش مصنوعی برای شما معجزه کند! این روزها گیت‌هاب و شبکه‌های اجتماعی پر شده از Skillهایی که وع
🐱با نصب ۱۵ تا Skill، قرار نیست هوش مصنوعی برای شما معجزه کند! این روزها گیت‌هاب و شبکه‌های اجتماعی پر شده از Skillهایی که وعده می‌دهند با نصب چند فایل، هوش مصنوعی را به یک متخصص تمام‌عیار تبدیل کنید. می‌خواهم کمی این هیجان را به چالش بکشم. بخش بزرگی از این Skillها در عمل مجموعه‌ای از دستورالعمل‌ها هستند. به هوش مصنوعی می‌گویند کاری را چطور انجام بدهد، چه مراحلی را طی کند و چه استانداردهایی را رعایت کند. البته بعضی از آن‌ها ابزار اجرایی، اسکریپت و منابع کمکی هم دارند و می‌توانند واقعا قابلیت‌های مفیدی به سیستم اضافه کنند. 💡اما دانستن مراحل انجام یک کار، با توانایی انجام مطمئن آن کار فرق دارد. در پروژه‌های کوچک، مشخص و محدود، Skillها می‌توانند بسیار کاربردی باشند. مسئله از جایی شروع می‌شود که تصور کنیم با اضافه کردن ده یا پانزده Skill، یک پروژه پیچیده هم خودبه‌خود درست اجرا خواهد شد. فرض کنید می‌خواهیم هوش مصنوعی تحقیق کند، تحلیل بنویسد، تصویر تولید کند، کیفیت را کنترل کند و در نهایت خروجی را منتشر کند. ممکن است برای تک‌تک این مراحل Skill داشته باشیم، اما چه چیزی تضمین می‌کند که مرحله بعد واقعا از خروجی درست مرحله قبل استفاده کند؟ چه کسی خطا را تشخیص می‌دهد؟ اگر بخشی از کار انجام نشد، چه سازوکاری جلوی ادامه پروژه را می‌گیرد؟ حتی نوشتن دستور «تا رسیدن به نتیجه تکرار کن» هم تضمینی ایجاد نمی‌کند. ممکن است سیستم همان اشتباه را چند بار تکرار کند یا بدون انجام کامل کار، آن را تمام‌شده گزارش دهد. اینجا تفاوت مهمی میان Skill، ابزار اجرایی و Workflow قابل‌کنترل وجود دارد. بنابراین Skill می‌تواند روش انجام کار را توضیح بدهد. ابزار امکان اجرای آن را فراهم می‌کند. اما برای یک پروژه جدی، به کنترل مراحل، دسترسی‌های واقعی، معیار پذیرش خروجی و امکان تشخیص و اصلاح خطا هم نیاز داریم. هوش مصنوعی امروز به توانایی‌های فوق‌العاده‌ای رسیده و این پیشرفت را نباید دست‌کم گرفت. اما تجربه من این است که پیچیدگی پروژه را نمی‌توان صرفا با زیاد کردن تعداد دستورالعمل‌ها مدیریت کرد. قبل از اینکه از خودمان بپرسیم چند Skill نصب کرده‌ایم، بهتر است بپرسیم: از کجا می‌فهمیم هوش مصنوعی کاری را که خواسته‌ایم، واقعا درست و کامل انجام داده است؟ تعداد Skillها معیار بلوغ یک سیستم هوش مصنوعی نیست. معیار واقعی، نتیجه‌ای است که بتوانیم صحت آن را بررسی کنیم و مسئولانه روی آن حساب کنیم. 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh