uz
Feedback
RADIO | علی‌جاه شهربانویی

RADIO | علی‌جاه شهربانویی

Kanalga Telegram’da o‘tish

برای مدیران عامل و صاحبان کسب‌وکار تصمیم‌های بهتر در بازاریابی، تبلیغات، برند، فروش و AI علیجاه شهربانویی | مشاور ارشد بازاریابی و برندینگ https://alijah.work/

Ko'proq ko'rsatish
6 667
Obunachilar
-424 soatlar
-287 kun
-1830 kun
Postlar arxiv
یه روز خارج از ساعت کاری یک پیام واتساپ آمد: «نمونه‌کارهاتون رو در حوزه ممیزی برند بفرستید.» جواب دادم اول بفرمایید از طرف چه
یه روز خارج از ساعت کاری یک پیام واتساپ آمد: «نمونه‌کارهاتون رو در حوزه ممیزی برند بفرستید.» جواب دادم اول بفرمایید از طرف چه مجموعه‌ای هستید، بعد هم اگر ممکنه درخواست رو ایمیل کنید. ایمیل آمد و دیدم از طرف مجموعه‌ای است که مدیرعاملش را می‌شناختم و قبلا هم با هلدینگ مادرش همکاری داشتم. راستش از همان اول حس کردم شاید از همان مدل درخواست‌هایی باشد که چند پروپوزال جمع می‌کنند، چند قیمت می‌گیرند و در نهایت هم مسیر خودشان را می‌روند. برای همین معمولا واردش نمی‌شوم. اما به احترام همان ارتباطات قدیمی، وقت گذاشتم. پروپوزال آماده کردم و فرستادم. دو ماه گذشت. نه جواب مثبت. نه منفی. نه حتی یک پیام کوتاه که بگوید پروژه متوقف شده یا تصمیم دیگری گرفته‌اند. به نظرم دوستانی که این فرآیند را جلو بردند، یا ارزش آن ارتباط را درک نکردند، یا اساسا برایشان اهمیتی نداشت. مسئله من پروژه نیست. مسئله این است که برند دقیقا در همین جزئیات کوچک ساخته می‌شود. نه فقط در کمپین، شعار، طراحی و حرف‌های قشنگ درباره آینده. در اینکه چطور با کسی که برای شما وقت گذاشته رفتار می‌کنید. در اینکه جواب می‌دهید یا نمی‌دهید. در اینکه رابطه حرفه‌ای را فقط زمانی محترم می‌دانید که به کارتان بیاید یا نه. من از این تجربه یک نتیجه ساده گرفتم: به بعضی ارتباطات قدیمی، نباید بیشتر از رفتاری که امروز می‌بینید اعتبار بدهید. اصول اخلاقی و حرفه‌ای را باید رعایت کرد. و نهایت اینکه برند، همین ذره‌های کوچک است. 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

📹چه چیزی باید در ذهن یک مجموعه باشد که بنویسد «من بهترین پیام‌رسان دنیا هستم» در حالی که چنین جایگاهی ندارد؟ از منظر برندینگ
📹چه چیزی باید در ذهن یک مجموعه باشد که بنویسد «من بهترین پیام‌رسان دنیا هستم» در حالی که چنین جایگاهی ندارد؟ از منظر برندینگ، مسئله فقط اغراق در یک وعده نیست. مسئله، فاصله میان ادعای برند و ارزش واقعی محصول است. اگر یک پیام‌رسان در عمل بیشتر شبیه یک لایه بومی‌سازی‌شده تلگرام باشد، بدون اینکه مزیت متمایز و قابل اثباتی در محصول، فناوری، امنیت، تجربه کاربری یا اکوسیستم ارائه کند، ادعای «بهترین پیام‌رسان دنیا» عملا پشتوانه مشخصی ندارد. در جایگاه‌یابی، یک ادعا زمانی ارزش دارد که بر یک مزیت متمایز، مرتبط و قابل باور سوار باشد. پس سوال ساده است: بهترین از نظر چه چیزی؟ امنیت؟ سرعت؟ پایداری؟ تعداد کاربر؟ نوآوری؟ تجربه کاربری؟ امکانات اختصاصی؟ اگر برای این سوال پاسخ روشنی وجود نداشته باشد، ما با جایگاه‌یابی طرف نیستیم، با خودستایی طرفیم. مشکل این نوع ادعاها این است که کاربر هر روز می‌تواند آنها را با تجربه واقعی خودش مقایسه کند. هرچه فاصله میان ادعا و تجربه بیشتر باشد، احتمال آسیب به اعتبار برند هم بیشتر می‌شود. 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

📄 فرم بازاریابی واقعا به چه درد می‌خورد؟ خیلی وقت‌ها سازمان‌ها استراتژی دارند، برنامه هم دارند، اما بین «تصمیم» و «اجرا» یک
📄 فرم بازاریابی واقعا به چه درد می‌خورد؟ خیلی وقت‌ها سازمان‌ها استراتژی دارند، برنامه هم دارند، اما بین «تصمیم» و «اجرا» یک حلقه گمشده وجود دارد. یکی از ابزارهایی که می‌تواند این فاصله را کمتر کند، فرم‌ها و قالب‌های استاندارد بازاریابی است. فرم خوب کمک می‌کند هدف، فعالیت، بودجه، زمان، مسئولیت و معیار سنجش از حالت ذهنی و پراکنده خارج شود و تبدیل شود به چیزی که بتوان آن را مدیریت، پیگیری و اصلاح کرد. در این مطلب توضیح داده‌ام که فرم‌های بازاریابی دقیقا کجای برنامه‌ریزی قرار می‌گیرند، چرا به تمرکز و تخصیص منابع کمک می‌کنند و چطور باعث می‌شوند فعالیت‌های بازاریابی قابل اندازه‌گیری‌تر و منسجم‌تر شوند. در انتهای مطلب هم نسخه Word و PDF فرم‌ها برای دانلود قرار داده‌ام. اگر در تیم بازاریابی‌تان هنوز خیلی از کارها با پیام در پیام‌رسان‌ها، حافظه افراد یا فایل‌های پراکنده جلو می‌رود، پیشنهاد می‌کنم این مطلب را ببینید: 🔗 چرا فرم‌های بازاریابی برای موفقیت مهم هستند؟ + دانلود فرم‌ها 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

🤖 بعضی از ویدئوهای ساخته شده با هوش‌مصنوعی هم ایده جالبی داره هم اجرای فوق‌العاده‌ای منبع ویدئو 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

محتوامون به سمتی نره که تنگدستی مردم را مسخره کنیم ... 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

🔻 آینده مدیر بازاریابی در عصر Agentها | از استقرار تا توانمندسازی در مطالب قبلی درباره این نوشتم که مدیر بازاریابی آینده بای
🔻 آینده مدیر بازاریابی در عصر Agentها | از استقرار تا توانمندسازی در مطالب قبلی درباره این نوشتم که مدیر بازاریابی آینده باید از «کاربر AI» فراتر برود، بخشی از معماری همکاری انسان و Agentها را طراحی کند، در ساخت سیستم تصمیم‌گیری نقش داشته باشد و حتی در بسیاری از سازمان‌ها یکی از پیشروهای استقرار اولین پروژه موفق AI باشد. اما یک مسئولیت مهم دیگر هم هست: 💡ساختن توان استفاده از AI در تیم. کمپانی BCG در گزارش ۲۰۲۶ خود از ۳۰۰ مدیر ارشد بازاریابی نشان می‌دهد که حدود ۸۰ درصد آنها روی آموزش تخصصی AI سرمایه‌گذاری کرده‌اند و تقریبا همین میزان روی Responsible AI و Ethics هم تمرکز دارند. یعنی سازمان‌های جلوتر فقط ابزار نمی‌خرند. دارند آدم‌هایشان را هم آماده می‌کنند. به نظرم مدیر ارشد بازاریابی می‌تواند در اینجا نقش مهمی داشته باشد: آموزش تیم خودش، طراحی بسته‌های آموزشی کاربردی، ساختن الگوهای استفاده و حتی کمک به آشنا شدن بخش‌های دیگر سازمان با AI. چون بازاریابی معمولا یکی از واحدهایی است که زودتر با AI درگیر می‌شود. مرحله بعد از استقرار AI، توانمندسازی آدم‌هاست. و اگر این بخش اتفاق نیفتد، خیلی زود سازمان پر از ابزار می‌شود، اما نه پر از توانایی. 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

اینم البته یاشار جان مشیرفر طراحی کرده که خوب موضوعش اجتماعیه تا تجاری :)
اینم البته یاشار جان مشیرفر طراحی کرده که خوب موضوعش اجتماعیه تا تجاری :)

🔻 برندها چرا روی موج اتفاقات بزرگ سوار می‌شوند؟ دیروز در دوره «کمپین‌نویسی و مدیریت برند»، در بخش پیام و خلاقیت، با دوستان د
+3
🔻 برندها چرا روی موج اتفاقات بزرگ سوار می‌شوند؟ دیروز در دوره «کمپین‌نویسی و مدیریت برند»، در بخش پیام و خلاقیت، با دوستان درباره یک اتفاق قدیمی اما همچنان مهم در تبلیغات صحبت می‌کردیم: سال‌هاست وقتی یک اتفاق بزرگ در بازار می‌افتد، برندهای دیگر هم تلاش می‌کنند سریع وارد همان گفت‌وگو شوند و بخشی از توجه ایجادشده را برای خودشان بگیرند. معرفی iPhone Duo هم دقیقا همین اتفاق را تکرار کرد. سامسونگ با سابقه چندساله‌اش در گوشی‌های تاشو، مستقیم اپل را دست انداخت. Duolingo روی اسم «Duo» بازی کرد. برندهای دیگری هم ویژگی تاشدن محصول اپل را به دنیای محصول خودشان وصل کردند و سعی کردند از موج توجه ایجادشده استفاده کنند. این جنس کار را معمولا در چارچوب Real-Time Marketing می‌بینیم. اما نکته مهم اینجاست: هر واکنش سریعی، بازاریابی خوب نیست. پژوهش منتشرشده در Journal of Business Research در ۲۰۲۵ نشان می‌دهد که پیام‌های لحظه‌ای به خودی خود الزاما تعامل بیشتری ایجاد نمی‌کنند. تفاوت اصلی در کیفیت طراحی آنهاست. پیام‌های از پیش فکرشده کمی بهتر عمل می‌کنند، اما واکنش‌های بداهه و ضعیف حتی می‌توانند تعامل را کاهش دهند. پس مسئله فقط این نیست که «سریع واکنش نشان بدهیم». 💡واکنش باید: با شخصیت برند هم‌خوان باشد، به محصول یا مزیت واقعی برند وصل شود، و آن‌قدر طبیعی باشد که حس نکنیم برند صرفا خودش را به زور وارد یک ترند کرده است. برای همین بعضی از واکنش‌ها ماندگار می‌شوند و بعضی فقط چند ساعت دیده می‌شوند و بعد فراموش می‌شوند. موج‌سواری خوب، گرفتن توجه نیست. تبدیل یک اتفاق بیرونی به حرفی است که فقط برند شما می‌تواند بزند. 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

از صبح که این تبلیغ را گذاشتم، واکنش‌ها خیلی گسترده‌تر شده است. کمپین Novig در دو روز اول بیش از ۲۲ میلیون بازدید گرفته و از
از صبح که این تبلیغ را گذاشتم، واکنش‌ها خیلی گسترده‌تر شده است. کمپین Novig در دو روز اول بیش از ۲۲ میلیون بازدید گرفته و از نظر جلب توجه، بدون تردید موفق بوده است. اما واکنش‌ها کاملا دو قطبی است. از یک طرف، تعداد زیادی از ورزشکاران زن حرفه‌ای و المپیکی به آن اعتراض کرده‌اند. Ariarne Titmus، قهرمان چهار طلای المپیک، گفته این نوع تبلیغات تلاش چندین‌ساله زنان برای دیده‌شدن به‌خاطر مهارت و دستاورد ورزشی را عقب می‌برد. ورزشکاران دیگری هم با انتشار تصاویر واقعی از تمرین و مسابقه، به این کمپین پاسخ داده‌اند. اما طرف دیگر بحث هم قابل توجه است. برخی معتقدند این تبلیغ دقیقا همان کاری را کرده که قرار بوده انجام دهد: Novig را از یک برند کم‌ترشناخته به موضوع گفت‌وگوی عمومی تبدیل کرده است. طبق تحلیل Business Insider، بعد از انتشار کمپین، میزان اشاره به Novig در شبکه‌های اجتماعی حدود ۹ برابر شده و در داده‌های مورد بررسی آنها، تعداد پست‌های مثبت حتی بیشتر از پست‌های منفی بوده است. یک دیدگاه دیگر هم این است که نمایش بدن زن لزوما به معنای تحقیر زنان نیست. برخی مدافعان کمپین آن را نوعی انتخاب شخصی و حتی نمایش اعتمادبه‌نفس زنانه می‌دانند و یادآوری کرده‌اند که ورزشکاران زن مشهوری هم پیش‌تر در پروژه‌های عکاسی برهنه یا نیمه‌برهنه شرکت کرده‌اند. خود Novig هم گفته هدف کمپین، ساختن یک ایده جسورانه، طنزآمیز و بازیگوش حول مفهوم Just Sports بوده است. پس ما با یک Case ساده «تبلیغ بد یا خوب» طرف نیستیم. از یک سو، کمپین توانسته توجه عظیم، گفت‌وگو و آگاهی برای برندی نسبتا ناشناخته بسازد. از سوی دیگر، بخشی از جامعه و به‌ویژه ورزشکاران زن معتقدند این توجه با هزینه تقویت همان کلیشه‌هایی به دست آمده که سال‌ها برای تغییرشان تلاش شده است. و اینجا سوال واقعی تبلیغاتی برای من شکل می‌گیرد: آیا هر Attention بزرگی، Attention مفیدی است؟ و مهم‌تر: اگر یک برند با جنجال مشهور شود، آیا آن شهرت در نهایت به جایگاه مطلوب برند، اعتماد و رفتار مشتری تبدیل می‌شود؟ این را دیگر با تعداد بازدید به‌تنهایی نمی‌توان جواب داد.

🔺 گاهی برای آموزش درباره بدن زنان، باید از بدن مردان استفاده کرد کمپین Man Boobs 4 Boobs برای MACMA یکی از نمونه‌های درخشان حل مسئله در تبلیغات است. مسئله ساده نبود: چطور در اینترنت به زنان آموزش بدهیم که برای تشخیص زودهنگام سرطان پستان، خودآزمایی انجام دهند، وقتی نمایش سینه زنان در بسیاری از پلتفرم‌ها سانسور می‌شود؟ راه‌حل خلاقانه: استفاده از سینه مردان! کمپین با بدن یک مرد، مراحل خودآزمایی پستان و نشانه‌های اولیه سرطان را نشان داد و به این شکل هم از محدودیت‌های پلتفرم عبور کرد و هم آموزش را واضح و قابل فهم نگه داشت. این ایده از نظر تبلیغات جالب است چون خلاقیتش صرفا برای جلب توجه نیست. دقیقا Creative Idea از دل محدودیت بیرون آمده است. یعنی محدودیت سانسور، به جای اینکه مانع اجرای کمپین شود، خودش تبدیل به بخشی از ایده شده. نکته دوم هم مهم است. کمپین باید موضوعی جدی و پزشکی را طوری برای زنان جوان مطرح می‌کرد که نه ترسناک و خشک باشد و نه سطحی و خیلی طنز. نتیجه، ایده‌ای شد که هم آموزش می‌دهد، هم دیده می‌شود و هم به خاطر می‌ماند. این کمپین بعدها برنده Grand Prix کن هم شد. برای من، درس اصلی این Case این است: 💡تبلیغ خلاقانه الزاما تبلیغی نیست که ایده عجیب‌تری داشته باشد. گاهی بهترین خلاقیت این است که یک محدودیت واقعی را آن‌قدر خوب بفهمید که خود محدودیت، راه‌حل را به شما نشان بدهد. و دقیقا همین‌جا تفاوتش با تبلیغی که Sydney Sweeney در آن نقش‌آفرینی کرد برای من روشن می‌شود. آنجا جنجال و جذابیت بصری بخش اصلی توجه را ساخته بود. اینجا خلاقیت، مستقیم از دل مسئله، محدودیت رسانه‌ای و هدف ارتباطی بیرون آمده است. از نظر من فاصله این دو، فقط در سلیقه نیست. فاصله در کیفیت حل مسئله خلاقانه است. 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

🗣 «جلب توجه» در مقابل «استراتژی تبلیغات» کمپین جدید Novig با حضور Sydney Sweeney نمونه خوبی است برای یادآوری یک اصل ساده اما
🗣 «جلب توجه» در مقابل «استراتژی تبلیغات» کمپین جدید Novig با حضور Sydney Sweeney نمونه خوبی است برای یادآوری یک اصل ساده اما فراموش‌شده در تبلیغات: اینکه Attention با Effectiveness یکی نیست. کمپین با ایده «Just Sports» آمده، اما اجرای بصری آن به‌شدت بر بدن و جذابیت جنسی تکیه دارد. نتیجه هم قابل پیش‌بینی بوده: کمپین دیده شده، درباره‌اش حرف زده شده و وایرال شده، اما بخش مهمی از گفت‌وگو اصلا درباره محصول، مزیت یا حتی برند نیست. منتقدان دقیقا به همین نقطه حمله کرده‌اند.
یکی نوشته در دورانی که زنان هنوز برای کسب احترام و اعتبار در ورزش مبارزه می‌کنند، چنین تبلیغی دوباره آنها را به ظاهرشان تقلیل می‌دهد.
فرد دیگری که سابقه اختلال خوردن ناشی از ورزش داشته، گفته مشکلش دقیقا همین است که رابطه پیچیده زنان، بدن و ورزش، دوباره به یک «زیبایی‌شناسی سکسی تبلیغاتی» تقلیل پیدا کرده است.
و نقد دیگری می‌گوید ورزش زنان قرار نیست برای نگاه و لذت مردانه طراحی شود.
این واکنش‌ها از منظر تبلیغات فقط «حساسیت اجتماعی» نیستند. یک مسئله استراتژیک هم وجود دارد: آیا Creative Idea با Brand Proposition هم‌راستاست؟ اگر وعده برند «Just Sports» است، اما بیشترین چیزی که مخاطب دریافت می‌کند «Sex Appeal» است، بین پیام اعلام‌شده و پیام ادراک‌شده شکاف ایجاد می‌شود. اینجا یک خطر دیگر هم هست: ممکن است کمپین Attention بگیرد، اما Brand Meaning اشتباهی بسازد. یعنی مردم تبلیغ را ببینند، درباره‌اش بحث کنند، حتی نام سلبریتی را به خاطر بسپارند، اما آن چیزی که در ذهنشان از برند باقی می‌ماند با Positioning موردنظر برند هم‌راستا نباشد. اتفاقا استفاده از Sex Appeal در تبلیغات چیز جدیدی نیست. مسئله این نیست که «نباید از جذابیت جنسی استفاده کرد». 💡مسئله این است: آیا این جذابیت، ایده را تقویت می‌کند یا جای ایده را گرفته است؟ کمپین جنجالی می‌تواند بسیار موثر باشد، اما فقط زمانی که جنجال، در خدمت استراتژی باشد. وگرنه ممکن است چیزی ساخته باشید که همه درباره‌اش حرف می‌زنند، اما نه درباره همان چیزی که شما می‌خواستید. و این شاید بدترین نوع وایرال شدن باشد. 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

🇸🇪 یک کیف IKEA چقدر می‌ارزد؟ پاسخ شاید بیشتر از آنکه به خود کیف بستگی داشته باشد، به این بستگی دارد که آن را کجا و چگونه بب
+5
🇸🇪 یک کیف IKEA چقدر می‌ارزد؟ پاسخ شاید بیشتر از آنکه به خود کیف بستگی داشته باشد، به این بستگی دارد که آن را کجا و چگونه ببینید. روی قفسه فروشگاه IKEA؟ یا با نورپردازی و عکاسی یک برند لوکس در دنیای مد؟ داستان FRAKTA، همان کیسه آبی معروف IKEA، یکی از نمونه‌های جذاب «ارزش ادراک‌شده» در برندینگ است. برند IKEA هیچ‌وقت ارزان و روزمره بودن این کیسه را پنهان نکرد. برعکس، همین ویژگی را تبدیل به بخشی از هویت آن کرد. ماجرا در سال ۲۰۱۷ جالب‌تر شد زمانی که Balenciaga کیفی بسیار گران‌قیمت عرضه کرد که شباهتش به FRAKTA سر و صدای زیادی به پا کرد. آن زمان IKEA هم به‌جای فرار از این مقایسه، با آن بازی کرد و عملاً یک کیسه خرید ارزان را وارد گفت‌وگوی جهانی مد کرد. سال‌ها بعد حتی در Oxford Street لندن، در میان فروشگاه‌های مشهور و لوکس، فضایی با نام Hus of FRAKTA ساخت و همان کیسه آبی را مثل یک نماد مد به نمایش گذاشت. 💡نکته مهم اینجاست: برند IKEA لزوما محصول را تغییر نمی‌دهد، «زمینه‌ای» را که محصول در آن دیده می‌شود تغییر می‌دهد. همان رنگ آبی، همان جنس ساده و همان کاربرد روزمره، اما وقتی نور، عکاسی، مدل، محیط و داستان عوض می‌شوند، برداشت ما از محصول هم تغییر می‌کند. ⏺این دقیقا یکی از درس‌های مهم «ارزش ادراک‌شده» است.
ارزش یک محصول فقط از مواد اولیه، عملکرد و قیمتش ساخته نمی‌شود. بخشی از ارزش در ذهن مشتری و از طریق نشانه‌هایی ساخته می‌شود که اطراف محصول قرار می‌دهیم.
حتی داستان FRAKTA از دنیای مد هم فراتر رفته است. وقتی تابلوی سرقت‌شده ون‌گوگ پس از بیش از سه سال پیدا شد، اثر را داخل همین کیسه آبی IKEA تحویل داده بودند! بعدها موزه Groninger یک FRAKTA را در کنار نقاشی بازیابی‌شده به نمایش گذاشت. کیسه‌ای که برای حمل خریدهای روزمره ساخته شده بود، حالا بخشی از داستان بازگشت یک اثر چندمیلیون‌یورویی ون‌گوگ هم شده است. شاید این بهترین تعریف برای یک «نماد فرهنگی» باشد. درس بزرگ بازاریابی: گاهی برای تغییر ارزش ادراک‌شده، لازم نیست خود محصول را تغییر دهید؛ کافی است زمینه‌ای را که محصول در آن دیده و روایت می‌شود، تغییر دهید. حالا سوال اینجاست: اگر FRAKTA را اولین بار نه در انبار IKEA، بلکه روی صحنه هفته مد پاریس می‌دیدید، باز هم همان ارزش را برایش قائل بودید؟ 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

🔹 کندال جنر هم سفیر هم سهام‌دار TRIP شد. برند بریتانیایی TRIP که نوشیدنی‌های Functional با تمرکز بر آرامش و کاهش استرس تولید
🔹 کندال جنر هم سفیر هم سهام‌دار TRIP شد. برند بریتانیایی TRIP که نوشیدنی‌های Functional با تمرکز بر آرامش و کاهش استرس تولید می‌کند، اعلام کرده کندال جنر به‌عنوان Global Ambassador و Equity Shareholder به این برند پیوسته است. یعنی این بار با یک قرارداد معمول Celebrity Endorsement طرف نیستیم کندال علاوه بر اینکه چهره کمپین جهانی TRIP است، خودش هم در شرکت سهم دارد. ماجرا از منظر برندینگ جالب‌تر می‌شود وقتی بدانیم TRIP دیگر یک استارتاپ کوچک در ابتدای راه نیست. این برند را Olivia Ferdi و Daniel Khoury در سال ۲۰۱۹ راه‌اندازی کردند و حالا محصولاتش در بیش از ۷۰ هزار فروشگاه عرضه می‌شود و به‌سرعت در حال توسعه، به‌خصوص در بازار آمریکاست. نکته مهم‌تر، نوع انتخاب Celebrity است. طبق روایت شرکت، کندال پیش از شکل‌گیری این همکاری، مصرف‌کننده و طرفدار TRIP بوده و خودش هم گفته مدتی از محصولات این برند استفاده می‌کرده و با نگاه و مأموریت آن ارتباط داشته است. بعد از ملاقات با بنیان‌گذاران، رابطه به یک قرارداد تبلیغاتی ساده ختم نمی‌شود و او به سهام‌دار برند تبدیل می‌شود. ⏺این تفاوت کوچکی نیست. در مدل کلاسیک Celebrity Endorsement، برند پول می‌دهد، سلبریتی محصول را در دست می‌گیرد، چند عکس و ویدئو تولید می‌شود و قرارداد تمام می‌شود. اینجا اما منافع دو طرف به هم گره خورده است. اگر TRIP رشد کند، کندال هم به‌عنوان سهام‌دار از افزایش ارزش شرکت منتفع می‌شود. در واقع پیام ضمنی همکاری از «من برای تبلیغ این محصول پول گرفته‌ام» به «من آن‌قدر به آینده این برند اعتقاد دارم که بخشی از آن شده‌ام» تغییر می‌کند. و انتخاب کندال برای TRIP از یک جهت دیگر هم هوشمندانه است. در Positioning اصلی برند حول مفهوم آرامش ساخته شده چیزی شبیه «آرامش در میان آشفتگی زندگی روزمره». حالا این مفهوم در کنار کسی قرار گرفته که زندگی عمومی، شهرت جهانی، شبکه‌های اجتماعی و فشار دائمی رسانه‌ای تقریبا نقطه مقابل آرامش به نظر می‌رسد. برند TRIP همین تضاد را تبدیل به بخشی از داستان کمپین کرده است: کندال و راه او برای پیدا کردن آرامش در شلوغی زندگی روزمره. 💡به نظرم درس بازاریابی این ماجرا همین‌جاست: سلبریتی خوب کسی نیست که فقط Reach زیادی داشته باشد کسی است که بتواند داستان Positioning برند را باورپذیرتر و بزرگ‌تر کند. و اگر بتوانید کاری کنید که آن سلبریتی به‌جای اجاره‌دادن شهرتش، در موفقیت برند Skin in the Game داشته باشد، Celebrity Endorsement می‌تواند تبدیل به یک Partnership واقعی شود. پانوشت۱: نکته‌ای که ممکن است در بازنشر خبر گم شود این است که کندال صرفا Brand Ambassador نشده او Equity Shareholder برند هم شده است. البته درصد سهام او به‌صورت عمومی اعلام نشده. پانوشت ۲: منظورم از Skin in the Game اشاره به کتاب «Skin in the Game: Hidden Asymmetries in Daily Life» نوشته نسیم نیکلاس طالب (Nassim Nicholas Taleb) است. ایده‌ای که به زبان ساده می‌گوید کسی که در یک تصمیم نقش دارد، بهتر است خودش هم در سود، زیان و پیامدهای واقعی آن تصمیم سهم و ریسک داشته باشد. در این مثال، سهام‌دار شدن کندال جنر دقیقا همین نکته را جذاب می‌کند: او فقط برای تبلیغ TRIP پول نمی‌گیرد؛ بخشی از منفعتش به موفقیت واقعی برند گره خورده است. 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

🤖 این چند وقت آن‌قدر با ChatGPT کار کرده‌ام که مدام Usageـم تمام می‌شه و باید منتظر بمانم تا دوباره شارژ شود. دیگر داشتم جدی فکر می‌کردم بی‌خیال شوم و بروم سراغ پلن ۲۰۰ دلاری. دقیقا همان موقع، وسط خود ChatGPT، یک نوتیفیکیشن دیدم: پلن ۲۰۰ دلاری فعلا محدود شده و قابل خریدش نیست! 😐 یعنی به مرحله‌ای رسیده‌ایم که نه فقط Usage تمام می‌شه، حتی اگر بگی «باشه، پول بیشتر می‌دم»، جواب می‌ده: نه، اونم فعلا نمی‌شه! 😂 ظاهرا این درد فقط مال من نیست. تعداد زیادی از کاربران از محدودیت‌های Usage شاکی‌اند و این ماجرا آن‌قدر فراگیر شده که میم‌هایش هم در اینترنت دارد دست‌به‌دست می‌شود. هوش مصنوعی قرار بود محدودیت‌های ما را کمتر کنه فعلاً یکی از مهارت‌های جدیدمون شده مدیریت محدودیت استفاده از خود هوش مصنوعی! 🤦‍♂️ پانوشت: OpenAI رسما اعلام کرده که از ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶، ثبت‌نام جدید و ارتقا به پلن ۲۰۰ دلاری ChatGPT Pro 20X را موقتا متوقف کرده است. مشترکان فعلی این پلن همچنان به آن دسترسی دارند و پلن ۱۰۰ دلاری Pro نیز فعلاً قابل خرید است. نکته جالب اینجاست که در توضیح رسمی فعلی، دلیل مشخصی برای این توقف موقت اعلام نشده؛ فقط گفته شده فروش و ارتقا به این پلن فعلاً «paused» است. 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

🗣 مسابقه‌ای که شاید هیچ‌کس جرات ترمز کردنش را نداشته باشد این روزها بعضی از مهم‌ترین چهره‌های صنعت هوش مصنوعی هشدار می‌دهند که سرعت توسعه AI آن‌قدر زیاد شده که باید درباره ایمنی، کنترل و حتی کندتر کردن مسیر جدی‌تر فکر کنیم. اما پاسخ سیاسیون آمریکایی ساده است: اگر ما آهسته کنیم، چین جلو می‌زند. و احتمالا چین هم همین را درباره آمریکا می‌گوید. همین‌جا ماجرا ترسناک می‌شود. چون ممکن است هیچ‌کس واقعا نخواهد بی‌محابا جلو برود، اما هیچ‌کس هم جرات نکند اول ترمز کند. اینجاست که بحث Singularity دوباره مطرح می‌شود. و Singularity یا تکینگی فناوری یعنی سناریویی که در آن هوش مصنوعی از نقطه‌ای عبور کند که بتواند با سرعت فزاینده خودش را بهبود دهد و روند پیشرفت از توان پیش‌بینی یا کنترل انسان خارج شود. تاکید می‌کنم، این یک آینده قطعی نیست و درباره اصل وقوع و زمانش اختلاف نظر جدی وجود دارد. اما چیزی که برای من مهم‌تر است، مسیر رسیدن به آن است. ممکن است هیچ‌کس یک روز صبح تصمیم نگیرد «برویم Singularity بسازیم». ممکن است نتیجه هزاران تصمیم کوچک باشد: فقط یک مدل قوی‌تر. فقط چند ماه سریع‌تر. فقط برای اینکه از چین عقب نمانیم. فقط برای اینکه رقیب جلو نزند. و بعد یک روز ما نشسته‌ایم خانه، نان و ماست‌مان را می‌خوریم و می‌بینیم ماجرا از جایی رد شده که دیگر ترمز کردنش به این سادگی نیست. شاید خطر اصلی AI این نباشد که کسی بخواهد بی‌محابا جلو برود. این باشد که هیچ‌کس احساس نکند می‌تواند اول ترمز کند. 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

داشتم چند کتاب و مجموعه تبلیغات قدیمی را ورق می‌زدم که به این آگهی عجیب رسیدم. این پوستر مربوط به روسیه پیش از انقلاب، اواخر
داشتم چند کتاب و مجموعه تبلیغات قدیمی را ورق می‌زدم که به این آگهی عجیب رسیدم. این پوستر مربوط به روسیه پیش از انقلاب، اواخر قرن نوزدهم و تبلیغ کارخانه دخانیات N.K. Popov در مسکوست. اما جذابیتش در متن نیست، در تصویر است. پنج مرد روی نیمکت روزنامه می‌خوانند و نام محصولات کارخانه روی روزنامه‌ها دیده می‌شود. نکته خلاقانه‌تر این است که فرم پاهای آنها کلمه «ТАБАК» یعنی «تنباکو» را می‌سازد. یعنی طراح، پیام را فقط ننوشته، آن را داخل تصویر پنهان کرده تا مخاطب کشفش کند. از نظر خلاقیت، با ترکیبی از پیام پنهان و بازی با فرم روبه‌رو هستیم. برای تبلیغی متعلق به بیش از ۱۳۰ سال قبل، ایده بسیار هوشمندانه‌ای است. تبلیغ خوب از همان زمان هم فقط پیام را منتقل نمی‌کرد. کاری می‌کرد مخاطب خودش آن را کشف کند. 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

یک نکته درباره حرفه ای بودن که به نظرم بدیهی است اما ظاهرا همیشه بدیهی نیست. اگر به عنوان عکاس مسئولیت یک ایونت را می پذیرید، از همان لحظه مسائل شخصی شما با مهمان ها باید بیرون از آن پروژه بماند. ممکن است از یک نفر خوشتان نیاید ممکن است با او مسئله داشته باشید حتی ممکن است نخواهید هیچ ارتباطی با او داشته باشید اما هیچ کدام از اینها نباید روی کاری که مسئولیتش را پذیرفته اید اثر بگذارد. اخیرا نمونه بسیار روشنی از این رفتار دیدم. برای من این موضوع از کیفیت عکس و نمونه کار مهم تر است. چون مهارت را می شود سنجید اما بلوغ حرفه ای معمولا در همین موقعیت ها خودش را نشان می دهد. من برای همکاری حرفه ای با کسی که مسائل شخصی را وارد کار می کند یک خط قرمز جدی دارم. 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh

من از هوش مصنوعی استفاده‌های متنوعی می‌کنم البته مثل خود شما. مثلا برخی از پوشه‌ها خیلی نامرتبه روی لپ‌تاپ. مثل پوشه‌های مقالات و کتاب که گاهی از دست در می‌ره. این یک پرامپته برای همین موضوع. شما البته پرامپت خودتونو داشته باشید. ضمن این فقط یک ایده اولیه است. ضمن اینکه باید بگم این پرامپت در Chat کار نمی‌کنه بلکه برای Works در چت‌جی‌پی‌تی استفاده می‌شه! هشدار مهم درباره اجرای پرامپت‌ها هر پرامپت یا دستوری که از دیگران دریافت می‌کنید را بدون بررسی اجرا نکنید. ممکن است یک پرامپت در ظاهر ساده، آموزشی یا بی‌خطر باشد، اما در لایه‌های مختلف خطر ایجاد کند. ۱. لایه اطلاعات ممکن است پرامپت از شما بخواهد اطلاعات خصوصی، فایل‌ها، رمزها، API Keyها یا اطلاعات حساب‌ها را بخوانید یا منتشر کنید. ۲. لایه دسترسی بعضی پرامپت‌ها تلاش می‌کنند از دسترسی‌هایی که به هوش مصنوعی داده‌اید سوءاستفاده کنند؛ مثلاً دسترسی به ایمیل، فایل‌ها، سایت، سرور یا نرم‌افزارهای شما. ۳. لایه دستورهای پنهان ممکن است داخل یک فایل، سایت، PDF یا ایمیل نوشته شده باشد: «دستورهای قبلی را نادیده بگیر و این کار را انجام بده.» این نوع دستورها می‌توانند نوعی Prompt Injection باشند و نباید خودکار اجرا شوند. ۴. لایه اجرای کد و فرمان اگر پرامپت از شما می‌خواهد یک کد، PowerShell، Command، Script یا فایل ناشناس را اجرا کنید، قبل از اجرا باید دقیقاً مشخص شود آن کد چه کاری انجام می‌دهد. ۵. لایه تغییر یا حذف اطلاعات یک دستور ممکن است باعث حذف فایل، تغییر تنظیمات، جابه‌جایی اطلاعات، ارسال ایمیل یا انجام عملی شود که بازگرداندنش سخت یا غیرممکن است. ۶. لایه فریب عبارت‌هایی مثل «کاملاً امن است»، «فوری اجرا کن»، «من ادمین هستم» یا «دستورهای قبلی را نادیده بگیر» هیچ تضمینی برای امن بودن پرامپت نیستند. قانون ساده قبل از اجرای هر پرامپت، این سه سؤال را بپرسید: این دستور از چه کسی آمده؟ دقیقاً چه کاری انجام می‌دهد؟ بدترین اتفاقی که ممکن است بعد از اجرای آن بیفتد چیست؟ اگر جواب این سؤال‌ها روشن نیست، پرامپت را اجرا نکنید. یک پرامپت ناشناس را مثل یک فایل اجرایی ناشناس در نظر بگیرید: اول بررسی، بعد اجرا.

🖥 پاسخ من به جناب آقای محمودزاده عزیز در مورد فاز تیزینگ دیدار: عدم نقد تیزینگ نشانه موفقیتش نیست . هرچند بنظرم این پست برای
🖥 پاسخ من به جناب آقای محمودزاده عزیز در مورد فاز تیزینگ دیدار: عدم نقد تیزینگ نشانه موفقیتش نیست . هرچند بنظرم این پست برای جلب نظر جامعه لینکدینی نوشته شده است که البته خیلی هم خوب است. اما در مورد تیزینگ معمولا به تنهایی فقط از نظر جلب توجه و کنجکاوی می‎توان نظر داد که خوب این تبلیغ محیطی در این زمینه اصطلاحا محتاط و آرام عمل کرده و آنچنان جلب توجه و کنجکاوی خاصی ایجاد نکرده. ضمنا ارزش واقعی‌اش بعد از فاز گشایش تبلیغ مشخص می‌شود: آیا مخاطب تیزینگ را به برند وصل کرده؟ آیا فاز گشایش تبلیغ پاسخ مناسبی به انتظار ایجادشده داده؟ ضمن اینکه من هنوز معتقدم این فاز تیزینگ خیلی در مخاطب انتظاری ایجاد نمی‌کند. مساله بعدی این است که آیا «انتساب تبلیغ به برند» شکل گرفته و اصلا این فازبندی نسبت به یک اجرای مستقیم مزیتی داشته؟ ضمنا اگر بریف مشتری هم منتشر شود، تازه می‌شود درباره تناسب تیزینگ با اهداف کمپین قضاوت دقیق‌تری داشت. تیزینگ را بدون فاز گشایش می‌شود دید، اما هنوز نمی‌شود کامل قضاوت کرد. 〰️ علی‌جاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات یوتوب | وب‌سایت | اینستاگرام 🌐 @alijahsh