Westeros #GOT
📈 Аналітичний огляд Telegram-каналу Westeros #GOT
Канал Westeros #GOT (@westerosir) у мовному сегменті Фарсі є активним учасником. На даний момент спільнота об'єднує 16 414 підписників, посідаючи 17 179 місце в категорії Фільми та 19 986 місце у регіоні Іран.
📊 Показники аудиторії та динаміка
З моменту свого створення невідомо, проект продемонстрував стрімке зростання, зібравши аудиторію у 16 414 підписників.
За останніми даними від 30 серпня, 2026, канал демонструє стабільну активність. Хоча за останні 30 днів спостерігається зміна кількості учасників на -71, а за останні 24 години на -8, загальне охоплення залишається високим.
- Статус верифікації: Не верифікований
- Рівень залученості (ER): Середній показник залученості аудиторії становить 12.99%. Протягом перших 24 годин після публікації контент зазвичай збирає 8.68% реакцій від загальної кількості підписників.
- Охоплення публікацій: В середньому кожен допис отримує 2 134 переглядів. Протягом першої доби публікація в середньому набирає 1 426 переглядів.
- Реакції та взаємодія: Аудиторія активно підтримує контент: середня кількість реакцій на один пост – 48.
- Тематичні інтереси: Контент зосереджений навколо ключових тем, таких як تارگرین, خاندان, تاج, #akotsk, #کتاب.
📝 Опис та контентна політика
Автор описує ресурс як майданчик для висловлення суб'єктивної думки:
“ارتباط با ما:
@WhatIsDeadMayNeverDie
ادمین تبادل:
@a9990_ph”
Завдяки високій частоті оновлень (останні дані отримано 31 серпня, 2026), канал підтримує актуальність та високий рівень охоплення публікацій. Аналітика показує, що аудиторія активно взаємодіє з контентом, що робить його важливою точкою впливу в категорії Фільми.
Триває завантаження даних...
| Дата | Залучення підписників | Згадування | Канали | |
| 31 серпня | 0 | |||
| 30 серпня | 0 | |||
| 29 серпня | 0 | |||
| 28 серпня | +4 | |||
| 27 серпня | +18 | |||
| 26 серпня | +25 | |||
| 25 серпня | 0 | |||
| 24 серпня | +1 | |||
| 23 серпня | +1 | |||
| 22 серпня | +5 | |||
| 21 серпня | +5 | |||
| 20 серпня | +1 | |||
| 19 серпня | +6 | |||
| 18 серпня | 0 | |||
| 17 серпня | 0 | |||
| 16 серпня | 0 | |||
| 15 серпня | +3 | |||
| 14 серпня | +5 | |||
| 13 серпня | +2 | |||
| 12 серпня | +11 | |||
| 11 серпня | +11 | |||
| 10 серпня | +26 | |||
| 09 серпня | +4 | |||
| 08 серпня | +4 | |||
| 07 серпня | +4 | |||
| 06 серпня | +2 | |||
| 05 серпня | +5 | |||
| 04 серпня | +5 | |||
| 03 серпня | +3 | |||
| 02 серпня | +1 | |||
| 01 серпня | 0 |
| 2 | شاهزاده بیلا تارگرین: تقصیر خودت بود!
ملکه رینیرا تارگرین: چی؟
بیلا: اینکه لرد کورلیس رفت اونجا و اسیر شد.
رینیرا: حد خودت رو بدون.
بیلا: همیشه با زیر دستهات، همینطوری رفتار کردی. من و آدام هلاک شدیم از اینکه بیوقفه دنبال دشمنهای تو گشتیم. در عوض فقط خشمت نصیبمون شد.
رینیرا: آره، چون گشتزنیهاتون نتیجهای نداشتن. در حالی که به دشمنهام فرصت دادین تجدید قوا کنن.
بیلا: اگر کسی به کارت بیاد ازش سواستفاده میکنی، و اگه به کارت نیاد مثل کاری که با رینا کردی، رهاش میکنی و قیدش رو میزنی. و حالا اون هم مثل پدربزرگم از هم فروپاشیده.
رینیرا: من حق داشتم بعد از گالت حتا قید تو رو هم بزنم.
بیلا: شاید، ولی به اژدهای من نیاز داری.
رینیرا: بچهی گستاخ، تقصیر خودت نیست، بیچشمورویی تو خونتونه. همونطور که خواهرت هم تازگیها ثابتش کرده.
#نقل_قول
#سریال
#خاندان_اژدها
#HOTD
@westerosir | 829 |
| 3 | تاجی که ویسریس برای جیس میدید
وقتی ویسریس روی تخت آهنین نشسته بود و به امور دربار رسیدگی میکرد، جیس را روی زانوی خودش نشاند. بعد در حالی که نوهاش کنار او روی تخت آهنین بود، به جیس گفت:
«یه روز اینجا جای تو خواهد بود، پسر.»
سالها بعد، جسریس فرصت پیدا کرد ثابت کند که آن سخن ویسریس تنها حرفی از سر مهر و دلبستگی به نوهاش نبوده است.
او در سن چهاردهسالگی راهی شمال شد و با مذاکره و جلب حمایت خاندانهای قدرتمند، برای مادرش رینیرا متحدانی مهم به دست آورد؛ از جمله خاندانهای ارن، مندرلی و استارک. همین توانایی در سیاست و دیپلماسی بود که باعث شد روایت کتاب از او فراتر از یک شاهزادهی نوجوان باشد و جسریس را وارثی نشان دهد که میتوانست برای بهدستآوردن وفاداری و حمایت دیگران تلاش کند.
و کتاب در توصیف جسریس جوان چنین میگوید:
«با اینکه هنوز شش ماه تا پانزدهسالگیاش باقی مانده بود، شاهزاده جسریس خودش را یک مرد و وارثی شایسته برای تخت آهنین ثابت کرد.»
#خاندان_اژدها
#کتاب
#HOTD
@Westerosir | 1 149 |
| 4 | این مطلب حاوی اسپویل خاندان اژدها و شوالیهای از هفت پادشاهی است.
اگان سوم، پس از پایان خونین «رقص اژدهایان»، برخلاف بسیاری از پادشاهان تارگرین علاقهای به شکوه و تجمل نداشت. تاجی که بر سر میگذاشت هم کاملاً این روحیه را نشان میداد؛ یک حلقهی باریک و ساده از طلای خالص، بدون هیچ نقش و نگار، جواهر یا سنگ قیمتی. تاجی که بیشتر از اینکه نماد زرقوبرق سلطنت باشد، یادآور پادشاهی بود که کودکیاش را در میان جنگ، مرگ و سقوط خاندانش گذرانده بود.
جالبتر اینکه این تاج پس از اگان سوم از بین نرفت و سالها بعد دوباره بر سر دو پادشاه دیگر تارگرین قرار گرفت: ویسریس دوم و اگان پنجم، همان اِگ.
بنابراین تاج سادهی اگان سوم فقط یک انتخاب ظاهری نبود؛ این تاج در طول نسلها باقی ماند و به شکلی نمادین بخشی از تاریخ سلطنت تارگرینها را با خود حمل کرد؛ از دوران پس از «رقص اژدهایان» و پادشاهی اگان سوم، تا دوران ویسریس دوم و سرانجام روزگار اگان پنجم، همان پسری که در داستانهای دانک و اِگ با نام «اِگ» میشناسیم.
#شوالیهای_از_هفت_پادشاهی
#خاندان_اژدها
#AKOTSK
#HOTD
@Westerosir | 1 408 |
| 5 | نه، سرزنشی نیست. ملت را نمیشود کشت، و پادشاه را میشود! با مرگ پادشاه، ملتی میمیرد!
مرگ یزدگرد
بهرام بیضایی
#نقل_قول
#شوالیه_هفت_پادشاهی
#AKOTSK
@Westerosir | 1 461 |
| 6 | وادی اشکها
⚠️هشدار اسپویل: این پست حاوی اسپویل مستقیم از پایان داستان رینیرا تارگرین و وقایع «رقص اژدهایان» است.⚠️
در «آتش و خون»، مرگ رینیرا تارگرین با یک تعبیر جالب توصیف شده است. در متن میخوانیم: «رینیرا تارگرین، محبوب قلمرو و ملکهی ششماهه، در بیستودومین روز از دهمین ماه سال ۱۳۰ پس از فتح اگان، از این پردهی اشکها گذشت. او سیوسه سال داشت.».
«پردهی اشکها» در اینجا یک تعبیر استعاری برای دنیا و زندگی زمینی است؛ دنیایی که انسان در آن با رنج، سختی و اندوه روبهرو میشود. این عبارت ریشه در یک تعبیر مذهبی قدیمیتر به نام«وادی اشکها» دارد که در سنت مسیحی برای توصیف زندگی زمینی به کار رفته و با دعای قدیمی «سلام بر ملکه» هم ارتباط دارد.
این دعا یکی از دعاهای قدیمی سنت کاتولیک است که در آن مریم مقدس با عنوان «ملکه» خطاب میشود و انسانها موجوداتی معرفی میشوند که در این دنیا، میان رنج، اشک و سختی زندگی میکنند. در این دعا از زندگی زمینی بهعنوان «وادی اشکها» یاد میشود؛ تصویری از جهانی پر از درد و رنج که انسان برای مدتی در آن زندگی میکند و سرانجام با مرگ از آن عبور میکند.
بنابراین «عبور از پردهی اشکها» در متن مارتین، معنایی ساده دارد: ترک کردن این دنیا و مردن.
اما انتخاب این عبارت برای رینیرا جالبترش میکند. مارتین به جای اینکه صرفاً بنویسد «رینیرا کشته شد»، از تصویری استفاده میکند که زندگی را مثل سرزمینی پر از رنج و اشک نشان میدهد و مرگ را عبور از آن میداند. این جمله هم درست در پایان توصیف مرگ بسیار خشونتآمیز رینیرا میآید؛ جایی که اگان دوم او را به سانفایر میسپارد و اژدها او را زندهزنده میسوزاند و میخورد. بعد از تمام آن خشونت، روایت ناگهان آرام میشود و فقط میگوید رینیرا «از این پردهی اشکها گذشت» و سپس سن او را ثبت میکند: ۳۳ سال.
زنی که سالها برای تاج جنگید، قدرت را به دست آورد، خیانت دید و در نهایت همهچیز را از دست داد، سرانجام در ۳۳سالگی از همان «وادی اشکها» عبور میکند.
#خاندان_اژدها
#کتاب
#HOTD
@Westerosir | 1 572 |
| 7 | کل متن این پست حاوی اسپویل از کتاب و اسپویل از ادامه داستان سریال خاندان اژدها و مربوط به سرنوشت سیلورینگ است.
سالهای پایانی زندگی سیلورویینگ چگونه بود؟
سیلورویینگ از آشوب و خشونت هولناک رقص اژدهایان جان سالم به در برد؛ اما آنچه پس از آن بر سر او آمد، یکی از غمانگیزترین سرگذشتهای اژدهایان در تاریخ وستروس است.
او از شرکت در نبرد تامبلتون خودداری کرد.
در حالی که گفته میشود اولف در جریان حمله شبانه در خواب بود، سیلورویینگ ساعتها در آسمان باقی ماند و بر فراز میدان نبرد به پرواز درآمد. حتا با وجود اینکه کمانداران به سوی او تیراندازی میکردند، هرگز وارد نبردی نشد که در نهایت به مرگ ورمیثور، سیاسموک و تساریون انجامید.
آیا او برای ورمیثور سوگواری کرد؟
شب بعد، سیلورویینگ در کنار سه اژدهای کشتهشده فرود آمد. در برخی روایتها آمده است که او سه بار تلاش کرد با پوزهاش بال ورمیثور را بلند کند. گیلداین روایت ماشروم را مشکوک و غیرقابلاعتماد میداند، اما سیلورویینگ روز بعد بازگشت و از بقایای سوخته اژدهایان تغذیه کرد!
هیچکس نتوانست او را بهطور موفقیتآمیز رام کند.
پس از اولف، لرد آنوین پیک پیشنهاد پاداشی هنگفت به هر کسی داد که بتواند بر سیلورویینگ سوار شود. سه شوالیه برای این کار تلاش کردند. یکی از آنها بازویش را از دست داد، دیگری زندهزنده سوخت و سومی نیز بهسادگی از تلاش دست کشید.
یکی از آخرین اژدهایان زنده
هنگامی که رقص سرانجام در سال ۱۳۱ پس از فتح به پایان رسید، سیلورویینگ یکی از تنها چهار اژدهای شناختهشدهای بود که همچنان زنده مانده بودند؛ در کنار شیپاستیلر، کنیبال و مورنینگ جوان.
در دوران سلطنت اگان سوم، سیلورویینگ زندگی با اژدهاسواران را ترک کرد و در جزیرهای در دریاچه سرخ، واقع در ریچ، سکونت گزید. او در تمام دوران نیابت سلطنت در همانجا باقی ماند و همچون اژدهایی وحشی زندگی کرد.
سرنوشت نهایی او همچنان یک راز باقی مانده است.
گمان میرفت سیلورویینگ دستکم تا سال ۱۳۶ پس از فتح همچنان در دریاچه سرخ زندگی میکرد. زمانی بین سالهای ۱۳۶ و ۱۵۳ پس از فتح، او بر اثر کهولت سن از دنیا رفت.
هیچ نبرد نهایی افسانهایای در کار نبود.
هیچ سوارکار قهرمانی وجود نداشت.
هیچ مرگ نمایشی و باشکوهی رخ نداد.
او صرفن در تاریخ ناپدید شد؛ بهعنوان یکی از آخرین اژدهایانی که از رقص جان سالم به در بردند.
سیلورویینگ از جنگ جان سالم به در برد... اما هرگز واقعن به دنیایی که زمانی میشناخت، بازنگشت..
#اژدهایان
#تاریخ
#خاندان_اژدها
#HOTD
@Westerosir | 1 484 |
| 8 | 🏰 تورنومنت چنل رقص با اژدهایان | از شنبه تا جمعه 7 روز هر شب ساعت 22:00 داخل چنل رقص اژدهایان منتظر شما هستیم 🤝
📜 توضیحات تورنومنت :
• شروع هر شب راس ساعت 22:00
• هر شب 10 سوال مطرح میشه به کسی که بیشترین جواب درست رو بده جایزه تعلق میگیره
• جوایز میتونه پول نقد ، گیفت استارز و شارژ باشه به انتخاب خود برنده
• در آخر به کسی که بهترین علمکرد رو داشته باشه 100 هزار تومان وجه رایج مملکت تعلق میگیره
• عضویت در چنل و گپ اجباریه
🛡️ خودتونو توی دنیای نغمه به چالش بکشید و از جوایز مالیه جذاب لذت ببرید با افتخار تنها چنل فندوم گات با مسابقات و چالش های متنوع 🔥⚔️
از ممبر ها تقاضا داریم این پست بفرستید برای دوست و رفیق هاتون خیلی زحمت کشیده شده برای این تورنومنت میخوایم به باشکوه ترین شکل ممکن برگزار بشه 🤝
#GOT / #HOTD / #AKOTSK
#Challenge / #Entertainment
༄ @Dance_with_Dragons ࿐ | 384 |
| 9 | اشکهایش کم مانده بود که بریزند. تنها خواستهی او این بود که هر چیزی به مانند آوازها خوب و زیبا باشد. چرا آریا نمیتوانست مثل پرنسس میرسلا شیرین و با ظرافت و مهربان باشد؟ از داشتن همچین خواهری خوشش میآمد. سانسا هیچ وقت نتوانسته بود درک کند که دو خواهر متولد شده تنها با دو سال فاصله چگونه میتوانند این چنین متفاوت باشند.
اگر آریا مثل برادر ناتنیشان حرامزاده بود،
موضوع ساده تر میشد. او حتی با صورت کشیده و موی قهوهای استارکها به جان شباهت داشت و هیچ اثری از ظاهر و رنگ آمیزی مادرشان در او نبود و مادرِ جان یک شخص عامی بود؛ حداقل شایعات چنین میگفتند.
سانسا وقتی کوچکتر بود، حتی یک بار از مادرش پرسیده بود که شاید نوعی اشتباه رخ داده است. شاید گرامکینها خواهر واقعی او را دزدیدهاند. اما مادرش خندیده بود و گفته بود که نه، آریا دختر او و خواهر شرعی سانسا و همخون آنهاست. به فکر سانسا دلیلی برای دروغگویی مادرش نمیرسید، پس به گمانش حقیقت را گفته بود.
کتاب اول بازی تاج وتخت
#نقل_قول
#کتاب
@Westerosir | 1 470 |
| 10 | برادرانی که اِگان دوستشان داشت
یکی از جزئیات جالب دربارهی اِگان در کتاب «آتش و خون» اینه که وقتی هنوز پسربچه بود، سه برادر ناتنی بزرگترش، جسریس، لوک و جافری ولاریون، رو واقعاً میپرستید. اِگان خیلی اون سه نفر رو تحسین میکرد و بهشون وابسته بود و احتمالاً اونها رو مثل قهرمانهای بزرگتر زندگی خودش میدید.
اِگان درحالیکه هنوز کودکی کمسنوسال بود، یکییکی تمام برادرانی رو که زمانی قهرمانهای زندگیاش بودند از دست داد. از طرف دیگه، ویسریس، برادر کوچکترش، رابطهی متفاوتی با اِگان داشت؛ اونها با هم زندگی میکردند، درس میخوندند و بازی میکردند و ویسریس نزدیکترین همراه اِگان بود.
به همین دلیل وقتی تصور شد ویسریس هم در نبرد گالِت کشته شده، اِگان عملاً آخرین پیوندش با زندگی قبل از جنگ رو هم از دست داد. کتاب میگه اِگان هیچوقت خودش رو به خاطر رها کردن ویسریس در اون نبرد نبخشید و همین اتفاق برای سالها روی ذهنش سنگینی کرد.
سالها بعد، وقتی ویسریس دوباره پیدا شد و پیش اگان برگشت، این اتفاق تأثیر عمیقی روی اِگان گذاشت. در واقع، اِگان پسری بود که جنگ تقریباً تمام آدمهای مهم دوران کودکیاش رو ازش گرفت؛ سه برادر بزرگترش، که روزی تحسینشون میکرد، کشته شدند و تنها برادری که در نهایت تونست دوباره بخشی از زندگی از دسترفتهاش رو به او برگردونه، ویسریس بود.
و کتاب این لحظه رو با یکی از قشنگترین جملههای مربوط به رابطهی این دو برادر توصیف میکنه:
«اِگان وقتی پسربچه بود، سه برادر ناتنی بزرگترش رو میپرستید؛ اما این ویسریس بود که اتاق خواب، درسها و بازیهاش رو با او شریک میشد.»
و بعد مارتین یکی از تلخترین بخشهای این رابطه رو مینویسه:
«بخشی از وجود اگان پادشاه همراه برادرش در گالِت مرده بود… اما تنها وقتی ویسریس دوباره به او بازگردانده شد، اِگان دوباره زنده و کامل به نظر میرسید.»
این شاید یکی از بهترین توصیفها از رابطهی اِگان و ویسریس باشه؛ پسری که جنگ همهچیز رو ازش گرفت، اما در نهایت برادر کوچکش تنها کسی بود که تونست بخشی از اون زندگی از دسترفته رو دوباره بهش برگردونه.
#خاندان_اژدها
#کتاب
#HOTD
@Westerosir | 1 582 |
| 11 | ده رویدادی که حتماً باید در فصل چهارم سریال «خاندان اژدها» ببینیم.
بخش چهارم
۹. بازگشت اگان به قدرت
در کتاب، اگان پس از مرگ رینیرا به کینگزلندینگ بازمیگردد. بوروس براتیون بالاخره با ارتشش میرسد و به فرونشاندن شورشها کمک میکند. اگان که قادر به بالا رفتن از پلههای تخت آهنین نیست، روی یک صندلی بالشتکدار در پایین تخت مینشیند و پتویی روی پاهای شکستهاش میکشد. در آنجا، او مجازاتهایی را برای پادشاهان دروغینی که در طول شورشها سر برآورده بودند صادر میکند، از جمله کشیدن زبان «چوپان» از حلقش.
اما جنگ تمام نشده بود، زیرا ریورلندز، شمال و ویل همگی ارتشهایی وفادار به جبهه سیاه داشتند که به سمت کینگزلندینگ حرکت میکردند. بوروس براتیون برای رویارویی با اهالی ریورلندز به میدان جنگ شتافت، اما ارتشش در «نبرد کینگز رود» نابود شد.
کورلیس که از سبزها اماننامه دریافت کرده بود، از اگان خواست تا تخت را به پسر رینیرا، یعنی شاهزاده اگان واگذار کند. پس از مخالفت پادشاه، کورلیس و لاریس نقشهای کشیدند، آنها مردان وفادار اگان را کشتند، آلیسنت را در ردکیپ زندانی کردند، شاه اگان را مسموم کردند و شاهزاده اگان را به عنوان پادشاه جدید معرفی نمودند.
۱۰. ساعت گرگ
با توجه به حجم بالای رویدادها، حتی مطمئن نیستم که آیا «ساعت گرگ» را در سریال خواهیم دید یا خیر. اما نویسندگان در فصل دوم کرگان استارک را معرفی کردند، بنابراین شاید او در سریال چند نفر را به سزای اعمالشان خواهد رساند. در طول جلسه شورای سیاه در فصل سوم، به ما گفته میشود که ارتش کامل شمالیهای کرگان استارک در حال حرکت به سمت جنوب است، بنابراین این موضوع باید تا پایان فصل چهارم به سرانجام برسد.
از آنجا که خاندان تالی احتمالاً در هر دو نبرد تامبلتون فعال خواهند بود، منطقیتر است که ارتش استارکها، براتیونها را در نبرد کینگزرود شکست دهد. در هر صورت، «ساعت گرگ» شامل تصرف کینگزلندینگ توسط کرگان و مجبور کردن اگان سوم به انتصاب او به عنوان دست پادشاه است.
کرگان از اینکه مردانش پس از چنین پیادهروی طولانی نتوانستند جنگ را تجربه کنند خشمگین است، بنابراین از این فرآیند برای اجرای عدالتی که مناسب میداند استفاده میکند. او به عنوان یک استارک باشرف، از اینکه شاه اگان به جای نبرد با سم کشته شده عصبانی است، بنابراین سَر لاریس را از بدنش قطع میکند.
او تلاش میکند همین کار را با کورلیس هم بکند تا اینکه اگان، بیلا و رینا جلوی او را میگیرند. باقی محکومان به نایتزواچ میپیوندند.
با پایان یافتن جنگ، کرگان به شمال بازمیگردد و گروهی از نایبالسلطنهها از جمله کورلیس و تایلند لنیستر به اگان سوم کمک میکنند تا زمانی که به سن قانونی برسد حکومت کند. به این ترتیب سلسله تارگرینها از طریق نسل رینیرا و دیمون ادامه مییابد.
#مقاله
#ده_رویدادی_که_در_فصل_چهارم_میبینیم
#خاندان_اژدها
#HOTD
@Westerosir | 1 567 |
| 12 | رینیرا تارگرین:
پسربچههایی که بهم آویزون میشدن و صورتهای کوچولوشون رو تو دامنم قایم میکردن مُردن؛ تا من روی تختی از شمشیرها بشینم؟
سرگذشت کامل ملکه #رینیرا_تارگرین را در ویکی وستروس بخوانید.
#خاندان_اژدها
#Rhaenyra_Targaryen
#HOTD
@Westerosir | 1 669 |
| 13 | وقتی تایوین لنیستر با اِگ ملاقات کرد
یکی از جزئیات جالب تاریخ وستروس که معمولاً خیلی بهش توجه نمیشه، رابطهی تایوین لنیستر با اِگ هست؛ شخصیتی که حالا در سریال شوالیهای از هفت پادشاهی میشناسیمش.
تایوین وقتی فقط ده سالش بود، کسترلی راک رو ترک کرد و برای خدمت در دربار به کینگز لندینگ فرستاده شد. او پسر تایتوس لنیستر و وارث یکی از قدرتمندترین خاندانهای وستروس بود، بنابراین حضورش در دربار بخشی از آموزش و تربیتی بود که از یه لرد جوان در جایگاه او انتظار میرفت.
تایوین در همین سالهای جوانی وارد محیطی شد که بعدها بخش مهمی از تاریخ وستروس رو شکل داد. در رد کیپ، با اعضای خاندان سلطنتی و اشراف جوان رفتوآمد داشت و از نزدیک میدید که قدرت، سیاست و روابط بین خاندانهای بزرگ چطور کار میکنه.
جالبتر اینکه بعضی از آدمهایی که تایوین در جوانی میشناخت، سالها بعد تبدیل به چهرههای بسیار مهمی در تاریخ وستروس شدن.
تایوین لنیستر در دربار فقط یک شاگرد و جامدار جوان نبود. او در آنجا با دو نفر آشنا شد که بعدها هر دو نقش بزرگی در تاریخ وستروس پیدا کردن: اریس تارگرین و استفان براتیون.
طبق کتاب دنیای یخ و آتش، تایوین که بهعنوان شاگرد و جامدار در دربار خدمت میکرد، همراه با اریس تارگرین و استفان براتیون، وارث استورمز اِند، در دربار بزرگ شد.
این سه نفر اونقدر به هم نزدیک شدن که منابع از اونها بهعنوان سه دوست جدانشدنی یاد میکنن.
استفان در واقع پسرعموی اریس بود و بعدها پدر رابرت، استنیس و رنلی براتیون شد. اریس هم در اون دوران هنوز یک شاهزاده جوان بود و تایوین، وارث جوان کسترلی راک، در کنار آنها در دربار حضور داشت.
جالب اینجاست که رابطهی این سه نفر فقط به سالهای حضورشون در دربار محدود نشد. سالها بعد، وقتی جنگ نهپادشاهی(پنجمین شورش بلکفایر) شروع شد، هر سه در جنگهای استپاستنوز حضور داشتن؛ تایوین که تا اون زمان شوالیه شده بود و اریس و استفان که هنوز ملازم بودن.
حتی وقتی اریس در شانزدهسالگی شوالیه شد، این افتخار رو به تایوین داد که خودش اون رو شوالیه کنه.
یعنی رابطهای که بعدها بین تایوین و اریس شکل سیاسی و پیچیدهای پیدا کرد، از یک همکاری سیاسی ساده شروع نشده بود. این دو نفر از سالهای جوانی همدیگه رو میشناختن؛ از زمانی که هنوز هیچکدوم به جایگاهی که بعدها بهش رسیدن نرسیده بودن.
جذابترین بخش ماجرا؛ تایوین لنیستر، اریس تارگرین و استفان براتیون زمانی سه پسر جوان بودن که در دربار کنار هم قرار گرفتن؛ سه دوست که هنوز نمیدونستن سالها بعد، اسم هر کدومشون با بخش مهمی از تاریخ وستروس گره خواهد خورد.
یعنی قبل از اینکه این شخصیتها رو در بازی تاجوتخت بشناسیم، زمانی فقط چند پسر جوان بودن که در راهروهای رد کیپ رفتوآمد میکردن و هنوز هیچکس نمیدونست سرنوشت چه چیزی براشون کنار گذاشته.
در همون دوران، شخصیتی دیگر در دربار حضور داشت که برای طرفداران دنیای جرج آر. آر. مارتین اهمیت زیادی داره: اِگ.
و اینجاست که داستان تایوین و شوالیه از هفت پادشاهی به هم میرسه.
تایوین و اِگ(حاوی اسپویل داستان⚠️)
تایوین لنیستر در دوران جوانی، جامدار اِگ بود؛ یعنی پادشاه اگان پنجم تارگرین، همون «اِگ نامحتمل» که از عجیبترین پادشاهان تاریخ تارگرینها بود.
اِگ وقتی در سال ۲۳۳ پس از فتح به تخت نشست، ۳۳ ساله بود. اما زمانی که تایوین حدود ۲۵۲ پس از فتح به دربار فرستاده شد، اِگ دیگه یک شاه جوان نبود؛ حدود ۵۲ سال داشت و نزدیک دو دهه بود که پادشاه هفت اقلیم بود.
اِگ در اون سالها با دغدغههایی کاملاً متفاوت از چیزی که بعدها از پادشاهان تارگرین میبینیم، دستوپنجه نرم میکرد.
اِگ برخلاف بسیاری از شاهان، واقعاً نگران وضعیت مردم عادی بود. خودش سالهای زیادی رو در سفرهایش با دانکن بلند قامت در میان مردم عادی گذرونده بود و همین تجربه باعث شده بود باور داشته باشه که قدرت پادشاه نباید فقط برای حفظ منافع خاندانهای بزرگ باشه. در دوران سلطنتش تلاش کرد برای مردم عادی حقوق و حمایتهای بیشتری ایجاد کنه و قدرت لردها بر دهقانها رو محدود کنه.
اما همین موضوع یکی از بزرگترین مشکلات حکومتش شد.
لردهای بزرگ وستروس احساس میکردن اِگ دارد بخشی از قدرت و اختیار سنتی اونها رو ازشون میگیره. برای همین بارها در برابر سیاستهایش مقاومت کردن و اِگ بخش زیادی از دوران سلطنتش رو صرف سرکوب شورشها و کنار اومدن با لردهای ناراضی کرد. حتی در غرب، تاجوتخت چند بار مجبور شد بهدلیل ضعف حکومت تایتوس لنیستر در کسترلی راک دخالت کنه.
تایوین بعدها خودش تبدیل به مردی شد که قدرت خاندانهای بزرگ رو خیلی خوب میشناخت؛ مردی که میفهمید پشت تاج و تخت، همیشه یک شبکهی پیچیده از لردها، خاندانها، ارتشها و منافع سیاسی قرار داره.
#مقاله
#شوالیهای_از_هفت_پادشاهی
#AKOTSK
@Westerosir | 1 635 |
| 14 | ولاریونهای جناح سبز
در کتاب «آتشوخون» بااینکه کورلیس ولاریون، لرد خاندان ولاریون، حامی جناح سیاه بود، به دلایلی چند تن از برادرزادههایش در جنگ رقص اژدهایان جناح سبز را برگزیدند.
به یاد میآوریم که در زمان شاه ویسریس، یکی از برادرزادههای لرد کورلیس، سر ویموند ولاریون، خود را وارث واقعی دریفتمارک معرفی کرده بود. این شورش به قیمت سر او تمام شد، اما همسر و پسرانی از خود به جای گذاشت.
سر ویموند پسر برادر بزرگتر «مار دریا» بود. پنج برادرزادهی دیگر نیز که پدرشان برادر دیگر کورلیس بود، ادعایی نسبت به دریفتمارک داشتند. هنگامی که ادعای خود را نزد ویسیریس بیمار مطرح کردند، مرتکب اشتباه مهلکی شدند: آنان مشروعیت فرزندان دخترش را زیر سؤال بردند.
ویسیریس بهخاطر این گستاخی دستور داد زبانشان را از حلقشان بیرون بیاورند، بااینحال اجازه داد سرشان را نگهدارند. سه تن از آن «پنج خموش» در جریان رقص اژدهایان، هنگام جنگیدن در جناح اگان دوم علیه رینیرا کشته شدند؛ اما دو نفر زنده ماندند و همراه پسران سر ویموند، دیمین و دیرون، بار دیگر در زمان نایبالسلطنههای اگان سوم آمدند و بر حقشان برای به ارث بردن دریفتمارک اصرار ورزیدن.
#خاندان_اژدها
#فکت
#HOTD
#Fact
@Westerosir | 1 605 |
| 15 | بریندن ریورز نمرده؟ آیا او بدن برن استارک را تصاحب کرده است؟
یک اتفاق در کتابهای مارتین نشان میدهد این نظریه آنقدرها هم غیرممکن نیست.
وقتی میلیونها بیننده رو گول میزنی که فکر کنن نایت کینگ تو رو کشته، ولی در واقع فقط مغز یه پسر ۱۴ ساله رو برای خودت برداشتی!
اگر فکر میکردید نایت کینگ در آن غار بریندن ریورز را کشت، شاید ماجرا آنقدرها هم ساده نباشد. یک نظریه عجیب میگوید بلادریون، همان کلاغ سهچشم، درست در لحظه مرگش آگاهی خودش را به بدن برن استارک منتقل کرد.
بریندن ریورز سالها در ریشههای ویروود آنسوی دیوار گرفتار بود و در همانجا برن را در مسیر تبدیل شدن به یک گرینسییر و اسکینچنجر آموزش داد. برن ابتدا با سامر ارتباط برقرار کرد و بعدها توانست وارد ذهن یک انسان، یعنی هودور، شود. اما شاید هدف این آموزشها فقط انتقال قدرتهای بلادریون به برن نبود؛ شاید او عمداً برن را به یک میزبان ایدهآل برای ادامه آگاهی خودش تبدیل میکرد.
خود بریندن استاد گرینسیری و اسکینچنجینگ بود و بیش از هرکس دیگری با این جادوها آشنایی داشت. اگر اسکینچنجینگ فقط به کنترل موقت موجودات محدود نشود، شاید بتواند امکان انتقال آگاهی از یک بدن به بدن دیگر را هم فراهم کند.
پس در لحظه حمله به غار، زمانی که بدن پیر و فرسودهٔ بلادریون زیر حملهٔ نایت کینگ در حال مرگ بود، آگاهی او از بین نرفته باشد؛ بلکه به برن منتقل شده باشد.
بعد از ماجرای غار، خود برن میگوید دیگر مثل گذشته برن استارک نیست. وقتی میرا یادآوری میکند که هودور و سامر برای نجاتش مردند، برن میگوید: «من واقعاً دیگه برن نیستم؛ یادمه برن استارک بودن چه حسی داشت، ولی خیلی چیزهای دیگه رو هم یادم میاد.» میرا هم به او میگوید: «تو توی اون غار مردی» و برن جواب میدهد: «آره.» از آن لحظه به بعد، برن رفتاری متفاوت دارد و بیشتر شبیه موجودی است که از گذشته و آینده آگاه است؛ تا جایی که در پایان سریال، وقتی تیریون پیشنهاد پادشاهی را مطرح میکند، برن میگوید: «فکر میکنی چرا تا اینجا اومدم؟» بنابراین «مرگ برن» در غار فقط یک استعاره برای تغییر شخصیتش نباشد؛ برنِ سابق واقعاً مرده و چیزی که بعد از آن باقی مانده، همان چهره و همان بدن استارک، اما با آگاهیای متعلق به بلادریون باشد و جالبتر اینکه بعد از پادشاه شدن، وقتی میپرسند دروگون کجاست، برن میگوید: «شاید بتوانم پیدایش کنم»؛ گویا مثل یک تارگرین دنبال تصاحب اژدها باشد.
بلادریون حالا میتواند با چهره برن، از درون وینترفل روی خاندانهای بزرگ وستروس تأثیر بگذارد و اتفاقات را از پشت پرده هدایت کند. در چنین شرایطی، جان اسنو میتواند یکی از بزرگترین موانع بر سر راه نقشههای او باشد؛ مخصوصاً اگر هدف نهایی بلادریون استفاده از جادوی خون برای بازگرداندن دنریس تارگرین به زندگی باشد.
اما مهمترین سرنخ، وارامیر ششپوست است.
وارامیر یکی از قدرتمندترین اسکینچنجرهای مردم آزاد بود و در طول زندگیاش کنترل چندین حیوان را در اختیار داشت. وقتی در آستانه مرگ قرار گرفت، به دنبال راهی برای ادامه زندگی بود و حتی تلاش کرد وارد ذهن تیستل شود و بدن او را تصاحب کند. اما تیستل مقاومت کرد و اجازه نداد وارامیر کنترلش را به دست بگیرد.
در نهایت، بدن وارامیر مرد، اما آگاهی او از بین نرفت؛ او توانست ذهن خودش را به گرگش، واناآی، منتقل کند و وارد چیزی شود که در کتابها از آن بهعنوان «زندگی دوم» یاد میشود.
این اتفاق یک نکته مهم را روشن میکند: در دنیای مارتین، مرگ بدن یک اسکینچنجر لزوماً به معنی پایان آگاهی او نیست. حتی تصاحب بدن یک انسان دیگر هم در قوانین اسکینچنجینگ ممکن است، هرچند کاری بسیار پلید و ممنوع محسوب میشود؛ و مارتین تلاش برای انجام چنین کاری را با وارامیر به ما نشان داده است.
بنابراین اگر روزی مشخص شود که برن بعد از آن غار دیگر واقعاً برن نبوده، چنین اتفاقی با منطق جادویی این دنیا کاملاً قابل تصور است.
ما همیشه فکر میکردیم بلادریون برن را برای نجات وستروس آماده میکند؛ اما شاید از همان ابتدا دنبال یک چیز بود: یک بدن جوان، قدرتمند و تازه برای ادامه زندگی خودش.
نایت کینگ بریندن ریورز را کشت؛ اما فقط بدن پیر او را کشت، نه خودِ بریندن ریورز را.
#بازی_تاج_و_تخت
#کتاب
#GOT
@Westerosir | 1 879 |
| 16 | «پس مشعلها در تالار تخت روشن شدند و ملکه از پلههای آهنین بالا رفت و خود را در جایگاهی نشاند که پادشاه ویسریس پیش از او نشسته بود و پادشاه پیر پیش از او و میگور و اینیس و اگان اژدها در دوران قدیم.»
آتش و خون جورج آر.آر مارتین
سرگذشت کامل ملکه #رینیرا_تارگرین را در ویکی وستروس بخوانید.
#خاندان_اژدها
#Rhaenyra_Targaryen
#HOTD
@Westerosir | 1 780 |
| 17 | واکنش ملکه الیسنت هایتاور به اولین نبرد تامبلتون و خیانت بذرهای اژدها:
جالب است بدانید، هنگامی که خبر جنگ و خیانت در تامبلتون به کینگزلندینگ رسید، ملکهی بیوه، الیسنت هایتاور وقتی خبر را شنید، خندید و با اطمینان گفت:
«هر آنچه که کاشته اند، اکنون باید درو کنند.»
کتاب آتش و خون
#خاندان_اژدها
#فکت
#تاریخ
#کتاب
#سریال
#houseofthedragon
#HOTD
#fact
@westerosir | 1 825 |
| 18 | والریاییها و جادوی تاریک؛
تمدنی شکستناپذیر که هیچ ارتشی توان ایستادگی در مقابلش را نداشت.
#والریا
#مصاحبه
#مارتین
@westerosir | 1 805 |
| 19 | ده رویدادی که حتماً باید در فصل چهارم سریال «خاندان اژدها» ببینیم.
بخش سوم
۶. سقوط دراگوناستون
وقتی شاه اگان در کتاب از کینگزلندینگ فرار میکند، لاریس استرانگ او را قاچاقی با یک قایق ماهیگیری خارج میکند. در نهایت اگان در دراگوناستون فرود میآید، جایی که با سانفایر مخفی میشود و چند نفر از حامیان جبهه سیاه را متقاعد به خیانت میکند. در میان آنها سر آلفرد بروم حضور داشت؛ کسی که در فصل سوم غایب بود اما همان فردی بود که سعی داشت دیمون را به غصب قدرت از رنیرا در فصل دوم تشویق کند.
در این زمان، بیلا و موندنسر در دراگوناستون زندگی میکنند و وقتی اگان سوار بر سانفایر میرسد، با او میجنگند. اژدهایان به زمین برخورد میکنند، موندنسر میمیرد و سانفایر مجدداً به شدت آسیب میبیند. بیلا زنده میماند، اما اگان در آخرین لحظه به پایین میپرد و هر دو پایش میشکند و حتی بیشتر از قبل دچار نقص عضو میشود.
۷. پایان کار ملکه رینیرا
پس از مرگ سیراکس و جافری، رینیرا به همراه پسرش شاهزاده اگان و گروه کوچکی از حامیانش از کینگزلندینگ فرار میکند. گروه رینیرا بیخبر از اینکه اگان دراگوناستون را پس گرفته، به سمت قلعه میروند؛ جایی که آلفرد بروم و وفاداران سبز، مردان رینیرا را میکشند.
سپس اگان، رینیرا را جلوی چشمان وحشتزده شاهزاده اگان به خورد سانفایر میدهد. این یکی دیگر از لحظات نمادینی است که طرفداران کتاب مدتها منتظر دیدنش بودهاند. به همین دلیل بود که وقتی سریال به ظاهر سانفایر را کشته نشان داد، بسیاری گیج شدند.
۸. نبرد بر فراز دریاچه «چشم خدایان»
شاید موردانتظارترین لحظه در تمام این داستان، «نبرد بر فراز دریاچه چشم خدایان» باشد که این پتانسیل را دارد تا به یکی از شگفتانگیزترین و نمادینترین صحنههای تاریخ «بازی تاج و تخت» (و به جرات تاریخ تلویزیون) تبدیل شود. پس از خیانتهای اولف و هیو، رینیرا یکی دیگر از «بذرهای اژدها» به نام نتلز را نیز دشمن مینامد. در آن زمان نتلز با دیمون سفر میکرد، بنابراین رینیرا فکر میکند به دیمون هم نمیتوان اعتماد کرد.
مشخص نیست در سریال چگونه این موضوع را مدیریت خواهند کرد، چرا که شخصیت نتلز با رینا ترکیب شده است، و پیدا کردن دلیلی برای ترک رینیرا توسط دیمون سخت میباشد. با توجه به شورشهای کینگزلندینگ، احتمال زیادی وجود دارد که او مجبور به این کار شود. شاید دیمون وقتی به کینگزلندینگ برگردد و ببیند رینیرا چقدر زیادهروی کرده (به هر حال او سپتون اعظم را کشته و هلینا را به خودکشی کشانده)، ایمانش را به او از دست بدهد.
در هر صورت، دیمون سوار بر کاراکسیس به هرنهال پرواز کرده و یک نبرد تکبهتک با ایموند خواهد داشت. طبق کتاب «آتش و خون»، کاراکسس و ویگار در آسمان و در بالای دریاچه چشم خدایان، یکدیگر را به چالشی مرگبار میکشند. در طول این درگیری، دیمون درست قبل از اینکه اژدهایان به داخل آب سقوط کنند، روی ویگار میپرد و دارکسیستر را تا انتها وارد چشم ایموند میکند. اگرچه هیچکس زنده نمیماند، اما کتاب تأکید میکند که جسد دیمون هرگز پیدا نشد.
#مقاله
#ده_رویدادی_که_در_فصل_چهارم_میبینیم
#خاندان_اژدها
#HOTD
@Westerosi | 1 862 |
| 20 | رینیرا اشتباه مرگبار تیریون را تکرار کرد؟
یکی از نکات جالب فینال فصل سوم، سرنوشت میساریاست. رینیرا بعد از اینکه متوجه میشود میساریا درباره زنده ماندن اگان و سانفایر چیزی به او نگفته است، او را بهطور ناگهانی از سمتش اخراج میکند و حتی مقدمات خروج او از وستروس را فراهم میکند. این تصمیم نهتنها به همکاری آن دو پایان میدهد، بلکه عملاً رابطه عاطفی میان رینیرا و میساریا را نیز به پایان میرساند.
این اتفاق شباهت زیادی به کاری دارد که تیریون با شی در «بازی تاجوتخت» انجام داد. تیریون برای اینکه شی را از خطر دور نگه دارد، وانمود کرد که دیگر او را دوست ندارد و تلاش کرد او را از کینگز لندینگ دور کند. با این حال، شی شهر را ترک نکرد و در نهایت علیه تیریون در دادگاه شهادت داد و با دروغهایش شرایط را برای او سختتر کرد. اما ماجرا به همینجا ختم نشد. پس از فرار تیریون از زندان، او در مسیر خروج از رد کیپ به اتاق پدرش، تایوین، رفت و شی را آنجا پیدا کرد؛ مشخص شد که تایوین با شی رابطه برقرار کرده است. تیریون با دیدن این صحنه بهشدت خشمگین شد و درگیری میان او و شی در نهایت به مرگ شی انجامید. تیریون نیز پس از آن، تایوین را کشت و از وستروس فرار کرد.
در نتیجه، چیزی که تیریون در ابتدا برای محافظت از شی انجام داده بود، در نهایت به تراژدی ختم شد. او میخواست با دور کردن شی از خودش، او را از خطر نجات دهد، اما این تصمیم باعث نشد شی از زندگی او خارج شود و در نهایت رابطه میان آن دو به دشمنی و مرگ کشیده شد.
حالا نکته مهم این است که میساریا نیز برخلاف چیزی که رینیرا میخواست، کینگز لندینگ را ترک نکرد. در آخرین صحنهای که از او میبینیم، میساریا در حال تماشای سخنرانی بزرگ رینیراست و حالت چهرهاش نشان میدهد که از تصمیم رینیرا ناراحت و خشمگین است.
از طرف دیگر، رابطه رینیرا و میساریا یکی از تغییرات مهم سریال نسبت به کتاب «آتش و خون» است. در کتاب، میساریا هیچوقت به تیم سیاه خیانت نمیکند و تا زمان مرگش به دیمون وفادار باقی میماند. اما رابطه عاشقانه میان رینیرا و میساریا در کتاب وجود ندارد و توسط سریال به داستان اضافه شده است. بنابراین، مسیر شخصیت میساریا در ادامه داستان میتواند با آنچه در کتاب دیدهایم تفاوت داشته باشد.
اینجاست که یک احتمال جالب مطرح میشود: میساریا هنوز شبکه گستردهای از جاسوسها و خبرچینها در اختیار دارد و میتواند از همین شبکه برای ضربه زدن به رینیرا استفاده کند. اگر سریال بخواهد سقوط رینیرا در فصل چهارم را مطابق مسیر کلی داستان کتاب پیش ببرد، تبدیل شدن میساریا به یکی از عوامل این سقوط میتواند پایان بسیار تلخی برای رابطه آن دو باشد.
در واقع، ممکن است رینیرا با تصمیمی که برای دور کردن میساریا گرفته، همان اشتباهی را تکرار کرده باشد که تیریون با شی مرتکب شد. تیریون میخواست با دور کردن شی از خودش، او را از خطر نجات دهد؛ اما در نهایت همین تصمیم باعث شد رابطه آن دو به دشمنی و تراژدی ختم شود.
حالا رینیرا نیز با اخراج میساریا و فرستادن او به خارج از وستروس، ممکن است ناخواسته یک دشمن قدرتمند برای خودش ساخته باشد؛ دشمنی که هم از او شناخت کافی دارد و هم شبکهای از جاسوسها در اختیارش است.
اگر میساریا واقعاً تصمیم بگیرد از رینیرا انتقام بگیرد، شباهت میان سرنوشت او و شی حتی بیشتر خواهد شد. در این صورت، زنی که زمانی به رینیرا نزدیک بود، ممکن است در نهایت به یکی از کسانی تبدیل شود که در سقوط او نقش دارند.
#خاندان_اژدها
#تحلیل
#HOTD
@Westerosir | 2 041 |
