Westeros #GOT
📈 Аналитический обзор Telegram-канала Westeros #GOT
Канал Westeros #GOT (@westerosir) языкового сегмента Фарси является активным участником. Сейчас сообщество объединяет 16 401 подписчиков, занимая 17 279 место в категории Фильмы и 20 160 место в регионе Иран.
📊 Показатели аудитории и динамика
С момента создания невідомо проект демонстрирует стремительный рост, собрав аудиторию из 16 401 подписчиков.
Согласно последним данным от 01 сентября, 2026, канал показывает стабильную активность. За последние 30 дней изменение числа участников составило -73, а за последние 24 часа — -5, при этом общий охват остаётся высоким.
- Статус верификации: Не верифицирован
- Уровень вовлечённости (ER): Средний показатель вовлечённости аудитории составляет 12.78%. В первые 24 часа после публикации контент обычно набирает 8.44% реакций от общего числа подписчиков.
- Охват публикаций: В среднем каждый пост получает 2 097 просмотров. В течение первых суток публикация набирает 1 385 просмотров.
- Реакции и взаимодействия: Аудитория активно поддерживает контент: среднее количество реакций на один пост — 48.
- Тематические интересы: Контент сосредоточен на ключевых темах, таких как تارگرین, خاندان, تاج, #akotsk, #کتاب.
📝 Описание и контентная политика
Автор описывает ресурс как площадку для выражения субъективного мнения:
“ارتباط با ما:
@WhatIsDeadMayNeverDie
ادمین تبادل:
@a9990_ph”
Благодаря высокой частоте обновлений (последние данные получены 02 сентября, 2026) канал поддерживает актуальность и высокий уровень охвата публикаций. Аналитика показывает, что аудитория активно взаимодействует с контентом, что делает его важной точкой влияния в категории Фильмы.
Загрузка данных...
| Дата | Привлечение подписчиков | Упоминания | Каналы | |
| 02 сентября | 0 | |||
| 01 сентября | 0 |
| 2 | ویسریس و دیمون، اولین پروازشان را خیلی زودتر از چیزی که فکر میکنید تجربه کردند.
آلیسا تارگرین، مادر ویسریس اول و دیمون، از آن آدمهایی نبود که در کارهایش زیاد جانب احتیاط را رعایت کند. وقتی نخستین پسرش، ویسریس، در سال ۷۷ پس از فتح به دنیا آمد، فقط نه روز بعد از تولدش او را در قنداق پیچید، به سینه خودش بست و سوار بر میلیس، ملکه سرخ، به آسمان برد.
او از کودکی روحیهای جسور، ماجراجو و جنگجو داشت؛ عاشق بالا رفتن، مبارزه و بازی با شمشیر چوبی بود و حتی لباسهایی میپوشید که برای پسران رایجتر بود. این روحیه بعدها در علاقهاش به اژدهاسواری هم خودش را نشان داد. آلیسا در پانزدهسالگی میلیس را برای خود برگزید؛ اژدهایی که تا آن زمان سوار نداشت. جالبتر اینکه انتخاب اول او بالریون سیاه بود، اما نگهبانان اژدها او را متقاعد کردند که میلیس، با توجه به جثه و سرعت بیشترش، انتخاب مناسبتری برای اوست.
کتاب حتی تأکید میکند که آلیسا این کار را برخلاف توصیه دیگران انجام داد. بعد از پرواز هم میگفت ویسریس تمام مدت از پرواز لذت میبرد و میخندید.
اما ماجرا همینجا تمام نشد.
چهار سال بعد، وقتی دیمون به دنیا آمد، آلیسا دقیقاً همان کار را با او تکرار کرد. این بار هم پسرش هنوز حتی دو هفته کامل نداشت که او را با خود به آسمان برد.
ویسریس بعدها آخرین سوار بالریون شد و دیمون نیز به یکی از مشهورترین اژدهاسواران نسل خودش تبدیل شد؛ اما اولین پرواز هر دوی آنها نه با بالریون و کراکسس، بلکه در آغوش مادرشان و بر پشت میلیس اتفاق افتاد.
یکی از زیباترین جزئیات کوچک در دنیای «آتش و خون»؛ دو شاهزادهای که بعدها سرنوشت خاندان تارگرین را تغییر دادند.
#خاندان_اژدها
#کتاب
#HOTD
@Westerosir | 1 033 |
| 3 | مرگ ایما ارن در کتاب آتش و خون برای ملکهی دیگری اتفاق میافتد
خاندان اژدها در قسمت اول سریال از صحنهی فجیع سزارین اجباری برای شوکه کردن بینندگان استفاده کرد و به خوبی این مفهوم را منتقل کرد که در آن دوره از تاریخ وستروس، میدان نبرد یک زن، تخت زایمان بود.
درحالیکه ایما تلاش میکند فرزند خود و شاه ویسریس را به دنیا بیاورد، مشخص میشود که مشکلی جدی وجود دارد. میستر به ویسریس اطلاع میدهد که زایمان موفق نخواهد بود و تنها انتخابی که آنها دارند این است که اجازه دهند ایما و نوزاد هر دو بمیرند، یا با استفاده از روشی خطرناک برای خارج کردن نوزاد تلاش کنند و جان او را نجات دهند، روشی که در نهایت باعث مرگ ایما خواهد شد.
ویسریس با تصمیمی دردناک دستور انجام این عمل را میدهد. ایما برخلاف میلش مجبور به این کار میشود، نوزاد خارج میشود و همانطور که میستر پیشبینی کرده بود، ایما جان میبازد. لحظاتی بعد مشخص میشود که نوزاد هم وضعیت بدی دارد و بلافاصله صحنه به مراسم خاکسپاری ایما و بیلون کات میخورد.
کمتر صحنهای در خاندان اژدها به اندازهی این لحظه دردناک است. زمانی که سریال پخش شد، بحثهای زیادی دربارهی این موضوع شکل گرفت که سازندگان خودشان این سرنوشت را برای ایما به داستان اضافه کردهاند؛ زیرا کتاب دربارهی جزئیات دقیق مرگ او هنگام زایمان توضیح زیادی نمیدهد. به همین دلیل این اقدام برای بسیاری از بینندگان تغییری شدیداً بیرحمانه به نظر میرسید.
بااینحال، ایدهی مرگ یک شخصیت بر اثر سزارین در دوران قرون وسطی واقعاً در بخش دیگری از کتاب آتش و خون نیز دیده میشود. دو نسل پیش از تولد ویسریس و ایما، پدربزرگ آنها، جهیریس آشتیدهنده، شاهد چنین مرگی بود: مرگ مادرش، ملکهی بیوه الیسا ولاریون.
الیسا دختر لرد خاندان ولاریون بود و با اینیس تارگرین، دومین پادشاه وستروس، ازدواج کرد. دوران حکومت اینیس و الیسا پر از هرج و مرج بود و هنگامی که اینیس بر اثر فشار روانی ناشی از فروپاشی اوضاع قلمرو درگذشت، راه برای برادر مستبدش، میگور بیرحم، هموار شد تا تخت آهنین را تصاحب کند.
الیسا و پنج فرزندش پس از مرگ همسرش زنده ماندند؛ داستان زندگی آنها در دهههای بعدی تاریخ تارگرینها ادامه پیدا میکند، درحالیکه اعضای این خاندان با یکدیگر وارد جنگ شدند و سپس هفت پادشاهی را دوباره متحد کردند.
وقتی سرانجام میگور نیز به برادرش در گور پیوست و کوچکترین پسر الیسا، جهیریس آشتیدهنده، تاجگذاری کرد، الیسا تا زمانی که پسرش به سن قانونی برای حکومت برسد، بهعنوان ملکهی نایبالسلطنه خدمت کرد. در این دوران لرد روگار براثیون که مقام دست پادشاه را داشت، به او کمک میکرد.
آن دو سرانجام با یکدیگر ازدواج کردند و پس از آنکه جهیریس بر تخت نشست و ماجراهای دراماتیک بسیاری اتفاق افتاد، الیسا و روگار با هم به استورمز اند بازگشتند.
در آنجا، الیسا و روگار وقتی الیسا نه یک بار، بلکه دو بار باردار شد در شوک فرو رفتند. الیسا در آن زمان در دههی چهل سالگی خود به سر میبرد و تصور میکرد دیگر صاحب فرزندی نخواهد شد.
اولین زایمان بدون مشکل خاصی انجام شد. روگار و الیسا نخستین فرزندشان را بورموند براثیون نامیدند و او بعدها لرد استورمز اند شد. اما الیسا هرگز کاملاً از آن زایمان بهبود پیدا نکرد. وقتی زمان به دنیا آوردن فرزند بعدی فرا رسید، یک ماه پیش از موعد زایمان مشکلی پیش آمد.
جهیریس و ملکه الیسان نیک وقتی به استورمز اند رسیدند، الیسا را در دردی هولناک یافتند و روگار را مست، بیرون اتاق همسرش در انتظار دیدند. آنجا همه با حقیقتی وحشتناک روبهرو شدند: الیسا زنده نمیماند.
روگار دقیقاً در دوراهیای قرار گرفت که ویسریس هم در سریال به آن دچار شد؛ و او نیز همان انتخاب را انجام داد و الیسا را محکوم به مرگی خونین کرد تا تلاش کند جان فرزندشان را نجات دهد.
بهدلیل ماهیت مبهم کتاب آتش و خون، دربارهی اینکه بعد از آن چه اتفاقی برای الیسا افتاد، روایتهای متفاوتی وجود دارد. مشخص نیست که آیا او دوباره به هوش آمد، آیا با انجام عمل موافقت کرد، یا اینکه در خواب از دنیا رفت.
در هر صورت، مرگ الیسا در کتاب به شکلی کمتر بیرحمانه از مرگ ایما در خاندان اژدها روایت شده است.
بنابراین مشخص میشود که اگرچه مرگ ایما در کتاب دقیقاً همان میزان وحشت موجود در سریال را نداشت، چنین وحشتی واقعاً در دنیای وستروس مارتین وجود دارد؛ فقط این سرنوشت برای ملکهی دیگری رقم خورده بود؛ ملکهای که احتمالاً هرگز داستانش بهطور مستقل به تصویر کشیده نخواهد شد.
#خاندان_اژدها
#مقاله
#HOTD
@Westerosir | 1 174 |
| 4 | بانک آهنین، بزرگترین خزانه در دنیای مارتین چگونه ایجاد شد؟
هر آنچه که از این جهان نیاز داشته باشید از مجرای ما عبور میکند. حتی اگر یک پادشاه باهوش و بلندپرواز باشید، میتوانید از طریق ما به تاجوتخت دست پیدا کنید یا آن را حفظ کنید.
برای مشاهده ویدیو به وستروس مدیا مراجعه کنید.
#تاریخ_به_روایت_تصویر
#بانک_آهنین
#تاریخ
@Westerosir | 1 257 |
| 5 | بانک آهنین، بزرگترین خزانه در دنیای مارتین چگونه ایجاد شد؟
هر آنچه که از این جهان نیاز داشته باشید از مجرای ما عبور میکند. حتی اگر یک پادشاه باهوش و بلندپرواز باشید، میتوانید از طریق ما به تاجوتخت دست پیدا کنید یا آن را حفظ کنید.
برای مشاهده ویدیو به وستروس مدیا مراجعه کنید.
#تاریخ_به_روایت_تصویر
#بانک_آهنین
#تاریخ
@Westerosir | 68 |
| 6 | واکنش سندور کلگین وقتی میبینه، آریا استارک بعد از شنیدن خبر مرگ خالهش یعنی لایسا تالی، داره میخنده!
#گات
#فان
#سریال
#GOT
#Fun
#Meme
@Westerosir | 1 380 |
| 7 | پادشاه و مردمی که در بستر مرگ بودن
در سال ۱۳۳ پس از فتح، تب زمستانی بهعنوان مرضی مرگبار در سراسر وستروس شیوع پیدا کرد و جان بسیاری را گرفت.
در میان آن همه ترس و مرگ، پادشاه دوازدهساله کاری کرد که حتی بسیاری از شوالیههای گارد سلطنتی از آن وحشت داشتند.
اگان سوم به دیدار بیماران میرفت.
کنار بسترشان مینشست، دستشان را در دست میگرفت و گاهی پیشانی تبدارشان را با پارچهای خیس و خنک آرام میکرد. خودش تقریباً چیزی نمیگفت؛ فقط همانجا میماند و گوش میداد.
بیماران برایش از زندگیشان میگفتند؛ از خانوادههایی که پشت سر گذاشته بودند، از کارهایی که کرده بودند، از گناهانی که بابتشان طلب بخشش داشتند، از پیروزیها و مهربانیهایشان و از فرزندانی که دوستشان داشتند.
بیشتر کسانی که اگان به دیدنشان میرفت، زنده نمیماندند.
اما آنهایی که از تب جان سالم به در میبردند، بعدها میگفتند نجاتشان به خاطر لمس دستهای پادشاه بوده است؛ همان چیزی که به «دستهای شفابخش» اگان سوم شهرت پیدا کرد.
این لقب در نگاه اول شاید شبیه یکی دیگر از افسانههای عجیب وستروس به نظر برسد، اما چیزی که اگان انجام میداد جادو نبود.
پادشاهی بود که کودکیاش را در میان مرگ، جنگ و فقدان از دست داده بود و حالا، وقتی مردمش در بستر مرگ افتاده بودند، حاضر نبود از آنها فاصله بگیرد.
حتی وقتی بیماری به دست راست خودش رسید، اگان کنار سر تایلند لنیستر نشست؛ مردی که در سالهای پس از رقص اژدهایان نقش مهمی در اداره قلمرو داشت. تایلند نیز در نهایت بر اثر همان تب جان باخت و اگان تا واپسین لحظات کنارش ماند و دستش را گرفت.
در میان تمام روایتهایی که از دوران پادشاهی اگان سوم به جا مانده، داستان آن روزهای تب زمستانی از تلخترین و در عین حال انسانیترین روایتها است؛ روایتی از پادشاهی که در اوج هراس و مرگ، حاضر شد کنار کسانی بنشیند که در واپسین روزهای زندگیشان بودند. برای برخی از آنان، همین حضور و همراهی پادشاه، آخرین چیزی بود که پیش از مرگ تجربه کردند.
#کتاب
#تاریخ
@Westerosir | 1 424 |
| 8 | روایت مختصری از زندگی سر باریستان سلمی، پیش از پیوستن به ملکه دنریس تارگرین، از زبان جرج آر. آر مارتین.
باریستان سلمی چنان شوالیه شریفی بود که رابرت اون رو عفو کرد و از او خواست تا فرمانده گارد شاهی خودش شود.
#مارتین
#باریستان_سلمی
#GOT
@Westerosir | 1 410 |
| 9 | شاهزاده بیلا تارگرین: تقصیر خودت بود!
ملکه رینیرا تارگرین: چی؟
بیلا: اینکه لرد کورلیس رفت اونجا و اسیر شد.
رینیرا: حد خودت رو بدون.
بیلا: همیشه با زیر دستهات، همینطوری رفتار کردی. من و آدام هلاک شدیم از اینکه بیوقفه دنبال دشمنهای تو گشتیم. در عوض فقط خشمت نصیبمون شد.
رینیرا: آره، چون گشتزنیهاتون نتیجهای نداشتن. در حالی که به دشمنهام فرصت دادین تجدید قوا کنن.
بیلا: اگر کسی به کارت بیاد ازش سواستفاده میکنی، و اگه به کارت نیاد مثل کاری که با رینا کردی، رهاش میکنی و قیدش رو میزنی. و حالا اون هم مثل پدربزرگم از هم فروپاشیده.
رینیرا: من حق داشتم بعد از گالت حتا قید تو رو هم بزنم.
بیلا: شاید، ولی به اژدهای من نیاز داری.
رینیرا: بچهی گستاخ، تقصیر خودت نیست، بیچشمورویی تو خونتونه. همونطور که خواهرت هم تازگیها ثابتش کرده.
#نقل_قول
#سریال
#خاندان_اژدها
#HOTD
@westerosir | 1 473 |
| 10 | تاجی که ویسریس برای جیس میدید
وقتی ویسریس روی تخت آهنین نشسته بود و به امور دربار رسیدگی میکرد، جیس را روی زانوی خودش نشاند. بعد در حالی که نوهاش کنار او روی تخت آهنین بود، به جیس گفت:
«یه روز اینجا جای تو خواهد بود، پسر.»
سالها بعد، جسریس فرصت پیدا کرد ثابت کند که آن سخن ویسریس تنها حرفی از سر مهر و دلبستگی به نوهاش نبوده است.
او در سن چهاردهسالگی راهی شمال شد و با مذاکره و جلب حمایت خاندانهای قدرتمند، برای مادرش رینیرا متحدانی مهم به دست آورد؛ از جمله خاندانهای ارن، مندرلی و استارک. همین توانایی در سیاست و دیپلماسی بود که باعث شد روایت کتاب از او فراتر از یک شاهزادهی نوجوان باشد و جسریس را وارثی نشان دهد که میتوانست برای بهدستآوردن وفاداری و حمایت دیگران تلاش کند.
و کتاب در توصیف جسریس جوان چنین میگوید:
«با اینکه هنوز شش ماه تا پانزدهسالگیاش باقی مانده بود، شاهزاده جسریس خودش را یک مرد و وارثی شایسته برای تخت آهنین ثابت کرد.»
#خاندان_اژدها
#کتاب
#HOTD
@Westerosir | 1 563 |
| 11 | این مطلب حاوی اسپویل خاندان اژدها و شوالیهای از هفت پادشاهی است.
اگان سوم، پس از پایان خونین «رقص اژدهایان»، برخلاف بسیاری از پادشاهان تارگرین علاقهای به شکوه و تجمل نداشت. تاجی که بر سر میگذاشت هم کاملاً این روحیه را نشان میداد؛ یک حلقهی باریک و ساده از طلای خالص، بدون هیچ نقش و نگار، جواهر یا سنگ قیمتی. تاجی که بیشتر از اینکه نماد زرقوبرق سلطنت باشد، یادآور پادشاهی بود که کودکیاش را در میان جنگ، مرگ و سقوط خاندانش گذرانده بود.
جالبتر اینکه این تاج پس از اگان سوم از بین نرفت و سالها بعد دوباره بر سر دو پادشاه دیگر تارگرین قرار گرفت: ویسریس دوم و اگان پنجم، همان اِگ.
بنابراین تاج سادهی اگان سوم فقط یک انتخاب ظاهری نبود؛ این تاج در طول نسلها باقی ماند و به شکلی نمادین بخشی از تاریخ سلطنت تارگرینها را با خود حمل کرد؛ از دوران پس از «رقص اژدهایان» و پادشاهی اگان سوم، تا دوران ویسریس دوم و سرانجام روزگار اگان پنجم، همان پسری که در داستانهای دانک و اِگ با نام «اِگ» میشناسیم.
#شوالیهای_از_هفت_پادشاهی
#خاندان_اژدها
#AKOTSK
#HOTD
@Westerosir | 1 685 |
| 12 | نه، سرزنشی نیست. ملت را نمیشود کشت، و پادشاه را میشود! با مرگ پادشاه، ملتی میمیرد!
مرگ یزدگرد
بهرام بیضایی
#نقل_قول
#شوالیه_هفت_پادشاهی
#AKOTSK
@Westerosir | 1 687 |
| 13 | وادی اشکها
⚠️هشدار اسپویل: این پست حاوی اسپویل مستقیم از پایان داستان رینیرا تارگرین و وقایع «رقص اژدهایان» است.⚠️
در «آتش و خون»، مرگ رینیرا تارگرین با یک تعبیر جالب توصیف شده است. در متن میخوانیم: «رینیرا تارگرین، محبوب قلمرو و ملکهی ششماهه، در بیستودومین روز از دهمین ماه سال ۱۳۰ پس از فتح اگان، از این پردهی اشکها گذشت. او سیوسه سال داشت.».
«پردهی اشکها» در اینجا یک تعبیر استعاری برای دنیا و زندگی زمینی است؛ دنیایی که انسان در آن با رنج، سختی و اندوه روبهرو میشود. این عبارت ریشه در یک تعبیر مذهبی قدیمیتر به نام«وادی اشکها» دارد که در سنت مسیحی برای توصیف زندگی زمینی به کار رفته و با دعای قدیمی «سلام بر ملکه» هم ارتباط دارد.
این دعا یکی از دعاهای قدیمی سنت کاتولیک است که در آن مریم مقدس با عنوان «ملکه» خطاب میشود و انسانها موجوداتی معرفی میشوند که در این دنیا، میان رنج، اشک و سختی زندگی میکنند. در این دعا از زندگی زمینی بهعنوان «وادی اشکها» یاد میشود؛ تصویری از جهانی پر از درد و رنج که انسان برای مدتی در آن زندگی میکند و سرانجام با مرگ از آن عبور میکند.
بنابراین «عبور از پردهی اشکها» در متن مارتین، معنایی ساده دارد: ترک کردن این دنیا و مردن.
اما انتخاب این عبارت برای رینیرا جالبترش میکند. مارتین به جای اینکه صرفاً بنویسد «رینیرا کشته شد»، از تصویری استفاده میکند که زندگی را مثل سرزمینی پر از رنج و اشک نشان میدهد و مرگ را عبور از آن میداند. این جمله هم درست در پایان توصیف مرگ بسیار خشونتآمیز رینیرا میآید؛ جایی که اگان دوم او را به سانفایر میسپارد و اژدها او را زندهزنده میسوزاند و میخورد. بعد از تمام آن خشونت، روایت ناگهان آرام میشود و فقط میگوید رینیرا «از این پردهی اشکها گذشت» و سپس سن او را ثبت میکند: ۳۳ سال.
زنی که سالها برای تاج جنگید، قدرت را به دست آورد، خیانت دید و در نهایت همهچیز را از دست داد، سرانجام در ۳۳سالگی از همان «وادی اشکها» عبور میکند.
#خاندان_اژدها
#کتاب
#HOTD
@Westerosir | 1 734 |
| 14 | کل متن این پست حاوی اسپویل از کتاب و اسپویل از ادامه داستان سریال خاندان اژدها و مربوط به سرنوشت سیلورینگ است.
سالهای پایانی زندگی سیلورویینگ چگونه بود؟
سیلورویینگ از آشوب و خشونت هولناک رقص اژدهایان جان سالم به در برد؛ اما آنچه پس از آن بر سر او آمد، یکی از غمانگیزترین سرگذشتهای اژدهایان در تاریخ وستروس است.
او از شرکت در نبرد تامبلتون خودداری کرد.
در حالی که گفته میشود اولف در جریان حمله شبانه در خواب بود، سیلورویینگ ساعتها در آسمان باقی ماند و بر فراز میدان نبرد به پرواز درآمد. حتا با وجود اینکه کمانداران به سوی او تیراندازی میکردند، هرگز وارد نبردی نشد که در نهایت به مرگ ورمیثور، سیاسموک و تساریون انجامید.
آیا او برای ورمیثور سوگواری کرد؟
شب بعد، سیلورویینگ در کنار سه اژدهای کشتهشده فرود آمد. در برخی روایتها آمده است که او سه بار تلاش کرد با پوزهاش بال ورمیثور را بلند کند. گیلداین روایت ماشروم را مشکوک و غیرقابلاعتماد میداند، اما سیلورویینگ روز بعد بازگشت و از بقایای سوخته اژدهایان تغذیه کرد!
هیچکس نتوانست او را بهطور موفقیتآمیز رام کند.
پس از اولف، لرد آنوین پیک پیشنهاد پاداشی هنگفت به هر کسی داد که بتواند بر سیلورویینگ سوار شود. سه شوالیه برای این کار تلاش کردند. یکی از آنها بازویش را از دست داد، دیگری زندهزنده سوخت و سومی نیز بهسادگی از تلاش دست کشید.
یکی از آخرین اژدهایان زنده
هنگامی که رقص سرانجام در سال ۱۳۱ پس از فتح به پایان رسید، سیلورویینگ یکی از تنها چهار اژدهای شناختهشدهای بود که همچنان زنده مانده بودند؛ در کنار شیپاستیلر، کنیبال و مورنینگ جوان.
در دوران سلطنت اگان سوم، سیلورویینگ زندگی با اژدهاسواران را ترک کرد و در جزیرهای در دریاچه سرخ، واقع در ریچ، سکونت گزید. او در تمام دوران نیابت سلطنت در همانجا باقی ماند و همچون اژدهایی وحشی زندگی کرد.
سرنوشت نهایی او همچنان یک راز باقی مانده است.
گمان میرفت سیلورویینگ دستکم تا سال ۱۳۶ پس از فتح همچنان در دریاچه سرخ زندگی میکرد. زمانی بین سالهای ۱۳۶ و ۱۵۳ پس از فتح، او بر اثر کهولت سن از دنیا رفت.
هیچ نبرد نهایی افسانهایای در کار نبود.
هیچ سوارکار قهرمانی وجود نداشت.
هیچ مرگ نمایشی و باشکوهی رخ نداد.
او صرفن در تاریخ ناپدید شد؛ بهعنوان یکی از آخرین اژدهایانی که از رقص جان سالم به در بردند.
سیلورویینگ از جنگ جان سالم به در برد... اما هرگز واقعن به دنیایی که زمانی میشناخت، بازنگشت..
#اژدهایان
#تاریخ
#خاندان_اژدها
#HOTD
@Westerosir | 1 763 |
| 15 | 🏰 تورنومنت چنل رقص با اژدهایان | از شنبه تا جمعه 7 روز هر شب ساعت 22:00 داخل چنل رقص اژدهایان منتظر شما هستیم 🤝
📜 توضیحات تورنومنت :
• شروع هر شب راس ساعت 22:00
• هر شب 10 سوال مطرح میشه به کسی که بیشترین جواب درست رو بده جایزه تعلق میگیره
• جوایز میتونه پول نقد ، گیفت استارز و شارژ باشه به انتخاب خود برنده
• در آخر به کسی که بهترین علمکرد رو داشته باشه 100 هزار تومان وجه رایج مملکت تعلق میگیره
• عضویت در چنل و گپ اجباریه
🛡️ خودتونو توی دنیای نغمه به چالش بکشید و از جوایز مالیه جذاب لذت ببرید با افتخار تنها چنل فندوم گات با مسابقات و چالش های متنوع 🔥⚔️
از ممبر ها تقاضا داریم این پست بفرستید برای دوست و رفیق هاتون خیلی زحمت کشیده شده برای این تورنومنت میخوایم به باشکوه ترین شکل ممکن برگزار بشه 🤝
#GOT / #HOTD / #AKOTSK
#Challenge / #Entertainment
༄ @Dance_with_Dragons ࿐ | 384 |
| 16 | اشکهایش کم مانده بود که بریزند. تنها خواستهی او این بود که هر چیزی به مانند آوازها خوب و زیبا باشد. چرا آریا نمیتوانست مثل پرنسس میرسلا شیرین و با ظرافت و مهربان باشد؟ از داشتن همچین خواهری خوشش میآمد. سانسا هیچ وقت نتوانسته بود درک کند که دو خواهر متولد شده تنها با دو سال فاصله چگونه میتوانند این چنین متفاوت باشند.
اگر آریا مثل برادر ناتنیشان حرامزاده بود،
موضوع ساده تر میشد. او حتی با صورت کشیده و موی قهوهای استارکها به جان شباهت داشت و هیچ اثری از ظاهر و رنگ آمیزی مادرشان در او نبود و مادرِ جان یک شخص عامی بود؛ حداقل شایعات چنین میگفتند.
سانسا وقتی کوچکتر بود، حتی یک بار از مادرش پرسیده بود که شاید نوعی اشتباه رخ داده است. شاید گرامکینها خواهر واقعی او را دزدیدهاند. اما مادرش خندیده بود و گفته بود که نه، آریا دختر او و خواهر شرعی سانسا و همخون آنهاست. به فکر سانسا دلیلی برای دروغگویی مادرش نمیرسید، پس به گمانش حقیقت را گفته بود.
کتاب اول بازی تاج وتخت
#نقل_قول
#کتاب
@Westerosir | 1 755 |
| 17 | برادرانی که اِگان دوستشان داشت
یکی از جزئیات جالب دربارهی اِگان در کتاب «آتش و خون» اینه که وقتی هنوز پسربچه بود، سه برادر ناتنی بزرگترش، جسریس، لوک و جافری ولاریون، رو واقعاً میپرستید. اِگان خیلی اون سه نفر رو تحسین میکرد و بهشون وابسته بود و احتمالاً اونها رو مثل قهرمانهای بزرگتر زندگی خودش میدید.
اِگان درحالیکه هنوز کودکی کمسنوسال بود، یکییکی تمام برادرانی رو که زمانی قهرمانهای زندگیاش بودند از دست داد. از طرف دیگه، ویسریس، برادر کوچکترش، رابطهی متفاوتی با اِگان داشت؛ اونها با هم زندگی میکردند، درس میخوندند و بازی میکردند و ویسریس نزدیکترین همراه اِگان بود.
به همین دلیل وقتی تصور شد ویسریس هم در نبرد گالِت کشته شده، اِگان عملاً آخرین پیوندش با زندگی قبل از جنگ رو هم از دست داد. کتاب میگه اِگان هیچوقت خودش رو به خاطر رها کردن ویسریس در اون نبرد نبخشید و همین اتفاق برای سالها روی ذهنش سنگینی کرد.
سالها بعد، وقتی ویسریس دوباره پیدا شد و پیش اگان برگشت، این اتفاق تأثیر عمیقی روی اِگان گذاشت. در واقع، اِگان پسری بود که جنگ تقریباً تمام آدمهای مهم دوران کودکیاش رو ازش گرفت؛ سه برادر بزرگترش، که روزی تحسینشون میکرد، کشته شدند و تنها برادری که در نهایت تونست دوباره بخشی از زندگی از دسترفتهاش رو به او برگردونه، ویسریس بود.
و کتاب این لحظه رو با یکی از قشنگترین جملههای مربوط به رابطهی این دو برادر توصیف میکنه:
«اِگان وقتی پسربچه بود، سه برادر ناتنی بزرگترش رو میپرستید؛ اما این ویسریس بود که اتاق خواب، درسها و بازیهاش رو با او شریک میشد.»
و بعد مارتین یکی از تلخترین بخشهای این رابطه رو مینویسه:
«بخشی از وجود اگان پادشاه همراه برادرش در گالِت مرده بود… اما تنها وقتی ویسریس دوباره به او بازگردانده شد، اِگان دوباره زنده و کامل به نظر میرسید.»
این شاید یکی از بهترین توصیفها از رابطهی اِگان و ویسریس باشه؛ پسری که جنگ همهچیز رو ازش گرفت، اما در نهایت برادر کوچکش تنها کسی بود که تونست بخشی از اون زندگی از دسترفته رو دوباره بهش برگردونه.
#خاندان_اژدها
#کتاب
#HOTD
@Westerosir | 1 870 |
| 18 | ده رویدادی که حتماً باید در فصل چهارم سریال «خاندان اژدها» ببینیم.
بخش چهارم
۹. بازگشت اگان به قدرت
در کتاب، اگان پس از مرگ رینیرا به کینگزلندینگ بازمیگردد. بوروس براتیون بالاخره با ارتشش میرسد و به فرونشاندن شورشها کمک میکند. اگان که قادر به بالا رفتن از پلههای تخت آهنین نیست، روی یک صندلی بالشتکدار در پایین تخت مینشیند و پتویی روی پاهای شکستهاش میکشد. در آنجا، او مجازاتهایی را برای پادشاهان دروغینی که در طول شورشها سر برآورده بودند صادر میکند، از جمله کشیدن زبان «چوپان» از حلقش.
اما جنگ تمام نشده بود، زیرا ریورلندز، شمال و ویل همگی ارتشهایی وفادار به جبهه سیاه داشتند که به سمت کینگزلندینگ حرکت میکردند. بوروس براتیون برای رویارویی با اهالی ریورلندز به میدان جنگ شتافت، اما ارتشش در «نبرد کینگز رود» نابود شد.
کورلیس که از سبزها اماننامه دریافت کرده بود، از اگان خواست تا تخت را به پسر رینیرا، یعنی شاهزاده اگان واگذار کند. پس از مخالفت پادشاه، کورلیس و لاریس نقشهای کشیدند، آنها مردان وفادار اگان را کشتند، آلیسنت را در ردکیپ زندانی کردند، شاه اگان را مسموم کردند و شاهزاده اگان را به عنوان پادشاه جدید معرفی نمودند.
۱۰. ساعت گرگ
با توجه به حجم بالای رویدادها، حتی مطمئن نیستم که آیا «ساعت گرگ» را در سریال خواهیم دید یا خیر. اما نویسندگان در فصل دوم کرگان استارک را معرفی کردند، بنابراین شاید او در سریال چند نفر را به سزای اعمالشان خواهد رساند. در طول جلسه شورای سیاه در فصل سوم، به ما گفته میشود که ارتش کامل شمالیهای کرگان استارک در حال حرکت به سمت جنوب است، بنابراین این موضوع باید تا پایان فصل چهارم به سرانجام برسد.
از آنجا که خاندان تالی احتمالاً در هر دو نبرد تامبلتون فعال خواهند بود، منطقیتر است که ارتش استارکها، براتیونها را در نبرد کینگزرود شکست دهد. در هر صورت، «ساعت گرگ» شامل تصرف کینگزلندینگ توسط کرگان و مجبور کردن اگان سوم به انتصاب او به عنوان دست پادشاه است.
کرگان از اینکه مردانش پس از چنین پیادهروی طولانی نتوانستند جنگ را تجربه کنند خشمگین است، بنابراین از این فرآیند برای اجرای عدالتی که مناسب میداند استفاده میکند. او به عنوان یک استارک باشرف، از اینکه شاه اگان به جای نبرد با سم کشته شده عصبانی است، بنابراین سَر لاریس را از بدنش قطع میکند.
او تلاش میکند همین کار را با کورلیس هم بکند تا اینکه اگان، بیلا و رینا جلوی او را میگیرند. باقی محکومان به نایتزواچ میپیوندند.
با پایان یافتن جنگ، کرگان به شمال بازمیگردد و گروهی از نایبالسلطنهها از جمله کورلیس و تایلند لنیستر به اگان سوم کمک میکنند تا زمانی که به سن قانونی برسد حکومت کند. به این ترتیب سلسله تارگرینها از طریق نسل رینیرا و دیمون ادامه مییابد.
#مقاله
#ده_رویدادی_که_در_فصل_چهارم_میبینیم
#خاندان_اژدها
#HOTD
@Westerosir | 1 897 |
| 19 | رینیرا تارگرین:
پسربچههایی که بهم آویزون میشدن و صورتهای کوچولوشون رو تو دامنم قایم میکردن مُردن؛ تا من روی تختی از شمشیرها بشینم؟
سرگذشت کامل ملکه #رینیرا_تارگرین را در ویکی وستروس بخوانید.
#خاندان_اژدها
#Rhaenyra_Targaryen
#HOTD
@Westerosir | 1 984 |
| 20 | وقتی تایوین لنیستر با اِگ ملاقات کرد
یکی از جزئیات جالب تاریخ وستروس که معمولاً خیلی بهش توجه نمیشه، رابطهی تایوین لنیستر با اِگ هست؛ شخصیتی که حالا در سریال شوالیهای از هفت پادشاهی میشناسیمش.
تایوین وقتی فقط ده سالش بود، کسترلی راک رو ترک کرد و برای خدمت در دربار به کینگز لندینگ فرستاده شد. او پسر تایتوس لنیستر و وارث یکی از قدرتمندترین خاندانهای وستروس بود، بنابراین حضورش در دربار بخشی از آموزش و تربیتی بود که از یه لرد جوان در جایگاه او انتظار میرفت.
تایوین در همین سالهای جوانی وارد محیطی شد که بعدها بخش مهمی از تاریخ وستروس رو شکل داد. در رد کیپ، با اعضای خاندان سلطنتی و اشراف جوان رفتوآمد داشت و از نزدیک میدید که قدرت، سیاست و روابط بین خاندانهای بزرگ چطور کار میکنه.
جالبتر اینکه بعضی از آدمهایی که تایوین در جوانی میشناخت، سالها بعد تبدیل به چهرههای بسیار مهمی در تاریخ وستروس شدن.
تایوین لنیستر در دربار فقط یک شاگرد و جامدار جوان نبود. او در آنجا با دو نفر آشنا شد که بعدها هر دو نقش بزرگی در تاریخ وستروس پیدا کردن: اریس تارگرین و استفان براتیون.
طبق کتاب دنیای یخ و آتش، تایوین که بهعنوان شاگرد و جامدار در دربار خدمت میکرد، همراه با اریس تارگرین و استفان براتیون، وارث استورمز اِند، در دربار بزرگ شد.
این سه نفر اونقدر به هم نزدیک شدن که منابع از اونها بهعنوان سه دوست جدانشدنی یاد میکنن.
استفان در واقع پسرعموی اریس بود و بعدها پدر رابرت، استنیس و رنلی براتیون شد. اریس هم در اون دوران هنوز یک شاهزاده جوان بود و تایوین، وارث جوان کسترلی راک، در کنار آنها در دربار حضور داشت.
جالب اینجاست که رابطهی این سه نفر فقط به سالهای حضورشون در دربار محدود نشد. سالها بعد، وقتی جنگ نهپادشاهی(پنجمین شورش بلکفایر) شروع شد، هر سه در جنگهای استپاستنوز حضور داشتن؛ تایوین که تا اون زمان شوالیه شده بود و اریس و استفان که هنوز ملازم بودن.
حتی وقتی اریس در شانزدهسالگی شوالیه شد، این افتخار رو به تایوین داد که خودش اون رو شوالیه کنه.
یعنی رابطهای که بعدها بین تایوین و اریس شکل سیاسی و پیچیدهای پیدا کرد، از یک همکاری سیاسی ساده شروع نشده بود. این دو نفر از سالهای جوانی همدیگه رو میشناختن؛ از زمانی که هنوز هیچکدوم به جایگاهی که بعدها بهش رسیدن نرسیده بودن.
جذابترین بخش ماجرا؛ تایوین لنیستر، اریس تارگرین و استفان براتیون زمانی سه پسر جوان بودن که در دربار کنار هم قرار گرفتن؛ سه دوست که هنوز نمیدونستن سالها بعد، اسم هر کدومشون با بخش مهمی از تاریخ وستروس گره خواهد خورد.
یعنی قبل از اینکه این شخصیتها رو در بازی تاجوتخت بشناسیم، زمانی فقط چند پسر جوان بودن که در راهروهای رد کیپ رفتوآمد میکردن و هنوز هیچکس نمیدونست سرنوشت چه چیزی براشون کنار گذاشته.
در همون دوران، شخصیتی دیگر در دربار حضور داشت که برای طرفداران دنیای جرج آر. آر. مارتین اهمیت زیادی داره: اِگ.
و اینجاست که داستان تایوین و شوالیه از هفت پادشاهی به هم میرسه.
تایوین و اِگ(حاوی اسپویل داستان⚠️)
تایوین لنیستر در دوران جوانی، جامدار اِگ بود؛ یعنی پادشاه اگان پنجم تارگرین، همون «اِگ نامحتمل» که از عجیبترین پادشاهان تاریخ تارگرینها بود.
اِگ وقتی در سال ۲۳۳ پس از فتح به تخت نشست، ۳۳ ساله بود. اما زمانی که تایوین حدود ۲۵۲ پس از فتح به دربار فرستاده شد، اِگ دیگه یک شاه جوان نبود؛ حدود ۵۲ سال داشت و نزدیک دو دهه بود که پادشاه هفت اقلیم بود.
اِگ در اون سالها با دغدغههایی کاملاً متفاوت از چیزی که بعدها از پادشاهان تارگرین میبینیم، دستوپنجه نرم میکرد.
اِگ برخلاف بسیاری از شاهان، واقعاً نگران وضعیت مردم عادی بود. خودش سالهای زیادی رو در سفرهایش با دانکن بلند قامت در میان مردم عادی گذرونده بود و همین تجربه باعث شده بود باور داشته باشه که قدرت پادشاه نباید فقط برای حفظ منافع خاندانهای بزرگ باشه. در دوران سلطنتش تلاش کرد برای مردم عادی حقوق و حمایتهای بیشتری ایجاد کنه و قدرت لردها بر دهقانها رو محدود کنه.
اما همین موضوع یکی از بزرگترین مشکلات حکومتش شد.
لردهای بزرگ وستروس احساس میکردن اِگ دارد بخشی از قدرت و اختیار سنتی اونها رو ازشون میگیره. برای همین بارها در برابر سیاستهایش مقاومت کردن و اِگ بخش زیادی از دوران سلطنتش رو صرف سرکوب شورشها و کنار اومدن با لردهای ناراضی کرد. حتی در غرب، تاجوتخت چند بار مجبور شد بهدلیل ضعف حکومت تایتوس لنیستر در کسترلی راک دخالت کنه.
تایوین بعدها خودش تبدیل به مردی شد که قدرت خاندانهای بزرگ رو خیلی خوب میشناخت؛ مردی که میفهمید پشت تاج و تخت، همیشه یک شبکهی پیچیده از لردها، خاندانها، ارتشها و منافع سیاسی قرار داره.
#مقاله
#شوالیهای_از_هفت_پادشاهی
#AKOTSK
@Westerosir | 2 006 |
