Westeros #GOT
📈 Telegram kanali Westeros #GOT analitikasi
Westeros #GOT (@westerosir) Forsiy til segmentidagi kanali faol ishtirokchi. Hozirda hamjamiyat 16 484 obunachidan iborat bo'lib, Kino toifasida 17 523-o'rinni va Eron mintaqasida 20 257-o'rinni egallagan.
📊 Auditoriya ko‘rsatkichlari va dinamika
невідомо sanasidan buyon loyiha tez o‘sib, 16 484 obunachiga ega bo‘ldi.
01 Avgust, 2026 dagi oxirgi ma’lumotlarga ko‘ra kanal barqaror faollikka ega. Oxirgi 30 kunda obunachilar soni 804 ga, so‘nggi 24 soatda esa -8 ga o‘zgardi va umumiy qamrov yuqori darajada qolmoqda.
- Tasdiqlash holati: Tasdiqlanmagan
- Jalb etish (ER): Auditoriya o‘rtacha 14.32% darajada jalb etiladi. Nashrdan keyingi dastlabki 24 soatda kontent odatda umumiy obunachilar sonining 9.80% ini tashkil etuvchi reaksiyalarni to‘playdi.
- Post qamrovi: Har bir post o‘rtacha 2 361 marta ko‘riladi; birinchi sutkada odatda 1 616 ta ko‘rish yig‘iladi.
- Reaksiyalar va o‘zaro ta’sir: Auditoriya faol: har bir postga o‘rtacha 44 ta reaksiya keladi.
- Tematik yo‘nalishlar: Kontent تارگرین, خاندان, تاج, #akotsk, #کتاب kabi asosiy mavzularga jamlangan.
📝 Tavsif va kontent siyosati
Muallif resursni shaxsiy fikrni ifoda etish maydoni sifatida ta’riflaydi:
“ارتباط با ما:
@WhatIsDeadMayNeverDie
ادمین تبادل:
@a9990_ph”
Yuqori yangilanish chastotasi (oxirgi ma’lumot 02 Avgust, 2026 da olingan) sababli kanal doimo dolzarb va katta qamrovli bo‘lib qoladi. Analitika auditoriya kontent bilan faol hamkorlik qilishini, uni Kino toifasidagi muhim ta’sir nuqtasiga aylantirishini ko‘rsatadi.
Ma'lumot yuklanmoqda...
| Sana | Obunachilarni jalb qilish | Esdaliklar | Kanallar | |
| 02 Avgust | 0 | |||
| 01 Avgust | 0 |
| 2 | 🤩🤩 نقد و بررسیِ خاندان اژدها | همراه با آتش و خون
🐉 پست ششم : آشی که زنان داستان میپزند!
👁 هشدار لو رفتن داستان: کتاب و قسمت ششم از فصل سوم سریال
👋 رسیدیم به پستِ آخرِ این قسمت. توی پنج پستِ قبلی از مردهایی گفتیم که انتخاب کردن و باختن: کریستون انتخاب کرد شرافتمندانه بمیره، دیمن انتخاب کرد طعمه بشه، هیو انتخاب کرد اژدها بگیره. حالا بریم سراغِ کسانی که اصلاً بهشون حقِ انتخاب داده نشد.
🏔 اول رینا. توی کوههای ویل قایم شده، چون فکر میکنه اگه لو بره، مرگِ جیس رو میندازن گردنش. دو تا اژدها میبینه (احتمالاً بیلا و آدام) و ناامیدانه دنبالشون پرواز میکنه؛ فقط میخواد خواهرش رو ببینه. اما نمیرسه.
🕳 و بریم به صحنهی ایری. جین ارن یه نفر رو از «درِ ماه» میندازه پایین، همون دری که لیتلفینگر لایسا ارن رو ازش انداخت و بران هم واردیس رو برای تیریون کشت. جین، رینا رو میزنه و تهدیدش میکنه که چرا نزدیکِ آیرناوکس پرواز کرده.
🤨 ولی این از نظرِ استراتژیک بیمعنیه. جین به رینا و شیپاستیلر نیاز داره تا از ویل محافظت کنن. اگه زیادی فشار بیاره، رینا میتونه قلعهاش رو بسوزونه و بره. ولی غمانگیزترش اینه که این دو نفر باید متحدِ طبیعیِ هم باشن. هر دو زنهایی هستن که در دنیایی ساختهشده برای مردها، دارن قدرت رو نگه میدارن. جین با پسرعموهایی که میخوان جاش رو بگیرن، و رینا با ملکهای که ازش پرستارِ بچه ساخته بود. ولی بهجای اتحاد، یکی داره اون یکی رو میزنه.
📚 توی «آتش و خون» که رینا اصلاً اژدها نداره. کتاب مینویسه:
رینا، دخترِ شاهزاده دیمن، بهعنوانِ تحتِ سرپرستیِ بانو ارن در ویل ماند، در حالی که خواهرِ دوقلویش بیلا، که اژدهاسوار بود، روزهایش را بینِ دریفتمارک و دراگوناستون تقسیم میکرد.
یکی اژدها داره، اون یکی نداره. رینا مهمونه، نه فراری. هیچ رازی هم در کار نیست.
📚 شیپاستیلر مالِ نتلزه. و توی همین فصلِ کتاب، نتلز توی میدنپول کنارِ دیمنه؛ هر سپیدهدم قبل از پرواز یه قوچ سر میبره و به اژدهاش میده، چون اژدهای سیر راحتتر رام میشه. توصیفِ کتاب ازش اینه:
دخترکی لاغر و سبزه بر پشتِ اژدهایی لاغر و سبزه.
سریال فقط یه خط داستانی رو جابهجا نکرده؛ یه شخصیت رو حذف کرده و اژدهاش رو داده به یه شاهزادهخانم. جورج مارتین علناً به همین تغییر اعتراض کرده. و این دقیقاً همون ایرادیه که توی پستِ سوم دربارهی شبان گفتم: عاملیت از آدمهای عادی گرفته میشه و میره پشتِ سرِ اشراف.
📚 ضمناً جین ارنِ کتاب هم اصلاً این آدم نیست. کتاب میگه
با اینکه برف گذرگاههای کوهستانِ ماه رو بسته بود، دوشیزهی ویل به قولش وفا کرد و مردانش را از راهِ دریا فرستاد.
یه زن که گفت ارتش میفرستم و وقتی کوه بسته شد، از دریا فرستاد و سر قولش موند!
🦋 حالا بریم سراغِ هلینا. رینیرا حقِ رفتن به گادزوود رو ازش میگیره؛ تنها چیزِ خوبِ زندگیش. حاملهست از بچهای که مادرش نمیخوادش. و میدونه الیسنت دربارهی آوردنِ دخترش جیهیرا بهش دروغ گفته.
🏞 و اون گلدوزی. هلینا داره ایموند رو در هرنهال میدوزه، ولی شکلِ تصویر شبیهِ یه رَحِمه، با یه خطِ قرمز زیرش که انگار بندِ نافه. یعنی ایموند قراره در هرنهال دوباره متولد بشه؟ (یادتونه پستِ چهارم گفتم آلیس ازش چی مسیخواد؟) ولی یه جور دیگه هم میشه دید: اون شکل شبیهِ یه چشمه. و قلعهی هرنهال دقیقاً کنارِ دریاچهی «چشمِ خدایان»ه — همونجایی که هلینا قبلاً گفته بود ایموند اونجا میمیره. و حالا این رو کنارِ یه چیزِ دیگه بذارید: هلینا فصلِ اول، قبل از مرگِ جیهیریس، داشت کفنِ اون رو میدوخت. پس این پارچه، تولده یا کفن؟
❗️ هلینا انگشتِ خودش رو با سوزن سوراخ میکنه. خودزنی. و دقیقاً همون کاریه که الیسنت از فصلِ اول با انگشتهاش میکنه. حالا الیسنت دستِ هلینا رو میگیره تا جلوش رو بگیره — عیناً همونطور که اُتو دستِ الیسنت رو میگرفت. سه نسل، یه حرکت.
🔮 و مهمترین لحظه، الیسنت از روی همین گلدوزی میفهمه ایموند در هرنهاله و خبر رو به رینیرا میده. و رینیرا برای اولین بار در کلِ سریال، هلینا رو بهعنوانِ یه «رویابین» به رسمیت میشناسه، مثلِ دِینیس. یادمون باشه چند بار این دختر حرف زده و کسی گوش نداده: «باید یه چشمش رو ببنده»، «جانوری زیرِ تختههاست»، نگرانیش از موشها درست قبل از خون و پنیر، و کفنِ جیهیریس.
📚 و اسمِ دِینیس هم مهمه. توی کتاب، بالریون همراهِ ایناِرِ تبعیدی و دِینیس رویابین به دراگوناستون اومدند. یعنی کلِ بقای خاندانِ تارگرین و خودِ اون اژدها، مدیونِ رویای یک زنه. کتاب حتی مینویسه بالریون شاید تنها موجودِ زندهی دنیا بود که والریا را پیش از هلاکت دیده بود. رینیرا داره هلینا رو با زنی مقایسه میکنه که یهتنه خاندانش رو نجات داد. و همین مقایسه ترسناکه، چون یعنی رینیرا حالا هلینا رو یه «ابزار» میبینه.
🤢 و اون سوپ. توی پستِ ششمِ قسمتِ قبل دربارهی چای ماه نوشتم. حالا الیسنت قبل از رفتن اصرارِ عجیبی داره که هلینا حتماً از سوپ بخوره، و دوربین هم عمداً روی پختنش مکث میکنه. یعنی احتمالاً همون چیزی که هلینا ردش کرد، داره بدونِ اطلاعش بهش خورونده میشه. مطمئن نیستیم اما اگه درست باشه، شما اسمِ این کار رو چی میزارید؟
💔 جملهای که قلبم رو شکست. هلینا میپرسه: «مگه هیچ لُردِ دیگهای از من خواستگاری نکرد؟» یعنی هیچکس منو نمیخواست؟ من خرابم؟ و الیسنت تقصیر رو میندازه گردنِ اُتو. ولی ما فصلِ اول قسمتِ ششم رو یادمونه: رینیرا پیشنهاد داد جیس و هلینا با هم ازدواج کنن، و این خودِ الیسنت بود که رد کرد. یعنی الیسنت داره توی صورتِ دخترش دروغ میگه. رینیرا یه تورِ کاملِ خواستگاری داشت و همه رو رد کرد؛ هلینا حتی یه گزینه هم نداشت!
📚 الیسنت کتاب و سریال به متفاوت شدن از هم دارن ادامه میدن! تو سریال رینیرا اونو میفرسته پسرِ خودش رو بکشه. ولی الیسنتِ کتاب توی همین برهه، با زنجیرِ طلا به دست و پا، زانو زده جلوی تختِ آهنین و التماسِ صلح میکنه. پیشنهادش تقسیمِ قلمروئه، کینگزلندینگ و شمال و ویل و ریورلندز مالِ رینیرا، و استورملندز و وسترلندز و ریچ مالِ اگان. رینیرا با تحقیر ردش میکنه و میگه پسرانت میتوانستند در دربارِ من جایگاهی شرافتمندانه داشته باشند، اگر وفادار مانده بودند. و جوابِ الیسنت، جملهایه که سریال هیچوقت بهش نداد:
خونِ حرامزاده، در جنگ ریخته شد. پسرانِ پسرِ من کودکانی بیگناه بودند که بیرحمانه کشته شدند. چند نفرِ دیگر باید بمیرند تا عطشِ تو برای انتقام فرو بنشیند؟
و رینیرا در جواب تهدیدش میکنه که زبونش رو میکِشه. در کتاب، این دو تا زن دارن سرنوشتِ قلمرو رو با هم چونه میزنن. در سریال، یکیشون داره اون یکی رو میفرسته پسرش رو بکشه.
✍️ بریم جمعبندی کنیم. «مردانِ بیچهره» قسمتی دربارهی تنهاییه. هر آدمِ این قسمت داره دستش رو به سمتِ یکی دراز میکنه و دستِ خالی برمیگرده: کریستون برای زنی مُرد که دوستش نداشت، دیمن ردا طلاییهاش رو از دست داد، اُلف رفیق میخواست و توی گِل افتاد، هیو رفت سراغِ کت و رونده شد، دیرون مادرش رو صدا زد، رینا خواهرش رو، آلین پدرش رو، و آلیس و ایموند فقط چون هر دو طردشدهان به هم رسیدن. و اون بالا، رینیرا روی تختی نشسته که که داره خونش رو میریزه.
🤔 و سوالی برای فکر کردن:
بینِ کریستون که با «شرافت»، دیمن که با «پیشگویی»، اُرموند که با «سرنوشتِ محتوم»، و رینیرا که با «ضرورت» خشونتشون رو توجیخ میکنن، واقعاً فرقی هم هست؟ بهنظرم این سوال، قلبِ کلِ فصل سوم و بخش مهمی از عمق داستان جنگ اژدهایانه!
🔜 قسمت بعد میبینیمتون!
#بررسی_اپیزود
#خاندان_اژدها
#کتاب_در_برابر_سریال
#HOTD
@westerosir | 771 |
| 3 | هیولای چهارسر
دراگوناستون؛ پایان آوارگی؟
استقبال باشکوه لرد لایمن و همسرش، در نگاه اول همهچیز را بینقص نشان میداد، اما هرچه زمان میگذشت، رینا بیشتر به لرد لایمن بدبین میشد. خدمتکاران قلعه رفتوآمدهای آنها را زیر نظر داشتند و حتی درباره خصوصیترین مسائل زندگی رینا و اندرو کنجکاوی میشد. از طرف دیگر، لرد لایمن هم علاقهای غیرعادی به تخمهای اژدهایی که رینا با خود آورده بود نشان میداد. همین اتفاقات باعث شد رینا به این نتیجه برسد که اهدافی پنهان وجود دارد.
پس دربار کوچک خودش را جمع کرد و بار دیگر راه سفر را در پیش گرفت. آنها مدتی در سرزمینهای غرب و سپس ریورلندز گردش کردند و از اشمارک، کستامیر، گلدن توث، ویفِررز رست و قلعه پینکمیدن دیدن کردند؛ سفری که نشان میداد رینا هنوز جایی را خانه واقعی خود نمیداند.
سرانجام در سال ۵۰ پس از فتح، برادرش، شاه جهیریس اول، دراگوناستون را به او واگذار کرد. رینا همراه اندرو، دخترش ایریا و دوستانش به جزیره اژدهایان رفت و پس از ماهها آوارگی، سرانجام در خانهای ساکن شد که از آنِ خاندان تارگرین بود.
ادامه دارد…
#کتاب
#تاریخ
@Westerosir | 1 200 |
| 4 | در میانهی یک جنگ داخلی ویرانگر، قسمت ششم یکی از دلگرمکنندهترین لحظات خود را به طرفداران ارائه داد. در این قسمت، ورمیتور و سیلوروینگ در حالی دیده شدند که با آرامش در کنار یکدیگر قرار گرفته و به هم محبت میکردند؛ صحنهای که باز هم به بینندگان یادآوری کرد، اژدهایان چیزی فراتر از سلاحهایی هراسانگیز هستند؛ آنها موجودات زندهایاند که توانایی برقراری ارتباط، همراهی و نشان دادن علاقه را دارند.
در حالی که انسانها همچنان برای تصاحب تخت آهنین به نبرد ادامه میدهند، تعامل آرام و دوستانهی میان این دو اژدها لحظهای نادر از آرامش را رقم زد و نشان داد که حتا قدرتمندترین موجودات نیز به آسایش و پیوند عاطفی نیاز دارند.
این صحنه، لحظهای ظریف اما بهیادماندنی بود که در میان تمام آشوبها و خشونتهای «رقص اژدهایان» برجستگی خاصی پیدا کرد.
#سریال
#خاندان_اژدها
#HOTD
@Westerosir | 1 335 |
| 5 | قسمت ششم خاندان اژدها با ثبت بهترین آمار پخش زنده، پربینندهترین قسمت فصل سوم شد!
قسمت ششم فصل سوم سریال خاندان اژدها با ادامه روند صعودی خود، موفق شد رکورد بیشترین بیننده پخش زنده این فصل در شبکه اچبیاو را به نام خود ثبت کند و به پربینندهترین قسمت فصل سوم در پخش زنده تبدیل شود.
آمار بینندگان این فصل تاکنون فراز و نشیبهای مختلفی را تجربه کرده است. قسمت اول با ۸۶۰ هزار بیننده پخش زنده در ایالات متحده آغاز شد و قسمت دوم با ۹۷۰ هزار بیننده، بیشترین آمار بینندگان فصل تا آن زمان را به ثبت رساند. اما قسمت سوم با کاهش مخاطبان، به ۸۹۰ هزار بیننده رسید. این روند در قسمت چهارم تغییر کرد و تعداد بینندگان به ۹۲۰ هزار نفر افزایش یافت. قسمت پنجم نیز با ۹۵۰ هزار بیننده به رشد خود ادامه داد و حالا قسمت ششم با جذب ۹۸۰ هزار بیننده پخش زنده، رکورد جدیدی برای فصل سوم به ثبت رسانده است.
بر اساس آمار منتشرشده، قسمت ششم با ۹۸۰ هزار بیننده پخش زنده، حدود ۳ درصد بیشتر از قسمت پنجم و نزدیک به ۱۴ درصد بیشتر از قسمت نخست فصل بیننده جذب کرده است. این آمار نشان میدهد روند صعودی مخاطبان پخش زنده این مجموعه همچنان ادامه دارد.
با ثبت این آمار، قسمت ششم به پربینندهترین قسمت فصل سوم در پخش زنده شبکه اچبیاو تبدیل شده و نشان میدهد این مجموعه پس از افت قسمت سوم، چهار هفته متوالی روندی صعودی را در جذب مخاطبان پخش زنده پشت سر گذاشته است.
البته این آمار تنها مربوط به بینندگان پخش زنده شبکه اچبیاو در ایالات متحده است و بینندگان سرویسهای استریم، تماشای با تاخیر و مخاطبان سایر کشورهای جهان را شامل نمیشود. به همین دلیل، آمار پخش زنده بهتنهایی معیار کاملی برای سنجش میزان محبوبیت یک سریال نیست؛ زیرا بخش بزرگی از مخاطبان امروزه آثار را از طریق سرویسهای استریم یا در زمانی غیر از پخش زنده تماشا میکنند.
#آمار
#خاندان_اژدها
#HOTD
@Westerosir | 1 451 |
| 6 | معرفی بانو الیسان بلکوود
«بخش سوم و پایانی»
️همراهان گرامی مطلب زیر حاوی اسپویل کتاب و سریال است.
الیسان بلکوود پس از رقص اژدهایان:
الیسان در کینگزلندینگ برای مراسم ازدواج پادشاه اگان تارگرین سوم و ملکه جیهیرا تارگرین حضور داشت
پس از آن، او و کریگان با مشکلی روبهرو شدند. ارتش کریگان از مردانی تشکیل شده بود که بسیاری از آنان بیفرزند، بیخانمان، ازدواجنکرده، سالخورده یا پسران کوچکتر خاندانها بودند؛ کسانی که اگر به شمال بازمیگشتند، با فرارسیدن زمستان باری بر دوش سرزمین خود میشدند.
الیسان پیشنهادی داد که هم خردمندانه بود و هم سودمند. او گفت: شمالیها در جنوب بمانند و در بازسازی ریورلندز کمک کنند، چرا که جنگ زنان بسیاری را بیوه کرده بود و چه بسیار خانههایی که از مردانی نیرومند و آمادهی کار و یاری، به گرمی استقبال میکردند.
سرانجام، هفده روز پس از جشن عروسی، بیش از هزار تن از شمالیها، الیسان و لرد بنجیکوت بلکوود را در راه ریونتریهال همراهی کردند.
در «بازارهای بیوهزنان» که در ریونتری، ریوران، استونیسپت، توئینز و فیرمارکت برپا شد، صدها پیوند زناشویی شکل گرفت و تدبیر الیسان در همسرگزینی، در بیشتر موارد، به کامیابی انجامید!
آن دسته از شمالیهایی که ترجیح دادند ازدواج نکنند، به خدمت لردهای ریورلندز درآمدند و به عنوان شمشیرهای قسمخورده، نگهبانان و مردان جنگی آنان شدند. اسکان این شمالیها، قدرت خاندانهایی را که پذیرای آنان بودند، بهویژه خاندانهای تالی و بلکوود، را افزایش داد و همچنین به احیای پرستش خدایان کهن و گسترش آن در جنوب یاری رساند.
در سال ۱۳۲ ب.ف، الیسان و کریگان استارک در جنگل خدایانِ وینترفل با یکدیگر ازدواج کردند. با وجود کولاکهای سهمگین، بنجیکوت کاروانی را در امتداد جاده شاهی تا وینترفل رهبری کرد تا در جشن باشکوه ازدواج عمهاش حضور یابد و شاهد این ازدواج باشد. در جشن عروسی، ریکان استارک، پسر خردسال کریگان، برای نامادری تازهاش ترانهای خواند. الیسان بعدها چهار دختر برای کرگان به دنیا آورد: سارا، آلیس، رایا و میریاه استارک.
در واپسین ماههای سال ۱۳۲ ب.ف، تب زمستانی سراسر وستروس را درنوردید. این بیماری درکینگزلندینگ نیز قربانیان بسیار گرفت، اما بیشترین ویرانی را در شمال بر جای گذاشت؛ جایی که سرمای سخت، گویی به گسترش آن کمک میکرد. از آنجا که مردان تندرست اندکی برای برداشت محصول باقی مانده بودند، قحطی نیز از راه رسید.
در سال بعد، هنگامی که شمال از این بلاها سخت ناتوان شده بود، سایلاس ظالم، رهبر وحشیها، فرصت را غنیمت شمرد و با سه هزار جنگجو از آن سوی دیوار به جنوب یورش برد. کریگان نیز آن اندک مردان سالمی را که هنوز در شمال باقی مانده بودند، گرد آورد تا راه مهاجمان را سد کنند.
الیسان در سالی نامعلوم، پس از دههها فرمانروایی کریگان بر وینترفل، چشم از جهان فروبست. کریگان پس از مرگ او، با خویشاوند دور خود، لینارا استارک، ازدواج کرد. لینارا برای او چهار پسر دیگر و یک دختر به دنیا آورد!
ریکان استارک نیز پیش از مرگش تنها صاحب دو دختر شد. بعدها هر دوی آنان با پسران لینارا ازدواج کردند تا حق وراثت خاندان استارک محفوظ بماند. از همین رو، نسلهای بعدی شاخهی اصلی خاندان استارک، از تبار الیسان بلکوود نیستند.
پایان
کتاب آتش و خون
کتاب جهان یخ و آتش
#خاندان_اژدها
#فکت
#تاریخ
#کتاب
#سریال
#houseofthedragon
#HOTD
#fact
@westerosir | 1 538 |
| 7 | به الیسنت بگو، میخوام بدونه که کار من بوده😂
#فان
#خاندان_اژدها
#گیم_آف_ترونز
#Fun
#HOTD
#GOT
#Meme
@Westerosir | 1 578 |
| 8 | 🤩🤩 نقد و بررسیِ خاندان اژدها | همراه با آتش و خون
🐉 پست پنجم — اُرموندِ توی دیوار، و طولانیترین رابطهی عاشقانهی زنده در وستروس
👁 هشدار لو رفتن داستان: کتاب و قسمت ششم از فصل سوم سریال
👋 خوش اومدید! توی پستِ دوم گفتم رینیرا آدمکشهاش رو با لباسِ فرستادهی باراتیون راهی تامبلتون کرد. حالا بریم ببینیم اون نقشه به کجا رسید. راستش تمِ این پست یه چیزه: اُرموند توی این قسمت همش توی جهل مرکب بود! نمیدوست که نمیدونه!
👑 یه چیز جالب بهتون بگم. دیرون کنارِ اُرموند وایساده و صداش میکنه «sire». توی وستروس هم پدرت رو sire صدا میکنی، هم پادشاهت رو. یعنی اُرموند همزمان داره نقشِ پدر و پادشاه رو برای دیرون بازی میکنه، در حالی که قرار بوده دیرون پادشاه باشه، نه اون. تا الان توی سریال، دیرون شبیهِ یه خدمتکارِ مؤدبه، نه یه شاه.
😤 بعد گواین میرسه؛ از ارتشِ کریستون جدا شده چون میدونسته اون ارتش قراره نابود بشه (و شد). اُرموند بهش میگه ترسو. گواین جواب میده بابا اوضاع خرابه، رینیرا شش تا اژدها داره، تیمِ سبز فقط تساریونِ دیرون رو داره؛ ویگار غیبش زده، سانفایر ظاهراً مُرده، دریمفایر هم که از کینگزلندینگ تکون نمیخوره. و بعد اُرموند شروع میکنه به گواین متلک جنسی میندازه!
🤔 حالا نکتهی این متلکها کجاست؟ اُرموند بچه نداره، وارث نداره، و خودِ گواین میگه بعد از اُرموند نفرِ بعدیه. برای یه لردِ وستروسی این خیلی غیرعادیه؛ اصلا بچهدار شدن بخشی از لیست وظایف یه لرده. مردی که از بو بدش میآد، از خون بالا میآره، وارث نداره و اینقدر با انزجار دربارهی میلِ جنسیِ بقیه حرف میزنه… احتمالاً بیشتر از اونی که نشون میده با خودش درگیره. تمامِ تعصبهای این آدم ریاکارانهان، چرا این یکی نباشه؟! (باز نیاین بگین نویسنده سبز فنه! تقصیر نویسنده چیه که اُرموند نیاز به یه تراپیست داره!)
🙄 و باز هم اُرموند اشتباه میکنه. کورلیس رو تحسین میکنه که «مثلِ بقیه جاهطلب نیست»! کی؟ کورلیس ولاریون! جاه طلبترین مرد وستروس در زمانهی خودش! مردی که برای ثروت و اعتبار تا شرق اسوس رفت و برگشت و سالها تلاش کرد لینور رو به رینیرا برسونه. اُرموند فقط چون کورلیس بلندمرتبه به دنیا اومده، فکر میکنه پس حتماً بلندپرواز نیست.
⚔️ و بعد آدمکشهای رینیرا میرسن، غرقِ گِل و کثافت — چون بر اساسِ اطلاعاتی که الیسنت داده بود، میدونستن اُرموند از بو متنفره. ولی نقشه لو میره، اون هم نه توسطِ اُرموند: گواین میفهمه این مرد اون کسی نیست که ادعا میکنه، و میکشدشون. اُرموند وسطِ صحنه بیمصرف وایساده و آخرش از دیدنِ خون بالا میآره. در قسمت «مردانِ بیچهره»، تنها کسی که یه چهرهی جعلی رو تشخیص میده، گواینه.
💔 و بعد گفتوگوی خصوصیِ دیرون و گواین که تلخترین بخشِ این خط داستانیه. بالاخره میبینیم که دیرون میگه از اُرموند متنفره، از خودش وقتی کنارِ اُرموند میایسته متنفره، باور نداره هیچوقت پادشاه بشه، و حس میکنه زندانیه. از گواین میخواد ازش محافظت کنه و گواین میگه من میرم اولدتاون. و آخرش دیرون دلش مادرش رو میخواد. پسری با یه اژدها زیرِ پاش، که حس میکنه هیچ راهِ فراری نداره.
🐉 حالا بریم بیرونِ شهر، روی تپه. ورمیتور میرسه و سیلوروینگ رو میبینه و این دو تا اژدها یه مالشی همدیگه رو میرن، و واقعا مالش مهمیه! یادتون باشه اینها اژدهاهای جیهیریس و الیسان بودن؛ پارتنرن. هر دو بالای صد سال سن دارن. یعنی احتمالاً طولانیترین رابطهی زندهی وستروس رو دارن! و حالا بهجای پادشاه و ملکه، دارن به یه آهنگر و یه دائمالخمرسواری میدن! ای چرخ زمونه!
📚 این صحنه رفرنس داره توی کتاب. توی «آتش و خون» عیناً نوشته شده:
اژدهایان بیرونِ دیوارهای تامبلتون آزاد نگه داشته میشدند، و سیلوروینگ و ورمیتور اغلب در دشتهای جنوبِ تامبلتون دورِ هم میپیچیدند.
کتاب همچنین میگه حالا که ویگار نیست، ورمیتور پیرترین و بزرگترین اژدهای زندهی وستروسه، سه برابرِ تساریون. هرکسی که این دو تا رو کنارِ هم میدید، شک نمیکرد کدوم ترسناکتره.
🍺 و اُلف. مردی که فکر میکرد اژدها یعنی راحتی و احترام، حالا از میخونه ممنوع شده و روی یه تپه میخوابه. هیو ازش میپرسه حاضری برگردی به زندگیِ قبلیت؟ و اُلف میگه نه. و همین «نه» غمگینترین جملهی این قسمته، زندگیش امنتر شده، راهِ برگشتی نداره، و هنوز دلش برای آدمی که بود تنگ میشه.
🎩 هیو هم لباسِ یه گاریچی رو میگیره و مخفیانه میره داخلِ تامبلتون. (کلاهِ طرف رو هم میگیره ولی سرش نمیذاره! مردِ حسابی، تو موی نقرهایِ والریایی داری، کلاه رو بذار سرت!) دمِ دروازه یه پلاک بهش میدن و دوربین عمداً نشونش میده — یعنی بیرونرفتن از تامبلتون قراره بعداً دردسر بشه.
😢 و کت. هیو میخواد ببردش جای امن و کت قبول نمیکنه. حرفِ کت اینه که مرد من ازت خواستم دنبالِ اژدها نری، رفتی. هیو میگه برای تو کردم. کت میگه نه، برای خودت کردی. و اشاره میکنه که توی راهِ تامبلتون بهش تعرض شده. یعنی هیو حتی نتونست ازش محافظت کنه. الگو رو ببینید: رینا اژدها گرفت و خانوادهاش رو از دست داد؛ هیو اژدها گرفت و کت رو از دست داد.
توی این سریال قدرت همیشه دقیقاً همون چیزی رو ازت میگیره که بهخاطرش دنبالِ قدرت رفتی.
📚 و کتاب دربارهی این دو نفر خیلی صریحتره. توی «آتش و خون» نه اُلف نه هیو به شوالیهشدن راضی نیستن: اُلف هایگاردن رو میخواد با تمامِ زمینها و درآمدهاش، و هیو چیزی کمتر از تاج نمیخواد. و وقتی ازش میپرسن به چه حقی خودت رو پادشاه میخونی، جوابش اینه: به همان حقی که فاتح داشت. یک اژدها. ضمناً بینِ آدمهاش یه پیشگویی دستبهدست میشه: چکش، اژدها را خرد خواهد کرد. لقب هیو چکشه!
⛓ و حالا صحنهی پایانی. اُرموند یه رداپوشِ باراتیون میفرسته با این پیغام: اگه این سگو لگد بزنی، دستتو گاز میگیره. و کورلیس، وسطِ جشنِ سربازانِ ولاریون، به دستِ جان راکستونِ بیباک دزدیده میشه — با یه زنجیر دورِ گردنش. که اشارهی ظریفیه، چون نشانِ خاندانِ راکستون یه زنجیره.
🔍 ولی پستِ سوم قول دادم مهمترین سرنخ رو بگم، و اینجاست: اون پیغام با رنگِ قرمز نوشته شده. اُرموند هیچوقت خودش رو «سگ» صدا نمیزنه و اُرموندی که از بو و خون بالا میآره، با خون نمینویسه. حالا یادتون بیاد بالای جنازهی لوثر لارجنت چی نوشته بود و با چه رنگی: «ضیافتی برای خائنان». همون روش، همون رنگ. یعنی یه نفر داره هر دو تا پیغام رو مینویسه، و اون یه نفر لزوماً اُرموند نیست. چی؟ یعنی داری میگی جان راکستون مردِ بدون چهره است؟!!
📚 و آخرین نکته رو از کتاب بهتون بگم. توی «آتش و خون» کورلیس ولاریون واقعاً زندانی میشه — ولی نه به دستِ اُرموند، نه به دستِ راکستون، و نه توی دریا. خودِ رینیرا میندازتش توی سیاهچالِ قلعهی سرخ. و نتیجهاش فاجعهست، بیشتر از نصفِ ارتشی که از دراگوناستون اومده بود، سوگندخوردهی خاندانِ ولاریون بود. تا خبر پخش میشه که مار دریا توی سلوله، صدها نفر فرار میکنن؛ بعضیا برمیگردن دریفتمارک و بعضیا میرن به میدانِ کابلرز که دورِ شبان جمع بشن. یعنی در کتاب، این خودِ رینیراست که با یه تصمیم، هم ناوگانش رو از دست میده هم ارتشش رو. سریال همون نتیجه رو نگه داشته و فقط تقصیرش رو انداخته گردنِ دشمن. سریال هم کماکان داره به سفیدشویی رینیرای کتاب ادامه میده!
🤩 برای خواندن متن کامل و دیدن عکسها instant view را باز کنید
🔜 منتظر قسمت بعد باشید....
#بررسی_اپیزود
#خاندان_اژدها
#کتاب_در_برابر_سریال
#HOTD
@westerosir | 1 615 |
| 9 | هیولای چهارسر
پس از اخراج از فیرکسل؛ استقبال لنیسترها از رینا
در قسمت قبلی سر فرانکلین، رینا، آلین و سامانتا رو از فیرکسل اخراج کرد. اما یه سؤال براتون پیش اومده؛ اصلاً به الیسا چه دستوری داد؟
فرانکلین از خواهرش خواسته بود در قلعه بماند و با مردی که خودش انتخاب کرده بود ازدواج کند. برای یک دختر اشرافزاده، این اتفاق چیز عجیبی نبود؛ قرار بود مثل خیلیهای دیگر، سرنوشتش را خانواده تعیین کند. اما الیسا حاضر نشد این زندگی را بپذیرد.
او خانواده، ثروت و جایگاهش را پشت سر گذاشت و ترجیح داد کنار دوستانش بماند.
رینا سوار بر اژدهایش، دریمفایر، راهی کسترلی راک شد و اندرو فارمن، الیسا فارمن، آلین رویس و سامانتا استوکورث با کشتی مِیدنز فَنسی از راه دریا دنبالش رفتند.
لرد لایمن لنیستر و همسرش، جوکاستا تاربک، با شکوه تمام از آنها استقبال کردند. همهچیز در ظاهر عالی بود؛ اتاقهای مجلل، مهمانیهای اشرافی و احترام فراوان. اما رینا خیلی زود حس کرد پشت این مهماننوازی، نقشهای پنهان شده و لرد لایمن آنقدرها هم قابل اعتماد نیست.
ادامه دارد…
#کتاب
#تاریخ
@Westerosir | 1 822 |
| 10 | یکی از تکاندهندهترین لحظات فصل سوم سریال «خاندان اژدها» که در این قسمت دیدیم، ممکن است بهطور پنهانی سرنوشت ملکه رینیرا را پیشبینی کرده باشد. زمانی که رینیرا بر تخت آهنین مینشیند، انگشتش با تیغههای آن بریده میشود. در تاریخ خاندان تارگرین، این اتفاق صرفن یک جراحت کوچک نیست؛ بلکه نمادی قدرتمند به شمار میرود.
گفته میشود تخت آهنین فرمانروایانی را که آنها را شایسته نمیداند، یا کسانی را که دوران حکومتشان سرنوشتی تراژیک خواهد داشت، «پس میزند».
در طول تاریخ وستروس، حاکمانی (ایریس دوم مشهورترین نمونه بود) بر اثر تیغههای تخت دچار بریدگی شدهاند و بسیاری از طرفداران آنرا نشانهای شوم از بیثباتی، شکست یا سقوط ناگهانی و نزدیک میدانند.
با توجه به اینکه کینگزلندینگ از پیش در حال فرو رفتن در آشوب است، خیانتها رینیرا را احاطه کردهاند و جنگ به خونینترین مرحله خود رسیده است، این لحظهی ظریف میتواند راهی از سوی سازندگان سریال برای اشاره به این موضوع باشد، که تسلط ملکه رینیرا بر تخت آهنین از همین حالا در حال از بین رفتن است.
چه باور داشته باشید که تخت آهنین ارادهای مستقل دارد و خودش دربارهی پادشاهان قضاوت میکند و چه آنرا صرفن یک نماد در روایت داستان بدانید، یک نکته روشن است:
«تخت آهنین بهای وحشتناکی میطلبد.»
خب اگر قصد پرسش از شما رو داشته باشیم، به نظر شما بریدگی انگشت رینیرا نشانهای عمدی برای پیشبینی آینده بود، یا فقط یک اتفاق تصادفی؟!
#تحلیل
#سریال
#خاندان_اژدها
#HOTD
@Westerosir | 1 795 |
| 11 | معرفی بانو الیسان بلکوود
«بخش دوم»
همراهان گرامی مطلب زیر حاوی اسپویل کتاب و سریال میباشد.
الیسان بلکوود در رقص اژدهایان:
در سال ۱۲۹ ب.ف، الیسان ۱۶ ساله بود؛ همان سالی که خاندان بلکوود در جنگ داخلی مشهور به رقص اژدهایان، جانب جناح سیاه را گرفتند و به ملکه رینیرا تارگرین وفادار ماند. اما دشمنان دیرینهی آنان، خاندان براکن، از پادشاه اگان تارگرین دوم و جناح سبز پشتیبانی میکردند. در نبرد آسیاب سوزان، سر آموس براکن در نبردی تن به تن لرد سمول بلکوود را کشت، اما اندکی بعد خود نیز از پا در آمد؛ زیرا تیری از چوب ویروود از شکاف چشمی کلاهخود او گذشت. بلکوود ها بر این باور بودند که آن تیر را الیسان رها کرده بود و بدین سان انتقام مرگ برادرش را گرفت.
الیسان در هنگام لشکرکشی، با بانو سابیتا فری در یک چادر میخوابیدند. در سال ۱۳۱ ب.ف الیسان فرماندهی سیصد کماندار اهل ریورلندز را در نبرد جاده شاهی برعهده داشت. پس از آنکه برادر زادهاش لرد بنجیکوت بلکوود، جناح وفاداران سبز لرد بوروس براتیون را درهم شکست، کمانداران الیسان شوالیههای طرفدار اگان را از پای درآوردند و بوروس براتیون را از اسب بر زمین افکندند؛ سپس لرد کرمیت تالی او را کشت.
هنگامی که لرد بنجیکوت بلکوود، لرد کرمیت تالی و برادرش سر اسکار تالی به سوی کینگزلندینگ لشکرکشی کردند. آنان انتظار داشتند شهر را به محاصره درآورند، اما چون بدانجا رسیدند، دریافتند که اگان تارگرین دوم مرده است و شهر درهای خود را به روی آنان گشوده و از حضورشان استقبال کرده است.
الیسان از فرماندهانی بود که از نخستین نبرد رقص اژدهایان یعنی آسیاب سوزان تا آخرین نبرد یعنی، نبرد جاده شاهی جنگید.
پیامدها:
با این تفاسیر، کمتر از دو هفته بعد از ورود آنان به کینگزلندینگ، لرد کریگان استارک، لرد وینترفل، به همراه شمالیهایش از راه رسید. اگرچه کریگان از پادشاه تازه، اگان تارگرین سوم، پسر یازده ساله رینیرا پشتیبانی کرد، اما از مسموم شدن ناجوانمردانهی اگان دوم، خشمگین شده بود و هر کس را که گمان میکرد در آن توطئه دست داشته است، بازداشت کرد. آن دورهای که کریگان برای مدتی کوتاه منصب دست پادشاه را بر عهده داشت، عدالت را اجرا کرد و گناهکاران را به مرگ سپرد، بعدها به ساعت گرگ مشهور شد. یکی از بازداشتشدگان لرد کورلیس ولاریون بود؛ اما اگان سوم، که برادر ناتنیِ نوههای او بود، وی را بخشید. با آنکه اگان هنوز به سن بلوغ نرسیده و تاجگذاری و تدهین نشده بود و کریگان از نظر قانونی میتوانست فرمان بخشش را نادیده بگیرد و کورلیس را اعدام کند، چنین نکرد.
اساتید و تاریخنگاران سالها در اندیشه دلیل این تصمیم بودهاند و نظریههای گوناگونی مطرح کردهاند، اما به گفتهی آرچیمیستر گیلدین، روایت ماشروم بهترین پاسخ را ارائه میدهد: پیمانی میان الیسان و کریگان. الیسان هنگامی که برادرزادهاش بنجیکوت را در دربار همراهی میکرد، با کریگان آشنا شد و با وجود سردی و سختگیریاش دلبستهی او شد. کریگان نیز شیفتهی شخصیت و خلق و خوی نامتعارف او شد و زمان زیادی نگذشت، که پیوسته به دنبال همنشینی با او بود. به همین دلیل هنگامی که الیسان نزد او رفت تا او فرمان بخشش کورلیس ولاریون توسط اگان سوم را محترم شمارد، کریگان به سخنانش گوش سپرد. الیسان از مصالح قلمرو، شرافت و صلح سخن گفت؛ اما سرانجام، این خواهش را نه به نام قلمرو، بلکه به عنوان لطفی شخصی مطرح کرد و در برابر، وعده داد هر آنچه کرگان بخواهد، به او خواهد داد. کریگان نیز در عوض، دست او را برای ازدواج خواست و الیسان بیدرنگ و با خرسندی پذیرفت.
ماشروم بر این باور است که همین اقدام آلیسان بیش از هر چیز دیگر، راه را برای برقراری صلح پس از پایان جنگ داخلی هموار کرد.
کتاب آتش و خون
کتاب جهان یخ و آتش
ادامه دارد...
#خاندان_اژدها
#فکت
#تاریخ
#کتاب
#سریال
#houseofthedragon
#HOTD
#fact
@westerosir | 1 831 |
| 12 | شاهزاده دیمون تارگرین: چند نفر؟ چند نفرید؟ چند نفرید؟
افسر هایتاور: تعداد مشخصی نداریم. همهجا هستیم.
دیمون تارگرین: اورموند هایتاور چه وعده ای بهت داده؟ طلا؟ یه صندلی دور میزش، وقتی به تاج و تخت رسید؟
افسر هایتاور: یه پادشاه بیرون از دیوارها منتظره و تا زمانی که دیرون دلیر جایگاه بر حقش رو به دست نیاره، آروم نمیگیریم...
دیمون تارگرین: پس امثال تو توی آتش اژدها سوزونده میشید، یا توسط ارتشم لگدمال میشید.
افسر هایتاور: رینیرا شهر خودش رو نابود میکنه؟ علیه مردم خودش شمشیر میکشه؟ هیچوقت پیدامون نمیکنید، ما مردم هفتپادشاهی هستیم. هیچ نشانه یا پرچمی نداریم و وقتی بهمون ضربه میزنید، فقط افراد بیشتری رو به سمت آرمان ما میکشونید.
دیمون تارگرین: علیه کسی شورش کردید که هیچ آسیبی بهتون نرسونده، و حتی قصدش رو هم نداشته.
افسر هایتاور: میتونید ما رو بسوزونید، میتونید ما رو بکشید، ولی هیچوقت نمیتونید کاری کنید رینیرا رو بپذیریم.
#نقل_قول
#سریال
#خاندان_اژدها
#HOTD
@westerosir | 1 752 |
| 13 | 🤩🤩 نقد و بررسیِ خاندان اژدها | همراه با آتش و خون
🐉 پست چهارم — آلیس، تخم اژدها و رینا
👁 هشدار لو رفتن داستان: کتاب و قسمت ششم از فصل سوم سریال
👋 توی پستِ سومِ قسمتِ قبل یه سوال پرسیدم: آلیس که خودش هرنهال رو میخواد، چرا ایموند رو نمیکشه و قلعه رو برنمیداره؟ این قسمت جواب ای سوال رو داد. آلیس قلعه رو تنها نمیخواد؛ یه تارگرین هم میخواد.
🐎 اول یه صحنهی کوچیک که خیلی مهمه. پسرکِ اصطبل ایموند رو میشناسه و آلیس بیمعطلی میکشدش. یادتونه آلیس قبلاً گفته بود جز اونها فقط دو نفر توی این قلعهی عظیم زندگی میکنن؟ پسرکِ اصطبل و پیرمردِ نابینایی که کَره میگیره. یعنی حالا جمعیتِ هرنهال شده سه نفر. آلیس برای زنی که ادعا میکنه فقط میخواد ایموند رو شفا بده، خیلی راحت آدم میکشه.
🐉 و سوالِ بزرگ: ویگار کجا رفت؟ فرضیهی خودِ ایموند اینه که ویگار از هرنهال بدش میآد، چون این قلعه و جزیرهی چهرهها به جادوی خدایانِ کهن و درختهای ویروود وصلن. یعنی اژدها از یه جور جادوی دیگه میترسه.
📚 و جالبه که کتاب دقیقاً همین رو تأیید میکنه — با خودِ همون اژدهایی که این قسمت جلوی تامبلتون نشسته! توی «آتش و خون»، ملکه الیسان با سیلوروینگ میره کسلبلک. بعدش برای شوهرش مینویسه که سه بار سیلوروینگ رو برد بالای دیوار و سه بار خواست ببردش شمالِ دیوار، و هر سه بار اژدها برگشت جنوب و نرفت. و این جمله رو اضافه میکنه: هرگز پیش از این سیلوروینگ از بردنِ من به جایی که میخواستم سر باز نزده بود. الیسان جلوی برادرانِ سیاه خندید تا کسی نفهمه، ولی خودش تا آخر نگران موند. پس بله، در متنِ کتاب، اژدهایان از جادوی یخ و خدایانِ کهن میترسن.
🥚 و حالا اصلِ ماجرا: پنج تخمِ اژدها. آلیس میگه اینها رو دریمفایر گذاشته. دریمفایر الان اژدهای هلیناست، ولی قبلش مالِ یه ملکه بود که سریال تا امروز اسمشم نیاورده: ملکه رینا تارگرین. و داستانِ این زن، یکی از تاریکترین داستانهای آتش وخونه!
📚 رینا دخترِ یک پادشاه بود، همسرِ دو پادشاه، و خواهرِ پادشاهی سوم. میگورِ بیرحم شوهرش رو کشت، تاج و تختش رو گرفت و بعد خودش رو به زور به همسری گرفت. رینا فرار کرد و بعدها با مردی به اسم اندرو فارمن ازدواج کرد، در حالی که عشقِ واقعیش خواهرِ اندرو، الیسا فارمن، بود. اندرو که سالها توی دربارِ همسرش مسخره شده بود، آخرش دوستانِ رینا رو یکییکی با «اشکهای لیس» مسموم کرد. رینا دستور داد اختهاش کنن و تیکههاشو بهش بخورونن؛ اندرو از پنجره پرید و خودکشی کرد، رینا جنازهاش رو تیکهتیکه کرد و داد اژدها خوردن. بعدها که خواهرش پیشنهاد داد دوباره ازدواج کنه، رینا گفت:
شوهرِ قبلیم رو به اژدهام خوروندم. اگه مجبورم کنی یکی دیگه بگیرم، شاید این یکی رو خودم بخورم.
📚 جالب اینجاست! رینا آخرِ عمرش کجا رفت؟ هرنهال. برادرش اونو در «برجِ بیوه»ی هرنهال مستقر کرد و رینا سالِ ۷۳ بعد از فتح، همونجا مُرد. یعنی حدودِ شصت سال قبل از اتفاقاتِ سریال. موهای طلایی-نقرهایش سفید شد، تا آخرین روز سوارِ دریمفایر میشد، و کتاب این جمله رو مینویسه:
مردمِ عادیِ ریورلندز از او همچون یک جادوگر میترسیدند.
مسافرهایی که به دروازهی هرنهال میرسیدن نون و نمک و یه شب سرپناه میگرفتن، ولی افتخارِ همصحبتی با ملکه رو نه. خوششانسها فقط یه لحظه روی باروها میدیدنش.
🧙♀️ پس آلیس ریورز اولین جادوگرِ هرنهال نیست. دومیشه. یه زن، تنها، توی همون قلعهای که مردمِ ریورلندز ازش میترسن زندگی میکنه و یه اژدهایی بهش وصله. سریال داره الگوی رینا رو تکرار میکنه. راستی این بدونین که، بعد از مرگِ رینا، هرنهال به سر بایوین استرانگ رسید. همون خاندانِ استرانگ سریال. هرنهال از اول مالِ اونها نبود؛ از جنازهی این ملکه بهشون رسید.
📚 برگردیم به تخمها! الیسا فارمن، معشوقهی رینا، چیز به رینا میزنه سه تا تخم از دوست جونش میدزده با کشتی میره سمت اسوس! اونجا الیسا با یه اسمِ مستعارِ حرامزاده — آلیس وستهیل، بله باز هم یه «آلیس» — رفت براووس، تخمها رو به یه سیلردِ براووس فروخت، پولش رو گذاشت توی بانکِ آهنین و باهاش کشتیِ «شکارچیِ خورشید» رو ساخت و رفت غرب وستروس (همونجایی که آریا رفت!)و دیگه هیچوقت برنگشت. پادشاه جیهیریس هم برای پسگرفتنِ تخمها تهدید به جنگ کرد ولی آخرش معامله کرد: بانکِ آهنین کلِ باقیماندهی وامِ تاج و تخت رو بخشید. یعنی نصفِ بدهیِ پادشاهی، با سه تا تخمِ اژدها صاف شد.
🤨 پستِ قبلی گفتم همهی نخهای این معما به براووس ختم میشه. حتی تخمهای دریمفایر هم یه بار در براووس فروخته شدن. تئوریِ محبوبِ طرفدارها اینه که همون سه تخمِ دزدیدهشده، همون سه تخمِ دنریسِ «بازی تاج و تخت»ن. یعنی این پنج تا، تخمهای دیگهاین.
✍️ و پیشنهادِ آلیس. پسرانِ تو شاهزاده خواهند بود، نه پادشاه. آلیس تختِ آهنین رو نمیخواد! هرنهال رو میخواد. این یه آیندهی کاملاً متفاوت با چیزیه که ایموند تا امروز دنبالش بوده. و نگرانکنندهترین بخش: ایموند خونِ پادشاهان روداره، آلیس جادوگره، و توی این دنیا برای جوجهکشیِ تخمِ اژدها گاهی به قربانی نیاز هست. ملیساندرا و استنیس یادتونه؟
🤩 آخرین نکته هم که همهچیز رو روشن میکنه: آلیس این تخمها رو هیچوقت به دیمن نشون نداد. دیمن توی امتحانش مردود شد.
🤩 برای خواندن متن کامل و دیدن عکسها instant view را باز کنید
🔜 منتظر قسمت بعد باشید...
#بررسی_اپیزود
#خاندان_اژدها
#کتاب_در_برابر_سریال
#HOTD
@westerosir | 1 703 |
| 14 | هیولای چهارسر
از یک دوستی صمیمی تا رویارویی با لرد فیرکسل
پس از ازدواج رینا تارگرین با اندرو فارمن و اقامتش در فیرکسل، رابطه او با الیسا فارمن، آلین رویس و سامانتا استوکورث هر روز نزدیکتر شد. این چهار زن بهقدری جداییناپذیر شده بودند که دربار فیرکسل دیگر آنها را چهار فرد جداگانه نمیدید؛ بلکه آنها به «درباری در دلِ دربار» تبدیل شده بودند.
اما این صمیمیت برای همه خوشایند نبود. سر فرانکلین فارمن، برادر بزرگتر اندرو و وارث خاندان، از نفوذ روزافزون این گروه رضایت نداشت. از نگاه او، «هیولای چهارسر» به مرکز زندگی دربار فیرکسل تبدیل شده بود و رینا نیز با حمایت از رفتارهای سرکش و خودسرانه الیسا فارمن، بیش از پیش بر اختلاف میان خواهر و برادر دامن میزد.
تنها دو هفته پس از نخستین سالگرد ازدواج رینا و اندرو، لرد مارک فارمن درگذشت و فرانکلین به مقام لرد خاندان فارمن رسید. اما هنوز یک روز از مراسم خاکسپاری پدرش نگذشته بود که تصمیمی سرنوشتساز گرفت. او رینا تارگرین و همراهانش، آلین رویس و سامانتا استوکورث، را از فیرکسل اخراج کرد.
ادامه دارد…
#تاریخ
#کتاب
@Westerosir | 1 756 |
| 15 | سیلی لیدی جین ارن، یکی از ماندگارترین و رضایتبخشترین لحظات این قسمت بود. این صحنه صرفن به یک حرکت فیزیکی محدود نمیشد؛ بلکه بازتابی از ظرافت، وقار و اقتدار بیچونوچرای او بود. او بهجای تکیه بر خشم یا سخنان نمایشی، پیامی آرام اما قدرتمند را منتقل کرد؛ پیامی که جایگاه و نفوذ او را به همه یادآوری میکرد.
این لحظه بهخوبی متانت، خونسردی و اعتمادبهنفس او را به نمایش گذاشت و ثابت کرد که قدرت واقعی همیشه نیازمند نمایش پرهیاهو نیست. لیدی جین با تنها یک سیلی دقیق و بهموقع، تاثیری ماندگار بر جای گذاشت و این صحنه را به یکی از برجستهترین لحظات این قسمت تبدیل کرد.
#سریال
#خاندان_اژدها
#HOTD
@Westerosir | 1 826 |
| 16 | سیلی لیدی جین ارن، یکی از ماندگارترین و رضایتبخشترین لحظات این قسمت بود. این صحنه صرفن به یک حرکت فیزیکی محدود نمیشد؛ بلکه بازتابی از ظرافت، وقار و اقتدار بیچونوچرای او بود. او بهجای تکیه بر خشم یا سخنان نمایشی، پیامی آرام اما قدرتمند را منتقل کرد؛ پیامی که جایگاه و نفوذ او را به همه یادآوری میکرد.
این لحظه بهخوبی متانت، خونسردی و اعتمادبهنفس او را به نمایش گذاشت و ثابت کرد که قدرت واقعی همیشه نیازمند نمایش پرهیاهو نیست. لیدی جین با تنها یک سیلی دقیق و بهموقع، تاثیری ماندگار بر جای گذاشت و این صحنه را به یکی از برجستهترین لحظات این قسمت تبدیل کرد.
#سریال
#خاندان_اژدها
#HOTD
@Westerosir | 2 |
| 17 | فیلمبرداری فصل دوم ده برابر سختتر از فصل اول بود!
ایرا پارکر، شورانر سریال شوالیهای از هفت پادشاهی در مورد فصل دوم اعلام کرد:
«داستان فصل دوم در منطقهای خشک میگذرد، به همین دلیل برای فیلمبرداری به جزیره گرن کاناریا در کشور اسپانیا رفتیم. اما برخلاف انتظار، با طوفانها و سیلهای شدیدی روبهرو شدیم و همین باعث شد چندین بار فیلمبرداری متوقف شود. در مجموع، ساخت فصل دوم ده برابر سختتر از فصل اول بود.»
او همچنین از عملکرد پیتر کلافی بازیگر نقش دانک و دکستر سول انسل بازیگر نقش اگ تمجید کرد و گفت هر دو بازیگر نسبت به فصل اول پیشرفت چشمگیری داشتهاند.
با وجود این چالشها، همچنان انتظار میرود فصل دوم شوالیهای از هفت پادشاهی در نیمه نخست سال ۲۰۲۷ منتشر شود.
#اخبار
#مصاحبه
#شوالیه_هفت_پادشاهی
#AKOTSK
@Westerosir | 1 858 |
| 18 | واکنش دشمنان ملکه رینیرا وقتی میگه صبر منم حدی داره:
😂
#خاندان_اژدها
#فان
#میم
#HOTD
#Fun
#meme
@westerosir | 1 853 |
| 19 | ⚔️┃اگه عاشق دنیای هوس دراگون، شوالیه هفت پادشاهی و یا سریال Game of Thrones هستی، این بازی دقیقاً برای تو ساخته شده!
🔥┃یک بازی نه، یک دنیای زنده و پویا ساختیم؛ پر از سیاست، جنگ، خیانت، اتحاد، ازدواج، محاصره قلعهها و نبردهای نفسگیر.
شما اینجای توانایی بازی و تعامل همزمان با 60 پلیر رو خواهی داشت
🔥┃ در نهایت جوایز نقدی و ارزنده برای برنده های بازی
📢 برای ورود به بازی و دریافت اطلاعات بیشتر:
🔗𝐆𝐨𝐭 𝐆𝐚𝐦𝐞 | 1 327 |
| 20 | ⚔️┃اگه عاشق دنیای هوس دراگون، شوالیه هفت پادشاهی و یا سریال Game of Thrones هستی، این بازی دقیقاً برای تو ساخته شده!
🔥┃یک بازی نه، یک دنیای زنده و پویا ساختیم؛ پر از سیاست، جنگ، خیانت، اتحاد، ازدواج، محاصره قلعهها و نبردهای نفسگیر.
شما اینجای توانایی بازی و تعامل همزمان با 60 پلیر رو خواهی داشت
🔥┃ در نهایت جوایز نقدی و ارزنده برای برنده های بازی
📢 برای ورود به بازی و دریافت اطلاعات بیشتر:
🔗𝐆𝐨𝐭 𝐆𝐚𝐦𝐞 | 2 |
