Winterfell.ir
Відкрити в Telegram
کانال تلگرام رسمی سایت winterfell.ir «مرجع تخصصی ترجمه کتابهای نغمه ای از یخ و آتش»❄️game of thrones 🔥 دانلود خاندان اژدها در کانال👈 https://t.me/winterfell_hotd تماس با مدیریت برای خرید کتاب: @Galadriel7
Показати більше5 351
Підписники
Немає даних24 години
+107 днів
+6730 день
Триває завантаження даних...
Схожі канали
Хмара тегів
Вхідні та вихідні згадування
---
---
---
---
---
---
Залучення підписників
серпень '26
серпень '26
+179
в 1 каналах
липень '26
+198
в 3 каналах
Get PRO
червень '26
+213
в 1 каналах
Get PRO
травень '26
+50
в 0 каналах
Get PRO
квітень '26
+45
в 0 каналах
Get PRO
березень '26
+31
в 0 каналах
Get PRO
лютий '26
+316
в 1 каналах
Get PRO
січень '26
+60
в 0 каналах
Get PRO
грудень '25
+57
в 0 каналах
Get PRO
листопад '25
+61
в 0 каналах
Get PRO
жовтень '25
+63
в 3 каналах
Get PRO
вересень '25
+49
в 0 каналах
Get PRO
серпень '25
+55
в 1 каналах
Get PRO
липень '25
+55
в 0 каналах
Get PRO
червень '25
+42
в 1 каналах
Get PRO
травень '25
+61
в 1 каналах
Get PRO
квітень '25
+69
в 3 каналах
Get PRO
березень '25
+82
в 0 каналах
Get PRO
лютий '25
+63
в 0 каналах
Get PRO
січень '25
+51
в 1 каналах
Get PRO
грудень '24
+78
в 2 каналах
Get PRO
листопад '24
+60
в 3 каналах
Get PRO
жовтень '24
+110
в 0 каналах
Get PRO
вересень '24
+130
в 1 каналах
Get PRO
серпень '24
+205
в 1 каналах
Get PRO
липень '24
+399
в 3 каналах
Get PRO
червень '24
+226
в 3 каналах
Get PRO
травень '24
+81
в 0 каналах
Get PRO
квітень '24
+45
в 1 каналах
Get PRO
березень '24
+69
в 0 каналах
Get PRO
лютий '24
+59
в 0 каналах
Get PRO
січень '24
+92
в 0 каналах
Get PRO
грудень '23
+92
в 1 каналах
Get PRO
листопад '23
+95
в 3 каналах
Get PRO
жовтень '23
+50
в 1 каналах
Get PRO
вересень '23
+84
в 0 каналах
Get PRO
серпень '23
+90
в 0 каналах
Get PRO
липень '23
+55
в 0 каналах
Get PRO
червень '23
+61
в 0 каналах
Get PRO
травень '23
+78
в 0 каналах
Get PRO
квітень '23
+48
в 0 каналах
Get PRO
березень '23
+48
в 0 каналах
Get PRO
лютий '23
+38
в 0 каналах
Get PRO
січень '23
+69
в 0 каналах
Get PRO
грудень '22
+98
в 0 каналах
Get PRO
листопад '22
+244
в 0 каналах
Get PRO
жовтень '22
+388
в 0 каналах
Get PRO
вересень '22
+407
в 0 каналах
Get PRO
серпень '22
+797
в 0 каналах
Get PRO
липень '22
+69
в 0 каналах
Get PRO
червень '22
+74
в 0 каналах
Get PRO
травень '22
+59
в 0 каналах
Get PRO
квітень '22
+31
в 0 каналах
Get PRO
березень '22
+37
в 0 каналах
Get PRO
лютий '22
+36
в 0 каналах
Get PRO
січень '22
+75
в 0 каналах
Get PRO
грудень '21
+52
в 0 каналах
Get PRO
листопад '21
+62
в 0 каналах
Get PRO
жовтень '21
+81
в 0 каналах
Get PRO
вересень '21
+71
в 0 каналах
Get PRO
серпень '21
+75
в 0 каналах
Get PRO
липень '21
+57
в 0 каналах
Get PRO
червень '21
+53
в 0 каналах
Get PRO
травень '21
+64
в 0 каналах
Get PRO
квітень '21
+67
в 0 каналах
Get PRO
березень '21
+42
в 0 каналах
Get PRO
лютий '21
+56
в 0 каналах
Get PRO
січень '21
+61
в 0 каналах
Get PRO
грудень '20
+3 257
в 0 каналах
| Дата | Залучення підписників | Згадування | Канали | |
| 30 серпня | +3 | |||
| 29 серпня | +4 | |||
| 28 серпня | +10 | |||
| 27 серпня | +5 | |||
| 26 серпня | +4 | |||
| 25 серпня | +3 | |||
| 24 серпня | +8 | |||
| 23 серпня | +2 | |||
| 22 серпня | +2 | |||
| 21 серпня | +3 | |||
| 20 серпня | +4 | |||
| 19 серпня | +3 | |||
| 18 серпня | +5 | |||
| 17 серпня | +5 | |||
| 16 серпня | +4 | |||
| 15 серпня | +5 | |||
| 14 серпня | +9 | |||
| 13 серпня | +4 | |||
| 12 серпня | +7 | |||
| 11 серпня | +7 | |||
| 10 серпня | +7 | |||
| 09 серпня | +10 | |||
| 08 серпня | +10 | |||
| 07 серпня | +12 | |||
| 06 серпня | +11 | |||
| 05 серпня | +7 | |||
| 04 серпня | +7 | |||
| 03 серпня | +6 | |||
| 02 серпня | +8 | |||
| 01 серпня | +4 |
Дописи каналу
#کتاب #طوفان_شمشیرها
روزی جدید. سالی جدید. قرنی جدید. من از گرینفورک و بلکواتر نجات پیدا کردم. از عروسی شاه جافری هم میتونم جون سالم بدر ببرم.
📚کتاب طوفان شمشیرها
تفکرات تیریون لتیستر یک شب قبل از عروسی جافری
🔥⚔❄️
@winterfellir
| 2 | #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون
🔹ازدیاد حاکمان
🔸بخش دهم
انگیزههای لرد روگار پلیدتر بود. نمیتوانست روی سربازان قلعه و هفت شوالیه گارد شاهی حساب باز کند، دست پادشاه به چشم و گوشی در دراگون استون احتیاج داشت. آلیسان و جهیریس هرچه میگفتند و هرکاری میکردند باید به گوش او میرسید، او این را به بانو لوسیندا و بقیه بانوان بهطوری واضح بیان کرده بود. او نگران بود و میخواست بفهمد ملکه و پادشاه در چه زمانی اعمال ازدواج را به پایان خواهند رساند. این او را نگران میکرد، نباید چنین اتفاقی میافتاد.
شاید آنجا بیشتر نیز بود.
و حالا ما متاسفانه باید توجه خود را به یک کتاب مسلماً ناخوشایند معطوف کنیم که برای اولین بار چهل سال پس از اینکه این اتفاقات در آن زمان مورد بحث قرار گرفت در هفت پادشاهی پدیدار شد. کپیهای این کتاب همچنان در جای جای وستروس دست به دست میشود، و شاید در عشرتکدهها و کتابخانههای افراد حقیر و فرومایه نیز قابل یافت باشد(البته برای آن مشتریانی که میتوانند بخوانند)، جاییکه آن را در مکانی مخفی کردهاند، آن را از دوشیزگان، کدبانوها، بچهها و افراد پاکدامن و مذهبی مخفی میکنند.
کتاب مورد بحث به نامهای بسیاری مشهور است. شهوت گناه، نجیبزاده و رعیت، داستان زن هوسباز و نقطه ضعف مردان از نامهای آن بود، ولی تمام نسخهها این زیرنویس را داشتند، دختران جوان احتیاط کنند. محتوای آن کتاب نیز اعترافات دختر جوان اشرافزادهای بود که پاکدامنی خود را تسلیم یک مهتر در قلعه پدر اشراف زادهاش کرده بود، و بچهای را بدون وصلت زناشویی به دنیا آورد، و خود را در حالی یافت که در هر فسق و فجوری در طول عمر پر از گناه، زجر و بندگیاش غرق شده است.
اگر داستان نویسنده حقیقت داشته باشد(بخشهایی از آن باورپذیر نیست)در طول مدت زندگیاش از دوشیزه به ملکه تبدیل شد، معشوقهاش یک شوالیه جوان بود، یکی از آنهایی که در مناطق مورد مناقشه اسوس اردوگاهها را دنبال میکرد، یا کلفتی در میر، هنرپیشهای در تایروش، ملعبه دست یکی از ملکههای دزدان دریایی در جزایر باسیلیسک، یک برده در ولانتیس قدیم(جایی که روی بدنش خال کوبیدند، گوشش را سوراخ کردند، و حلقه ای دور گردنش آویختند)، خدمتکار یک ساحره کارثی بود، و در آخر نیز صاحب یکی از عشرتکدهها در لایس...البته پیش از اینکه او را به پیشگاه مذهب هفت و اولد تاون برگردانند. علیالظاهر نیز پایان زندگیاش بعنوان یک سپتا در سپت ستارهای رقم خورد، جاییکه او داستان زندگیاش را نوشت تا به دختران جوان دیگر هشدار دهد مانند او عمل نکنند.
#rokh
🔥⚔❄️
@winterfellir | 389 |
| 3 | تورنومنت چنل رقص اژدهایان از دست ندید 🔥 | 204 |
| 4 | #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون
🔹ازدیاد حاکمان
🔸بخش نهم
سپتون اوسویک پیر، که مناسک ازدواج جهیریس و آلیسان را انجام داده بود، سپت دراگون استون را در اختیار داشت، ولی یک بانوی جوان اشرافزاده یک بانوی دیگر را نیاز داشت تا آموزشهای مذهبی او را بسنجد. ملکه آلیسا سه نفر را فرستاد؛ سپتا ایزابل ترسناک، و دو نوآموز همسن ملکه آلیسان به نامهای لیرا و ادیث. مسئولیت خدمت به دختران و دوشیزگان اقامتگاه آلیسان را بر عهده گرفتند، او بانو لوسیندا تالی، همسر لرد ریورران، که پرهیزگاریاش زبانزد خاص و عام بود را نیز عازم آنجا کرد، خواهر کوچکترش الا از خاندان بروم نیز همراه وی به آنجا آمد، دوشیزهای باحیا که اخیراً وی را برای ازدواج با جهیریس پیشنهاد داده بودند. دختران لرد سلتیگار، که اخیراً دست پادشاه آنها را بیچانه، بیسینه و کندذهن خوانده بود نیز آنجا بودند.(گفته شده که لرد روگار به پدرشان گفته است،"بهشون عادت میکنیم.")سه دختر اشرافزاده دیگر نیز از اقلیمهای ویل، سرزمینهای طوفان و ریچ بودند؛ جنیس از خاندان تمپلتون، کوراین از خاندان ویلد و روساموند از خاندان بال.
شکی وجود نداشت که ملکه آلیسا میخواست که دخترش همراهان شایسته و همسن و همجایگاه خود را داشته باشد، ولی این تنها انگیزهاش از فرستادن آن بانوان به دراگون استون نبود. سپتا ایزابل، نوآموزهایش لیرا و ادیث، بانوی به شدت مذهبی لوسیندا و خواهر کوچکترش مسئولیت ثانویهای نیز داشتند. ملکه نایب امیدوار بود این زنان پرهیزگار بتوانند آلیسان، و شاید حتی جهیریس، را تحت تاثیر قرار دهند، زیرا ازدواج میان خواهر و برادر در نگاه مذهب هفت عملی شنیع تصور میشود. بچهها(در حالی که آلیسا پافشاری میکرد که آنها را پادشاه و ملکه صدا بزنند)خبیث نبودند، فقط جوان و سرکش بودند؛ اگر بهطور شایستهای تعلیم ببینند، خطاهایی که انجام دادهاند را خواهند دید و پیش از اینکه مملکت را به هم بریزند، از ازدواجشان پشیمان خواهند شد. دعا میکرد چنین شود.
#rokh
🔥⚔❄️
@winterfellir | 561 |
| 5 | #کتاب #طوفان_شمشیرها
در یک صبح، هر دو گروه هرنهال را زیر آسمان خاکستری سرد که وعده باران میداد، ترک گفتند. سر اینیس فری سه روز قبل در سمت شمال شرقی به قصد جاده شاهی به راه افتاده بود. بولتون قرار بود که او را دنبال کند. او به جیمی گفت: «ترايدنت طغیان کرده، حتی عبور از گدار یاقوت هم سخته. سلام گرم من رو به پدرت میرسونی؟»
«به شرطی که سلام منو به راب استارک برسونی.»
«این کارو میکنم.»
📚کتاب طوفان شمشیرها
🔥⚔❄️
@winterfellir | 588 |
| 6 | #سریال #دیالوگ #خاندان_اژدها
«دیگر فرار نمیکنم. اگر قرار است بمیرم، میمیرم؛ اما نه همچون یک فراری، گمنام و پوشیده در غبار. نه با تیری در پشت، و نه گرفتار و بیپناه، مثل روباهی در لانه! همینجا میایستم. و همچون یک پادشاه، در کنار اژدهایم به خاک سپرده خواهم شد... نمیگذارم تاریخ چنین روایت کند که با خواری، به دست برادر خود کشته شدم.»
👤 پادشاه ایگان تارگرین دوم
🔥⚔❄️
@winterfellir | 584 |
| 7 | #کتاب #طوفان_شمشیرها
استنیس به او دستور داد:
«بلند شو سر داووس. دلم برات تنگ شده بود، سر. من به مشورت خوب نیاز دارم و تو هم همیشه مشاور خوبی بودی. پس راستشو بهم بگو، مجازات خیانت چیه؟»
کلمه در میان زمین و هوا معلق ماند. داووس فکر کرد، کلمه خوفناکیه. آیا از او خواسته میشد که همسلولی خود را محکوم کند؟ یا شاید هم خودش را؟ پادشاها بهتر از همه مجازات خیانت رو میدونن. در نهایت توانست بگوید:
«خیانت؟»
«دیگه چی میتونی صداش کنی؟ اینکه پادشاهت رو انکار و تلاش کنی تاجوتختی که حقشه رو بدزدی؟ دوباره ازت میپرسم، مجازات قانونی خیانت چیه؟»
داووس چارهای جز پاسخ دادن نداشت. او گفت:
«مرگ، مجازاتش مرگه.»
«همیشه همینجوری بوده. من آدم… من آدم بیرحمی نیستم، سر داووس. منو میشناسی. خیلی وقته که منو میشناسی. این حکم من نیست. همیشه، از زمان ایگان و قبل از اون هم قانون همین بوده. دیمون بلکفایر، برداران توین، شاه کرکس، استاد اعظم هارث… خائنین همیشه بهای کارشون رو با جونشون پرداخت کردن… حتی رینیرا تارگرین. اون دختر یه پادشاه و مادر دو شاه دیگه بود. اما بازم چون میخواست تاجوتخت برادرش رو غصب کنه، به مرگ خائنین مرد. این قانونه داووس. قانون. ظالمانه نیست.»
📚کتاب طوفان شمشیرها
🔥⚔❄️
@winterfellir | 568 |
| 8 | #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون
🔹ازدیاد حاکمان
🔸بخش هشتم
همه این قضایا وقتی که پادشاه اینیس مرد و برادرش میگور از آنسوی دریای باریک آمد و تخت آهنین را تصاحب کرد تغییر کرد. پادشاه جدید بههیچوجه علاقه و اعتمادی به فرزندان برادرش نداشت، و او نیز مادرش ملکه بیوه ویسنیا را داشت تا خواستهاش را با زور اجرا کند. خدمتکاران و شوالیههای خاندان ملکه آلیسا در کنار خدمتکاران و همراهان فرزندانش مرخص شدند، و جهیریس و آلیسان نیز زندانی عمه پدرشان، ویسنیای خوفناک شدند. آنها عملاً گروگان بودند، سلطنت عمویشان را به رفت و آمد بین دریفتمارک، دراگون استون و بارانداز پادشاه به خواسته دیگران گذراندند، تا اینکه در سال چهل و چهار پس از فتح فوت ویسنیا فرصتی به ملکه آلیسا برای فرار داد، فرصتی که وی با سرعت از آن استفاده کرد، از دراگون استون همراه با جهیریس، آلیسان و شمشیر دارک سیستر فرار کردند.
هیچ گزارش موثقی از چگونگی زندگی شاهدخت آلیسان تارگرین پس از فرار در دست ما نیست. وی دیگر در تاریخنامههای مملکت ظاهر نشد تا اینکه به روزهای آخر حکومت خونین میگور رسیدیم، وقتیکه مادرش و لرد روگار از استورمز اند جلوی یک ارتش پیشروی کردند، در همان اثنی جهیریس، آلیسان و خواهرشان رینا با اژدهایانشان به بارانداز پادشاه رفتند.
بدون شک شاهدخت آلیسان پیشخدمتها و همراهانی پس از روز مرگ میگور داشته است. متاسفانه، نام و نام خانوادگیشان را نمیدانیم. ولی این را میدانیم که هیچکدامشان وقتی که او با جهیریس سوار بر اژدهایانشان از قلعه سرخ فرار کرد همراهش نبودند. بجز هفت شوالیه گارد شاهی و سربازان قلعه، آشپزها،کارگران اصطبل و بقیه خدمتکاران، پادشاه و عروسش در دراگون استون تنها بودند.
این وضعیت شایسته یک شاهدخت نبود، چه برسد به یک ملکه. آلیسان باید اقامتگاهی داشته باشد، و مادرش آلیسا نیز قصد داشت به همین طریق پایههای ازدواجش را سست کند یا آن را ملغی کند. ملکه نایب تصمیم گرفت همراه با تعدادی از همراهان و خدمتکاران قابل اعتمادش عازم دراگون استون شود تا متوجه نیازهای ملکه جوان شود. استاد اعظم بنیفر مطمئن است که این نقشه ملکه آلیسا بوده است...ولی مورد موافقت لرد روگار نیز قرار گرفته بود، او بالاخره راهی یافته بود که کار را آنگونه که خود میخواهد به سرانجام برساند.
#rokh
🔥⚔❄️
@winterfellir | 565 |
| 9 | #سریال #مقاله #خاندان_اژدها
𓂃 رینیرا تارگرین 𓂃
وارثِ یک تاج، یا وارثِ یک ویرانه؟
❝ در تاریخ، دو خزانهی خالی لزوما یک بحران نیستند. صندوقی که پس از سقوط یک حکومت ویران خالی مانده، با صندوقی که دشمن در میانهی جنگ داخلی عمدا تخلیه کرده، یک معنا ندارد. ❞
با این حال یکی از رایجترین استدلالها علیه رینیرا همین است:
جیهریس اول هم پس از میگور قلمرویی آشفته، بدهکار و خزانهای تقریبا تهی تحویل گرفت؛ اما اوضاع را سامان داد. پس رینیرا هم میتوانست.
—جیهریس تارگرین —
جیهریس در چهاردهسالگی و پس از مرگ میگور به سلطنت رسید. تاج بدهکار بود و سالهای حکومت میگور شکاف عمیقی میان سلطنت، اشراف و مذهب ایجاد کرده بود. اما زمانی که وارد کینگز لندینگ شد، میگور دیگر زنده نبود؛ مهمترین رقیب نظامی تاج از میان رفته و بخش بزرگی از لردهایش نیز او را ترک کرده بودند.
«جیهریس با یک حکومت زخمی روبهرو شد؛ اما زخمی که دیگر شمشیر در آن فرو نمیرفت.»
حتی بازسازی قلمرو نیز از روز نخست تنها بر دوش او نبود. به دلیل سن کمش، دو سال نخست سلطنت زیر نیابت مادرش آلیسا ولاریون اداره شد و روگار باراثیون، بهعنوان دست پادشاه و محافظ قلمرو، در راس دستگاه اجرایی قرار داشت. یعنی جیهریس پیش از آنکه شخصا تمام وزن حکومت را بر دوش بگیرد، از ساختاری رو به تثبیت برخوردار بود.
در حوزهی مالی نیز تاج امکان مانور داشت. میستر سکه ی جیهریس سه وام بزرگ از بانک آهنین براووس و بانکداران تیروش و میر فراهم کرد و سپس با مالیات بر کالاهای تجملی و واردات گرانقیمت، برای تاج درآمدی پایدار ساخت. او علاوه بر اعتبار مالی و مدیر اقتصادی توانمند، چیزی داشت که شاید از طلا هم ارزشمندتر بود:
— زمان.
— رینیرا تارگرین —
حال همین تصویر را کنار رینیرا بگذارید.
رینیرا وقتی کینگز لندینگ را گرفت، وارد پایتخت یک جنگ تمامشده نشد؛ وارد مرکز جنگی شد که هنوز در حال بلعیدن قلمرو بود.
ایگان دوم زنده بود، ایموند و ویگار هنوز در میدان بودند، ارتشهای سبز از میان نرفته بودند و کمی بعد، خیانت هیو همر و اولف وایت در تامبلتون دو اژدهای عظیم را نیز از قدرت سیاهها جدا کرد.
«رینیرا در آغاز یک دوران بازسازی حکومت نمیکرد؛
در مرحلهای از جنگ حکومت میکرد که یک شکست نظامی میتوانست فردای سلطنتش را از میان ببرد.»
و مهمتر از همه، خزانهای که به او رسید خالی بود.
ویسریس اول تاجی ورشکسته به جا نگذاشته بود. پس از مرگ او، تایلند لنیستر طلای سلطنت را به چهار بخش تقسیم کرد: بخشی به بانک آهنین براووس سپرده شد، بخشی به کسترلی راک رفت، بخشی به اولدتاون منتقل شد و باقی آن صرف جنگ، رشوه، هدایا و استخدام نیرو شد.
یعنی رینیرا حکومتی را تحویل گرفت که دشمن، پیش از عقبنشینی، بخش اعظم سرمایهی آن را از دسترسش خارج کرده بود.
جیهریس بدهکار بود، اما تاجش اعتبار داشت و میتوانست وام بگیرد، درآمد ایجاد کند و بدهی را طی سالها مدیریت کند. او هنگام اصلاح اقتصاد، میگور را با بالریون در نقطهای دیگر از وستروس تعقیب نمیکرد؛ رینیرا هنگام تامین هزینهی پایتخت، هنوز مجبور بود برای زنده ماندن همان پایتخت بجنگد.
و سپس میرسیم به تعیینکنندهترین تفاوت:
— باز هم زمان.
جیهریس بیش از نیم قرن سلطنت کرد. اصلاحات اقتصادی و سیاسی او محصول چند ماه نبود؛ نتیجهی سالها تثبیت قدرت، مصالحه، انتخاب مدیران مناسب و بازسازی تدریجی اعتبار تاج بود.
رینیرا کینگز لندینگ را تقریبا نیم سال در اختیار داشت.
نه پنجاه سال، نه پنج سال،حتی یک سال کامل هم نه.
نمیتوان از فرمانروایی که چند ماه در میانهی یک جنگ داخلی حکومت کرده انتظار داشت همان نتیجهای را تولید کند که فرمانروایی دیگر با ساختاری در حال تثبیت و دههها فرصت به دست آورده است.
این به معنای بیاشتباه بودن رینیرا نیست؛مالیاتهای سنگین بارتیموس سلتیگار از نظر سیاسی به حکومت او ضربه زد. اما نقد تصمیمات رینیرا یک چیز است و وانمود کردن اینکه شرایط او با جیهریس برابر بوده، چیز دیگری.
جیهریس اول بیدلیل یکی از بزرگترین پادشاهان تارگرین نیست؛ هنر او در بازسازی قلمرو واقعا استثنایی بود. اما برای بزرگ دانستن جیهریس، نیازی نیست جهنمی را که رینیرا در آن حکومت کرد کوچک کنیم.
❝ یکی ویرانهای را تحویل گرفت که فرصت داشت روی آن دوباره بنا کند؛ دیگری وارد خانهای شد که هنوز در آتش میسوخت، در حالی که دشمن بیرون ایستاده بود، طلای خانه را با خود برده بود و برای سوختن باقی آن میجنگید. ❞
اشتباهات رینیرا را میتوان به نام خودش نوشت؛اما نمیتوان آتشی را که دیگران افروختند هم به حساب او گذاشت.
تاریخ اگر قرار است منصف باشد، فقط نباید بپرسد یک فرمانروا چه ساخت؛باید بپرسد هنگام رسیدن تاج به دست او، اصلا چه چیزی برای ساختن باقی مانده بود.
🔥⚔❄️
@winterfellir | 574 |
| 10 | #سریال #خاندان_اژدها
📌 تام گیلن-کارنی، بازیگر نقش شاه ایگان دوم، در یکی از مصاحبههای اخیرش از واکنش بامزه طرفداران به یکی از دیالوگهای ماندگار فصل سوم گفت.
او تعریف کرد که بعد از صحنه معروف ایگان در برابر ایموند، طرفداران بارها در خیابان او را متوقف میکنند و با اشاره به همان صحنه، با هیجان به او میگویند:
«من زندهاممم!»
I'm aliveeee!
🔥⚔❄️
@winterfellir | 612 |
| 11 | #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون
🔹ازدیاد حاکمان
🔸بخش هفتم
یک روز عصر، پس از یک روز سخت که جهیریس شدیداً مورد ضرب و شتم قرار گرفت استاد کولیپر به او گفت،"اعلیحضرت چرا خود را انقدر با خشونت مجازات میکنید؟ مملکت در صلح است."پادشاه جوان لبخند زده و پاسخ داد،"مملکت وقتی که پدربزرگم فوت کرد نیز در صلح بود، ولی هنوز خیلی از جلوس پدرم بر تخت آهنین نگذشته بود که از هر طرف دشمنی پدید آمد. آنها داشتند او را آزمایش میکردند، تا بفهمند او قوی است یا ضعیف، آنها مرا نیز مورد آزمایش قرار خواهند داد."
او در اشتباه نبود، بااینوجود وقتی زمان اولین امتحانش رسید، بسیار متفاوت بود، امتحانی که نیازی به آماده شدن برایش در حیاط دراگون استون نبود. ارزشش بعنوان یک مرد و عشقش نسبت به ملکه کوچکش مورد امتحان قرار گرفت.
ما اطلاعات کمی در مورد دوران کودکی آلیسان تارگرین داریم؛ او پنجمین فرزند پادشاه اینیس و ملکه آلیسا بود، ناظران حاضر در دربار خیلی کمتر از برادران و خواهر بزرگترش که در خط جانشینی از وی جلوتر بودند به وی توجه میکردند. با خواندن آن اطلاعات کمی که در مورد وی وجود دارد ما در میابیم که او دختری باهوش ولی عادی بود؛ کوچک بود ولی مریض نبود، مودب، مطیع همراه با لبخندی شیرین و صدایی گیرا بود. خانوادهاش راحت بودند، زیرا وی هیچوقت نشانههایی مبنی بر کمروییای که خواهر بزرگترش رینا در دوران کودکی داشت را از خود نشان نمیداد. او مانند دختر رینا، آیریا، خودسر و لجوج نبود.
درست مثل یک شاهدخت از یک خاندان سلطنتی، آلیسان نیز از کودکی همراهان و خدمتکارانی داشت. در دوران طفولیت قطعاً دایهای داشته است؛ مثل همه زنان نجیبزاده، ملکه آلیسا به بچههایش شیر نداد. پس از آن نیز یک استاد به وی خواندن نوشتن و جمع و تفریق را آموخت، و یک سپتا نیز پرهیزگاری، اخلاق و رمز و راز مذهب هفت را به وی تعلیم داد. دختران عادی بعنوان پیشخدمت به وی خدمت میکردند، لباسهایش را میشستند و لگنش را خالی میکردند، بعضی مواقع نیز با دختران نجیبزاده همسن خودش به سواری میپرداخت، بازی و خیاطی نیز میکرد.
آلیسان این همراهان را انتخاب نمیکرد؛ مادرش، ملکه آلیسا، آنها را انتخاب میکرد، و به تناوب نیز تعویض میشدند، تا اطمینان حاصل کند که شاهدخت با هیچکدامشان صمیمی نشود. تمایل رینا به نشان دادن محبت به مجموعهای از علاقهمندیها، که خیلیها آن را ناخوشایند میدانستند، منشا زمزمههای بسیاری در دربار شده بود، و ملکه نمیخواست که این شایعات در مورد آلیسان نیز گفته شود.
#rokh
🔥⚔❄️
@winterfellir | 604 |
| 12 | #آرت #فنآرت
🔥⚔❄️
@winterfellir | 673 |
| 13 | #سریال #مقاله #خاندان_اژدها
📌تخریب شخصیت رینیرا؛ هرزگی یا استیصال؟
همیشه ثابت شده است که کلمات به اندازه شمشیرها برنده هستند. از زمان آغاز جنگ جانشینی در خاندان تارگرین، یک واژه بیش از هر چیز علیه رینیرا تارگرین به کار رفته است: «فاحشه». اما وقتی به لایههای داستان رقص اژدهایان نگاه میکنیم، با یک سؤال اساسی روبرو میشویم؛ آیا رفتارهای رینیرا، آنطور که دشمنانش ادعا میکنند، نشانهای از هرزگی و بیبندوباری بود، یا فریادهایی از روی استیصال و تنهایی در ساختاری که برای بلعیدن او طراحی شده بود؟
برای جناح سبز و در رأس آنها آلیسنت هایتاور و کریستون کول، متهم کردن رینیرا به هرزگی راحتترین راه برای پیروزی بود. در یک جامعه سنتی و مردسالار، هیچ چیز به اندازه لکهدار کردن عفت یک زن، مشروعیت او را نابود نمیکند. رینیرا با داشتن فرزندانی از هاروین استرانگ، بهانهای طلایی به دست دشمنانش داد. اما این برچسب زدن، بیش از آنکه یک دغدغه اخلاقی باشد، یک تاکتیک سیاسی بود. دشمنان رینیرا میدانستند که نمیتوانند حق قانونی یا شجاعت او را انکار کنند، پس به تنها قلمرویی حمله کردند که یک زن در آن آسیبپذیر است: بدنامسازی جنسیتی!
پشت پرده تمام انتخابهای رینیرا که لردهای وستروس آن را فساد مینامیدند، یک استیصال عمیق نهفته بود. رینیرا از جوانی در موقعیتی قرار گرفت که هیچ زنی پیش از او تجربه نکرده بود: جانشینی تخت آهنین در دنیایی که از پادشاهی یک زن متنفر است.
او مجبور به ازدواج با لینور ولاریون شد؛ مردی که تمایلی به زنان نداشت. در دنیایی که وظیفه اصلی ملکه، به دنیا آوردن وارثان قانونی است، رینیرا در یک بنبست کامل قرار گرفته بود.
انتخاب هاروین استرانگ، نه از روی بلهوسی، بلکه از روی استیصال برای داشتن یک حامی واقعی، یک همراه وفادار و صدالبته به دنیا آوردن فرزندانی برای تداوم نسلش بود. او در ساختاری که هیچکس پشتش نبود، مجبور شد قوانین خودش را برای بقا خلق کند.
واژه استیصال زمانی معنای دقیقتری پیدا میکند که رفتار رینیرا را با مردان داستان مقایسه کنیم. ایگان دوم بارها تجاوز متهم شده و دیمون تارگرین تاریخچهای طولانی از روابط تاریک دارد. اما هیچکس ایگان یا دیمون را به خاطر رفتارهای جنسیشان از ارث محروم نمیکند یا صلاحیت سیاسیشان را زیر سوال نمیبرد.
جامعه وستروس هرزگی پادشاهان مرد را نشانه قدرت و شیطنت میداند، اما تلاش یک زن برای گریز از تنهایی و بنبستِ جانشینی را هرزگی و مایه ننگ میخواند.
بخش تلخ داستان اینجاست که این تقابل میان هرزگی و استیصال به دنیای واقعی و میان طرفداران سریال نیز کشیده شده است. بخشی از مخاطبان، دقیقاً مانند لردهای متعصب، تمام جنایات و بیکفایتیهای جناح مقابل را نادیده میگیرند اما رینیرا را با همان برچسبهای جنسیتی قضاوت میکنند. این نشان میدهد که جرج آر.آر مارتین چقدر دقیق روانشناسی تودهها را در برابر قدرت گرفتن یک زن به تصویر کشیده است.
در آخر، رینیرا تارگرین یک شخصیت سفید و بیعیب نیست؛ او اشتباهات سیاسی مهلکی مرتکب شد و دروغهای بزرگی گفت. اما متهم کردن او به هرزگی، کور بودن نسبت به رنجها و موقعیت جنگی اوست. آنچه دشمنانش هرزگی نامیدند، در واقع تلاشهای زنی مستأصل بود که میخواست در میان گرگهای وستروس، سهم، قدرت و خانواده خود را حفظ کند. رینیرا قربانی سیستمی شد که ابتدا گزینههای او را به صفر رساند و سپس او را به خاطر انتخابهای اجباریاش محاکمه کرد.
🔥⚔❄️
@winterfellir | 620 |
| 14 | #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون
🔹ازدیاد حاکمان
🔸بخش ششم
جهیریس از ضعفهای خود نیز آگاه بود، ضعفهایی که او سعی داشت پیش از اینکه بر تخت آهنین جلوس کند آن ها را برطرف کند. پدرش پادشاه اینیس را ضعیف میپنداشتند، زیرا او مانند برادرش میگور جنگجوی قابلی نبود. جهیریس مصمم بود کاری کند که کسی نتواند شجاعت و تواناییاش در استفاده از اسلحه را زیر سوال ببرد. در دراگون استون او سِر مِرِل بولاک، فرمانده سربازان قلعه، پسرانش سِر آلین و سِر هاوارد، یک استاد باتجربه به نام الیاس اسکالز، و هفت نفر گارد شاهیاش، برترین مبارزان مملکت را داشت. هرروز صبح در حیاط قلعه با آنها تمرین میکرد، بر سرشان فریاد میزد که سختتر به وی حمله کنند، تحت فشار قرارش دهند، او را آزار دهند و با هر راهی که بلدند به او حمله کنند. از طلوع آفتاب تا ظهر با آنها تمرین میکرد، مهارتش در استفاده از شمشیر، نیزه، گرز و تبر را در حالی که ملکه جدیدش تماشایش میکرد تقویت میکرد.
مسابقات سخت و بیرحمانه بود. هر دور مسابقه فقط وقتی پایان مییافت که شخص پادشاه یا رقیبش خود را مرده اعلام کند. جهیریس آنقدر مرد که سربازان قلعه وی را به باد تمسخر میگرفتند، هربار که به زمین میافتاد فریاد میزدند،"پادشاه مرده"، و وقتی که روی پای خودش می ایستاد نیز فریاد میزدند،"زنده باد پادشاه". دشمنانش رقابتی را آغاز کرده بودند، روی اینکه کدامشان میتواند بیشتر شاه را بکشد شرطبندی میکردند.(آنگونه که به ما اعلام شده پیروز، سِر پیت بود، که علیالظاهر با حرکات سریعش با نیزه اعلیحضرت را آزار میداد.)بدن اعلیحضرت معمولاً عصرها کبود و خونین بود، که موجب نگرانی آلیسان نیز میشد، ولی مهارتش بطور بسیار برجستهای بهبود یافت که در نزدیکیهای پایان اقامتش در دراگون استون، شخص سِر الیاس پیر به او گفت،"سرورم، شما هیچ.وقت یکی از اعضای گارد شاهی نخواهید شد، ولی اگر با سحر و جادویی عمویتان میگور از گور برخیزد، من با سکهام روی شما شرط میبندم."
#rokh
🔥⚔❄️
@winterfellir | 597 |
| 15 | #آرت #فنآرت
🔥⚔❄️
@winterfellir | 626 |
| 16 | #آرت #فنآرت
🔥⚔❄️
@winterfellir | 771 |
| 17 | #کتاب #ترجمه #آتش_و_خون
🔹ازدیاد حاکمان
🔸بخش پنجم
محققان در مورد دلیل سکوت او با هم بحث میکردند. آیا همانگونه که ملکه آلیسا آرزو داشت او از وصلتی که با عجله کرده بود پشیمان بود؟ آلیسان به نحوی او را رنجانده بود؟ آیا، همانگونه که برای اگان و رینا اتفاق افتاد، از واکنش مملکت در پاسخ به ازدواجش هراس داشت؟ آیا پیشگوییهای شوم سپتون متیوس لرزه بر اندام وی انداخته بود و وی اشتباهش را پذیرفته بود؟یا او فقط جوانی پانزده ساله بود که بدون فکر کردن به عواقب کارش عملی را با عجله به سرانجام رسانده بود و خود را درمانده و مستاصل یافته بود؟
میتوان روی این توضیحات ساعتها بحث کرد، ولی با توجه به چیزهایی که ما الان از جهیریس تارگرین اول میدانیم، همه آنها در آخر خیالاتی واهی بود. پیر یا جوان، او پادشاهی بود که هیچوقت بدون فکر کاری نمیکرد. این تاریخنگار معتقد است جهیریس از ازدواجش پشیمان نیست و قصدی برای ملغی کردنش ندارد. او ملکهای که میخواسته را برگزیده و مملکت را به وقتش از آن آگاه خواهد کرد، ولی در زمانی که خودش انتخاب کند، به روشی حساب شده که بتواند تایید مردم را بگیرد؛ وقتی که او یک مرد بالغ و پادشاه شده و خود افسار حکومت را در دست گرفته باشد، نه یک بچه که برای مخالفت با خواستههای مادرش ازدواج کرده است. غیبت پادشاه جوان در دربار خیلی پنهان نماند. خاکسترهای آتشبازی که سرد شد مردم بارانداز پادشاه شروع به سوال پرسیدن کردند. ملکه آلیسا برای پایان دادن به شایعات اعلام کرد که اعلیحضرت برای استراحت به دراگون استون، مقر باستانی خاندانش، رفته است...ولی روزها میگذشت و همچنان اثری از جهیریس نبود، رعایا و لردها گیج شده بودند. پادشاه مریض شده؟ بهدلایل نامشخص زندانیش کردن؟ پادشاه جوان جذاب و خوشتیپ آزادانه در میان مردم بارانداز پادشاه حضور مییافت، ظاهراً خوشش میآمد که با آنها وقت بگذراند، به همین دلایل نیز ناپدید شدن ناگهانیاش برخلاف روحیات وی بود.
ملکه آلیسان نیز به نوبه خود عجلهای برای بازگشت به دربار نداشت. به جهیریس گفته بود،"اینجا تورو روز و شب کنار خودم دارم، وقتی برگردیم، به زور یه ساعت بتونم باهات وقت بگذرونم، چون همه مردم وستروس اونموقع تو رو میخوان."آن روزها در دراگون استون برای او رویایی بود،"سالها بعد که پیر و فرتوت شدیم، این روزها رو به یاد میاریم، به یاد میاریم که چقدر خوشبخت بودیم."
شک نداریم جهیریس نیز عواطفش را بیان میکرد، ولی پادشاه جوان دلایل دیگری برای ماندن در دراگون استون داشت. برخلاف عمویش میگور، او قصد نداشت متوسل به زور شود، ولی او از اینکه وی را تعمداً به جلسات شورایی که در آن در مورد ازدواج خودش و خواهرش بحث میشد دعوت نمیکردند عصبانی بود و آنها را نه میبخشید و نه کارشان را فراموش میکرد. و در حالیکه وی از روگار باراتیون بابت کمکهایی که به وی کرد تا به تخت آهنین برسد سپاسگذار بود، قصد نداشت در کنار وی حکومت کند. او در روزهایی که در دراگون استون بود به استاد کولیپر گفت،"من یک پدر داشتم، پدر دومی نمیخوام." پادشاه تواناییهای دست را تصدیق میکرد و قدردان وی بود، ولی او از ایرادات وی نیز آگاه بود، ایراداتی که در زمان مقدمهچینی عروسی طلایی آشکار شد، زمانیکه پادشاه جهیریس در میان لردهای مملکت حضور یافت در حالیکه لرد روگار در حال شکار، نوشیدن و دختر بازی بود.
#rokh
🔥⚔❄️
@winterfellir | 636 |
| 18 | #سریال
کیت هارینگتون بازیگر جدید گیلدروی لاکهارت در سریال «هری پاتر» شبکه HBO است.
او جایگزین نیکولاس هولت خواهد شد که به دلیل مشکلات برنامهریزی از پروژه خارج شده است.
🔥⚔❄️
@winterfellir | 723 |
| 19 | #مقاله #سریال #خاندان_اژدها
📌مسیر روشنایی... رینیرا یا هایتاورها؟
در دنیای نغمه، هیچچیز به سادگیِ تقسیم جهان به خوب و بد نیست. قهرمانان میتوانند در مسیر قدرت به همان چیزی تبدیل شوند که روزی با آن میجنگیدند و کسانی که خود را مدافع حقیقت میدانند، گاهی چنان در جاهطلبی و تعصب فرو میروند که دیگر قادر به دیدن حقیقت نیستند.
یکی از جالبترین نمونههای این تضاد را میتوان در تقابل رینیرا تارگرین و خاندان هایتاور دید. در اپیزود پایانی فصل سوم، ملکه رینیرا تارگرین در پلههای سپت میایستد و فریاد میزند:
«اگر قرار است دنیای شما بقا یابد، من باید راه را روشن کنم!»
این جمله فقط یک ادعا نیست! بلکه در حقیقت پاسخ و پاتکِ ایدئولوژیک رینیرا به خاندان هایتاور است.
خاندان هایتاور از قدیمیترین و قدرتمندترین خاندانهای وستروس است. مقر این خاندان در اولدتاون و برج هایتاور، یکی از شناختهشدهترین بناهای قلمرو، بر فراز شهر قرار گرفته است. در بالای این برج، آتشی بزرگ بهعنوان فانوس دریایی روشن میشود تا کشتیها را در مسیر خود هدایت کند. از همینجا شعار معروف خاندان هایتاور شکل گرفته است: «ما راه را روشن میکنیم.» هایتاورها در طول تاریخ، خود را خاندانِ دانش، نظم و ثبات معرفی کردهاند. نزدیکی آنها به مذهب هفت و سیتادل نیز این تصویر را تقویت کرده است که گویی خود را چراغ راهنمای وستروس میدانند.
اما همین نماد در رقص اژدهایان معنای دیگری پیدا میکند. زمانی که هایتاورها در برابر رینیرا قرار میگیرند و ایگاندوم را بر تخت مینشانند، روشنایی دیگر صرفاً یک نماد خانوادگی نیست؛ بلکه به بخشی از گفتمان سیاسی سبزها تبدیل میشود. آنها خود را مدافع نظم و قانون معرفی میکنند و رینیرا را خطری برای ثبات قلمرو میدانند.
رینیرا تارگرین هم در پاسخ، از همان نماد آشنای هایتاورها استفاده میکند، اما معنای آن را تغییر میدهد! اگر هایتاورها ادعا میکنند که چراغ راه هستند، پس نتیجهی این روشنایی چه بوده است؟ غصب تاجوتخت، خیانت به وصیت پادشاه، جنگ داخلی و مرگ هزاران نفر!؟ از این منظر، نوری که از آن سخن میگویند، دیگر نماد هدایت نیست؛ بلکه میتواند نماد قدرتطلبی و تعصب باشد. در مقابل، رینیرا خود را حامل حقیقتی بزرگتر میداند؛ حقیقتی که به پیشگویی ایگان فاتح و تهدیدی مربوط میشود که در شمال ظهور خواهد کرد. البته این به معنای آن نیست که رینیرا در همهی تصمیمهایش درست عمل میکند.
سالها بعد، زمانی که تهدید آدرها (وایتواکرها) جدی میشود، مشخص میشود که خطر واقعی وستروس نه در ادعاهای رینیرا و نه در ادعای هایتاورها، بلکه در چیزی بسیار بزرگتر از جنگهای خاندانها نهفته است. سموئل تارلی پس از رسیدن به اولدتاون، دربارهی بازگشت مُردگان و تهدید شمال سخن میگوید؛ اما سیتادل با تردید و ناباوری با این ادعاها برخورد میکند. این همان جایی است که تضاد نمادین جالبی شکل میگیرد. کسانی که شعار میدهند اما از دیدن تاریکی واقعیِ پیشرو عاجزند. حتی لرد لیتون هایتاور نیز سالهاست در برج خود باقی مانده و از آن خارج نمیشود، در حالی که تهدید واقعی در شمال در حال شکلگیری است. بنابراین، اگر از منظر آیندهی وستروس به شعار هایتاورها نگاه کنیم، این سؤال مطرح میشود که آیا آنها واقعاً راه را روشن میکنند یا تنها چراغی را روشن نگه داشتهاند که مسیر واقعی را نشان نمیدهد؟
یکی دیگر از عناصر مهم در این مبحث، شمعهای شیشهای در سیتادل است. این شمعهای اسرارآمیز سالها خاموش بودند و بسیاری از اساتید سیتادل باور داشتند که دوران جادو به پایان رسیده است. اما با تولد اژدهایان دنریس تارگرین، شمعهای شیشهای دوباره روشن میشوند. این اتفاق از نظر نمادین اهمیت زیادی دارد. جهانی که تصور میکرد جادو مُرده است، دوباره با ظهور اژدهایان شاهد بازگشت آن میشود. بنابراین، نور دیگر فقط آتشی بر فراز برج هایتاور نیست؛ بلکه بخشی از نیرویی باستانی است که با جادو و اژدهایان پیوند دارد.
وقتی این اتفاقات را کنار هم میگذاریم، جملهی ملکه رینیرا معنایی فراتر از یک ادعای شخصی پیدا میکند. رینیرا شاید خودش شاهزاده موعود نباشد، اما او حامل بخشی از میراث و پیشگوییای است که بعدها اهمیت آن برای سرنوشت بشریت آشکار میشود. در مقابل، آینده نشان میدهد که حتی در قلب اولدتاون، جایی که این شعار بیش از هر نقطهای معنا دارد، بسیاری از خطر واقعیِ پیشرو بیخبرند. به همین دلیل، جملهی رینیرا را میتوان نه صرفاً یک ادعای قدرت، بلکه بخشی از تقابل بزرگتر میان دو نوع روشنایی دانست... روشناییای که هایتاورها ادعا میکنند متعلق به آنهاست، و روشناییای که از دل آتش، اژدها و جادوی باستانی دوباره متولد میشود.
🔥⚔❄️
@winterfellir | 676 |
| 20 | #دیالوگ #شاه_دیوانه
🔸️لیانا به ریگار برخورد میکند
پس حواست کجاست...؟
اما وقتی متوجه میشود که شاهزاده است
آه... عذر میخواهم، عالیجناب.
🔹️ریگار:
تو دخترِ لرد ریکارد هستی؟
🔸️لیانا:
بله، شاهزادهی من؛ لیانا. آه، ببخشید، من قدمهای رقص را بلد نیستم.
🔹️ریگار:
مگر رقص بخشی از آموزشهای یک بانوی اشرافی در وینترفل نیست؟
🔸️لیانا:
چرا، رقص و چرخیدن و خیاطی... اما من بیشتر، وقتم را صرفِ کوتاهکردنِ لباسهایم میکنم تا بتوانم در میدانِ تمرین با برادرانم شمشیربازی کنم.
🔹️ریگار:
خب لیانا، هرکس شمشیربازی بداند، رقصیدن را هم بلد است. زاویهی ایستادنت را درست کن. وقتی جلو میآیم، حرکاتم را مثل آینه تکرار کن. بچرخ. حالا دفاع... گاردِ بالا... و عقبنشینی. عالی بود! حالا ضربههای شستمان را بزنیم.
🔥⚔❄️
@winterfellir | 697 |
