ru
Feedback
تو نمی‌میری ژوزه

تو نمی‌میری ژوزه

Открыть в Telegram

در میانه‌ی سوگ از بهترین راویان جهان حتی اگر یه نفر از ما باقی‌ بمونه، اون یه نفر وظیفه‌شه راوی بمونه.

Больше
2 863
Подписчики
Нет данных24 часа
-27 дней
+430 день
Архив постов
این همه‌ی اون چیزیه که می‌خواستم بگم:
این همه‌ی اون چیزیه که می‌خواستم بگم:

نمیدونم چی قراره پیش بیاد و آیا باز نت قطع میشه یا چی ولی امیدوارم اگر اتفاقی افتاد، دیگه بعدش یا من نباشم یا جمهوری اسلامی.( البته مشکلی نیست اگر هردوش هم باهم بشه.)

I hated this phrase with every fiber of my being, and now I hate saying it and hearing it a thousand times more. But the only thing I can say is: It’ll pass.

از روزی که اون حرفا رو شنیدم و خوندم، دارم فکر می‌کنم به اینکه چقدر بیهوده همه‌ی این سال‌ها زندگیم رو بر مبنای خوبی و عشق و مهربونی بنا کردم. از خودم ناراحتم. از اینکه چرا اینقدر احمقانه رفتار کردم و چرا اون همه احساسات و عواطف به خرج دادم. برای چی؟ برای کی؟ این همه سال این‌جور زندگی کردم چی شد؟ تهش چی موند جز غم و دل‌شکستگی و ترد شدن؟ اصا چرا تو این سن رفتاری داشتم که باعث شد تا این حد سرافکنده و مغموم بشم؟ بماند که این اتفاق و اون حرفا در آستانه‌ی تموم شدن این فصل از زندگیم، نقطه‌ی عطفی شد که دیگه هرگز به قلبم رجوع نکنم و درِ احساساتم رو برای همیشه ببندم؛ اما تا بخواد غم این احساسات بی‌سرانجام تموم بشه و برای همیشه خط بطلان بکشم روی هرچیزی از جنس عشق و باور عمیق، روحم داره طاقتش طاق میشه.

این بار اگر فراخوانی باشه میرم صف اول اعتراضات که صاف یه گلوله بخوره وسط قلبم.

رفیق امن و خوب آب رو آتیشه.

به جای خالی قلبت توی سینه‌ت نگاه می‌کنی و در حالی که مطمئنی اینا آخرین اشکایی‌ن که داری میریزی، با خودت میگی:« پس آدما اینطوری زندگی می‌کنن که درد نمی‌کشن!»

تو مصیبت‌کشی ای دل! می‌دونم میون آتیشی ای دل! می‌دونم داری پرپر میزنی، جون می‌کنی اینو از اشکای چشمت می‌خونم

بابا رو می‌خوام و هیچ‌چیز بدتر از این نیست که اینقدر مستاصل و بیچاره باشی.

امروز از صبح دلم برای بابا خیلی تو هم له شده بود. وسط جارو کشیدن، ایستادم، رو به مامان کردم و گفتم:« من دلم برای بابا تنگه، مامان! چیکار کنم؟» و زدم زیر گریه. عصر هم داشتم آرایش می‌کردم که برم بیرون و داشتم اپیزود یکی مونده به آخر پادکست چای با بنفشه، قصه‌ی خسرو و شیرین رو گوش میدادم که یاد بابا افتادم. گریه کردم و گریه کردم و گریه کردم. جوری که دیگه نتونستم سرپا بایستم؛ نشستم و ادامه‌ی کار برام سخت بود. یاد بابا افتادم که بهم گفت وقتی توی ماموریت تنها بوده و قصه‌ی رستم و سهراب رو می‌خونده، وقتی میرسه به جایی که رستم سهراب رو می‌کشه، های‌های زده زیر گریه. بابایی من اصلا آدمی نبود که احساساتش رو خیلی بروز بده و امروز از تصور گریه‌های بابا، برای غم شیرین که خسرو رو اونجور از دست داد و برای قلب خودمو دلتنگیام تا تونستم گریه کردم. اگر اشکای این دو سه روز رو جمع می‌کردم می‌تونستم توش خودمو غرق کنم.

داشت می‌خوند: «به چه شوقی به چه ذوقی دگر این ره بسپارم» و یادم اومد روز قبل نوشته بودم مگه آدم چندبار می‌تونه ذوقی رو که هی کور میشه باز به دلش بیاره؟

نیاز دارم به یکی نگاه کنم، یکی که شام پیشم باشه، هرچندوقت یک بار منو بغل کنه و بهم بگه که آدم خیلی بدی نیستم. پل استر

دلم برات تنگه بابا. کاش پیش تو بودم.

از خود می‌پرسید: آیا بهتر نبود که می‌رفت در قبر خود می‌خوابید و می‌گذاشت رویش خاک بریزند؛ سپس بدون وحشت از خدا می‌پرسید که آیا واقعا خیال می‌کند مخلوقاتش از آهن درست شده‌اند که بتوانند این همه درد و بدبختی را تاب بیاورند؟ گابریل گارسیا مارکز صدسال تنهایی

«خوب می‌دونم که کاری از دست تو ساخته نیست، اما علت این که دارم برات تعریف می‌کنم اینه که تنها راه نجات برای آدم‌های شکست‌خورده و صاف و ساده‌ای مثل من درددل کردنه.» • دوئل / آنتوان چخوف؛ برگردانِ احمد گلشیری @letterssto

«چطور جنگ زندگی آدم را دو شقه می‌کند اما هنوز مجبوری طوری زندگی کنی که انگار یکپارچه هستی. اما آن‌طور که از زندگی او فهمیدم دیگر نمیتوانی یکپارچه بمانی-و هرگز هم نخواهی توانست.» • بالکان اکسپرس / اسلاونکا دراکولیچ @letterssto

هرروز تو جنگ با قلبم دارم شکست می‌خورم.

یه مدلی مثل نوجوونیم دلم می‌گیره. یه جوری که انگار جایی که هستم جای من نیست و این آدما به من ربطی ندارن. مثل دلتنگیه ولی خیلی عمیق‌تر و تیزتر.

کسی هم از ما مونده؟ هرروز اعدام و اعدام و اعدام... .

ویدیوهای جدید دی ماه مثل خنجری به قلب زخمی ماست. ‏می‌دونید مشکل اصلی‌من با شما خونشورها چیه؟ ‏شما «ضد جنگ» نیستید. طرفدار جمهوری اسلامی هستید. ‏وگرنه حرکت از این مدنی‌تر که میلیون‌ها شهروند عادی، خانواده، مرد و زن و بچه، اومدند تو‌ خیابون گفتند ما این رژیم رو‌ نمی‌خوایم؟ ‏ویدیوهای جدید دی ماه مثل خنجری به قلب زخمی ماست. ‏می‌دونید مشکل اصلی‌من با شما خونشورها چیه؟ ‏شما «ضد جنگ» نیستید. طرفدار جمهوری اسلامی هستید. ‏وگرنه حرکت از این مدنی‌تر که میلیون‌ها شهروند عادی، خانواده، مرد و زن و بچه، اومدند تو‌ خیابون گفتند ما این رژیم رو‌ نمی‌خوایم؟ ‏ https://x.com/szamanzadeh/status/2060514805551653358?s=46