باد ما را خواهد بُرد.🌿
Открыть в Telegram
خدا تمام نعایم زمین را قسمت کرد به مردم پول، خودخواهی و بیرحمی را داد به شاعر «قلب» را. به جان میشنوم.🌱 http://t.me/HidenChat_Bot?start=935302932
Больше874
Подписчики
+324 часа
+47 дней
+2330 день
Архив постов
روزگاری بود که هر چه میخواستم انجام بدهم را در دفتری مینوشتم تا قبل از سی سالگی به آن برسم و البته چه بازی مضحکی! حالا در چند قدمی سی سالگی ایستادهام و به آن آرزوها و کارهای ناکرده نگاه میکنم و میبینم که حتی اگر سی سال دیگر هم بیاید و بگذرد، همچنان از آن آرزوها دورتر شدهایم، نگذاشتند و نخواستند جوانی کنیم. میترسم، میترسم که زمان بگذرد و دستِ آخر آرزوهایمان شولاهای کهنهای شوند بر تن و جانمان که باید دور انداخته شوند.
روزگاری بود که هر چه میخواستم انجام بدهم را در دفتری مینوشتم تا قبل از سی سالگی به آن برسم و البته چه بازی مضحکی! حالا در چند قدمی سی سالگی ایستادهام و به آن آرزوها و کارهای ناکرده نگاه میکنم و میبینم که حتی اگر سی سال دیگر هم بیاید و بگذرد، همچنان از آن آرزوها دورتر شدهایم، نگذاشتند و نخواستند جوانی کنیم. میترسم، میترسم که زمان بگذرد و دستِ آخر آرزوهایمان شولاهای کهنهای شوند بر تن و جانمان که باید دور انداخته شوند.
این که گردو تا این موقع نخوابیده و منتظر من بود که برگردم خونه، برای یک لحظه به زندگی امیدوارم کرد.
شبهایی که خوابیدهایم چنانند که گویی هرگز وجود نداشتهاند! تنها آن شبهایی در حافظهی ما میمانند که نتوانستهایم چشم بر هم بگذاریم. شب یعنی شبِ بیخوابی.
دردسر متولد شدن، امیل چوران
شبهایی که خوابیدهایم چنانند که گویی هرگز وجود نداشتهاند! تنها آن شبهایی در حافظهی ما میمانند که نتوانستهایم چشم بر هم بگذاریم. شب یعنی شبِ بیخوابی.
دردسر متولد شدن، امیل چوران
