یادها
Открыть в Telegram
مانند هر مخاطبی، بخش هایی از تاریخ برایم جذاب است. در اینجا با سایر مخاطبان در میان می گذارم
Больше2 240
Подписчики
+124 часа
+267 дней
+1330 дней
Архив постов
2 240
+7
#گروگان_گیری
صدای ازدحام جمعیت از دور به گوشمان رسید. فوراً فهمیدم که چیزی فرق میکند. این صدای فریادهای تیز، شاد و سرخوش انقلابیون پیروز نبود. فریاد شعارهای مؤدبانه مردمی که در حمایت از موضوعی تظاهرات کنند هم نبود.
این صدای ترسناک خشم، نفرت و خشونت جمعی بود. جمعیت یک صدا نعره میکشید: «مرگ بر کارتر! مرگ بر کارتر! مرگ بر کارتر! » دوباره و دوباره و دوباره.
«مرگ بر آمریکا!». نفرت آن قدر عیان بود که میتوانستم لمسش کنم. بدنم به رعشه درآمد.
2 240
#تقی_شهرام
پنج شنبه ۱۴ تیر ۱۳۵۸
بالاخره امروز عصر بعد از چند روز اصرار، کاغذ و قلم دادند و از همین امروز سعی میکنم برخی چیزهایی را که در روز میگذرد یا از فکرم میگذرد بر روی کاغذ بیاورم. هر چند چیز مهمی که قابل بیان باشد در این جا اتفاق نمی افتد و بنابر این بیشتر مجبورم افکارم را روی کاغذ بیاورم.
بطور کلی رفتار همه آنها [زندانبان ها] خوب و محترمانه است. و برخلاف کسانی که روز اول از کمیته یا کلانتری مرا چشم بسته به يك محل (که فکر میکنم دادرسی ارتش بود) و بعد از مدتی حدود یکی دو ساعت آزار و توهين - البته در حالی که چشمها و دست هایم به سختی و به نحو دردناکی بسته شده بود - به اینجا آوردند، من دیگر بدی ای از اینها ندیده ام. من قيافه دو نفرشان را یعنی همان دو نفری که قبل از بستن چشمهایم دیده بودم، یادم مانده است؛ ولی چند نفری که بعدها به آنها پیوستند و شروع به مسخره بازی های نوع ساواك كردند، دیگر نتوانستم ببینم.
وقتی که به یکی از آنها که قدی بلند و هيكلى لاغر و قلمی داشت و با فرزی و چالاکی کپیه کارهای ساواکیها را در این قبیل مواقع انجام میداد، گفتم «این که همان کارهای ساواکه!» خیلی زشت و با لحنی تحقیر آمیز در حالی که چشمهایم را محکم تر می بست با فریاد گفت:
از ساواک هم بدتره! این ساواك خمینیه!!
2 240
تقی شهرام یکی از بحث برانگیزترین چهره های سیاسی ایران به ویژه در دهه ۵٠ بود.
او دانشجوی دانشگاه تهران بود که به هسته اولیه سازمان مجاهدین خلق ایران (نامی که پس از دستگیری بر گروهشان نهاده شد) پیوست. در دادگاه به ١٠ سال زندان محکوم شد، به دلیل نقش داشتن در اعتصابات زندان از تهران به زندان ساری انتقال داده شد، آنجا با طرح دوستی با یکی از افسران زندان توانست بگریزد (رویدادی که دستاویز تئوری های توطئه امثال عبدالله شهبازی شده) و مجدد به تشکیلات مجاهدین بپیوندد.
پس از کشته شدن یکی از سران تشکیلات (رضایی) شهرام به مرکزیت سازمان صعود کرد و همزمان با تفکیک شدید شاخه های سازمان به دلیل شرایط سخت امنیتی، مسئول شاخه تئوریک شد.
از اینجا زندگی فکری او پر از چرخش های بزرگ بود. ابتدا پرچمدار انقلاب ایدئولوژیکی سازمان مجاهدین خلق ایران از یک سازمان مذهبی به یک سازمان کاملاً مارکسیست شد. سپس رهبری تشکیلاتی برخورد با کادرهای مذهبی مانده (به رهبری مجید شریف واقفی) را برعهده گرفت. در این فرایند رقبای سازمانی اش با نام «خائن» معرفی شده و به شکل خونباری «تصفیه» شدند. سایه این واقعه هرگز از روی شهرام کنار نرفت.
پس از تسلط بر سازمان شهرام تلاش کرد کل جریان های مسلحانه داخلی را نیز با خود متحد کند، اما سلسله مذاکراتش با سازمان چریک های فدایی و چریک های منشعب، بی نتیجه بود.
کمی بعد سازمان او که به «سازمان مجاهدین خلق ایران م. ل.» [مارکسیست لنینیست] مشهور شده بود ابتدا به مبارزه مسلحانه شک کرد، سپس به امکان فعالیت در ایران شک کرد (و بسیاری از اعضای سطح بالا از جمله خود شهرام) را از ایران خارج کرد و بعد به خود شهرام شک کرد و او را از راس سازمان کنار گذاشت.
در آذر ۵٧ که ناگهان معلوم شده بود هیچ سازمانی در اپوزیسیون یارای رقابت با آیت الله خمینی را ندارد، بقایای مجاهدین م. ل. در خارج از کشور نام «پیکار در راه آزادی طبقه کارگر» را برگزیدند و در مواضع علنی خود سخت بر تصفیه خونین مذهبی ها به دست شهرام، تاختند. حال شهرام به شخصی تک افتاده تبدیل شده بود که همه خود را از او دور نگه می داشتند.
شهرام تصمیم گرفت به ایران بازگردد. اما امکان فعالیتی بیش از حضور در مقابل دانشگاه و شرکت در بحث های سرپایی با رهگذران نداشت. در نخستین ماه های سال ۵٨ به طور اتفاقی در خیابان شناسایی شد، دستگیر شد و پس از چندی در دادگاه به جرم قتل اعضای مذهبی مجاهدین به اعدام محکوم شد.
شهرام مدعی بود که اتهامش سیاسی است، نه کیفری و دادگاه را قبول نداشت. دادگاه، وکیل او را قبول نداشت. رییس دادگاه در میانه ی کنار تغییر کرد. سازمان پیکار و سازمان مجاهدین هم کل فرایند را سیاسی کاری حکومت دانسته و خود را مرجع محق برگزاری دادگاه می دانستند.
نهایتا شهرام پس از ۴ جلسه به اعدام محکوم و در تابستان ۵٩ اعدام شد.
با گذشت زمان مواضع سازمان پیکار علیه جمهوری اسلامی بسیار تند شد و (علی رغم سلسله انشعابات و ادغام های بی پایان) سطح نزاع و سرکوب آن بسیار بالا رفت. پس از چندی جز تعدادی انگشت شمار افراد مهاجرت کرده (به ویژه تراب حق شناس و پوران بازرگان) عملاً چیزی از سازمان برجای نماند. در این شرایط و در سال های اخیر بقایای پیکار از موضع طرد شهرام فاصله گرفتند، او را در زمره شهدای سازمان قلمداد کردند و (ضمن انتقاد به تندروی های او) در مجموع به تجلیل از او برآمدند. در این دوران بود که اسناد مرتبت با شهرام (از جمله مذاکرات نافرجام اتحاد با فداییان) ذیل آرشیو پیکار، منتشر شد.
یکی از این اسناد دفترچه ای است که شهرام خاطرات روزانه اش را در دوران بازداشت منتهی به اعدام، در آن نوشته. در روزهای پیش رو بخش هایی از آن را با #تقی_شهرام مرور خواهیم کرد.
2 240
#نظام_سلطانی
فرمانروایان سلطانی (چنانکه گویی می خواهند اتهام انقلابیون را مبنی بر اینکه آنها دست نشانده بیگانه هستند، تأیید کنند) کاهش حمایت خارجی در آخرین روزهای نظام خود را به عنوان توطئه خارجی بر ضد خودشان تعبیر میکنند. موضوع چنین خیانتی در خاطرات اکثر آنها پس از سرنگونی، برجسته است.
2 240
#گروگان_گیری
نگاهم به پوستری از یک گل سرخ تنها افتاد که از زمان مرگ طالقانی (یکی از روحانیان مورد احترام انقلاب) آنجا آویزان بود. یک بار دیگر حسرت خوردم که ای کاش صدای معتدل او این قدر ناگهانی خاموش نمیشد. آهی کشیدم و حسرت خوردم که ای کاش دیدگاههای خردمندانه او میتوانست به این هتاکی بی وقفه به آمریکا و آمریکاییها و هر آنچه آمریکایی است، فایق شود.
او دوست ما نبود اما مردی دوراندیش بود.
2 240
#سیروس_نهاوندی
در سال ۱۳۴۲ که گروه نیکخواه به ایران میروند، نخستین تحقیقات خویش را در مورد ایران و چگونگی ادامه کار طی مقاله ای به دوستان خویش در خارج از کشور گزارش میدهند، که نخستین کارپایه مشی سیاسی سازمان انقلابی حزب توده ایران می گردد. در بخشی از این مقاله آمده:
رفرم یا انقلاب؟
اگر در اجتماعی توده ها با تجارب انقلابی خود آموخته اند که پارلمان مؤسسه ای برای پیشبرد منافع طبقات حاکم است، اگر در اجتماعی کارگران بر اثر تجربه خود میدانند که اتحادیه های کارگری توسط پلیس اداره میشود، اگر انقلابیون از واقعیات حکومت دیکتاتوری (که به زور زندان شکنجه و اعدام حکومت میکند) باخبر شده اند و ده ها حقایق دیگر... در چنین شرایطی به آسانی میتوان گفت که راه انقلاب، غیر مسالمت آمیز است.
این وظیفه اصلی حزب پرولتری است که این تشخیص را در موقع صحیح بدهد و از تلف شدن نیروها جلوگیری کند. حزب پرولتری باید تدارک ببیند و از هم اکنون خود را آماده سازد. اگر راه قهرآمیز را انتخاب میکند بنابراین باید تمام نیروی خود را برای ایجاد تشکیلاتی جنگجو و انقلابی به کار برد. باید از هم اکنون اعضای حزب را به آموختن فنون جنگهای انقلابی بگمارد، باید آنها را مسلحانه به روستاها روانه سازد. تنها گفتن این که راه انقلاب ایران قهرآمیز است، کافی نیست. باید تمام تشکیلات حزب را در جهت این راه کشاند. باید تمام دستگاه تبلیغاتی حزب را در اختیار مطالب مربوط به مبارزه قهرآمیز گذاشت و با پیگیری و قاطعیت تمام حزب را از ایدئولوژیهای مسموم کننده ای که سالهاست سراسر آن را فرا گرفته، پاک کرد.
2 240
#بشارت_منجی
نام اصلی مهدی سودانی (۱۲۵۹ - ۱۳۰۲ قمری) محمد احمد بن عبدالله و از سادات حسینی بود. پدرش فقیه بود اما زمانی که مهدی طفل بود درگذشت. وی به خارطوم رفت و به تحصیلات مذهبی ادامه داد. نخستین بار رساله ای با عنوان «تطهير البلاد من مفاسد الحكام» نوشت. رسوخ فساد در حکومت مصری ها بر سودان سبب شد تا مهدی بتواند راحت تر در میان مردم نفوذ کرده و بحث عدالت و نفی فساد را مورد تأکید قرار دهد. وی ابتدا به دعوت سری پرداخت و شماری از قبایل به او پیوستند. در سال ۱۲۸۹ (۱۸۸۱ میلادی) دعوت خود را علنی و خود را مهدی منتظر معرفی کرد و از فقهای سودان خواست تا از وی حمایت کنند.
وی به عبدالله التعایشی (که بعد از او جانشینش شد) گفت خوابی که دیده او را مهدی منتظر نشان داده و وی نیز در زمره نخستین حواریین اوست. اصطلاح حواری اصطلاحی بود که برای یاران وی بکار می رفت.
اساس کار وی خواب و نیز ادعای شنیدن صداهایی در بیداری (هواتف) بود. وی بر اساس آنها مدعی شد نوعی دعوت مهدیانه و حتی نبوت گونه دارد.
وقتی شهرت یافت که مهدی سودانی قصد رفتن به مکه را دارد (که اخبار به ظهور مهدی در آنجا اشاره داشتند) ترکان عثمانی دست به کار شده به معاریف و اشراف شهر اعلام کردند که این کار به آنان آسیب خواهد زد.
منازعات وی با حکومت سبب غلبه وی در سال ۱۳۰۰ شده و پس از آن بارها سپاهیان مصری در مقابل وی شکست خوردند. در یکی از این نبردها بود که فرمانده انگلیسی به نام گوردون کشته شد و یاران مهدی گفتند وی همان دجال بوده که توسط مهدی کشته شده است.
مهدی سودانی در حال تشکیل یک دولت بود که وبا گرفت و ۹ رمضان ۱۳۰۲ درگذشت. مزار وی تا به امروز زیارتگاه است.
قیام مهدی سودانی در واقع به نوعی قیام علیه غرب و تمدن غربی هم تلقی شده است. زیرا سالها بود که غربی ها آن نواحی را به تحت سلطه خود داشتند، گرچه این تسلط در قالب تسلط مصر بر سودان بود.
2 240
#نظام_سلطانی
هم دیکتاتورها و هم مخالفان آنها معتقدند بیگانگان حکومت ها را روی کار می آورند و از قدرت برکنار میکنند. و این خود باعث می شود که در بحران ها، پای قدرت های خارجی به میان کشیده شود.
با شدت یافتن بحران، متفقین خارجی فرمانروایان را رها میکنند و اغلب کوشش میکنند یک نیروی سوم را پیدا کنند که بتواند انقلاب را دفع کند و گاهی (مانند فیلیپین و هائیتی) آن را مییابند و ترتیب کنار رفتن دیکتاتور را می دهند. اگر هیچ نیروی سومی پیدا نشود، فرمانروا و همدستانش در آخرین لحظه به خارج می گریزند، هنگامی که همه آنها را ترک کرده اند.
دیکتاتورهایی که بخت کمتری دارند زمانی که دیگر مفید نیستند توسط حامیان پیشین خود برکنار می شوند. تهاجم ایالات متحده آمریکا به پاناما و دستگیری مانوئل نوریگا (که به بهای جان پنج هزار پانامایی تمام شد) آشکارترین نمونه است. فرانسه نیز به سرنگونی امپراتور بوکاسا در سال ۱۹۷۹ با اعزام نیروی نظامی کمک کرد و این علیرغم آن بود که پول تاجگذاری او را نیز پرداخته بود.
2 240
از چپ به راست: رابرت اندرز، کاتلین استافورد، جوزف استافورد، کورا لیجک، مارک لیجک و هنری لی شاتز
2 240
#گروگان_گیری
چندین آمریکایی شاغل در سفارت، دستگیر نشده بودند. لی شاتز که وابسته کشاورزی مان بود و در زمان اشغال سفارت بیرون بود، به سفارت سوئد پناه برده بود. او از مخفیگاهش میتوانست محوطه پارک موتوری سفارت را ببیند و ما گزارشهای عینی او را به واشینگتن انتقال میدادیم. به همین ترتیب بود که توانستیم ورود نیروهای سپاه پاسداران به صحنه را گزارش دهیم؛ گروهی غالباً خودخوانده از شبه نظامیان جوان ایرانی که از زمان پیروزی انقلاب اسمشان سر زبانها افتاده بود. تقریباً همیشه یونیفرم های سبز تیره میپوشیدند و چکمه های نظامی به پا داشتند و معمولاً سلاح حمل میکردند. آنها بیرون دروازه های سفارت و در برابر انبوه جمعیت صف کشیده بودند و اوضاع را زیر نظر داشتند.
همچنین با لیلیان جانسون که برای مأموریتی موقت به سفارت آمده بود، حرف زدیم. او با نیروهای امنیتی بخش اداری کار میکرد و همان روز صبح به فرودگاه رفته بود تا با اولین پرواز به فرانکفورت آلمان غربی (محل کار ثابتش) بازگردد. او را از فرودگاه بازگردانده بودند چون «ویزایش اشکال داشت». از روی ناچاری در یکی از آپارتمانهای مسکونی آمریکایی ها در حوالی محوطه سفارت پناه گرفته بود.
و بعد خبر رسید که پنج آمریکایی دیگر هم گریخته اند. کتی و جو استفورد، مارک و کورا لیجک و باب اندرس که همگی در کنسولگری کار میکردند. جالب این که به سادگی از کنسولگری بیرون آمده و حالا در یکی از آپارتمانهای شخصی شان پنهان شده بودند. چندبار تلفنی با آنها گفت وگوی مختصری کردیم.
https://irna.ir/xjRZk9
2 240
#سیروس_نهاوندی
در سال ۱۳۴۲ که گروه نیکخواه به ایران میروند، نخستین تحقیقات خویش را در مورد ایران و چگونگی ادامه کار طی مقاله ای به دوستان خویش در خارج از کشور گزارش میدهند، که نخستین کارپایه مشی سیاسی سازمان انقلابی حزب توده ایران می گردد. در بخشی از این مقاله آمده:
رفرم یا انقلاب؟
طبقه کارگر ایران آگاه ترین نیروی محرکه اجتماع ماست و به همین دلیل وظیفه پرولتاریای ایران رهبری انقلاب و در درجه اول وحدت با دهقانان است.
دهقانان به علت این که در تضاد اصلی با رژیم کنونی هستند و بر اثر وجود رژیم ارباب - رعیتی جزء مهمترین نیروهای محرکه انقلاب محسوب میشوند. بدون شرکت فعال دهقانان به هیچ وجه نمیتوان وظایف اصلی انقلاب کنونی را انجام داد. هیچ طبقه و قشری بدون وحدت با دهقانان قادر به پیروزی بر امپریالیسم نیست و در نتیجه قادر به عبور از این مرحله انقلابی در ایران نخواهد بود. وحدت کارگران با دهقانان استخوان بندی وحدت کلیه نیروهای خلق است. وحدت با دهقانان مهمترین و مبرم ترین وظیفه کارگر و تمام تشکیلات انقلابی اوست. این وحدت در عین حال وسیله رسیدن به هدف دیگر پرولتاریا یعنی رهبری تمام نیروهای انقلابی است.
2 240
#بشارت_منجی
در سال ۱۸۲۸ میلادی یک نفر سنگالی به نام محمد بن عمر بن احمد ادعای مهدویت کرد. او را دیوانه دانستند و در دارالمجانین محبوس ساختند. ده روز بعد هنگام نماز مغرب از بند گریخت و به طرزی پیغمبرانه، نطق کرد.
چون از المامی (که امیر ناحیه بود) شکست خورد و در اعتقاد پیروان او تزلزلی روی کرد، برای جلب اطمینان آنان به عنوان قربانی و در عوض گناهان اُمت، پسر شیرخوار خود را قربانی کرد. بعد از آن اطلاعی از او باقی نمانده.
2 240
#نظام_سلطانی
نظام سلطانی [بیش از سایر نظام های دیکتاتوری] مستعد فروپاشی ناگهانی ست:
هنگامی که باتیستا با شورشیان کاسترو روبرو شد، شاه با تظاهر کنندگان غير مسلح، عیدی امین با نیرویی مهاجم (مرکب از تبعیدی ها و سربازان تانزانیایی)، ژان کلود دووالیه با تظاهرات خیابانی و موبوتو با یک گروه شورشی نیرومند، نظامهای آنها سقوط کرد.
2 240
#گروگان_گیری
شایعات به سرعت پخش می شدند و پروبال پیدا میکردند. گفته می شد که پسر آیت الله جنبش مردمی در سفارت را رهبری می کند. سی اتوبوس پُر از طلبه از قم آورده بودند تا هدایت تجمع را به عهده بگیرند.
به تدریج همه امیدها برای حل و فصل سريع بحران، رنگ باخت. تلویزیون اعلام کرد که مجلس خبرگان (در جلسه تدوین قانون اساسی حکومت جدید) از دانشجویان در نقش قهرمانان انقلاب تمجید کرده است. این همراه بود با گزارشهایی درباره صدها تلگرامی که در حمایت از دانشجویان به پایتخت ایران سرازیر میشد و متن برخی از آنها از رادیو و تلویزیون پخش میشد؛ و همه اینها برای ما نشانه های خوبی نبودند.
ما به عبث در پی تنها یک کلام معتدل درباره این شرایط به اخبار گوش میدادیم؛ فقط یک صدای کوچک که اقدام دانشجویان را محکوم یا اعلام خطر کند. اما فقط وجد و سرور و کامیابی را میشنیدیم که در لفاظی های موزون به فارسی به گوش میرسید.
