ru
Feedback
هفته نامه قلم معلم

هفته نامه قلم معلم

Открыть в Telegram

کانال ارتباطی «هفته نامه قلم معلم»‌ در شبکه اجتماعی تلگرام، به مدیریت و صاحب امتیازی محمّد خاکساری +989121090293 @MKhaksari902 https://khaksari.org/teachers_pen/

Больше
918
Подписчики
+224 часа
-37 дней
-1330 день
Архив постов
🔴لینک ترانه حسینی که برخاست ⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️ https://t.me/c/3930602260/253 متن ترانه حسینی که برخاست 🔴 حسینی که برخاست حَج را رَها کَرد... او رَفت بِه سویِ مَسلَخِ سُرخِ شَهیدان دَر عَصـرِ ما، دَر عَصـرِ تَنهایی وَ ظُلمَ بَرگَرد وَ بِنگَر! کَعبِه بِدونِ داد وَ مِهر وَ شورِ بیداری بُت‌خانِه‌ای بیش نیست دَر قاموسِ یاران. . ​ شور و اوجِ حماسی حُسَین، فَریادِ زَمان اَست! نَه یِک اَشک، نَه یِک آه! او تَکلیفی‌ست بَر دوشِ مَن وَ تو دَر این شَب‌هایِ بی‌پایان وَ بی‌ماه... آنان کِه رَفتَند، کاری حُسَینی کَردَند، ما ماندِه‌ایم وَ... داغِ زَینَب بَر دِلِ راه ! یَزیدِ زَمانِه، کَمین کَردِه دَر کوچِه‌ها سُکوتِ مَن وَ تو، یَعني رِضایَت شَهادَت، نَه یِک مَـرگِ ناچار وَ تَلخ اَست، کِه یِک اِنتِخاب اَست، بَرایِ هِدایَت! بایَد کِه بَرخاست... کَربَلا هَمین‌جاست، هَمین ساعَت، هَمین‌جا بِه یادِ آن مُعَلِّم، آن طَنینِ سُرخِ جاری شَرِیعَتِي کِه گُفت اَز رازِ این بیدار‌داری: «یا تَن بِه ذِلَّت دادَن وَ مُردَن دَر این بَند، یا با شَهیدانِ زَمان، بَستَن یِک پَیوند !» شروع می‌کند و مرد پاسخ می‌دهد] آنان کِه ماندَند ... بایَد کاری زَینَبي کُنَند... وَگَرنِه یَزیدِی‌اَند... وَگَرنِه یَزیدِی‌اَند لینک متن ترانه حسینی که برخاست ⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️ https://t.me/AshaareAngizeshi

حسین جان! مرا ببخش ✍ رحیم قمیشی حسین! من از وقتی خودم را شناختم، برای تو رخت سیاه می‌پوشیدم، سینه می‌زدم، زنجیر می‌زدم، عزادار تو بودم. در روضه‌های ساده، برای تنهایی و بی‌کسی‌ات می‌گریستم. حتما یادت هست، از همه‌ی آنها که می‌گفتند؛ الکی هم برای حسین گریه کنید، ثواب دارد، چقدر بدم می‌آمد. آخر چرا الکی!؟ چرا ادای گریه کردن را بیاورم! تو همه چیزت را داده بودی تا از عقیده‌ات دست نکشی، وقتی می‌دانستی ممکن است جانت را هم، از دست بدهی، زنده ماندن را التماس نکردی! با حاکمان ظلم بیعت نکردی. حسین! تو با چشم خودت کشته شدن فرزندانت را دیدی، برادرانت را، یاران باوفایت را، دوستان همراه و همدلت را، تو حتی آب را هم برای خودت التماس نکردی، آن وقت من ادای گریه در بیاورم؟ تو می‌دانستی دختران کوچکت، را شبانه بر زمین‌های آکنده از خارهای مغیلان می‌کِشند، و به اسیری می‌برند. و هیچ نگفتی و من، که می‌دانستم اسیری چیست! مثل برخی که از روضه خوانی برای تو، پول در می‌آورند، مثل آنها که دنبال میکروفون برای تمرین صدایشان هستند، دنبال نشان دادن بزرگی‌ پوشالی‌شان، الکی هق‌هق کنم؟! حاشا و کلٌا حسین! تو حتما یادت هست؛ وقتی شلاق خوردیم، گفتیم مگر خون ما از خون فرزندان حسین رنگین‌تر است. تیر خوردیم گفتیم ما کجا و آن یاران حسین کجا، از آسمان بلا بارید، گفتیم مثل خاندان حسین. حسین، تو قهرمان کودکی‌هایم، نوجوانی‌ام، تو عشق جوانی‌ام، میانسالی‌ام، تو پناهی برای خلوت ماندنم با ظالمانی بودی که نه خدا را می‌شناختند، نه دردهای خلق خدا را، و ادای دیندارها را درمی‌آوردند، می‌زدند و می‌گفتند برای خدا می‌زنیم... برای خدا! مگر نه وقتی تو را کشتند، جشن گرفتند که دین خدا را، به دستور یزید، امیر مؤمنان، از دست فتنه‌گران و منحرفان، نجات دادیم. آنها چه می‌دانستند تاریخ یک‌سال و دو سال، و ده سال و پنجاه سال که نیست... حسین! من برای عزاداری که از تو پول نخواسته بودم، حتی سلامتی و بهشت و اینجور چیزهای کوچک را نخواستم، من که نخواستم با تو عکس یادگاری بگیرم، پیراهن سیاهم را نمایش دهم، نه، من خودِ تو را دوست داشتم، دیده بودم مادرم بی‌هیچ منتی دوستت داشت، پدرم برایت احترام قائل بود، دوستانم نامت را زمزمه می‌کردند و آرام جان می‌دادند. تا دردشان فراموش‌شان شود. ولی حالا ببخش مرا که دیگر نیستم... از وقتی که عزاداری تو را عده‌ای مصادره کردند، پس و پیش از عزاداری‌ات برای حاکمان دعا کردند، گفتند حسین تنها برای ماست، خواستند با نام تو هر ظلمی را توجیه کنند. از وقتی احساس کردم یزید هم برایت سینه می‌زند، به بهانه تو، خون به‌ناحق ریخته شده هزاران جوان را توجیه می‌کنند، می‌زنند و یاحسین می‌گویند... دلم شکسته، همه آن آمال کودکی‌هایم فروریخته، آرزوهایم دزدیده شده و نتوانستم تو را از دست دشمنانت در بیاورم، عزادارای‌های نمایشی‌ات را رها کردم... گریه کردن‌های بازیگری را گذاشتم و مات و مبهوت ماندم آنها که به حسین رحم نکنند به چه رحم می‌کنند!؟ حسین جان! مرا ببخش که نتوانستم همان مجلس کوچک ساده و بی‌ریای عزای تو را حفظ کنم. صدای بلندگو هایشان بلند بود، بودجه داشتند، محافظ داشتند، زندان داشتند، شلاق داشتند، صدا داشتند و سیما. و من ترسیدم کشته شوم، ترسیدم پس از مرگم بگویند فتنه‌گری دیگر را کشتیم، بگویند اسلام را نجات دادیم! حسین! من و بسیاری، این روزها تنها شده‌ایم می‌دانم اگر هزار و پانصد سال از خدا عمر می‌گرفتی و امروز زنده بودی تو هم تنها بودی به دیوار تکیه می‌زدی اینها که دیوانه‌وار حسین حسین می‌گویند چرا مرام حسین چرا اندیشه حسین چرا راه حسین را نمی‌جویند... و تو باز شهید می‌شدی باز سرت را بر نیزه‌ها کرده می‌چرخاندند؛ یک خروج کرده از دین خدا به دستور خدا کشته شد... حسین جان ما را ببخش که گذاشتیم تاریخ تکرار شود و باز تو تنها بمانی با همان عده اندک که دستان‌شان بسته است و باز تو شورشی شده‌ای و دین خدا را آن‌ها تعریف می‌کنند که هم زندان دارند، هم شلاق و هم چوبه‌های دار... و کاخ‌هایی که در آن برایت عزاداری می‌کنند! @ghomeishi3

مدرسه مهرآیین: چرا می خواهم به کمک مردم یک معلم مستقل باقی بمانم و تبدیل به یک .......فرهنگی نشوم " وزن من عشق من است" سنت اگوستین ۱. نوشتن این یادداشت برخلاف تمام اصول اخلاقی ست که سالها به عنوان یک معلم برای خود تعیین کرده بودم. من از نگاه خودم معلمی سخاوتمند بودم که می کوشیدم هر آنچه می دانم را بدون هیچ چشم داشتی در اختیار دانشجویان و مخاطبانم قرار دهم. شاهد این ماجرا همین صفحه تلگرام است که همه مطالب، جزوه ها و فایل های موجود در آن را بی هیچ چشم داشت مادی منتشر کردم تا مورد استفاده دانشجویان و افراد علاقمند قرار گیرد. من در جاهای بسیاری تدریس کرده ام که هنوز بعد از سالها حق التدریس آن را نگرفته ام. اما اکنون شرایط زندگی را چنان برای من رقم زده اند که یا باید تبدیل به یک ...فرهنگی شوم و به تمامی عقاید و باورهای خود پشت پا بزنم تا با گرفتن حداقل حقوق بتوانم زندگی معمول خود را بگذرانم و یا آنکه بواسطه مشکلات اقتصادی که بدلیل نداشتن شغل با آن روبرو میشوم نتوانم هیچ یک از فعالیت های لازم برای کار معلمی چون کتاب خریدن و کتاب خواندن و فکر کردن و خلوت داشتن و....را انجام دهم و تبدیل به فردی عاطل و باطل شوم. ۲. چندین سال پیش در ابتدای دهه نود که موسسه " رخداد تازه" را با انگیزه تشکیل جلسات فرهنگی با کمترین هزینه تاسیس و مدیریت میکردم، یکی از استادان برجسته کشور که به لحاظ سنی بسیار از من فاصله داشت از من درخواست مبلغی به عنوان قرض کرد. اولین واکنش من به این درخواست بغض بود. پرسید آقای مهرآیین چرا ناراحت شدید؟ گفتم ناراحتم چون استادی چون شما از من که در حد دانشجوی شما هستم درخواست کمک مالی میکند. به من رو کرد و با صدایی که نشان از نصیحت داشت گفت از من یاد بگیر که به همان میزان که کمک کردن به دیگران کاری اخلاقی ست، کمک گرفتن از دیگران هم کاری اخلاقی ست و اگر اکنون من استاد از تو کمک خواسته ام احساس شرم و تقصیر نکن. این ماجرای قرض دادن و پس دادن قرض زمان زیادی طول نکشید اما این جمله استادم در ذهن من باقی ماند که " کمک گرفتن همچون کمک کردن کاری اخلاقی ست". ۳. من اکنون بر همین مبنا میخواهم از مخاطبانم کمک بخواهم اما نه کمکی مجانی، بی دلیل و بی بها. از این به بعد مدرسه مهرآیین که همین صفحه تلگرام مکان مجازی اجرای فعالیت های آن است، محیط ارتباط من با مخاطبان و دانشجویانم است. من از این به بعد در کنار فایل های صوتی و تصویری و نوشتارهایی که تاکنون در کانال تلگرامی مدرسه مهرآیین منتشر کرده ام، با تولید فایل های صوتی و تصویری در حوزه مباحث مربوط به علوم انسانی، خصوصا در حوزه های نظریه های جامعه شناسی، جامعه شناسی فرهنگ، جامعه شناسی احساس، روش شناسی کیفی، فلسفه اگزیستانسیال و پدیدارشناختی، روانکاوی، و نقد ادبی که از اندکی دانش در آن ها برخوردارم، در همین فضای مجازی معلمی خواهم کرد. فرم این فعالیت ها البته فقط بصورت درسگفتار نخواهد بود و ژانرهای دیگری همچون سخنرانی، مصاحبه، گفتگو با دیگر استادان و دانشجویان، مشاوره دانشجویی، ترجمه، و تالیف نیز شامل خواهد شد. از این به بعد مدرسه مهرآیین هم شغل من و هم بیانگر عشق من به مردمم خواهد بود. من چیزی جز فکر کردن، مطالعه کردن و سخن گفتن نمیدانم. البته که به قول آن ....من میتوانم بروم کارگری و حمالی کنم تا بفهمم که دیگر نباید در حوزه سیاست سخن بگویم. اما معلم بودن معنای زندگی من یا به زبان اگوستین عشق به معلمی وزن من است و من برای حفظ این عشق به زبان لویناس فروتنانه رو به سوی دانشجویان و مخاطبانم میکنم و از آن ها میخواهم با همراهی خود مدرسه مهرآیین را برای من و خودشان زنده نگه دارند. ازاینرو از همه مخاطبان میخواهم که از این پس آنان حامی زندگی این معلم باشند و در قبال آنچه از من می آموزند( البته اگر واقعا چیزی از من آموختند و سخنان و نوشتار من سخنان و نوشتار بی معنایی نبود)، به اختیار خود و در حد توان خود و بدون هیچ اجبار اخلاقی، برای آنچه می آموزند، به معلم خود کمک کنند تا "دیگری بزرگ" نتواند از او یک ....فرهنگی یا یک انسان بی خاصیت بسازد.به زبان پاسکال، "اگر نتوانیم کاری کنیم که آنچه عادلانه است قوی باشد، کاری کرده ایم که آنچه قوی است عادلانه باشد". ۴.این شماره کارت بانکی و شبا اگرچه نام من بر خود دارد، اما به زبان آن فیلسوف شما آن را آغاز سنتی در جامعه بدانید که می کوشد به طور مدنی از علوم انسانی و معلمان علوم انسانی حمایت کند تا آنان تبدیل به پیروان مکتب "فردید و آیت و بیژن و ...." نشوند، اگر چه هیچ تضمینی برای این ماجرا وجود ندارد. تنها باید امیدوار بود که مهرآیین و امثال مهرآیین تبدیل به " تاجر خواب و توهم" نشوند. 6219861863240882 IR160560611828006600219602 شماره کارت و شبا بانک ملت 6104337978474714 IR210120000000004942035258 بانک کشاورزی 6037701071645359 IR930160000000000588545660

🔴 سایه سنگین تورم بر روان جامعه 🖌🖌🖌🖍🖍🖍✍✍ ◀️ ​تورم بالا و مداوم، نقابی اقتصادی دارد  اما باطنی کاملاً روانی و اجتماعی؛ این پدیده به دو شکل عمده روح  و روان جامعه را مچاله می‌کند: ​سقوط ناگهانی به دایره فقر و احساس درماندگی:در شرایط تورمی، افرادی که درآمد ثابتی دارند  (مانند کارگران و  معلمان وکارمندان )،  با شتابی بی‌رحمانه به زیر خط فقر کشیده می‌شوند  وقتی تلاش مضاعف افراد برای  پر کردن چاله‌های مالی بی‌نتیجه می‌ماند، حسی از  «درماندگی آموخته‌شده» و ناامیدی عمیق بر آن‌ها حاکم می‌شود؛  وضعیتی که در آن فرد احساس می‌کند  هیچ کنترلی بر سرنوشت مالی خود ندارد . 👈​تشدید استرس مزمن و فوران خشم اجتماعی:  گرانی و بی‌ثباتی اقتصادی،  ذهن را در وضعیت هشدار مداوم قرار می‌دهد. این استرس و اضطرابِ طولانی‌مدت، پهنای باند فکری افراد را فرسوده کرده و آستانه تحمل جامعه را به شدت پایین می‌آورد.  در نتیجه، این فشارهای درونیِ سرکوب‌شده، خود رابه شکل رفتارهای پرخاشگرانه، خشونت‌های خانگی و نزاع‌های خیابانی نشان می‌دهند سعدی شیرازی می گوید: فقر آمد به خانه‌ای ز نخست  / دین و ایمان ز خانه رخت ببست» هفته نامه قلم معلم محمد خاکساری جمعه  ۵ خرداد  ۱۴۰۵ https://t.me/ghalamemoalem https://chat.whatsapp.com/Bj5iySJauaL6yKJEPRPS05  

🔴 ترانه حسینی که برخواست ( ۱ ) در مورد مبارزه آزادی یا مرگ در کربلا لینک ترانه : ⬇️⏪⬇️⬇️⬇️ https://t.me/+opU2H7hi-14xZjM0

🔴 این عکس مشاهده کنید چند آخوند اطراف رضا شاه برای امضای نخست وزیری او بعد پهلوی پرست خود را مخالف ‌دین می آورند

Repost from N/a
🔴 حسینی که برخاست حَج را رَها کَرد... او رَفت بِه سویِ مَسلَخِ سُرخِ شَهیدان دَر عَصـرِ ما، دَر عَصـرِ تَنهایی وَ ظُلمَ بَرگَرد وَ بِنگَر! کَعبِه بِدونِ داد وَ مِهر وَ شورِ بیداری بُت‌خانِه‌ای بیش نیست دَر قاموسِ یاران. . ​ شور و اوجِ حماسی حُسَین، فَریادِ زَمان اَست! نَه یِک اَشک، نَه یِک آه! او تَکلیفی‌ست بَر دوشِ مَن وَ تو دَر این شَب‌هایِ بی‌پایان وَ بی‌ماه... آنان کِه رَفتَند، کاری حُسَینی کَردَند، ما ماندِه‌ایم وَ... داغِ زَینَب بَر دِلِ راه ! یَزیدِ زَمانِه، کَمین کَردِه دَر کوچِه‌ها سُکوتِ مَن وَ تو، یَعني رِضایَت شَهادَت، نَه یِک مَـرگِ ناچار وَ تَلخ اَست، کِه یِک اِنتِخاب اَست، بَرایِ هِدایَت! بایَد کِه بَرخاست... کَربَلا هَمین‌جاست، هَمین ساعَت، هَمین‌جا ریتم تندتر و کوبنده] بِه یادِ آن مُعَلِّم، آن طَنینِ سُرخِ جاری شَرِیعَتِي کِه گُفت اَز رازِ این بیدار‌داری: «یا تَن بِه ذِلَّت دادَن وَ مُردَن دَر این بَند، یا با شَهیدانِ زَمان، بَستَن یِک پَیوند !» شروع می‌کند و مرد پاسخ می‌دهد] آنان کِه ماندَند ... بایَد کاری زَینَبي کُنَند... وَگَرنِه یَزیدِی‌اَند... وَگَرنِه یَزیدِی‌اَند جمعه ۵ خرداد ۱۴۰۵ https://t.me/AshaareAngizeshi

photo content

photo content

photo content

🔴 کپی لینگ ترانه خاک باد رفته زاگرس ⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️ https://t.me/+opU2H7hi-14xZjM0 🔴 متن ترانه خاک از دست رفته به فارسی و لهجه لری زاگرسی مَا سَجْدِه نَمُودِیمْ بَارْ هَرْ بُتِ پُوْشَالِی، سَفْرِه هَمِه خَالِی، دِلْ‌هَا هَمِه تَوَّاهِی! تَا کَیْ بَارْ سِتَمْکَارَانْ، تَعْظِیمْ کُنَد ایْنْ خَلْق؟ فَرْیَادِ گِلُو بَسْتِه، خُوْنِینْ شُدِه دَر ایْنْ حَلْق! بَایَدْ کِه شِکَسْتْ آخِرْ، ایْنْ سَقْفِ سِیَاهِ شَبْ... تَا کَیْ بَارْنِشِینِیمْ وُ هِیْ خِینِ جِگَر خَارِیمْ؟ چِی بَرْدِ سِیَاهِ شَبْ، زِیرِ لَقَدِ خَارِیمْ؟ ایْ بُتْ کِه تـُو تَشْ کِرْدِی، آخِرْ اِپُکِهْ دَسْتِتْ! بَرْنُو زِ کَمَرْ وَرْدَارْ، بَسِّهْ دِی جُنُوْنْ وُ مَسْتِتْ! مرد: ایْنْ خَاکِ بَارْ بَادْ رَفْتِه، تَسْلِیمْ نِمِی‌مَانَد... زن: ایمَا زِ نَسْلِ خَاکِیْمْ، زَاگْرُسْ کِه نِمِی‌لَارْزِهْ! باهم: بِشْکَنْ بُتِ تَارِیکِی، فَرْدَا زِ سَحَرْ مَاسْتْ! دَسْتَانِ تَهِی اَمَّا، مَشْتِی شُدِه بَارْ تَقْدِیر، مَا نَسْلِ بَاقِی‌خَاسْتِه، بـِیْزَارْ زِ غُلْ وُ زَنْجِیر! شَاهِدْ شُدِه کُوهِسْتَانْ، بَارْ حَقِّ پَامَالْ شُدِه، ایْنْ جَنْگَلِ بَلُوطْ اَسْت، کِه زَخْمِی وُ نَالِیدِه... دَنْدُونْ بَارْ جِگَر بَسِّه، بَسِّهْ دِی ذِلَتْ وُ خَارِی! اِی ایْلِ بَاقِی‌خَاسْتِه، سِی چِهْ هَنُوزْ خَاوِی؟ تَشْ وُسْتِه بَارْ دِلِ مَالْ، بَرْدِ شِیرُونْ دِی وَرسْتَادِنْ، دُشْمَنُونِ ایْنْ خَاکْ، زِ بَامِ دَنَا وُسْتَادِنْ! مرد: بُتْ‌هَایِ شُمَا آخِرْ... خَاکِسْتَرِ ایْنْ بَادَنْد... زن: زَاگْرُسْ هَنُوزْ زِنْدِهْ... صِیَادُونْ هَنُوزْ بَاقِیَانْدْ! لینک متن ترانه ⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️ https://t.me/AshaareAngizeshi

۱۹۳ـ « پاییز ۷۶؛ از تلخی سیاست تا شیرینی فوتبال» ۲۸ آبان ۷۶ حصر احمد آذری قمی در اعتراض به صلاحیت علی خامنه ای برای مرجعیت ـ    او نماینده دور اول و دوم مجلس شورای اسلامی، عضو شورای خبرگان رهبری،  عضو شورای بازنگری قانون اساسی و از موسسان جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و روزنامه رسالت بود. آذری قمی در به رهبری رساندن علی خامنه ای نقش داشت ولی در آبان ۷۶ از بابت انتخاب خامنه ای ابراز پشیمانی نمود و تاکید کرد که از بابت« اشتباه خود و به اشتباه انداختن دیگر خبرگان» در مورد اجتهاد علی خامنه ای « از خدا و ملت ایران پوزش می طلبد». آذری قمی در ۵ آبان ۷۶ نامه ای به محمد خاتمی رئیس جمهور وقت نوشت که بازتاب وسیعی در کشور داشت. نتیجه ی این کار، تعطیل درس او در حوزه، حمله لباس شخصی های حکومتی به دفترش و سرانجام حصر خانگی او در ۲۸ آبان ۷۶ شد که تا مرگ او ادامه یافت.!! ۸ آذر ۷۶ در کلاس درس شاهد شور و شوق دانش آموزان  بودم. علت را جویا شدم. آنها گفتند :« خانم امروز قرار است تیم ملی فوتبال ایران با تیم ملی استرالیا مسابقه دهد.» این خبر را از همسر و پسرانم نیز شنیده بودم. پسرم می گفت:« کاش امروز تعطیل بود و ما با خیال آسوده در خانه بازی را از تلویزیون تماشا می کردیم.» ساعت ۲ بعد از ظهر هنرستان تعطیل شد. من به سوی مهد کودک راندم. پسر کوچکم را تحویل گرفتم و به سمت دبیرستان پسر بزرگم رفتم. نرسیده به چهارراه پاسداران سرعت  ماشین ها کم و نزدیک به هم شده بود. جوانان بسیاری را در کف خیابان دیدم که با زدن شیپور و پخش کردن نقل و شیرینی ابراز خوشحالی می کردند. سه چهار جوان هم که جعبه دستمال کاغذی در دست داشتند و روی برف پاک کن ماشین ها دستمال کاغذی نصب می کردند و با رانندگان حرف می زدند. دو جوان هم به سراغ ماشین من آمدند و دستمال کاغذی به برف پاک کن نصب کردند و به من یاد دادند که چطور بوق بزنم تا نوای مورد نظر آنان به گوش برسد. بوق ها منقطع ولی پشت سر هم بود. وقتی به دبیرستان پسرم رسیدم او و همکلاسی هایش را در خیابان و جلوی درب دبیرستان دیدم که آنها هم مثل همان جوانان در خیابان، مشغول شادمانی بودند.! وقتی پسرم سوار شد از او پرسیدم:« چرا این قدر خوشحالید؟» گفت:« چون ایران در شهر ملبورن با استرالیا مساوی شد.» گفتم:« خب مساوی شدند پس این خوشحالی برای چیست»؟ با تعجب به من نگاه کرد و با هیجان مرا مورد خطاب قرار داد و گفت:« یعنی شما نمی دانید که تیم ملی ایران با این بازی مساوی  می تواند به جام جهانی ۱۹۹۸ فرانسه برود.؟»  من از دیدن عرق ملی در وجود  پسر جوانم خیلی خوشحال شدم. ماشین را به راه انداختم و این بار با علاقه ی بیشتری به بوق زدن پرداختم و برف پاک کن ماشین هم دستمال های کاغذی را به رقص درآورد. پسرم با خوشحالی و از ته دل به بوق زدن من و رقص دستمال ها خندید و گفت:« کریم باقری و خداداد عزیزی به استرالیا گل زدند.» در مسیر خانه ماشین های بسیاری مثل ما بودند. این شادی تا نیمه شب ادامه یافت. آن شب، خیابان ها پر از صدای بوق ماشین ها، رقص دستمال ها و خنده ی مردم ایران بود. در روزگاری که خبرهای تلخی چون حصر آیت الله منتظری که صدای مردم دردمند ایران بود و حصر احمد آذری قمی که اعتراف به اشتباه خود در انتخاب علی خامنه ای به رهبری و عدم مرجعیت او کرده بود.  در زمانه ای که محدودیت های حاکمیت بر زندگی مردم سایه افکنده بود. این شادی جمعی معنایی فراتر از یک مسابقه ی فوتبال و راه یابی به جام جهانی داشت. گویی میلیون ها ایرانی برای ساعاتی ، فشارهای حاکمیت را کنار گذاشته و زیر پرچم ایران به هم پیوسته بودند. هنوز هم هرگاه صدای آن بوق های منقطع در خاطرم زنده می شود، خنده ی پسرم و شور و شوق مردم به ویژه جوانان را به یاد می آورم. شبی که یک تساوی، طعم شیرین یک  پیروزی ملی را داشت. https://t.me/Khaterate_khanom_moalem  

۱۹۳ـ « پاییز ۷۶؛ از تلخی سیاست تا شیرینی فوتبال» ۲۸ آبان ۷۶ حصر احمد آذری قمی در اعتراض به صلاحیت علی خامنه ای برای مرجعیت ـ    او نماینده دور اول و دوم مجلس شورای اسلامی، عضو شورای خبرگان رهبری،  عضو شورای بازنگری قانون اساسی و از موسسان جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و روزنامه رسالت بود. آذری قمی در به رهبری رساندن علی خامنه ای نقش داشت ولی در آبان ۷۶ از بابت انتخاب خامنه ای ابراز پشیمانی نمود و تاکید کرد که از بابت« اشتباه خود و به اشتباه انداختن دیگر خبرگان» در مورد اجتهاد علی خامنه ای « از خدا و ملت ایران پوزش می طلبد». آذری قمی در ۵ آبان ۷۶ نامه ای به محمد خاتمی رئیس جمهور وقت نوشت که بازتاب وسیعی در کشور داشت. نتیجه ی این کار، تعطیل درس او در حوزه، حمله لباس شخصی های حکومتی به دفترش و سرانجام حصر خانگی او در ۲۸ آبان ۷۶ شد که تا مرگ او ادامه یافت.!! ۸ آذر ۷۶ در کلاس درس شاهد شور و شوق دانش آموزان  بودم. علت را جویا شدم. آنها گفتند :« خانم امروز قرار است تیم ملی فوتبال ایران با تیم ملی استرالیا مسابقه دهد.» این خبر را از همسر و پسرانم نیز شنیده بودم. پسرم می گفت:« کاش امروز تعطیل بود و ما با خیال آسوده در خانه بازی را از تلویزیون تماشا می کردیم.» ساعت ۲ بعد از ظهر هنرستان تعطیل شد. من به سوی مهد کودک راندم. پسر کوچکم را تحویل گرفتم و به سمت دبیرستان پسر بزرگم رفتم. نرسیده به چهارراه پاسداران سرعت  ماشین ها کم و نزدیک به هم شده بود. جوانان بسیاری را در کف خیابان دیدم که با زدن شیپور و پخش کردن نقل و شیرینی ابراز خوشحالی می کردند. سه چهار جوان هم که جعبه دستمال کاغذی در دست داشتند و روی برف پاک کن ماشین ها دستمال کاغذی نصب می کردند و با رانندگان حرف می زدند. دو جوان هم به سراغ ماشین من آمدند و دستمال کاغذی به برف پاک کن نصب کردند و به من یاد دادند که چطور بوق بزنم تا نوای مورد نظر آنان به گوش برسد. بوق ها منقطع ولی پشت سر هم بود. وقتی به دبیرستان پسرم رسیدم او و همکلاسی هایش را در خیابان و جلوی درب دبیرستان دیدم که آنها هم مثل همان جوانان در خیابان، مشغول شادمانی بودند.! وقتی پسرم سوار شد از او پرسیدم:« چرا این قدر خوشحالید؟» گفت:« چون ایران در شهر ملبورن با استرالیا مساوی شد.» گفتم:« خب مساوی شدند پس این خوشحالی برای چیست»؟ با تعجب به من نگاه کرد و با هیجان مرا مورد خطاب قرار داد و گفت:« یعنی شما نمی دانید که تیم ملی ایران با این بازی مساوی  می تواند به جام جهانی ۱۹۹۸ فرانسه برود.؟»  من از دیدن عرق ملی در وجود  پسر جوانم خیلی خوشحال شدم. ماشین را به راه انداختم و این بار با علاقه ی بیشتری به بوق زدن پرداختم و برف پاک کن ماشین هم دستمال های کاغذی را به رقص درآورد. پسرم با خوشحالی و از ته دل به بوق زدن من و رقص دستمال ها خندید و گفت:« کریم باقری و خداداد عزیزی به استرالیا گل زدند.» در مسیر خانه ماشین های بسیاری مثل ما بودند. این شادی تا نیمه شب ادامه یافت. آن شب، خیابان ها پر از صدای بوق ماشین ها، رقص دستمال ها و خنده ی مردم ایران بود. در روزگاری که خبرهای تلخی چون حصر آیت الله منتظری که صدای مردم دردمند ایران بود و حصر احمد آذری قمی که اعتراف به اشتباه خود در انتخاب علی خامنه ای به رهبری و عدم مرجعیت او کرده بود.  در زمانه ای که محدودیت های حاکمیت بر زندگی مردم سایه افکنده بود. این شادی جمعی معنایی فراتر از یک مسابقه ی فوتبال و راه یابی به جام جهانی داشت. گویی میلیون ها ایرانی برای ساعاتی ، فشارهای حاکمیت را کنار گذاشته و زیر پرچم ایران به هم پیوسته بودند. هنوز هم هرگاه صدای آن بوق های منقطع در خاطرم زنده می شود، خنده ی پسرم و شور و شوق مردم به ویژه جوانان را به یاد می آورم. شبی که یک تساوی، طعم شیرین یک  پیروزی ملی را داشت. https://t.me/Khaterate_khanom_moalem  

. عبور از بن‌بستِ ۴۷ سال اعتصاب مقطعی ​۱. فلج‌شدن توان تنبیهی حکومت در برابر ابعاد ملی ​در یک اعتصاب سراسری، حکومت توانایی فیزیکی یا مالی برای قطع حقوق و جریمه کردن میلیون‌ها کارمند و کارگر را ندارد؛ چرا که هرگونه اقدام حذفی یا تنبیهی از سوی ساختار قدرت، خود می‌تواند جرقه‌ای برای شورش‌های گسترده‌تر اجتماعی (مانند آن‌چه در ماجرای حجاب اختیاری و مقاومت مدنی پس از آن رخ داد) باشد. با این حال، موفقیت هرگونه اقدام مدنی در مقیاس ملی، منوط به هماهنگی عمیق میان هسته‌های اصلی جامعه است. بدون این سازماندهی و همبستگی، اعتصاب هرگز به نتیجه نهایی نخواهد رسید. ​۲. شاهرگ اقتصادی و فرسایش ماشین سرکوب ​بزرگ‌ترین مزیت اعتصاب سراسری، قطع جریان اقتصادی است. با فلج شدن اقتصاد، حکومت به‌سرعت فاقد توانایی پرداخت حقوق و تأمین هزینه‌های نیروهای مسلح و ماشین سرکوب خواهد شد؛ امری که در نهایت منجر به از دست رفتن ابزار اصلی حفظ قدرت، یعنی خشونت عریان، می‌شود. از همین رو، اعتصاب سراسری یک «مسیر بدون خونریزی» یا کم‌هزینه تلقی می‌شود که هزینه جانی بسیار کمتری نسبت به اعتراضات خیابانی و درگیری مستقیم با نیروهای امنیتی دارد. ​۳. آسیب‌شناسی اعتصابات مقطعی در ۴۷ سال گذشته ​اگرچه در روزهای اخیر شاهد شکل‌گیری چند اعتصاب کارگری پراکنده در کشور هستیم، اما این اعتصابات زمانی می‌توانند منشأ تغییرات بنیادین باشند که به یکدیگر پیوسته و سراسری شوند. در غیر این صورت، حکومت با دادن امتیازات کوچک، مقطعی و موضعی به اعتصاب‌کنندگان، مانع از سرایت آن به بخش‌های دیگر می‌شود؛ تجربه‌ای که در طول ۴۷ سال گذشته بارها شاهد آن بوده‌ایم، به طوری که اعتصابات مقطعی و صنفی هرگز نتوانسته‌اند موازنه قدرت را به نفع مردم تغییر دهند. ​۴. خشم اجتماعی؛ جایگزین صندوق‌های حمایت مالی ​به باور من، یک اعتصاب سراسری و همه‌گیر حتی نیازی به «صندوق حمایت از اعتصاب‌کنندگان» ندارد. حکومت اگر بخواهد به عنوان ابزار فشار، حقوق معترضان را قطع کند، با خشم مضاعف و غیرقابل‌کنترل جامعه روبرو خواهد شد که دایره اعتصاب را گسترده‌تر می‌کند. در چنین شرایط بحرانی، استراتژی سنتی حکومت‌ها، بازداشت رهبران اعتصاب و تطمیع یا فریب دادن بخشی از بدنه معترضان برای ایجاد انشقاق است. ​۵. تداوم اعتصاب؛ مرز میان پیروزی و سرکوب ​بنابراین، هوشیاری اعتصاب‌کنندگان در این مرحله بسیار حیاتی است؛ آن‌ها باید مراقب باشند که تحت تأثیر وعده‌ها یا ارعاب‌ها، زنجیره اعتصاب پاره نشود. تاریخ نشان داده است که با عقب‌نشینی مردم و قطع اعتصاب، موج دستگیری‌ها و انتقام‌جویی‌های گسترده حکومت آغاز خواهد شد. کلید پیروزی، تداوم و ایستادگی تا لحظه عقب‌نشینی کامل ساختار قدرت است… توفان اگر که دست‌به‌کارِ شکستن است ما دست در دستِ هم، سپریم و برادریم شعر از سیاوش کسرایی هفته نامه قلم معلم محمد خاکساری پنجشنبه ۴ تیر ماه ۱۴۰۵ https://t.me/ghalamemoalem https://chat.whatsapp.com/Bj5iySJauaL6yKJEPRPS05

🔴 کپی لینگ ترانه خاک باد رفته زاگرس ⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️ https://t.me/+opU2H7hi-14xZjM0 🔴 متن ترانه خاک از دست رفته به فارسی و لهجه لری زاگرسی مَا سَجْدِه نَمُودِیمْ بَارْ هَرْ بُتِ پُوْشَالِی، سَفْرِه هَمِه خَالِی، دِلْ‌هَا هَمِه تَوَّاهِی! تَا کَیْ بَارْ سِتَمْکَارَانْ، تَعْظِیمْ کُنَد ایْنْ خَلْق؟ فَرْیَادِ گِلُو بَسْتِه، خُوْنِینْ شُدِه دَر ایْنْ حَلْق! بَایَدْ کِه شِکَسْتْ آخِرْ، ایْنْ سَقْفِ سِیَاهِ شَبْ... تَا کَیْ بَارْنِشِینِیمْ وُ هِیْ خِینِ جِگَر خَارِیمْ؟ چِی بَرْدِ سِیَاهِ شَبْ، زِیرِ لَقَدِ خَارِیمْ؟ ایْ بُتْ کِه تـُو تَشْ کِرْدِی، آخِرْ اِپُکِهْ دَسْتِتْ! بَرْنُو زِ کَمَرْ وَرْدَارْ، بَسِّهْ دِی جُنُوْنْ وُ مَسْتِتْ! مرد: ایْنْ خَاکِ بَارْ بَادْ رَفْتِه، تَسْلِیمْ نِمِی‌مَانَد... زن: ایمَا زِ نَسْلِ خَاکِیْمْ، زَاگْرُسْ کِه نِمِی‌لَارْزِهْ! باهم: بِشْکَنْ بُتِ تَارِیکِی، فَرْدَا زِ سَحَرْ مَاسْتْ! دَسْتَانِ تَهِی اَمَّا، مَشْتِی شُدِه بَارْ تَقْدِیر، مَا نَسْلِ بَاقِی‌خَاسْتِه، بـِیْزَارْ زِ غُلْ وُ زَنْجِیر! شَاهِدْ شُدِه کُوهِسْتَانْ، بَارْ حَقِّ پَامَالْ شُدِه، ایْنْ جَنْگَلِ بَلُوطْ اَسْت، کِه زَخْمِی وُ نَالِیدِه... دَنْدُونْ بَارْ جِگَر بَسِّه، بَسِّهْ دِی ذِلَتْ وُ خَارِی! اِی ایْلِ بَاقِی‌خَاسْتِه، سِی چِهْ هَنُوزْ خَاوِی؟ تَشْ وُسْتِه بَارْ دِلِ مَالْ، بَرْدِ شِیرُونْ دِی وَرسْتَادِنْ، دُشْمَنُونِ ایْنْ خَاکْ، زِ بَامِ دَنَا وُسْتَادِنْ! مرد: بُتْ‌هَایِ شُمَا آخِرْ... خَاکِسْتَرِ ایْنْ بَادَنْد... زن: زَاگْرُسْ هَنُوزْ زِنْدِهْ... صِیَادُونْ هَنُوزْ بَاقِیَانْدْ! لینک متن ترانه ⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️ https://t.me/AshaareAngizeshi

Repost from N/a
🔴 متن ترانه خاک از دست رفته به فارسی و لهجه لری زاگرسی مَا سَجْدِه نَمُودِیمْ بَارْ هَرْ بُتِ پُوْشَالِی، سَفْرِه هَمِه خَالِی، دِلْ‌هَا هَمِه تَوَّاهِی! تَا کَیْ بَارْ سِتَمْکَارَانْ، تَعْظِیمْ کُنَد ایْنْ خَلْق؟ فَرْیَادِ گِلُو بَسْتِه، خُوْنِینْ شُدِه دَر ایْنْ حَلْق! بَایَدْ کِه شِکَسْتْ آخِرْ، ایْنْ سَقْفِ سِیَاهِ شَبْ... تَا کَیْ بَارْنِشِینِیمْ وُ هِیْ خِینِ جِگَر خَارِیمْ؟ چِی بَرْدِ سِیَاهِ شَبْ، زِیرِ لَقَدِ خَارِیمْ؟ ایْ بُتْ کِه تـُو تَشْ کِرْدِی، آخِرْ اِپُکِهْ دَسْتِتْ! بَرْنُو زِ کَمَرْ وَرْدَارْ، بَسِّهْ دِی جُنُوْنْ وُ مَسْتِتْ! مرد: ایْنْ خَاکِ بَارْ بَادْ رَفْتِه، تَسْلِیمْ نِمِی‌مَانَد... زن: ایمَا زِ نَسْلِ خَاکِیْمْ، زَاگْرُسْ کِه نِمِی‌لَارْزِهْ! باهم: بِشْکَنْ بُتِ تَارِیکِی، فَرْدَا زِ سَحَرْ مَاسْتْ! دَسْتَانِ تَهِی اَمَّا، مَشْتِی شُدِه بَارْ تَقْدِیر، مَا نَسْلِ بَاقِی‌خَاسْتِه، بـِیْزَارْ زِ غُلْ وُ زَنْجِیر! شَاهِدْ شُدِه کُوهِسْتَانْ، بَارْ حَقِّ پَامَالْ شُدِه، ایْنْ جَنْگَلِ بَلُوطْ اَسْت، کِه زَخْمِی وُ نَالِیدِه... دَنْدُونْ بَارْ جِگَر بَسِّه، بَسِّهْ دِی ذِلَتْ وُ خَارِی! اِی ایْلِ بَاقِی‌خَاسْتِه، سِی چِهْ هَنُوزْ خَاوِی؟ تَشْ وُسْتِه بَارْ دِلِ مَالْ، بَرْدِ شِیرُونْ دِی وَرسْتَادِنْ، دُشْمَنُونِ ایْنْ خَاکْ، زِ بَامِ دَنَا وُسْتَادِنْ! مرد: بُتْ‌هَایِ شُمَا آخِرْ... خَاکِسْتَرِ ایْنْ بَادَنْد... زن: زَاگْرُسْ هَنُوزْ زِنْدِهْ... صِیَادُونْ هَنُوزْ بَاقِیَانْدْ! پنجشنبه ۴ تیر ماه ۱۴۰۴ https://t.me/AshaareAngizeshi

🔴 تشکل یابی از دیدگاه ۴ جامعه شناس دموکراسی خواه ۱- الکسی دو توکویل، متفکر برجسته فرانسوی، ۲- رابرت دال، دانشمند سیاسی و نظریه‌پرداز برجسته آمریکایی، ۳- یورگن هابرماس، فیلسوف و جامعه‌شناس برجسته آلمانی، ۴- سیمور مارتین لیپست، جامعه‌شناس سیاسی برجسته آمریکایی،. https://t.me/+s3Jd8a5ckJM2N2Rk

🔴 تشکل یابی از دیدگاه ۴ جامعه شناس دموکراسی خواه ۱- الکسی دو توکویل، متفکر برجسته فرانسوی، ۲- رابرت دال، دانشمند سیاسی و نظریه‌پرداز برجسته آمریکایی، ۳- یورگن هابرماس، فیلسوف و جامعه‌شناس برجسته آلمانی، ۴- سیمور مارتین لیپست، جامعه‌شناس سیاسی برجسته آمریکایی،. https://t.me/+s3Jd8a5ckJM2N2Rk