fa
Feedback
در بابِ فراموشی

در بابِ فراموشی

رفتن به کانال در Telegram

ـــــ حرف‌های زنی که تظاهر را تمام کرده‌است و دارد زندگی می‌کند.‌ ـــــ الهام اسدی @WatersMarch | برای شنیدن

نمایش بیشتر
2 284
مشترکین
+224 ساعت
+37 روز
+1630 روز
آرشیو پست ها
موریس بلانشو‏ جایی در آواز سیرن‌ها نوشته است: «افسون‌گری ادبیات بر کسی پوشیده نیست. امری که خواننده را از واقعیت روزمره و عادی جدا می‌کند و با رازآلودگی و تعلیق‌ دم‌سازش می‌کند و او را با خود می‌برد. سِحری که با بستن کتاب تمام نمی‌شود.» بلانشو افسون ادبیات را در توانایی آن برای گسستنِ ما از عادتِ دیدن می‌بیند. ادبیات ما را از واقعیت جدا نمی‌کند، بلکه لایه‌ی پنهان و رازآلود آن را آشکار می‌سازد. از همین رو، با پایان یافتن کتاب، تجربه‌ی خواندن نیز پایان نمی‌یابد؛ چیزی از متن در ذهن و جان ما باقی می‌ماند و به زندگی روزمره بازمی‌گردد. سحر ادبیات در همین ماندگاری است: در اینکه جهان، پس از خواندن، دیگر دقیقن همان جهانِ پیش از خواندن نیست. | در باب فراموشی

‏در کودکی بارها پرسیده بودند؛ ‏بزرگ شدی می‌خواهی چکاره شوی؟ ‏و ما هیچ‌وقت نگفتیم؛ خوشبخت! ‏| ناظم حکمت

جانِ نازکِ من؛ نوعی نظمِ خاموش در کار است که به‌آهستگی تخیل را می‌فرساید، تا آدمی، به جای رؤیا دیدن، به تکرارِ آنچه هست رضایت دهد. و در این میان، زندگی نه می‌میرد و نه زنده می‌ماند؛ بلکه معلق می‌ماند، میان آنچه می‌توانست باشد و آنچه اجازه دارد باشد. #نامه_آزاداست_در_باد_بدود | در باب فراموشی

عزیزِ من؛ شب بر آدمی چنان فرود می‌آید و هیمنه‌ی سیاهش را می‌گستراند، که آدمی به چشمِ خویش می‌بیند: این خودِ زندگی‌ست که به فقدانِ معنا دچار آمده است. #نامه_آزاداست_در_باد_بدود | در باب فراموشی

‏ ـــ از قولِ نامه خانم ژرژ ساند به گوستاو فلوبر؛ نامه‌ای مهربانانه، شایسته‌یِ بوسه‌هایِ من برایم بنویس. دو برگ گل لاله را فراموش نکنی. | در باب فراموشی

«آدم‌ها چطور می‌توانند چیزهایی را به یاد آورند که از آنها فیلم و عکس نگرفته‌اند و آنها را ضبط نکرده‌اند. نوع بشر چطور توانسته چیزها را به یاد بسپرد؟» | در باب فراموشی

«آدم‌ها چطور می‌توانند چیزهایی را به یاد آورند که از آنها فیلم و عکس نگرفته‌اند و آنها را ضبط نکرده‌اند. نوع بشر چطور توانسته چیزها را به یاد بسپرد؟» | در باب فراموشی

«این عمر گذشته را کجا دریابم...؟ در نقشه‌ی زخم‌های تن یا در تاریخ منقش بر بدن؟»

اگر دوست‌دارید حرف بزنید، چیزی بگویید، چیزی بنویسید، یا چیزی بفرستید؛ آوازی، موسیقی، شعری، هر چیزی... https://t.me/harfmanro_bot?start=d118fb98

اسمى نداشت که صدایش کنم آدم‌ها در ‎غروب اسم ندارند! | علی باباچاهی

‏ولی خیلی‌ها دیگه هیچ‌وقت وصل نمی‌شن… ‏ خیلی‌ها دیگه هیچ‌وقت برنمی‌گردن… ‏ خیلی‌ها هرگز و هیچ‌وقت فراموش نمی‌شن…

‏ولی خیلی‌ها دیگه هیچ‌وقت وصل نمی‌شن… ‏ خیلی‌ها دیگه هیچ‌وقت برنمی‌گردن… ‏ خیلی‌ها هرگز و هیچ‌وقت فراموش نمی‌شن…

بعد از قطع شدن اینترنت در آبان ۹۸

حالا که اجازه داده‌اند و می‌توانیم کم کم اینترنت آزاد داشته ‌باشیم. امیدوارم تموم‌ کسانی که این مدت آن‌لاین نبودید، در سلامت باشید و روبراه، با تمام این رنج‌ها و این زجرها....

«بزرگ‌ترین توهین به انسان، انکار رنج اوست.»

آن‌ها كه بر تختِ بخت می‌نشستند، رخت بر تخته‌ی واپسين نهادند، سر به چهار خشت خام. نه از خشم ياد می‌آوردند و نه موری‌ فرمان می‌رانند! بنگريد در خفتگانِ خاك — كه خاك، در چشمِ بختِ بيدار می‌كنند! | بهرام بيضايی | دیباچه نوین شاهنامه

‏برای صبح جمعه، پس از مدت‌ها، دوباره خواندن و تمام‌کردنِ «خاطرات سوگواری» یادآورِ این است که میلِ دوست‌داشتنِ عزیزان، سرانجام
‏برای صبح جمعه، پس از مدت‌ها، دوباره خواندن و تمام‌کردنِ «خاطرات سوگواری» یادآورِ این است که میلِ دوست‌داشتنِ عزیزان، سرانجام به تو می‌فهماند، به قول آقای بارت: «بی او چقدر زمان دیر می‌گذرد.» | در باب فراموشی

«دوری» رشته‌ی پیوندِ ماست با جهان؛ آن‌گاه که «نیستی»، جان از تن برمی‌کَند و چنگ در قلب می‌اندازد، آن‌گاه که زندگی، جنونِ پنهانِ خود را آرام‌آرام از نیم‌رخِ تاریکی بیرون می‌آورد و میانِ درد و دیوانگی سرگردان می‌دود. و مگر ارمغانِ این جهان نفرت بوده است؟ نه— ما آمده‌ایم تا دوست بداریم، عشق بورزیم، و دور شویم… دور. اما تو خوب می‌دانی این «دوری» دیگر جان ندارد؛ این قاب شکسته است و خاطراتِ آن زنِ زیبایِ غمگین، در غبارِ خاموشی فرورفته‌اند. ـــ الهام اسدی | در باب فراموشی

«دوری» رشته‌ی پیوندِ ماست با جهان؛ آن‌گاه که «نیستی»، جان از تن برمی‌کَند و چنگ در قلب می‌اندازد، آن‌گاه که زندگی، جنونِ پنهانِ خود را آرام‌آرام از نیم‌رخِ تاریکی بیرون می‌آورد و میانِ درد و دیوانگی سرگردان می‌دود. و مگر ارمغانِ این جهان نفرت بوده است؟ نه— ما آمده‌ایم تا دوست بداریم، عشق بورزیم، و دور شویم… دور. اما تو خوب می‌دانی این «دوری» دیگر جان ندارد؛ این قاب شکسته است و خاطراتِ آن زنِ زیبایِ غمگین، در غبارِ خاموشی فرورفته‌اند. ـــ الهام اسدی | در باب فراموشی

اگر شما هم دوست دارید؛ بیاید، تا در توییتر، یکدیگر را داشته باشیم. https://x.com/nimekhali