ch
Feedback
در بابِ فراموشی

در بابِ فراموشی

前往频道在 Telegram

ـــــ حرف‌های زنی که تظاهر را تمام کرده‌است و دارد زندگی می‌کند.‌ ـــــ الهام اسدی @WatersMarch | برای شنیدن

显示更多
2 312
订阅者
无数据24 小时
+177
+3830
帖子存档
[ آدم در مقطعی از زندگی‌اش دیگر نمی‌تواند به آن چیزهایی که در جوانی حامی‌اش بوده‌اند تکیه کند؛ پس باید خود دوم وجودش را پذیرفته و در آغوشش بگیرد.] — Gena Rowlands by Leo Fuchs, 1962.

+1
[همیشه صدای «افشین‌مقدم» را دوست‌داشته‌ام، انگار عطر زنی تنها از سینه‌اش به‌جای صدا می‌پیچد در شامه‌ام. «جان عاشق» هم مود این ساعت است.] • مسافر | افشین‌مقدم •• جان عاشق | بهرام‌حصیری #نواها

Repost from Memento Mori
گم باد آن روز که در آن رقصی برپا نبوده است و دروغ باد ما را هر حقیقتی که با آن خنده‌ای نکرده‌ایم. چنین گفت زردشت #نیچه @morso
گم باد آن روز که در آن رقصی برپا نبوده است و دروغ باد ما را هر حقیقتی که با آن خنده‌ای نکرده‌ایم. چنین گفت زردشت #نیچه @morsoism

پیام ناشناس 📩 موافقم الهام‌ترینم. قضاوت درباره‌ی آثار زنان، بدون دیدن شرایطی که در آن امکان نوشتن، انتشار و حتی زیستن را به دست آورده‌اند، منصفانه نیست. گاهی خودِ روایت کردنِ زندگی روزمره، شجاعانه‌ترین شکل مقاومت است! کاربر #B_77599 👤

پیام ناشناس 📩 اساسا بحث نافرجامی است. مگر زن بودن تنها در تقابل با سنت مردانه تعریف می شود؟ در این دیدگاه، زن زمانی قهرمان است که سنت مردانه را به چالش بکشد! کاربر #B_17847 👤

پیام ناشناس 📩 برداشت من این است که توییت آرش رمضانی چند مشکل دارد: یک دوگانه‌سازی ساده‌انگارانه می‌سازد. انگار دو گزینه وجود دارد: یا روایت روزمره، یا خلق زنان قهرمان. در حالی که ادبیات این‌قدر ساده نیست. شخصیت‌های بزرگ ادبی اغلب از دل همان زندگی روزمره شکل می‌گیرند. زمینه تاریخی را نادیده می‌گیرد. نویسندگان زن ایرانی در دهه‌های مختلف با محدودیت‌های اجتماعی، فرهنگی و حرفه‌ای روبه‌رو بوده‌اند. نمی‌شود بدون توجه به این زمینه، صرفاً موضوع آثارشان را نقد کرد. نوعی ارزش‌گذاری پنهان دارد. گویی روایت زندگی روزمره زنان کم‌ارزش‌تر از روایت‌های حماسی یا قهرمانانه است. این پیش‌فرض محل بحث است. بسیاری از منتقدان ادبی معتقدند اتفاقاً آشکار کردن تجربه‌های روزمره می‌تواند کاری عمیق و حتی سیاسی باشد. کاربر #B_83314 👤

پیام ناشناس 📩 برداشت من این است که توییت آرش رمضانی چند مشکل دارد: یک دوگانه‌سازی ساده‌انگارانه می‌سازد. انگار دو گزینه وجود دارد: یا روایت روزمره، یا خلق زنان قهرمان. در حالی که ادبیات این‌قدر ساده نیست. شخصیت‌های بزرگ ادبی اغلب از دل همان زندگی روزمره شکل می‌گیرند. زمینه تاریخی را نادیده می‌گیرد. نویسندگان زن ایرانی در دهه‌های مختلف با محدودیت‌های اجتماعی، فرهنگی و حرفه‌ای روبه‌رو بوده‌اند. نمی‌شود بدون توجه به این زمینه، صرفاً موضوع آثارشان را نقد کرد. نوعی ارزش‌گذاری پنهان دارد. گویی روایت زندگی روزمره زنان کم‌ارزش‌تر از روایت‌های حماسی یا قهرمانانه است. این پیش‌فرض محل بحث است. بسیاری از منتقدان ادبی معتقدند اتفاقاً آشکار کردن تجربه‌های روزمره می‌تواند کاری عمیق و حتی سیاسی باشد. کاربر #B_83314 👤

پیام ناشناس 📩 ببینید بیضایی اتفاقا به همین دلایل مجبور شد از ایران بره. من در مورد توئیت خیلی موافقش نیستم راستش بیشتر پیام دادم که فقط بگم بیضایی ظرفش بزرگتر از این مقایسه‌های عجیبه. می‌خوام دو سه بار متن شمارو بخونم و نظر بدم فعلا با محتوای توئیت مخالفم. چون نقش زنان پیشرو و آوانگاردو بشدت نادیده میگیره. کاربر #B_71568 👤

نظر شما را در این‌باره می‌خواهم بدانم. https://t.me/harfmanro_bot?start=d118fb98

‏در این توییت یک مفهوم اساسی غایب است: «پذیرش». ‏ پذیرفتن همین پنجاه سالی که زنان درگیر روایت روزمره بوده‌اند، خودِ این روزمر
‏در این توییت یک مفهوم اساسی غایب است: «پذیرش». ‏ پذیرفتن همین پنجاه سالی که زنان درگیر روایت روزمره بوده‌اند، خودِ این روزمره محصول محدودیت، حذف، نابرابری و مقاومت بوده، شاید اساساً چنین تقابلی ساخته نمی‌شد. زن ایرانی ‏فقط با «موضوع نوشتن» درگیر نبوده؛ با امکانِ نوشتن، امکانِ انتشار، امکانِ جدی گرفته شدن و حتی امکانِ داشتنِ زمان و اتاق و فراغت برای خلق اثر درگیر بوده است. در جدال با خانواده، سانسور، ناشر، قضاوت اخلاقی، تقسیم نابرابر کار خانگی، آن زن‌ستیزی آشکار و پنهانی که در همهٔ ارکان زندگی اجتماعی و حرفه‌ای جاری بوده. ‏در چنین بستری، نوشتن از روزمرهٔ زنان، نوشتن از آپارتمان، از تن، از سکوت، از فرسودگی، از مادری، از محدودیت و زیستن روزانه، عقب‌نشینی از امر قهرمانانه نیست؛ خودِ ثبتِ این تجربه‌ها شکلی از مقاومت است. انگار هنوز هم تصور می‌شود مبارزه فقط وقتی معتبر است که حماسه و قهرمانِ آشکار داشته باشد، در حالیکه بخش بزرگی از زندگی زنان دقیقاً در همان قلمروهایی گذشته که سال‌ها کم‌اهمیت و خصوصی فرض شده‌اند. ‏ ‏این یادآوریِ زمینه‌ای است که بدون دیدنش، مقایسه‌ها منصفانه از آب درنمی‌آیند. | در باب فراموشی

‏از توییت اول تا منشن‌هایی که بعدتر آمده، یک مفهوم اساسی غایب است: «پذیرش». ‏ پذیرفتن همین پنجاه سالی که زنان درگیر روایت روز
‏از توییت اول تا منشن‌هایی که بعدتر آمده، یک مفهوم اساسی غایب است: «پذیرش». ‏ پذیرفتن همین پنجاه سالی که زنان درگیر روایت روزمره بوده‌اند، خودِ این روزمره محصول محدودیت، حذف، نابرابری و مقاومت بوده، شاید اساساً چنین تقابلی ساخته نمی‌شد. زن ایرانی ‏فقط با «موضوع نوشتن» درگیر نبوده؛ با امکانِ نوشتن، امکانِ انتشار، امکانِ جدی گرفته شدن و حتی امکانِ داشتنِ زمان و اتاق و فراغت برای خلق اثر درگیر بوده است. در جدال با خانواده، سانسور، ناشر، قضاوت اخلاقی، تقسیم نابرابر کار خانگی، آن زن‌ستیزی آشکار و پنهانی که در همهٔ ارکان زندگی اجتماعی و حرفه‌ای جاری بوده. ‏ ‏ ‏این یادآوریِ زمینه‌ای است که بدون دیدنش، مقایسه‌ها منصفانه از آب درنمی‌آیند. | در باب فراموشی

سلام بر غایبانِ این روزها. سلام بر جان‌های خفته در کیسه‌های سیاهِ سردخانه‌ها. سلام بر قطره قطره‌ی خون‌های ریخته‌شده در خیابان‌ها. سلام بر غایبان وطن.

‏«در دل من گمشده‌یی است که در این ساعتِ وحشتناک از آن یاد می‌کنم. هرچه داد بزنم، کسی به چشم‌های سیاهِ من نگاه نمی‌کند.» | از یادداشت‌ها‌یِ نیما یوشیج

语音消息00:01

شما ندیده‌اید آن زنِ تابستانیِ زرد رُخ را، که با چشم‌هایش دریاها را آب می‌داد و تا همین پاییز، برهنه‌پا و برهنه‌تن در خشک‌سالی قلب‌ها، آمده‌بود؟ شما ندیده‌اید آن زنِ خسته‌ی خندان‌را، که با دست‌هایش چون دانه‌های برگِ باد بُرده، می‌رقصید و قصه‌ی مردِ جوانِ غمگین‌را از بَر بود؟ شما ندیده‌اید او را که در بسترِ ناکامی‌هایش هر شب پیش‌از غرقه‌شدن در خیال و خاطره، زنی عاشق بود؟ ــ الهام اسدی

برای اینکه: [انسان دایره‌ی غم‌انگیزی است که تکرار می‌شود.] https://t.me/harfmanro_bot?start=d118fb98

برای اینکه: [انسان دایره‌ی غم‌انگیزی است که تکرار می‌شود.] https://t.me/harfmanro_bot?start=9259fde9

Repost from Waters Of March
بشنویدش به‌خاطرِ آن غمی که آرام کنارتان می‌نشیند. [در این اثر گویی زمان ایستاده است و کسی در اتاقی تاریک و خلوت، دارد خاطراتش را مرور می‌کند. حس قوی‌ای از «گذشته»، «فقدان» یا «چیزی که دیگر نیست» را تداعی می‌کند. نوعی دلتنگی برای یک آدم، یک مکان یا حتی نسخه‌ای از خودمان در گذشته. این آهنگ مثل یک آغوش گرم، در یک روز بسیار سرد است؛ به همان اندازه غم‌انگیز و به همان اندازه تسکین‌دهنده.] @WatersMarch

اندوه بر تو باد که خانه‌های ما را به اندوه آکندی...! | بهرام بیضایی ــ اژدهاک