Abstracts🌀
رفتن به کانال در Telegram
منشأ تفکر ما ادراک قلبی ماست 🤍 INFINITY REALM... RAYS from NOTHING...
نمایش بیشتر1 811
مشترکین
-124 ساعت
+137 روز
+3030 روز
آرشیو پست ها
1 812
ای نغمهی پنهان،
ای که حضورت در کرانهها پیچیده است،
امشب با خلوصی عریان به دیدارت آمدهام،
بیآنکه دستانی لبریز از تمنا داشته باشم.
کولهبارِ سنگینِ حسرتها و پروازهای نافرجام را بر زمین نهادم.
در امتدادِ این نخواستن،
سبکیِ عجیبی در جانم شکوفا شده است؛
آرامشی رازآلود که مرا از تکاپوی بیحاصلِ کمال بازمیدارد
و به حقیقتِ عمیقِ بودن پیوند میزند.
امشب از جادوی کهنِ واژهها مدد میجویم
تا سرودِ رهاییام را در سینهی بیکرانگی حک کنم.
من خود را به شعله های فروزانِ رویا میسپارم؛
نه برای سوختن،
که برای تطهیر،
تا هرچه ناخالصی و تیرگیست در جاذبهی معرفت ذوب شود.
ای روحِ جاری در شب،
ای انعکاسِ زلالِ بیکرانگی...
زمانِ آن رسیده که وعدهی دیرینهی آگاهی را محقق کنی.
بگذار شبنمِ اقتدار و شکوه، بر کالبدِ غریب اما زرینم ببارد.
میخواهم در ژرفای زلال و بیانتهای آگاهی غوطهور شوم،
شسته شوم از تمامِ غبارها،
و در نهایت،
سبکبال و رها...
همچون پرندهای که اوجِ بیکران را یافته
و دیگر نیازی به بازگشت ندارد.
آرام...
شفاف...
و یگانه با ابدیت🕊
1 812
«برای دیدنِ آنچه واقعاً هست،
باید آنکه میخواهد ببیند، ناپدید شود.»
«جنگجو به جایی میرسد که دیگر نمیپرسد من کیستم؛
چون چیزی باقی نمانده که پاسخ بخواهد.»
«وقتی خودت را از جهان بیرون میکشی،
جهان هم دیگر مجبور نیست تو را به رسمیت بشناسد.»
«هیچ شدن، مرگ نیست.
خاموش شدنِ چیزیست که همیشه میخواهد کسی باشد.»
«تا وقتی میخواهی کسی باشی،
ناشناخته از تو دور میماند.»
🕊〰
1 812
اگر بتوانی بدون اینکه کسی باشی
به جهان نگاه کنی،
برای نخستین بار
چیزی را میبینی که نام ندارد
1 812
اگر «ناشناختنی» فقط در نسبت با ناظر معنا پیدا میکند، «خلأ» و «عدمِ ناظر» هم از کجا شناخته شدهاند؟ اگر ناظری در کار نیست، چه کسی فهمیده که چیزی «بیمعنا» شده، چه کسی آن سکوت را تشخیص داده؟ شاید عجیبترین شکلِ ناظر، همان ناظری باشد که خودش را در «نبودن» پنهان میکند و بعد از آنجا دربارهی همهچیز حکم میدهد. و اگر واقعاً هیچ ناظری نیست، این همه «دیدن» از کجا میآید؟
اگر «ناشناختنی» واقعاً ناشناختنیست، حتی این حکم که «در نبودِ ناظر بیمعناست» نیز نمیتواند دربارهاش چیزی بداند. شاید آنچه بیمعنا میشود، ناشناختنی نیست؛ بلکه ادعای ذهن است که میخواهد برای چیزی بیرون از شناخت، معنایی تعیین کند.
1 812
نه آغازی در میان و نه پایانی..
تنها اَبَربینهایت، در سکوتی بیکران، میانِ تپشهای جاویدانِ وجود جاری است
فضایی زاینده که تمامِ بودنها را پیش از شکلگیریِ زمان، در ذاتِ خویش در بر گرفته است
هرچه پدیدار شود، نوسانی کوتاه از بازدمِ این آگاهیِ دستنخورده است،
و هرچه ناپدید، آرامشی عمیق در ژرفایِ این پنهانِ بیانتها
کلام فرومیریزد...
زیرا در قلمروِ ابربینهایت، معنا همیشه پیش از صدا متولد میشود
1 812
پیش از آنکه جهان تو را با خودش ببرد، یاد بگیر خودت را به کجا میبری
باقی، سکوت است
سکوتی که هیچکس نمیتواند برایت ترجمه کند
آنقدر بیصدا شو که خودِ بیکرانگی، برای لحظهای، از پشت چشمانت نگاه کند
🕊〰
