💙سخنان اوشو💙
📈 تحلیل کانال تلگرام 💙سخنان اوشو💙
کانال 💙سخنان اوشو💙 (@oshowords) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 15 657 مشترک است و جایگاه 2 420 را در دسته کتب و رتبه 21 857 را در منطقه إيران دارد.
📊 شاخصهای مخاطب و پویایی
از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 15 657 مشترک جذب کرده است.
بر اساس آخرین دادهها در تاریخ 06 نوامبر, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر 33 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر 2 بوده و همچنان دسترسی گستردهای حفظ شده است.
- وضعیت تأیید: تأیید نشده
- نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 21.99% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 7.08% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب میکند.
- دسترسی پستها: هر پست به طور میانگین 3 443 بازدید دریافت میکند. در اولین روز معمولاً 1 108 بازدید جمعآوری میشود.
- واکنشها و تعامل: مخاطبان بهطور فعال حمایت میکنند؛ میانگین واکنش به هر پست 67 است.
- علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند وقت, چیز, هستی, کس, بیشتر تمرکز دارد.
📝 توضیح و سیاست محتوایی
نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاههای شخصی توصیف میکند:
“💜سخنان ، کتابها و ویدیوهای اوشو💜
کانال دیگر : https://t.me/sufianehh”
به لطف بهروزرسانیهای پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 07 نوامبر, 2026)، کانال همواره بهروز و دارای دسترسی بالاست. تحلیلها نشان میدهد مخاطبان بهطور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته کتب تبدیل کردهاند.
ادامه ـ
مرد همیشه سعی دارد تا برتری خودش را اثبات کند.
* یکی از دوستانم که در دانشگاه نیز با من همکار بود به من گفت: “من دچار مشکل هستم و نمیتوانم با هیچکس در این مورد صحبت کنم. تو تنها کسی هستی که میشناسم که شاید بتوانی موقعیت مرا درک کنی و بتوانی کمک کنی.”
گفتم: “مشکل چیست؟”
او گفت: “مشکل این است که من عاشق زنی شدهام که از من بلندقدتر هست. حالا، آیا باید با او که بلندقامتتر از من هست ازدواج کنم؟!”
هیچ مردی نمیخواهد با زنی که از او بلندقامتتر است ازدواج کند ـــ فقط به سبب عقدهی حقارت؛ وگرنه چه مشکلی هست؟
به او گفتم: “مشکلی نیست. میتوانی همیشه یک چهارپایه کوچک با خودت حمل کنی، تا هروقت بخواهی او را ببوسی روی آن چهارپایه بایستی! اگر زنان بتوانند با مردان بلندقدتر بسازند، پس چرا مردها نتوانند با زنان بلندقدتر بسازند؟
فقط زنان را تماشا کن که چطور با مردانی که از خودشان بلندقدتر هستند کنار میآیند: همان کار را بکن! شاید لازم باشد کفشهای پاشنهبلند بپوشی ـــ پس بپوش! عاشقان میگویند که حاضرند برای عشقشان بمیرند! ولی تو نمیتوانی برای رسیدن به زنی که دوست داری کفش پاشنهبلند بپوشی؟!”
او گفت: “من آمدم تا راه حَلی پیدا کنم و تو با من شوخی میکنی.”
گفتم: “نه، شوخی نمیکنم.”
این واقعاً احساس حقارت مردانه است که او باید با زنی ازدواج کند که از خودش بلندقدتر نباشد. و باید با زنی ازدواج کند که دستکم سه یا چهار سال از خودش جوانتر باشد. و این مطلقاً غیرعلمی است.
اگر به علم گوش بدهی، مردان باید با زنانی ازدواج کنند که دستکم پنج سال از آنان بزرگتر باشند، زیرا زنان عمر طولانیتری نسبت به مردان دارند ـــ پنج سال بیشتر عمر میکنند. چرا باید با زنی ازدواج کنی که پنج سال از تو جوانتر باشد؟ آنوقت یک فاصلهی ده ساله را ایجاد میکنی. تو خواهی مُرد و بیوهی تو برای ده سال به تنهایی رنج خواهد برد! علمیترین راه این است که با زنی ازدواج کنی که پنج سال از تو بزرگتر است، تا بتوانید باهم زندگی کنید و باهم بمیرید!
زنی که این سوال را پرسیده باید به یاد بسپارد که نیازی به اثبات برتری نیست، برای همین است که نیازی به فتح هیچ چیز نیست.
و اگر احساس کند که هیچ میلی برای داشتن فرزند ندارد، و میخواهد نقاشی بکشد یا موسیقی خلق کند، کاملاً خوب است. درواقع، بسیاری از زنان باید چنین کنند، زیرا زمین بسیار بیش از حد پرجمعیت است. کمک بزرگی خواهد بود تا خلاقیت خود را از آفرینش فرزندان به کارهای هنری معطوف کنی، زیرا نقاشی نیاز به خوراک ندارد! رقص بسیار خوب است؛ هرچقدر که میخواهی برقص، تولید اتیوپی نمیکند!
پس اگر خواستهای برای فرزندآوری وجود ندارد، کاملاً خوب است. بهیقین که باید چیز دیگری خلق کنی. انجامش بده ولی فکر نکن که خلاقیت تو از خلاقیتِ مردان بالاتر است.
و این برای دنیا خوب است. ما جمعیت بیشتری نمیخواهیم، میخواهیم جمعیت را به یک چهارم آنچه اکنون هست تقلیل دهیم. پس تو در یک پروژهی بزرگ کمک میکنی: با این فرزند نیاوردنت، یک برکت هستی.
ولی این فکر را که با عشق چیزی برتر را خلق میکنی رها کن. اگر واقعاً میخواهی چیزی خلق کنی، به عشق نیز فکر نکن، زیرا عشق بسیار راضیکننده و بینیاز است؛ چنان معجزهای است که چه کسی میخواهد شعر بسراید؟
من هرگز با یک عاشق، زن یا مرد، برخورد نکردهام که شعری سروده باشد، یا تابلوی نقاشی کشیده باشد، یا مجسمهای ساخته باشد؛ به این دلیل ساده که آنان بسیار رضایت دارند. تمام این چیزهای خلاقانه نیاز به نارضایتی دارند، زخمی که باید آن را بپوشانی.
من کاملاً با فکر تو خوشحالم. فقط هر عمل خلاقانهای که مایلی انجام بده؛ ولی بهیاد بسپار: تو عقدهی حقارت مردان را نداری، پس نمیتوانی به هیچ راهی با مرد رقابت کنی. تو پیشاپیش در موقعیت بهتری قرار داری. مرد بیچاره است: فقط برای این فرد بیچاره احساس شفقت داشته باش!
#اشو
📚«از مرگ به جاودانگی»
مترجم: م.خاتمی / فروردین ۱۴۰۳
@oshowordsسخنرانی دوم آگوست ۱۹۸۵
✳️پرسش دوم:
اشوی محبوب! آیا ممکن است در مورد زنان خلاق صحبت کنید؟ من یک زن هستم و روحیهی خلاقیت شدیداً در من مشتعل است. بهتازگی اشاره کردید که باید هنر و موسیقی زیادی خلق شود، ولی این مربوط به یک مرد میشد. میدانم که زنان میتوانند یک نگرش و بینش تقدیم کنند، نوعی از نرمی به دنیای هنر تقدیم کنند که قبلاً هرگز دیده نشده است. احساس میکنم که برای شروع یک پایهی متفاوت دارد. شاید دلیلش این است که هنر میتواند از عشق زاده شود و دیگر نیازی به فتحکردن آن وجود ندارد.
✳️پاسخ:
نخستین چیزی که باید درک شود این است که من فقط در مورد مردان صحبت نمیکنم. هرگاه سخنی میگویم، با تمامی شما صحبت میکنم. درواقع، در اینجا زنان بیشتری نسبت به مردان وجود دارند.
این فکر را که من بین زن و مرد تمایز میگذارم را از ذهن خود دور کن. بهنظر میرسد که تو بخشی از آن نهضت “آزادی زنان” باشی. در اینجا نیازی به هیچگونه “آزادی زنان” وجود ندارد. در اینجا اوضاع تماماً برعکس است ـــ مردان هستند که از زنان میترسند! آنان به من نامه مینویسند: “ما چگونه آزاد شویم؟”
در جمع من هیچ نیازی به تمایز بین زنان و مردان نیست. و این همان حماقت است ـــ مردان در طول قرنها باور داشتند که بالاتر و بهتر و هوشمندتر از زنان هستند. امروزه زنان همان بازی احمقانه را شروع کردهاند. من چنین اجازهای نخواهم داد.
خلاقیت هیچ ربطی به زنبودن یا مردبودن ندارد. اگر احساس میکنی که خلاق هستی، انجامش بده. ولی فکر نکن که تو به خلاقیت چیزی بالاتر را میبخشی، چیزی که مردان در انجام آن موفق نبودهاند.
چرا همیشه این خطوط جدایی را بین زن و مرد ایجاد میکنید؟
حقیقت این است که هر مرد یک زن را در درونش حمل میکند و هر زن، مردی را در درونش حمل میکند. و باید که چنین باشد، زیرا چه تو یک زن باشی و چه یک مرد، از یک زن و از یک مرد خلق شدهای. آنها هرکدام نیمی از وجودشان را به تو بخشیدهاند. پدر و مادر تو در تو زنده هستند. موضوع فقط این است که کدام رویِ سکه بالا قرار دارد و کدام در پایین است.
برای همین است که برای بازی الهی بسیار آسان است که مردی را به زن تبدیل کند و یا زنی را به مرد؛ زیرا واقعیت اساسی همسان است ـــ فقط قدری تفاوت هیچ فرقی ایجاد نمیکند. حتی یک جراح پلاستیک نیز میتواند چنین کند، نیاز به جراح روحی نیست.
البته، بهتر این است که هم زنان و هم مردان از زاویههای متفاوت خودشان خلق کنند. ولی طوری که تو این را میگویی، خلاقیت را ابداً درک نکردهای. میگویی که خلاقیت میتواند از عشق زاده شود؛ نقاشی، مجسمهسازی و رقص نیازی به فتح کردن ندارد.
ولی امکانش هست که عشق چنان راضیکننده باشد که زحمت نقاشیکردن را نکشی! به خودت زحمت نمیدهی که وقتت را صرف ساختن یک مجسمه کنی.
عشق چنان راضیکننده است که چه کسی به خودش زحمت سرودن شعر را میدهد؟ شعر توسط کسانی سروده شده که قطار را از دست دادهاند: اینک آنان خودشان را با سرودن شعر در مورد عشق تسلی میدهند ــــ البته آنان عشق را نشناختهاند.
خلاقبودن از روی عشق بسیار دشوار است. آری، نوعی متفاوت از خلاقیت وجود خواهد داشت. اگر عاشق مردی باشی، شاید آشپزخانهات زمینِ خلاقیت تو شود: مایلی تا مرد تو بهترین خوراک را بخورد. مایلی تا مرد تو بهترین لباسها را بپوشد. برای زنی که عاشق باشد بسیار نادر است که زحمتِ نقاشیکردن، شعرگفتن، رقصیدن یا غیره را بکشد.
و این واقعاً احساس حقارت مردانه است ـــ که او نمیتواند بسیار عمیق عشق بورزد، نمیتواند به یک نوزاد تولد ببخشد ـــ این او را وادار میکند تا برای رقابت با زن، جایگرینی پیدا کند: او نقاشی میکند، مجسمه میسازد، معماری میکند، برای باغها فضاسازی میکند. میخواهد احساس کند که او نیز میتواند خلق کند. هنر مرد در اساس از احساس حقارت او میآید. او زن را میبیند که قدرت عظیمی در آفرینش زندگی دارد. پس او یک مجسمهی بیجان میسازد ـــ هرچقدر هم که زیبا، مُرده است.
هرکسی که این سوال را پرسیده بهنظر میرسد که با مردان مخالف است، و هر زنی که با مردان مخالف باشد، خودش چیزی غیرطبیعی میشود. او با مخالفتکردن با مردان، خودش یک مرد میشود!
اینک او از نظر روانشناختی احساس حقارت میکند زیرا مرد میتواند نقاشی کند و موسیقی و رقص خلق کند. طبیعی است که باید از زایش فرزندان جلوگیری کند تا بتواند خلاقیت خودش را درجهت چیزهایی مانند نقاشی، شعر، موسیقی هدایت کند!
ولی مایلم تا بدانی که یک بازنده خواهی بود. تو مشغول رقابت با مردان هستی و نیازی به رقابت نداری؛ پیشاپیش برتر هستی. نیازی نیست که شعری بسرایی، خودت شعر هستی. عشق تو موسیقیِ تو است. قلب تو که با معشوقت بتپد، همان رقص تو است!
ادامه👇□~ عشق، □~ شهوت، □~ خشم، □~ اندوه، □~ گریه ، □~ حتی خنده! □~ نمیتوانی از ته دل بخندی! به نظر بیادبی میرسد، "انسان با فرهنگی نیستی". پس شما همه چیز را سرکوب کردهاید. به سبب این سرکوب، نمیتوانی عمیق تنفس کنی، باید سطحی نفس بکشی. زیرا اگر نفسهای عمیق بکشی، آنوقت آن زخمهای سرکوب شده انرژی خودشان را (برون_ریزی) آزاد خواهند کرد. هر کودک، وقتی به دنیا میآید با شکم نفس میکشد. به کودک در حال خواب نگاه کن: شکم او بالا و پایین میرود. هیچ کودکی از سینه نفس نمیکشد، آنان اینک آزاد هستند، هیچ چیز سرکوب نشده است .
وقتی که شکم سرکوبهای زیاد در خودش داشته باشد، به دو بخش تقسیم میشود: پایین تنه و بالا تنه.آنگاه دیگر تو یک نفر نیستی بلکه دو نفر هستی. پایین تنه بخش متروکه است. آن وحدت از دست رفته است: یک دو گانگی در وجودت وارد گشته است. بجای یک بدن، دو بدن حمل میکنی و همیشه فاصلهای بین این دو وجود خواهد داشت. نمیتوانی زیبا راه بروی. باید به نوعی پاهایت را حمل کنی. در واقع، اگر بدن یکی باشد، این پاها هستند که تو را حمل میکنند. اگر بدن به دو بخش تقسیم شده باشد، آنوقت تو باید پاهایت را حمل کنی. مجبور هستی بدنت را بکِشانی و بدن مانند یک بارِ گران است. نمیتوانی از یک پیادهروی خوب لذت ببری، نمیتوانی از یک شنای خوب لذت ببری، نمیتوانی از یک دویدن سریع لذت ببری، زیرا بدن یکی نیست. برای تمام این فعالیتها، برای لذت بردن از اینها، بدن باید دوباره یگانه شود.
□~ یک وحدت باید دوباره ایجاد شود. □~ شکم باید کاملاً پاکسازی شودبرای پاکیزه ساختن شکم نیاز به تنفسهای بسیار عمیق است، زیرا وقتی که عمیقاً دم و باز دم انجام بدهی، شکم هر آنچه را حمل میکند به بیرون پرتاب میکند. در وقت باز دم شکم خودش را آزاد میکند. اهمیت پرانایاما، و تنفس عمیق آهنگین در همین است. تاکید باید روی باز دم باشد تا هر آنچه را که شکم بیجهت انباشته کرده آزاد شود. و زمانی که شکم بار عواطفی را در خودش حمل نکند، اگر دچار یبوست باشی، ناگهان از بین خواهد رفت. وقتی عواطف سرکوب شده در شکم وجود داشته باشند یبوست وجود دارد زیرا شکم برای داشتن حرکات خودش آزاد نیست. تو عمیقاً آن را کنترل کردهای، نمیتوانی آنرا آزاد بگذاری. پس اگر عواطف سرکوب شوند، یبوست وجود خواهد داشت. یبوست بیشتر یک بیماری ذهنی است تا جسمانی. بیشتر به ذهن مربوط است تا به بدن. #اوشو @Oshowords
