💙سخنان اوشو💙
💜سخنان ، کتابها و ویدیوهای اوشو💜 کانال دیگر : https://t.me/sufianehh
Mostrar más📈 Análisis del canal de Telegram 💙سخنان اوشو💙
El canal 💙سخنان اوشو💙 (@oshowords) en el segmento lingüístico de Farsi es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 15 652 suscriptores, ocupando la posición 2 363 en la categoría Libros y el puesto 20 977 en la región Irán.
📊 Métricas de audiencia y dinámica
Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 15 652 suscriptores.
Según los últimos datos del 22 septiembre, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de 20, y en las últimas 24 horas de -5, conservando un alto alcance.
- Estado de verificación: No verificado
- Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 23.82%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener 7.51% de reacciones respecto al total de suscriptores.
- Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 3 728 visualizaciones. En el primer día suele acumular 1 175 visualizaciones.
- Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 68.
- Intereses temáticos: El contenido se centra en temas clave como وقت, چیز, هستی, کس, بیشتر.
📝 Descripción y política de contenido
El autor describe el recurso como un espacio para expresar opiniones subjetivas:
“💜سخنان ، کتابها و ویدیوهای اوشو💜
کانال دیگر : https://t.me/sufianehh”
Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 23 septiembre, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Libros.
✳️پرسش پنجم:
اشو! پس از سخنرانی تاثیرگذار امروز شما، من با حالتی جدّی به جایی که شما نشسته بودید رفتم تا سجده و تشکر کنم. ولی وقتی سجده کردم، خودم را در حال خندیدن پیدا کردم.
✳️پاسخ:
این سوال از پاریتوش Paritosh است.
باید هم اینطور باشد. این راه تشکرکردن از من است، از من اینگونه سپاسگزاری کنید. من با جدیبودن مخالف هستم. اگر نزدیک من میآیید، خندان بیایید. حتی وقتی که جدی و خشک میآیید، من شما را میخندانم.
در نظر من، خنده یک نیایش است. صورتهای جدی چهرههای بیمار هستند. و هرگز با جدیبودن نزد خدا نروید؛ با خنده و رقصان بروید و دعای شما شنیده خواهد شد. و تشکر شما به مخاطب خواهد رسید.
پاریتوش! این خوب است که تو برای تشکر از من آمدی و شروع به خندیدن کردی. این راه درستی است، راه کامل. مانند یک گل که شکوفا میشود.
آیا هرگز یک گل عبوس و جدی دیدهاید؟ آنها همیشه در حال خندیدن هستند. آنان با خندهی خود به خداوند پیشکش میکنند. بجز انسان هیچکس در روی زمین جدی نیست، هیچکس بجز انسان در رنج نیست. بجز انسان هیچکس گیج و حیران نیست.
حیوانات، درختان، کوهها، رودخانهها…. هیچکس جدی نیست. همگی میخندند و با خندهی خود نزد خداوند نیایش میکنند. با آنها همدست شوید.
همیشه به یاد بسپار: هرچه عمیقتر بخندی، نیایش تو عمیقتر خواهد بود. اگر بتوانی برقصی، وارد معبد شدهای، به خداوند نزدیک شدهای.
آری رقصیدن تنها راه رسیدن به الوهیت است.
#اشو
📚«آموزش فراسو»
جلد ۴/۴
مترجم: م.خاتمی / زمستان ۱۴۰۲ادامه ـ
پس مایلم یک بار دیگر تکرار کنم:
اگر یک فقیر بادیانت شود، بسیار هوشمند است؛ و اگر یک فرد ثروتمند بیدیانت بماند، حماقت خودش را نشان میدهد. فردی غنی که بادیانت نیست یعنی که یک احمق است. فردی فقیر که بادیانت نباشد، فقط نیاز به همدردی دارد؛ او احمق نیست. میتوانی او را ببخشی. ولی هیچ فرد ثروتمندی قابل بخشش نیست اگر بادیانت نباشد؛ این فقط نشان میدهد که او ابله است: او ثروت دارد و بااینحال قادر نبوده که بیهودگی آن را ببیند.
طمع تو فقط نشان میدهد که احساس خالیبودن میکنی. حالا میتوانی آن را با اشیاء پر کنی، ولی آن خالیبودن هرگز پر نخواهد شد. یا اینکه میتوانی شروع کنی به رشد کردن در درونت و در آگاهی؛ و آنوقت پر خواهی شد.
مردم میتوانند تمام عمرشان و تمام انرژی خود را در طمع به هدر بدهند، این جاهطلبی هیچ کمکی به تو نخواهد کرد.
* ملانصرالدین و همسایهاش مشغول صحبت در مورد بزرگ کردن پسرانشان بودند.
همسایه از او پرسید: “ملا! آیا پسر تو هم خیلی جاهطلب است؟”
ملانصرالدین گفت: “بله، او چنان افکار بزرگی در مورد ثروت و موفقیت دارد که از هماکنون به من بعنوان یک فامیل فقیر نگاه میکند!”
فقط این فکر که او روزی موفق و ثروتمند خواهد شد کافیست تا به پدرش همچون یک قوموخویش فقیر نگاه کند!
اگر راه طمع را ادامه بدهی میتوانی بسیار نفْسانی شوی ـــ و این تمام زندگیات را خواهد گرفت.
مردم تا آخر عمر طمعکار میمانند؛ در حال مرگ نیز طمعکار باقی میمانند. حتی فکر مرگ نیز آنان را هشیار نمیکند.
حتی تا آخرین نفس! میتوانی بمیری ولی تجارت: تجارت طمع ادامه دارد. وقتی که در این سفر باشی، بیرون آمدن از آن بسیار دشوار است. فرد بیشتر و بیشتر گرفتار میشود. و در راه طمع، تو بارها مورد اهانت و تحقیر واقع میشوی، ولی بازهم بهپا میخیزی و دوباره میشتابی.
* صبح زود در برابر یک فروشگاه لباس که یک حراج خاص را آگهی داده بود، صفی طولانی شکل گرفته بود. مردی به جلو صف آمد و مردم او را گرفتند و به آخر صف فشار دادند. او یک بار دیگر به اول صف رفت و مردم به او لگد زدند و او به جوی آب پرتاب کردند. عاقبت او بلند شد و خودش را تکان داد و به مردی که در آخر صف ایستاده بود گفت: “اگر یک بار دیگر این کار را تکرار کنند من فروشگاه را باز نخواهم کرد.”
او آماده است تا فروشگاه را باز کند. ولی مردم او را به جوی آب انداختهاند! زیرا مردم عجله دارند، تقریباً از طمع دیوانه شدهاند. طمع نوعی جنون است.
از پول استفاده کن، ولی هرگز طمعکار نباش. پول بعنوان یک وسیله کاملاً خوب است؛ یک وسیله عالی برای تبادل است، بسیار مفید است. از آن استفاده کن ولی مورد استفادهاش قرار نگیر. آن را مالک باش ولی در مالکیت آن قرار نگیر ـــ ارباب بمان.
#اشو
📚«آموزش فراسو»
جلد ۴/۴
مترجم: م.خاتمی / زمستان ۱۴۰۲
@oshowordsپاسخ:
این فقط یعنی که تو طمعکار هستی!
نیازی نیست که در موردش فلسفهبافی کنی. هیچ چیزی بجز این معنی نمیدهد که تو طمعکار هستی. و طمع میگوید که تو باید خالی باشی، پس میخواهی خودت را با هر چیزی پُر کنی.
پول راهی است برای پرکردن فرد از چیزها. پول میتواند همه چیز بخرد، پس پول خیلی اهمیت پیدا میکند. پس میتوانی خالیبودن خودت را با همهچیز پر کنی: میتوانی هر تعداد زن که بخواهی داشته باشی، میتوانی هر تعداد قصر که بخواهی داشته باشی، هر تعداد هواپیما…. هرچه که بخواهی. میتوانی به پرکردن خودت با اشیاء ادامه بدهی. زیرا تو خالی هستی.
انسان خالی، فردی طمعکار است.
و هیچکس هرگز با طمع رضایت پیدا نکرده است. هیچکس هرگز با هیچ شیئی به رضایت نرسیده است ـــ زیرا اشیاء در بیرون هستند و خالیبودن در درون است و تو نمیتوانی چیزهای بیرونی را به درون ببری. پس میتوانی ثروتمند شوی، ولی خالی باقی خواهی ماند.
گاوصندوق تو ممکن است پر باشد، ولی قلب تو خالی خواهد ماند. حساب بانکی تو میتواند همواره افزایش پیدا کند، ولی روح تو افزوده نخواهد شد. درواقع، شاید از آن کاسته شود ـــ زیرا هر بار که به دنبال پول بدوی، قدری از روحت را از دست میدهی. این یک ریسک بزرگ است.
تو با گمکردن روح خودت میتوانی پول بهدست بیاوری؛ با نابودکردن خلوص درونیات، تو همواره درونت را به بیرون میفروشی. پیوسته درون را با بیرون معامله میکنی. در انتها، پول بسیار زیاد و اشیاء فراوانی انباشته کردهای؛ ولی ناگهان احساس میکنی که در درون یک گدا هستی.
درون فقط میتواند با درون پر شود.
البته من نمیگویم که پول خودت را رها کن؛ این نیز احمقانه است. پیوسته به دنبال پول دویدن احمقانه است، ترک کردن پول هم احمقانه است ـــ زیرا هیچکس نمیتواند خالیبودن درونش را با پول پر کند؛ و هیچکس نمیتواند آن را با ترککردن پول پر کند. زیرا هر دو در بیرون اتفاق میافتند. چه پولی را انباشته کنی و چه ترک کنی، هر دو در بیرون است. این نگاهکردن مستقیم به مشکل نیست.
تو در درون خالی هستی: در آنجا باید کاری بکنی. نیایشی باید آن را پر کند؛ مراقبهای باید در آنجا شکوفا گردد ـــ فقط عطر الوهیت است که میتواند به تو رضایت ببخشد.
پس من نه با پول مخالف هستم و نه طرفدار آن هستم. پول میتواند خیلی چیزها را بخرد؛ هرآنچه که در بیرون هست میتواند با پول خریداری شود: هیچ مشکلی در این مورد وجود ندارد. ولی پول نمیتواند تو را به رضایت درون هدایت کند… و مشکل همین است. تو باید برای آن کار کنی.
نکته اینجاست؛ مشاهدهی خود من چنین است: هرچه پول بیشتری داشته باشی، بیشتر امکان دارد تا از تهی بودن درونت آگاه شوی، زیرا تضاد سبب روشنشدن چیزها میشود. کسی که در بیرون و در درون فقیر است نمیتواند فقر درونی را احساس کند. برای همین است که مردم فقیر شادتر بهنظر میرسند؛ گدایان بیشتر از ثروتمندان و میلیونرها شاد بهنظر میرسند. چرا؟ زیرا یک گدا از دو طرف فقیر است: هم در درون و هم در بیرون. تضادی وجود ندارد. مانند این است که با گچ سفید روی دیوار سفید بنویسی؛ نمیتوانی آن را بخوانی. فرد ثروتمند در اطراف خودش ثروت بسیار دارد؛ و درست در وسط تمام اینها، خالیبودن و فقر وجود دارد. بهسبب این تضاد است که آزردگی وجود دارد. گویی که با گچ سفید روی تخته سیاه نوشتهای؛ روشن و بلند خوانده میشود.
پس من با پول مخالف نیستم. درواقع، تمام رویکرد من این است که فقط افراد ثروتمند میتوانند بادیانت باشند. یک فرد فقیر نمیتواند. برای یک فقیر بسیار دشوار است که بادیانت باشد. فقیربودن و بادیانت بودن نیاز به هوشمندی عظیمی دارد؛ یک هوشمندی برتر و منحصربهفرد مورد نیاز است. فقط آنوقت است که میتوانی وارد دیانت حقیقی شوی. برای خواندن چیزی که با گچ سفید روی دیوار سفید نوشته شده، نیاز به چشمانی بسیار نافذ داری؛ ولی خواندن آن روی تخته سیاه بسیار آسان است.
من با ثروت مخالف نیستم، طرفدار دیانت هستم. اگر بسیار هوشمند باشی، حتی در فقر خودت نیز میتوانی بیهودگی ثروت را ببینی. ولی برای آن باید بسیار درک و فهم داشته باشی: باید در مورد چیزی فکر کنی که نداری و باید تشخیص بدهی که بیمعنی است. بدون داشتن آن، فهم آن بعنوان چیزی بیمعنی بسیار دشوار است. داشتن آن و دیدن اینکه بیمعنی است، کاری ساده و آسان است.
👇