es
Feedback
من که ملول بودمی

من که ملول بودمی

Ir al canal en Telegram

@lmaryam78l و للشعرِ و الحبِّ فوَّضتُ اَمری... و سرنوشتم را به شعر و عشق سپردم...

Mostrar más
315
Suscriptores
+124 horas
+37 días
+1430 días
Atraer Suscriptores
julio '26
julio '26
+15
en 1 canales
junio '26
+27
en 1 canales
Get PRO
mayo '26
+5
en 0 canales
Get PRO
abril '26
+3
en 0 canales
Get PRO
marzo '26
+2
en 0 canales
Get PRO
febrero '26
+12
en 0 canales
Get PRO
enero '26
+17
en 3 canales
Get PRO
diciembre '25
+6
en 0 canales
Get PRO
noviembre '25
+11
en 0 canales
Get PRO
octubre '25
+5
en 0 canales
Get PRO
septiembre '25
+11
en 2 canales
Get PRO
agosto '25
+9
en 1 canales
Get PRO
julio '25
+6
en 1 canales
Get PRO
junio '25
+7
en 0 canales
Get PRO
mayo '25
+8
en 0 canales
Get PRO
abril '25
+14
en 1 canales
Get PRO
marzo '25
+7
en 0 canales
Get PRO
febrero '25
+10
en 1 canales
Get PRO
enero '25
+20
en 1 canales
Get PRO
diciembre '24
+15
en 0 canales
Get PRO
noviembre '24
+19
en 0 canales
Get PRO
octubre '24
+29
en 0 canales
Get PRO
septiembre '24
+23
en 1 canales
Get PRO
agosto '24
+7
en 0 canales
Get PRO
julio '24
+8
en 1 canales
Get PRO
junio '24
+10
en 1 canales
Get PRO
mayo '24
+9
en 1 canales
Get PRO
abril '24
+18
en 0 canales
Get PRO
marzo '24
+11
en 0 canales
Get PRO
febrero '24
+5
en 0 canales
Get PRO
enero '24
+197
en 0 canales
Fecha
Crecimiento de Suscriptores
Menciones
Canales
22 julio0
21 julio+1
20 julio0
19 julio0
18 julio0
17 julio+1
16 julio+1
15 julio+1
14 julio+1
13 julio+1
12 julio0
11 julio0
10 julio+2
09 julio+1
08 julio0
07 julio+1
06 julio0
05 julio+1
04 julio+3
03 julio+1
02 julio0
01 julio0
Publicaciones del Canal
آسمان است دل هر مردی، نامرادی ابرش. این قَدَر بس که زنی سر برسد تا هوا صاف شود. جان گی ترجمه مهدی سحابی

2
آسمان است دل هر مردی، نامرادی ابرش. این قَدَر بس که زنی سر برسد تا هوا صاف شود. جان گی ترجمه مهدی سحابی
1
3
در عشق تو انبُه است تنهایی من
164
4
ولو أن بي بالجبال لهدّمتْ و بالنار أطفأها و بالريح لم يسر اگر آنچه بر من گذشت بر کوه‌ می‌گذشت از هم فرومی‌پاشید؛ اگر بر آتش می‌گذشت خاموشش می‌کرد؛ اگر بر باد می‌گذشت آن را از وزیدن بازمی‌داشت.
152
5
هم اسمت سیاوش بود هم رسمت عزیز مظلوم و بی‌گناهم. تنها بودی تنها بودی که رو پاهات تتو کرده بودی آیینه‌فروش شهر کورانم. ما تو رو نفهمیدیم. این دنیا که امشب تو رو از ما تو گرفت چی می‌ده جای تو به ما؟ کاش صبح نشه و تن عزیز تو رو به خاک نسپاریم.
243
6
سووشون یا سیاوشان به معنی زاری کردن در سوگ سیاوش است. این واژه از لغت «سیاوُشان» گرفته شده و به نوعی مراسم سنتی در سوگ شخصیت اسطوره‌ای سیاوش اشاره دارد. می‌دانیم که در شاهنامه‌ی فردوسی، سیاوش به‌عنوان فرزند کی‌کاووس معرفی شده است. شخصیتی که نماد مظلومیت و بی‌گناهی به شمار می‌رود.
242
7
نماز شام غریبان چو گریه آغازم به مویه‌های غریبانه قصه پردازم
228
8
پس ای فرمانروایان اقوام، اگر اورنگ‌ها و عصاهای پادشاهی خوشایند شما است، حکمت را ارج نهید تا جاودانه سلطنت کنید. عهد عتیق جلد سوم کتاب‌های حکمت حکمت سلیمان ترجمه پیروز سیار
224
9
پس بنیوشید ای پادشاهان و فهم کنید! گوش سپارید، ای شما که بر خیل مردمان سلطه دارید، و از جمعیت‌های ملت‌ها بر خویشتن می‌بالید! چه خداوند شما را چیرگی بخشیده است، و خدای متعال قدرت ارزانی داشته است، او است که در اعمال شما تفحص و در نیاتتان تحقیق خواهد کرد. پس شما که خادمان مُلک اویید، اگر به درستی داوری نکرده باشید، و شریعت را به جای نیاورده و از اراده‌ی خدا پیروی نکرده باشید، سهمگین و برق‌آسا بر شما خواهد تاخت. زیرا داوری بی‌رحمانه‌ای از برای بلندمرتبگان به اجرا درمی‌آید؛ صغير از سر ترحم، بخشوده می‌شود لیک از قدرتمندان قدرتمندانه تفحص خواهد شد. عهد عتیق جلد سوم کتاب‌های حکمت حکمت سلیمان ترجمه پیروز سیار
198
10
آری امید بیدین چون پوست غلات بر باد می‌رود چون کفِ سبک به طوفان رانده می‌شود چون دودِ دستخوشِ باد پراکنده می‌گردد چون خاطره میهمان یک روزه از یاد می‌رود. عهد عتیق جلد سوم حکمت سلیمان
196
11
ای محبوبه‌ی من چه زیبایی چه زیبایی! در پسِ روبندت دیدگانت کبوترانند گیسوانت چون گله بزان، دندان‌هایت گله میش‌ها که پشم آن‌ها چیده شده و از شست‌وشو می‌آیند. لبانت رشته ارغوانی و کلام‌هایت دلفریب گونه‌هایت نیمه‌های انار در پسِ روبندت. گردنت برج داود که سنگ‌چین شده است. هزار سپر بر آن آویخته است، تمامی سپرهای دلاوران دو پستانت، دو آهو بره که میان سوسن‌ها می‌چرند. عهد عتیق جلد سوم کتاب‌های حکمت غزل غزل‌غزلها ترجمه پیروز سیار
208
12
ای آنکه دلم دوستت می‌دارد، مرا بگوی: گله را کجا به چرا خواهی برد، به وقت نیمروز، کجا آن را خواهی آرَماند؟ تا دیگر چون آوارگان، نزدیک گله‌های رفیقانت سرگردان نگردم. عهد عتیق جلد سوم کتاب‌های حکمت غزل غزل‌غزلها ترجمه پیروز سیار
156
13
حزبی‌ها فکر می‌کردند رژیم احمق بود اما متأسفانه به‌هیچ‌جه احمق نبود چون توانسته بود با این همه دروغ و خشونت و فاجعه اقتصادی سیزده سال دوام بیاورد. از کتاب حکومت نظامی خوسه‌ دونوسو ترجمه عبدالله کوثری
178
14
یکباره افتاد به حرف‌زدن از مرگ. این قدر غم و غصه توی صورتش بود که... من مستقیم توی صورتش نگاه نمی‌کردم، چون داشت از توی آینه باهام حرف می‌زد، انگار گریه هم می‌کرد. من دست‌وپام را گم کرده بودم، چون این‌قدرها با هم صمیمی نبودیم و وقتی آدم با یک غریبه از این چیزها حرف بزند... خب معلوم بود که خیلی تنهاست... . از کتاب حکومت نظامی خوسه دونوسو ترجمه عبدالله کوثری
344
15
اگه تو نباشی دیگه زندگی من به چه دردی می‌خوره؟ دیگه زندگی منم تموم شد. خیلی امیدها داشتم. افسوس. امید دراز و عمر کوتاه. تنگسیر صادق چوبک
315
16
در دام غمت چو مرغ وحشی می‌پیچم و سخت می‌شود دام
407
17
نباید آدم حسابت می‌کردم.
387
18
زنی خرد شده و سیاه‌پوش خود را به گوری تازه انداخته بود. زاری می‌کرد و شروه می‌خواند: دلا پوشُم ز هجرت جامه‌ی نیل نهُم داغ غمت چون لاله بر دیل دم از مهرت زنُم همچون دم صبح از این دم تا دمِ صور سرافیل آهنگ تلخ شروه تو گوشش خورد و دلش آشوب افتاد باز به گوشش خورد: نمی‌پرسی ز یار دلفگارت که واکیان گذشت باغِ بهارت ته یاد مو در این مدت نکنی نِدانم واکیان بی سر و کارت دلش بهم خورده بود. بیخ حلقش به هم چسبیده بود مثل اینکه تریاک رو زبالش مالیده بودند. آهنگ پرشور شروه از بچگی تو خونش و تو رگ‌هایش می‌گشت. رنگ و بوی مرگ را می‌داد. آدم وقتی آن را می‌شنید دلش می‌خواست اصلا از مادر نزاده بود. نوایش تلخ و سیاه بود. تنگسیر صادق چوبک
404
19
زنی خرد شده و سیاه‌پوش خود را به گوری تازه انداخته بود. زاری می‌کرد و شروه می‌خواند: دلا پوشُم ز هجرت جامه‌ی نیل نهُم داغ غمت چون لاله بر دیل دم از مهرت زنُم همچون دم صبح از این دم تا دمِ صور سرافیل آهنگ تلخ شروه تو گوشش خورد و دلش آشوب افتاد باز به گوشش خورد: نمی‌پرسی ز یار دلفگارت که واکیان گذشت باغِ بهارت ته یاد مو در این مدت نکنی نِدانم واکیان بی سر و کارت دلش بهم خورده بود. بیخ حلقش به هم چسبیده بود مثل اینکه تریاک رو زبالش مالید بودند. آهنگ پرشور شروه از بچگی تو خونش و تو رگ‌هایش می‌گشت. رنگ و بوی مرگ را می‌داد. آدم وقتی آن را می‌شنید دلش می‌خواست اصلا از مادر نزاده بود. نوایش تلخ و سیاه بود. تنگسیر صادق چوبک
1
20
عشق در قطار طولانی‌تر است به‌خاطر واگن‌ها به‌خاطر کوپه‌ها به‌خاطر راهرو به‌خاطر تو که قطار را بيشتر دوست داری غلامرضا بروسان
عشق در قطار طولانی‌تر است به‌خاطر واگن‌ها به‌خاطر کوپه‌ها به‌خاطر راهرو به‌خاطر تو که قطار را بيشتر دوست داری غلامرضا بروسان
315