en
Feedback
من که ملول بودمی

من که ملول بودمی

Open in Telegram

@lmaryam78l و للشعرِ و الحبِّ فوَّضتُ اَمری... و سرنوشتم را به شعر و عشق سپردم...

Show more
302
Subscribers
No data24 hours
+57 days
+1130 days
Attracting Subscribers
June '26
June '26
+23
in 1 channels
May '26
+5
in 0 channels
Get PRO
April '26
+3
in 0 channels
Get PRO
March '26
+2
in 0 channels
Get PRO
February '26
+12
in 0 channels
Get PRO
January '26
+17
in 2 channels
Get PRO
December '25
+6
in 0 channels
Get PRO
November '25
+11
in 0 channels
Get PRO
October '25
+5
in 0 channels
Get PRO
September '25
+11
in 2 channels
Get PRO
August '25
+9
in 1 channels
Get PRO
July '25
+6
in 1 channels
Get PRO
June '25
+7
in 0 channels
Get PRO
May '25
+8
in 0 channels
Get PRO
April '25
+14
in 1 channels
Get PRO
March '25
+7
in 0 channels
Get PRO
February '25
+10
in 1 channels
Get PRO
January '25
+20
in 1 channels
Get PRO
December '24
+15
in 0 channels
Get PRO
November '24
+19
in 0 channels
Get PRO
October '24
+29
in 0 channels
Get PRO
September '24
+23
in 1 channels
Get PRO
August '24
+7
in 0 channels
Get PRO
July '24
+8
in 1 channels
Get PRO
June '24
+10
in 1 channels
Get PRO
May '24
+9
in 1 channels
Get PRO
April '24
+18
in 0 channels
Get PRO
March '24
+11
in 0 channels
Get PRO
February '24
+5
in 0 channels
Get PRO
January '24
+197
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
24 June0
23 June0
22 June+1
21 June0
20 June+1
19 June+1
18 June+4
17 June+1
16 June+1
15 June+2
14 June+7
13 June+1
12 June0
11 June+1
10 June0
09 June+2
08 June0
07 June0
06 June+1
05 June0
04 June0
03 June0
02 June0
01 June0
Channel Posts
اگه تو نباشی دیگه زندگی من به چه دردی می‌خوره؟ دیگه زندگی منم تموم شد. خیلی امیدها داشتم. افسوس. امید دراز و عمر کوتاه. تنگسیر صادق چوبک

2
در دام غمت چو مرغ وحشی می‌پیچم و سخت می‌شود دام
202
3
نباید آدم حسابت می‌کردم.
207
4
زنی خرد شده و سیاه‌پوش خود را به گوری تازه انداخته بود. زاری می‌کرد و شروه می‌خواند: دلا پوشُم ز هجرت جامه‌ی نیل نهُم داغ غمت چون لاله بر دیل دم از مهرت زنُم همچون دم صبح از این دم تا دمِ صور سرافیل آهنگ تلخ شروه تو گوشش خورد و دلش آشوب افتاد باز به گوشش خورد: نمی‌پرسی ز یار دلفگارت که واکیان گذشت باغِ بهارت ته یاد مو در این مدت نکنی نِدانم واکیان بی سر و کارت دلش بهم خورده بود. بیخ حلقش به هم چسبیده بود مثل اینکه تریاک رو زبالش مالیده بودند. آهنگ پرشور شروه از بچگی تو خونش و تو رگ‌هایش می‌گشت. رنگ و بوی مرگ را می‌داد. آدم وقتی آن را می‌شنید دلش می‌خواست اصلا از مادر نزاده بود. نوایش تلخ و سیاه بود. تنگسیر صادق چوبک
213
5
زنی خرد شده و سیاه‌پوش خود را به گوری تازه انداخته بود. زاری می‌کرد و شروه می‌خواند: دلا پوشُم ز هجرت جامه‌ی نیل نهُم داغ غمت چون لاله بر دیل دم از مهرت زنُم همچون دم صبح از این دم تا دمِ صور سرافیل آهنگ تلخ شروه تو گوشش خورد و دلش آشوب افتاد باز به گوشش خورد: نمی‌پرسی ز یار دلفگارت که واکیان گذشت باغِ بهارت ته یاد مو در این مدت نکنی نِدانم واکیان بی سر و کارت دلش بهم خورده بود. بیخ حلقش به هم چسبیده بود مثل اینکه تریاک رو زبالش مالید بودند. آهنگ پرشور شروه از بچگی تو خونش و تو رگ‌هایش می‌گشت. رنگ و بوی مرگ را می‌داد. آدم وقتی آن را می‌شنید دلش می‌خواست اصلا از مادر نزاده بود. نوایش تلخ و سیاه بود. تنگسیر صادق چوبک
1
6
عشق در قطار طولانی‌تر است به‌خاطر واگن‌ها به‌خاطر کوپه‌ها به‌خاطر راهرو به‌خاطر تو که قطار را بيشتر دوست داری غلامرضا بروسان
عشق در قطار طولانی‌تر است به‌خاطر واگن‌ها به‌خاطر کوپه‌ها به‌خاطر راهرو به‌خاطر تو که قطار را بيشتر دوست داری غلامرضا بروسان
180
7
آن روزها غربت نبود و غم میان دو انگشت جای می‌گرفت آرام آرام غم بزرگ شد و غربت پا گرفت حالا می‌توانند میز را بلند کنند صندلی را بلند کنند اتاق را طوری بچینند که خود می‌خواهند آن‌هایند که تصمیم می‌گیرند بلندبلند حرف می‌زنند و مرا می‌ترسانند غلامرضا بروسان
197
8
و حفره‌ی درد را با بوسه بپوشان.
328
9
عزیزم ما حتما عاشق همیم ‌ که این همه از هم دوریم. غلامرضا بروسان
220
10
وقفت على الحافة بصعوبة، تأمّلت الأزهار، العشب، نوّار اللوز، أشجار الليمون والبرتقال، أشجار الزيتون، وتمنّت أن تكون شجرة، وأن+3
وقفت على الحافة بصعوبة، تأمّلت الأزهار، العشب، نوّار اللوز، أشجار الليمون والبرتقال، أشجار الزيتون، وتمنّت أن تكون شجرة، وأن يكون ما يحدث لها مجرد شيء يتكرّر مع الأشجار كلّ عام، ستتساقط أوراقها بعد حين، وتخضرّ بعد أشهر، أشهر قليلة، لا تُذكَر إذا ما قيست بعمر الزمان. با هزار زحمت کنار لبه مهتابی ایستاد. به گل‌ها، چمن‌ها، شکوفه‌های بادام، درختان لیمو و پرتقال و زیتون خیره شد و آرزو کرد که یک درخت باشد و اتفاقاتی که با آن دست و پنجه نرم می‌کند تنها همان چیزی باشد که هر سال سر تمام درختان می‌آید. پس از مدتی برگ‌هایشان فرو می‌ریزد و چند ماه بعد دوباره سبز می‌شوند. چند ماهی اندک، که در قیاس با گذر زمان هیچ به چشم نمی‌آید. از رمان سيرة عين نوشته ابراهیم نصرالله
278
11
مترجم نسبتا محترمی که دارم ترجمه‌هاشو بررسی می‌کنم به جای بدبینی نوشته ناخوش‌بینی! خیلی هم عالی.:)))))
239
12
پستان‌هایت کندوی کوهستان‌هاست.
268
13
برای نشان‌دادن درخت چقدر واژه لازم است؟ غلامرضا بروسان
برای نشان‌دادن درخت چقدر واژه لازم است؟ غلامرضا بروسان
296
14
چون بیابانی دور افتادم از خودم و پوسیدم چون پایه‌های پلی در آب غلامرضا بروسان
258
15
03_Zamana.mp3
290
16
‏ اگر صدایم به گوش‌هایت می‌رسید، از نماندنِ شب می‌گفتم و از غمی که ماندنی نیست؛ امّا اینجا فقط صدای توست که می‌پرسد: «پس چه و
‏ اگر صدایم به گوش‌هایت می‌رسید، از نماندنِ شب می‌گفتم و از غمی که ماندنی نیست؛ امّا اینجا فقط صدای توست که می‌پرسد: «پس چه وقت؟» اجرای زندهٔ «زمانه» اثرِ استاد داوود سرخوش با همراهی نوازندگان زهی ارکستر سمفونیک استاوانگر عود: خالد حبیب تنظیم و پیانو: نیلس هنریک بهار ۱۴۰۵
286
17
سهمم از توت‌های حیاط رو برداشتم و سوار قطار شدم.+1
سهمم از توت‌های حیاط رو برداشتم و سوار قطار شدم.
261
18
من برای اینکه بتونم بنویسم محتاج فضای تلگرامم. اما هر بار که تو این مدت به هزار سختی وصل شدم غرق خواندن اخبار شدم و دستم به نوشتن نرفته. کاش وصل بودم از روزهای جنگ می‌نوشتم. کاش انقدر برای نوشتن معتاد تلگرام نبودی جوان ایرانی.
243