گنجشک قرمز
Ir al canal en Telegram
1 512
Suscriptores
-124 horas
+87 días
+4430 días
Carga de datos en curso...
Canales Similares
Nube de Etiquetas
Menciones Entrantes y Salientes
---
---
---
---
---
---
Atraer Suscriptores
julio '26
julio '26
+39
en 0 canales
junio '26
+64
en 0 canales
Get PRO
mayo '26
+24
en 0 canales
Get PRO
abril '26
+7
en 0 canales
Get PRO
marzo '26
+5
en 0 canales
Get PRO
febrero '26
+25
en 0 canales
Get PRO
enero '26
+13
en 2 canales
Get PRO
diciembre '25
+26
en 2 canales
Get PRO
noviembre '25
+26
en 0 canales
Get PRO
octubre '25
+18
en 0 canales
Get PRO
septiembre '25
+38
en 2 canales
Get PRO
agosto '25
+49
en 2 canales
Get PRO
julio '25
+52
en 2 canales
Get PRO
junio '25
+26
en 1 canales
Get PRO
mayo '25
+23
en 0 canales
Get PRO
abril '25
+23
en 0 canales
Get PRO
marzo '25
+33
en 1 canales
Get PRO
febrero '25
+23
en 0 canales
Get PRO
enero '25
+58
en 1 canales
Get PRO
diciembre '24
+49
en 2 canales
Get PRO
noviembre '24
+52
en 1 canales
Get PRO
octubre '24
+58
en 0 canales
Get PRO
septiembre '24
+115
en 0 canales
Get PRO
agosto '24
+109
en 2 canales
Get PRO
julio '24
+78
en 0 canales
Get PRO
junio '24
+71
en 1 canales
Get PRO
mayo '24
+67
en 2 canales
Get PRO
abril '24
+103
en 4 canales
Get PRO
marzo '24
+99
en 2 canales
Get PRO
febrero '24
+153
en 1 canales
Get PRO
enero '24
+205
en 3 canales
Get PRO
diciembre '23
+169
en 0 canales
Get PRO
noviembre '23
+37
en 3 canales
Get PRO
octubre '23
+36
en 1 canales
Get PRO
septiembre '23
+23
en 0 canales
Get PRO
agosto '23
+253
en 0 canales
Get PRO
julio '23
+29
en 0 canales
Get PRO
junio '23
+51
en 0 canales
Get PRO
mayo '23
+21
en 0 canales
Get PRO
abril '23
+16
en 0 canales
Get PRO
marzo '23
+8
en 0 canales
Get PRO
febrero '23
+17
en 0 canales
Get PRO
enero '23
+22
en 0 canales
Get PRO
diciembre '22
+19
en 0 canales
Get PRO
noviembre '22
+14
en 0 canales
Get PRO
octubre '22
+33
en 0 canales
Get PRO
septiembre '22
+21
en 0 canales
Get PRO
agosto '22
+45
en 0 canales
Get PRO
julio '22
+20
en 0 canales
Get PRO
junio '22
+11
en 0 canales
Get PRO
mayo '22
+7
en 0 canales
Get PRO
abril '22
+12
en 0 canales
Get PRO
marzo '22
+18
en 0 canales
Get PRO
febrero '22
+8
en 0 canales
Get PRO
enero '22
+19
en 0 canales
Get PRO
diciembre '21
+18
en 0 canales
Get PRO
noviembre '21
+15
en 0 canales
Get PRO
octubre '21
+11
en 0 canales
Get PRO
septiembre '21
+16
en 0 canales
Get PRO
agosto '21
+12
en 0 canales
Get PRO
julio '21
+12
en 0 canales
Get PRO
junio '21
+16
en 0 canales
Get PRO
mayo '21
+10
en 0 canales
Get PRO
abril '21
+19
en 0 canales
Get PRO
marzo '21
+20
en 0 canales
Get PRO
febrero '21
+11
en 0 canales
Get PRO
enero '21
+12
en 0 canales
Get PRO
diciembre '20
+436
en 0 canales
| Fecha | Crecimiento de Suscriptores | Menciones | Canales | |
| 20 julio | 0 | |||
| 19 julio | +2 | |||
| 18 julio | +1 | |||
| 17 julio | +4 | |||
| 16 julio | +3 | |||
| 15 julio | +3 | |||
| 14 julio | +1 | |||
| 13 julio | +1 | |||
| 12 julio | 0 | |||
| 11 julio | +1 | |||
| 10 julio | +2 | |||
| 09 julio | +2 | |||
| 08 julio | +2 | |||
| 07 julio | +1 | |||
| 06 julio | +4 | |||
| 05 julio | +1 | |||
| 04 julio | +6 | |||
| 03 julio | +2 | |||
| 02 julio | 0 | |||
| 01 julio | +3 |
Publicaciones del Canal
| 2 | 7 | 351 |
| 3 | 6 | 353 |
| 4 | 5 | 347 |
| 5 | 4 | 353 |
| 6 | 3 | 346 |
| 7 | 2 | 346 |
| 8 | 1 | 343 |
| 9 | benny-rivers-what-pain-taught-me-musicdel.ir.mp3 | 442 |
| 10 | ⬇️ دانلود موزیک در آهنگیفای | 1 |
| 11 | Sin texto... | 418 |
| 12 | دارم از حال خوبم تو مهمونی لذت میبرم که یه دختری بهم نزدیک میشه و میگه: «من خیلی با تو حرف نزدم. بیا یکم گرلز تاک کنیم. تو کلا اهل ارتباط گرفتن نیستی. نه؟» بهش خیره میشم. دوس دارم بگم دلیل اینکه دارم تنهایی تو آشپزخونه سیگار میکشم، دور شدن از صدای خودشه. چون اینجور وقتا، روی صدای آدما حساس میشم و اگه تون عجیبی داشته باشن، رو مخم میره. به خصوص این دختره که یه دقیقه ساکت نمیشه و دائم داره میگه: «من هستم».
بهش میگم: «چه خوب. بشین اینجا» و درحالیکه به صندلی روبهروییم اشاره میکنم به خودم میگم آروم باش و طبق مناسبات اجتماعی رفتار کن.
دختره میشینه و راجع به سریالی که میخواد بسازه حرف میزنه. «سیتکام». این روزا هر جوون تهرانی میخواد تو آپارتمانش سیتکام بسازه چون فکر میکنه اکیپش خیلی بامزهس. تقریبا نیم ساعت راجع به طراحی و مدل لباسای کاراکترا حرف میزنه و اینکه فلانی قراره لباسارو بدوزه و اسپانسر شه و بعدا تو موزه نگهداری شه اما وقتی بهش میگم میشه لباسارو نشونم بدی، معلوم میشه از توی پینترست دانلودشون کرده. پلات داستانو متوجه نمیشم اما اهمیتی نداره. به قول دختره داستان پر از ارجاع به شاهنامه و فلانه اما احتمالا بعد چند تا ماشروم فکر کرده خبریه. به دختره خیره میشم و فقط بهش گوش میدم. اونم احتمالا همینو میخواد. اما خب مطمئنم نگاهام بهش این سیگنالو میفرستن که: «ادامه بده کسخل» و اون هم ادامه میده تا از طرحش دفاع کنه درحالیکه کارگردان این اثر فاخر داره میره پنجمین رولشو بکشه.
وقتی میگه مطمئنم این سریاله میترکونه، جواب میدم که «آره. حتما. چرا که نه». اونم از خوشحالی دستشو میاره بالا تا هایفایو بزنیم. ازینکه خودشو یه هنرمند آوانگارد میدونه و یه اکتیویست سیاسی، خوشحاله.
گوشیمو باز میکنم تا برم توییتر و اینجوری اونم بفهمه باید شرّشو کم کنه. اتفاقی چشمم میخوره به توییتهای چند سال قبل خودم. از اون دختری که چندین سال قبل اون توییتهارو نوشته بدم میاد. چقد خام بوده و چقد متوهم. شروع میکنم به حذف تکتک توییتام و ریپلایهام. با خودم میگم شاید باید به این دختره هم کمتر سخت بگیرم. شاید اونم چند سال دیگه بفهمه هیچ گوهی نیست و کمی فروتنی بهش اضافه بشه.
میخوام به دختره لبخند بزنم که میگه:
ـ میدونی؟ مطمئنم انقدر تو سریالم اِرجاع سیاسی هست که بتونم با فروختنش به جشنوارهها بارمو ببندم.
و بعد ادامه میده که: «پیمان معادی هم بهم گفته براش فیلمنامه بنویسمااا ولی چه کاریه؟ من میخوام رو مال خودم کار کنم» و میره.
یه سیگار جدید روشن میکنم و با خودم میگم نه، امیدی نیس. من جوونیام کسخل بودم، کسکش نبودم. | 578 |
| 13 | همه میگن فعلا فقط باید روی زندهموندن تمرکز کنم و سعی کنم فقط رد کنم بره. اما من ترجیح میدم بیشتر این زخمهارو بخارونم و بهشون فکر کنم. به خشم فروخوردهی تو چهره آدما، به سرگردونی اطرافیانم، به کسخلی و کصکشیشون. هرموقع اوضاع سخت میشه، خودمو تو آشوویتس تصور میکنم و میگم: «به همهی این فاجعهها با چشمهای کاملا باز نگاه کن. سعی نکن چشاتو ببندی و سه روزه یه سریالو تموم کنی تا فقط این روزا بگذره. بهشون فکر کن. تو باید زنده بمونی و همه اینارو برای نوههات تعریف کنی.» ولی بعد فک میکنم من عجب کسخلیام. فک کن بعدها یه پیرزن ور ورو بشم که به جای ماجراهای عجیب و هیجانانگیز، برای نوهش ازین بدبختیا حرف بزنه و شبیه کسی که تروماهاش حل نشده، با تکرار چند تا خاطره تکراری خودشو خالی کنه. عجب مامانبزرگ حوصلهسربری. به همچین مامانبزرگی باید یه بالش بزرگ و نرم هدیه کنی و بعد خیلی آروم روی صورتش فشارش بدی. | 828 |
| 14 | تو دوران جنگ و خونهنشینی، سعی میکردم تصور کنم بدترین حالت قضیه چیه. خودمو میدیدم که دارم توی آشپزخونه روی یه پیکنیک یه سیبزمینی آبپز چروکیده رو آبپز میکنم و از پنجره چسبزده به خیابون نگاه میکنم و منتظرم عضوی از خونوادهم که رفته بیرون، زودتر برگرده. صدای انفجار نمیاد اما بدنم هر لحظه منتظره توی خودش جمع شه. خیابون ناامنه و شهر نه تنها حکومت نظامیه که تحت غارت دستههای غارتگر و فرصتطلبه که توی شلوغی، هفتتیرکش شدهن.
اما مثل همیشه، تصورات من با واقعیت جنگ و تبعات جنگ فرق داشت. کار به سیبزمینی آبپز نرسید اما ختم شد به مصاحبههای بینتیجه، حذف کردن امکاناتی که قبلا نرمال بودن اما حالا لوکس شدهن و یک بلاتکلیفی کشدار.
فکر میکردم قراره یک فلاکت مقطعی و شدید رو تجربه کنم اما حالا تبدیل شده به چیزی که آدمو نمیکشه اما قطعا پیر میکنه. چیزی که فقط توی فشار فکهات متوجهش میشی و باید هی به خودت یادآوری کنی فشار فکت رو آزاد کنی. | 815 |
| 15 | متن Statement نمایشگاه نقاشی نصرالله رادش در گالری ثالث. | 878 |
| 16 | در حین شنیدن خبر انفجار و جنگ و فردا که مصاحبه دارم. | 960 |
| 17 | یکی از creatorهای محبوبم: | 1 328 |
| 18 | حرف زیادی برای گفتن نیست. چیزای زیادی از سرمون گذشته و بیشتر از هر وقتی از سکوت خوشم میاد. دلم میخواد دهن هر تحلیلگری رو گل بگیرم و بگم لطفا برای چند ساعت یا چند ماه یا چند سال سکوت پیشه کن. خودمم حرف زیادی نمیتونم بزنم و نپرسین چرا. صرفا میتونم بگم به خودم چیا گذشته.
تقریبا پنج ماهی هست که بیکارم و فک کنم دومین باره که دارم با آهنگ «cause I lost my job, two weeks before Christmas» رودریگز همذاتپنداری میکنم. بااینحال، الان دیگه غصه خوردن واسه این چیزا هم مسخره به نظر میاد. اونم بعد چیزایی که از سر گذروندیم.
تو مدتی که نت نبود ولی همچنان نیاز به حواسپرتی داشتم، آگاتا کریستی خوندم. چندین تا. انتخاب خوبی بود برای اون روزا. رمانهاش نه اونقدر ساده بودن، نه اونقدر پیچیده. پرحرفی هم نمیکرد. فقط میومد یه معما مطرح میکرد، برات پیچیدهش میکرد و تهش هم غافلگیر رهات میکرد. واقعا آگاتا کریستی رفیق خوبی برا اون روزا بود چون هر نویسندهای که میخواست در مورد زندگی و معنا و این چیزا تز بده، بلاموضوع به نظر میومد.
سراغ فیلم هم رفتم. تقریبا هر فیلم گیشهای هالیوودی میتونست گزینه مدنظرم باشه. ترمیناتورها رو دیدم، جان ویک و جانسخت. فکر نمیکردم یه روزی با انیمیشن «فرار مرغی» بزنم زیر گریه ولی خب کاریش نتونستم بکنم. فک کن یه عده مرغ رو ببینی که سگ مزرعه هر روز مواظبشونه فرار نکنن و تنها راه نجاتشون، پرواز کردنه وگرنه تبدیل به ناگت میشن. به بدن چاق مرغا خیره شدم و منتظر موندم ببینم سرنوشتشون چیه.
یه بار هم ساعت پنج صبح رفتم سراغ کارور. کارور آدم ساکتیه. مطمئنم اگه باهاش برین بار، دو تایی در سکوت انقدر الکل میخورین تا چپه شین. فردا شب هم همین کارو میکنین و بقیه شبهای دیگه. برای همین رفتم سراغش. اونم داشت از بدبختیاش حرف میزد. ازینکه یه روز تعطیل، تو صف ماشین لباسشویی بوده و خداخدا میکرده نوبتش شه اما نفر آخر گفته لباسام هنوز کثیفه و دوباره ماشین لباسشویی رو برا دو ساعت دیگه دست گرفته. کارور میگفت اون لحظه از شدت بیکاری و خستگی و بیپولی و بار زندگی داشتم میشکستم. اما خب ادامه داده بود تا ببینه بالاخره چی میشه و همینجوری واسه خودش داستان نوشته بود.
حرفاش به نظرم منطقی میومد، بنابراین منم داستان نوشتم. اونم سه تا. با خودم فک کردم تنها منفعتی که میتونم از بیکاریم ببرم همینه.
فک کنم اگه بیکاریم ادامه پیدا کنه، به زودی یه مجموعه داستان ازم دربیاد. هاه. | 1 399 |
| 19 | خیلی چیزها تغییر کرده اما فانوس دریایی دریاچه میشیگان هنوز سر جاشه. | 1 747 |
| 20 | کوهن در آشپزخانه | 73 |
