es
Feedback
~•پِی‌تَرنِوِشت•~

~•پِی‌تَرنِوِشت•~

Ir al canal en Telegram

- من همه‌ام. (皆)- { ارزش نداره. جدی نگیرید.} چیز دیگه‌ای هم باید بگم؟ ~~~ کنجِ نادنج ناشناس: t.me/HidenChat_Bot?start=67584255

Mostrar más
355
Suscriptores
Sin datos24 horas
-17 días
+130 días
Archivo de publicaciones
و تاب می‌خورد حلقه‌ی طناب بر چوبه‌ی بلند که صبحگاه شاید باز رخسار روز را در آن قاب بگیرند. | تا شام آخر- محمد مختاری| #میو
و تاب می‌خورد حلقه‌ی طناب بر چوبه‌ی بلند که صبحگاه شاید باز رخسار روز را در آن قاب بگیرند. | تا شام آخر- محمد مختاری| #میو

{ از نظر نهادهای سیاسی این فرهنگ، حذف بخش یا بخش‌هایی از فرهنگ و فرهنگ‌سازان مخالف یا به اصطلاح دگراندیش، از جمله نویسندگان و هنرمندان، بسیار طبیعی و بهنجار است. در این‌جا «حذف» یک عارضه یا مصلحت و اقتضای سیاسی صرف نیست. بل‌که گرایش و نگرش و روشی است که به کمتر از نفی معنوی یا فیزیکی ارزش‌ها و گرایش‌ها و روش‌ها و افراد مخالف رضایت نمی‌دهد. از سال‌های انقلاب تاکنون، کم نشنیده‌ایم که برای مجازات کسی با کوچک‌ترین جرم یا اتهام یا حتا توهم جرم، فریاد برآمده است که «اعدام باید گردد». چه افراد و گروه‌های هوادار دولت، و چه افراد و گروه‌های مخالف حکومت، با یک زبان خواستار حذف در هر بُعدی بوده‌اند و تنها مصداق‌ها باهم فرق می‌کرده‌اند. در بسیاری از موارد، احکام از پیش صادر شده است. منتهی گاه امکان و ابزار و قدرت اجرا برای فرد یا گروهی وجود داشته، و گاه وجود نداشته است. انگار قانون یا عرف یا افکار عمومی، هیچ نوع مجازات دیگری جز «اعدام» نمی‌شناخته یا وضع نکرده است. مهم تشخیص هویت مخالف است که باید از میان برداشته شود. نوع و میزان و درجه و سطح مخالفت در درجه‌ی دوم اهمیت است. پیداست که با چنین گرایش و نگرشی، اساس «تحزب» در سیاست نامفهوم، یا بی‌‌معنی است. همچنانکه اساس «تنوع» در فرهنگ نیز متصور یا پذیرفتنی نیست.} | از کتاب تمرین مدارا؛ فرهنگ حذف و سیاست سانسور- محمد مختاری| #میو

من عضوی از این جامعه هستم؛ شهروند این کشور هستم و اگر در این کشور کسی طناب دار را به گردن دیگری بیندازد و چهارپایه را از زیر پایش بکشد، این کار را به نامِ من انجام می‌دهد. و من چنین چیزی را نمی‌خواهم... این کار [اعدام] اشتباه است، فرقی نمی‌کند که چرا می‌کُشید، چه کسی را می‌کُشید و چه کسی می‌کُشد. صحنهٔ اعدام واقعاً سخت بود... فضای داخل زندان را در استودیو ساختیم و هنرپیشه‌ها را استخدام کردیم. آن‌ها هم دیالوگ‌ها و نقش‌هایشان را یاد گرفتند. فیلمبردار نورِ صحنه را تأمین کرد... همه‌چیز آماده بود و من از آن‌ها خواستم تمرین کنند. وقتی تمرین می‌کردند متوجه شدم که زانوی همه، از جمله خودم، سست شده. واقعاً غیرقابل تحمل بود. همه‌چیز را خودمان ساخته بودیم، ولی پاهای تکنسین‌های برق، هنرپیشه‌های بَدَل و پاهای خودم سست شده بود... منظرهٔ اعدام واقعاً غیرقابل تحمل است، گیرم همه‌اش ساختگی و نمایشی باشد. تحمیلِ مرگ احتمالاً بدترین شکل خشونتی ست که در تصوّر می‌گنجد. مجازاتِ اعدام يعنی تحمیلِ مرگ. - صحبت‌های کریشتف کیشلوفسکی دربارهٔ مجازات «اعدام» در یک مصاحبه دربارهٔ فیلم «فيلمی کوتاه دربارهٔ کشتن ۱۹۸۸» از او. @ghobarr1

هزار و یک شب جمع چیزهایی‌ست که انسان برای گذروندن رنجِ زندگی بهش نیاز داره؛ سکس و قصه‌های سرگرم‌ کننده.

نمایش زندگیِ ادبیاتی‌م رو خراب کرده.

زاده شدم.🍃

(آره تن خودم هم یخ کرد. خیلی شبیه این‌هایی شدم که می‌خوان کتاب اینستاگرامی فرو کنن تو پاچه‌ی ملت. شمّ تولید محتوا: ۰/۱۰)

داستان‌های مجموعه‌ی «درهم‌زمانی» مثل سبقه‌ی ما در ادبیات داستانی پیرامون ذهنیات شخصیت‌هاش می‌گذره. ولی خب، بارزی بیش‌تر از این‌که چه حادثه‌ای رخ می‌ده، انگار علاقه‌ داره تا اثری که حادثه بر ادراک می‌ذاره رو ببینه. شخصیت‌ها از خلال حافظه و تردید و فقدان و هرآن‌چیزی که از گذشته به‌دوش می‌کشن شناخته می‌شن. با این‌ وجود داستان‌ها کششون رو از دست نمی‌دن. نثری خودنمایانه نداره که خیلی هم خویشتن‌دار و ظریفه. در عین شاعرانگی دقتی داره که بعد از اتمام خوندن داستان‌ها، توصیفات و تکریبات و کلمات به‌ذهن می‌مونن. لذا پیشنهاد می‌کنم که اگر مخاطب ادبیات‌داستانیِ فارسی هستید بخونید.🧍

یک بزرگواری می‌گفت اگر اثری رو کشف کردی و بهش علاقه‌مند شدی، نذار برسه به دست آدم‌های بدسلیقه تا دل‌زده‌ت کنن. ولی خب، برای ن
یک بزرگواری می‌گفت اگر اثری رو کشف کردی و بهش علاقه‌مند شدی، نذار برسه به دست آدم‌های بدسلیقه تا دل‌زده‌ت کنن. ولی خب، برای نویسنده‌ئی حی و زنده که خیلی هم جوانه، چه‌چیزی بهتر از خوانده شدن؟

تیر یا همسرایان خارج می‌شوند. هوسی گر هسی به کسی نرسی... زیاده عرضی هم نیست. نمی‌نویسیم و نمی‌رسیم.
+8
تیر یا همسرایان خارج می‌شوند. هوسی گر هسی به کسی نرسی... زیاده عرضی هم نیست. نمی‌نویسیم و نمی‌رسیم.

شکایت از که کنم، خانگی‌ست غمازم-

Are you wining son?
+1
Are you wining son?

One day, baby, we'll be old Oh baby, we'll be old And think of all the stories that we could have told One day, baby, we'll be old Oh baby, we'll be old And think of all the stories that we could have told

با یک نسبت قابل‌ قبولی این یادداشتم رو دوست دارم و خوشحال می‌شم که بخونیدش.🙆

آن‌که جهان را پیش نمی‌برد: تأملی در ناسازگاری شرارت و سوژگی بازیکن در بازی‌های ویدئویی (یا چرا به‌عنوان بازیکن نمی‌توانیم نقش یک شخصیت شرور را بازی کنیم؟) #این‌هاکه‌نوشته‌م

اما انتظار بازی‌ها از بازیکن متفاوت است. آن‌ها او را برای پیش بردن طراحی‌ کرده‌اند، نه متوقف کردن. بازیکن عامل تغییر باقی ‌می
+1
اما انتظار بازی‌ها از بازیکن متفاوت است. آن‌ها او را برای پیش بردن طراحی‌ کرده‌اند، نه متوقف کردن. بازیکن عامل تغییر باقی ‌می‌ماند، نه عامل انسداد. به همین دلیل، بسیاری از بازی‌ها با خشونت مشکلی ندارند. اما علیه امتناع می‌ایستند. می‌توان در بسیاری از آن‌ها کشت، تخریب کرد، و آسیب رساند، اما به مراتب‌ دشوارتر است که از پذیرش ماموریتی که بازی برای بازیکن در نظر گرفته سر باز زد. خشونت اغلب درون سازوکار بازی جذب می‌شود و به بخشی از چرخه‌ی پیشروی بدل می‌گردد؛ اما امتناع، همکاری میان بازیکن و ساختار (مکانیک) را مختل می‌کند.

ایضاً در شرح دو روز گذشته.

ایضاً.

فهمیده‌م که آدم در نهایت و در بهترین حالت می‌تونه فقط «جالب» باشه.