uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

~•پِی‌تَرنِوِشت•~

~•پِی‌تَرنِوِشت•~

Відкрити в Telegram

- من همه‌ام. (皆)- { ارزش نداره. جدی نگیرید.} چیز دیگه‌ای هم باید بگم؟ ~~~ کنجِ نادنج ناشناس: t.me/HidenChat_Bot?start=67584255

Показати більше
346
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
-630 днів
Архів дописів
باورم نمی‌شه که زنده موندم و تریلر لانچ gta6 رو دیدم.

سلام. اگر دوست داشتید بیاید اجراهامون رو در جشنواره‌ی تجربه تماشا کنید.🏂🔅 فاوست؛ میز آخر جای خالی را پر کنید

عاجزانه خواهش می‌کنم، کسی می‌دونه از کجا و چه‌طور می‌تونم ریتالین پیدا کنم؟ t.me/HidenChat_Bot?start=67584255

photo content

😭🍓💕
😭🍓💕

تولد گینتوکی و روز گینتامای همه مبارک.🍓

Japan Anniversary Association، ۱۰ اکتبر رو «Gintama Day» نام‌گذاری کرده.

من می‌دونم دیگه خیلی وقته این‌جا حرف‌های شخصی نزدم و چه بسا دیگه چیزی هم ازم نمونده. اما اگر این رو این‌جا نمی‌گفتم سر دلم می‌موند.

یا به‌قول عین‌القضات همدانی؛ ‏تو که خود را فراموش کنی، کسی تو را یاد خواهد کرد؟

photo content
+1

این آهنگ رو دوست ندارم. فریدون فرخزاد ساکن آلمان بود و مینا اسدی ساکن سوئد، رفاقت جدی‌ای از ایران باهم داشتن و حالا تو غربت بینشون فاصله افتاده بود. بارها تلاش برای دیدار نافرجام بود و حتا یک‌باری فریدون می‌ره سوئد و مینا خانم رو نمی‌تونه ببینه. بعد برای مینا نامه‌ می‌نویسه: «مینا جان، باز هم آمدم و تو را ندیدم. اما چه غم؟ که تو و گذشته چیزهایی در درون من هستید، و به این سادگی‌ها از دست نمی‌روید.» و هرگز دیداری دست نداد. «اقرار» تنظیمِ منوچهر چشم‌آذره و سروده‌ی مینا اسدی.

Fereydoun_Farrokhzad_Fereydoun_Farrokhzad,eghrar_فریدون_فر.mp35.20 MB

Repost from N/a
Відеоповідомлення00:17

.

Happy September 30, Leon s.Kennedy.

بانوی عزیز؛ بی‌قراری‌ام را می‌دانی که از بیماری تن نیست، از قضا تو بهتر از هرکسی می‌دانی. ریشه‌های درد ما در خونِ تن آدمی زاده نمی‌شوند، این تیره‌روزی و نکبت دارد از بیرون رسوخ می‌کند. نگاه کن به سایه‌ی تاریک ماتم که چگونه جهان را بلیعده. ذره‌ای امید و آرزو روی صورت کسی گَرد نینداخته. شاید یکی دوتایی باشند که روزی قصه‌هاشان را برایت بنویسم و اسم‌هایشان را عوض کنم که چشم نخورند. رهگذران گویی تشنه‌ی خون همدیگر، توی پیاده‌رو تنه به تنه می‌زنند. آدم‌ها می‌خواند گلوی همدیگر را در خیابان پاره کنند. راهی یزد شده‌ام، به خیالم که اوضاع آن‌جا بهتر باشد، مرهمی باشد و غافل که مهر و مروتی نیست. جان‌ها همه خشکیده و پر از غیظ. هرکسی می‌بینی کمندی از رشک و حسرت به دست، یا به گردن خود حلقه می‌کنند یا دیگری. مابقی شب‌زدگانی که دل به کاری دارند هم کلاهشان پس معرکه است. و آنان که غنیمتی حقیر گردآورده‌اند کلاهشان را سفت چسبیده‌اند تا مبادا طوفان چنگ بیندازد بیخ زندگی‌شان. غافل که شاید تنبانشان را باد برده باشد. شعر و نثر را هم که ناگفته رها کنیم، برهوتی شده از اباطیلی خالی که جرئت می‌کنند نامش را بگذارند ادبیات و در حلق این مردم فرو کنند. بلغور کنندگان هم افاده‌وار -مثل اینی که می‌خوانی- پس می‌اندازند. چرا انقدر بی‌کس شده‌ایم عزیزِ من؟ این ستم هم روزی تمام می‌شود. اول مهرماه ۰۵- همان خیابان.

بانوی عزیز؛ بی‌قراری‌ام را می‌دانی که از بیماری تن نیست، از قضا تو بهتر از هرکسی می‌دانی. ریشه‌های درد ما در خونِ تن آدمی زاده نمی‌شوند، این تیره‌روزی و نکبت دارد از بیرون رسوخ می‌کند. نگاه کن به سایه‌ی تاریک ماتم که چگونه جهان را بلیعده. ذره‌ای امید و آرزو روی صورت کسی گَرد نینداخته. شاید یکی دوتایی باشند که روزی قصه‌هاشان را برایت بنویسم و اسم‌هایشان را عوض کنم که چشم نخورند. رهگذران گویی تشنه‌ی خون همدیگر، توی پیاده‌رو تنه به تنه می‌زنند. آدم‌ها می‌خواند گلوی همدیگر را در خیابان پاره کنند. راهی یزد شده‌ام، به خیالم که اوضاع آن‌جا بهتر باشد، مرهمی باشد و غافل که مهر و مروتی نیست. جان‌ها همه خشکیده و پر از غیظ. هرکسی می‌بینی کمندی از رشک و حسرت به دست، یا به گردن خود حلقه می‌کنند یا دیگری. مابقی شب‌زدگانی که دل به کاری دارند هم کلاهشان پس معرکه است. و آنان که غنیمتی حقیر گردآورده‌اند کلاهشان را سفت چسبیده‌اند تا مبادا طوفان چنگ بیندازد بیخ زندگی‌شان. غافل که شاید تنبانشان را باد برده باشد. شعر و نثر را هم که ناگفته رها کنیم، برهوتی شده از اباطیلی خالی که جرئت می‌کنند نامش را بگذارند ادبیات و در حلق این مردم فرو کنند. بلغور کنندگان هم افاده‌وار -مثل اینی که می‌خوانی- پس می‌اندازند. چرا انقدر بی‌کس شده‌ایم عزیزِ من؟ این ستم هم روزی تمام می‌شود. اول مهرماه 05- همان خیابان.

Ps: This is a fun little exercise in my English learning journey- a medley of drafting in a foreign medley of drafting in a foreign tongue and translating the complex tangles of my mind- ofc I used dictionary. If you happen to notice any grammatical or linguistic transgressions, please do let me know so I may learn from them.